مقالات

بیانیه کانون افغانستانی های فنلند به مناسبت نودهشتمین سالروزاستقلال کشور فنلند مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Admin   
دوشنبه ، 23 قوس 1394 ، 20:00

بیانیه کانون افغانستانی های فنلند به مناسبت نودهشتمین  سالروزاستقلال کشور فنلند!

به نام خدای آگاهی و برادری

نودهشتمین سالگرد استقلال کشور فنلند را گرامی داشته و این روز را به همه شهروندان فنلند تبریک و تهنیت عرض میداریم.

ششم دسمبر سال 1917 یک روز تاریخی برای این کشور است و دراین روز مردم فنلند در اثر تلاش و فداکاری استقلال خود را از سلطه روسیه بدست آوردند.

فنلندی ها بعد از بدست آوردن استقلال خود، با همت و تلاش خویش توانست از کشورهای موفق جهان گردد و در بخشهای های اموزش ، پروش و رفاه اجتماعی وحقوق بشر از کشورهای رده اول ، درجهان قرار گیرد.

موقعیت جغرافیایی فنلند از ویژگی های خاص این کشور بوده و در اثر سیاست های دقیق و حساب شده اش توانسته با درایت و مدیریت شان از بحرانهای رقابت های جهانی موفقانه بیرون بیایند.

فنلند در سال 1917 و افغانستان 1919 استقلال خود را می گیرند و هردو کشور در آستانه صدمین سالگرد استقلال قرار گرفته اند و دراین صد سال فنلند توانسته است از جهات متعدد در صدر جدول قرار بگیرد و متاسفانه افغانستان درپایین جدول قرار دارد.

 کشورهای مترقی و پیشرفته از جمله فنلند می تواند الگوهای مناسب برای افغانستان و افغانستانی ها قرار گیرد و افغانستانیهای مقیم فنلند می توانند این نقش را با درایت بازی نمایند و این تجربه را تجزیه و تحلیل نموده سرمشق زندگی خود قرار دهند.

اکنون که کشور آبایی ما افغانستان در اثر جنگهای خانمانسوز که درچندین دهه ی که بر مردمش تحمیل شده است میلیونها شهروندش در سراسر جهان پراکنده گردیده به وِیژه در سالهای اخیر تعدادی زیادی  راهی غرب و اروپا شده اند و فنلند نیز یکی از کشورهایست که هزاران افغانستانی در این کشور اقامت گزین شده اند اکنون که این فرصت مناسب برای ما افغانستانی ها پیش آمده است و از آن باید استفاده های لازم را ببریم.

توانایی های فردی و جمعی را میتوان در نظر گرفت یکی از راههای استفاده از توانایی های جمعی نهاد های فرهنگی و اجتماعی میباشد که یکی از این نهادهاکانون افغانستانی های فنلند بوده که در زمینه رشد و تعالی هموطنان خویش تلاشهای مستمر در زمینه های حقوق بشر، کمک به پناهنده و پناهجو ،آموزش زبان مادری برای اطفال ، ورزش و برگزاری سیمینارهای متعدد و کسب عضویت در شورای اقلیت ها  "اتنو" و حضور در نمایشگاه و جشن واره های چند فرهنگی در طی چندین سال فعالیتهای مستمر در کارنامه سیزده ساله اش درفنلند ثبت است و این نهاد فرهنگی و اجتماعی توانسته است در مقابل بعضی ناملایمات و حرکتهای احساسی و شتاب زده موضع اصلاح گرایانه و معتدل داشته باشد و کانون  در طی یک نیم دهه فعالیت خود توانسته  همراه با مردم خود گام بردارد و آرزومند است تا افغانی های آبرومند در جامعه فنلند وفق پیدا نماید و این میسر نیست مگر با انتخاب یک روش معقول ، معتدل و خرد گرا.

در چنین مقطع حساس و تاریخی نکات که به نظرما مهم و ضروری میرسد و لازم دانستیم تا آنرا با شما هموطنان عزیز خود در این روز تاریخی در میان بگذاریم:

1- افغانستانی های فنلند به ویژه پناهجویان که به تازگی وارد این کشور شده اند تلاش ورزند تا با دقت بیشتر جامعه میزبان خود را درک نمایند و توجه جدی به خرج دهند تا به قوانین ، مقررات و آداب اجتماعی این کشور قانون مند احترام بگذارند.

2-نسل جوان ما از زمینه های پیش امده در اینجا با جدیت تمام بهره گیرند و از فرصت های شغلی و تحصیلی استفاده اعظمی را نمایند.

3- آرامش و امنیت که از خواسته های جوامع انسانی بوده ، در جهت نهادینه شدن آن وظیفه ی ما ایجاب می کند که در استقرار آن تلاش نماییم و آنرا در محور اولویت های زندگی خویش قرار دهیم و عوامل نا امنی را شناسایی نموده و نگذاریم که این پدیده در این کشور آرام رونما گردد یکی از عوامل ناامنی که امروز جهان را تهدید می کند رشد بنیاد گرایی و افراط گرایی است  و  این پدیده نامیمون هر روزه جان انسانهای بیگناه را گرفته تخم نفرت و تفکر تفرقه را ترویج می نمایند و ما باورمندیم که با روش معقول و معتدل باید با عوامل این پدیده شوم مبارزه نمود. و نگذاریم جامعه مهاجر افغانستانی در فنلند در چنین ورطه های سقوط نمایند.

4-انسجام و هماهنگی جامعه مدنی و نیروهای فکری و فرهنگی در جهت بهبود جامعه موثر بوده ، ما از هرحرکت معتدل که در جهت رشد و تعالی جامعه ای ما در فنلند تاثیر گذار باشد استقبال می نماییم نه تنها استقبال که آنرا یک ضرورت میدانیم.

5-فنلند را به مثابه ای کشور دوم خود دانسته در بهبودی و سربلندی این آب و خاک همه شهروندان افغانی مقیم در این کشور خود را سهیم دانسته و این ایده انسانی خویش را به فنلندی ها نیز منتقل نماییم.

در پایان حضور همه شما عزیزان را دراین محفل بزرگداشت گرامی داشته ، سربلندی و موفقیت همه ای تانرا را آرزومندیم.

باعرض احترام

کانون افغانستانیهای فنلند

مشاهده: 2002 ادامه مطلب...
 
من رای می دهم مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Admin   
سه شنبه ، 11 سنبله 1393 ، 00:19
 
من رای می­دهم
شعر:
 عسکرموسوی کابلی

 به آن ها که انگشتان شان را بریدند

 
 
 به آن ها که انگشتان شان را بریدند

من رای می­دهم

 

 

سال 88 بود

کارت رای دهی­ام را برداشتم

و رفتم

به امید دگرگونی و مرد­­­مسالاری

رای دادم.

آن­ها یک انگشتم را بریدند

و رای­ام را نیز دزدیدند.

 

پنج سال بعد باز

کارت رای دهی­ام را برداشتم

و رفتم

به امید دگرگونی و مردم سالاری

رای دادم.

آن­ها انگشت دومم را بریدند

و رای­ام را نیز دزدیدند.

 

پنج سال دیگر باز

کارت رای دهی­ام را برخواهم داشت

و خواهم رفت

به امید دگرگونی و مردم سالاری

رای خواهم داد.

آن­ها انگشت سومم را خواهند برید

و رای­ام را نیز خواهند دزدید

ولی من رای خواهم داد

هر پنج سال رای خواهم داد

برای نیم قرن رای خواهم داد

تا همه­ی انگشتانم را ببرند.

 

من رای می­دهم

انگشتان بریده­ام را در مسیر راه­های رای­دهی خواهم کاشت

تا سبز شوند

مانند سرو های باغ آزادی هرات

باغ بابر کابل

و درختستان­های کنر

تا درخت ها باغ شوند

و باغ ها جنگل

و جنگل­ها همه­ی سرزمینم را بپوشاند

سبز سبز سبز.

­

من بر می­خیزم

کارت رای دهی ام را بر می­دارم

و به امید دگرگونی و مردم سالاری

رای می دهم

هرگز از رای دادن نخواهم ایستاد

و از بریدن انگشتانم نخواهم هراسید

 زیرا که

سرو­ها بریده می­شوند

اما خمیده هرگز!

 

عسکرموسوی کابلی

پای مناره ها، هرات

جوزای 1393

 
 
 
 
 

مشاهده: 7744 ادامه مطلب...
 
کشتارهای بيرحمانه مردم ملکي در ولايت های غور، ارزگان و پکتيکا در ماه مبارک رمضان مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Admin   
يكشنبه ، 5 اسد 1393 ، 02:54

کشتارهای بيرحمانه مردم ملکي در ولايت های غور، ارزگان و پکتيکا در ماه مبارک رمضان

 

بنا بر گزارشهای موثق به تاريخ سه ماه اسد 1393 برابر با 25 ماه جولای 2014 گروه طالبان 15 فرد ملکي را در ولايت غور بطور فجيعي به شهادت رساندند. اين کشتار بيرحمانه بطور سيستماتيک و هدفمندانه بوده، طوريکه مسافران سه موتر ميني بوس را که در مسير ولايت غور به طرف کابل در حرکت بودند، پياده نموده و کساني را که متعلق به قوم هزاره بودند از ديگران جدا ساخته و بعد آنها را بقتل رساندند.  بنا بر گزارشهای موثق، در یک ماه گذشته، دهها تن از مردم ملکي هزاره  بطور سيستماتيک توسط  طالبان مسلح در مسیر راه ها و زمین های شان به فجیع ترین شکل به قتل رسیدند. دو واقعۀ بسيار المناک اين کشتارها که از سوی دولت افغانستان و سازمانهای غير دولتي و رسانه های ملي و بين المللي اعلان گرديدند، به شرح ذيل مي باشند:

 

1. در سوم اسد 1393 پانزده  نفر مسافر ملکي را در مسیر راه غور و کابل به فجیع ترین شکل به قتل رسيدند

 

اين خبر از رسانه های ملي و بين المللي نشر شد و والی ولايت غور افغانستان نيز آنرا تائيد کرد و اضافه نمود که آثار شکنجه در بدن قربانیان معلوم است و آنها را شکنجه نموده و بقتل رساندند.

 

گروه طالبان مینی بوس های را که عازم کابل بودند، متوقف کردند و مسافران آنها را به دو گروه تقسسیم نمودند، طوريکه هزاره ها را از ديگران جدا کرده و به دست هایشان دست بند زده و همه را به قتل رساندند. ديگر مسافران ميني بوس ها را که هزاره نبودند، آزاد نمودند. افراد کشته شده همه شهروندان ملکي بودند. در بین کشته شده ها، سه زن و یک کودک همراه با یک نو عروس و داماد نيز بوده است.

 

2. حدود سه هفته قبل، گروه طالبان، ۱۷ نفر هزاره را در ولسوالي گیزاب ولايت ارزگان افغانستان سربريدند

 

اخبار اين کشتار جمعي 17 تن هزاره، در رسانه های ملي و بين المللي نشر گرديد. در اين کشتار جمعي، به نقل از شاهدان ماجرا، افراد مسلح که لباس پلیس را به تن داشتند در منطقه قخور چشمه ریگ موتر حامل مسافران را متوقف کردند و ابتدا دست های آنها را بسته و بعد از آن، گوش و بینی و ناخن های شان را قطع نمودند و بعد سر های شان را با چاقو بريده و از بالای کوه به پایین دره انداختند.

 

در ماه مبارک رمضان که ماه عبادت و تزکيه نفس و آرامش مسلمانان است، گروه طالبان دست به کشتار وسيع مردم مسلمان در نقاط مختلف افغانستان زده و در اين ماه مقدس صدها تن مسلمان را در مناطق مرکزی، شرق، شمال و غرب افغانستان بيرحمانه به شهادت رساندند. تنها در يک حمله انتحاری طالبان در ولسوالي ارگون ولايت پکتيکا صدها تن مردم ملکي کشته و زخمي شدند.

 

حامد کرزی رئيس جمهور افغانستان که تاکنون سياست ملايم و دوستانه در برابر طالبان داشته و همواره آنها را برادران ناراضي خطاب کرده و هزاران زنداني اين گروه را بدون محاکمه آزاد ساخته است، کشتارهای اخير اين گروه را در پکتيکا و ولايت غور محکوم نموده و آنها را کشتارهای وحشيانه و نابخشودني خوانده است. از سوی ديگر رسانه های ملي و بين المللي اين کشتارها را بطور وسيع انعکاس داده و در فيسبوک و ديگر رسانه های اجتماعي، مردم بشدت آنها را محکوم نموده است.

