به تولیدات فکری بیشتر نیازمندیم! – ن.آ

. کارش از ساعت هشت شروع میشد وتا ساعت سه بعد از ظهر ادامه داشت. راننده سرویس بود. کارش نسبتا راحت و خوب بود و برای همین دراین کار بیشتر از ده سال سابقه کاری داشت. برنامه ی هفتگی اش این بود که روزانه از ساعت هشت تا ساعت سه سر کار بود نهار را در آنجا میخورد و سپس به خانه می آمد و چرت بعد ازظهرش را که از واجبات روزانه بود میزد و بعد ازظهر هم ساعت شش طبق معمول با موتورش به سراغ دوستانش میرفت.

 دوستان زیادی در مناطق مختلف شهر داشت. آخر هفته هم با دوستانش بود. تمام زندگی اش شامل کار بود و خوشگذرانی و عیش و نوش او با دوستانش. با اینکه در دهه ی سوم زندگی اش بود و کار و درآمد ماهیانه هم داشت اما هنوز خانواده تشکیل نداده بود. مادر و خواهرش گاهگاهی به او سر میزدند و احیانا غذایی برای او درست میکردند و لباسهای او را میشستند و خانه را نظافت میکردند. زمان جنگ بعنوان سرباز به جنگ رفته بود و جنگیده  بود و هنگامیکه در جنگ از ناحیه پهلو زخمی شده بود دیگر به جنگ نرفته بود. بعد از جنگ بیکار بود و دنبال کار میگشت و در این حین از طریق بنیاد حمایت از سربازان  و معلولان جنگی کار کنونی اش را پیدا کرده بود. هر ازگاهی که خاطرات جنگ را با دوستتانش نقل میکرد و کمی دقیقتر میشد. متوجه میشد که جامعه در طول این دو سه دهه تغییرات زیادی کرده بود.

 از آنجاییکه خودش در تماس مستقیم با قشر محصل جامعه بود و جمعی از دوستانش را محصلین تشکیل میدادند بخوبی حس میکرد که جامعه با تقریبا تمام تعلقاتش در این مدت زمان بسیار تغییر کرده است. ارزشها بکلی تغییر کرده است. تمام موارد از قبیل رشادتها , از خود گذشگی ها و غیره را همه خودش با چشمان خودش دیده بود و بسا اینکه خودش حس کرده بود و رشادت کرده بود. آن ارزشها را در آن مقطع زمانی حس کرده و دریافته بود اما حال که مینگریست و در تار و پود جامعه اصلا از آن ارزشها اثری نبود و نمی توانست که ارزشهای بسا با ارزش دیروز را از زوایای ارزشی جامعه امروز تعریف کند. بلکه آن ارزشها مردود هم شده بودند.

 بیشتر که می اندیشید میدید که چقدر آنزمان پر مدعا بودند و همین باعث میشد که با تمام جان و دل در این راه مقاومت و ایثار کنند. اما حال چه شده بود دیگر از شور و شوق و هیجان خبری نبود و جامعه دچارنوعی رخوت و جمود شده بود و در بدترین حالت جامعه به بن بست فکری رسیده بود. در جامعه ای که جوانان بیش از نیمی از جمعیت آنرا تشکیل میداد و بخوبی روشن است که این جمعیت عظیم جامعه نیازمند توجه خاص و ویژه تمام مسئولان جامعه هستند. جوانان نیازمند فکر, اندیشه, تحصیل,شغل و دیگر چیزها هستند و در صورتیکه در این زمینه خلا و کمبودی وجود داشته باشد جوانان این خلا و کمبود را با آلترناتیو موجودش پر خواهند کرد و دراین دوران آلترناتیو موجود فرهنگ بیکانه بود.

 اما از آنجاییکه فرهنگ بیگانه برای مرتفع ساختن نیازهای  این جامعه ساخته نشده است و بنوعی آن فرهنگ با چاچوبهای بنیادی و ساختاری این جامعه همخوانی متقابل ندارد. در این بین جوانان, مصرف کننده محض فرهنگ بیگانه خواهند یود وبخاطرعدم همخوانیها جوانان نمیتوانند که با فرهنگ بیکانه بطوریکه باید و شاید ارتباط برقرار کنند و بدینصورت کم کم از خود هم بیگانه میشوند. از خود بیگانگی این قشر عظیم جامعه در تمام ساختار جامعه تاثیرات اساسی گذاشته و باعث بحرانهای عظیم میشود.

 اما هرچه فکر میکرد که این خلا و کمبود موجود از کجا نشات میگیرد افکارش به یک گزینه منتهی میشد و آن اینکه مسئولان, متفکران و اندیشمندان حوزه فکر و اندیشه در این زمینه غفلت و یا حتی امهال و سستی کرده اند. برای اینکه جامعه دائما در حال تغغیر و تحول است و اگر در چنین جامعه ی پویا و فعال چرخ تولید علم و فکر و اندیشه بخوبی کار نکند. جامعه بر حسب نیاز خود خلا را با گزینه های موجود دیگر پر خواهد کرد و این همان چیزی بود که امروز در جامعه خودشان شاهد بود.

 رسیدن به یک بن بست و توقف طولانی مدت بی دلیل را شاهد خواهند بود و اگر به این نحو ادامه میدادند و تغییرات اساسی  را  ایجاد نمیکردند و یک موج  نواندیشی درجهت بازبینی وتولید تفکرات جدید و مثبت و سودمند برای اقشار جامعه ایجاد نمیشد اوضاع نابسامان و آشفته جامعه از اینکه بود بدتر هم میشد و بسا اینکه جامعه با سرعت هر چه بیشتر بسوی انحطاط و نابودی میرفت.

 

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • 4
  • ثور
  • 1405
  • 24
  • April
  • 2026
  • 7
  • ذو القعدة
  • 1447

عضویت در کانون