مقالات

نیم نگاهی به مقوله ی روشنفکری مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Admin   
چهارشنبه ، 15 سنبله 1391 ، 22:56      (مشاهده: 7152)

نویسنده : سرور علامه

مقوله ی روشنفکر یا«اینتلکتوال» صفتی است برای انسانهای خردمند و عقلائی؛ انسانهای که پدیده های جهان را برحسب دستور خرد و دانش بررسی می کنند و می سنجند و به جای خیالبافی و خیال بازی ، متفکر و اندیشه ورهستند.

روشنفکری  (در انگلیسی Intellectualism در فرانسوی Intellectuelité و در زبان لاتین Intelligere) به معنی تفکیک دو چیز از همدیگر است. ازاینرو به عنوان روح انتقادگرا شناخته می شود.

 

مقوله ی روشنفکر یا«اینتلکتوال» صفتی است برای انسانهای خردمند و عقلائی؛ انسانهای که پدیده های جهان را برحسب دستور خرد و دانش بررسی می کنند و می سنجند و به جای خیالبافی و خیال بازی ، متفکر و اندیشه ورهستند.  

اساسآ از زمانی که مقوله ی روشن فکر در تاریخ بشر مطرح شده است بنا به مقتضای زمان ومکان، کسانی زیادی بودند وهستند که ادعای روشن فکری داشته و هماره سنگ مقدس روشن فکری را بر سینه های خویش میکوبند. وهرکس دلایلی منحصر به خود شان را دال بر روشن فکر بودن شان میدانند. لفظ روشن فکر برای اولین بار پس از قرون وسطی در اروپا مطرح شد و پس از قرن ۱۷ طبقه ای به عنوان روشن قکر به وجود آمد و در سطح اروپا گسترده شد و این طبقه ی روشن فکر در تماس با جوامع شرقی در قرن ۱۹ به کشورهای شرقی صادرشد.

در تعریف از مفهوم روشنفکر برخی به پیروی از فلاسفه ی یونانی، به ویژه سقراط و افلاطون، روشنفکر را «وجدان خرده گیر جوامع» دانسته اند. بعضی دیگر بر این باورند که «فردی که استعداد آن را دارد که یک پیام، نظر، نگرش، فلسفه یا عقیده ای را به مردم و برای مردم تجسم و بیان کند» روشنفکر قلمداد می شود، از دیدگاه مطهری روشن فکر چهار ویژگی( خودآگاهی طبقاتی، خودآگاهی ملی، خودآگاهی انسانی وانتقال این آگاهی ها به توده ی جامعه و تحریک آنان برای رهایی وآزادی) دارد، مطهری، کسی را روشنفکر می داند که صاحب ذهن وخرد نقاد است . با هرنوع محدودیت فکری مخالف بوده و در برابر هماهنگی با محیط ایستادگی می کند. این مقوله  را کانت عبارت از مستقل اندیشیدن، ازقیمومیت فکری درآمدن وبه موضع ومسولیت طبقاتی خودآگاه بودن میداند. کسانی ، سه شعار:  آزادی، برابرى و برادرى  را، ویژگى و نشانِ روشنفکر می‌دانند. که به عنوان ارزش‌هاى سه‌گانه‌ى انقلاب کبیر فرانسه تجلى یافت.

سارتر مفهوم تازه یی را وارد عرصه ی روشنفکری کرد. از نظر او روشنفکر کسی است که نسبت به زمانه و جامعه یی که در آن زندگی می کند مسوول است و در اموری که به او مربوط نمی شود دخالت می کند. در واقع روشنفکر تنها است ، زیرا کسی او را نگمارده است. او سرانجام پی می برد که جامعه یی که در آن زندگی می کند، عملا دیگر جایی برای او ندارد.

 از نظر داکتر علی شریعتی،“شاخصه ذاتی روشنفکر، اجتماعی بودن، در کنار و در میان مردم بودن و در برابر سر نوشت یک ملت اسیر یا یک طبقه محکوم، خود را متعهد احساس کردن” میباشد و به همین لحاظ میگفت”خدایا مگذار که اندیشه­های لطیف و بلندم مرا از دیدن خط کبود تازیانه­ای که بر پشتی رسم شده است، غافل سازد.”                 تعریف ها هر چه باشند، یک مسئله به وضوح در آن روشن گردیده است که روشنفکرقطعا نمی‌تواند بی مسولیت  و فاقد تعهداخلاقی باشد . زیرا رسالت و تعهد جزء ذات روشنفکری است .

