بتهای دیروز و زیارتگاه های دروغین امروز : استاد علیزاده مالستانی

بت پرستان و اعتقاد به خدا
قرآن به روشني و صراحت (كه هيچ ابهامي در آن نيست) مي‌گويد:

بت پرستان اصل وجود خدا را به عنوان آفرينندة زمين و آسمان و موجودات، روزي دهنده، تدبير كننده و اداره كنندة نظام هستي، مالك و صاحب همه چيز، قبول داشته‌اند.

اينك از باب نمونه به چند آيه‌ي قرآن اشارت مي‌شود: «وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ» (عنكبوت/61)

ترجمه: اگر از بت پرستان بپرسي كه آسمانها و زمين را كي آفريده و خورشيد و ماه را چه كسي مسخر خود كرده است؟

به يقين خواهند گفت كه خدا. «وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّهُ» (عنكبوت/63 و نير سورة لقمان/25، سورة زمر/38 و سورة زخرف/9)

ترجمه: اگر از بت پرستان سوال كني چه كسي از آسمان آب فرو فرستاد و با آن زمين مرده را زنده كرد؟

حتماً خواهند گفت كه خدا. «قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَمَنْ فِيهَا إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ؟

سَيَقُولُونَ لِلَّهِ… قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ سَيَقُولُونَ لِلَّهِ… قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ سَيَقُولُونَ لِلَّهِ ..» (مومنون/85-87)

ترجمه: بگو زمين و كساني كه در زمين هستند از آن كيست اگر شما مي‌دانيد؟

(در پاسخ تو) مي‌گويند: همه از آن خداست. بگو چه كسي پروردگار آسمانهاي هفتگانه و پروردگار عرش عظيم است؟ مي‌گويند: همه‌ي اينها از آن خدا است.

بگو چه كسي حكومت همه‌ي موجودات را در دست دارد؟

و به بي پناهان پناه مي‌دهد و خود نياز به پناه دادن ندارد؟ مي‌گويند: همه‌ي اينها از آن خدا است. در اين آيات اعتراف مشركين به خداوند و خالقيت و ربوبيت و قدرت او كاملاً آشكار است.

«قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ …» (يونس/31)

ترجمه: بگو چه كسي شما را از آسمان و زمين روزي مي‌دهد و چه كسي مالك گوش و چشم‌ها است و چه كسي زنده را از مرده و مرده را از زنده خارج مي‌سازد و چه كسي امور جهان را تدبير مي‌كند؟ به زودي پاسخ گويند كه خدا.

پرستش بت‌ها چرا؟
وقتي مشركين و بت پرستان به خداوند اعتقاد داشتند، پس چرا بت‌ها را مي‌پرستيدند؟ انگيزه و دليل آنها بر پرستش بت‌ها چه بود؟ از آيات قرآن به خوبي استفاده مي‌شود كه عمده‌ترين انگيزه و دليل بت پرستان بر پرستش بت‌ها دو چيز بوده است

1- وسيله‌اي تقرب و شفيع بودن بت‌ها
مشركان را عقيدت بر اين بود كه خدا را نه با عقل مي‌توان شناخت و نه با حواس. و از سوي ديگر ما را به اين قذارت و گناه و آلودگي نسزد كه مستقيماً با خداوند در ارتباط شويم و خود او را پرستش نماييم و نياز و حاجات خود را از او بخواهيم. بنابراين ما بهترين مخلوقات او را كه در پيشگاه او قرب و منزلت و آبرو دارند، واسطه قرار داده و آنها را عبادت مي‌نماييم تا ما را نزد خدا شفاعت كنند و حاجات و نيازهاي ما را از خدا بخواهند و ما به وسيله‌اي آنها به خداوند قرب پيدا مي‌كنيم.

و آن واسطه‌ همان ارباب انواع هستند. بت پرستان عقيده داشتند كه خداوند اداره‌ي هر بخش از جهان را به عهده‌ي ربي سپرده و جهان در مجموع توسط اين ارباب انواع اداره مي‌شود؛ مثلا خدا اداره باد را به ربي سپرده، اداره‌ي آتش را به ربي و همچنين سيلاب، توفان، خشم، بيماري، صحت، مهر و رحمت، باران، نعمت و … هركدام ربي دارند و خداوند رب‌الارباب و رب همه است.

