ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

قرائتى متفاوت از جايگاه زن در اسلام


19.10.2005 02:54

از خواجه بشیر احمد انصاری

روز جهانى زن فرصتى را مهيا نمود تا سر مسأله ی ديگرى را بگشائيم كه مدتیست عده یی از خوانندگان عزيز خواسته اند تا پيرامون آن روشنی بیاندازیم. اين مسأله جايگاه زن در منظومه ی فقهى و اعتقادى مسلمانانست كه از سالها بدينسو بحث روى آن جريان داشته و تنور آن هر روز داغتر شده و بالآخره در مركز گفتمان تمدنى شرق غرب قرار گرفته است.

مسأله زن در هر مكتب و هر جامعه، و در هر زمان و زمينى در پرتو فلسفه ها، مذاهب و عقاید حاکم بر جوامع مختلف، به گونه های جداگانه یی طرح و تفسير گرديده و برداشت مرد از زن هميشه از ايديولوژى و مذهب و سنتهاى اجتماعى و سليقه هاى شخصى رنگ گرفته است.

پيرامون زن و جايگاه او در اسلام از گذشته هاى دور تا لحظه ی نگارش اين سطرها سخنان زيادى گفته شده و هزاران كتاب و مقاله و بحث و درس و سخنرانى بدان تخصيص داده شده است. اما بخش بزرگ آنچه گفته اند و شنيده ايم و خوانده ايم بصورت عموم از دو گرايش رنگ مىگيرد. گروهى اسلام را دينى زن ستيز معرفى نموده اند كه شرق شناسان استعمارى و كشيشان مسيحى در رأس آن قرار دارند. در مقابل، گروهى از مسلمانان اگر نگویيم از موضعى زن ستيزانه، ولى به جرأت ميتوانيم ادعا کنيم كه از موضعى مردانه به دفاع از اسلام بر خاسته اند. بيایيد نخست از موضعگیری برخی از مسلمانان درین موضوع آغاز نمایيم و سپس به سراغ دشمنان اسلام برويم.

با مراجعه به ميراث فرهنگى اسلام در می یابیم كه دسته یى از فقهاى متقدم ما قرائتى كاملاٌ مردانه از پيام وحى و برداشتى كاملاٌ مذكر از متون دينى داشته اند. اگر قبول نداريد بيایيد ببينيم كه خواجه نصير الدين طوسى از فلاسفه و مفسران بزرگ قرن هفتم هجرى چه ميگويد؟ طوسى كتابى دارد بنام اخلاق ناصري كه در صفحه ۲۱۹ آن نوشته : در احاديث آمده است كه زنان را از آموختن سورة يوسف منع بايد كرد كه استماع امثال آن قصه موجب انحلال ايشان باشد از قانون عفت؛ و از شراب هم منع كلى بايد كرد، چی شراب اگرچه اندك هم بود، سبب وقاحت و هيجان شهوت گردد و در زنان هيچ خصلت بد تر از اين دو خصلت نبود. این فیلسوف شهیر در صفحه ی ۲۳۱ همين اثرش در بارهء تربيت فرزندان نوشته است: ... فرزند بايد از مخاطبه عوام و كودكان و زنان و ديوانگان و مستان تا تواند احتراز كند. فكر نميكنم كه بطلان سخنان طوسى نيازى به دليل عقلى و يا شرعى داشته باشد و پرداختن به آن چيزى جز ضايع ساختن وقت خواننده نخواهد نبود.

در كتب حديث نیز گاهى به سخنان عجيب و غريبى سر مىخوريم. نمونه یی از چنین احاديث اینست كه حاكم در كتاب المستدرك خود نقل نموده است: لا تعلموهن الكتابه يعنى زنان را نوشتن تعليم ندهيد. و يا اينكه خير الدين نعمان ابي ثناء الالوسي در قرن نزدهم ميلادى مى آيد و در سال ۱۸۹۸م یعنی در آستانه سده ی بیستم كتابى زير عنوان الاصابة في منع النساء من الكتابه يعنى سخن درست پيرامون ممانعت زنان از نوشتن می نویسد و در آن نظر مي دهد که : آموختن نوشتن به زنان بمانند اينست كه شمشيرى را در پنجه انسان شريرى و يا جام باده یى را در كف مرد دايم الخمرى قرار دهيم. مرد عاقل كسى است كه همسرش را در جهالت و بيخبرى نگه دارد، زيرا دانستن نگارش، زنان را در مسير شر و فساد قرار ميدهد !!

بدينصورت پيامبرى كه پيام آسمانى او با گلواژه اقرأ یعنی بخوان آغاز شده، خودش فراگرفتن دانش را براى هر مرد و زنى فرض دانسته و همسرش يكى از دانشمندان بلند آوازه ی علوم و ادبيات زمانش بحساب مى آيد، مخالف تعليم و تربيت زنان معرفى ميگردد.

گرايش زن ستيزانه عرصه ی ادبيات را هم فرا گرفته و در حالى كه قرآن از زنده به گوركردن دختران با زبانى سخن ميگويد كه شنيدن آن دل آدمى را آب مى كند، شخصى بنام راغب اصفهانى مىآيد و در كتاب محاضرات الادبأ خويش زنده به گور كردن دختران را بزرگمنشى ميداند! تصوير زن در شعر و سخن عده اى از سخنوران حوزه ی فرهنگى خود ما نيز چندان خوشايند نيست، ولى چون به اندازه كافى روى آن كار شده است، لهذا پرداختن بدان چيزى جز تكرار مكررات نخواهد بود.