با ر معنایی این واژه گسترده است، با این که به نظر می رسد این کلمه افراد با سواد و تحصیل کرده را شامل شود ولی شمول آن عام است و چه بسا افرادی را که دارای سواد اندک  بوده ولی از نظر نبوغ و ابتکار در سطح بالایی هستند، نیز شامل شود.

روشنفکر کسی است که درد اجتماع دارد. به تحولات آن حساس است. از این که «قدرت» به ساحت خصوصی افراد تجاوز کند؛ نگران است. مقولۀ «آزادی» را فوق العاده دوست دارد و می خواهد آن را تحت هر شرایطی حفظ نماید. البته آزادی که وی به آن معتقد است ؛ آزادی عقلانی است نه بی بند وباری. او نمی خواهد افراد اجتماع به بهانۀ یک رنگی زیر چرخ قدرت سیاسی له شوند. روشنفکر متعهد پیش از هر چیز «خود نقّاد» است. به عبارتی پیش از این که جامعه و افراد را نقد کند، اول خود را نقد می کند زیرا هر کاری از خود شخص شروع می شود. وقتی که بنای یک ساختمان درست و محکم برداشته شود، بقیۀ بنا آسانتر درست می شود. او ابتدا هدف و جهت و موقعیت خود را مشخص کرده و بعداً آنها را به دیگران نشان می دهد به عبارتی اول با حود کنار آمده و بعد با دیگران کنار می آید. روشنفکر واقعی برج عاج نشین نیست. نمی خواهد از بالا به افراد نگاه کرده و آنها را ریز و کوچک و خود را بزرگ تصور نماید و نمی خواهد زانوی انزوا در بغل گرفته و دور از بطن اجتماع مشغول سیر و سلوک باشد. او در جامعه همراه مردم و برای مردم زندگی می کند مثل شمعی است که توسط پروانه ها  احاطه می شود. روشنفکر ناقد قدرت است. منتها نقدی سازنده و به دور از اغراض. او ممکن است در دو جبهه بجنگد و از دو طرف مورد تهاجم قرار گیرد: اول، از جانب قدرت سیاسی؛ به علت انتقادی که به عملکرد حکومت  دارد و دوم، از جانب عوام؛ به این سبب که  وی افق های دور دست را می نگرد و عوام  فاقد این بصیرت بوده و در تنگنای ذهن خود به سر می برند. روشنفکر از جانب حکومت نان نمی خورد و از چاپلوسی و تملق قدرت متنفر است و نمی خواهد افکار و اندیشه و احساسش تحت الشعاع امور پست دنیوی قرار گیرد. روشنفکر به کم رنگ شدن «ارزش» ها تأسف می خورد و سعی دارد ، آبشخور آن را مورد شناسایی قرار دهد. از این که ارزش ها و عرف جامعه، مورد مضحکه و تمسخر عده ای قرار می گیرد در رنج و عذاب است. از آن سوی، او با افکار متعصب و دگم جامعه که میراث گذشتگان بوده و جلوی پویایی اجتماع را می گیرد در تقابل است. وی از این که دغدغۀ معیشت فکر مردم را اشغال ساخته و از امور دیگر غافل، آه حسرت می کشد. روشنفکر با افکار نوین خود، فرهنگ مردۀ یک ملت را که در اثر جهالت و دگم پژمرده شده است؛ آبیاری می کند و جان دوباره به آن می دهد. او هیچ وقت طرفدار «وضع موجود» نیست