و اين تمثالها و مجسمه‌ها، تمثال و تصويري همان ارباب انواع و بيانگر صفات آنها هستند كه ما آنان را پرستش مي‌كنيم.1

منظور از شفاعتي كه بت پرستان از بت‌هاي خود انتظار داشتند، شفاعت در آخرت و قيامت كه قرآن آن را اثبات كرده نيست؛ چون مشركين به قيامت اعتقاد نداشتند، چنانكه خداوند از قول آنان نقل مي‌كنند: «وَقَالُوا إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ» (انعام/29 مومنون/37 و جاثيه/ 24)

ترجمه: و گفتند: زندگي تنها همين دنيا است و ما هرگز برانگيخته نمي‌شويم. به عقيده‌ي بت پرستان، بت‌هاي شان، نيازهاي شان برآورده مي‌كردند، بيماري‌هاي شان را شفا مي‌دادند، خطرات را از آنان دفع مي كردند و … از اين رو آنان را آرايش مي‌دادند، عطرآگين مي‌كردند، نذورات خود را براي رضايت بت‌هاي شان انجام مي‌دادند، وقتي حيواني را قرباني مي‌كردند، نام بت‌هاي شان مي‌بردند و …2

قرآن كريم عقيده‌ي بت پرستان را مبني بر آنكه بت‌هايشان، وسيله‌اي قرب به خدا هستند و آنان را به پيشگاه خداوند شفاعت مي‌كنند (شفاعت دنيوي)، چنين بازگو مي‌كنند: «وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى» (زمر/3)

ترجمه: آنانيكه جز خدا معبودهاي را اتخاذ مي‌كنند، (مي‌گويند) اينها را پرستش نمي‌كنيم مگر براي آنكه ما را به خدا نزديك سازند. «وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ» (يونس/18)

ترجمه: به جز خدا چيزهاي را پرستش مي‌كنند كه نه به آنها ضرر مي‌رسانند و نه منفعت مي‌رسانند، و مي‌گويند اينها نزد خدا شفعا هستند. اين گونه آيات دليل بت پرستي بت پرستان را به روشني بازگو مي‌كنند.

 بطلان عقيده‌ي بت پرستان

قرآن اين عقيده بت پرستان را كه بت‌ها و معبودهاي شان، شفعاء و واسطه بين آنها و خدا هستند، باطل و بيهوده اعلام مي‌دارد و مي‌فرمايد: «وَيَعبُدُونَ مِن دوُنِ اللهِ مالايَضُرُّهُم وَ لايَنفَعُهُم…»

اين اجساد مرده و فاقد شعور نه براي شما نفع دارند و نه ضرر، چگونه مي‌توانند شما را شفاعت كنند، حاجت‌هاي شما را برآورده سازند، بيمارهاي شما را شفا دهند، در جنگ‌ها شما را پيروز نمايند، براي شما مال و نان عنايت كنند و …؟!

اينها هيچگونه قدرت تصرف در تكوين و در سرنوشت و رو به راه كردن امور و كارهاي شما را ندارند.
و تازه خداوند به چنين شفعائي هيچگونه علم و اطلاع ندارد، و اين يكي از زشت‌ترين افترا و شنيع‌ترين دروغهاي است كه به خداوند مي‌بنديد: «قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ» (يونس/18)

ترجمه: (اي پيامبر!) به آنها بگو: آيا شما خداوند را به چيزي خبر مي‌دهيد كه در آسمانها و زمين آن را سراغ ندارد؟3

شفاعت بدون اذن ممكن نيست

كسي مي‌تواند واسطه و شفيع شود و شفاعت كند كه خدا به او اذن شفاعت داده باشد، شفاعت بدون اذن خدا ممكن نيست: «مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ»( بقره/255)

ترجمه: كيست آنكه بدون اذن خدا در پيشگاه او شفاعت كند؟ «وَلَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ» (سباء/23)

ترجمه: شفاعت نزد خدا سود نمي‌بخشد مگر براي آن صاحب حاجتي كه خدا براي شفيع اذن شفاعت در مورد كار او داده باشد. و خداوند براي اين تمثال‌ها و مجسمه‌هاي تراشيده و يا نتراشيده، نه در مقام تشريع اذن شفاعت داده است؛ چون موجودات بي جان و بي شعور اند و نه در مقام تكوين براي آنها اثري و فايده قرار داده، تا در سرنوشت شما تاثير كرده و تغييراتي به وجود بياورد.

