ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

فرقه مذهبي ديوبندي و گروهك طالبان در پاكستان و افغانستان


21.05.2006 02:48

خبرگزاري انتخاب : تحريك طالبان با سه خصوصيت ايدئولوژيكي، قومي و وابستگي به خارج در سال 1373 (1994 ) پا به عرصه ظهور گذاشت. از لحاظ آيدئولوژيكي، تحريك مذكور يك جريان وجنبش سياسي ـ ديني مربوط به شاخه ايي سنتي نهضت اسلامي برهبري علماي ديني(طلابها ) مي شد
--------------------------------------------------------------------------------

اردیبهشت ماه ۱۳۸۵
----------------------------------------------------------------------------------
خبرگزاري انتخاب : تحريك طالبان با سه خصوصيت ايدئولوژيكي، قومي و وابستگي به خارج در سال 1373 (1994 ) پا به عرصه ظهور گذاشت. از لحاظ آيدئولوژيكي، تحريك مذكور يك جريان وجنبش سياسي ـ ديني مربوط به شاخه ايي سنتي نهضت اسلامي برهبري علماي ديني(طلابها ) مي شد.
-----------------------------------------------------------------------------

* نويسنده و محقق : محمد ابوبكر

دانشجويي كارشناسي ارشد مطالعات منطقه ايي دانشكده علوم سياسي
------------------------------------------------------------------------------
از لحاظ قومي حركتي بود در جهت اعاده ي حاكميت انحصاري قوم پشتون درافغانستان. و خصوصيت سوم تحريك طالبان دروابستگي كامل آنها به خارج ونيروي بيگانه( انگليس و آمريكا و پاكستان و با پول شركت هاي نفتي يونيكال و بريدايس برميگشت همان وابستگي كه در ريگي شرور و جنايتكار و جاني ضد جندالله در استان سيستان و بلوجستان ايران وجود دارد .

درحاليكه انگيزه وعوامل ظهور طالبان بصورت بالقوه درهردو محل وجايگاه اعتقادي وقومي تحريك طالبان وجود داشت، عامل خارجي وبيگانه تحريك مذكوررا بصورت بالفعل وارد متن حوادث ودگرگونيهاي سياسي افغانستان ساخت.

در برخي نوشته ها وتحقيقات، پيشنه ايي ظهور وموجوديت طالبان را به حيث يك گروه سياسي ـ نظامي درسالهاي دهه ي هشتاد ميلادي به بحث گرفته مي شود. دوتن ازمحققين ونويسندگان غربي در سال 1365 ( 1986 ) براي اولين بارازموجوديت طالبان بصورت يك گروه سياسي ـ نظامي در صفوف جهاد ومقاومت افغانستان سخن ميگويند: . . . .

بعضي ديگرازجوانان ازهمان آوان جواني بابريدن از تمام علايق ومحيطي كه به آن تعلق دارند به نهضت مقاومت مي پيوندند. في المثل محصلين علوم ديني ، هم آنها كه بدليل اقدامات ضد مذهبي سال 1978 ( 1357 ) رژيم وقتل استادانشان ازادامه تحصيل بازماندند. آنها دست به تشكيل گروه هاي متعددي بنام " جبهه طالب" زده اند با حركت انقلاب اسلامي ائتلاف كرده ودرسيزده ولايت غرب افغانستان مستقر شده اند . . . نشريه" نيوزويك چاپ امريكا درمورد پيدايش طالبان مي نويسد: . . . . ريشه طالبان به سالهاي هشتاد برميگردد. بسياري ازمتعصبان مذهبي كه ازمدرسه هاي ديني سنتي روستاها نام نويس گرديده بودند براي تربيت نظامي توسط سرهنگ(كلنل) امام افسرعمليات ويژه ي پاكستاني استخدام گرديدند. سرهنگ امام (كلنل)يك افسراستخباراتي سابقه دار پاكستاني است كه نام وي سلطان امير است. . . . عرفان صديق نويسند ه پاكستاني كه سرهنگ (كلنل)امام را خوب ميشناسد ميگويد: " هررهبر طالبان بصورت شخصي سرهنگ (كلنل)امام را مي شناسند توگويي وي مشاورفني آنها ميباشد." . . . پاكستان وقتي يك چينل كمكي به جنبش طالبان كه قندهار را گرفتند باز كرد براي تقويت آنها ده ها نفر رانندگان مجرب تانك وپيلوتان ودو نفر مستشار نظامي فرستاد. يكي از اين مستشاران كه زير پوشش ديپلوماتيك در شهرغربي هرات بكار آغاز كرد همين كلنل امير است. تحريك اسلامي طالبان در بعد ايديولوژيكي واعتقادي ازمدارس ديني پاكستان عمدتاً مدارس مربوط به جمعيت العلماي اسلام برهبري مولانا فضل الرحمن ومدارس ديني افغانستان برخواستند واز لحاظ افكار واعتقادات سياسي ومذهبي متأثر ازآن مدارس بودند. تمام مدارس ديني جمعيت العلماي اسلام پاكستان ومدارس ديني افغانستان در شيوه تدريس وبينش مذهبي، سياسي واجتماعي ازمدرسه ديوبند هندوستان پيروي ميكنند. وجماعت العلماي اسلام شبه قاره ي هند در سال 1919 توسط گروهي از علماي ديوبند تشكيل شد كه يكي ازرهبران مؤسس مولانا مفتي محمود بود. با آزادي شبه قاره ازسلطه انگليس وتشكيل كشور پاكستان در سال 1947 مولانا مفتي محمود برهبري جمعيت العلماي پاكستان رسيد وسپس رهبري را بعد از مرگ او درسال 1977 پسرش مولانا فضل الرحمن به ارث برد.

