
هفت و هشت ثورتراژدی ترکیدن غده های چرکین
هفت و هشت ثور دوحادثه مهم و تاریخی در کشورما است، حوادثی که نزدیک به 4 دهه است، مردم افغانستان گرفتار پیامدهای منفی آن هستند. این که در هفت ثور و هشت چه تحولی رخ داده است، شاید یک بچه خردسال افغانستان هم بداند و نیازی به توضیح نیست، آنچه مهم است فعلا این است که دو حادثه یاد شده چنان با سرنوشت مردم ما طی 4 دهه اخیر عجین شده است که هم مردم این سرزمین را دچار دگردیسی های فراوان کرده و هم نظام سیاسی جاکم برکشور را در طی این مدت.
روزی هفت و هشت ثوراز چنان هیمنه انقلابی و نیز اسلامی پربود که کسی جرات نداشت برخلاف آن سخنی بگوید و چه جشن ها وشادی ها که براین آن گرفته نمی شد و اکنون این دو روز چنان منفورشده است که بسیاری از مردم حتی نمی خواهند اسمی از حوادثی که دراین دو روز اتفاق افتاده بیاورند. خوب به خاطر دارم که در سالگرد هفت ثور 1357 درچمن حضوری چه جشنی برپا بود و کودتاگران هفت ثور چه سوری به پامی کردند و چه شعارهای انقلابی و داغ که سرداده نمی شد. تا صبح مردم در این چمن سرسبز جشن و شادی می کردند. سالگرد هشت ثور 1371 نیز طی سال های اخیر جشن گرفته شده است و برای آن نیز شادی و سروری به همراه داشته است، اما این شادی ها و سرورها بسیار زود به غم و ماتم تبدیل گردیده و سایه های آزادی به سایه های دهشت و تباهی و غارت و خون ریزی و جنایت تبدیل شده است. پشت میله های هرشعار هورا و زنده باد انقلاب کبیر زحمت کشان و… دهها هزار انسان خوابیده بود که در تاریکی شب به جوخه های اعدام فرستاده می شدند. سوسیالیزم خون و وحشت و ترس بجای آزادی و حقوق زحمت کشان در کشور حاکم شده بود و در هشت ثور نیز پشت هر شعار اسلامی و اخوت و برادری راکت ها از انواع مختلف آن بود که به غرش در می آمد و خانه برادری را به ویرانه تبدیل می کرد و خانواده ها را به عزای عزیزانشان گرفتار می کردند.
بدین ترتیب واقعا سخت است که از این دو روز سخن گفت، زیرا این دو حادثه یک چهره ندارد، بلکه های چهرهای متعددی دارد با تصویرها و تفسیرهای متفاوت. به راستی کدام چهره از این دوحادثه را روایت کرد وسرانجام چگونه در باره آن قضاوت نمود؟.
برخی سعی دارند از دو حادثه یادشده یکی را پاک و مقدس جلوه دهند و هرچه پستی و پلشتی بوده به گردن دیگری اندازد و برخی دیگر همه دستآرودهای دو حادثه را نادیده گرفته و همه مصیبت های که مردم در طول این مدت دیده اند، معلول هفت و هشت ثور می دانند. به راستی در باره این دو حادثه چگونه قضاوت کرد؟ ایا می شود یکی را از هرجنایتی تبرئه کرد و دیگری را محکوم ساخت؟. آیا می شود هردو را محکوم کرد و فقط از این دو حادثه چهره جنایت بار و خونین آن را روایت کرد و گذشت؟. آیا اساسا می شود یک یا چند حادثه فقط جنایت باشد و خون و قساوت و دیگر هیچ!؟.