 

طالبان بايد بدانند که اينگونه کشتارها طوفاني از خشم و تنفر ملي را در پي خواهند داشت و مردم افغانستان از هر قوم و منطقه ای که هستند، باهم يک صدا و يک دست شده و در کنار هم در برابر تهديدها و دشمنان مشترک خود متحد خواهند شد. در نهايت حق بر باطل و خون بر شمشير پيروز است و با کشتارها و قتل عامهای بيرحمانه و وحشيانه نمي توان حاکميت ظالمانه و غير انساني خود را تحت رهبری سازمان استخباراتي پاکستان بر مردم تحميل نمود. خون هرانسان بيگناه، هزاران انسان زنده را آگاه و متحد ساخته و در نهايت منجر به همبستگي بيش از پيش مردم و پيروزی ملت افغانستان خواهد شد.

 

جا دارد که از قوای مسلح افغانستان اعم از اردو و پوليس ملي و نيروهای امنيتي که شجاعانه در برابر حملات مسلحانه دشمنان افغانستان مي جنگند، قدرداني شود. همچنين از رسانه های جمعي افغاني که مسئوليت انساني و ملي خودشان را در نشر اخبار اين جنايات انجام داده اند، قدرداني گردد.  

 

26.7.2014

هندوکوه

مشاهده: 8653 ادامه مطلب...
 
کويته از موج کشتار خسته شده است مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Admin   
سه شنبه ، 8 حوت 1391 ، 14:27

در اين شهر پاکستان نزديک به 400  نفر مسلمان شيعه امسال بقتل رسيندند.

نويسنده مقاله: آقای ويللي سيميله نويسنده و تحليلگر بخش موضوعات خارجي نشريه هلسينکي سنومات

Ville Similä: ville.similä@hs.fi

ترجمه: حامد شفايي

 

تاريخ نشر:  پنجشنبه 21.2.2013 در نشريه هلسينکي سنومات صفحه اول اخبار خارجي

خونهای جاری شده ای اقليت هزاره سبب اعتراض ها و اعتصاب ها در نقاط مختلف پاکستان شده است. مسئوليت حمله ها را گروه تندرو اسلامي سني " لشکر جنگوی" برعهده گرفته است که تابحال يا بطور عمدی و يا بدليل ناتواني اقدامي عليه آن نشده است.

بعضي وقتها آخرين گزينه آن است که برای انجام کاری هيچ کاری نکند. بسيار دشوار است که گزينه ديگری بجز از دفن نکردن اجساد عزيزان خويش برای نشان دادن نهايت تاثر و انزجار و اعتراض خود نشان داد.

در پاکستان تقريبا" هر روز انسان ها در حمله های تروريستي کشته مي شوند. اين روند تاثر بار شکل عادی را بخود گرفته است طوريکه اگر مثلا" بيست تن در حمله های تروريستي کشته شوند کدام خبر جدی و مهم در آنجا تلقي نمي شود؛ اما اينکه در يک حمله حدود 200 نفر کشته شود در پاکستان نيز تکان دهنده و خبر مهم بود.

انفجار بمب روز شنبه بازهم  شهر غربي پاکستان "کويته"  را  تکان داد. اين بمب بسيار بزرگ در بازار شهر در وسط روز، جان حد اقل 89 نفر را گرفت که بيشتر قربانيان از اقليت هزاره بود. صدای اعتصاب هزاره ها در برابر دولت، عدم خاکسپاری اجساد شان بود.

هزاره ها در پاکستان هم  از لحاظ قومي و هم از لحاظ مذهبي يک اقليت است. آنها شيعه مذهب هستند. از مجموع جمعيت 180 ميليوني پاکستان حدود %80 را مسلمان سني مذهب تشکيل مي دهند.

معلوم نيست که هزاره ها را چه کسي و چه گروهي مي کشد.حمله های شهر کويته را گروه سني مذهب افراطي بنام لشکر جنگوی برعهده گرفته است، يعني ارتش جنگوی. اين گروه نام خود را از شخصي بنام حق نواز جنگوی گرفته است که در سال 1990 توسط جنگجوی شيعه بقتل رسيد.

مسلمانان پاکستان بطور معمول در صلح و ارامش در کنار هم زندگي داشته اند. در دهه 1980 گروههای تندروی چون لشکر جنگوی تعصب و نفرت خود را در برابر شيعه ها به ادعای" داشتن مذهب غلط" آشکار ساختند. بنا بر نوشته ای جورنال تروريسم جنوب آسيا، پيشينه آن تلخ و ناگوار بوده است. بنا بر نوشته جورنال مذکور، شيعه ها در ايالت پنجاب پاکستان در پشت خيلي از ترورها قرار داشته اند، با اينکه اکثريت جمعيت آن ايالت مسلمانان سني مي باشند. يکي از دلايل تشديد برخوردها بوجود آمدن انقلاب اسلامي در ايران به رهبری آيت الله خميني در سال 1979 بود که يک حکومت مذهبي شيعه در همسايگي پاکستان است. اين انقلاب به شيعه های پاکستان روحيه داد و بر آنها تاثير گذاشت که در نتيجه سبب بوجود آمدن گروههای تندرو شيعه گرديد و در دهه 1990 شيعه ها و سني ها درگيريهای خونيني در برابر هم داشتند. فضای کنوني نيز چنين وانمود مي شود که در حقيقت ايران شيعه و عربستان سني از طريق گروههای تندرو هوادار خود در پاکستان باهم مي جنگند. اما حمايت ايران از گروههای تندرو شيعه در پاکستان بنا بر نوشته ای نشريه نيويورک تايمز اگر بکلي قطع نشده باشد، لا اقل ضعيف و کاسته شده است. اکنون وضعيت طوری نشان مي دهد که ترورها و کشتارهای شيعه ها شکل يکجانبه را بخود گرفته و تکرار مي شوند.

کشتارهای شيعيان بيشتر تمرکز در کويته و بر عليه هزاره ها يافته اند که در پنج سال اخير مطابق به آمارهای رسمي بيشتر از 750 نفر و تنها در سال جاری نزديک به 400 نفر کشته شدند. چرا؟ احتمالا" به اين دليل که هزاره ها در ميان شيعه ها از همه ضعيف تر و در موقعيت آسان قرار دارند.

 

در پاکستان سياست کردن به کمک گروههای تروريستي معمول است

حمايت و گرفتن امنيت يک اقليت کوچک در يک نقطه ای دور افتاده ممکن است بازی با دم چاقوی تيز يا خطر نابودی و از دست دادن موقعيت و قدرت سياسي اراکين قدرت باشد. ارتش پاکستان قدرتمند است و کودتای نظامي بخشي از سياست عادی در آنجاست. دست های لشکر جنگوی در گذشته در دست کشهای ابريشمي حفاظت شده اند، که از طريق شبکه ها و سازمانهای تروريستي در پاکستان سياست شده و مي شوند. نمونه ای  واضح آن طالبان افغانستان است که  سازمان استخبارتي ارتش پاکستان " آی. اس. آی" تا دهه 2000 از آن گروه حمايت و پشتيباني قوی ميکرد.

بمب بزرگي که درمنبع آب شهر کويته جاسازی شده بود، 800 کيلوگرام وزن داشت. بمبي به اين بزرگي را يقينا" خيلي دشوار است که از پست های بازرسي و چشم ها پنهان بماند، به نقطه ای مورد نظر انتقال داده شده و جاسازی گردد؛ کاملا" واضح است که کسي چشمان خود را بسته و آنرا ناديده گرفته است.

دوشنبه دولت پاکستان تصميم خود را اعلان کرد که اوضاع کويته چندان وخيم نيست که ضرورت به ارسال ارتش باشد. هزاره ها در اعتصاب خود خواهان عمليات ويژه ارتش عليه عاملان کشتارها شده اند.

قتل عام هزاره در پاکستان در مقياس سنجش نيز خيلي قابل توجه و گسترده است، طوريکه فراتر از دايره ای مذهبي اعتراض ها، اعتصاب ها، کمپاين ها را در گردهم آئيها، فضای فيسبوک، جمع آوری امضاها و اعصابهای غذايي در پي داشته است. با آن هم هيچ فرد پاکستاني باور نمي کند که اين خون ريزيها يکباره خاتمه يابد. اين عنوان  از نام يک فيلم گرفته شده است که چنين بود " در آنجا جنگ خواهد بود".

لينک اصل مقاله در نشريه هلسينکي سنومات:

http://www.hs.fi/paivanlehti/ulkomaat/Quetta+v%C3%A4syi+murha-aaltoon/a1361374795383

 

 

مشاهده: 7338 ادامه مطلب...
 
انتحار می‌کنم مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط سید ابوطالب مظفری   
چهارشنبه ، 18 اسد 1391 ، 08:37

  ابوطالب مظفری

 ***

 محبوبم!

در امیل آخرت نوشته بودی

 این روز‌ها در مرز یونان هستی

گفته بودی با ملوانان مست چانه می‌زنی

به قاچاقبران انسان التماس می‌کنی

تمام عشوه‌های زنانه‌ات را حراج کرده‌ای

تا هرچه زود‌تر،

 دور و دورترت ببرند.

 از سوادی که وطن نام دارد.

گفته بودی پادزهر نیش همسفرانم را

شعری بگو

حالا به تو بیندیشم

یا به زخمهای متعفن کابل

و کرمهایی که از ساق پا‌هایم بالا خزیده‌اند

و قصد فتح تنم را دارند

به جسدی در حال پوسیدن مانندم

که گورکنان،

 تاریخ دفنش را اشتباه کرده باشند

تو مسافر ناگزیر بادهای غریب

من باشنده ناگزیر این خاک عجیب

در اینجا غریب در آنجا غریب

دنیا بر نمی‌تابد انگار

 ازدحام غریبان را

که هر برگی از ما را به سمتی می‌دواند باد

*

محبوبم

 سه ماه است شب‌ها در کابوس‌هایم پا روی موش‌ها می‌گذارم

خواب می‌بینم شهرم روی لانه مورچه‌ها بنا شده است

مدام تق تق کلنگهایی را می‌شنوم

که جایی در مغزم را می‌کاوند

در اعماق وجودم حفاری مشکوک دارند

روز‌ها

            بیگانه

 بیگانه

 در سرکهای دارالامان

و پس کوچه‌های دشت برچی می‌چرخم

به دنبال لانه موشهای جونده

و عنقریب در یکی از همین روز‌ها

 به جرم انتحاری دستگیرم کنند

که شاعری،

از ایران آمده‌ای

 و کلماتی بیگانه بر زبان داری

به من گفته‌اند

واژه شناساان استراتژیک

 در لهجه‌ات در صد بالای ناخالصی تشخیص داده‌اند

شنیده‌اند به لیسه دبیرستان گفته‌ای

و به کلتور، فرهنگ

و در ملا عام از دکانداری

شاخه نرگس، عطر نسترن و آواز قناری خریده‌ای

*

محبوبمٍ!

سخن راست گفتن خوب است

چه از زبان «گنترگراس» شاعر

که در هژمونی جهانی متحد از ایران دفاع می‌کند

واسرائیل را خطر اول جهان می‌شناسد،

یا خوار و بار فروشی در کوی طلاب مشهد

که هر روز اتکت اجناسش را جابجا می‌کند

شجاعت خوب است

چه از موضع رئیس جمهوراحمدی‌نژاد باشد

یا کارمندی دو نپایه در اداره اتباع بیگانه

که چشم در چشم من می‌گوید:

افغانی به وطنت برگرد!

سخن راست از همه سزاوار است

و از شاعران سزاوار‌تر

مرا ببخش که عشق را

چون جنینی نامشروع پنهان کردم

باید نمی‌ترسیدم

و پیش از رفتن ناگزیرت راز چشمانت را افشا می‌کردم

باید می‌گفتم

ارتشهای دنیای متمدن نیامده‌اند

تا کشت‌های تریاک را در وطن ما نابود کنند

و به جایش گل زعفران بکارند

بگذار بی‌پرده بگویم

اینک زنان کوچه نشین

و کودکان دوره گرد کابلی هم می‌دانند

امریکا اینهمه سال به دنبال مخفیگاه بن لادن نمی‌گشته است

و ملا عمر شبهای آدینه از منبر تلوزیونهای وطنی خطبه می‌خواند

*

محبوبم!

دیگر نه در گلویم آوازی مانده

نه در چشمانم رنگی

وجودم را منفجر می‌کنند

چنانکه بتهای بامیان را

 واژه‌هایم را تاراج می‌کنند

چنانکه لوحه سنگهای قبرستان گازرگاه هرات را

یکی یکی کلماتم را می‌دزدند

چون لنگه دروازه آرامگاه ناصر خسرو در بدخشان

لالایی مادرم را

لحن شاهنامه خوانی پدرم را

افسانه‌های سرزمینم را

 مگر نه اینکه

زبان خانه وجود است

ما می‌گفتیم: جهاد، بجایش گذاشتن خشونت

ما می‌گفتیم: مجاهد بجایش گذاشتند جنگ سالار

ما می‌گویم: انرژی هسته‌ای تعبیر می‌کنند بمب هسته‌ای

ما می‌گوییم خلیج فارس آن‌ها می‌گویند شط العرب

ما می‌گوییم: پارسی دری به جایش می‌گذارند...