مدرسه ديوبند در 1867 ميلادي، درست زمانيكه استعمار انگليس سلطه ي خودرا در نيم شبه هند گسترانيده بود تأسيس گرديد. اين مدرسه كه درقريه " ديوبند" واقع شمال دهلي بنام " دارالعلوم" بوجود آمدسپس به مدرسه ديوبند محل تأسيس وموقعيت مدرسه شهرت يافت. شيوه فراگيري وتدريس علوم ديني درمدرسه ديوبند به شيوه " نظامي " به اسم پايه گزارآن شيخ نظام الدين بن قطب الدين سهالوي شهرت دارد كه مطابق آن علوم ديني بدودسته ي علوم مادر واصلي وعلوم ممد به علوم اصلي تقسيم ميشود. علوم اصلي شامل تفسير قرآن كريم، حديث وفقه ميگردد. وعلوم ممد، آموزش قوانين زبان عربي( صرف ونحو) ، تجويد، منطق، رياضيات، فلسفه، هندسه وفلكيات را دربرميگيرد. نصاب درسي واسلوب تدريس در مدارس ديني پاكستان وافغانستان ( جامعه تسنن) در تقليد كامل ازمدرسه ديوبند قرار دارد. مدرسه ديوبند براي علما وطلاب علوم ديني جامعه ي تسنن وحنفي مذهب افغانستان وپاكستان طي يك ونيم قرن اخير مقام وجايگاه دانشگاه الزهرمصررا داشته است. مدرسه ديوبند نمونه اي ازمدرسه اهل تسنن محسوب ميشود كه طالبان علوم ديني درمدرسه مذكور وكليه مدارسي كه نصاب درسي واسلوب تدريس شان هم مانند مدرسه ديوبند است، بصورت سنتي وعنعنوي معتقد ومقيد به مذاهب چهارگانه اهل تسنن (مالكي شافعي حنفي حنبلي )خاصتاً مذهب حنفي تربيت مي شوند. براي سفر وآموزش طالبان افغانستان در مدرسه ديوبند دردوره پادشاهي امان الله خان محدوديت زيادي ايجاد گرديد. چون درنخستين شورش ها عليه امان الله شاه علماي فارغ شده ازمدرسه ديوبند نقش اصلي ورهبري كننده را داشتند. بعد ازآن درطول نيم قرن اخير رفت وآمد وتحصيل طالبان افغاني به ديوبند بسيارمحدود شد. اما شيوه ي تدريس ونصاب درس مدارس ديني افغانستان كماكان در تقليد ازمدرسه ديوبند تا امروز باقي ماند. بعد ازدوره امان الله خان حلقه هاي تحصيل كرده درمكاتب عصري افغانستان هميشه دربرابر مدرسه ديوبند وعلماي افغاني برخواسته ازآن سوء ظن داشته اند. داكترعثمان روستار تره كي استاد سابق فاكولته حقوق وعلوم سياسي دانشگاه كابل علي الرغم حمايت از تحريك طالبان كه جنگ آنها را با وجود مشاركت هزاران جنگجوي پاكستاني وشبكه تروريستي اسامه بن لادن، " انقلاب اجتماعي" خواند در مورد مدرسه ديوبند مي نويسد: كشورمتجاوز واستعماري انگلستان در طول قرن 19 وآغاز قرن 20 هميشه مقاصد سياسي خودرا با لفافه ي مذهب پوشانيده ومانند ادويه ي سم داري كه با قشرشيرين پوشانيده شده باشد، درحلقوم مردم فروبرده است. بخشي ازاجنت هائيكه درجامعه ملا وروحاني در قرن 19 ودرمدرسه ديوبند انگريزي نيم قاره هندوستان تعليمات مذهبي سياسي را تعقيب ميكردند وسپس از فراغت از مدرسه به منظور تبليغات ديني، سياسي به افغانستان صادرمي شدند، مظهر دخالت آرام، نامحسوس اما مؤثراستعماري انگلستان درامورداخلي افغانستان بالوسيله ي اجنت هاي خاص بود. . . . تقليد ازمدرسه ديوبند درنصاب وشيوه تدريس مدارس ديني جامعه سني مذهب افغانستان وپاكستان بينش وذهنيت متحجرانه وپرازتبعيض وتعصب را به طالب وملا درهردو جامعه داده است. تحصيل طالبان وملا ها درمدارس تنها به فراگيري علوم ديني محدود ميشود. آنها در بي خبري ازعلوم عصري به سربرده وتحصيل آنرا حتي بعضاً حرام ونامشروع تلقي مي كنند. آنچه را كه آنها بنام رياضيات، منطق، فلسفه وفلكيات در مدارس مي خوانند بحث هاي بسيار قديمي درمورد علوم مذكور است كه بسياري از مطالب آن درعصر حاضر نادرست محسوب ميشود. آنها از تاريخ وتمدن اسلامي نيز دربي اطلاعي بسر ميبرند. چون هيچ مبحث ومضموني را دراين مورد شامل نصاب درسي ندارند. ازاين روبراي آنها دوران تمدن اسلامي در قرون وسطي وماقبل آن غير قابل درك ميباشد. از تاريخ كشورشان نيز نا آگاه وبي خبراند.

تبعيض وتعصب مذهبي بخشي ديگراز ويژه گيهاي طالبان وملا ها درمدارس اهل تسنن افغانستان وپاكستان است. مذهب تشيع براي بسياري ازآنها به عنوان رافضي، نامسلمان محسوب ميشود. ومذهب حنفي را درميان كليه مذاهب اهل سنت وجماعت بهترين وبرحق ترين مذهب مي پندارند. آنها توسل به اجتهاد را درعصر كنوني كه با انكشافات وتحولات جديد درعرصه هاي زندگي ضرورت مبرم محسوب مي شود غيرمجازمي پندارند.

طالبان وملا ها كه قبل ازحاكميت حزب دمكراتيک( ثور 1357 ) روبه به كاهش نهاده بودند، در دوران جهاد عليه تجاوز قواي شوري بنا برعواملي چون ويراني وانسداد مكاتب عصري وافزايش بيكاري وفقر درجامعه مجدداً افزايش يافتند. به خصوص تعداد طالبان در مدارس ديني مهاجرين واحزاب جهادي در پاكستان ومدارس ديني كشورميزبان با گذشت هرسال بيشتر وبيشتر گرديد. مشهور ترين مدارس ديني پاكستان كه محل درس طلاب وجايگاه ظهوروشكل گيري تحريك طالبان افغانستان بودند عبارتند از: دارالعلوم حقانيه دراكوره ختك واقع ايالت سرحد كه متعلق به مولانا سميع الحق رهبر شاخه انشعابي جماعت العلماي اسلام پاكستان است. دارلعلوم شهركراچي، جامعه ي اسلامي بنوري تاون دركراچي، جامعه ي فاروقيه كراچي ، مدرسه عربي مطلع العلوم دركويته وجامعه ي اشرفيه درلاهور. تمام اين مدارس ازسوي جمعيت علماي اسلام پاكستان برهبري مولانا فضل الرحمن تنظيم واداره ميشوند.

از ديگاه رهبرفراري طالبان ملا محمد عمر، تشكيل تحريك اسلامي طالبان در سال 1373 به عنوان يك گروه سياسي ـ نظامي به آساني وسادگي انجام يافته است. ملا عمرميگويد: ادامه بدامني، فساد وغارتگري من را به فكر تغير اين وضعيت انداخت. درحاليكه تغييراين حالت واصلاح آنرا بسيار مشكل وحتي غيرمحتمل مي پنداشتم. فقط با توكل به خداوند وارد ميدان مبارزه با فساد گرديدم. نخست از مدرسه سنگسار( واقع ولسوالي ميوند قندهار) با شخص ديگري به منطقه ي زنگاوات رفتم وبا بدست آوردن اسلحه از فردي بنام سرور وارد " تلوكان" شدم. درحلقه تدريس مدرسه آنجا به جمعي از طلاب كه تعداد شان به چهارده نفر ميرسيد فكر مبارزه با فساد واصلاح وضع را مطرح كردم . . .