اين اجسام بي جان در سلسله علل و اسباب، هيچگونه سببيتي و قدرتي تصرفي در امورات و نيازهاي شما ندارند، تا حاجات شما را برآورده سازند و به خواسته‌هاي شما پاسخ دهند.4

چه بسا مشركان معتقد بودند كه بت‌ها و معبودهاي شان، به حسب طبع قوي و داراي يك نوع اختيار و تصرفي است نسبت به موجودات ضعيف، و بالاخره مزيت ذاتي دارند. خداوند بر رد و بطلان اين عقيده مي‌فرمايد كه جز خدا، ولي و شفيعي وجود ندارد، شفاعت و ولايت بالاصاله از آن خداوند است 5

«وَأَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَنْ يُحْشَرُوا إِلَى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَلَا شَفِيعٌ» (انعام/51)

ترجمه: با اين قرآن بترسان كساني را كه از محشور شدن در روزي كه جز خدا، ولي و شفيعي نيست، ترس دارند. و نيز بر رد و بطلان اين عقيده مشركان كه بت‌ها و معبودهاي شان ذاتاً قدرت تصرف و تاثير بر اشياء و امور را دارند، مي‌فرمايد:

زمين و آسمان را خدا آفريد و تدبير عالم در دست او است، بدون آن كه كسي را به ياري و پشتيباني خود بخواند، بدون آنكه كسي در تدبير امور عالم دخالت و وساطت داشته باشد، سبب اصلي و علت و مؤثر بالاصاله، فقط خداوند است، غير از او هيچ چيزي بالاستقلال سببيت ندارد و به اسباب و علل، او سببيت و عليت دارد و آن اسباب را واسطه و شفيع قرار داده است.

اما اين بت‌هاي بي جان و معبودهاي شما، در مورد تعيين سرنوشت و مقدرات شما و پاسخ دادن به نيازهاي شما، هيچگونه سببيت و تاثيري ندارد و خدا آنها را در اين امور، واسطه و شفيع قرار نداده است.6

«إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مَا مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ» (يونس/3)

ترجمه: پروردگار شما كسي است كه آسمانها و زمين را در شش روز بيافريد، سپس بر كرسي قدرت و مقام تدبير قرار گرفت و به تدبير امور عالم پرداخت، هيچ شفاعت كنندة وجود ندارد مگر به اذن او.

و همين معنا در جاي جاي قرآن آمده است، از آن جمله مي‌فرمايد:«قُلْ أَفَرايتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ» (زمر/38)

ترجمه: بگو (اي پيامبر!) خبر بدهيد از چيزهاي كه معبود خود قرار داده‌ايد، اگر خدا زياني به من برساند، آيا آنها مي‌توانند گزند و زيان او را برطرف بسازند؟ يا اگر رحمتي براي من بخواهد، آيا مي‌توانند جلو رحمت او را بگيرند؟

پس بت‌ها هيچگونه سود و زيان و تاثير و قدرت تصرف ندارند. تدبير و تصرف همه از آن خدا است و كسي كه خداوند براي او اذن داده باشد7. خداوند در دو مورد براي بطلان و خرافي بودن عقيده‌ي مشركان مي‌فرمايد: «إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآَبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ» (نجم/23، يوسف/40، اعراف/71)

ترجمه: اين اصنامي را كه شما الهه‌ي خود قرار دادهايد، چيزي جز مشتي نام‌هاي نيست كه شما و پدرانتان آنها را به آن نام‌ها نامگذاري كرده‌ايد و هيچگونه برهان و دليلي به اله بودن و ربوبيت آنها نازل نشده، و شما فقط گمان و هواي نفس خود را پيروي مي‌كنيد.

بلي اينها فقط نام است ولي در واقع امر، چيزي كه مسمي براي اين اسماء باشد وجود ندارد. و خداوند هيچ برهان و دليلي براي آنها نازل نكرده كه شفيع و واسطه اي بين شما و خدا باشد، و مستقلاً در سرنوشت و پيشبرد امور شما تاثير داشته باشد.