عنقریب در یکی از همین روز‌ها

 کسی از امنیت ملی بیاید

و مرا با خود به بازداشتگاه بگرام ببرد

به جرم انتحار با کلمات فارسی دری

دفترچه‌های شعرم را از من بگیرند

می‌گویند در آن‌ها

 نوشته‌ام بلخ

نوشته‌ام شیراز

نوشته‌ام مولانا

نوشته‌ام شمس

انتحار می‌کنم با جلیقه‌‌ای از کلمات

با بمب‌های قافیه و ردیف

با عناصری از شعر و داستان

دیر نیست

با کامیونی پر از شعر به قلب وزارت فرهنگ بکوبم

بگذریم محبوبم!

مرا ببخش که از تو غافلم

و برایت غزلهای عاشقانه نمی‌نویسم

شعر و ترانه را از یاد برده‌ام

دهانم خونین است

و با دهان خونین نمی‌شود از عشق سخن گفت

شنیدم کشتی‌ای در سواحل استرالیا درهم شکسته است

*

محبوبم

مپرس از وطن

وطن ما را موش‌ها جویده‌اند

خیالت را راحت کنم

چند تکه سنگ را درسطل حلبی بیندازی

تکان بدهی

حاصلش می‌شود افغانستان.

دیگر از این درخت مقدس کاری ساخته نیست

موریانه‌ها خالیش کرده است.

منبع: باغچار 

مشاهده: 9273 ادامه مطلب...
 
جعل هویت و توهینِ قوم هزاره در سند رسمی «اطلس اتنوگرافی اقوام ساکن در افغانستان (اقوام غیر پشتون)» اک مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط یعقوب یسنا   
يكشنبه ، 4 سرطان 1391 ، 01:48
 

 یعقوب یسنا

«اطلس اتنوگرافی اقوام ساکن در افغانستان (اقوام غیر پشتون)» نام کتابی گویا تحقیقی، است که گروهی از محققان اکادمی علوم افغانستان، تحقیق کرده اند و اکادمی علوم آن را چاب و نشر کرده است. بنابر این، این

کتاب نه دیدگاه یک شخص، بلکه دیدگاه علمی و رسمی اکادمی علوم افغانستان در باره اقوام غیر پشتون کشور، می باشد.
یک بخش این کتاب را محترم سرمحقق سید امین مجاهد، کار کرده و به معرفی هزاره های ولایت میدان وردک، پرداخته است. در این پرداخت، دچار احساسات شخصی شده، از معیار تحقیق و نگاه علمی به موضوع دررفته و گرفتار تناقض گویی شده، روش تحقیق را رعایت نکرده به نقل قول های مشکوک و فاقد ماخذ تکیه کرده، تفاوت نگاه علمی را یا ندانسته یا قصدا خواسته با نگاه غیر علمی و ابراز نظرهای شخصی، برداشت های روانی خود را در باره هزاره ها بیان کند؛ در حالی که نگاه علمی، نگاهی است خون سرد و فاقد هرگونه احساسات نفرت و دوستی نسبت به موضوع. اما نگاه این سرمحقق محترم اکادمی علوم افغانستان، مملو از احساست و ذوق شخصی است که به معیارهای تحقیق و ارزش علم، چندان ارتباطی ندارد.

به هر صورت، مهم نیست که این کار را کدام شخص انجام داده است، مهم این است که این پروژه ی تحقیقی از طرف اکادمی علوم کشور است. بنابر این، مسوولیت علمی و حقوقی آن ارتباط می گیرد به اکادمی علوم؛ زیرا پروژه، طرح تحقیق، هزینه ی تحقیق و چاب و نشر این اطلس، کار رسمی اکادمی علوم است.

قرار معلوم غیر از هزینه ی چاب و نشر؛ حق الزحمه و هزینه ی این پروژه ی گویا تحقیقی، پنجاه هزار دالر امریکایی بوده است. در صورتی که در یک مرجع علمی نظارت باشد، دیدگاه علمی و تعهد در برابر تحقیق وجود داشته باشد، روش تحقیق در تحقیق رعایت شود؛ کارهای علمی و تحقیقی، ارزش و جایگاه اش را می یابد با تاسف چنین مواردی در کارهای به نام تحقیق در افغانستان، چندان در نظر گرفته نمی شود. در این اطلس و در بخش کار محترم سرمحقق سید امین مجاهد، که هیچ در نظر گرفته نشده است. همین دست کم گرفتن اصول تحقیق، سبب می شود تا کارها آبکی و عاری از اعتبار علمی، از آب درآید. پول مصرف می شود، زمان هدر می رود؛ نتیجه این می شود تا نهاد رسمی و مرجع معتبر علمی یک کشور (اکادمی علوم) سندی ارایه کند، فاقد اصول تحقیق و دیدگاه علمی، ناقض وحدت ملی و حقوق بشری اقوام و مردم کشور.

در صورتی که دیدگاه های غیر علمی و مغرضانه از طرف یک فرد ارایه شود، چندان مهم نیست و می تواند قابل توجیه باشد زیرا افراد خالی از بغض و نفرت نیست اما مراجع علمی و تحقیقاتی، نباید دچار بغض و نفرت فاحش در تحقیق شود؛ آنهم یک مرجع علمی ملی کشور (اکادمی علوم).

من این نوشته را از موقیعت بیرونی و با یک نگاه خون سرد علمی نسبت به موضوع، برای نهادینه شدن روش تحقیق و اهمیت علم و دیدگاه بی طرفانه ی علم، می نویسم تا در کارهای تحقیقی و علمی بتوانیم، جدای از هرگونه نفرت و دوستی ای که به مساله داریم، به موضوع تحقیق مان، نگاه آرام، بی غرضانه و از بیرون داشته باشیم.
به صورت فشرده به مشکل های رعایت نشدن روش تحقیق و به نبود دیدگاه علمی در این تحقیق، پرداخته می شود:

محترم سرمحقق از دو الی سه منبع بیشتر استفاده نکرده و این دو- سه منبع هم منابع دست چندم و معمولا غیر علمی و روایت ضد هزاره، است. اکثر نقل قول ها و ماخذش از حیات افغانی است که این نقل قول ها توهین برانگیز و غیر علمی اند.

بنابر این، یا محترم سرمحقق، اشراف بر موضوع تحقیق نداشته و یا هم قصدا نخواسته که از منابع علمی، دست اول، به روز و آبدیت که در باره هزاره ها در این پسین ها تحقیق شده است، استفاده کند. اکادمی علوم هم به مساله توجه نکرده و این گردآوری را به عنوان سند تحقیقی و ملی، به ملت ارایه کرده است.

من به ذکر تعدادی از منابع علمی و شناخته شده در تاریخ هزاره ها می پردازم که محترم سرمحقق، از آنها هیچ استفاده نکرده است:

تاریخ ملی هزاره ها از تیمور خانوف

فرهنگ عامیانه هزاره ها از حسین علی یزدانی

سایه روشن های از وضع جامعه هزاره از چارلز میسن

مختصرالمنقول در تاریخ هزاره و مغول از محمد افضل بن وطن داد زابلی

هزارستان از محمد عظیم بیک

هزاره و هزارستان از عسی غرجستانی

پژوهشی در تاریخ هزاره ها از حسین علی یزدانی

هزاره های افغانستان از سید علی عسکر موسوی

هزاره ها از حس پولادی

هزاره ها از قتل عام تا احیای هویت از بصیر احمد دولت آبادی

مردم هزاره و خراسان بزرگ از محمد تقی خاوری

متاسفانه محترم سرمحقق، معمولا در باره هزاره ها از منابعی استفاده می کند که این منابع به هزاره و تاریخ هزاره ارتباط ندارد و اگر از هزاره هم در آنها سخن رفته، حاشیه ای و از روی غرض بوده است:

د پشتو قبیلو شجری او مینی از پوهنوال محمد عمر

حیات افغانی از محمد حیات خان

نژادنامه افغان از کاتب

بیشترین ماخذی را که داده از حیات افغان است، انگار که کار محترم سرمحقق سید امین مجاهد، تخلیصی از حیات افغانی در باره هزاره ها است. باید گفت چگونه می توان بدون در نظر داشتن منابع معتبر موجود و با استفاده از سه منبعی که هر قدر هم مهم باشد-در ارتباط به هزاره ها منبع شده نمی تواند- تحقیقی را از تاریخ، فرهنگ، عقاید و وضیعت زندگی مردمی، ارایه کرد! از این سه کتابی که مولف به عنوان منبع تحقیق اش استفاده کرده، شاید از پنجاه سال پیش باشد. در حالی که در این پنجاه سال بعد دریافت علم از نژاد، تبار، تاریخ و فرهنگ تغییر کرده است و تحقیقات مهمی در این راستا ارایه شده است و با استفاده از همین دریافت عمومی علم، در ارتباط به نژاد، تبار، تاریخ و فرهنگ هزاره ها نیز تحقیقات مهمی صورت گرفته است که کتاب های بالا نمونه ای از این تحقیقات است.

نقل قول های بی ماخذ

محترم سرمحقق در صفحه ی ۶۵۳ بی ذکر ماخذ به نقل از فیض محمد کاتب می آورد:
«این قوم [هزاره] که فرق های مغل و تاتار اند، و در افغانستان توطن و قرار دارند. ششصد و پنجاه هزار خانه و دو ملیون و دویست و پنجاه هزاره نفر و هم شعیه امامیه اثنا عشریه به جز قلیلی از هزاره های شیخ علی و هزاره بهسود که اسماعیلیه و پیرو آقاخان محلاتی مقم بمبی و معروف به «غالی» اند، دیگران عموما پابند دین و محب جان نثار آیمه طاهرین (ع) و شجا (ع) جنگجو و مهمان نواز و سخا (سخاوتمند) و از عدم علم و وجود جهالت- لجوج . کینه توز و زشت خو و دروغگو و بطاشند…».

نقل قول ماخذ ندارد، معلوم نیست که از کجا برداشته است.

در صفحه ی ۶۵۵ به نقل از شخصی بی نام و نشانی به نام ابوالفضل، بی ذکر ماخذ می آورد:

«ابوالفضل می نویسد: اینها [هزاره ها] اولاده افواج منگوخان نواسه چنگیز خان اند که در این کوه ها مانده اند و از قول یک شخص معتبر ثقه و با معلومات که مولف با وی خود ملاقات داشته می گوید که (قوم هزاره شاخه ای از قوم چرکس میباشد) چرکس یک قوم مشهور ترکی است که در اطراف و اکناف داغستان که با روسیه ملحق الحدود میباشد، زنده گی دارند. اگر این تحقیق صحت داشته باشد، پس علت این معلوم نیست که چرا اینجا [افغانستان] آمده و مسکن کزین شده اند».

این ابوالفضل کیست؟ و این شخص معتبر ثقه کیست؟ که مولف خود با وی ملاقات داشته و از او نقل قول کرده که هزاره از قوم چرکس است! این شیوه ای که محترم سرمحقق کار گرفته آیا در تحقیق این شیوه، درست است؟ این شیوه از نظر روش شناسی به تحقیق هیچ ارتباطی ندارد و بیشتر به یک توطیه می ماند تا به تحقیق.
در صفحه ی ۶۵۶ بی ذکر هیچ ماخذی، در باره ی چگونگی نامگذاری قوم هزاره و واژه ی هزاره، چنین ابراز نظر می کند:

«در مورد وجه تسمیه هزاره نظریات متعددی ارایه گردیده از جمله یکی اینست: در دوره زمامداران سابقه زابلستان، اینها [هزاره ها] در بدل باج قسمیکه در این ملک رواج بود «هزار تن» بخدمت شاهی می فرستادند. از این جهت این قوم بنام «هزاره» شهرت یافت. مردم ایران هزاره را بنام «بربری» و منطقه شان را بربر گویند و شاید هم ایرانی ها این نام را از جهت بند «بربر» که آنرا «بند امیر» نیز خوانده اند، که در شمال منطقه هزاره جات در حدودات ترکستان موقیعت دارد، بر اینها [هزاره ها] گذاشته اند».

استفاده از روایات ضد هزاره گی برای بیان تعصب مذهبی و قومی

محترم سرمحقق در صفحه ی ۶۶۳ به نقل از حیات افغانی، می آورد:

«تعجب آور اینست که بعضی از ایشان از اساسات مذهب خود نیز بی خبر اند زیرا ایشان حضرت علی امیرالمومنین کرم الله وجه را جانشین خاتم النبیین حضرت محمد (ص) میداند و جای که کدام درخت یا سنگ و یا هم پل [پاشنه پا] انسان ویا اسپ را ببینند برایش بدیده مزار می نگرند و می گویند این موضع، جای نشست آنحضرت یا جای قدم های آن مبارک و یا هم جای پل و یا نقش دلدل آن میباشد و آنجا نذر میکنند و خیرات می پزند».