در اين شكى نيست كه گروه بزرگى از دانشمندان دينى ما قرائتى مردانه از متون مقدس مذهبي داشته اند؛ ولى اگر اين متون را در چهارچوب اصول و ضوابط علمى و اكادميك گذاشته و در روشنى شرايط زمانى و مكانى و در پرتو جغرافياى حرف بازخوانى و بررسی نمایيم، به آسانى درخواهيم يافت كه اسلام زنان را بسان ساير ستمديده گان و قربانيان تبعيض و تفوق طلبى مورد توجه جدى خود قرار داده است.

قرآن يك چيز ميگويد ولى تأويل جناب ملا صاحب از وحى چيز ديگرى است كه بقول اقبال، هم خدا و هم جبريل و مصطفى را در حيرت مى اندازد. قرآن مى آيد و در آيه هاى۴۲ تا ۴۶ سوره ی آل عمران از فرستادن وحى به مريم و در سوره هاى هود و الذاريات به حضرت ساره و در سوره قصص به مادر موسى سخن ميگويد؛ ولى انديشه ی رايج در ميان مسلمانها، نبوت را تنها مخصوص مردها ميداند. امام اشعرى و قرطبي و ابن حجرعسقلانى شارح صحیح بخارى و ابن حزم اندلسى، قرنها پیش مريم و ساره و مادر موسى و آسيه را از جمله پيامبران بحساب آورده اند؛ ولى نظريات ايشان در زير انبوهى از اوراق و كتب و ذهنيت غالب جامعه پنهان مانده فرصت اشاعه در بین عامه ی مردم از آنها سلب گردیده است. قرآن از بلقيس ـ ملكه سبأـ و سلطنت او ياد ميكند، ولى ملا صاحب مسجد، زنان را در كنار كودكان و ديوانگان مى نشاند. قرآن کريم، درايت، زيرکي، دورانديشي و مديريت صحيح بلقيس را مي ستايد و واکنش تند و نادرست مردان اطرافي ملکه ی مذكور را اشتباه خوانده و درنتيجه صلاحيت، تدبير و مديريت زن راتاييد مي کند، ولى ذهنيت جمعى ما، زنان را شايسته هيچ كارى نميداند. پيامبر اسلام خود مديريت شركت تجارتى زنى را بدوش ميگيرد ولى ما زن را عائله يعنى باردوش خطاب ميکنیم. عايشه همسر پيامبر اسلام شبها و روز ها مارش نموده و رهبرى يكى از شاخه هاى بزرگترين كشمكش جهان آن روز را بدوش مى گيرد، ولى روحانى ما كوچكترين مشاركت سياسى زن در امر جامعه را حرام مى شمارد. زنى در صدر اسلام در اثناى خطبه ی نماز جمعه از جايش برخاسته و بر حضرت عمر كه نيرومند ترين دولت آن زمان را رهبرى ميكرد، فرياد مى زند و اشتباهش را اصلاح مى نمايد، ولى چهارده سده پس از آن در همه افغانستان مسجدى يافت نمى شود كه زنى را در آن راه دهند.

زن در جامعه ی ما سر نوشتى نهايت دردآور داشته، و لى از آن هم دردآور تر سرنوشت دین بوده است. به اين معنى كه ذهنيتهاى عقب مانده ی ما دشمنى با اين نيمه ی مظلوم نوع انسان را رنگ و آب دينى داده و او را در منگنه ی سنتهاى رايج اجتماعى گذاشته و طبق دلخواه خويش شكل داده اند. ولي آنچه بنام دين در حق زن اعمال مىشود رابطه یی با دين نداشته، بلكه از روابط و مناسبات قبيلوى جامعه ما نشأت نموده است كه دين در زمينه آن پاسخگو نيست. البته اين امر مربوط به افغانستان نبوده، بلكه همه قلمرو مسلمانان را شامل مى شود، مربوط به عصر حاضر هم نيست، بلكه قرنهاى متمادى را در بر گيرفته است، ولى حساب سنتها را از حساب دین و برداشت از دين را از متون ثابت دينى بايد جدا نمود. سنت و مذهب در طول تاريخ در ذهن و انديشه ی عوام الناس با هم مخلوط گردیده و مجموعه یى از باورها، رفتار ها و مناسبات اجتماعى را بوجود آورده است. جوامع انسانى نیز در بيشتر حالات اين مجموعه ی درهم آميخته را بصورت كل مقدس شمرده اند؛ بيخبر از آنكه اين سنتها محصول داخلى جامعه بوده ربطی به اندیشه ی دینی و اسلام ندارد. از همين لحاظ روشنفكران ما كه ميخواهند با خرافات مبارزه كنند، با مجموعه یی آميخته از عنعنات اجتماعى و مذهب دست و گريبان مى شوند و در مقابل، آنكه ميخواهد از مذهب دفاع كند در كنار آن از سنتهاى منحط اجتماعى هم دفاع مينمايد. بطور نمونه، روشنفكر بعوض چادرى بر حجاب اسلامى حمله ميكند و فرد سنتى بعوض دفاع از حجاب از چادرى و دلاق به دفاع بر مىخيزد و هر شكل ديگر لباس اسلامى را منكر مى شود.

