ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

ريشه‌ يابي فقر در جامعه


15.04.2006 14:13

گزارشي از سيمينار آموزشي دانش‌آموزان صنوف هشتم و نهم

تهيه و ترتيب : گروه خبري سخن معرفت



به تاريخ 15 جدي 1384 سيمينار آموزشيي تحت عنوان ريشه‌يابي فقر در جامعه در تالار كنفرانس‌هاي ليسة عالي معرفت برگزار گرديد كه در آن دانش‌آموزان صنوف هشتم و نهم مقالات و نظريات خويش را ايراد نمودند. اين سيمينار كه به پيشنهاد استاد دري اين صنوف برگزار گرديده بود، يك هفته آمادگي لازم داشت كه در آن ابتدا دانش‌آموزان هر صنف به طور گروپي كار نموده و نظريات خويش را جمع‌بندي نمودند. بعد از آن از هر صنف يك دانش‌آموز وظيفه گرفت تا به نمايندگي از تمام صنف و يا شخصاً نظريات خويش را تدوين نموده و در سيمينار مطرح نمايد. در نتيجه، كساني كه در سيمينار راه يافتند عبارت بودند از عبدالرازق دلنواز دانش‌آموز صنف نهم، كاظم حليمي از صنف هشتم الف، شريف احمدي از هشتم ب و عادله‌عادل از صنف هشتم جيم.

گردانندة سيمينار آقاي عزيزالله مدبر، دانش‌آموز صنف هشتم الف بود كه با نطق افتتاحية خويش هدف از برگزاري سيمينار را به حاضرين توضيح داده و ابراز اميدواري كرد كه اين سيمينار و سيمينارهاي مشابه آن بتواند دانش‌آموزان را در فهم مسايل اجتماعي و دريافت راه‌حل براي معضلات گوناگوني كه پيش روي جامعه قرار دارد، ياري نمايد. وي همچنين از استاد دري خويش، حفيظ‌الله ابرم، تشكر نمود كه با پيشنهاد اين برنامه، زمينه را براي كار، تحقيق و مباحثة آزاد در ميان دانش‌آموزان مساعد نمود. آقاي مدبر براي حاضرين يادآوري كرد كه سوالات خويش پيرامون نظريات مطروحه را يادداشت نموده و در ختم برنامه از افراد مورد نظر خويش در مورد آنها توضيح بخواهند.

اولين سخنران سيمينار، آقاي محمدكاظم حليمي از صنف هشتم الف، بيانات خويش را با اراية يك تعريف ساده و كوچك از واژة فقر آغاز نمود و گفت: فقر در ساده‌ترين تعريف عبارت از نداشتن است. انسان فقير كسي است كه چيزي ندارد. اما وي يادآور شد كه فقر يك پديدة اجتماعي است و تنها در روابط جمعي انسان‌ها مي‌تواند قابل درك باشد. وي گفت: فقر در جامعه، همچون هر پديدة اجتماعي ديگر، داراي عوامل متعددي مي‌باشد، اما براي اينكه در مورد اين عوامل شناسايي لازم پيدا كنيم، بايد اولتر از همه مشخص نماييم كه منظور ما كدام فقر مي‌باشد.