در صفحه ی ۶۶۸ زیر عنوان «دین و مذهب و باوری های عامیانه» مردم هزاره می آورد:

«گرچه طور کلی هزاره ها شیعه مذهب و رافیضی استوار اند و در سابق با اهل سنت و جماعت چندان روابط خوبی نداشتند. اما هستند هزاره های که اهل تشیع نبوده بلکه سنی اند…».

رافضی عنوان کردن شیعه مذهب ها نامی است متعصبانه که پیروان مذاهب دیگر از روی تعصب بر شیعه مذهب ها گذاشته اند و شیعه مذهب ها این عنوان را اهانت نسبت به خود می دانند. مترادف دانستن شیعه و رافضی، و لحنی را
که سرمحقق به کار برده (هستند هزاره های که اهل تشیع نبوده بلکه سنی اند)، نشانی از تعصب مذهبی است.

بعد از سقوط حکومت نجیب الله، گروه های مجاهدین در کابل جا به جا شدند اما این گروه ها درگیر جنگ با یکدیگر شان شدند. علت این درگیری و جنگ داخلی را محترم سرمحقق در صفحه ی ۶۶۶ به هزاره ها نسبت می دهد:
«… تا اینکه بعد از سقوط رژیم داکتر نجیب الله و اشغال کابل توسط مجاهدین هزاره ها نیز در قدرت سهیم شدند، ولی هرگز به سهم شان در قدرت قانع نبوده به بهانه بدست آوردن حقوق حقه شان بین آنها و سایر احزاب درگیری های شدیدی صورت گرفت تا زمانیکه بالاخره طالبان بر کشور مسلط شده، تمام تنظیم ها بشمول هزاره ها کابل را ترک گفتند».

در صفحه ی ۶۷۵ می گوید که هر فرد بالغ هزاره یک میل اسلحه کلاشینکوف، دارد. در همین صفحه نظرش را در باره ی کوچی و هزاره، چنین بیان می کند:

«از چندین سال بدینسو که جنگ های تنظیمی در کشور گسترش یافت و حتا قبل از آن در دوره جهاد که همه مردم مجبور به ترک کاشانه شان شده بودند کوچی ها نیز منطقه بهسود را ترک گفته به پاکستان رفتند که بعد از دعوت دو باره شان علفچرهای شان را مردم بهسود که هزاره اند تصرف نموده از آمدن آنها به این سرزمین ممانعت کردند که این مساله چندین مرتبه باعث جنگ های مسلحانه بین شان گردید…».

آقای سرمحقق، هزاره ها را تصرف گر خوانده و در همین صفحه در باره ی حقوق کوچی ها نگرانی اش را ابراز داشته می گوید که اسکان کوچی ها در بهسود از طرف رییس جمهور صادر گردیده اما این فرمان چندان عملی نشده است.

تناقض ها در توصیف ظاهری و قیافه ی زنان و مردان هزاره

سرمحقق در صفحه ی ۶۶۶ در توصیف بدن و قیافه ی مردم هزاره می آورد:
«هزاره ها چهره تاتاری دارند و در مجموع قواره های شان چنین ترسیم شده میتواند. کله کلان، ابروان کشاده، چشم ها تنگ، گردن های چاق و پندیده، بینی خم، روی گرد، کومه ها برآمده، گردن کوتاه، گوش ها دراز، بدن چاق، قد میانه مایل به کوتاهی، از شانه تا اندم یک قسم، اکثر شان دارای رنگ گندمی، بعضی سیاه چهره و عدۀ هم سرخ و سفید میباشند».

در ادامه می آورد:

«مولف (د پشتو قبیلو شجری او مینی) از قول یکی از دوستان هزاره خود که باشنده ارزگان بوده، بدون ذکر نامش نقل می کند که می گفت: در بین ما مردم هزاره اصل و اعلی نسب کسی است که با یک چشم شان- چشم دیگر را ببیند یعنی خمی بین دو چشم (هدف بینی است) نسبت کاسه چشمان بیشتر باشد. در اسمش پسوند «علی» باشد و در موقع رفتار گاهی به یک پهلو زمانی هم به پهلوی دیگر لنگر بیاندازد. وی می آفزاید بعضی علایم دیگر هم هست ولی نمیتواند بدون اجازه دوستش از آن ذکری بعمل آورد».

در باره ی این موجودی که آقای سرمحقق آن را تعریف کرده است؛ فکر کنید که این موجود چیست!

گوش ها، دراز. از شانه تا اندام یک قسم. بینی خم تر و پایین تر از کاسه های چشم، تا اندازه ای، چشم ها یکدیگر را ببینند. هنگام رفتار و قدم زدن، از یک پهلو به پهلو دیگر لنگر بیاندازد و علایمی دیگر که گفتنی نیست!
این برای من یک معما است. در تبار و نژاد آدمی، وجود چنین تبار و نژادی را تصور کرده نمی توانم. شاید محترم سرمحقق از نژادی سخن گفته که در ماقبل تاریخ از بین رفته و ما نمی دانیم؛ فکر کنم این نژاد، بچه ی خاله ی تهاندرتال ها بوده است.

در صفحه ی ۶۶۷ در باره ی زنان هزاره می گوید:

«تمام خانم های این قوم دارای رنگ سفید، چاق و روهای صاف مقبول دارند و اما چشمان، ابرو و بینی شان همسان مردهای شان بوده و بدون سر تمام بدن شان خالی از موی میباشد. عدۀ از زنهای این قوم بسیار مقبولند».

چکیده

آنچه که در نهایت از این کتاب، به دست می آید؛ جعل در شناخت قوم هزاره و توهین و تحقیر این قوم است.
آقای سرمحقق، برای جعل در شناخت قوم هزاره به نقل قول های بی ماخذ و منبع تکیه می کند از نام های بی نام و نشان: ابوالفضل، و گاهی از کسانی نقل می کند که آوردن نامش جایز نیست؛ اما می گوید این آدم هایی که از آن نقل شده، هزاره استند.

من به تعدادی از منابع علمی در باره ی قوم هزاره، در آغاز این نوشته اشاره کردم که آقای سرمحقق از این منابع هیچ کار نگرفته است. از دو- سه منبعی که استفاده کرده، همه غیر علمی و لا اقل از پنجاه تا صد سال پیش است و روایاتی است متعصبانه و ضد هزاره. حتا آثار ملا فیض محمد کاتب نیز می تواند از جمع روایت ضد هزاره باشد. تعدادی از آثار کاتب در دربار عبدالرحمان خان نوشته شده و از جمله نوشته های رسمی حکومت همان وقت است که در دوره آن حکومت، گویا روزانه سه چارک چشم هزاره کشیده می شد. درست است که کاتب، هزاره بود اما او مورخ رسمی حکومتی بود که برخورد آن حکومت را با مردم هزاره همه می دانند، نیاز به توضیح ندارد. بنابر این کاتب ناگزیر بود تا نظر حکومت را در باره ی هزاره بنویسد.

در صورتی که محترم سرمحقق، به اراده ی خود این کار را انجام می داد و نشر می کرد، چندان مهم نبود، زیرا نظر یک شخص بود و از طرف دیگر بنا به رعایت نشدن روش تحقیق و نداشتن ماخذ و منابع دقیق، ارزش و اعتبار علمی و تحقیقی، نداشت. اما وقتی مهم و قابل تامل می شود که این کار به اراده ی اکادمی علوم افغانستان، صورت می گیرد و به عنوان سند معتبر علمی و ملی از آدرس بلندترین مرجع کشور و دولت، به ملت ارایه می شود. نمی دانم پس از نشر این کتاب، چگونه می توان به اکادمی علوم، به عنوان یک نهاد علمی و تحقیقاتی رسمی و ملی، نگاه کرد، و وجود آن را برای علم و تحقیق و برای مردم افغانستان قابل توجیه دانست!

نخواستم تا در برابر هر ابراز نظر سرمحقق محترم، دریافت هایی علمی ای را که پژوهشگران تاریخ در باره ی هزاره ارایه کرده اند، بیاورم چون ادعاهای ایشان، اساس و پایه علمی نداشت. فقط خواستم تا برخورد غیر علمی سرمحقق را نسبت به موضوع بیان کنم و این را بگویم که در این کشور، برداشت از تحقیق و علم؛ امری است مبتذل، که فاقد دیدگاه علمی و روش تحقیق، است.

من جستاری را در باره ی هزاره ها زیر نام «هزاره ها و افغانستان پیش از آریایی» انجام داده ام که در یک رساله ارایه می شود. بنابر این، لازم ندانستم تا از دریافت های آن جستار، در ارتباط به جایگاه و پیشینه ی تاریخی مردم هزاره، در این نوشته بیاورم. در نوشته های قبلی ام: «هزاره شناسی، گفتمان ممنوع در افغانستان»، «هزاره ها و تعصب مهندسی شده»، «مزاری؛ آگاهی و انتخاب» و… به صورت گذارا به جایگاه و پیشینه ی تاریخ هزاره ها اشاره کرده ام.

یادداشت: رسم الخط کتاب در آوردن نقل ها به طور کامل حفظ شده است. واژه های درون قلاب «[]» در این نقل ها از من (یعقوب یسنا) است، برای وضاحت به کار رفته است.

منبع: سایت مردم هزاره  

مشاهده: 12508 ادامه مطلب...
 
فرق کوچی دیروز وامروز مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط سرور جوادی   
چهارشنبه ، 24 جوزا 1391 ، 12:05
 