ذهنيت رايج در حوزه ی حقوق زنان نیز بيشتر از تلقى هاى شخصى و عوامانه نيمچه ملاهاى ما نشأت ميكند. تصور عوامانه از دين در اين دو حكايت معروف بصورت بسيار روشنى جلوه ميكند. ميگويند آخندى بر منبر ايستاده و آيت ۸۵ سوره ی اعراف را قرائت مينمود: و لاتبخسوا الناس اشيائهم و لا تفسدوا فى الارض كه به معنى ناقص مدهيد متاع مردم را و فساد مكنيد در زمين است، اينطور ترجمه مينمود: اى مردم هرگاه كه ناس "نصوار" كشيديد آنرا در زمين تف نكنيد!!! و ديگرى با سوز و گداز ميگفت: اى خلكو! چشتن تعالى په پنج كتاب كي دا حديث اچولي ده: "چند و كنى جان و دلم را كبافت" مطلب دا دى چه شه كوي او بد مكوي. آيا تصور ميكنيد كه چنين طرز تلقي و فهم و برداشتى از دين قادر خواهد بود تا افرادى بهتر از ملا عمر به جامعه تقديم كند!؟ من تصور نميكنم شما اختيار داريد.

اينكه چرا مؤسسات سنتى آموزش دينى در صد سال گذشته مبارزانى چون مولوى محمد سرور واصف، مير قاسم خان، مولوى عبدالرب، ملا فيض محمد كاتب، ملا عبدالحق و امثال ايشان را بوجود آورد كه پيشرفته ترين نهضت سياسى زمان شانرا رهبرى نمودند؛ ولى صد سال بعد نهاد هاى عنعنوى آموزش دينى ما ، ملا عمر و ملا مشر و ملا ترابى و مولوى خالص و امثال ايشان را بما پيشكش نمود؛ پرسش بزرگى است كه پاسخ مى طلبد.







بخش دوم تصويرى كه از زن در پرتو اسلام داده شده است به غير مسلمانان و يا دشمنان اسلام بر ميگردد. امروز از لهجه رسانه هاى گروهى غرب و انديشه مسلط بر روند موضعگيرى هاى بزرگ اين كشور ها بر مى آيد كه يكبار ديگر قرعه دشمنى غرب بنام اسلام برآمده و مسيحيت رسمى دست در دست نژاد سفيد انگلوساكسون گذاشته و هردوى شان با نظام سرمايه دارى در همسويي كامل قرار گرفته و مثلثى را ساخته اند كه به چيزى كمتر از كوبيدن همه فرهنگها، همه اديان، همه تمدنها و همه ايديولوژى ها قناعت ندارند. يورش سختى كه امروز بر اسلام برده مى شود، تنها مىتواند در چهارچوب برنامه بزرگى مطالعه شود كه سرزمين نفت خيز و استراتيژيك جهان اسلام را از قزاقستان گرفته تا الجزاير در محراق توجه خود قرار داده است. از طرف ديگر تجربه ی صد سال اخير غرب با شرق و اروپا با جهان اسلام ميگويد كه نهضتهاى آزاديخواهى عليه استعمار غربى (سوسيال امپرياليزم و كپيتال امپرياليزم) در امتداد خط مراكش ـ اندونيزيا، در اين صد سال اخير بيشتر رنگ و صبغه ى دينى داشته است. امير عبدالقادر جزايرى، عبدالكريم خطابى، مهدى سودانى، عمر مختار، سيد جمال الدين افغانى، ابراهيم بيگ، انورپاشا، مير مسجدى، ملا مشك عالم و امثال آن نمونه هاى بارز مبارزه عليه استعمار در زير پرچمى بوده اند كه از ذخيره فنا نا پذير توكل، مجاهدت، استقامت، آزادى و معنويت دينى زاد مى گرفتند.

يورش سخت و تهاجم ظالمانه یى كه امروز اسلام بدان مواجه است، هدفش چيزى جز محروم كردن شرق از همين ذخيره گاه بزرگ معنوى و استراتيژيك نيست. ناگفته نماند كه ايجاد گروه زن ستيز و مدنيت سوز طالبان هم جزء همين برنامه بزرگ بود. امروز همه شاهد هستيم كه طالبان بجاى آنكه ازطريق كانالهاى جاسوسى و استخباراتى دعوت شوند، از طريق ستره محكمه آقاى كرزى دعوت به همكارى مى شوند كه هدف آن چيزى جز مشروعيت و اعتبار دينى بخشيدن براى اين گروه درنده و وحشى و متعصب نيست. اما نخستين مسأله یى كه از عصر استعمار كهن بدينسو بر سر آن هياهو افگنده اند مسأله تعدد زوجات و يا چند همسرى در اسلام است. كسانى كه در اين باب بر اسلام خرده گرفته اند، در گذشته و حال بيشتر شرقشناسان استعمارى ، كشيشان سياستمدار و سياستمداران كشيش بوده اند. شگفت اينكه اين تير از كمان كسانى بر مىخيزد كه زن را شبيه به شيطان دانسته، ازدواج را گناه و پاكى را در مجرد زيستن تصور مينمايند. اين هياهو در روزگار ما چنان بلند گردیده كه نزديك است تلقى كليسا از زن و انديشه ی مجرد زيستن، انسان را كه با توليد نسل آدمى در تضاد است كاملاٌ از ياد ها محو نمايد.