آنها توافق نكردند. بعداً موضوع را با هفت تن طلاب ديگردرميان گذاشتم اما اين هفت تن موافقت خودرا نشان دادند. وتاپايان روز، 53 تن ازطالبان با اراده ي توكل به خداوند آماده قيام شدند. درفرداي آنروزهمه درسنگسار گرد آمديم. بعد ازاداي نماز فجريكي ازاهالي منطقه گفت كه من امشب خواب ديدم كه ملائ يك وارد سنگسار شده اند . . . . روز ديگرازحاجي بشير يكي از تاجرين سنگسار تقاضاي موتركرديم. او دو موتردراختيارما گذاشت كه توسط آنها با طالبان به "كشك نخود" رفتيم. ساير مردم با دادن اسلحه ومهمات وامكانات مالي كمك كردند. ازكشك نخود به ارغستان وسپين بولدك رفتيم وقيام را آغازكرديم . . . . درحاليكه ملاعمر رهبرطالبان بنيانگذاري تحريك طالبان وجنگ آنرا دركشور نتيجه فكر واراده ي خود تلقي ميكند، مولوي احسان الله احسان يكي ديگراز رهبران وفرماندهان طالبان كه درجوزاي 1376 درشهرمزار شريف به قتل رسيد نظر ديگري ارائه مي كند: ما منتظر مانديم تا رهبران وضعيت كشور را اصلاح كنند. ازبزرگان ورؤساي اقوام نيزاميد وار بوديم. وبه ملل متحد هم چشم دوخته بوديم اما هيچكدام كاري براي بهبود وضع افغانستان انجام ندادند. بعداً با علما وبزرگان قبايل به مشوره پرداختيم واز ضرورت قيام وحركت طالبان سخن زديم. دراين مورد با تمام اقوام افغانستان وهمه مسئولين صحبت كرديم. وبعد ازدريافت فتواي علما به قيام متوسل شديم. دراين قيام كه ياري وعنايت خداوند با مابود به پيروزي دست يافتيم واين مؤفقيت از قندهارآغازگرديد. .

اما ادعا هاي فوق الذكر، داستان اصلي و واقعي شكل گيري و تشكيل گروه طالبان نيست. بسياري از تحليلگران ومحققين امورافغانستان، ظهور وحاكميت طالبان را درعوامل مختلف به خصوص عوامل خارجي مورد جستجو وارزيابي قرارميدهند. احمد رشيد نويسنده ومحقق پاكستاني معتقد است كه: . . . . طالبان بيشتر يك سازمان نظامي است تا يك جنبش سياسي. درمدت كوتاه دوسال تعداد آنها به سرعت چند برابر شده وازيك نيروي متشكل كمتر از يكصد نفر به يك نيروي چند هزار نفري ونهايتاً دراواخر سال 1996 به نيروي حداقل با سي وپنج هزار سرباز با يك سيستم كار آمد وساختار نظامي تبديل شد. اين نيرو مجهز بود به زرهپوش، توپخانه اي قوي، يك نيروي هوايي كوچك، يك شبكه ارتباطي قوي ويك سيستم اطلاعاتي . مهارتهاي سازماني وامكان لوژستيكي لازم براي گرد آوري ، گسترش ونگهداري يك چنين ماشين جنگي يكپارچه اي درزمان شدت خصومت ها چيزي نيست كه از مدرسه هاي پاكستان يا قريه هاي افغانستان برخواسته باشد. حمايت آشكار پاكستان تاثير اساسي درگسترش طالبان وتبديل آنها به يك نيروي منطقه اي وسپس ملي(!) داشت . . . . انتوني ديويس محقق ونويسنده آستراليايي درامورافغانستان ظهور ومؤفقيت طالبان را درصحنه افغانستان زاده عوامل مختلفي ميداند كه هيچكدام آنرا سياسي تلقي نميكند: طالبان با سرعت زياديكه حتي خودشان انتظارآنرا نداشتند رشد كردند تا درحقيقت امرخلاي سياسي درجنوب افغانستان را پر نمايند . . . . جنوب براي ظهور نيروي متحد كه مشروعيت ملي داشته باشد به پختگي كامل رسيده بود واين نيرو بايستي غرور پايمال شده ي پشتونها را احياء نمايد. . . . " قامت افراشتگي" پشتونها براي رهبري پذيرفته شده دركشور، با پيشرفت طالبان خواست تا خودرا دوباره به رخ بكشند.

يك نويسنده وتحليل گرايراني تحريك طالبان را حركت قومي ازسوي برتري خواهان پشتون در افغانستان وانمود ميدارد: جريان طالبان دراساس با اتكاء به قوم پشتون وبه مدد پنهاني پشتونيستها سازماندهي شد. اسلام طالبان به همين سبب اسلام قومي به حساب مي آيد. پشتونيستها درافغانستان فقط يك چيز مي خواهند: زعامت انحصاري پشتونان . اين زعامت را به هر وسيله وطرقي كه ممكن باشد بايد بدست آورد. با حمايت خارجي وبا توسل به عقب افتاده ترين گروه هاي اجتماعي. هر وسيله وابزاري درراه تحقق اين هدف موجه مينمايد . . . .

محمود خان اچكزي يكي از رهبران حزب ناسيوناليست پشتونهاي پاكستان درسال 1374 ( 1995 ) اظهار داشت كه طالبان افغانستان ساخته وپرداخته ي وزير داخله خود ما نصيرالله بابر هستند وپاكستان طالبان را براي مستعمره ساختن افغانستان ايجاد كرده است. بي نظير بوتو صدراعظم اسبق پاكستان در 14 اكتبر 1997 ( ميزان 1376 ) درمصاحبه با راديو بي بي سي اظهار داشت كه ايالات متحده امريكا وانگليس با پول عربستان تأمين كننده ي اسلحه طالبان اند. بي نظيربوتو توضيح نداد كه حكومت او درايجاد وتقويت طالبان چه نقشي را ايفا كرده است؟ درحاليكه ظهور طالبان در دوره حكومت او بوقوع پيوست. اما احمد رشيد نويسنده ومحقق پاكستاني دراين مورد ميگويد: درسال 1993( 1372 ) كه بي بينظير بوتو به نخست وزيري پاكستان رسيد، جماعت علماي اسلام برهبري فضل الرحمن با او ائتلاف كرد. دسترسي به قدرت به جماعت مذكور زمينه نزديكي را به ارتش، ISI (( سازمان اطلاعات خارجي پاكستان ))و وزارت كشور تحت رهبري نصيرالله بابر مساعد ساخت. درحاليكه درگذشته اين مؤفقيت را جماعت اسلامي پاكستان برهبري قاضي حسين احمد داشت. براي بوتو نيزجالب وقابل توجه بود كه دربرابرمسلم ليك وجماعت اسلامي يك متحد اسلامي پيدا كرده بود. مولانا فضل الرحمن برياست كميته دايمي مجلس ملي براي امورخارجه منصوب گرديد كه اورا قادر ميساخت تا سياست خارجي را تحت نفوذ خود درآورد. اوپس از 1994 ازممالك اروپايي و واشنگتن ديدن كرد تا براي طالبان جذب حمايت نمايد . . . . فضل الرحمن درما ه هاي جنوري وفبروري 1995( قوس وجدي 1374 ) اولين سفرهاي شكار " باز" ( نوعي ازمرغ وحشي) به قندهاررا براي شاهزاده هاي عرب كشورهاي حوزه خليج فارس تدارك ديد وبه اين وسيله اولين تماس هاي بين طالبان وحكام عرب را ترتيب داد . . . .

پس ازديدار محرمانه ي شاهزاده تركي الفيصل سعود رئيس سازمان امنيت عربستان از پاكستان در جولاي 1996 (سرطان 1375) عربستان سعودي به مهم ترين حامي مالي طالبان تبديل شد.