 سرور جوادی 
شب گذشته در برنامه آخر خط تلویزیون نور دعوت بودم وموضوع بحث کوچی وماجراهای آن بود، قرار بود آقای احمد زی نماینده کوچیها در مجلس نمایندگان هم حضور داشته باشد وهمین برای من جالب بود ولی با تاسف وی تا آخر حاضر نشد.
سوالاتی که از من شد عمدتا شامل مباحثی چون پدیده کوچی گری در هزاره جات، دلایل حساسیت بیشترموضوع در هزاره جات، دلایل قانونی کوچیها، تفاوت کوچی دیروز وامروز ، تفاوت موضع حکومتها در قبال کوچی واینکه آیا تنش ها عادی است ویا فراتر از اختلاف دوگروه از مردم بر سر مزاحمتهای محیطی است وراه حل چیست وازین قبیل، موضوعات چند دیگری می شد. خواستم آنچه را که گفته بودم برای دوستانی که این بحث را ندیده ونشنیده اند باز نویسی کنم؛ چون از یک طرف امکانات ضبط ونشر بر نامه برایم نیست واز سوی دیگر موضوع بحث برایم جالب بود گرچه یقین دارم آنچه را گفتم نمی توانم درین نوشته بگنجانم، سخنانم پس از شنیدن گزارش مستند از بهسود بود وتا حدود زیادی تراوش احساس ودرد ورنج درونی ام که در حین نوشتن این سطور بر مبنای "انسان فراموش کار است" تا حدود زیادی آن کلمات را فراموش کرده ام.
پدیده کوچی گری در ذات خود سیاسی است ونه یک معضل اجتماعی بر خواسته از مجبوریتهای معیشتی چنانکه امروز تروریزم ومواد مخدر حرکتهای سازمان یافته برای مقاصد کلان سیاسی است واین امر از راههای مختلف قابل اثبات ودرک است ومن همیشه در گفته ها ونوشته هایم تاکید داشته ام که این معضل سیاسی برای بهره گیری ابزاری از قبایل پشتون به حیث کوچی خلق شده است .
به شهادت تاریخ وتحقیقات محققین داخلی وخارجی کوچی گری به مفهومی که از کوچی گری در افغانستان برداشت می شود،درهزاره جات به 122 سال قبل بر می گردد، زمانی که امیر عبدالرحمن حکم مصادره مرغزار ها، چمن زار ها وچراه گاههای هزاره جات را صادر وآن را به قبایل کوچی داد. مفهوم متبادر در ذهنها از کوچی در کشور ما اختصاص آن به قبایلی است که تبار پشتونی دارند ودر عصر استعمار انگلیس وبا کشیده شدن خط مرزی مشهور به دیورند، در دوطرف این خط بعنوان مردمان بدون سرحد واقع شده وبیشتر بحیث ابزار قدرتهای دو طرف خط استفاده می شده اند، پیش از آن این قبایل از ساحات وزیرستان شمالی وجنوبی به طرف کشمیر وهندوستان رفت وآمد داشته وضمن مالداری مشغول تجارت بوده وحیوانات بارکش آنها وسیله اصلی ترانسپورتی تجارتی. انگلیس در شبه قاره هند ازین قبایل به چند منظور حمایت می کرد؛ اول اینکه رفت وآمد جاسوسانش به همراه کاروانهای آنها وتحت عنوان مردمان دوره گرد بسیار آسان بود ودر واقع این قبایل مشمول هیچ قانونی نمی شدند دوم؛ ازین قبایل بعنوان وسیله تشنج واختلاف میان اقوام ساکن وغیر ساکن ونیز میان حکومتهای محلی واهالی و...استفاده می کرد سوم؛ این مردمان خانه بدوش بهترین ابزار حمل ونقل مواد غیر قانونی بودند وانگلیسی ها از آنها بحیث حاملین اسلحه، اشیای عتیقه وسایر اجناس قاچاق بهره می گرفتند.
عبدالرحمن زمانی که حکم کفریت هزاره ها را صادرکرد(سراج التواریخ،ج سوم، قسمت اول،ص250) وپس از سالها جنگ خونین وبی رحمانه مقاومت هزاره ها را درهم شکست که حاصل آن به اتفاق مورخین کشتار حدود 60% مردم وآوارگی صدها هزار خانوار(آمار موثق دربار که کاتب روایت می کند450000 فامیل است،سراج التواریخ، ج4،جزءاول) به کشورهای همسایه وقسمت کوچکی به سایر مناطق افغانستان بود، حکم بردگی آنان را نیز صادر نمود(همان،ص12)پس از ختم این دو مرحله، دستور تاراج اموال هزاره ودر جمع اموال دختران وپسران آنها نیز صادر گردید که بر مبنای این دستور مامورین یک پنجم تاراج های شان را باید به حکومت تحویل می دادند وباقی را خود مالک می شدند(همان ص 18) وبتاریخ 19شوال 1311هـ.ق فرمان مصادره املاک هزاره ها صادر شد که شامل تمامی مرغزار ها، چرا گاهها وچمن زار ها می گردید،این اراضی پس ازمصادره به قبایل کوچی داده شد(همان ص12) کلاوس فردیناند در یک تحقیق جامع که حاصل آن را با عنوان"افغانستان، اقوام - کوچ نشینی" منتشر کرده است، معتقد است که پیش از تسخیر هزاره جات توسط عبدالرحمن هیچ کوچی از قبیله پشتون در آن سر زمین نبوده است وپس ازاین وقایع آنان در هزاره جات ادعای مالکیت بر مبنای فرمان امیر دارند(افغانستان،اقوام-کوچ نشینی،ترجمه حسن خباز زاده ص ص14و15و26).
حساسیت موضوع در هزاره جات از همین جا ناشی می شود؛ کوچیها بر اراضی غصب شده آنها به زور مسلط شده اند وهدف ازین سلطه نابودی بنیه های اقتصادی وعدم امکان زندگی برای انسان هزاره بوده است، سر زمین هزاره جات نا هموار وپست می باشد ومتشکل از دره های طولانی وعمیق وکوههای مرتفع وسرد وزندگی مردمان ساکن در آن متکی به زراعت ومالداری است، زراعت مردم عمدتا للمی وکوهی است ومالداری نیز به نوعی زندگی کوچی گری را بر آنها تحمیل می نماید؛ نیمی از سال به نسبت سردی، این مردم در قشلاق وقریه زندگی می نمایند ونیمی دیگر را در ایلاق وکوهها.
کوچی های پشتون تبار نه تنها بر اراضی به زور گرفته هزاره ها مسلط شدند وموجب سلب زندگی وآسایش وامنیت مردم هزاره بلکه به نحوی حکم یک مجازات را برای هزاره داشتند، آنها باید از هر شیوه ای برای تضعیف، شکنجه وآزار جسمی وروانی مردم هزاره بهره می گرفتند، کوچی های پشتون هرسال با خود مقداری پارچه های بی ارزش پاکستانی را می آوردند ونیز محصولات روغن حیوانی،قروت، پشم گوسفند،بز وشتر خودرا درحین کوچ وبازگشت به پاکستان بر سر بام هر خانه هزاره می انداختند وسال دیگر از همان خانه قیمت دلخواه خود را با سود یک ساله در حالی که در وزن واندازه نیز تقلب ودروغ بود، مطالبه می نمود ودر صورت انکار هزاره حکومت اورا به شدید ترین جزاها از جمله مصادره زمین به نفع کوچی محکوم می نمود.آنها زراعت مردم را می چراندند ودر صورت دعوا محاکم وحکومت کا ملا حامی کوچی بودند. اکثر زمینهای هزاره به این شکل تخت قباله کوچی ها در آمده است، تا آخر حکومت داود خان روند غصب اراضی هزاره توسط کوچی ها دوام داشت وداستانهای زیادی را حتی نسل 35ساله به بالای امروزهزاره از شکنجه مشهور کوچیها بنام" بستن به ترنگی" واخذ سند ملکیت به یاد دارند.
کوچی ها در سایر مناطق کشور چرا گاههای متروک وبیابانهای خالی از سکنه را استفاده می کنند وپیشینه شان با مردمان محل پیشینه خاضعانه است وفلسفه پیدایش شان نیز آنگونه نیست که در هزاره جات بوده است ونیز کوچیهای سایر مناطق همگی مربوط به همان ولایات ویا ولایات همجوارند اما کوچیها در هزاره جات اغلب ساکنان آن سوی دیورند هستند چنان که مالکان کنونی اراضی مغصوبه هزاره ها در هلمند وارزگان نیز همگی باشندگان آن سوی دیورند بوده اند. شما فکر کنید که اگر ظالمانه محکوم به ضرب تازیانه شوید چقدر ازین حکم وابزار تطیق آن نفرت دارید؟ کوچی وهزاره این گونه است که حساسیت غیر قابل وصف وجود دارد.
گذشته از اسناد حقوقی دیگری که در جریان دهها سال حضور ظالمانه کوچی ها در هزاره جات اکنون آنها از اشخاص حقیقی دارند وبر رسی درستی ونادرستی آن کار یک محکمه عادل وحق سنج است، عمده ترین سندی که کوچی ها ادعای در دست داشتن آن را دارند، همان فرمان مصادره املاک هزاره توسط عبدالرحمن (درسال 1269ش )وبعدا تقسیم آن بین قبایل کوچی توسط یعقوب خان والی یا حکم ران وقت کابل(درسال1305ش) است.
چیزی که به صورت کلی می توان گفت بطلان مطلق این اسناد است؛ هم از منظر شرعی وهم از منظر حقوقی:
1- از نظر شرعی؛ چیزی که مسلم است اینکه عبدالرحمن بدان دلیل مصادره اموال هزاره ها را مباح دانست که قبل بر آن هزاره را متهم به کفر نمود وتوسط چند مزدور اجیر فتوا فروش بنام عالم دین فتوای کفریت هزاره وحلیت مال وجان وناموس اورا صادر نمود. این فتوا اساس اقدامات بعدی امیر تابع کفر ورهرو نفس وپیرو بغض واسیر ظلالت در مورد قتل عام، اسارت، بردگی وغصب املاک واموال مسلمین بود. این امیر وفتوا فروشانش هیچگاه فکر نکردند که هزاره پیروان مذهب تشیع اند که در90% اصول وفروع دین با سایر مسلمانان شریکند، در حالی که بنا به اجماع امت به تبع از سنت مجمع علیه نبوی هر کسی که اهل قبله باشد ممکن نیست محکوم به کفر شود.شیعیان منصوب به ولایت علی چهارمین خلیفه مسلمین اند وپیروان اهل بیت نبی کریم که به اجماع امت اسلامی احترام شان واجب است.امام شافعی می گوید که: در فضیلت شما اهل بیت رسول کافی است که هر کس به شما درود نفرستد نمازش باطل است وامام ابوحنیفه می گوید: من از آن جهت بزرگ ائمه مذاهبم که بیشترین آموزه علمی ام را از یکی از فرزندان رسول دارم وهمان فرزند رسول امام مذهب تشیع است.در تاریخ حتی خلفای ضد علویین همانند معاویه ویزید ودیگر خلفای بنی امیه وبنی عباس خون علویین را نه به آن دلیل که کافرند بل بدان توجیه که مخالف خلیفه اند ومخالفت با خلیفه جرم است ریختند. بنا براین ازین منظر تمامی اقدامات عبدالرحمن وتبعات آن بر پایه بطلان وخسران محض استوار است وهرکسی که درین خسران دخیل است، مستحق مجازات.
برخی از کوچی ها خواسته اند هوشیاری نمایند وگفته اند که فرمان امیر برای آنها از باب مصادره املاک هزاره نه بل از باب صاحب اختیار بودن سلطان در مورد اراضی سلطانی ویا دولتی است وچراگاههای هزاره جات سالطانی می باشد. این عده فکر کرده اند که هیچ سلطانی حق مصادره املاک شخصی کسی را ولو کافر ندارد چه رسد به مسلمان، خواستند توجیه شرعی پیدا نمایند لیکن خطا، خطا است:
الف؛شرعا اراضی سلطانی آن دسته از اراضی است که حکم موات را داشته باشد وسلطان فقط حق تصرف بر اراضی موات را دارد واز منظر فقه حنفی که کوچی ها وامیر شان ملتزم به دستورات آن مذهب هستند،معیار موات بودن اراضی چند چیز است: یک؛ملکیت احدی نباشد ودر اثبات ملکیت شرط نیست که آثار آبادی وجود داشته باشد یا نباشد بلکه اگر باری از آن استفاده شده باشد مثبت ملکیت است ولو قرنها گذشته باشد.دو؛محل چرا گاه اهل قریه نباشد ولو اینکه از قریه دور باشد.سه؛زمین متروکه وقف نباشد.چهار؛محل جمع آوری هیزم ودیگر مایحتاج اهل قریه نباشد.پنج؛مقبره اهل قریه وقصبه نباشد.شش؛از قریه وآبادی بگونه ای دور باشد که گاهی ولو بعنوان شکارگاه توسط اهالی قریه استفاده نشود.
ماده 1270 مجلةالاحکام که مجموعه فتاوی فقهی امام ابوحنیفه در آن جمع است وشروحی که براین مجله نوشته شده است مباحث مفصلی در زمینه دارد وخوانندگان می توانند به این متون مراجعه نمایند:مجلة الاحکام،دررالحکام شرح غررالحکام،ج3 وبحرالرایق شرح کنزالدقایق،ج8 وشرح المجله مبحث موات و دررالحکام شرح مجلة الاحکام،ج3 والهدایه، ج4وحاشیه ابن عابدین،ج6 وحاشیه رد المختار،ج6 وبدایع الصنایع،جزء8 و العنایه فی شرح الهدایه بحث موات وتحفة الفقهای سمرقندی.
ب؛هر حکمی از جانب هرکسی که باشد در صورت اثبات مخالفت آن با شرع اساسا باطل وهیچ گاهی حالت انفاذ پیدا نمی کند ومرتکبین آن غاصبند وغاصبین مستحق مجازات الهی وکیفر قضایی هستند. چنانکه گفته شد امر عبدالرحمن از باب کفریت هزاره ها مردود شرع به اجماع امت وصراحت سنت نبوی است وبر اساس توجیه حکم سلطانی بر اراضی سلطانی نیز غیر قابل پذیرش زیرا ملاکهای اراضی سلطانی در مورد اراضی هزاره جات غیر قابل اثبات است.
ج؛اراضی هزاره جات موضوعا از حکم امیر خارج است اولا خود امیر در متن دستورش تصریح کرده به ملکیت هزاره ها ودر واقع امر وی خروج اراضی از قید ملکیت هزاره ها است واین به دلایل مذکور خلاف شرع وخارج از صلاحیت اشخاص ولو امام وخلیفه مسلمین ودوما در هزاره جات اراضی بلا استفاده وخارج از محتاج الیه بودن اهالی قراء وقصبات وجود ندارد وملاک اراضی موات ودر نتیجه سلطانی بودن آنها هم فقط بدون مالکیت وبلا استفاده وخارج از احیاج بودن است.
د؛حکما نیز این اراضی از حیطه صلاحیت مشروع عبدالرحمن بر توزیع وتصرف آن خارج است چون بنا بر معیارهای فقهی اهل سنت امیر یا سلطان ذی الحکم یکی از عمده ترین شرایطش این است که یا در نتیجه شورای امت بر سر کار آید ویا در نتیجه جهاد وتسلط امت بر بلاد کفر در حالی که امارت وی از هیچ یکی ازین دو مقوله نیست بلکه او در نتیجه جنگهای داخلی وبا حمایت کفر وقدرت استعماری انگلیس بر سر افتدار آمد، بر علاوه وی اصلا سلطان نبود بلکه امیر جنگی بود وحکومت او استقلال نداشت وجزء مستعمرات انگلیس بود. به همین دلیل تا هنوز هیچگاه دولتهای پس از او امضای او در مورد خط دیورند را نپذیرفته اند وآن را بحیث تعهد یک پادشاه با صلاحیت شرعی وملی نمی قبول ندارند.
2- از نظر حقوقی؛ این دستور ظالمانه هم از نظر شکلی وهم از نظر محتوا وهم از نظر تطورات در حقوق اساسی کشور کاملا باطل است؛ یک:فرمان از سوی شخص فاقد صلاحیت اعتبار ندارد.دو: فرمان مبتنی بر اصل شرعی یا قانونی باید باشد که چنین نیست.سه: فرمان موضوع مشخص ومعینی دارد واین فرمان عام ومحتوایش مجهول است عنوان مرغزار ها، چرا گاهها وچمن زار ها به حد کلی ومجمل ومجهول است که هیچ عنوان فرمان در آن صادق نیست. چهار:فرمان از نظر زمانی موقت است ودوام آن ضرورت به صراحت از سوی قانون دارد که چنین صراحتی هیچ گاه در هیچ قانون ویا حتی فرمانی دیده نشده است. پنج: فرمان در صورتی که با قانون ویا شریعت در تضاد باشد خود بخود از اعتبار ساقط می شود ودیدیم که این فرمان از آغاز منشاء ضد شرعی داشت وبر علاوه قوانین اساسی وفرعی کشور در طول زمانی که افغانستان دارای حاکمیت ملی وقانو بوده با آن در تضاد است وهماره قوانین اساسی، فرامین وقوانین قبلی را ملغی اعلام کرده است.
به نظر من در ماهیت کوچی گری دی روز وامروز تفاوتی نیامده این گروه در گذشته هم ابزار قدرتهای قومی وحاکم بودند وامروز هم هستند ودیروز اینها اسباب نفوذ استعمار بودند وامروز وسیله نفوذ تروریسم چنانکه در تهاجم سال 89 وزیر داخله وقت گزارش داد که دو ونیم هزار مسلح طالب در قالب کوچی حضور دارند ودر همین روز ها ایمل فیضی سخنگوی رییس جمهور نیز اذعان کرد که تروریستها بنام طالب در بهسود هجوم برده اند ودر کل ماهیت کوچی گری ماهیت قومی وابزار سلطه قومی است. تفاوتی که آمده این است که کوچیهای خانه بدوش دیروز، امروز ملاکترین مردم وسرمایه دارترین گروه هستند، آنها بوسیله استخدام چند چوپان همان حرفه اصلی را حفظ کرده وهمان خاصیت ابزاری شان را دوام داده اند ولی بر اثر کسب ملکیت فراوان وتجارت حرفه ای در حالی که اکثرا در اروپا وآمریکا می زیند، وسیله توسعه ساحه جغرافیایی حوزه حضور قوم پشتون وآوارگی دیگر اقوام در مرکز وشمال وغرب شده اند.
موضع حکومت ها به نسبت ابزاری بودن کوچی گری هیچ تفاوتی نکرده است، تفاوت در این است که در گذشته بدون شرم وحیا وعلنی از کوچی ها حمایت می شد ودر هزاره جات این حمایت ظلم بی پایان ووحشتناک حکومت را نیز به همراه داشت ودر سایر مناطق کشور حمایت آرام وخاموشی در جریان بود ولی امروز حمایت حکومت از کوچی مرموز وسیستماتیک وپیچیده است؛
الف: حمایت قانونی؛درین عرصه حکومت برخلاف روحیه ودر مواردی صراحت قانون اساسی عمل کرده است، زمانی که ماده چهارده قانون اساسی دولت را مکلف به اسکان کوچی می نماید روحا می خواهد بگوید که دیگر کوچی گری ختم ولی حکومت این روحیه وصراحت ماده 22 قانون اساسی مبنی بر نفی وممنوعیت تبعیض بین اتباع را زیر پاکرده کوچی گری را از طریق دادن امتیازات قانونی ترویج وتشویق می کند. حکومت ده کرسی اختصاصی را برای کوچیها در مجلس نمایندگان عملی کرده ودر قانون انتخابات پیشنهادی اش برای کوچیها در هرولایت وهر ولسوالی وهر قریه ای که آنها رفت وآمد دارند کرسی منظور کرده است.
ب:حمایت قضایی؛ شاید روی این موضوع تا کنون دقت کافی نشده است که بین دعوای حقوقی ورفتار جرمی باید تفکیک نمود، برفرض ادعای کوچیها مبنی بر داشتن حق در هزاره جات وانکار هزاره ها یک دعوی حقوقی باشد اما این دعوا مجوز ارتکاب اعمال جرمی وجنایی شده نمی تواند، در هفت سال گذشته هربار که کوچیها به سوی هزاره جات هجوم برده اند، مرتکب اعمالی شده اند که همگی ماهیت جنایی وبعضا شامل جنایات خطرناک وبرهم زدن امنیت عامه می گردد. قتل انسانهای ملکی با هر جنس وسن، سوزاندن مکتب ها، مدرسه ها وخانه ها وغارت اموال مردم ودر آتش کشیدن آذوقه وامکانات زندگی مردم محل وآواره ساختن هزاران خانه وفامیل همگی ماهیت جنایی دارد ورفتار جنایت آلود در پوشش دعوای حقوقی غیر قابل توجیه است، آیا تا کنون کسی از جانیان پرسیده است برای چه؟ عدم تعقیب قضایی مجرمین خود حمایت واضح قضایی از کوچی ها است.
ج:حمایت مالی؛ در سالهای گذشته هر بار که کوچی ها در مناطق هزاره نشین هجوم برده اند، حکومت در بازگشت آنها صدها میلیون افغانی از بیت المال به بهانه جبران خساره کوچی از محروم شدن آنها از چراگاه وجلوگیری از تلفات مواشی شان به آنها داده است، در زمانی که هزاره ها به هزاران تن آواره می شوند وهمه هستی شان در آتش سوزانده وکسی قیرانی هم به آنها نمی دهد ولی برای مهاجم خساره می پردازد چه توجیهی دارد؟ من یک وقتی در بحثی گفته بودم که نزد این دولت گوسفند کوچی از انسان هزاره ارزشمند تر است خیلی ها ناراحت شده بودند که تو خارج از چوکات سخن می گویی ولی من همچنان به این باور پابر جا هستم.
د:حمایت نظامی؛ زمانی که تمام مردم هزاره جات به نام امنیت ونظم وقانون خلع سلاح شده ولی صدها فرد مسلح از سرحد عبور می کنند وولایاتی را پیموده به بهسود می رسند وآدم می کشند وفتنه می انگیزند وباز با همان سلاح ها بر می گردند، چیزی غیر از حمایت نظامی حکومت از کوچی معنی دارد؟
به باور من راه حل این معضل باز گشت به عقلانیت است وفراموش کردن اینکه هنوز امارت عبدالرحمانی می تواند راه بجایی برد، التزام به قانون وحقوقی کردن معضلات اجتماعی وپرهیز از سیاسی شدن آن راه دیگری می تواند مطرح باشد، کوچی ابزار است وده نشین از خود دفاع می کند واز داعیه برحق او هم استفاده های سیاسی وتبلیغاتی توسط اشخاص می گردد ودر نهایت ما باید به انسانیت هردو طرف کوچی وده نشین ارزش قایل شویم، ده نشین حق انسانی اش رفع تبعیض است وکوچی ازکوچ نشینی رها شدن ودر ردیف شهرنشینان وازتوحش بر آمدن و درقافله تمدن قرار گرفتن وزیست انسان منشانه ودور شدن از زندگی حیوانی وبیابانی.
 