آقاي حليمي ابتدا از فقر اقتصادي نام برد كه به نظر او برجسته‌ترين مصداق فقر بوده و انسان‌ها هر گاهي كه واژة فقر را مي‌شنوند در مرحلة اول ذهن شان به سوي فقر اقتصادي كشانده مي‌شود. وي گفت: با توجه به اينكه افغانستان كشوري است كه كشاورزي عمده‌ترين منبع اقتصادي آن محسوب مي‌شود و بيش از هشتاد درصد مردم اين كشور در روستاها زندگي كرده و معيشت خويش را از طريق كشاورزي تأمين مي‌نمايند، بايد ديده شود كه چه عواملي اين منبع اقتصادي مردم را ضربه زده است. وي در ابتدا از جنگ دوامدار 25 ساله ياد كرد كه چه به طور مستقيم و چه به طور غيرمستقيم اقتصاد روستايي افغانستان را نابود نمود. او گفت: مثلاً يا كشت و زراعت و منابع آب مردم با بمباران‌ها و يا خصومت‌هاي جنگاوران نابود شده و يا مردم در اثر جنگ ناچار كشت و زراعت خود را ترك نموده و دست به فرار زده اند. در هر صورت، كشاورزي مردم سخت متضرر شده است. عامل دوم، خشكسالي مداومي است كه مخصوصاً طي چند سال اخير بيداد نموده و مزارع مردم را از بين برده و به دشت‌هاي خاره تبديل كرده است. وي همچنين، از عدم آشنايي مردم با وسايل و شيوه‌هاي مدرن كشاورزي ياد كرده گفت: شايد سال‌ها قبل مردم به علت كم بودن نفوس شان، با همان وسايل و شيوه‌هاي بدوي نيز مي‌توانستند مايحتاج خود را از زمين به دست آرند، اما با ازدياد نفوس وسايل و شيوه‌هاي قديمي نمي‌تواند حاصل لازم را از زمين‌هاي اندك به دست دهد.

آقاي حليمي در كنار آسيب ديدن كشاورزي از آسيب‌ديدن مالداري و تربيت مواشي نيز ياد نموده گفت: آفت‌هايي كه زمين‌ها و مزارع مردم را از بين برد، دومين منبع عوايد مردم يعني مالداري را نيز كه معمولاً ضميمة كشت و زرع محسوب مي‌شود، متضرر ساخت. وي گفت: اكثر مردم افغانستان حتي براي مصرف شخصي خود نيز نمي‌توانند از مواشي افغاني كار گيرند. وي عدم استخراج معادن، فقدان كارخانه‌ها و شركت‌هاي توليدي، تجارت به شيوة قديمي و قبيلوي را نيز در فقر اقتصادي مردم دخيل دانست.

در بخش ديگري از صحبت‌هاي خود، آقاي حليمي ورود فرهنگ بيگانه و رشد تجملات را نيز در فقر اقتصادي مردم موثر دانسته گفت: اكنون وقتي اكثر خانواده‌ها را ملاحظه مي‌كنيم به خوبي متوجه مي‌شويم كه اكثر اقلام مصرفي شان بيهوده و در اثر تلقين‌هاي بازار فروش است. وي تبليغات تلويزيون را كه تازگي در افغانستان رايج شده، تشديد كنندة ميل مردم به سوي مصارف غيرضروري عنوان كرد. وي به طور نمونه از موبايل نام برد كه اكنون در هر خانه به طور اوسط يك دانه و در بسياري از خانه‌ها هر فرد خانواده يك موبايل در جيب خود دارند. وقتي پرسيده شود كه آيا واقعاً موبايل ضرورت اشدِ اين خانواده‌ها و يا اين افراد است، به سادگي ملاحظه خواهد شد كه نه. فقط تلقين شده اند كه موبايل خوب است و كار را آسان مي‌كند. وي گفت: كمتر كسي فكر مي‌كند كه هر موبايل چه مصرف گزافي را روي اقتصاد يك خانوادة فقير تحميل مي‌كند. وي افزود: فكر نكنيم كه فلان خانواده حق دارد چند موبايل بگيرد چون همانقدر پول و عايد دارد، اين پول‌ها به نظر من در شرايط افغانستان مانند كفي است كه روي آب ظاهر شده و معلوم نيست كه چه حادثه‌اي آن را زايل خواهد ساخت. وي گفت: اگر زندگي و روابط اجتماعي اعضاي جامعه را مد نظر گيريم، من نمي‌توانم بگويم كه مصرف موبايل فقط از جيب صاحب موبايل بيرون مي‌شود، بلكه مي‌گويم كه اين مصرف از جيب هر عضو اين جامعه بيرون مي‌آيد.