البته در اين ترديدي نيست كه فضل الرحمن يكي ازحاميان سرسخت طالبان بود . اودرسالهاي جنگ وحاكميت طالبان هزاران جنگجوي طالب پاكستاني را از مدارس خود براي كشتارو ويراني افغانستان دركنار طالبان اعزام كرد. اما پروسه ي تشكيل گروه طالبان براي ايجاد يك حكومت تابع وتحت فرمان اسلام آباد با مشاركت وهمسويي مستقيم وغير مستقيم سازمانهاي استخبارات ايالات متحده امريكا وعربستان سعودي موضوع بالا ترازانديشه وبرنامه ي فضل الرحمن وسايرملا هاي پاكستاني بود. وقتي از" رابرت گيتس" رئيس اسبق CIA و" برژنسكي" مشاور امنيت ملي جيمي كارتر رئيس جمهور پيشين امريكا پرسيده مي شود كه ازكمك به بنياد گرايي اسلامي ودرواقع كمك به تروريست هاي آينده هيچ پشيمان نيستيد، پاسخ ميدهند : سقوط امپراطوري شوروي مهم تراز قدرت گرفتن طالبان بود. ببينيد از ديدگاه تاريخ كدام يك مهمتر است؟ طالبان يا سقوط امپراطوري شوروي؟ چند اسلام گراي هيجان زده يا آزادي اروپاي شرقي وپايان گرفتن جنگ سرد . . . .

تحريك طالبان از لحاظ نظم وساختار، رهبري وشيوه هاي عملي اجراآت، ويژگيهاي ناهمگون ومتفاوت ازهم داشت. درتحريك طالبان درحاليكه هيچگونه مشخصات يك حزب سياسي به چشم نمي خورد اما ظاهراً ازيكسو داراي رهبري شديداً متمركز ويكپارچه بود وازسوي ديگر با شگفتي ديده مي شد كه طالبان يك مجمع متحد و يكپارچه نيستند. دسته ها وگروه هاي مختلف آنها به طورجداگانه وبا افكاروسليقه هاي متفاوت عمل ميكردند. هر فرد وهر دسته اي از طالبان برداشت وتصورات خودرا از شريعت اسلامي به عنوان تطبيق شريعت واجراي نظم برمردم تحميل ميداشتند. ملاعمر رهبر طالبان كه ظاهراً قدرت وصلاحيت نامحدود درميان طالبان داشت براي مردم افغانستان وجهان خارج فردي مجهول الهويه وبحث بر انگيز محسوب مي شد. اودر عصر كامپيوتر واينترنت از دسترسي رسانه هاي همگاني خودرا مخفي نگهداشته بود. به مردم عامه تماس نداشت. درمحافل ومجالس عمومي ظاهر نمي شد وبه موعظه وسخنراني نيزنمي پرداخت. درملاقات ومذاكره با هيئت هاي داخلي وخارجي به ندرت حاضر ميگرديد ودرصورت حضور ترجيح ميداد كه ياران وهمكارانش به جاي او صحبت وگفتگو كنند. دردوران حكومت مجاهدين دركابل هيئات مذاكره كننده دولت كه چند بار با زعيم طالبان ملاقات ومذاكره كردند، تصاويري گوناگوني ازاوارائه نمودند. بسياري از آنها رهبر طالبان را آدم ساده وفاقد دانش وفهم سياسي معرفي كردند. سخيدادفايز وزير حج واوقاف كه درچند نوبت ازسوي كابل با طالبان درقندهاربه مذاكره پرداخته بود درمورد رهبرآنها گفت : او ( ملا عمر) هميشه عينك سياه به چشم خود ميگذارد. وقتي درمجلسي براي مذاكره مي نشيند به ندرت صحبت ميكند حتي گاهي تا پايان مجلس حرفي به زبان نمي آورد. هنگام نشستن قديفه ي ( پتو يا چادر) خودرا به سرش مي كشد وسروسينه اش را دراتكاي هردو دست به زانو هايش خم ميكند. صحبت هارا به عوض او ملا رباني وگاهي وكيل احمد متوكل انجام ميدهند. اين وضعيت حاكي از آن بود كه او چيزي را نمي فهمد وخودش بجاي اينكه رهبري كند رهبري ميشود.

از ميان خبرنگاران خارجي تنها رحيم الله يوسفزي از پيشاور، خبرنگار محلي بخش پشتوي راديو بي بي سي با رهبر طالبان درچند نوبت ديدار ومصاحبه داشت. وگردانندگان بخش پشتوي راديو بي بي سي از لندن نيز با ملا محمدعمر رهبرطالبان چند بار مصاحبه تلفني انجام دادند. اگر اين مصاحبه ها معياري براي شناخت رهبر طالبان درفهم وقدرت رهبري مدنظر گرفته شود، ميتوان گفت كه او فردي بود بدوي، خشن، عصباني، جاهل، مستبدالراي وفاقد استدلال، معقوليت وتدبيردرسياست واداره. اودرصحبت وابراز نظر به زبان مادري خود، زبان پشتو ويگانه زبانيكه ميتوانست به آن سخن بگويد فاقد بلاغت وفصاحت بود. گفتگو هايش نشان ميداد كه از دانش ديني نيز بي بهره است. وقتي خبرنگار بخش پشتوي راديوبي بي سي درمصاحبه تيلفوني ازاوپرسيد كه در سه سال حكومت طالبان اوضاع اقتصادي مردم به شدت رو به خرابي نهاده است شما در بهبود وضع اقتصادي چه برنامه وتدابيري دردست داريد، با لحن خشن جواب داد : دا دخلكو كارندي. دادخداي كار دي . . . . ( اين كار مردم نيست. كار خدا ونداست. به كسيكه بخواهد زياد ميدهد وبه كسيكه بخواهد كم ميدهد. دربسيار ملك ها وضع اقتصاد خراب است.).

اما رهبر طالبان به آيه دهم سوره جمعه درقرآن كريم توجه نداشت كه خداوند به مسلمانان امرميكند تا بعد ازاداي نماز براي كسب روزي وكار بروي زمين پراگنده شوند. همچنان ملاعمر رهبر طالبان زلزله ي نهم جوزاي 1377 ( اپريل 1998) تخار وبدخشان را كه به مرگ پنج هزارنفرانجاميد به عدم اطاعت وتسليمي آن دوولايت به امارت اسلامي افغانستان يعني رهبري وحاكميت خودش ارتباط داد. وگفت كه مردم تخار وبدخشان به امارت اسلامي افغانستان تسليم نشدند وازدستورات آن اطاعت نكردند مورد خشم وغضب خداوند قرار گرفتند .

اما رهبرطالبان ازاين دستور پيغمبر اسلام آگاهي نداشت كه مردم را روز وفات فرزند كوچكش ابراهيم ازاين اعتقاد كه كسوف به خاطر مرگ او بوقوع پيوسته است منع كردند وفرمودند كه آفتاب ومهتاب مخلوق خداوند هستند وبراي مرگ كسي گرفته نمي شود.

