به دليل نامساعد بودن شرايط زيست درسال 1985 به آلمان مهاجرت کرد و در شهر بن آلمان زندگي اش را آغاز نمود. در آلمان نيز آرام ننشست بلكه در رشته حسابداري تحصيل نمود.
از سال 1992 با مطبوعات برون مرزی مشغول كار گرديد و بحيث گوينده واجراي برنامه هاي راديويي با راديو دويچه ويلي ( صدای آلمان ) همکاری دارد.ناديه فضل در سرودن شعر دست بالايي دارد از او يك مجموعه شعر بنام پرنيان خيال در سال 1377 در آلمان به چاپ رسيد. او در شعر به قالب غزل علاقمندي خاصي دارد و موفقيتش را مرهون شاعرانه اش مي داند. اينك نمونه هايي از اشعار او را باهم مي خوانيم:
روح بهار
خيالت مي وزد ، آيينه مي تابد گلســــــــتان را
به جشن روشنايي ميکشــــــد دست شبستان را
طلوع بي نيازي و شگفـــــــــــتن از حريم مه
شهاب و شعــــــله ميکارد تن سرد زمستان را
حضـــــــور آرزو بود لحظه ي باريدن عشقت
کمــــــي رويا ، کمي پرواز پهن روشنستان را
هـــــــــــواي نرم دريا ها براي شانه هاي باغ
و تفسير نــــــــوازش ناز صبح دل پرستان را
به چشم بي اميـــــدم طرح سبز تازه گي روييد
نگاه شب نشينم بوسه زد سبزينه بســــــــتان را
زحجم بيکسي هايم به دريا قـــــــــــصه ميگفتم
ملايک ميســـــــــرود آهنگ غمگين نيستان را
تو با يک شا خه گل لبخند ، يک ديباچه زيبايي
شکستي بغض ابرو خامــش شهر و کهستان را
غرور آفتاب ! روح بهـــــار گلواژه ي شعرم !
خيالت مي وزد ، آيينه ميبارد گلـــــــــــستان را
خاطره
يک شب که آسمان و چمنزاران نجواي عاشقانه ي باران بود
لبريز شاخــــــــــــــه هاي گل مريم پيراهن حرير بهاران بود
آبيي آبشارپر از مهتــــــــــــاب مست شميم و زمزمه ي دريا
آيينه ها سخاوت سبزستان ، تصــوير ناز جلوه ي مرجان بود
من با سلام برکه ي نيلوفر ، از پنجره به سمــــت سحر رفتم
هنگامه ي صداي قدمهايش در کوچه ها سپــيده گل افشان بود
يک کهکشان ستاره به مو هايــم پر پر زنان نشست به زيبايي
حس نجيب سوختن از عشقش ، در جان من شرار گلستان بود
از بوسه ها و گرميي دستانش اندام من شــــــگفت و فريبا شد
گلخانه ي طليعه ي رويايم ، چشمــــــان او صراحت ايمان بود
من در حضور پاک خدا بودم ، در عرش پر ستاره ي گلباران
در شانه هاي پاک و بلند او صــــــد ها نماد خوبيي يزدان بود
دیدگاه خودرا بنویسید