آقاي حليمي در بخش ديگري از سخنان خود، ورود كالاهاي بيگانه را نيز در تشديد فقر در افغانستان موثر دانست. وي گفت: كالاهاي بيگانه توليدات داخلي كشور ما را متضرر ساخته و به رشد بيكاري دامن مي‌زند. او گفت: چند سال پيش مردم از درك بيك‌دوزي، جراب‌بافي، جاكت‌بافي، خياطي، نجاري، آهنگري و امثال آن تأمين معيشت مي‌كردند، اما اكنون اين حرفه‌هاي فردي و بي‌پشتوانه در برابر كالاهاي بيگانه شكست خورده و تمام صاحبان حرفه‌ها به بيكاري سوق داده شده اند.

در قسمتي از سخنان خود، آقاي حليمي به صنعت قالين‌بافي اشاره كرد كه به گفتة وي از دوران جنگ‌هاي داخلي به بعد عمده‌ترين منبع اقتصاد مردم به شمار مي‌رفت و اكنون تحت فشار شديدي قرار گرفته است. وي گفت: قبل بر اين قالين افغانستان به پاكستان مي‌رفت و از آنجا به بازارهاي جهان راه مي‌يافت. درست بود كه قسمتي از عوايد اين قالين‌ها را تاجران پاكستاني مي‌خوردند، اما حداقل بازار فروش قالين در سطح بين‌المللي نيز توسط آنها فراهم مي‌گرديد. اكنون گفته مي‌شود كه افغانستان تصميم گرفته صادرات قالين از طريق پاكستان را ممنوع سازد و تاجران افغاني مستقيماً با بازارهاي جهاني متصل شوند، اما بي‌تجربگي و عدم بلديت تاجران افغاني با بازارهاي جهاني، فروش قالين افغاني را سخت ضربه زده و اين ضربه روي قيمت قالين و نرخ بافت آن نيز تأثير بدي گذاشته است. وي گفت: اگر وضعيت به همين گونه كه هست ادامه يابد، احتمال دارد كه اين منبع عايداتي مردم نيز از دست برود.

كاظم از فقدان برنامه و تدبيرهاي اقتصادي دولت نيز انتقاد كرد و گفت كه دولت به عنوان تنظيم كنندة پاليسي‌هاي اقتصادي فقط بلد است كه گمرك‌ها و بنادر را محكم گرفته و محصولات خويش را بيست چند و سي چند بالا ببرد. وي گفت: عوارض اين بالارفتن قيمت‌ها در بازاري كه كنترل قيم آن در دست هيچ منبعي نيست، تنها و تنها كمر مردم را خم مي‌كند. كاظم گفت: به نظر مي‌رسد دولت دزدي است كه در سر مرز نشسته و تاجران دزدهايي كه با پرداخت حق دولت در سر مرز ضمانت پيدا مي‌كنند كه در داخل كشور به هر گونه و به هر مقدار كه مي‌توانند پوست مردم را از تن شان جدا سازند.

آقاي حليمي در بخش‌هاي ديگري از سخنان خويش به فقرهاي فكري، فرهنگي، سياسي، كادري و امثال آن نيز اشاره كرد. وي گفت: خارجي‌ها براي تأمين منافع خود در كشور ما تلاش گسترده‌اي دارند تا ريشه‌هاي تفكر ملي را بخشكانند و هرگونه مقاومت در برابر اهداف و پاليسي‌هاي استيلاگرانة خويش را از بين ببرند. او گفت: مكاتب ما به جاي اينكه جاي درس و تعليم و تربيت باشند، جاي بدمعاشي، چاقوكشي، فحاشي، دزدي، قلدري و ضياع وقت بهترين و موثرترين سرمايه‌هاي ملي يعني جوانان مايند. او گفت: جنگ بهترين كادرهاي ما را از بين برد، ولي حالا نظام تعليمي و تربيتي وضعيتي را در كشور ايجاد كرده است كه هرگونه اميدواري براي جبران كادرها و مغزهاي كشور را به خيال‌بافي شبيه ساخته است. وي از تعصبات قبيلوي، سمت‌پرستي و قوم‌پرستي، اختلافات و خرافه‌هاي مذهبي و امثال آن نيز با ديد انتقادي سخن گفت و همة اينها را در تشديد انواع فقر در جامعه موثر قلمداد كرد.