يكي ازشيوه هاي قابل توجه درمديريت واداره طالبان تغير وتعويض دايمي بسياري ازافراد درپست هاي بخش نظامي وملكي حاكميت آنها بود. رهبري طالبان برخلاف رهبران احزاب مجاهدين، درصفوف افراد واعضاي خود نفوذ وسلطه داشت. به قول يكي ازاعضاي ارشد تحريك طالبان نفوذ وسلطه رهبري درميان افراد واعضاي تحريك طالبان برمبناي رعب و وحشت، ترس ازمجازات وگستردگي شبكه استخباراتي درداخل تحريك مذكوراستوار بود: اكثريت افراد طالبان دروحشت وهراس به سر ميبرند. چون معتقد هستند كه درداخل تحريك سيستم وشبكه بسيار نيرومند جاسوسي واستخباراتي قرار دارد. وهر لحظه ممكن است مورد سوء ظن دستگاه امنيتي واستخباراتي قرار بگيرند ومتهم به خيانت شوند. آنگاه سخت ترين وشديد ترين مجازات درانتظارشان خواهد بود.

با وجوديكه تحريك طالبان خصوصيت قومي بودن تحريك خودرا دروابستگي كامل آن به قوم پشتون رد ميكردند، عملكرد وسياست عملي آنها در ابعاد مختلف، ويژگي قومي بودن آنها را بصورت افراطي وفاشيستي منعكس ميساخت. كليه ويا اكثريت مطلق اعضاي شورا هاي طالبان ازلحاظ قومي پشتون بودند. چون: " شوراي مركزي"، " شوراي عالي"، " شوراي سر پرستي دركابل" وبعداً " شوراي وزيران"، " شوراي ولايات" و" دارلافتاي مركزي" . تمام فرماندهان نظامي طالبان به قبايل مختلف قوم پشتون تعلق داشتند.

حضورافراد ازقوميتهاي ديگر درميان مسئولين نظامي وملكي طالبان درحاليكه بسيار كم وغيرمحسوس بود در هردو بخش ملكي ونظامي حاكميت طالبان به عنوان سرباز، فرمانبردار وزير دست مورد استفاده قرارميگرفتند. تحريك طالبان درحاليكه فرماندهان غير پشتون احزاب اسلامي وجهادي را بنام فرماندهان شر وفساد از خود مي رانداند وآنها را مورد تعقيب وآزار قرار ميدادند، فرماندهان پشتون احزاب اسلامي را درميان خود قبول ميكردند وبرايشان تفويض صلاحيت ميكردند. در راستاي همين سياست قوم گرايانه، فاشيستي وغيرشرعي بود كه تحريك طالبان در شمال افغانستان فرماندهان پشتون تباراحزاب مجاهدين وحتي فرماندهان مليشياي دوستم را دركنار خود پذيرفتند وشريك حاكميت ساختند.

فرماندهان انورمشهور به انوردنگردرشمال كابل، عارف خان در قندوز از كنار خود ميگرفتندقوماندانان جمعيت اسلامي، ارباب هاشم درقندز، بشير وسيد رحمن دربغلان، مجيد پاچا خان درسمنگان، امير جان قلعه چه اي دربلخ از قوماندانان حزب اسلامي حكمتيار، ناصر درقندز ازقوماندان محاذ ملي، باقي درتالقان از قوماندانان حزب اسلامي مولوي يونس خالص، حضرت گرگري دربلخ ازقوماندانان ملشياي عبدالرشيد دوستم و رسول پهلوان وده ها تن ديگرازقوماندانان وافراد پشتون تبار دراحزاب اسلامي بودند كه مجدداً در فرماندهي ومديريت مناطق و ولايات خود قرار گرفتند. در حاليكه فساد وشرارت بسياري ازقوماندانان مذكور بيشتراز قوماندانان غير پشتون ولايات شمال بود.

يسياري از قوماندانان طالبان در سطح كل كشور وتعدادي از وزراي حكومت آنها قوماندانان پشتون احزاب اسلامي وجهادي بودند. بخشي از نيروهاي قابل ملاحظه در قواي طالبان، تمام نيروهاي فني درقواي هوايي وزرهي از كمونيستان پشتون متعلق به جناح خلق حزب دمكراتيك خلق تشكيل يافته بودند. به قول نويسنده ومحقق پاكستاني: . . . . جناح خلق تحت سلطه پشتونها بود وبسياري از افسران آن ناسيوناليست هاي متعصب پشتون بودند. اين افسران طالبان را به عنوان يك وسيله مناسب براي حاكميت مجدد پشتونها مي ديدند ولذا مايل بودند به آنها بپيوندند. هنگاميكه طالبان كابل را گرفتند كل نيروي هوايي وبخش اعظم نيروي زرهي وتوپخانه ي سنگين آنها توسط خلقي هاي سابق راه اندازي شد . . . .

اين تنها قوماندانان پشتون احزاب جهادي وافسران پشتون خلقي نبودندكه تحريك طالبان را به گفته " انتني ديويس" مظهر قامت برافراشتگي پشتونها" ويا به قول احمد رشيد" وسيله مناسب براي حاكميت مجدد پشتون " بدانند، بلكه عناصر وحلقه هاي مختلف ديگر قبايل پشتون ازجناح هاي مختلف حزب افغان ملت، روشنفكران چپ وراست، برخي از اخوانيهاي تنظيم اتحاد اسلامي وحزب اسلامي حكمتيار، تكنو كرات ها وسكو لرهاي مهاجر ومقيم ممالك غربي نيزبا همين نگرش به تحريك طالبان دل بستند ودردفاع وحمايت ازآن قرارگرفتند.

نگارش نوشته اي بنام " دويمه سقاوي" بمثابه " مانيفست طالبان" ازسوي متعصب ترين وفاشيست ترين اينگونه افراد وحلقه ها صورت گرفت كه درآن پيشنهادات ورهنمود هاي ظالمانه وفاشيستي جهت ايجاد حاكميت تك قومي وانحصاري پشتونها به تحريك طالبان ارائه گرديد. طالبان با كوچاندن دسته جمعي واجباري مردم از شمالي در تابستان1378 ( 1999 )، راندن وقتل عام مناطق مركزي هزاره جات و ولايات شمال، انحلال كليه انجمن هاي ادبي واجتماعي انكشاف زبان فارسي دري از مركز و ولايات، اجباري ساختن نامه ومراسلات رسمي دردواير ودفاتردولتي پايتخت وساير ولايات به زبان پشتو و . . . . به رهنمود ها وپيشنهادات " دويمه سقاوي" عمل كردند. پيشنهادات ورهنمود هاي كه دربخشي ازآن نگاشته مي شود: . . . .

دلته پشتانه دتولو لژكيود مجموعي له دوه برابرحخه هم زيات دي، نوددي ژبي په اساسي مانا رسمي كيدل دافغان ملت يو قانوني حق اوضرورت دي . . . . دپشتو ژبي عاميدل او دفتري كيدل دافغان ملت جوروني لپاره يو اساسي او سترعامل دي، چي كه عملي شي دوخت په تيرويدو سره يو واحد ملت جور شي او دژبنيو او نور وقومي ستونزومخه په ونيسي. د دي په خاطر چي دهيواد په شمال كي دروسانو اوپه مركزي آسيا كي دهغوي دنويولاسپوحوحكومتونو اوژده ستراتيژي او هيلي دتل لپاره له ماتي سره مخامخ شي نو دهيواد له ختيح، جنوب ختيح او جنوب لويديح حخه د گن شمير وكري يا په دله ييز او يا هم انفرادي دول دهيواد دشمال ته وليژدول شي او دهلته دي شاري حمكي وركراي شي . . . .

