اقوام و بحران “هویت ملی ” در افغانستان

 
 عباس دلجو. 27/01/2012

در افغانستان تا کنون مقوله های با پسوند «ملی» مانند «هویت ملی»، «مشارکت ملی»، «حاکمیت ملی»، «وحدت ملی» و … متاسفانه تعریف اصلی شان را باز نیافته و حاکمیت های تمامیت خواه و قبیله گرای کشور، از زمانه های دور تا کنون استبداد سیاسی و هژمونی قومی را در لفافه این مقوله ها پیچیده و در فرهنگ سیاسی کشور از آن حربه ای برای کوبیدن اقوام و وسیله توجیه استبداد شان ساخته بودند . حتی شخصیت های به اصطلاح علمی اما با ذهنیت قبیلوی برداشت های اینچنینی ازین مفاهیم ارائه داده اند: 
 

“دوره سلطنت 21 ساله امیر عبدالرحمن در تامین وحدت ملی !! دارای بسیار برجستگی است … امیر، بدون تعصب قومی و مذهبی … اقوام سرکش و ماجراآفرین را … بلا تفریق و بدون استثنا تار و مار کرد. “{1} 
اگر هویت ملی!! افغانستان را در سطح داخلی و بین المللی در نظر بگیریم، افغانستان به عنوان یک کشور در سازمان ملل متحد نمایندگی داشته است و هویت ملی افغانستان تثبیت شده است . آنچه که در داخل کشور در منازعات و جنگ داخلی وجود داشت، ناشی از این نبوده که ما هویت ملی نداشتیم . هویت ملی ما تثبیت بوده، ما افغان بودیم و خواهیم ماند.“{2} 
“اقلیتها باید هویت پشتونی دولت ( افغانی ) را بپذیرند..  دولتها بوسیله ی پشتونها تشکیل شده، افغانستان تنها دولت پشتونی در جهان است. اقلیتها باید هویت پشتونی را بپذیرند …”{3} 
اما در شروع بحث ناگزیر از ذکر نکته ای هستم که “هدف هر نظریه سیاسی این است که اصول اساسی و زیربنایی نظام سیاسی را مورد بررسی نقادانه قرار دهند…نظریه های سیاسی چه بسا وفاق اجتماعی را زیر سوال ببرند و یا مشروعیت نظام حاکم را به خطر بیاندازند.”{4}که غرض از آن نه تحقیر قوم خاص بلکه تحکیم مناسبات انسانی در روابط اجتماعی است . 
اکنون این قلم تنها در باره “هویت ملی” مطالبی را به نشر میرساند و برای روشن شدن این مقوله قبل از پرداختن به مقوله “هویت ملی” ناگزیریم تا تعریفی از هویت و ملت داشته باشیم : 
هویت : چیستی و کیستی «خود» را جستجو کردن و موقعیت «خود» را در کنار «دیگران» سنجیدن و مبتنی بر این «خودآگاهی»، شخصیت فردی، اجتماعی، ملی و جهانی «خود» را شکل دادن است و آنتوني‌گيدنز هويت را “آگاهي شخص ( و به همين سان يك واحد، گروه، جامعه یا ملت ) به خود تلقي مي‌كند كه در كنش‌هاي اجتماعي توسط شخص بتدريج و پيوسته ايجاد مي‌شود.”{5} 
«ملت» :” مجموعه افرادى كه تشكيل يك كشور دهند و به عنوان يك كليت اجتماعى مشخص، دربرابر حكومت در نظر گرفته شوند ملت را تشكيل مى دهند.”{6} 
یافتن تعریف جدید از “هویت ملی” با برداشت های سنتی از این مقوله امکان پذیر نیست و در دنیای کنونی مسلما که برداشت های سنتی از عناصری چون ” هویت ملی” قابل قبول نبوده  و تعریف این عناصر، مؤلفه های تازه ای پیدا کرده است . امروز، جغرافیای مشترک، نظام سیاسی مشترک، منافع و سرنوشت مشترک از مؤلفه های جدید “هویت ملی” به حساب می آیند . زیرا پدیده هویت ملی همزمان با ظهور پدیده” دولت- ملت” که از پدیده های دو سده اخیر است در فرهنگ سیاسی کشور ها جا باز کرده است . 
در تعریف کنونی هویت ملی، تاکید بیشتر روی ساختار سیاسی و اقتصادی مشترک که جامعیت بیشتر دارند، شده است . زیرا در ساختار سیاسی مشترک، بحث شرکت متناسب اقوام و اقشار مختلف در چارچوبه حاکمیت سیاسی و در ساختار اقتصادی مشترک، رشد و انکشاف متوازن همه نقاط کشور مطرح است . پس با این برداشت، هویت ملی یا روح جمعی، از مشارکت همگانی و تبارز اراده جمعی و برخورداری برابر از امکانات اقتصادی افراد در چوکات جغرافیای واحد و در چارچوبه حاکمیت سیاسی، تحقق مییابد . 