سخنران دوم سيمينار، آقاي عبدالرازق دلنواز از صنف نهم بود كه بياناتش را با اين گفته آغاز كرد: ما در افغانستان آنچه بايد داشته باشيم، نداريم و از جمع عقبمانده‌ترين كشورهاي دنيا به حساب مي‌رويم. در كشورهاي ديگر بحث روزشان كشفيات تازه است، اما در افغانستان ما مانده ايم كه آيا در مكاتب و موسسات تعليمي خود سوادِ خواندن و نوشتن را ياد گرفته مي‌توانيم يا نه. او گفت: در افغانستان هيچ نشانه‌اي از پيشرفت و حيات و زندگي و اميد به چشم نمي‌خورد، سنت‌هاي خرافي بيش از نود در صد حيات جامعه را در كام خود دارد و معلوم نيست كه اين كشور چگونه مي‌تواند جايگاه خود را در جمع كشورهاي جهان شناسايي و پيدا كند. او يادآور شد كه ما از انواع فقر بهره‌منديم و از هرآنچه فقر را ريشه‌كن كند، محروميم. فقر اكنون دار و ندار ماست. ما اقتصاد نداريم، فرهنگ ما ضعيف و عقبمانده است، بينش ديني و سياسي ما ضعيف است، عواطف ما خشكيده و چشم ما از زندگي و فردا كنده شده است و فقط بلديم كه چگونه از گوشت تن همديگر نان روز خود را تأمين كنيم.

وي شرايط محيطي افغانستان را در فقر مزمن مردم آن دخيل دانسته گفت: كشور ما به بحر راه ندارد، اكثر مناطق آن را كوه‌ها پوشانده است، منابع آبي آن دست‌نخورده و كارناشده است، كارخانه و شركت توليدي نداريم، مأمورين دولت از گرفتن معاش خود شرم دارند، محصليني كه از دانشگاه فارغ مي‌شوند، نمي‌دانند كدام در را بزنند تا براي شان نوكري پيدا شود، كارگر روزمزد كار پيدا نمي‌تواند، پس از طالبان، سيستم بازار آزاد داخل افغانستان شده و هم تاجران خرده‌پا و هم مردم افغانستان خود را در ازدحام اين بازار گم كرده اند. او گفت: تاجران بزرگ با سياستمداران رده اول دست در دست هم دارند. هر روز بلندمنزلي بالا مي‌رود،‌ اما هر روز آدم‌هاي بيشتر بدبخت مي‌شوند. مردمي كه سه سال پيش با خوشحالي از مهاجرت برگشتند، اكنون با نوميدي دوباره به خارج مي‌گريزند. تعجب اين است كه هيچ مرجعي نيست كه يك بار هم بپرسد كه اينها كجا مي‌روند و چرا مي‌روند. او پيش‌بيني كرد كه اگر وضعيت همين‌گونه دوام كند تا ده سال آينده كشور ما بيش از ده ميليون نفر بيكار خواهد داشت، سه الي پنج ميليون دوباره از كشور خواهند گريخت و عوايد سالانة ما از صد دالر هم كم‌تر خواهد شد.

آقاي دلنواز گفت: قبل از جنگ افغانستان نظام‌هاي استبدادي و غيرمردمي داشت. اين نظام‌ها به طور طبيعي فكر مردم و بهبودي و رفاه مردم را نداشتند. در دوران جنگ، نظام‌هاي ما نه تنها به زندگي مردم فكر نمي‌كردند، بلكه هدف و كار شان گرفتن زندگي مردم بود. اما حالا كه صاحب نظام دموكراتيك و مردمي شده ايم، باز هم مي‌بينيم كه هيچ چيزي تغيير نكرده است. من خيلي بدبين نيستم، اما مي‌بينم كه زمان مي‌گذرد و ما هنوز در جاي خود ايستاده ايم و قدم از قدم بر نمي‌داريم.