منبع: لیگان  
مشاهده: 8946 ادامه مطلب...
 
ترور طراح اعتراض های مدنی و سمبولیک نتوانست این اعتراض ها را خاموش کند! مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Admin   
چهارشنبه ، 23 حمل 1391 ، 23:50


عکس ها از استاد نجیب الله مسافر

روز چهار شنبه 23 ثور 1391 خورشیدی، کابل پایتخت افغانستان شاهد اعتراض گسترده ی شهروندان بامیان بود. گروهی از شهروندان بامیان که در این حرکت اعتراضی سهم دارند؛ فاصله 175 کلومتری از بامیان تا کابل را پشت سر گذاشته اند تا اعتراض شدید خود را نسبت به بی عدالتی و تبعیض حاکم در کشور ابراز کنند. 
شهروندان بامیان در این حرکت اعتراضی یک چراغ " هریکین" را نیز با خود با کابل آورده اند تا آنرا به بارک اوباما رییس جمهور آمریکا هدیه کنند. شهروندان بامیان می گویند امریکا و جامعه ی جهانی در افغانستان راه خود را گم کرده اند. از رو آنها این چراغ " هریکین" را به اوباما هدیه میدهند تا ایشان به عنوان رییس جمهور امریکا و شخصیت اول و تاثیر گذار در برنامه های جامعه ی جهانی در افغانستان راه درست را به کمک چراغ پیدا کنند. هماهنگ کننده ی این حرکت مدنی را گروهی ازفعالان مدنی بامیان به عهده دارند. 

از راست به چپ: شهید جواد ضحاک و استاد نجیب الله مسافر

فعالان مدنی بامیان؛ دوسال قبل حرکت های اعتراضی شانرا در شهر بامیان ولایت شروع کردند. دلیل اعتراض های مدنی فعالان بامیان، تبعیض، بی عدالتی و بی توجهی عمدی مقامات دولتی نسبت به این ولایت بود؛ تبعیض و بی عدالتی که کماکان نیز ادامه دارد. آن زمان رهبری حرکت های اعتراضی در بامیان را جواد ضحاک "رییس فقید شورای ولایتی بامیان" به عهده داشت. 

JPEG - 101.4 kb

شهروندان بامیان اعتراض مدنی شان را در کابل از مقابل ساختمان پارلمان شروع کردند، آنها از نماینده گان پارلمان و سنای افغانستان به عنوان نماینده گان مردم افغانستان انتظار داشتند تا به این حرکت حق خواهی بپیوندند و به دولت فشار آورند تا به تبعیض، بی عدالتی و بی توجهی سیستماتیک شان در مقابل مردم بامیان پایان دهند. عده ی از نماینده گان پارلمان ضمن قدر دانی از حرکت مدنی بامیانی ها در جمع معترضین اظهار داشتند: ما امید وارم این گونه اعتراضات را در مناطق مختلف افغانستان شاهد باشیم. نماینده گان پارلمان تاکید کردند که در بسیاری از موارد بی توجهی دولت وعدم رسیدگی به مشکلات مردم بامیان عمدی بوده است.

شهروندان بامیان از نماینده گان پارلمان خواستند تا "هریکین" را به سفارت امریکا در کابل هدیه دهند تا آنها متوجه شوند که بامیان تاهنوز برق ندارد. آنها گفتند جامعه جهانی باید بداند که از ملیار ها دلار کمک آنها به افغانستان، هیچ چیزی نصیب مردم بامیان نشده است.

در این اعتراض قطع نامه ی نیز صادر شد که در آن به انکشاف متوازن، رفع هر نوع تبعیض وبی عدالتی و سهم داشتن تمام اقوام افغانستان طبق شعاع وجودی شان در قدرت تاکید شده است. در این قطع نامه همچنان آمده است؛ برای جلوگیری از بی اعتمادی بین دولت و مردم، دولت افغانستان باید تمام سیاست ها و پلان هایی خود را که پس از خروج نیروهای خارجی در کشور مدنظر شده را به صورت شفاف برای مردم افغانستان توضیح دهد.

درد دایمی بامیان و بامیانی ها:

بامیان در قلب افغانستان قرار دارد. این ولایت علاوه از اینکه از نگاه جغرافیایی به عنوان مرکز ونطقه ثقل افغانستان شناخته می شود؛ پایتخت فرهنگیِ نیست است. زیرا زمانی بزرگترین تمدنها و ادیان جهان در این سرزمین به هم می رسیدند. اما این ولایت از اینکه تداعی گرِ نام هزاره است، همواره از سوی حاکمان مستبد و قوم محور افغانستان، مورد ستم و تبعیض قرار گرفته و در بسیاری جهات حتا جلوی رشد آن نیز گرفته شده است.

در زمان نه چندان دور درقلب آتشین و تپنده ی بامیان، پیکره های بلند قامت و باشکوه بوا سر به سینه ی آسمان می ساییدند. بودایی که بلند ترین وباشکوه ترین پیکره های بودا در جهان بودند و مردم هزاره ی بامیان به این پیکره ها به عنوان سندِ زنده و سمبل تاریخی و فرهنگی شان افتخار می نمودند. اما گروه طالبان پس از اشغال این " سرزمینِ آفتابِ درخشان" این سند تاریخی و هویتی_ فرهنگی مردم هزاره را نابود نموده و مردم بامیان را به جرم هزاره بودن با خشن ترین و غیر انسانی ترین وجه همراه با آزار و شکنجه قتل عام نمودند. طالبان در آن وقت حتا خانه های مردم هزاره را در این سرزمین تخریب نمودند.