حرنگه چه دپنجشير سيمي اوسيدونكوته بهرنيواو دهغو گوداگيانو دافغانستان دنور ولس په وراندي يوه ناوره كينه او فكروركري، نود دي په خاطر چي دوي دبهرنيو توطئه دي سيمي، له جغرافيايي او پوحي موقعيت حخه دتول افغانستان پر ضد گته پورته نه كري، نوبايد داسيمه له اوسينووكروحخه تصفيه شي او اوسيدونكوته يي دهيواد زياته حم كه وركراي شي. ملي حكومتنه حق لري دهيواد دملي گتودتضمين اوملي يووالي دتامين لپاره له يوي سيمي حخه حيني خلك بلي سيمي ته يا په موقتي يا په هم دايمي دول وليردوي . . . . ( اين جا پشتونها بيشترازدوبرابراقليت هاي ديگر قومي هستند. بنا براين رسمي كردن زبان پشتو به تنهايي، حق قانوني ملت افغان است.( از نظر فاشيستان دويمه سقاوي نويس ملت افغان فقط پشتونها ميباشند) سرتاسري شدن ودفتري كردن زبان پشتو براي ايجاد ملت افغان يك عامل اصلي وبزرگ محسوب مي شود. با تحقق اين عامل وبا گذشت زمان، ملت واحد تشكيل ميابد وجلو معضلات زباني وقومي گرفته مي شود.

براي ناكام شدن اهداف واستراتيژي طويل المدت روس ها وحكومت هاي دست نشانده شان در آسياي مركزي، انتقال ساكنين مناطق شرقي، جنوب شرقي وجنوب غربي بصورت دسته جمعي يا انفرادي به شمال كشور بايد عملي گردد. ودرشمال براي آنها زمين هاي مزروع داده شود . . . .

چون خارجي ها ومزدورانشان براي ساكنان پنجشير فكر كينه توزي ومخاصمت را دربرابرديگر مردم كشورداده اند وبه منظورآنكه مردم پنجشير آله دست دسايس بيگانگان قرارنگيرند وازموقعيت جغرافيايي ونظامي پنجشيرعليه تمام كشوراستفاده صورت نگيرد، بايد پنجشيرازوجود ساكنان فعلي اش تصفيه شود وبراي مردم پنجشير درشرق ويا درجنوب غرب به اندازه زمين شان يا بيشترازآن زمين داده شود. حكومت هاي ملي حق دارند كه به خاطر تضمين منافع ملي وتأمين وحدت ملي بعضي مردم را از يك منطقه به منطقه ديگر به شكل مؤقت يا دايمي انتقال دهند . . . . ) .

تعقيب سياست راه حل نظامي از سوي تحريك طالبان به قبيله گرايي وفاشيزم قومي آنها مربوط مي شد. شكست كامل نظامي مخالفان از ديدگاه طالبان زمينه رشد وظهورهرگونه مقاومت هاي مسلحانه ي اقوام ديگررا در آينده خنثي ميكرد وحاكميت انحصاري پشتون ها را بصورت دايم بلا مانع ميساخت. از همين جهت بود كه طالبان با گروه ها ونيروهاي مخالف خود كه ازلحاظ قومي متعلق به اقوام غير پشتون بودند وحتي با مردم عامه ي اقوام ديگر با خشونت، تشدد و وحشت رفتارميكردند وازهرگونه گذشت ومدارا دربرابرآنها خود داري مي ورزيدند. وبراي تحريك طالبان استفاده ازهروسيله غرض سركوبي اقوام ديگرجايز ومشروع بود. ازجمله كشتار، سوزاندن وكوچاندن مردم توسط جنگجويان متجاوز وتروريست خارجي اعم از پاكستاني، كشميري، عربي وغيره .

تحريك اسلامي طالبان ازلحاظ آيدئولوژيك و برنامه هاي ديني خود با افكاروعملكرد متفاوت از بسياري احزاب اسلامي افغانستان وجهان قرار داشت. اين تفاوت، طالبان را براي بسا ازنويسندگان، محققين وسياستمداران به نيرو وپديده ي ناشناخته ومورد بحث درجهان اسلام وجنبش هاي اسلامي در آورده بود. " اوليويه روا" نويسنده ومحقق فرانسوي تحريك طالبان را " بنياد گرايي نوين" خواند: جنبش طالبان مورد روشني از بنياد گرايي نوين است كه بيشتربه قانون شريعت توجه دارد تا به انديشه كشوراسلامي. طالبان به آنچه كه معتقد اند عمل ميكنند، اما گسترش پيام آنها نا محتمل است. آنها نماينده يك بنياد گرايي بي هويت هستند كه هركسي نمي تواند به آن عمل كند. . . .

اما" ويليام ميلي" محقق افغانستان شناس آستراليايي ميگويد: رفتار طالبان ممكن است ديدگاه كساني را كه طالبان را بنياد گرا توصيف ميكنند، موجه جلوه دهد. اما اگر فردي چون حكمتيار را نيز ميتوان بنياد گرا ناميد، پس ويژگيهاي مشترك آنها چيست؟ . . . .

" انتوني ديويس" يكي از تحليلگران ومحققين ديگرغربي به سياسي نبودن جنبش طالبان باوردارد: طالبان ازقندهار افراطي گري عنعنوي وعمدتاً تاريك را آموخته اند كه با محافظه كاري طبيعي ملاها ملون است ونظريات محدود كه از زندگي روستايي ناشي ميگردد درآنها اثر دارد. اين جنبش ماهيتاً غيرسياسي است؛ با استثناي تطبيق شريعت درجامعه هيچ برنامه سياسي ندارند. درشرايط جو سياسي كنوني جهان غرب كه ازرشد اسلام گرايي انقلابي نگراني فزاينده يي دارد بعضي ازتحليلگران غربي عنعنه گرايي وگرايش ضد اسلام گرايان( اخواني ها) طالبان را به عنوان نقطه ي برگشت به ارزش هاي " وافقعي " افغاني مورد تمجيد قرارميدهند.

زلمي خليل زاد سفير آمريكا در عراق و افغانستان و مشاوراسبق وزارت هاي دفاع وخارجه ايالات متحده امريكا كه بعد ازسقوط حكومت طالبان نماينده خاص جورج بوش رئيس جمهورامريكا درافغانستان تعيين شد، طالبان را نه ضد غرب بل ضد مدرنيسم خواند. او درروزنامه " نيويورك تايمز" درروزهاي آغازحاكميت طالبان ( ميزان 1375 ) طي مقاله اي نوشت كه طالبان ضد غرب نيستند، بلكه ضدمدرنيسم اند. ازاين رو به نفع امريكا است تا ازاين گروه كه هيچگونه تجربه تروريستي ندارند وبه شيوه ي علماي عربستان سعودي ، نه ايران ميخواهند كشورشانرا رهبري نمايند حمايت كند.