و مانند رودخانۀ خروشانی در جریان است. زیرا می داند که فکر و اندیشه نیز اگر مثل آب در یک جا قرار بگیرد، گندیده شده و خاصیت حیات بخش خود را از دست می دهد. وی در تب و تاب «شدن» است و «بودن» را دوست ندارد. روشنفکر در هیچ قالبی نمی گنجد ، چون وجود خود را سیّال و شناور می داند و خود را فراتر از قالب کلیشه ای تصور می کند. با این که جسمش در گیر و دار این جهانی است ولی افکارش آسمانی می باشد. او نگاه «تک بعدی» به رویداد های جامعه و  افراد ندارد و هیچ وقت آنها را سفیدِ سفید و یا سیاهِ سیاه نمی بیند و سعی ندارد افراد را به عرش یا فرش رساند بلکه نگاه او «سیاه و سفید» می باشد. وی شدیداّ «عدالت جو» است و می خواهد مواهب طبیعت به همه کس برسد و از این که عده ای از افراد از زور سیری خوابشان نمی گیرد و بالعکس عده ای از گرسنگی ، واقعاً مغموم است زیرا بر این عقیده است که همۀ انسانها برابر آفریده شده اند و این نظام فاسد جامعه است که یکی را به «اوج» رسانیده و دیگری را به «حضیض».  روشنفکر عاشق قدرت نیست چون به ابعاد آن آشناست و می داند که قدرت علاوه بر این که به کسی رحم نمی کند، از دیدگاه فرمانده و فرمانبر به قضایا می نگرد  و فرد صاحب قدرت در معرض فساد است.در نهایت روشنفکر «انسان» است و شامل تمام محدودیت ها و خطا های انسان. امّا سعی دارد از خطا هایش عبرت بگیرد، چون که عزم «تکامل» دارد. . روشنفکری یعنی آگاهی از منازعات و کشمکش‌های در جامعه بر سرقدرت سیاسی و خلق نظریه‌های اجتماعی می‌باشد و روشنفکر دردشناس جامعه است که به دنبال رفع آن دردهاست و او نسبت به وضع موجود اجتماع خویش ناراضی است و به دنبال ارایه راه حل و پیش بینی مسیر آینده می‌باشد. امّا روشنفکر کیست؟ باید در یک کلمه ګفت که  روشنفکر کسی است که دارای یک بینش انتقادی است، یعنی روشنفکر اولا نسبت به وضع موجود، معترض است و در همین حال می‌کوشد تا آنچه را که در برابرش «وضع مطلوب» می‌داند جانشین آن سازد. پس بنابراین تعریف به هر فیلسوف، دانشمند، نویسنده و هنرمند روشنفکر اطلاق نمی‌شود، بلکه روشنفکر باید خودآگاهی داشته باشد و روح زمان و نیاز جامعه‌اش را حس کند و دارای بینش جهت یابی و رهبری فکری باشد و جامعه خود را دقیقاً و مستقیماً ـ نه از راه ترجمه ـ بشناسد و زمان خود را درک کند و حرکت زمان خود را پیش بینی کند و به نیاز نسل خود بپردازد. روشنفکر کسی است که با منطق خویش و بدون تقلید، همه چیز را تجزیه و تحلیل می‌کند و متفکری است که به «آگاهی» رسیده و در نتیجه دارای جهان بینی باز و متحول و قدرت درک و تحلیل منطقی اوضاع و احوال زمان و جامعه‌ای است که در آن زندگی می‌کند می‌باشد.