در حالی که دوحادثه یادشده خواسته ها و اهداف متفاواتی داشته اند و نسبت به یک دیگر کاملا متضاد است، اما در بعد جنایی تحولات خونینی را که پشت سر گذاشته اند، وجه مشترک دارد و همین وجه اشتراک است که برخی به صورت مطلق هردو حادثه را فقط جنایت می دانند و تباهی و عقب ماندگی و گویا افغانستان تا پیش از این گل و گلزار بود و فقط پیامدهای هفت و هشت ثور سبب جنگ و خونریزی و جنایت در کشور گردیده است. در حالی که هرتحولی که رخ می دهد ریشه در پسمنظر تاریخی خود دارد و عملکردهای گذشته نقش اساسی را در ایجاد یک تحول بزرگ و مهم دارد. آنهایی که هردو حادثه را از بعد جنایی آن بررسی می کنند و فقط جنایت و قساوت می دانند که کشور را بسوی قهقهرا برد، ازعوامل و پسمنظرهای آن غافلند، اگراین دوحادثه محکوم است، چرا عامل و ریشه های آن محکوم نباشد؟.
واقعیت این است که تحول هفت و هشت ثور در عین حالی که محصول اشتباهات رهبران و دست اندرکاران این دو حادثه است، ریشه در تاریخ کشور نیز دارد. افغانستان در گذر تاریخ خود همیشه با دو مشکل روبرو بوده است، یکی استبداد در قالب فردی یا خانوادگی و دیگری نفاق و سرکوب خونین قومیت ها و جریانهای مذهبی و سیاسی در کشور. این دوعامل سبب شده است، نسل جوان و تحصیل کرده کشور گرایش به جریانهای چپی پیداکنند و یا در سایه گسترش جهاد احساسات سرکوب شده قومی یک باره غلیان کند و تبدیل به جنگ داخلی و رقابت های قومی خونین و حاد گردد. امروز فقط کسانی که تا پیش از کودتای براریکه قدرت تکیه داشتند و سیاست حاکمیت تک قومی را در افغانستان به پیش می بردند؛ قبل از کودتای ثور را مدینه فاضله می دانند و این دوروز را سبب تباهی مدینه فاضله خیالی شان می دانند.
این قلم ادعا ندارد که دوحادثه یادشده سبب قتل و کشتار و جنایت در افغانستان نشد، بعد جنایی هردو حادثه بسیار خونین و ویرانگر و تباه کننده است و کسانی که این جنایت ها را در سه دهه گذشته آفریدند هرگز قابل بخشش نیستند، اما باید گفت که هردو حادثه فقط بعد جنایی و تراژیک ندارد، بلکه در لابلای حوادث و فرایند تحولاتی که رخ داد دگرگونی های زیادی را به بار آورد. این دو حادثه در واقع سبب گردید که غده های چرکین نفاق قومی، سرکوب و تبعض و استبداد، که از دهها سال پیش درکشور رشد کرده بود، به ناگهانی سربازکند و بترکد، طبیعی است وقتی غده ای چرکینی سرباز می کند تخلیه چرک ها درد بسیار دارد و زخم آن مدتها التیام پیدا نمی کند. بنابراین همانطوری که هرغده ای چرکینی روزی سربازخواهد کرد، تحولات خونین هفت و هشت ثور اتفاق اقتادنی بود، زیرا پسمنظر استبداد و تبعیض در مسیری پیش می رفت که غده های چرکین تحمل انباشتن بیش از چرک و کثافت را بیش از این نداشت و باید روزی سرباز می کرد و کثافت ها بیرون می آمد و باید مردم افغانستان رنج و درد تخلیه کثافات را از داخل دانه تحمل می کردند و باید گفت که هنوزهم زخم های این غده چرکین خوب نشده و کسانی دیگری هستند که با عملکرد شان باردیگر در کشور و در میان توده های مردم و رفتارهای حکومتی تک محورانه و … شان باردیگر غده های چرکین تولید می کند و معلوم نیست که این غده ها کی به ترکیدن آغاز کند.