باید به امر اذعان داشت که “هویت ملی” یک هویت فراقومی است که از مجموعه ای هویت های متکثر اقوام و جوامع گوناگون در چارچوبه جغرافیای سیاسی خاص و در چوکات حاکمیت سیاسی واحد و بر مبنای تامین منافع مشترک، شکل گرفته، قوام یافته  و با حفظ هویت های متکثر قومی، یک هویت واحد سیاسی، فرهنگی و تاریخی جدیدی را بخود اختصاص داده که در فرهنگ سیاسی  آنرا “هویت ملی” نام گذاشته اند . اصلا درکشورهای  پولی اتنیک و کثیرالاقوامی چون افغانستان امکان ندارد هویت ملی را جدا از هویت های متکثر قومی مطرح کرد . بخاطری که هویت ملی بر مبنای مشارکت نماد های مختلف قومی در بستر حاکمیت واحد سیاسی تعریف میگردد و هر قوم از آن بمثابه تبلور دهنده ای آرمانهای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی شان به دفاع بر میخیزند . این سرنوشت مشترک و پیوند عاطفی با روح جمعی، تعلق جدیدی را پی میریزد که فراقومی بوده  و این تعلق ملی، هویت جدیدی به اقوام میدهد که آن را میتوان “هویت ملی” نام گذاشت . 
یا به عبارت دیگر هویت ملی مجموعه ی خصوصیات تاریخی، فرهنگی و روانی یک ملت است که متشکل از هویت های مختلف قومی و فرهنگی بوده که در چارچوبه جغرافیای سیاسی واحد، زندگی کرده و مشترکا در ساختار حاکمیت سیاسی، فرهنگ و اراده جمعی را متبلور میسازند که فرهنگ و هویت ملی از آمیختگی این فرهنگ های متنوع و هویت های متکثر قومی نزج گرفته و نماد روح جمعی و یا هویت ملی را تشکیل داده اند .                                                                                                                          
با توجه به مطالب بالا، زمانی در یک کشور مردم از هویت ملی برخوردار میگردند که همه با حفظ هویت اعتقادی، سیاسی و اتنیکی شان در سطح روابط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، برادری و برابری ملی را تمثیل کرده و در چوکات یک هویت واحد ملی، اراده جمعی شان را مبتنی بر منافع جمعی جوامع مختلف ساکن در کشور متبارز سازند . هرفرد، هرگروه  و هرقوم که در واقع سازندگان روح جمعی در یک کشور اند باید از آزادی کامل سیاسی، مذهبی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و از تمام مزایا و حقوق انسانی بصورت برابر و یکسان با دیگران برخوردار بوده و زمینه تبارز اراده سیاسی شان در چوکات یک حاکمیت فراگیر ملی فراهم باشند .
هویت ملی را نمیتوان علما و منطقا تافته جدا بافته از هویت های متکثر قومی که در واقع پدید آورنده ی هویت ملی میباشند، به تصویر کشید . زمانیکه شهروندان یک کشور اراده شانرا در ساختار اداره سیاسی متبارز ساختند اینجاست که حق تعین سرنوشت شانرا پیدا کرده و با تنظیم روابط عادلانه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، روح جمعی را که همان هویت ملی است تثبیت می کنند .                                                                                       
اما متاسفانه حاکمیت های غیر ملی و استبدادی و قبیله گرا در افغانستان بجای اینکه ازین تنوع قومی و فرهنگی و استعداد های سرشار انسانی در امر توسعه و تکامل فرهنگ ملی و مشروعیت سیاسی کارگرفته، زمینه و چانس مشارکت متناسب همه اقوام و اقشار کشور را صرف نظر از تعلقات نژادی، مذهبی و سیاسی شان در ساختار حاکمیت سیاسی فراهم میساختند، با زور و ستم و کشتن و طرد و نفی تلاش کردند تا این هویتهای متکثر قومی را در هویت خود ساخته شیونیستی شان حل ساخته و شعار دروغین “هرکه از افغانستان است افغان است “را سرپوشی برای تحکیم سلطه قومی قرار داده و با جبر و ستم و زور،  هویت قومی شان را هویت ملی نام نهاده و با انکار حق مشارکت سیاسی اقوام در ساختار حاکمیت، بحران”هویت ملی ” را پی ریختند . 
تعمیم هویت قوم حاکم  بر هویت های متنوع  اقوام دیگر  تحت پوشش “هویت ملی ” طبعا  طرد، نفی، محرومیت، مرکز گریزی و بی اعتمادی اقوام محروم  و در نهایت بحران هویت ملی  را در پی داشته است . از نظردورکهیم :” يكي از شاخص ها ي ضعف يا عدم وجود بعد اجتماعي هويت ملي «بيگانگي اجتماعي» است. بسياري از جامعه شناسان و روانشناسان همچون: شنگر ، ديويد ريزمن ، اريك اريكسون ، فريد نبرگ و گودمي ، بيگانگي را معادل «بحران هويت» تلقي نموده برخي ديگر نيز احساس بي هويتي را به عنوان يك مؤلفه از بيگانگي به حساب مي آورند“.                                                                                                                                     