رسالت روشنفکران از نگاه شریعتی عبارت است از: آگاهی از زمان اجتماعی خویش، بیان نیاز‌های واقعی مردم، بازگشت‌ به‌ خویش و بازگشت‌ به‌ اسلام‌ و مذهب‌ راستین.

شریعتی‌ در باب‌ رسالت‌ و وظیفه‌ روشنفکران‌ مطالب‌ فراوانی‌ گفته‌ و نگاشته‌ است، شناخت‌ مذهب‌ و مکتب، درک‌ دقیق‌ زمان‌ جامعه، گرفتن‌ ایدئولوژی‌ از مکتب‌ تشیع، بازگشت‌ به‌ خویشتن‌ و بازیافتن‌ شخصیت‌ خویش، خودآگاهی‌ دادن‌ به‌ متن‌ جامعه، بازگشت‌ به‌ مذهب، وحدت‌ کلمه‌ و دیگر امور را از مهم‌ترین‌ وظایف‌ روشنفکری‌ می‌داند.

روشنفکر کارش رهبری جامعه نیست؛ روشنفکر رسالت‌ا‌ش رهبری کردن سیاسی جامعه نیست. رسالت روشنفکر خودآگاهی دادن به متن جامعه است، فقط و فقط همین، و دیگر هیچ. اگر روشنفکر بتواند به متن جامعه خودآگاهی بدهد، از متن جامعه قهرمانانی بر خواهند خاست که لیاقت رهبری کردن خود روشنفکر را هم دارند. و تا وقتی که از متن مردم قهرمان نمی‌زاید، روشنفکر رسالت دارد. یعنی که روشنفکر رسالت‌اش دادن خودآگاهی طبقاتی است در مقابل طبقه‌ی استثمارگر. بنابراین تمام رسالت روشنفکر در این جور خودآگاهی دادن است.

شریعتی روشن فکر را اینگونه تعریف می کند:روشن فکر کسی است که بر اساس شرایط اجتماعی,فرهنگی و تاریخی خودش بیندیشد,فکر کند و شرایط را بسنجد و بعد برای تحقق آن عمل کند. در جامعه ناآگاه و منحط، در جامعه ای که مذهب دچار خمودی شده است و سنت های مذهبی با سنت های بدوی و بومی و قومی مخلوط شده است و عالی ترین و بیدارکننده ترین عناصر فرهنگی یا مجهول مانده یا مسخ و یا فراموش شده است یا بر ضد اقتضایش به کار گرفته شده است و تاریخ مسخ شده است و ادبیات به صورت یک ماده تخدیرکننده و مسموم کننده تزریق می شود و جامعه دارد به صورت یک جامعه تمامی منحط و بومی و بدوی درمی آید، در چنین هنگامی ، رسالت روشنفکر، آگاهی دادن و بیدار کردن جامعه است و اتصال به فرهنگ و تاریخ جامعه خویش است. بلند کردن نسلی که در برابر نظام حاکم بر جهان و ارزش‌های تحمیلی بر یک جامعه اسلامی یا سنت‌های موروثی ضد اسلامی تمکین کرده و تسلیم شده است ، کار روشنفکر است. باید که بر سرش فریاد بکشد و بیدارش کند و استقلال فرهنگی و روحی و انسانیش ببخشد و ارزشهایی را که حیات بخش است ، اما به صورت ارزشهای تخدیرکننده و منفی تلقین و تزریق می شود، بشناساند. بدین ترتیب است که روشنفکر می تواند بدون خارج شدن از رسالت خاص روشنفکرانه اش ، بزرگترین سهم را در حرکت اجتماعی داشته باشد و بدین شکل است که کلمه تبدیل به حرکت می شود و چنین است که یک هنرمند نقاش ، شاعر، بازیگر، کارگردان ، نویسنده ، مترجم و یک سخنران و یک معلم می تواند در جهتی که جامعه و صمیمی ترین عناصر انسانی و آگاه جامعه در حرکت است ، حرکت کند و همگام با جامعه و در یک راه و یک هدف ، سلاح خویش را در دست داشته باشد.

 