اکنون یازده سال پس از سقوط طالبان و بوجود آمدن حکومت جدید در افغانستان تاهنوز وضعیت مردم بامیان تغییر نکرده است و حتا شهروندانی بامیانی که در زمان حاکمیت جهل و فاشیزم طالبان، خانه های شانرا از دست داده بودند، تاهنوز که هنوز است، نتوانسته اند صاحب خانه و کلبه ی حقیری شان باشند. اکنون در کنار بودایی منفجر شده بامیان صد ها خانواده باسخت ترین شرایط زندگی در غارهای که سد ها سال قبل پدران شان برای نیایش ساخته بودند، زندانی زندگی هستند. 

JPEG - 121.8 kb

شهروندان بامیان امروز با هریکین شان به کابل رسیدند، آنها می خواهند تبعیض و ستم سیستماتیک از سوی حاکم کابل، متوقف گردد. شهروندان بامیان می دانند که در شرایط کنونی آنها وفادار ترین و صادق ترین شهروندان افغانستان هستند، آنها می دانند که در شرایط حساس و زمانی که تمامیت ارضی کشور در مخاطره قرار گیرد، تنها آنها هستند که صف اول دفاع برای حفظ استقلال را و آزادی کشور را تشکیل خواهند داد.

شهروندان بامیان می دانند که در وضعیت شکننده ی کنونی که ممکن است تمام " دست آورد های ده ساله" پس از طالبان با کمک ها وحضور جامعه ی جهانی، همراه با قربانی های فراوان به دست آمده است؛ باید حفظ شوند. شهروندان بامیانی میدانند که یگانه راه حفظ این دست آورده ها و رفتن به سوی یک افغانستان با ثبات و پیشرو، نیاز به محو تبعیض و بی عدالتی و ستم دارد.

به همین سبب است که آنها دست به اعتراض مدنی زده اند تا از یک طرف تبعیض و ستم را به عنوان چاله های خطر ناک جامعه ی افغانستان، ازمیان بردارند و ازسوی دیگر این چشم های کور و این گوشهای کر حاکمان کابل را باز کنند و از سوی دیگر به خیلی ها بفهمانند که با این گونه حرکت های مدنی و شهروندی می شود خیلی چیز ها را تغییر داد. آنها می خواهند درس عبرتی باشند، آنهم برای کسانی که بت انتحار، قتل و انسان کشی می خواهند به خواست شان برسند.

شهروندان بامیان با چراغ روشن کننده ی به کابل رسیده اند تا چشم کور حاکم کابل را باز کند. 
بامیانی ها می خواهند با چراغ شان راه ظلمت و تاریکی که اکنون از طرف حاکمان کور و کر افغانستان دنبال می شود را روشن کنند. بامیانی های معترض زمانی به کابل رسیده اند، که تنش ها بین پارلمان افغانستان و وزارت مالیه حکومت حامد کرزی در رابطه با بودجه انکشافی 1391 بالا گرفته است. در بودجه سال 1391 میلادی همچون سالهای گذشته، توجهی به ولایت های مرکزی وبعضی ولایت های شمالی افغانستان نشده و به شکل غیر عادلانه بسیاری از پروژه های عمرانی و انکشافی به ولایت های خاص پشتون نشین اختصاص داده شده است. گرچند این کار وزارت مالیه حکومت کرزی ازسوی بسیاری از شخصیت ها و نماینده گان مردم مورد انتقاد شدید قرار گرفته است و پارلمان نیز برای دومین بار متوالی آنرا رد نموده ؛ دولت حامد کرزی اما تلاش دارد هر طوری که شده این طرح را بر مردم تحمیل کند.

تاریخچه حرکت های مدنی در بامیان:

در جهنم افغانستان که جز خون و خیانت و مواد مخدر دیگر وجهه ی برای دنیا ندارد، جای بسا شکر گذاری است که مردمی که سراسر تاریخ شان مورد تعصب، ستم، تبعیض وبی عدالتی قرار گرفته اند؛ به دست بردن به تفنگ و انتحار، دست به قلم و اعتراضات سمبلیک مدنی می زنند.

جای شک نیست که اگر این گونه حرکات مدنی در افغانستان عمومیت داده شود؛ به زودی تغییرات چشم گیری را در جامعه شاهد خواهیم بود. از این جهت است که باید این اعتراض مدنی شهروندان بامیان پاس داشته شود. در بامیان حرکت ها و اعتراضات مدنی دوسال قبل به رهبری جواد ضحاک شروع گردید. شهید جواد ضحاک" رییس فقید شورای ولایتی بامیان" در اولین حرکت اعتراض به دلیل عدم توجه دولت نسبت به بازسازی و نوسازی در بامیان، مردم بامیان را بسیج کرد تا سرک اصلی شهر را " کاه گل" کنند.

دومین حرکت اعتراضی بامیانی ها دادن لوح تقدیر به الاغ های "آب رسان" این شهر بود. یکی ازشهروندان بامیان در آن زمان به خبر نگاران گفته بود که ( این "آلاغ ها " بیشتر از مقامات دولتی به مردم بامیان کمک کرده اند). 
سومین حرکت اعتراضی و مدنی شهروندان بامیان سال گذشته و به دلیل نبود انرژی برق در این ولایت انجام شد، شهروندان معترض بامیانی یک " هریکین" بزرگ را در میدان اصلی شهر" میدان شهید مزاری" نسب کردند و یکی را هم به اسماعیل خان وزیر انرژی و برق حکومت کرزی هدیه فرستادند. 

JPEG - 163.8 kb

مشکلات فراوان:

شهروندان بامیان با مشکلات عدیده ی رو برو هستند. نبود راه های مواصلاتی، نبود مراکز خدمات صحی وآموزشی، بی برقی، فقر، بی کاری وبی خانمانی بامیانی ها وضعیت بشری را در این ولایت به حالت درد ناکی قرار داده است. در زمستانها پس از باریدن برف و بند شدن راه های مواصلاتی در میان کوه پایه های بامیان مرگ حتمی را برای شهروندان این منطقه بایکوت شده به ارمغان دارد. زمستان در اکثر مناطق بامیان دمای هوا از مرز 22 درجه سانتی گراد" زیرصفر" هم تجاوز می کند. در این دمای سرد با وجود نبود مراکز صحی و حتا نبود راه های مواصلاتی، یک ریزش و یا سرماخوردگی ساده هم انسانهای بامیانی را به مرگ مواجه می سازد. 
درقسمت آموزش وپرورش، اکثریت مکاتب در ولایت بامیان تعمیر ندارد و کودکان بامیانی مجبورند در زیر آفتاب سوزان در فضای باز دور همدیگر جمع شوند وبرای رسیدن به فردای خیالی شان درس بخوانند. آنها می خوانند تا فردای بهتر را رقم زنند، می آموزند تا دست هموطنش را بگیرند ولی از اینکه فزیک صورت شان با دیگران فرق دارند، حتا از کتاب و قرطاسیه دولتی نیز محروم هستند.

درد آور تر از همه اینکه در زمان کنونی صد ها خانواده در بامیان به دلیل نداشتن سرپناه در مغاره ها زندگی می کنند. اکثریت غار نشینان کسانی هستند که در زمان تسخیر بامیان به دست نیروهای آدمکش طالبان خانه و کاشانه ی شان توسط آنها تخریب و به آتش کشیده شده است. زندگی غار نشینان بامیان برای هر انسانی درد آور است. اکثریت کودکانی که در غار ها به دنیا آمده اند یا پس از مدتی مرده اند و یاهم آنهای که زنده مانده اند، اکثریت با مشکلات جسمی و روانی مبتلا شده اند. در زمستانها به دلیل سرمای شدید تمام پخت پز ها ی غار نشینان آنهم با ذغال و چوب در داخل غار ها انجام می شود، بدون اینکه راه خروجی برای دود و گاز های حاصل شده از آن وجود داشته باشد؛ از این رو اکثریت آنها به امراض مختلف دچار شده اند.

مردم بامیان در حالی با این همه مشکلا ت و نا بسامانی ها دست و پنجه نرم می کنند که در طول بیش از ده سال حضور جامعه ی جهانی در افغانستان، ملیارد دلار کمک به شکل سیل آسا وارد افغانستان شده و به شکل گسترده ی مورد حیف و میل قرار گرفته اند. مردم بامیان در حالی با این همه نا بسامانی ها دست و پنجه نرم می کنند که دولت حامد کرزی سالانه ملیونها دلار کمک انجام شده به مردم افغانستان را به انتحاری ها و آدمکشان طالب زیر نام برنامه های مختلف تقسیم می کند.

آیا این درد آور نیست که یک کودک بامیانی که به کشورش عشق می ورزد، از گرسنگی و سرما بمیرد. در حالیکه رییس جمهور کشورش به انتحاری های پاکستانی طالبان صد ها هزاره پول بیت المال را هدیه داده و آنان را بدون بازخواست قانونی از زندان رها می کند تا دوباره خون بریزد وانسان افغانستانی آماج قرار دهد؟

آیا با این گونه تبعیض حاکم می شود به فردای بهتری در یک کشور واحد چشم دوخت؟

آیا می شود در یک جغرافیا و یک کشور واحد عده ی همیشه بتازند و غارت کنند و عدی دیگری فقط تحمل کنند و قربانی دهند؟

JPEG - 133.7 kb 

 منبع: کا بل پرس 


مشاهده: 6676 ادامه مطلب...
 
رفتار ایران با مهاجران افغانستان " زوال ارزشها مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Admin   
سه شنبه ، 15 حمل 1391 ، 21:52

افغانستان

رفتار ایران با مهاجران افغان، «زوال ارزش ها»

ممنوعیت ورود مهاجران افغان به پارکی در ولایت اصفهان ایران در روزهای نوروز، واکنش های گسترده ای را در قبال داشته است. حکومت افغانستان گفته است که از کشور همسایه اش چنین انتظاری نداشته است.

خبرگزاری های ایران گزارش داده اند که روز جمعه، مسوولان محلی در ولایت اصفهان ایران، ورود مهاجران افغان به پارک کوهستانی صفه را ممنوع اعلام کرده اند. تصویرهایی از لوحه ای که در آن نوشته شده «ورود افاغنه ممنوع» نیز در سایت های انترنتی نشر شده اند. به گزارش بخش فارسی دویچه وله، احمد رضا شفیعی، مسوول کمیته انتظامی ستاد تسهیلات سفر اصفهان گفته است که نیروهای امنیتی به منظور رفاه شهروندان در روز سیزدهم حمل (سیزده بدر)، «از ورود افاغنه به پارک کوهستانی صفه جلوگیری می کنند».

شماری از ایرانی ها در وب سایت های انترنتی این اقدام مسوولان این کشور را به شدت تقبیح کرده و آن را با ظلم و ستمی که رژیم ایران بر شهروندان مخالف خودش روا می دارد، مقایسه کرده اند. همچنان به گزارش صفحات انترنتی، شماری از فعالان حقوق بشر در روز «سیزده بدر» در پارک صفه اصفهان به این تصمیم اعتراض کردند. یکی از تصاویر نشر شده در انترنت، سه ایرانی را نشان می دهد که پلاکارت هایی در دست دارند. در روی یکی از این پلاکارت ها نوشته شده «من هم افغانم» و در پلاکارت های دیگر بر اصطلاحات «نژاد پرستی و راسیزم» خط چلیپا کشیده شده است.

واکنش دولت افغانستان

 

مهاجران افغان در ایران شاقه ترین کارها را انجام می دهند.

مهاجران افغان در ایران شاقه ترین کارها را انجام می دهند.

چهار روز از این حادثه می گذرد و مطرح ترین خبر در میان کاربران شبکه های اجتماعی، همین مساله بوده است. اما وزارت خارجه جمهوری اسلامی افغانستان می گوید که آنها «هم این مساله را شنیده اند و سفارت افغانستان در تهران، این مساله را پیگیری می کند».

فرامرز تمنا، معاون سخنگوی وزارت خارجه افغانستان گفت: «اگر که چنین چیزی بوده باشد و مسجل شود به نمایندگی سیاسی ما در تهران، طبیعی است که ما انتظار چنین عملی را از سوی همسایگان هم فرهنگ و هم دین و هم نژاد خود نداشتیم، به ویژه که جشن نوروز جشن نیاکان این منطقه بوده است. اگر چنین چیزی واقعیت داشته باشد، از جانب ما کار درستی تلقی نمی شود».

اسدالله امیری، اتشۀ فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی افغانستان در تهران، گفت که هنوز به صورت موثق جزییات قضیه در اختیار آنها قرار نگرفته است و در حال بررسی قضیه می باشند.

 

رفتار ایران با مهاجران، تاکید احمدی نژاد به دوستی کشورهای همسایه را زیر سوال می برد.