نه تنها بعضي تحليلگران غربي، با برداشت غلط خود عنعنه گرايي وگرايش ضد اسلامگرايان طالبان را درآغازظهوروحاكميت آنها مورد تقديرقراردادند، بلكه اين ويژگي حركت طالبان مورد توجه وحمايت افراد وحلقه هاي مختلف داخلي نيزقرار گرفت. تكنوكراتها وسكولرهاي افغاني دربيرون از افغانستان به خصوص روشنفكران پشتون طرفدارمحمد ظاهرشاه، گروه هاي مختلف حزب افغان ملت وحتي گروه هاي كمونيستي وچپ به ويژه جناح خلق حزب دمكراتيك خلق به تحريك طالبان با همين برداشت وباور نگاه ميكردند واسلام خواهي طالبان را، اسلام عنعنوي مي پنداشتند كه با سياست وحاكميت سياسي كاري ندارد. بنا برهمين باور بود كه طرفداران محمد ظاهر، پادشاه مخلوع ومستعفي كشوردرداخل وخارج، طالبان را حركت ونيرويي براي حاكميت شاه مذكورتلقي ميكردند.

اما طالبان با گسترش ساحه تحت كنترول خود نشان دادند كه يك جريان وحركتي براي تشكيل وتصاحب حاكميت هستند. حاكميتي كه آنرا حاكميت شريعت اسلامي خواندند . بنا برهمين اعتقاد وباور بود كه تحريك طالبان در حمل 1375 صدها نفر ملاهاي طرفدارخودراز نقاط مختلف افغانستان به قندهارگرد آوردند وبه رهبر خود لقب " امير المومنين" دادند وبعداً با تصاحب قدرت در پايتخت نام رسمي دولت افغانستان را به" امارت اسلامي افغانستان" تعويض كردند.
برداشت، پاليسي وسياست طالبان درمورد حاكميت شريعت از تلقي، تصور وفهم ملا ها وعلماي ديني جامعه تسنن افغانستان ريشه ميگرفت. تصور وديد طالبان ازشريعت ونظام اسلامي با باور وسياست دوبخش ازنهضت اسلامي متفاوت بود. با نهضت اسلامي تشيع كه جمهوري اسلامي ايران در رهبري آن قراردارد. وبا نهضت اسلامي تحصيل يافتگان عصري تسنن كه ازكشورمصربا تأسيس " اخوان المسلمين " در 1928 شروع شد. اختلاف وتفاوت درمسايل مختلف مذهبي، سياسي واجتماعي ميان اين ها وتحريك طالبان ابعاد وسيع دارد. به خصوص اختلاف تحريك طالبان با نهضت اسلامي تشيع بسيار شديد وغير قابل حل محسوب مي شود. ميزان اين اختلاف وخصومت دراظهارات مقام معظم رهبري وملا عمر رهبرگروهك طالبان بعد از قتل ديپلوماتهاي ايراني درتابستان 1377 ( 1998 ) در مزار شريف بازتاب يافت.

درحاليكه مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه ايي : طالبان را گروه جاهل وبي خبرازسياست واسلام خواند، ملاعمر رهبرگروهك طالبان اظهار داشت كه شيعيان ايران نه نزد مسلمانان به حيث مسلمان پذيرفته مي شوند ونه نزد كفار.
هرچند اين اظهارات درموقع خاص و وضعيت متشنج ميان هردو طرف صورت گرفت اما در واقع باورهميشگي تحريك طالبان از نهضت ومذهب تشيع چيزي غيرازاين نيست.

تفاوت و اختلاف تحريك طالبان با اخواني ها واسلام گرايان جامعه ي تسنن شامل مسايل گوناگون ومتعدد ميشود. تحريك طالبان ازلحاظ مذهبي، مقلد وبه شدت حنفي مذهب هستند. اجتهاد ازديدگاه آنها در دوره ي حاضركه عصر فتنه خوانده ميشود مجاز نيست. به زنان حق تحصيل واشتغال درجامعه نميدهند.

انتخابات براي تعيين رهبري وحاكميت را غيرمشروع مي پندارند. اما برعكس اخواني ها به تقليد درمسايل مذهبي پابندي كمتر نشان ميدهند واجتهاد را نه تنها مشروع بلكه ضروري واجتناب ناپذيرتلقي ميدارند. انتخابات، تحصيل واشتغال زنان را در جامعه ي اسلامي مجاز مي شمارند. يك عضو تحريك طالبان، تصور وسياست تحريك مذكور را درمورد نظام اسلام دردوران حاكميت شان مبهم، ناروشن وجاهلانه وانمود كرد : حركت طالبان كه اقامه ي نظام اسلامي را هدف خود اعلام ميدارند، تصوير واضح وروشني از نظام اسلامي ندارند. ديد وبرداشت آنها از نظام اسلامي در وادار ساختن مردم به گذاشتن ريش، به سر كردن دستار، كوتاه كردن موي سر واجراي بعضي منكرات خلاصه مي شود . . . .

اعضاي تحريك طالبان افراد متعصب وتنگ نظرهستند. پذيرش افكار مخالف براي شان غير قابل تحمل است وهميشه نظريات خودرا حق وافكار ديگران را باطل مي پندارند . . . . تحريك طالبان به تعليم وتحصيل علوم عصري اهميت قايل نمي شوند وحتي درقندهار مقرحكومت طالبان هيچ مكتب ثانوي وجود ندارد. . . . طالبان در جلوگيري ازفقر فزاينده مردم طرح وبرنامه اي ندارند. مشكل اقتصادي وفقر مردم درحاكميت آنها آنچنان رو به گسترش است كه دركابل جمعي كثيري ازمردم به قبرستانها ميروند تا با جمع آوري استخوان مرده گان وفروش آن سد وجوع كنند . . . . برخورد طالبان با مردم بسيارآزاردهنده و وحشتناك است . بنام جمع آوري اسلحه وارتباط با مخالفين مردم را تحت فشار قرار ميدهند وگاهي تا سرحد مرگ به شكنجه و سركوب آنها مي پردازند . . . .


تحريك طالبان در بينش وبرداشت از پديده ها وتحولات اجتماعي وبرخورد وروابط با مردم ومخالفين شان بيشترمتأثرازعنعنات ورسوم بدوي وقبيلوي روستايي وزندگي روستايي خود بودند تا از قوانين وارزش هاي اسلامي. ازاين روآنها درشهرها با فرهنگ وزندگي شهري به مخالفت مي پرداختند. مكاتب دختران را مي بستند. تلويزيون ، ويديو ودوربين هاي عكاسي را مي شكستند. سينما وتصويررا قدغن ميكردند. زنان را ازرفتن به حمام باز ميداشتند!.

برخورد با دشمن درجوامع بدوي وقبيله وي هميشه شديد، خشن، كينه توزانه وعقده مندانه است. در دشمني هاي قبيله وي گذشت ومدارا به ندرت صورت مي گيرد ونوعي ازضعف وبي غيرتي تلقي مي شود. درحاليكه انتقام جويي، شجاعت ومردانگي را به نمايش ميگذارد وازآن توصيف وتمجيد بعمل مي آيد. اين عنعنات درميان عشايروطوايف قبايل پشتون بيشترازاقوام ديگرمروج ومتداول است. ازاين سبب طالبان زنان ومرداني را كه آراسته به شريعت نمي يافتند به شلاق مي زدند، اذيت وتحقير ميكردند، به بند وزندان ميكشيدند. چون آنها با نقض آنچه كه از ديگاه طالبان اوامرشريعت بود، دشمن طالبان بعني دشمن مجريان وحاميان شريعت پنداشته مي شدند. جلوگيري ازدفن اجساد مخالفين در معركه ها ومناطق جنگ وگذاشتن آن اجسادازسوي طالبان به تماشاي عامه به همين خصوصيت و ويژگي طالبان برميگشت كه در رفتار با دشمن ازمعيار ها ورواج هاي بدوي وقبيله وي استفاده ميكردند.