در ميان فيمينستها و در متن جنبش رو شنفكرى افغانستان هم از تعدد زوجات زياد سخن برده ميشود، غافل از اينكه مسأله چند همسرى از جمله مسايلى است كه نميتوان آنرا خارج دايره زمان و محيط مطالعه نمود. مشكل رو شنفكران ما در اينست كه از اينسوى تاريخ به تعدد زوجات مى نگرند، اگر آنها از آنسوى تاريخ به اين پديده نگاه كنند، خواهند ديد كه در جامعه اى كه حد و مرزى براى همسران نبود، تحديد همسر به چهار و اينكه چون نمىتواند انصاف را رعايت نمايد به تك همسرى رضايت دهد، به معنى تعدد نه، بلكه به معنى تحديد بوده است. در جمله اديان بزرگ ابراهيمى (يهوديت ، مسيحيت ، اسلام)، اسلام نخستين دينى بود كه حدى بر تعدد همسران گذاشت، ولى با شيوه یى كه نميخواست بنيان خانواده ها را ويران نموده و خانه ها را بر سر ساكنان آن فرو نشاند. اسلام كار ديگرى كرد كه لايق شأن آئين بزرگى بود. آري! قرآن آمد و بر دروازه تعدد همسران قفل سنگين عدالت را كوبيد. زيرا از نظر اسلام، انقلاب و دگرگونى پايدار اجتماعى انقلابیست كه بصورت شتابزده پياده نشده و عنصر اجبار و اكراه در آن دخيل نباشد تا وحشت و بيگانگى و تفرقه ايجاد نكند. در جامعه یى كه عده یى از مردان آن بيست و سى و پنجاه زن در قيد نكاح خويش داشتند و مسأله چند همسرى نه تنها در عربستان كه در هيچ گوشه دنيا نه از طرف مردان و نه هم از سوى زنان چيز بدى بحساب مى آمد - تا اندازه یى كه زن اول به طلبگارى زن دوم مى رفت- در چنين جامعه یى اسلام آمد و در آيت سوم سوره نسأ گفت كه شما نميتوانيد بيشتر از چهار همسر داشته باشيد؛ ولى مشروط براينكه عدالت را مراعات نمایيد. ولى باز در آيه ی ۱۲۹ همين سوره به صراحت تأكيد نمود كه شما درين مسأله به هيچ صورتى نميتوانيد عدالت را مراعات نمایيد. اين روانشناسي وحي است كه با نفي پديده ي چند زني ميان اعراب مي گويد: و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء ولو حرصتم. يعنى: شما هرگز نمي توانيد ميان زنان به عدالت رفتار كنيد، هرچند راغب و حريص بر عدل هم باشيد. از نظر قرآن دل با آنكه پهنايي فراختر از زمين و آسمان دارد، ولى نميتواند دو عشق و دو محبت را در اقليم خود راه دهد. مسير حركت احكام در اسلام از تك همسرى خبر ميدهد و ما تا زمانى كه مسير حركت احكام و ديناميسم درونى قرآن را در نيابيم درك ما از اسلام ناقص خواهد ماند. روش اصلاحى اسلام تقاضا مينمود تا سنت چند همسرى را بسان پديده هاى اجتماعى ديگرى كه هزاران سال در اعماق تاريخ و جامعه ريشه داشت و مردم نسل در نسل آنرا بميراث برده و بدان عادت كرده بودند، از راه تدرج و رفورم گام به گام دگرگون سازد. اصول ايديال اسلام در زمان پيامبر نازل شد و اين وظيفه مسلمانها بود تا بوسيله همين اصول بمقابله سنتهاى منحط و ارتجاعى برخيزند و جامعه اسلامى را هر روز يك قدم به استقامت جامعه آيديال اسلام نزديكتر سازند. پيامبر اسلام خوب مىدانست كه دگرگون كردن سنتهاى جامعه و بهتر كردن اوضاع زنان نيازمند زمانست و اين دلهره از لابلاى خطبه ی وداعيه ايشان در حج، و آخرين سخن او در بستر رحلت به وضوح احساس ميگردد.

آري! يكى از ويژگيهاى اسلام، اصلاح تدريجى روابط اجتماعى بود كه مبتنى بر پيگيرى رفورم هاى "گام به گام" با در نظر داشت شرايط و محدوديتهاى زمانى و مكانى جامه عمل مى پوشيد. اسلام با اعلام برابرى و تساوى انسانى مرد و زن جنبش پيشرفته رهایى زنان بود كه فمينستهاى مسلمان بايد با همان آموزه هاى متعالى در برابر سنتهاى ادوار قبيلوى و برده دارى بايستند. به نظر نويسنده اگر اين سير تكاملى آزاديخواهانه پيامبر ادامه مى يافت و بدست نظام قبيلوى بنى اميه ترور نمىشد ما چه كه حتى بشريت امروز كمتر مشكلى ميداشت.

اينكه امروز چند همسرى بعنوان پديده یى ناپسند خوانده مىشود، نه از بركت مسيحيت است نه از طفيل فيمينيسم و نه هم برخاسته از انديشه ی ماركس و هگل بلكه محصول تحولیست كه هم در زندگى اجتماعى و اقتصادى و هم در انديشه ی جمعى بشر رخ داده است. مثال ديگر اين تحول برده گیست كه تا همين يكصد و پنجاه سال گذشته در تمام دنيا مورد تأييد بود و حتى فيلسوفان بزرگ در تأييد آن رساله ها نوشتند؛ ولى امروز زشت ترين و قبيح ترين پديده در هستى بحساب مى آيد. با مطالعه ی متون مقدس اديان زمينى و آسمانى جهان و يا ادبيات ملل و متون روايى آنها عناصر مشتركى در تمامى آنها خواهيم يافت که زن ستیزی یکی از آنهاست. فرهنگ زن ستيزى مختص به شرقى ها و مسلمانها و یا عربها و ساكنان سرزمين ما نبوده، بلكه جزء فرهنگ جهانیست. آیا در قوانین رسمی و نافذ امریکا و کانادا تا پنجاه سال پیش به وضاحت ماده یی را نمی بینیم که می گوید : کسی که زنش را با خمچه یی تنبیه کرده باشد که قطر آن از انگشت کوچک انسان بزرگتر نباشد؛ مجرم شناخته نمیشود. آیا این ماده از شرق آمده یا از دین اسلام نشأت کرده است؟