شما در حقيقت گمان و هواهاي نفساني خود را پرستش مي‌كنيد، شما خيال مي‌كنيد كه بت‌هاي تان در رفع حوايج و پيشرفت امور تان تاثير دارند بلكه هر امر و حكمي كه تصور شود، از آن كسي است كه مالك و متصرف حقيقي است.8

2- تقليد از روش آبا و نياكان

دومين مستند و دليل مشركان و بت پرستان، پيروي از سنت آباء و تقليد از روش نياكان است. خداوند در چندين آيه قرآن از زبان مشركين نقل مي‌كند كه مي‌گفتند:
«بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آَبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آَبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ» (بقره/170، مائده/104، زخرف/24-22)

ترجمه: ما پيرو كيش پدران خود خواهيم بود. آيا هرچند پدران شان بي عقل و نادان بوده و هرگز به حق و درستي راه نيافته اند؟

بت پرستان استدلال مي‌كردند كه شيوه و سنت آبا و اجداد ما چنين بوده كه پرستش بت‌ها را مي‌كرده‌اند و آنها از عقلاء بوده و راه و روش آنها صحيح و عاقلانه است. خداوند مي‌فرمايد: پيروي كوركورانه، گمراهي و هلاكت است، جاهل بايد از دانا و دانشمند تقليد كند تا به غايت و رستگاري برسد و تقليد جاهل از جاهل بي مفهوم است.

پدران شما از روي جهالت و بي خردي، مجسمه‌هاي فاقد عقل و بي روح را پرستيده و از آنها حاجت خواسته‌اند. پدران شما هيچ دليلي و برهاني بر تاثير اين بت‌ها بر سرنوشت و مقدرات شما نداشته‌اند، شما در حقيقت يك مشت اوهام را مي‌پرستيد، و از بدترين جهالت‌ها است كه انسان در مقابل برهان لجاجت ورزيده و به يك مشت موهومات و خرافات اعتماد كند.9

«إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ (انبياء/52) قَالُوا وَجَدْنَا آَبَاءَنَا لَهَا عَابِدِينَ (انبياء/53) «قَالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَآَبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ» (انبياء/54)

ترجمه: (حضرت ابراهيم) با پدر و قومش گفت: اين تمثالها و مجسمه‌ها چيست كه هميشه ملازم آنها هستيد؟

پاسخ دادند ما پدرانمان را بر پرستش اين بتان يافته‌ايم. (ابراهيم) گفت: شما و پدران شما سخت در گمراهي آشكارا بوده و هستيد. از بت بت پرستي در جان آنها نشسته و با روح آنان عجين شده بود، اصلاً باور نمي‌كردند راه و شيوه صحيح تر و عاقلانه‌تر از اين باشد، از اين رو، مي‌گفتند: «أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ» (انبياء/55)

ترجمه: آيا حق آورده‌اي يا با ما شوخي و بازي مي‌كني؟ به راستي نمي‌داني اينها چيستند يا شوخي مي‌كني؟ اين شيوة مردمان مقلد و پيروان كوركورانه است كه استعباد مي‌كنند و احتمال نمي‌دهند كه آن شخص درست مي‌گويد و ما تا هنوز بر باطل و بيراهه رفته‌ايم.10

زيارتگاههاي دروغين امروز
منظور از زيارتگاههاي دروغين، سنگ‌ها، چوب‌ها، درختهاي كهنه، چشمه‌هاي آب و امثال اينها است كه در طول تاريخ زيارتگاه عوام بوده‌اند. عقيده به قداست و تاثير اين زيارتگاهها، در قلوب مردم عوام آنچنان ريشه دار است، مانند عقيده‌ي بت پرستان به بت‌هاي شان. مبارزه با اين انديشه‌هاي خرافي و باطل آنچنان مشكل است، كه مبارزه با بت پرستي مشكل بود. درست همان عكس‌العملي را كه بت پرستان در مقابل پيامبران نشان مي‌دادند كه:
«أَجِئْتَنَا لِتَلْفِتَنَا عَمَّا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آَبَاءَنَا» (يونس/78) آمدي كه ما را از راه و روش پدرانمان باز بداري؟«أَتَنْهَانَا أَنْ نَعْبُدَ مَا يَعْبُدُ آَبَاؤُنَا» (ابراهيم/10، هود/62)

آيا ما را از پرستش چيزي كه پدران ما پرستيده‌اند ممانعت مي‌كني؟

بدينسان مبارزه با انديشه‌هاي خرافي كه ساليان ممتد و نسل‌ها در روح و جان مردم نشسته است، بسي كار دشوار است؛ خصوصاً كه چنين انديشه‌هاي رنگ ديني داشته باشد و به صورت معتقدات ديني درآمده باشد. ولي از آنجاي كه چنين عقيده‌هاي، فكر ها را از شكوفايي و كار و ابتكار باز مي‌دارد، بر قشر آگاه است كه به هر قيمتي مي‌شود، انديشه‌هاي مردم را از غل و زنجير جمود و تحجر و خرافات كه سبب اصلي عقب ماندگي مردم است آزاد نمايند.
مردم عوام از زيارت سنگ و چوب چه مي‌خواهند؟