درحاليكه دو ويژگي ملايي وقومي ، انگيزه وماهيت داخلي تحريك طالبان را تشكيل ميداد، خصوصيت سوم وعمده ترين ويژه گي طالبان دروابستگي آنها به حلقه ها وكشورهاي خارجي مشخص مي شد. ازديدگاه بسياري از محققين وتحليلگران تحريك طالبان دربررسي نقش واثر گذاريهاي عوامل خارجي، زاييده نيازاستراتژيك پاكستان، امريكا وعربستان سعودي به حساب ميرفت. به خصوص نقش وتأثير پاكستان درايجاد وتقويت طالبان بسيار اساسي وتعين كننده بود.

البته كاركشورهاي مذكور درايجاد وتقويت طالبان پيش ازآنكه نياز استراتژيك آنها تلقي گردد يك مداخله ي غلط و نادرست درافغانستان بود كه بعداً خودمزه ي اين دخالت ناجايز را چشيدند. درميان همه كشورها وحلقات خارجي كه درايجاد وتقويت طالبان نقش داشتند، پاكستان پيشقراول وسردسته ي اين حلقات بود. به قول يك محقق ونويسنده غربي: حمايت پاكستان از طالبان بدون ترديد بسيار گسترده وجاه طلبانه ترازحمايت هاي سايرقدرتهاي منطقه اي ازگروه مورد حمايتشان بوده است. كمك پاكستان براي شكل گيري طالبان، عامل اساسي بوده است نه فرعي وجانبي. وپاكستان به طورنابخرادانه اي تلاش كرده است با كمك به طالبان، خودرا ازراه نظامي بر يك ملت تحميل كند. . .

هرچند وابستگي تحريك طالبان به پاكستان درتحولات دونيم دهه ي اخير افغانستان پديده نو وشگفت آور نبود. قبل ازطالبان تنظيم هاي اسلامي وجهادي نيزدرسايه حمايت و وابستگي به پاكستان عرض وجود كردند ورشد يافتند. اما نحوه ي وابستگي تحريك اسلامي طالبان با وابستگي احزاب اسلامي دوره جهاد تفاوت داشت. وابستگي احزاب جهادي به پاكستان حداقل درظاهربه خاطر بيرون راندن قواي اشغالگر شوروي وخنثي كردن اهداف شوروي درسلطه به افغانستان بود. اما وابستگي طالبان به پاكستان براي تحقق اهداف ومنافع استراتژيك پاكستان درافغانستان بود.

احزاب مجاهدين را تجاوز شوروي به خاك افغانستان اجتاراً دروابستگي به پاكستان كشانيد. اما تحريك طالبان را پاكستان خود در وابستگي به خويش قرارداد. ميزان وابستگي احزاب مجاهدين به پاكستان درميان اين احزاب متفاوت بود. عناصر وحلقه هاي مختلفي در احزاب وگروه هاي مجاهدين با استقلال انديشي واستقلال عمل درمخالفت با اين وابستگي قرار داشتند. احمد شاه مسعود ازعمده ترين فرماندهان مجاهدين زعامت اين استقلاليت را تا آخر بدوش كشيد. درحاليكه ميان تحريك طالبان هيچ عنصر وحلقه اي مستقل وجود نداشت. از اين گذشته ريشه ها وپايه هاي ارتباط و وابستگي طالبان به پاكستان بسيار عميق تر، محكم تر وگسترده تر ازدوران حمايت و وابستگي تنظيم هاي مجاهدين محسوب مي شد.

احزاب مجاهدين در گذشته تنها به استخبارات نظامي پاكستان ( آي اس آي ) ارتباط و وابستگي داشتند. اما طالبان با تمام مراكز وگروه هاي قدرت درارتباط و وابستگي قرار گرفتند. اين مراكز وگروه ها شامل آي اس آي ، حكومت مركزي، حكومت هاي ايالتي، احزاب سياسي ـ مذهبي ، افراد وحلقه هاي متنفذ در سياست، اقتصاد وجامعه پاكستان مي شدند. و اين روابط و وابستگي طالبان با مراكز وحلقه هاي مذكوربرخلاف ارتباط و وابستگي هاي احزاب مجاهدين برمنافع واهداف دوجانبه استوار بود كه مسايل متنوع وگوناگوني ازمسايل مذهبي، سياسي، قومي، زباني تا سود هاي هنگفت اقتصادي قاچاق وتجارت مواد مخدر را شامل مي شد. گروه هاي متعدد قدرت درپاكستان، احزاب مختلف سياسي ومذهبي آن كشوركه در رقابت واختلاف ذات البيني به سر ميبردند درحمايت ازطالبان به عنوان تأمين كننده ي منافع حياتي واستراتژيك پاكستان درافغانستان وحدت نظر داشتند. برمبناي همين وحدت نظر بود كه قاضي حسين احمد رهبر جماعت اسلامي، مولوي سميع الحق رهبرشاخه انشعابي جماعت علماي اسلامي، جنرال نصير الله بابر از حزب مردم ونمايندگان بسياري ازاحزاب متنفذ سياسي ومذهبي پاكستان درگرد هم آيي مشترك، مخالفت خودرا با تحريم اقتصادي شوراي امنيت ملل متحد عليه طالبان اعلان كردند واز حكومت نظامي پاكستان خواستار صدور گندم به كابل شدند. اين گرد هم آيي بروز 31 عقرب 1378(21 نومبر 1999 ) درشهر پشاور تشكيل يافته بود.

گستردگي وعمق ارتباط و وابستگي تحريك طالبان به پاكستان حكايت ازعدم تغيير سياست پاكستان درحمايت ازطالبان ميكرد. حاكميت طالبان نه براي پاكستان و نه براي امريكا وعربستان سعودي علي الرغم تنش هاي كه ميان آنها وطالبان ايجاد شد، قابل تغيروتعويض نبود. آنها خواستار تعويض سياست طالبان درحاكميت وتعديل آن بودند. اما طالبان كه دردست شبكه تروريستي القاعده وجنگجويان خارجي قرارداشتند وخود بيشترنيروي بدوي جنگجو ونا عاقبت انديش بودند راهي جزخفه كردن واز گلو آويختن براي ولي نعمتان واربابان خويش باقي نگذاشتند.



·

امنيت      
فرقه مذهبي ديوبندي و گروهك طالبان در پاكستان و افغانستان ·
کنفرانس بین المللی ·
ماموران سابق اطلاعاتی افغانستان در هلند حبس گرفتند ·
بازداشت هشت نفر به اتهام قاچاق اسلحه در کابل ·
عبدالحی مطمئن سخنگوی جدید طالبان ·
سخنگوي طالبان دستگير شد ·
مخالفت کرزی باسیم خار دار ·
تاثير تبليغات نامزدهای پارلمان افغانستان بر رای مردم ·
نگراني سازمان ملل از مقوله امنيت در انتخابات ·
تمديد حضور نظاميان ناتو در افغانستان ·
-24/6/1384ترتيبات امنيتي انتخابات ·
قطعنامه شورای امنیت ·
پنجصد تن از نیرو های اسپانیا از افغانستان بر میگردند ·

Login »