مشكل بزرگ روشنفكران ما در اينست كه دوره ها و محيطهاى ديگر را با نگاه زمان و محيط خود شان مى نگرند و مى سنجند. در اينجا نظر خواننده را به حكايتى جلب مينمايم كه تفاوت دو زمان و دو محيط را ميتوانيم در آئينه آن مشاهده نمائيم. در كتابهاى تفسير و حديث و همچنان كتب الاستيعاب، اسد الغابه و الاصابه في تمييز الصحابه حكايتى را از عيينه بن حصن ـ خان قبيله فزاره ـ آورده اند. قبل از اينكه به اصل حكايت بپردازيم بايد ياد آور شويم كه در محيط عربستان قبل از اسلام بيشتر از ده گونه ازدواج رايج بود كه يكى از اين نوع ازدواجها تبادله همسران بود. به اين معنى كه احمد همسرش را به محمود مى سپرد و محمود به احمد. ميگويند كه روزى خان قبيله بدوى فزاره بدون اجازه داخل خانه پيامبر شده و ديد كه پيامبر و عایشه نشسته اند. آن حضرت از خان صاحب پرسيد كه شما هنگام ورود به خانه ى مردم چرا اجازه نمى گيريد؟ خان گفت كه من هيچگاهى هنگام داخل شدن بر خانه افراد هم قبيله خود (مضر)، اجازه نخواسته ام (يعنى با افراد قبيله خود، خودمانى برخورد ميكنم). سپس رو بطرف پيامبر نموده و گفت كه اين زن كيست؟ پيامبر فرمود اين عایشه است. خان صاحب در مقابل گفت: اى محمد بيا كه همسران خود را تبادله نمایيم. پيامبر گفت این امر در اسلام حرام قرار داده شده است. عایشه پرسيد كه اين مرد كيست؟ پيامبر گفت: اين احمق، خان قبيله ی فزاره است كه با چنين حالى افراد قبيله اش ازو اطاعت مينمايند! ۱ حال روشنفكر ما مى آيد و توقع دارد كه افرادى چون عيينه يك شبه به مرحله تك همسرى رسيده و همه ايديالهاى اسلام و ايديالهاى قرن بيست و يكم را در خود پياده نمايد.

در اينجا فراموش نبايد كرد كه ايديال هاى اسلام، ايديال هاى ثابت و غير متحول اند، اما واقعيتهاى جامعه نميتواند ثابت باشند. بازهم ياد آور مىشويم كه تا زمانى كه واقعيتهاى اجتماعى زمان نزول قرآن را در كنار ايديالهاى اسلام قرار ندهيم تصور درستى از دين نخواهيم داشت.

زندگىخصوصى و خانوادگى حضرت پيامبر بزرگ اسلام مسأله ی ديگریست كه از دير زمانى در دايره نقد كشيشان، پيروان و شاگردان ايشان قرار گرفته است. بر اساس تمامى روايتهاى تاريخى یى كه از طرف مسلمانان و غير مسلمانان ذكر گرديده است، پيامبر اسلام تنها در هفت سال اخير زندگى شان بيشتر از يك همسر داشته اند. از جمله همسران پيامبر به جز عایشه ی صديقه ديگر همه، زنان بيوه، كهنسال، از پا مانده، اولاد دار و بى سرپرستى بودند كه حتى كسى حاضر نمى شد با عده اى از آنها ازدواج كند. چنانچه اين زنان يا خود خواستار همسرى با پيامبر شده بودند و يا اينكه با رضا و رغبت كامل خويش اين پيوند را پذيرفته بودند، تا آنكه در سال ششم، هفتم و هشتم هجرى قرآنكريم هم براى پيامبر و هم براى ساير مسلمانان حدى را گذاشت. به هر صورت مسأله ی چند همسرى پيامبر اسلام و سن عایشه كه ميگويند هنگام ازدواج نه ساله بوده است تقاضاى مقاله ی جداگانه را ميكند كه اميد است بتوانيم در آينده نزديك به آن بپردازيم. ولى حالا همين قدر ميگویيم كه بر اساس تحقيقى كه اين نويسنده انجام داده و بر اساس روايات امام طبرى و ابن هشام و احاديث پيامبر و واقعات مختلف آن زمان، عائشه صديقه هنگام ازدواج هفده ساله و يا نزده ساله بوده اند نه نه ساله.

به هرحال تاريخ، محمد را بهتر از كشيشان مسيحى و شرق شناسان استعمارگر مىشناسد. ولى جاى خوشى و مسرت است كه كسى حتى در غرب به سخنان اين كشيشان نیز گوش نمىدهد زيرا انسان كم هوشى هم ميداند كه اگر از اين حضرات پيروى نمایيم، و زن را همرديف شيطان دانسته و همچو كشيشان هيچگاهى با او ازدواج نكنيم ديگر انسانى در زير اين گنبد گردون باقى نمانده و نسل بشر بسان دايناسور منقرض خواهد شد.

همچنان زنان همعصر پيامبر، محمد را بهتر از كشيشان و شرقشناسان قديم و جديد مىشناختند و از همينرو نخستين انسانى كه به او ايمان آورد ۲ زن بود، اولين فردى كه در زير تازيانه اشراف قريش در دفاع از آئين او مظلومانه جان باخت۳ زن بود، و نخستين كسى كه در سخت ترين جنگها بيشتر از هر فرد ديگرى در دفاع از او جراحت برداشت۴ او هم زن بود.