اگر عقيده‌ي آنها چنين باشد كه سنگ و درخت و چشمه و … كه روي آنها نام مزار گذارده‌اند، كه اينها قداست ذاتي دارند و بدون آنكه خدا در تاثير آنها دخالت داشته باشد، تاثيرات شگرف دارند؛ مثلا مريض را شفا ميدهند، نان و روزي را زياد مي‌كنند، مسافر را به خير و سلامت بر مي‌گردانند و…. چنين عقيده‌ي شرك به خداوند است.

اگر آنان بدين عقيده باشند كه مزارهاي شان، نزد خدا آبرو دارند براي آنها در پيشگاه خدا وساطت و شفاعت ميكنند، بعد خدا به آبروي آنها مريض‌هايشان را شفا مي‌دهد، روزي شان را زياد مي‌كند، در رقابت‌ها پيروز مي‌كند و …، به چه دليل؟ اين عقيده و مدعا اثبات شرعي مي‌خواهد، اينها چه دليلي بر اثبات اين گونه معتقدات خوددارند؟

زيارت مقبره‌ها
غالبي از زيارتگاههاي مردم، قبرهاي هستند كه مقبره و ضريح دارند، يا بر فراز قبر پرچمي و علامتي وجوددارد، و نام‌هاي مذهبي روي آنها گذاشته شده است. اگر در مورد زيارت آنان و شفيع قراردادن آنان اثري و روايتي معتبري وجوددارد مانند قبور ايمه(ع) و بعضي امام زاده‌ها و شهداء و صلحاء و زهاد معروف، اين از مورد بحث بيرون است.

اما آن قبرهاي كه هيچگونه تاريخي ندارند، اصلاً معلوم نيست كه صاحب قبر چه كسي بوده و چه شخصيتي داشته، فقط زيارت آنان بين مردم معروف شده و نام‌هاي روي آنها گذاشته شده است، و احياناً در مورد آنها كرامات و كارهاي خارق‌العاده هم نقل مي‌شود، كه جنبه‌ي‌ تبليغ و فضيلت سازي را دارد، تا حقيقت. در چنين مواردي همين مقدار كه به رجاي آنكه صاحب قبر يك مومن و مسلمان است، برايش فاتحه خوانده شود و طلب آمرزش شود خوب است. اما شفيع و واسطه قرار دادن آنان، محتاج به دليل است؛ چون قبلاً گفته شد كه هيچ شفيعي بدون اذن خدا شفاعت نمي‌تواند.

خداوند به پيامبرش مي‌گويد: 11 يعني من مالك نفع و ضرر شما نيستم.
ولي هرگاه معجزه و عملي خارق‌العاده از من سر مي‌زند، به اذن خداوند است. پس بايد به اثبات برسد كه صاحبان اين قبرها، از اولياء‌الله بوده و خداوند براي آنها اذن شفاعت و وساطت داده است. بيترديد كه هر مردمي و به خصوص رجال‌هاي مذهبي مردم ما به معتقدات و مقدسات ديني و مذهبي خود، شديداً پايبندي دارند و به پيامبر(ص) و خاندان پاك و مطهر او عشق مي‌ورزند، ولي چون مردم ما غالبا بي سواداند و داراي عقيده‌ها و باورهاي سنتي، از اين رو، مشتي دجّال كذاب، از سادگي و عقيده صافي عوام، به نام دين و مذهب و كربلا و امام حسين(ع) دكانهاي پر درآمدي كه هيچ تجارتي و فروشگاهي چنين درآمد ندارند براي خود باز مي‌كنند.

دجّال كيست و چيست؟
از مباني لغوي «دجّال» به دست ميآيد كه «دجّال» نام نيست، بلكه صفت است و شخص خاصي نيست، بلكه به هر كذاب، تقلب، مسخ كننده، تحريف كننده، دزدان مرموز قابل انطباق است.