آقاي دلنواز با تأكيد بر جنبه‌هاي زيانبار فقر اقتصادي از فقر فرهنگي و فقر حيثيت و آبرو نيز ياد كرد. او گفت: جامعة ما بيسواد است، اما در گذشته حد اقل حيثيت و آبروي آدم‌ها هم در نزد خودشان و هم در نزد ديگران حرمت داشت، اما اكنون متأسفانه فقر حيثيت و آبرو هم در جامعة ما بيداد مي‌كند. وي گفت: حالا بسياري از آدم‌هاي جامعه را مي‌بينيم كه نه براي خود حيثيتي قايل اند و نه هم براي ديگران. او با لبخند تلخي گفت: اگر اشتباه نكنم و متهم به بدبيني نشوم، مي‌گويم 90 درصد مردم ما با فقر حيثيت و آبرو مواجه اند. او گفت: جنگ مردم ما را ذليل و خوار ساخته است، فقر مردم ما را ذليل و خوار ساخته است، هجوم بيگانه‌ها مردم ما را ذليل و خوار ساخته است. اكنون اخلاق نوكري و پادوي از خورد تا بزرگ ما را شكار نموده است. او پيشنهاد كرد كه مسألة فقر با ديدي عميق‌تر و همه‌جانبه‌تر مورد توجه قرار گيرد و تنها به شعر گفتن براي آن اكتفا نشود.

سخنران سوم آقاي شريف احمدي از صنف هشتم ب بود. وي به نمايندگي از صنف خود گفت: انسان فطرتاً موجودي فقير است، وي فقير درگاه خداوند است. هيچگاهي تمام نيازهاي انسان پاسخ نمي‌يابند، و وقتي كه تمام نيازهاي انسان پاسخ نيابند، معناي آن اين است كه انسان براي هميشه فقير مي‌ماند. تنها خداوند است كه فقير نيست و نيازمند نيست، انسان‌ها بايد به فقر خود معترف باشند.

وي مطالعة خويش روي فقر اقتصادي را از درون خانواده‌ها آغاز كرد و گفت: درست است كه منبع عايداتي مردم ضعيف است و اين خود ريشة اولية فقر را تشكيل مي‌دهد، اما اكثر خانواده‌ها با نفاق و سوء ظني كه دارند همان منبع اندك خويش را نيز به سادگي از دست داده و يا هدر مي‌سازند. او گفت: فقر اقتصادي زايندة بيسوادي و عدم آگاهي مي‌شود، و بيسوادي و عدم آگاهي به نوبة خود فقر اقتصادي را تشديد مي‌كند. او در قسمت ديگري از سخنان خود گفت: انديشه و تفكر مقدمة عمل است، اما وقتي انديشه و تفكر مجال رشد و پرورش نداشته باشند چگونه مي‌توانند جهت‌دهندة عمل انسان گردند؟ او گفت: هرگاهي كه از فقر سخن مي‌گوييم نبايد فقر اقتصادي را مجزا از ساير فقرهايي كه دچار آن هستيم قلمداد كنيم. من مي‌گويم كه تمام اين فقرها يكي با ديگري ارتباط داشته و يكي ديگري را ايجاد و تقويت مي‌كنند. او گفت: به نظر من، يك راه حل معقول را مي‌توان براي مبارزه با تمام انواع فقر پيشنهاد كرد: اگر فكر كنيم، همين حالا تقريباً هر خانواده يك مقدار پول و عايد دارد كه با آن زندگي كند، چگونه مي‌توانيم فكري را در اين مردم ايجاد كنيم كه از همين پول اندك خود به بهترين صورت استفاده كنند. او گفت: بايد سوادآموزي در ميان مردم تشويق شود تا مجال رشد فكر مردم مساعد گردد. مردم بايد خود شان ياد بگيرند كه در مورد مشكلات و مسايل خود فكر كنند و اگر خود از حل مشكلات و مسايل خود عاجز ماندند، از همسايگان و اقارب و يا مردمان ديگر كمك بگيرند. شريف گفت: حالا جنگ از كشور ما برچيده شده و زمينة صلح و زندگي آرام مساعد شده است. بياييد همه با هم فكر كنيم و راه حلي پيدا كنيم كه از اين وضعيت خوب و صلح‌آميز چگونه مي‌توانيم بهترين استفاده را به عمل آريم. او گفت: اگر هر كدام ما مسئوليت خود را ادا كنيم، شايد مشكلات در سال‌هاي آينده به اندازة حالا نباشد.