زنان همعصر پيامبر ـ آنهاییكه۵ خانواده هاى مرفه و ثروتمند و اشراف خويش را رها نمودند تا در كنار پيامبر و ياران او سكونت اختيار نمايند ـ پيامبر و دين او را بهتر از هر كس ديگرى مى شناختند.

حال بيایيد از اين كشيشان سياستمدار و سياستمداران كشيش و مزدوران ايشان در جهان اسلام بپرسيم كه در مورد ابراهيم و اسحاق و يعقوب و سليمان عليهم السلام چه ميگويند؟ آيا همين انجيل نيست كه تعداد زنان سليمان را هفتصد زن ميداند؟! در مورد داؤود چی ميگوبيد كه بنا بر كتاب خود تان صد زن نكاحى داشت؟ ولى آنچه مسيحى ها و يهودى ها ميگويند ارتباطى به دين شان ندارد زيرا در تمام تورات و انجيل يك كلمه هم نيامده كه چند همسرى را منع كرده باشد، بلكه انسان مسيحى در تحت تأثير اوضاع و شرايط و فرهنگ جامعه اش به اين مرحله رسيده است. آخر آيا همين كشيشانى كه در غرب بر اسلام مى تازند همتايان شان فعلا در افريقا ده و دوازه زن در حباله نكاح ندارند؟!

اگر به جامعه ی خود نگاه كنيم، مىبينيم كه رسانه هاى گروهى و محافل روشنفكرى ما در بيشتر حالتها سخنان رسانه هاى نيرومند خبرى را نشخوار مينمايند. در همين چند روزى كه گذشت زنى بنام تيرى شايوو پس از مبارزه طولانى با مرگ در امريكا پدرود حيات گفت. شنيديم كه كاغذ پاره هاى زيادى در كابل صفحات نخست شانرا براى اين خبر تخصيص دادند، بى خبر از آنكه اين حادثه در امريكا با مسايل حقوقى و اجتماعى مهم اين كشور گره خورده و مسايل زيادى بر آن مترتب مى شود. اگر تيرى شايوو در بستر گرم شفاخانه هاى مجهز امريكا پدرود حيات گفت، در كشور ما هر ماه هزاران زن در بستر ولادت و يا ده ها بيمارى ديگر مظلومانه جان ميدهند، ولى نه تنها كه كسى به داد شان نمى رسد كه اطلاعى هم از آنها در دست نيست. در رابطه با نظام حقوق زن در اسلام هم گفته مى توانيم كه اكثريت روشنفكران ما بجاى آنكه خود را زحمت داده و يكى دو كتابى را در اين خصوص مطالعه نموده و به مصادر اساسى دين و مقاصد اصلى فقه و فلسفه شريعت مراجعه نمايند، افكار ديگران را طوطى وار تكرار مينمايند. يكى از اين روشنفكر نماهاى نيمه مترقى یی كه عادت كرده است لقبى اكادميك را در پيشوند اسم خويش خلانده و با زحمت فراوانى آنرا با خود مى كشد تا به مردم القا كند كه گويا "محقق بُوَد و دانشمند"، چندى قبل در رابطه با حقوق زن مطالبى را از اينجا و آنجا در كنار هم رديف كرده و صفحاتى را سياه نموده و بجاى آنكه حساب عنعنات را از دين، و آیين وحى را از آیين قبيله جدا سازد، بر اسلام تاخته است، غافل از اينكه هر ادعايى را دليلى بايد، و بيخبر از اينكه ديگر وقت آن گذشته است كه كسى بتواند شرمگاه عقده و كينه و جهالت خويش را با القاب پر طمطراقى ستر نمايد.

من مىدانم كه موسم، موسم حمله بر اسلامست و هر كه در اين راه قدمى ميگذارد سود فراوانى بدست آورده و دروازه هاى ثروت و قدرت و شهرت برويش گشوده شده ويا اسمش در سرخط رسانه هاى نيرومند و ذيغرض جهان نشر مى شود، ولى در كنار همه اين فرصتها و "امتيازات" يك نكته را هميشه بايد در خاطر داشت كه در مسير تاريخ پر فراز و فرود اسلام شاخهاى بسيار نيرومندى در صخره اين دين شكسته است.

بزرگترين جنايتى كه در اين صد سال اخير در حق مذهب در افغانستان صورت گرفت، اين بود كه متوليان امر مذهب و يا آنهايي كه خود شان را زبان اراده الهى و صورت مجسم دين مى پنداشتند، دين خدا را در جهت منافع زمامداران، زورمندان و ثروت اندوزان و در جهت نهادينه ساختن عنعنات پسنديده و نا پسند اجتماعى تفسير نمودند. در مقابل اين گروه، ما روشنفكرانى داشتيم كه دل شان بحال وطن و مردم شان مىسوخت ولى آنها هم جنايت ديگرى را مرتكب شدند. جنايت اين دسته در اين بود كه اين قرائت رسمى، ظالمانه و نادرست از آیين وحى را پذيرفتند و گذاشتند كه نهاد زور و زر، ستم قومى و جور طبقاتى و بى عدالتى اجتماعى را شرعا نهادينه سازد. روشنفكر سوسيالست ما بجاى آنكه در جستجوى ريشه كن كردن بى عدالتى اقتصادى افتد در جان دينى افتيد كه سلسله جنبان آن يكى از يتيمان گوسفند چران وادى هاى مكه بود، پيروانش همه غلامان و كودكان و بينوايان و دشمنانش همه زورمندان و ثروت اندوزان و كتابش سراسر جنگ عليه فرعون و قارون و استبداد و استثمار. آنكه در انديشه برداشتن ظلم و تجاوز قومى و نژادى بود او هم در جان دينى مى افتد و بر پيامبرى مى تازد كه در اوج قدرتش، بر هويت قومى بلال حبشى و سلمان فارسى و صهيب رومى از ته دل احترام ميگذاشت و دولتش نمايندگان همه قاره هاى مسكون آن دوران را در دل خود جا داده بود. راهي را كه فرا روى بشريت گشود چنان جاذبه داشت كه سياهان امريكا اين قربانيان ستم و تبعيض و تعصب ، پس از مرور چهارده قرن، آمال و آرزو هاى خود را در آن جستجو نموده و هر روز فوج فوج بدان رو مىآورند. اگر ما نمىتوانيم اين حقيقت را درك كنيم ، محمد على كلى، مالكم اكس، لویس فرح خان و هزاران سياهپوست ديگر آنرا سالها قبل درك كرده اند.