فرهنگ نويسان معتبر و معروف واژه‌هاي عرب، چونان ابن منظور، ازهري، فيروز آبادي، مرتضي زبيدي، طريحي، ابن اثير و غيره متفقاً دجّال را بدينگونه معنا كرده‌اند:

دجّال: كذاب = كسي كه بسيار دروغ مي‌گويد. داجِل: مسخ كننده، متقلب، تحريف كننده حقايق، وارونه نشاندهنده. در حديث آمده است كه ابوبكر(رض)از رسول‌الله(ص) حضرت فاطمه(س) را خواستگاري كرد، آن حضرت گفت: به علي وعده دادهام «وَ لَستَ بِدجّال» يعني دروغگو نيستم و بر خلاف وعده خود عمل نمي‌كنم.

و جاء في حديث‌الصحيح عن‌النبي(ص): «يكون في‌آخر‌الزّمان دجّالون، اي كذّابون، مُمَوِّهُون». در آخرالزمان دجّالهاي زيادي ظهور مي‌كنند؛ يعني دروغگويان؛ آنهايي كه حق را با باطل درهم مي‌آميزند، لباس حق را در بدن باطل مي‌پوشانند، باطل را حق نشان مي‌دهند.

عرب، شمشيري را كه با طلا تذهيب كرده باشد، مي‌گويد دجّال. چون ظاهر آن را هر كه ببيند خيال مي‌كند، طلا است درحاليكه حقيقت آن آهن است.

 هر كه با دروغ و حيله‌ي خود حق را مي‌پوشاند و باطل را زينت مي‌دهد و خلاف حقيقت را به نمايش مي‌گذارد، دجّال است.

و نيز در حديث آمده است كه: «انَّ بين يدّي‌الساّعة دجّالين كذّابين» در آستانه ظهور قيامت، گمراه كنندگان و دروغگويان زياد مي‌شود.

يكي از معاني دجّال، سرگين است؛ سرگين آدمي و هر حيواني كه زمين را نجس و كثيف و آلوده مي‌كند.12 پس «دجّال» نبايد نام باشد، صفت است و منحصر به يك شخص نيست.
پرچم خاتم‌الانبيا ـ شركت پردرآمد!!
از آنجايي كه مردم ما به خاندان پيامبر(ص) و به امام حسين(ع) و كربلا، عقيده و علاقه مفرط دارند، مي‌بيني كه برفراز حسينيه‌ها و تكيه خانه‌هاي شان، به ياد امام حسين(ع) برادرش ابوالفضل‌العباس پرچمي در اهتزاز است، كه نمادي است از شجاعت، وفا، ايثار، ارزش‌ها و خوبي‌هاي انساني كه در صحنه‌ي كربلا به نمايش گذاشته شد.

و مردم نسبت به پرچم حضرت امام حسين(ع) و ابوالفضل‌العباس، احترام خاص دارند، و چون منسوب به آن خاندان پاك و مطهر است،

احياناً آن را مي‌بوسند كه اين در حقيقت، يك نوع بيعت و تعهد است نسبت بدانان. و بوسيدن بيرق حضرت‌ سيد‌الشهدا (ع) صرف به همين منظور كه منسوب به آن حضرت است، هيچ اشكال شرعي ندارد.

ولي سودجويان و دغل بازان حرفه اي؛ به آنهايي كه شغل و حرفه دايمي شان اين بوده كه همواره از نقاط ضعف و اعتقادات ديني و سادگي عوام سود برده‌اند، و دين و مذهب و معتقدات و مقدسات ديني مردم را، وسيله‌اي براي دكان‌داري و درآمد و روزي خود قرارداده‌اند،

مطابق شغل و خوي هميشگي شان، پرچشمي را روي بام مدرسه خاتم‌الانبيا نصب كرده و هر روزي دهها هزار افغاني پول را از مردمي كه نان خوردن خود را ندارند، اخاذي كرده و دست خود را مي‌بوسانند.

سوال اين است كه چه فرق است بين پارچة كه آنها در چوبي بسته و بر فراز خاتم‌الانبيا نصب كرده، و پارچه‌ي كه برفراز ساير حسينيه‌ها در اهتزاز است؟

كه اين كرامت دارد، مريض را شفا مي‌دهد، كور را بينا مي‌كند، زن نازا را زايا مي‌كند و … و ساير پرچم‌ها، چنين خاصيت ندارند؟ آيا هر پارچه‌ي را كه شخص خاصي روي چوب بست، داراي كرامت و معجزات است و از ديگران نيست؟ اين پرچم قداست ذاتي دارد، به چه دليل؟

آيا خدا براي آن چون بدست فلان شخص برافراشته شده، چنين تاثير و خاصيتي داده و براي ديگر پرچم‌ها كه توسط ديگر مردمان برافراشته شده، اين تاثير و خاصيت داده نشده است، به چه دليل؟

مگر دروغ، حيله، تقلب و تحريف حقايق، باطل را لباس حق پوشاندن، از عنوان‌هاي مذهبي استفاده‌هاي سو كردن، چشم مردم را كور كردن، عقل و هوش مردم را از كار انداختن، جيب‌هاي مردم گرسنه را خالي كردن، غير از اينگونه عمل‌هاي غير انساني و ضد ديني است؟ مگر دجّال شاخ يا دم دارد؟.