رفتار ایران با مهاجران، تاکید احمدی نژاد به دوستی کشورهای همسایه را زیر سوال می برد.

نمایندگان پارلمان افغانستان گفتند که برای هفته آینده وزیر خارجه و وزیر عودت مهاجران را به پارلمان خواسته اند تا در مورد مشکلات مهاجران و حادثه اخیر، معلومات بدهند.

این اقدام مسوولان حکومت ایران، درست چند روز پس از آن صورت گرفت که احمدی نژاد، رییس جمهور ایران در حضور حامد کرزی، همتای افغان اش در تاجیکستان از همبستگی و برادری کشورهای همسایه و مشترکات فرهنگی آنها یاد کرد. او در آن جلسه خواستار خروج نیروهای بین المللی از افغانستان شد که مجلس سنای افغانستان، آن را مداخله مستقیم در امور داخلی این کشور عنوان نموده، محکوم کرد.

علی امیری، استاد یکی از دانشگاه های خصوصی در کابل می گوید: «متاسفانه دستگاه سیاسی و دیپلوماسی افغانستان ناکارآمد است. باندهایی در ارگ شکل گرفته اند که مصروف زد و بندهای داخلی اند و مجال فکر کردن به این مسایل را ندارند.... وجدان اخلاقی و انسانی در دولت افغانستان به حد کافی سقوط کرده است که به چنین مسایلی واکنش نشان نمی دهد».

قصه تازه نیست

 

بدرفتاری و برخورد ناشایسته با مهاجران افغان در ایران، حرفی تازه نیست. مهاجرانی که مدتی را در زندان های ایران سپری کرده اند، هر کدام قصه های بی پایانی از رنج هایی دارند که بر آنها در این کشور رفته است. همچنان که مهاجران افغان در ایران به نام «افاغنه» تحقیر می شوند، زیاد اند افغان های کارگری که بعد از مدت ها کار، نتوانسته اند مزد و معاش شان را از کارفرما دریافت کنند. این یک نمونه از رنج هایی است که مهاجران افغان در ایران متحمل می شوند.

در سال های گذشته وقتی مشکل مهاجران افغان در ایران داغ شد، هیاتی از سوی مجلس نمایندگان افغانستان به این کشور سفر کرد. آنها در برگشت، گفتند که مقام های ایران در مورد همکاری در مساله مهاجران، توافق کرده اند.

رقیه نایل، عضو ولسی جرگه افغانستان می گوید: «قبلا ایران با ما در مورد مهاجران به توافق رسیده بود، اما بعدا خلاف تعهد خود عمل کرد. برای آنها جواز کار داده نمی شود، به کودکان شان اجازه مکتب رفتن داده نمی شود».

علی امیری می گوید این مشکلات مهاجران افغان در ایران، تازگی ندارد: «قبلاً نیز در ایران جاهایی بودند که افغان ها حق سکونت نداشتند، حق گرفتن خانه نداشتند. یک نوع آپارتاید اعلام ناشده در زیر پوشش اسلام همیشه در حق مهاجرین در ایران تطبیق می شده است و حالا کم کم در حال برملا شدن است».

اما در سال های اخیر، دامنه محدودیت علیه مهاجران افغان در ایران افزایش یافته است. خبرگزاری فارس سال گذشته از قول احمد دردشتی، موسس "انجمن خیریه حضرت ابوالفضل ولایت اصفهان" نوشت «طبق قانون پیوند اعضای هر ایرانی به هموطن خود امكان‌پذیر است و پیوند از یك ایرانی به افاغنه انجام نمی‌شود».

علی امیری در مورد می گوید: «دایره محدودیت علیه افغان ها در ایران روز به روز شدیدتر می شود. اگر پیشتر دروازه دانشگاه ها به روی افغان ها بسته بود، کم کم به مکاتب رسیده است و فعلا کودکان سن مکتب توان رفتن به مکتب را ندارند. این محدودیت ها رفته رفته به مراکز عمومی و پارک رسیده است».

«زوال ارزش ها»

 

براساس گزارش ها، مهاجران افغان در زندان های ایران به صورت بی رحمانه شکنجه می شوند.

براساس گزارش ها، مهاجران افغان در زندان های ایران به صورت بی رحمانه شکنجه می شوند.

براساس گزارش ها، مهاجران افغان در هیچ کشور دیگری مانند ایران مورد اهانت و تحقیر قرار نمی گیرند. این در حالی است که ایران و افغانستان پیوندهای مشترک زیادی دارند. از سوی دیگر، در دولت جمهوری اسلامی ایران، همه چیز پسوند یا پیشوند اسلامی دارد، اما تحلیلگران می گویند در رفتار دولت ایران با مهاجران، اثری از ارزش های دینی و فرهنگی دیده نمی شود.

به گفته علی امیری، وقتی که در یک کشور اسلامی، ورود فردی از کشور همسایه در یک پارک منع می شود، قضیه به یک فاجعه بر می گردد: «این قضیه بر می گردد، یکی به زوال ارزش های اسلامی در جامعه ایران و به خصوص دولت مردان ایران، و دوم این که عقلانیت سیاسی و اخلاق کافی لازم در سطوح سیاسی ایران وجود ندارد».

امیری با اشاره به صحبت های اخیر محمود احمدی نژاد در مورد روابط کشورهای همسایه، می گوید: «این نشان می دهد که در ورای شعارهای پرزرق و برقی که همسایه های افغانستان سر می دهند، پالیسی های مشمئزکننده و نگاه های غیرانسانی هم وجود دارد، که معنایش این است: هیچ نوع دوستی ای در کار نیست».

عارف فرهمند

ویراستار: رسول رحیم

منبع: دویچه وله  

مشاهده: 28882 ادامه مطلب...
 
اداي ديني به قربانيان فاجعة افشار مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Admin   
دوشنبه ، 24 دلو 1390 ، 09:58
احمدولي بدخشياحمدولي بدخشي مشاهده: 3496 ادامه مطلب...

 
چگونه می‌توان فکر کردن را به کودکان ‌آموخت؟ مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Admin   
يكشنبه ، 15 عقرب 1390 ، 21:55
na.jpg - 	نقاشی زیبا از یک پسر بچه در حال تفکر<img src= مقدمه

معمولا معلمان معترض هستند که یاد دادن یکسری اطلاعات خشک و بی‌روح به بچه‌ها و یادآوری آن در امتحانات بسیار سهل الوصول‌تر است از اینکه به آنها یاد دهیم که چگونه فکر کنند. آیا می‌توان اندیشیدن را به کودکان آموخت؟ تحقیقات می‌گوید: «بله».

بخشی از تفکر ، از تجربه نشات می‌گیرد، بنابراین برای اینکه بچه‌ها یاد بگیرند چطور فکر کنند (که شامل چگونگی ارزیابی آنها از موقعیت ، چگونگی توجه آنها بر مهمترین جنبه‌ها ، نحوه تصمیم‌گیری برای انجام کار و چگونگی ادامه کار می‌شود) ، نیاز به تجربه دارند.

مشاهده: 55700 ادامه مطلب...

 
ورود به دنیای ممنوعه نوجوان! مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Admin   
جمعه ، 1 میزان 1390 ، 09:01
بدون تردید دوران نوجوانی دشوارترین دوران برای والدین و فرزندان است. با وجود هر نوع رابطه‌ای که از قبل داشته‌اید، در این دوران ارتباط شما با فرزند نوجوانتان به چرخه و مراحل متفاوتی وارد می‌شود. تا وقتی آنها در دوران بچگی به‌سر می‌برند، شما برای آنها مانند یک قهرمان هستید اما در دوران نوجوانی ممکن است به یک مشاور، که امیدوار هستید آنها در مورد تصمیمات بسیار سخت با شما مشورت کنند، تبدیل شوید. مشاهده: 3709 ادامه مطلب...

 
نه ثروت بلکه آزادی فردی راز خوشبختی است مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Admin   
چهارشنبه ، 2 سنبله 1390 ، 15:50

کسی که از آزادی‌های فردی برخوردار است، احساس خوبی نسبت به زندگی خود دارد. پژوهشی طولانی‌مدت در این زمینه ثابت کرده است که حتی پول نیز به اندازه آزادی فردی نمی‌تواند خوشبختی به همراه بیاورد.

 

مشاهده: 3241 ادامه مطلب...

 
آشوب‌های بریتانیا و امکان مسدود کردن شبکه‌های اجتماعی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Admin   
جمعه ، 21 اسد 1390 ، 23:53

دراقدامی غیرمنتظره دولت بریتانیا درنشستی اضطراری پیشنهاد داده است در مواقع اضطراری شبکه‌های اجتماعی یا شناسه‌ی برخی کاربران

 مسدود شود. این اقدام که مصداق روشن محدود کردن آزادی بیان است، سروصدای بسیاری را برپا کرده است.

 

مشاهده: 2270 ادامه مطلب...

 
نقش خانواده در انحرافات اجتماعی جوانان مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Admin   
جمعه ، 14 اسد 1390 ، 13:17

خانواده یکی از نهادهای اصلی جامعه و رکن اساسی آن است.«فیلسوفان و محققان اجتماعی معتقدند که جامعه متشکل از خانواده هاست و مختصات جامعه مورد نظر از طریق روشن شدن روابط خانوادگی موجود در آن توصیف می شود»

مشاهده: 7869 ادامه مطلب...

 
اخلا ق شهروندی، درک رفتار دموکراتیک مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Admin   
يكشنبه ، 26 سرطان 1390 ، 01:10
 امروزه زندگی از نوع شهری نیاز به قوانین، ارتباطات و تعاملا ت خاص خود دارد و هرگونه وقفه، کوتاهی و نادیده گرفتن قوانین و آداب شهرنشینی و رعایت نکردن حقوق دیگران، تنش ها، خشونت ها و ناملا یمات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بسیاری را دامن می زند. افراد حتی در درون خانه خود هم باید با نوع رفتار خود مراعات همسایه ها را داشته و به حقوق آنها احترام بگذارند.
انسان ها در زمان های نسبتا دور که هنوز شهر ها به صورت امروزی شکل نگرفته بودند بسیار آزادانه تر زندگی می کردند و هیچ حد و حصری را برای خود قائل نبودند. شاید ضرب المثلی مانند <چهاردیواری، اختیاری> از همان زمان ها شکل گرفته باشد مشاهده: 3519 ادامه مطلب...

 
زندگی بدون پشیمانی و حسرت مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Admin   
چهارشنبه ، 22 سرطان 1390 ، 19:35
نگران نباشید، لبخند بزنید! :هر چیزی که در گذشته برایتان اتفاق افتاده، حکمتی داشته است. باید سعی کنید که از آن ها درس بگیرید و برای آینده خود از این تجربیات استفاده کنید. فقط به حال و آینده فکر کنید، چون گذشته، دیگر گذشته است و نمی توانید به عقب برگردید. از هر لحظه زندگی لذت ببرید مشاهده: 2832 ادامه مطلب...

 
مطالعه برای موفقیت در تحصیل مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Admin   
پنجشنبه ، 16 سرطان 1390 ، 09:44
انسان ها در طی قرون و اعصار، همواره تجربه و معلوماتْ کسب نموده و آن را در اختیار نسل های بعدی قرار داده اند و همیشه رو به پیشرفت گام نهاده و در این راه، هیچ گاه از حرکت باز نایستاده اند.آگاهی از این تجارب و معلومات، منوط به استفاده از ابزارها و شیوه هایی است که ما را در استفاده بهینه و مؤثر از علم و تکنولوژی یاری می بخشد. یکی از این شیوه ها ، فنون و اصول و روش های مطالعه است. مشاهده: 3225 ادامه مطلب...

 
آشنایی با اعتیاد و علائم مصرف مواد مخدر+عکس مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Admin   
شنبه ، 11 سرطان 1390 ، 09:47
اعتیاد یعنی « وابستگی به مواد به گونه ای که کاملاً مضر به حال شخص و اجتماع باشد » و مواد به هر نوع ترکیب شیمیایی که باعث تغییر در کار کرد مغز شود گفته می شود ، این تغییر می تواند به صورت هیجان ، افسردگی ، رفتار ناهنجار ، عصبانیت ها یا اختلال در قضاوت باشد مشاهده: 57593 ادامه مطلب...

 
مهارت های موفقیت درتحصیل مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Admin   
دوشنبه ، 2 جوزا 1390 ، 00:14

  آشنایی و به کارگیری مجموعه فنون و روش‌هایی که منجر به فهم بهتر مطالب درسی و پیشرفت و موفقیت تحصیل می‌شود را مهارت‌های موفقیت می‌گوییم.

 

موفقیت نوعی توانایی است که راه رسیدن به هدف را برای ما آسان می سازد. موفقیت یک سفر است که در تمام ابعاد و جنبه های زندگی جریان دارد.

مشاهده: 3057 ادامه مطلب...

 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 4

firma reklam rehberi