زن و مسأله ی او يكى از اين مسايلیست كه تا هنوز بصورت درستى درك نشده است. امیر حبيب الله ده ها زن مسلمان را در قيد نكاح "صحيح" و "شرعى" خود در مى آورد، و همزمان صاحب چهل زن می گردد؛ ولى فرزند او مى آيد و تعداد همسران را محدود مى سازد. اما ببينيد كه جناب ملا صاحب در اين ميان چه ميكند؟ او مى رود تا خطبه نكاح سراج الملة و الدين را با قلقله و طنطنه خاصى قرائت نمايد، ولى در برابر پسر او شمشير ميكشد. ملا صاحب نمىگويد كه از نظر فقهى كه او بدان معتقد است چه كسى مجرم بحساب مىآيد؟ كسى كه براى حلال حدى ميگذارد و يا شخصى كه باب حرامى را باز ميگشايد.

در تاريخ مبارزات سياسى افغانستان يكى از وجوه تجربه ی غلط كه تا هنوز كسىحاضرنيست آنرا بپذيرد و بدان اعتراف كند، همانا دين ستيزىهاى ناحق و فرهنگ زدايي هاى بىلزوم بود كه بجاى استفاده از عنصر پويا و رهایى بخش دين، آنرا براى زور و سخنگويان زور رها نمودند و گذاشتند كه اسلام آزادى به اسلام تأييد كننده اسارت، حفظ كننده اسارت و تربيت كننده جامعه براى اسارت تبليغ شود. در تجربه ی برخی از گروه های روشنفكر سده ى بیستم افغانستان بعضاٌ مخالفت با دين جزء جدايي ناپذير مبارزه سياسى گردید. اگر به پيام و مرام روشنفكران پیشآهنگ اين دوره نگاهى بيندازيم مى ببينيم كه همه برخاسته از متن دين بوده است. خيانت نكردن، براى عدالت مبارزه كردن، به مقوله هاى بزرگ انسانى احترام گذاشتن، در مقابل ظالم ايستادن، تساوى خواستن... از شعار هاى عام جنبش روشنفكرى ما بحساب مىآمد. ولی گريه آورست اينكه فاجعه آفرینی برخی ازين روشنفكران آن بود كه پندار هاى شان دينى ولى شعار هاى شان ضد دين بود و در مقابل اين گروه، قشرى در زواياى دربار خوابيده بود كه پندار و اعمال شان ضد دين اما شعار و حرف شان كاملا دينى بود.

امروزهم هيچگونه گفتمانى در ميان قشر سنتى و روشنفكر ما ديده نمى شود و اگر گاهى چيزهايى هم بچشم مىخورد بيشتر شباهت به گفتگوى گنگ ها دارد كه هيچ طرفى حرف طرف مقابل را نمى فهمد. روشنفكران ما جامعه و سنتهاى آنرا نمى توانند درك كنند و سنتى هاى ما از درك مقتضيات عصر و فهم زبان زمانه عاجزند. روشنفكران ما با جامعه شان و سنت گرايان ما با زمان شان سر جنگ گرفته اند.

در پايان بايد ياد آور شد كه نه سنتهاى منحط و ارتجاعى و نه هم شعار هاى وارداتى فريبنده كه در پشت آنها چهره زشت ضد معنويت ضد انسانيت و دشمن آزادی، حرمت و عفت پنهانست ميتواند گره از مشكل زنان ما بگشايد. فرهنگى كه زن را از حق داشتن اسم فاميل محروم كرده و منفور خدا و عامل فساد و مجرم اصلى رانده شدن آدم از بهشت معرفى مى نمايد، نميتواند مورد پسند انسان عاقل قرن بيست و يكم قرار گيرد.

عنصردين در راستاى تحقق عدالت و مساوات انسانى ميان زن و مرد خيلى ضروریست. زيرا در زير سقفى كه در آنجا نه پوليس است و نه قاضى و محكمه و قانون و شاهد، دين يگانه نيرویيست كه ميتواند انسان را كنترول نمايد. آرى! در فقدان دين هيچ چيزى نتوانسته است جلو ده ها هزار پدرى را بگيرد كه هر سال در امريكا بر دختران خرد سال شان تجاوز ميكنند و يا مانع برادرانى شود كه خواهران شانرا هتك حرمت مينمايند. خلاصه چه چيزى مى تواند مانع فروريزى خانواده ها شود، خانه هايى كه بر سر مليونها كودك بى سرپرست، مليونها نوزاد بى پدر، مليونها زن و شوهر ديوانه ، اعصاب خراب و بيمار فرو مى ريزند و خون و دشمنى و توطئه و تباهى بر جا گذاشته و هزاران مشكل براى جامعه ايجاد ميكنند. اگر باور نداريد به احصائيه هاى وزارت عدليه امريكا در اين خصوص مراجعه نمایيد كه آمار تكان دهنده آن مو را در بدن راست مينمايد!