روشنفکران متعهد و روشنگر،کسانی هستندکه آگاهی و شناخت کافی از بافت‌اجتماعی و ساختارسنت و نوعیت فرهنگی که در آن زندگی میکنند، دارند و بر چگونگی این سنت و عوامل فرهنگی ای که برآن تاثیر داشته و ساختارش را شکل داده اند، اشراف میداشته باشند و میدانند که علل اصلی تصادم سنت و مدرنیته در جامعه اش چه ها میباشند؟. از خصوصیت های بارز روشنفکران اصیل، روشن‌بین، متعهد، مسئولو روشن‌اندیش آنست که پا به پای زمان، واقعیت های اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و سیاسی جامعه و کشورش را رو به جلو حرکت داده و با استحکام پایه های اجتماعی شان، در کنار مردم قرار داشته با درد ها، خواست ها و آرمان های مردمش عجین بوده و بمثابه یک الگو و رائد در سطح ذهنیت جامعه جا باز کرده، مردم را شور و شعور و آگاهی بخشیده و امکانات بالقوه آنان را مبتنی بر طرح های مطلوب در راستای تحقق مناسبات دموکراسی و مردمسالاری، به فعلیت در میآورند. روشنفکر نه آنکه تنها فکر روشن داشته باشد باید صلاحیت ایجاد تفکر نو  و اندیشه ی جدید را نیز داشته باشد . به یک معنی که خلاق اندیشه باشد آنهم در زمان و مکان خاص، فرهنگ روشنگری را رایج سازد و عامل تغیر و تحول و دگرگونی در تفکر و ساختار اجتماعی و فرهنگی جامعه اش باشد . این بدین معنی است که روشنفکران واقعی برعلاوه ی که مجهز به دانش زمان و زبان دنیای امروزی میباشند، مولد اندیشه و تفکر روشن و انسانی نیز هستند و مانند روشنفکر نماها، تنها مصرف کننده اندیشه های تولیدی دیگران نمی باشند . روشنفکر نه تنها یک تحصیلکرده و درس خوانده، بلکه آگاه از زمان و نیاز جامعه، متعهد در قبال سرنوشت مردم، مومن به ارزش های دموکراتیک و مدنی و درگیر مستقیم با خواسته ها، توقعات و نیازمندی های مردم و جامعه اش میباشد . روشنفکر یک انسان روشن اندیش و درد آشنا است . با درد های مردمش ملموس و عینی بوده و خود با گوشت و پوستش این درد ها را چشیده و با فریاد ازین درد، همه را از آن آگاه ساخته و با توجه به شرایط و امکانات موجود، دنبال راه حل های منطقی که ضمانت اجرایی داشته باشند میرود .   روشنفکر کسی است کهسنت های ارتجاعی و ذهنیت های دگم و متحجر جامعه اش را با نقد روشن و استدلال منطقی به چالش میگیرد و با گفتمان‌های متداول و مبتذل جامعه، هیچگاه خود را وفق نداده و روایت و تجربه ی جدید دنیای معاصر را علیرغم آنکه با تاملات و گفتمان های فکری و فرهنگی گذشته شان اصطکاک و برخورد دارند، به تجربه میگیرند . روشنفکران متعهد و روشن بین، با احترام به ارزش های انسانی، فرهنگی و اعتقادی جامعه ی که در آن زندگی می کنند، شایستگی اعتماد مردم را پیدا کرده و با خلق خودآگاهی در مردم، حشو و زواید سنت های ارتجاعی، خرافی و قبیلوی را از باورهای اعتقادی مردم با ایمان زدوده و به خلق ارزش های جدید، همت گمارده و با برخورد منطقی و با رشد گام به گام آگاهی مردم، آنانرا آماده پذیرش برنامه های جدید روشنگری میسازند . تا ازین طریق، روابط عادلانه انسانی را در مناسبات اجتماعی شان ایجاد کنند. لازمه روشنفکری است که رسوب ذهنیتش را از ذهنی گرایی، یکسو نگری و جزم اندیشی پاک نمایند تا خارج از چنبره ی داشته های کلیشه ی ذهنش، به  قضاوت عادلانه و معقول و  تحلیل درست و همه جانبه و عینی از قضایا دست یابند . 

نویسنده : محترم سرور علامه

منبع: غرجستان 

نظر ها
افزودن جدید
سرورعلامه  - نیم نگاهی به مقوله ی روشن فکری   |14-09-2012 15:27:30
خدمت مدیریت سایت کانون افغانستانیهای فنلند
سلام و احترام تقدیم مینمایم امابعد من یک
انتقاد دارم و آن هم اینست که: نویسنده ی مقاله
ی فوق اینجانب هستم که اولا آن را در سایت
غرجستان فرستادم و بعد از نشرآن ، خودم همان
موضوع را در وبلاگ خودم که سرزمین غربت نام
دارد نشر کردم اما متاسفانه شما که آن را نشر
کرده اید نامی از من که نویسنده اش هستم نبرده
اید و معتبرانه با خیال آرام در بالای صفحه
"نوشته شده توسط Admin " را گذاشته اید امید
وارم که در این زمینه تجدید نظ کنید با
احترام
سرورعلامه
شماره تیلفون 0776800187
ایمیل
آدرس: sarwarallama...
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
کد داده شده را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 
firma reklam rehberi