آخرين سخنران سيمينار، خانم عادله از صنف هشتم جيم بود كه با تأييد برخي از گفته‌هاي پيشين گفت: فقر يك پديدة اجتماعي است،‌ اما فكر مي‌كنم جوامع و انسان‌ها وقتي به فقر دچار مي‌شوند كه سطح بينش آنها پايين باشد. او به همين دليل، پيشنهاد كرد كه فقر بينش را به عنوان اساس فقرهاي ديگر به هر كدام آنها علاوه كنيم. او گفت: جنگ و خشكسالي اقتصاد كشور را ضربه زده، اما فراموش نكنيم كه جهالت و بيسوادي جنگ را به وجود آورده و باعث شده كه در برابر يك آفت سادة طبيعي در زمان ما يعني خشكسالي نيز بي‌دفاع باشيم. او گفت: درست است كه مردم ما همين‌ حالا فقيرترين مردم به حساب مي‌آيند، اما ديده شود كه جهالت چه بارهاي سنگين ديگري را روي دوش همين مردم فقير مي‌اندازد. وي از مصارف گزافي كه تحت عناوين مختلف در ميان مردم صورت مي‌گيرد، از رسوم و عنعناتي كه مخارج هنگفتي بر مردم تحميل مي‌نمايند، از تجملات و ولخرجي‌هاي عديده‌اي كه در درون هر خانواده بيداد مي‌كند، ياد كرده گفت: توجه كنيم كه اگر همين مصارف و مخارج مورد تجديد نظر قرار گيرند، چه مقدار از فقر مردم به طور طبيعي رفع مي‌گردد.

عادله گفت: نظام سياسي ما نيز در ايجاد و تشديد فقر مردم دخالت مستقيم دارد. در گذشته نظام سياسي ما استبدادي بود، اما حالا كه دموكراتيك است، باز هم چه فكري به حال مردم دارد. حكومت به فكر كار و اشتغال مردم نيست كه هيچ، حتي در بالارفتن قيمت‌ها كه مخارج مردم را ده‌چندان بلند برده است، نيز مستقيماً دخالت دارد. دولت ماليه و محصول خود را از تاجر مي‌گيرد، اما بر نرخي كه تاجر روي مال مي‌گذارد هيچ كنترولي اعمال نمي‌كند. او گفت: در نظام سياسي ما گروه‌هاي مختلف به شكل شركت حضور يافته اند و هر كسي منافع و خواسته‌هاي خود را تعقيب مي‌كند. او گفت: اين گروه‌ها در گذشته با همديگر جنگ‌هاي خونين كرده اند، اما حالا حكومت و بودجة ملت را سهم خود مي‌دانند كه از آن بايد غارت كنند. اين كار آنها مستقيماً بر فقر مردم تأثير دارد. او علاوه كرد: هنوز فاصلة مردم با دولت به حدي زياد است كه نمي‌توان گفت مردم چيزي از برنامه‌هاي دولت را درك مي‌كنند و يا دولت حرفي از حرف‌هاي مردم را مي‌شنود. اثرات جنگ هنوز در ذهن مردم باقيست. مردم هنوز هم جنگي فكر مي‌كنند و جنگي برنامه‌ريزي مي‌كنند. اين جنگ و جنگ‌انديشي خود به خود فقر را دامن مي‌زند. وي در آخر صحبت‌هاي خود بر لزوم كار فرهنگي و بالابردن سواد و بينش مردم تأكيد كرد و گفت: تنها راهي كه مي‌توان مردم را از فقر نجات داد همين است كه بر آگاهي آنان افزوده شود.