پاورقی ها:



۱ـ متن تفسير امام قرطبي پيرامون آيه ی ۵۲ سوره احزاب چنين است:

رَوَى الدَّارَقُطْنِيّ عَنْ أَبِي هُرَيْرَة قَالَ : كَانَ الْبَدَل فِي الْجَاهِلِيَّة أَنْ يَقُول الرَّجُل لِلرَّجُلِ : اِنْزِلْ لِي عَنْ اِمْرَأَتك وَأَنْزِل لَك عَنْ اِمْرَأَتِي وَأَزِيدك , فَأَنْزَلَ اللَّه عَزَّ وَجَلَّ " وَلَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاج وَلَوْ أَعْجَبَك حُسْنُهُنَّ " قَالَ : فَدَخَلَ عُيَيْنَة بْن حِصْن الْفَزَارِيّ عَلَى رَسُول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَعِنْده عَائِشَة , فَدَخَلَ بِغَيْرِ إِذْن , فَقَالَ لَهُ رَسُول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ : ( يَا عُيَيْنَة فَأَيْنَ الِاسْتِئْذَان ) ؟ فَقَالَ : يَا رَسُول اللَّه , مَا اِسْتَأْذَنْت عَلَى رَجُل مِنْ مُضَر مُنْذُ أَدْرَكْت . قَالَ : مَنْ هَذِهِ الْحُمَيْرَاء إِلَى جَنْبك ؟ قَالَ رَسُول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ : ( هَذِهِ عَائِشَة أُمّ الْمُؤْمِنِينَ ) قَالَ : أَفَلَا أَنْزِل لَك عَنْ أَحْسَنِ الْخَلْقِ . فَقَالَ : ( يَا عُيَيْنَة , إِنَّ اللَّه قَدْ حَرَّمَ ذَلِكَ ) . قَالَ فَلَمَّا خَرَجَ قَالَتْ عَائِشَة: يَارَسُول اللَّه , مَنْ هَذَا ؟ قَالَ : ( أَحْمَقُ مُطَاع وَإِنَّهُ عَلَى مَا تَرَيْنَ لَسَيِّد قَوْمه ) . راجـع كذلك عـمـدة القارئ۲۰/۱۲۲ كتاب النكاح الحديث۶۰ و شرح القرآن للنيسابوري و تفسير غرائب القرآن مقدما على هامش تفسير الطبري ، الجزء ۲۲، الطبعة الثانية، دارالمعرفة ، بيروت، لبنان: ۱۹۷۲ ص ۲۷ و ترجمة عيينة في الاستيعاب واسد الغابة والاصابة.

۲ـ خديجه.

۳ ـ سميه.

۴ ـ نسيبه.

۵ ـ رمله دختر ابو سفيان.

از سایت اندیشه نو

·

زنان      
'وضع زنان در افغانستان تغييری نيافته است' ·
ترور یکی از مدافعین حقوق زنان در قندهار ·
نيمى از مهاجران زنان هستند ·
ممنوعيت چاپ تصاوير زنان در روزنامه‌هاي عربستان ·
خشونت خانگی علیه زنان ·
مینا زن شهیدیکه بر قله مبارزات آزادیخواهانه افغانستان می‌درخشد ·
حجاب، فطری و مشترک بین ادیان ·
اسلام و نیمه ای دیگری از اجتماع ·
بحران اجتماعي زنان عرب و فتواي مجمع فقهي ·
در پي حضور زني محجبه در تلويزيون دانمارك : ·
از مبارزات خواهر امیرکابل تا شجاعت زوجهً میر هزاره ·
تاریخچه روز بین المللی روز زن ·
سهم خورشید از مردان پنجشیر ·
وضعیت اسفبار روسپيان در اروپا از زبان خودشان ·
فاطمه ، فاطمه است : گزیده کوتاه از علی شریعتی ·
سخنرانی ملالی جويا در پارلمان افغانستان ·
زنان پاکستانی از تجاوز جنسی می گويند ·
سیمیناررفع خشونت علیه زنان درهرات دایرگردید ·
زنان افغاني پشت فرمان اتومبيل ·
ساده‌انگاري در تحليل وضعيت زنان جوامع مسلمان ·
نخستين كتابخانه زنان افغانستان از سوي ايران در كابل گشايش يافت ·
براي اولين بار زنان عربستان نمايشنامه اجرا مي‌كنند ·
جنبش زنان و جنبش دموكراسي خواهي آيا نسبتي هست؟ ·
پیام نهاد بین المللی زنان سویدن ·
قرائتى متفاوت از جايگاه زن در اسلام ·
پای صحبت یک زن افغانی-آمریکایی ·
گزارش ژيلا بني‌ يعقوب از دختران ايران در هرات ·
ورزشکاران انا ث عازم ایران شدند ·
جايگاه زن در خانواده و جامعه ·
بازتا ب های ستم بر زن هزاره در سراج التواریخ ·
اولين زنان افسر پوليس در باميان ·
زنان‌ ايراني‌ كه‌ همسر افغاني‌ دارند ·
رای دادن مادر کرزی در قندهار ·
والى باميان اجازۀ استعمال راى خود را نيافت ·
برسی وضعیت زنان در گفتگو با سیما سمر ·
چهل چهار درصد زنان در انتخابات ·
حقوق زنان از طریق مبارزات پارلمانی ·
مرکز آموزش قابلگى در باميان تهداب گذارى شد ·

Login »