حالا اگر ما واقعا به دموکراسی و تحکیم مناسبات انسانی در روابط اجتماعی باورداریم و نمیخواهیم که روش های انحصاری، استبدادی و قبیلوی گذشتگان را اقتباس کنیم . باید بپذیریم که :” حاکميت ملی در افغانستان به ملت تعلق دارد که به طور مستقيم يا توسط نمايندگان خود آنرا اعمال می کند . ملت افغانستان عبارت است از تمام افرادي که تابعيت افغانستان را دارا باشند . ملت افغانستان متشکل از اقوام پشتون، تاجک، هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ، پشه يی، نورستانی، ايماق، عرب، قرغيز، قزلباش، گوجر، براهوی و ساير اقوام ميباشد.”{7}ودر دنیای جدید و مناسبات امروزی “اهمیت یافتن مسئله قومیت در انسان شناسی به حدی است که در ساختار تحلیلی انسان شناختی واحد تحلیلی از قبیله به گروه قومی تغیر کرده است.”{8} و ” نظريه‌پردازاني چون آلموند، كلمن و دبليو پاي، با زير سؤال بردن و نقد ديدگاه‌هاي قبلي خود و همفكران خويش مبني بر اين‌كه هرچه دولت ملي توسعه‌يافته‌تر باشد ، قوميت كم‌رنگ‌تر ، رقيق‌تر و كم‌توان‌تر است ، رشد فزاينده‌ي هويت‌هاي قومي را در حال حاضر – به‌رغم قوام و دوام دولت‌هاي توسعه‌يافته‌ي صنعتي – واقعيت جهان معاصر دانسته‌اند كه در شرايط جديد ، متأثر از نفوذ فزاينده‌ي هويت ملي ، سازمان سياسي، توزيع ارضي قدرت و سلطه‌ي فزاينده‌ي سازمان‌هاي جهاني سربرآورده‌اند. رستاخيز نهضت‌هاي قومي از 1960 به بعد ، در بسياري از جوامع چندفرهنگي ، بايد ناشي از افزايش رقابت قومي به‌ويژه رقابت شغلي ، تلقي شود كه اين افزايش رقابت ، خود نتيجه‌ي فرايند مدرنيزه‌كردن ، به‌ويژه شهرنشيني ، توسعه‌ي بخش‌هاي درجه دو و سه اقتصادي ، توسعه‌ي بخش سياسي و سازمان فوق‌ملي و افزايش ميزان سازمان‌ها تلقي گرديده است.”{9} 
با توجه به مطالب بالا، امکان انکار و یا طرد و نفی اقوام، چون گذشته برای حکام و شیونیست های قبیله ای نه تنها  میسر نیست بلکه ناگزیر از تمکین به این حقوق و مطالبات انسانی اقوام است که در نفس این تمکین، تمرکززدائی ساختار قدرت نهفته بوده که با نظام ریاستی و حاکمیت انحصاری برادر بزرگ!! منافات دارد . این بدین معنی است که ازین به بعد اقتباس روش های انحصاری و ذهنیت طرد و نفی ، دکانداران سیاسی قبیله سالاران کاربرد عملی ندارند . حالا زمان آن گذشته که از خاکریز ذهنیت قبیلوی و مذهبی و حزبی به حاشیه راندن و انکار نمودن اقوام و اقشار دیگر پرداخت و یا با کلی گوئی های تهوع آور و بی مسئولیت، شانه از ایفای نقش انسانی برای حل معضله ملی، خالی کرد . چرا تا بحثی از تامین حقوق اقوام در میگیرد، قبیله گرا های دو آتشه و حتی مدعیان روشنفکری، همچون اجنه که بسم الله شنیده باشند از جا پریده و فورا بحث های فراقومی را در چوکات ملت واحد “افغان”!! پیش کشیده و با این ترفند، راه حل اساسی معضله ملی را سد مینمایند ؟ . 
در حالیکه عامل اصلی بحران هویت در افغانستان، نادیده گرفتن حقوق اقوام و ملیت ها است . اقوام و ملیت های محروم و ستم کشیده حالا به آن مرحله ای از آگاهی و شعور سیاسی رسیده اند که خود را باور کنند و ازین به بعد  فقط دست های را که با زاویه برابر و از موضع عادلانه به سوی شان دراز شوند می فشارند و هیچگاه نگاهی از زاویه پائین به بالا که محصول ذلت و خودباختگی و خود کم بینی بوده و یا از بالا به پائین که ناشی از ذهنیت راسیستی و فاشیستی و خودبرتربینی میباشد را در مناسبات انسانی و اجتماعی قبول نمیکنند . مطمئن هستند که در شرایط فعلی، با توجه به بیعدالتی و حق تلفی و به حاشیه راندن ملیت های محروم کشور در گذشته، این حق طبیعی آنان است که در باره هویت، موقعیت و حقوق شان بیاندیشند و این خود آگاهی باعث میگردد تا  از خود سوال نمایند که ما کیستیم ؟ و چه رابطه ی با هویت های پیرامون مان داریم؟. در واقع جواب به این چیستی و کیستی است که موقعیت و جایگاه انسانی و ملی آنان را در بین سایر اقوام و انسان ها مشخص میسازد .