در خاتمة سيمينار، عزيزالله مدبر، با جمع‌بندي سخنان ايراد شده، گفت: فقر به معناي كمبود، نداشتن و فقدان آن چيزي است كه بدان محتاجيم. انواع فقر داريم كه مهم‌ترين آنها فقر اقتصادي، فقر فرهنگي، فقر كادري، فقر حيثيت و آبرو است. فقر عوامل متعددي دارد و فراموش نكنيم كه فقر يك آدم بدخشي با يك آدمي كه در سرزمين مساعدي چون هلمند و قندهار و لوگر زندگي مي‌كند يكي گرفته نمي‌شود. جنگ و خشكسالي در فقر ما موثر بوده، اما دولت‌ها نيز نقش عمده‌اي داشته اند. دولت‌هاي گذشته استبدادي بوده و دولت كنوني ما فاقد صلاحيت و كارايي است. مرزهاي كشور ما به روي بازار خارجي باز است. منابع توليدي داخلي ما ضعيف و بي‌پشتوانه است. پول كشور ما فاقد اعتبار لازم است و به همين دليل، ارزش ظاهري آن از كلدار پاكستاني بيشتر بوده، اما حرمت و اعتبار آن در نزد مردم دنيا ـ حتي خود افغان‌ها ـ به مراتب پايين‌تر از كلدار است. هر سال ميليون‌ها دالر كسر بودجه داريم. بهداشت و معارف ما تأسف‌بار است. حس همزيستي و همسرنوشتي در ميان آحاد ملت ما وجود ندارد. فقر آبرو و حيثيت بيداد مي‌كند و اخلاق نوكري و نوكرمنشي افتخار محسوب مي‌شود. تفكر و انديشه در كشور ما خوار و ذليل است. قلدري و جنگ‌طلبي همچنان حرف اول را مي‌زند.

حبيبه دانش‌آموز صنف هشتم جيم، با اشاره به برخي تذكرات سخنرانان، گفت: اميدوارم نقش اقتصاد را در تحليل‌هاي خويش دست كم نگيريد. نياز معيشتي اساسي‌ترين و طبيعي‌ترين نياز انسان است. وقتي اين نياز رفع نشود، انسان به هيچ يك از نيازهاي ديگر خود رسيدگي نمي‌تواند. بايد براي رفع فقر اقتصادي اول‌تر از همه فكري شود تا بعداً نوبت برسد به اينكه نيازهاي فكري و عرفاني و سياسي آنان چگونه رفع شود.

بهمن، دانش‌آموز صنف هشتم الف گفت: در كنار همة تحليل‌هاي ديگر فقط به ياد داشته باشيد كه استبداد سياسي و استبداد مذهبي عامل عمدة فقر ما بوده است. استبداد سياسي فرصت هرگونه رشد و بهبودي را از ما گرفته و مدعيان مذهب به جاي اينكه از مذهب براي آگاهي و حركت و سعادت انسان‌ها تبليغ كنند، خرافه و جنگ و تعصب را در ميان مردم دامن زده اند. فكر مي‌كنم نقش اين دو عامل را در فقر مزمن مردم خود فراموش نكنيم.



·

فقر      
نان آوران کوچک در هرات ·
ريشه‌ يابي فقر در جامعه ·
صندوق بين المللى پول، بانك جهانى و مساله فقر ·
دولت، گرسنه گی و پیامد ها ی آن ·
هنر ناديده گرفتن فقرا ·
فقر ، سوخت تروریسم است :هشدار سازمان ملل ·
تظاهرات مردم جهان علیه فقر ·
فروش نوزادان دختر در هند ·
فقير ترين ودارا ترين كشور هاي جهان ·
گزارش سازمان ملل ·
بيائيد فقر را به تاريخ بسپاريم ·

Login »