دزدان و كيسه بران ساده
اين دزدها و كيسه برها چه قدر ساده هستند. دزدان گردنه‌ها و راههاي مسافرين را مي‌گيرند و مدت‌ها مي‌گذرد تا آنان دست يابند و جيب چند مسافر را خالي كنند. و نگران از اينكه به چنگال قانون گرفتار نشوند، و در نزد مردم هم آدم‌هاي منفور و بدنام و كيسه‌برهاي بين شهر نيز همين سرنوشت را دارند. اين بيچاره‌ها چرا از راه دين و مذهب وارد نمي‌شوند،

چرا دكانهاي پر درآمد مذهبي باز نمي‌كنند؟ كه هم مردم به طوع و رغبت و اميد ثواب دخول و بهشت، پول‌هاي هنگفتي را تقديم شان كنند و هم دستهاي شان را ببوسند و هم مانند دزدان رسمي بدنام نباشند.

سو استفاده از عنوان‌هاي ديني و پيشينه‌ي تاريخي
سو استفاده از دين به منظور تحميق عوام، سابقة طولاني دارد. فرعون تنها ديكتاتور و طاغي ضد خداي است كه از ميان همه‌ي سركشان روي زمين نامش در قرآن آمده، وقتي احساس كرد سخن‌ها و استدلال‌هاي حضرت موسي(ع) در دل اطرافيان او نفوذ پيدا كرده و آنان را مجذوب مي‌نمايد، تصميم به قتل حضرت موسي(ع) گرفت.

عدة از اطرافيان و دريا نشينان از كشتن او جلوگيري به عمل آوردند. و اين معنا از اين آية قرآن مفهوم مي‌گردد كه: «ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ» (مومن/26)

يعني بگذاريد مرا كه موسي(ع) مانع مي‌شده‌اند. و حتي يك نفر از خاندان نزديك فرعون به موسي(ع) ايمان آورده و ايمان خود را كتمان مي كرده و در آن مجلس استدلالهاي زيادي بر حقانيت حضرت موسي(ع) كرده است، كه داستانش در سورة مومن آمده است.

وقتي فرعون خود را در تنگناه مي‌بيند و بر تاج و تخت خود احساس خطر مي‌كند، متوسل به دين مي‌شود؛ چون مي‌داند مردم به همان آيين بت پرستي كه دارند، عميقاً پاي بندي دارند.

از اين رو، از راه دين وارد شده و موسي(ع) را به عنوان يك عنصر ضد دين معرفي مي‌كند و مي‌گويد: «إِنِّي أَخَافُ أَنْ يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَنْ يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ»(مومن/26)

يعني مي‌ترسم (موسي) دين شما را تغيير دهد يا در سرزمين (شما) ايجاد فساد كند. و با اين مارك زدن مذهبي و سياسي نسبت به حضرت موسي (ع)، سالها خدائي و ربوبيت خود را بالاي آن مردم حفظ كرد.

قاضي شريح و سو استفاده از دين
هركه با تاريخ اسلام اندك سر و كاري داشته باشد، مي‌داند كه مردم كوفه و كلاً عراق از شيعيان حضرت علي(ع) بودند و در ركاب آنحضرت با معاويه، طلحه و زبير و خوارج نهروان جنگيدند؛ چون كوفه مركز حكومت حضرت علي(ع) بود.

و همين مردم كوفه به جرم شيعه بودن، توسط زياد بن ابيه و پسر او عبيدالله و حجاج بن يوسف سقفي و ديگر حكام و دست نشاندگان بني اميه، قتل عام‌ها شدند.

وقتي عبيدالله بن زياد توسط يزيد والي كوفه شد، هرچه سران اقوام و شخصيت‌هاي با نفوذ را، تطميع به پول، زمين، امارت و غيره كرد كه اقوام شان را به جنگ حسين بن علي(ع) بسيج كنند، ممكن نشد؛ چون مردم شيعه بودند و نسبت به علي(ع) و اولاد او عقيده‌ي خاصي داشتند، كسي حاضر نشد كه به چنين جنايت شنيع و ننگيني دست بزنند.