تحولات هفت و هشت ثور علی رغم جنایت ها و قساوت ها و ویرانی هایی که به دنبال داشت؛ دستآوردهای زیر را نیز به همراه داشته است. اولین دستآورد آن تکوین و فراگیری مفکوره جدید ملی گرایی در گروه ها و کتلکه های بزرگ اجتماعی در کشور بود، توده های مردم بر اساس حقوق برابر افراد، پذیرش هویت های مختلف و متنوع و مشارکت این خرده هویت ها در یک هویت مشترک ملی، بود. تا پیش از این دوحادثه فقط هویت افغان بود، اما در درون این قالب هویت های کوچک قومی؛ نژادی و مذهبی به شدت سرکوب می گردید. طبیعی است که هویت ملی تا زمانی که از دورن در سایه هویت های کوچک باز تعریف نشود و همه اقوام و ملیت ها در سایه یک هویت ملی خود را راحت احساس نکند، این هویت ملی به غده چرکین و نفاق ملی تبدیل می شود که در قبل از کودتای ثور جریان داشت. البته امروز آنهایی که باردیگر در صدد تحکیم برتری قومی و تک محوری هستند، تلاش هایی را آغاز کرده که یکی از این جریانها گروههای افراطی است و اگر این جریانها به موفقیت برسند، ممکن است چندین هفت هشت ثور دیگر در کشور تکرار شود و فاجعه پشت فاجعه دیگر جریان تکرار تاریخ را نظاره گر باشد.
دومین دستآورد تحولات خونین هفت و هشت ثور، رشد و آگاهی سیاسی و اجتماعی تده های مردم است. مردم افغانستان در سایه تحولات اجباری براساس نیاز به رسانه ها و اخبار رجوع کردند، طبیعی است که رسانه ها آگاهی توده ای مردم را بالا می برد و به همین دلیل دهها میلون نفر در شهرها و روستاهای کشور برای کسب اخبار و اطلاعات به رادیوها گوش می دادند و اخبار و نشریات رابه خوانش می گرفتند که مجموعه این عوامل باعث “عام شدن امر سیاست در سطح مردم” افغانستان شد.
سومین دستآوردش این بود که تحولات هفت و هشت ثور سبب مهاجرت و آوارگی مردم افغانستان گردید. البته تردیدی وجود ندارد که مهاجرت نیز سختی ها و دشواری های زیادی را به دنبال دارد، مردم افغانستان در سایه این دو تحول گرفتار مهاجرت های اجباری گردید و آنها واداشت تا از کشوری به کشور دیگر مهاجرت کنند و خطرات را به جان بخرند تا به مقصد برسند و در این راه بسیاری از افغانها جان خود ار از دست دادند و در هرکشوری تقریبا اثری از مهاجرت افغانها است و روایت تلخی از تحولات هفت و هشت ثور. اما با همه این تلخی هامهاجرت میلیون ها نفر به خارج از کشور ضمن آشنا ساختن آنان با پدیده های متنوع مدرن، حس تازه تعلق به یک ملت واحد در دیار غربت را نیز به آنان القاء کرد، زیرا مردم افغانستان از هر قومیتی که بودند مردم جهان به آنها افغان می گفتند و خواسته یا نا خواسته آنان را در دایره یک تعلق قومی می بردند که در افغانستان زندگی می کند. اما این حس تعلق ملی مانند آن هویت ملی افغانی سرکوب شده تک قومی استبداد پیشه نبود، بلکه در سایه مهاجرت هویت های کوچک قومی نیز بازسازی و بازیابی شوده بود و در سایه احترام به این هویت ها بود که هویت مشترک افغانی با باز تعریفی از هویت های اقوام در کشور در میان مهاجران در خارج از کشور شکل گرفت.
و سرانجام سیستم کهنه و سنتی خان و اربابی در ساه این دو تحول تغییر کرد نسل جدیدی از متنفذین محلی در روستاها سربلند کرد و سبب تغییرات جامعه شناختی عظیم در افغانستان گردید.
منبع: اندیشه گران