“اصولاً زندگی اجتماعی بدون وجود راهی برای دانستن این‏که دیگران کیستند و بدون نوعی درک از این‏که خود ما کیستیم غیرقابل تصور است.”                                                                                                                        

پی نوشت ها :
1- روستار تره کی – نقش اقوام درپروسه تشکل ملت درتاریخ معاصر افغانستان            
2 – آقای محمد ولی زیارمل ملت سازی: بحث ششم؛ هویت ملی  بی بی سی سه شنبه 23 اکتبر 2007 – 01 آبان 1386 
3 – پوهاند انوارالحق احدی – زوال پشتونها –برگرفته از سایت پیمان ملی 
4 –  کتاب فهم نظریه های سیاسی نوشته توماس اسپریگنز ترجمه فرهنگ رجایی انتشارات آگاه ص      48      
5- آنتوني گيدنز، تجدد و تشخص، ترجمه ناصر موفقيان، نشر ني 1378،ص 81 
6 –فرهنگ فلسفی لالاند         
7-ماده چهارم قانون اساسی افغانستان                                                                  
8-جنگیز ریچارد <قومیت و نقطه نظرات انسان شناسی اجتماعی >                                
9- دکتر مجتبی مقصودي،تحولات قومي در ايران،‌ ‌مؤسسه‌ي مطالعات ملي،ص 6-145  

منبع: نمای نزدیک 

Leave a comment

Name *
Email *
Comments *
If you want to show your images next to your comment please go to gravar website
  • 27
  • حمل
  • 1405
  • 16
  • April
  • 2026
  • 28
  • شوال
  • 1447

Jäsenyyttä Association