اما اين مشكل يزيد و ابن زياد توسط يك عالم مذهبي با اعتبار و با سابقه حل مي‌شود. شريح قاضي سالها است كه در عراق قاضي است، شخصيت با سابقه نيكو است، همه او را به خوبي مي‌شناسند و نسبت به او احترام قايل‌اند. ولي وقتي او همه‌ي اعتبار و ارزش‌ها و سوابق نيكويش را به نخود طلا بفروخت، و فتواي ننگين‌اش را صادر كرد كه درست است حسين، نوة رسول خدا(ص) است،

اما او از دين جدش منحرف و خارج گشته، از اين رو، خونش هدر و كشتنش روا است. مردم عوام مذهبي ساده لوح، با صدور اين فتوا به اميد ثواب و دخول بهشت، خود را مجهز كردند و به كربلا آمدند، تا آخر…

حضرت علي(ع) با آن ديد واقع بين و ژرف نگرش، مي‌بيند كه دين ملعبة هوا و هوس بدكاران و شريران قرار گرفته و با نام و عنوان دين، دين را مي كوبند و دين را زشت و كريه نشان مي‌دهند،

مي‌فرمايد: «فَاِنَّ هذا‌الدِّينُ قَد كانَ اَسيراً بِاَيدي الْاَشرارِ يَعْمَلُ فِيهِ بِالْهَوي وَ تَطلُبُ بِهِ‌الدُّنيا»13

اين دين هميشه در دست عناصر شرور اسير بوده، كه در آن به هوا و هوس عمل كرده و آن را دست آويز دنيا طلبي و وسيله تان و روزي قرار داده‌اند.

آيا وقت آن نرسيده است كه علماي آگاه، طلاب و دانشجويان روشن و دلسوز و روشنفكران واقعي، دين را از اسارت اين متوليان دروغين دين كه دين را ملعبة هوا و هوس خود ساخته‌اند، نجات دهند؟

 به اميد آن روز .
يادداشتها:

1 – طباطبايي، محمدحسين، تفسيرالميزان، ج17، ص 356 و ج 7،صص 138-140، ج10،ص 40 و نيز ر،ك: رازي، فخرالدين، تفسير كبير، ج9، ص60، داراحياء تراث‌العربي، بيروت، ج9، ص 87. و نيز المراغي، احمدالمصطفي، تفسيرالمراغي، ج11، ص 81-82 و ج 8، ص 195 و ج23، صص 142-143.
2 – المراغي، پيشين، ج 11، ص 81-82-
3 – طباطبايي، محمدحسين، الميزان، ج10، ص40، رازي، فخرالدين، تفسير كبير، ج9، ص 60 و 87 و نيز المراغي، احمدالمصطفي، تفسيرالمراغي، ج 11ص 81-82-
4 – طباطبايي، الميزان، ج2، ص 509 و ج 16، ص 559 و نيز، زمخشري، محمود، تفسير كشاف، ج3، ص 580.
5 – طباطبايي، الميزان، ج 7، ص 139. ر،ك: المراغي، ج 24،ص 13.
6 – طباطبايي، الميزان، ج10، ص10، المراغي، ج11، ص 63.
7- طباطبايي، الميزان، ج 17، ص 404. المراغي، ج 24، ص 8.
8- سورة نجم/23 و سورة يوسف/40 و سورة اعراف/71.
9 – ر، ك: المراغي، ج 8، ص 195.
10 – طباطبايي، ج14، ص 14.
11 – سورة حق.
12 – ابن منظور، لسان‌العرب، ج4، ص 294؛ طريحي، فخرالدين، مجمع‌البحرين، ج 5، ص 369؛ فيروزآبادي، قاموس‌المحيط، ج 3، ص 548؛ زبيدي، محمد مرتضي، تاج‌العروس، ج 7، ص 318. راوي، احمد، قاموس‌المحيط، ج2، ص 152؛ بستاني، پطرس، دائره‌المعارف، ج 7، ص 262 و …
13 – نامة امام علي به مالك اشتر.

طرح نو

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • 6
  • ثور
  • 1405
  • 26
  • April
  • 2026
  • 9
  • ذو القعدة
  • 1447

عضویت در کانون