ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

کنکاشی پيرامون ورود تشيع به افغانستان


01.01.2006 12:51


م- توسلي

كنكاش در موضوعات مختلفی مربوط به کشور افغانستان که روزگاری به عنوان خراسان ياد می شد و از رود سند تا بخشی وسيعی از ايران را شامل می گرديد؛ نيازی به تحقيقی عميق و گسترده دارد، اما از باب " مالم يدرک کله لم يترک کله " در اين گفتار سعی گرديد نحوه شکل گيری و ورود اسلام و تشيع به افغانستان و پاسخ اين پرسش كه چرا برخی از مردم افغانستان من جمله اکثريت مردم هزاره به تشيع گرويده اند، مجال بيشتر مي طلبد ليكن در نوشتار حاضر سعي گرديد- هر چند به طور گذارا - پاسخ اجمالي اين سؤال ارايه گردد.

ورود اسلام و تشيع به افغانستان بويژه هزاره جات

مردم شجاع و متدين هزاره تماما مسلمان و اكثريت آن ها دارايي مذهب جعفري اند. بر اساس همين ايدئولوژي و مبناي خاص است كه شيعيان - هزاره ها- در حوادث ، پيش آمد ها و تجاوز بيگانگان در ادوار مختلف تاریخ به كشور؛ به عنوان پيش كسوتان جهاد و دفاع رهاي بخش، اولين جرقه جهاد را روشن و يورش مسلحانه را عليه متجاوزین و اذ ناب شان آغاز كردند.

اينكه مردم هزاره در چه زمان به دين اسلام مشرف شده و چگونه مذهب جعفري را بر گزيده اند با توجه به اين كه ساير اقوام ساكن در كشور، كه محيط بر مردم هزاره هستند داراي مذهب حنفي اند تئوري ها و ديدگاه هاي ذيل مطرح شده است:

نظريه اول:

اكثر نويسندگان و مورخين از جمله؛

آقاي منهاج سراج جوزجاني در كتاب طبقات ناصري معتقد است كه:

شنسبانيانغوريان درعهد خلافت اميرالمؤمنين علي بر به دست علي ايمان آورد ند و از وي عهد و لوايي بستند و هركه از آن خاندان به تخت نشستي، آن عهد و لوايي علي بدو دادندي، و محبت ائمه واهل بيت مصطفيص دراعتقاد ايشان راسخ بود1

در صفحه 324 همين كتاب در مورد كمك و همكاري امير فولاد غوري به ابو مسلم خراساني مروزي در اخراج و انهدام امراء بني اميه چنين مي نويسد:

امير فولاد حشم غور را به مدد ابو مسلم برد و در تصرف آل عباس و اهل بيت نبي، آثار بسيار نمود.

و همچنان در كتاب گلشن ابراهيمي تاريخ فرشته آمده است كه:

اهل غور در زمان خلافت امير المؤمنين و يعسوب الموحدين اسد الله الغالب علي بن ابي طالب ع مسلمان شده اند و در عهد بني اميه در تمام ممالك اسلام حرف بيجا بر خاندان حضرت رسالت پناه كرده اند گفته اند الا در مملكت غور به هيچ وجه مرتكب آن نشدند باين معني آن مملكت را بر جميع ممالك فخر است.2

آقاي يزداني در كتاب صحنه هاي خونيني از تاريخ تشيع در افغانستان مي نگارد:

" پيدايش تشيع در افغانستان به زمان حضرت عليع مي رسد. ودر زمان خلافت آن حضرت بود كه مردم غرجستان با طيب خاطر اسلام را پذيرفتند و حضرت عليع عهد نامه و پرچمي را براي رئيس غور فرستاد و او را بر امارت آن كوهستان ابقاء نمود، و دستور خواندن نماز را نيز براي اهالي غور نوشت و ارسال فرمود.

بدين طريق محبت خاندان پيامبر در قلب مردم غور هزاره جات حاليه راسخ گرديد. و بعد تر تفكر شيعي به تدريج در ميان مردم؛ بلخ، طالقان، جوزجان، بدخشان، هرات، كابل، و غزني نفوذ يافت."3

وي در جاي ديگر مي نويسد:

بعد از آن كه بني اميه بر مقدرات مسلمين تسلط يافتند؛ معاويه دستور داد كه در سراسر سر زمين هاي اسلامي ، خطباء در نماز جمعه به حضرت علي سب و ناسزا بگويند. اين رسم ناروا تا زمان خلافت عمربن عبدالعزيز ادامه داشت، تنها ملتي كه از دستور معاويه سر پيچي نمود مردم غيور غور بودند، كه هرگز حاضر نشدند به حضرت علي و اولاد طاهرينش نا سزا بگويند.

فخرالدين مباركشاه اين مسأله را از افتخارات مردم غور دانسته چنين سروده است:

به اسلام در هيچ منبر نماند كه بروي خطيبي همي خطبه خواند

كه بر آل ياسين به لفظ قبيح بكردند لعنت به وجهي صريح

ديار بلندش از آن بود مصون كه از دست آن ناكسان بود بيرون

ازاين جنس هرگزدرآن كس نگفت نه در آشكار ونه اندر نهفت

نرفت اندرآن لعنت خاندان از اين بر همه عالمش فخر دان 4


آقاي انجينر لعلي مي نگارد كه :

آنان هزاره ها اولين مردمي بوده اند كه با حضرت علي ع بيعت كرده بودند، و بعد ها در زمان سلطه خاندان اموي كه كار و زندگي براي علويان و محبان علي ع و آل پاك آن تنگ شد، سر زمين غورستان هزاره جات بهترين پناه گاه و محل اقامت تبليغ و ارشاد براي آنان به حساب مي آمد، و همان گونه شاهد آن بوده ايم كه دسته هاي از رجال بزرك مذهبي سادات به تدريج وارد هزاره جات گرديدند و وجود اين تيپ در استحكام عقيدتي هزاره ها خيلي مؤثر و كارگر افتاد. در اين رابطه علل و عوامل مهم سياسي و اجتماعي دخيل بوده است كه عمدتا نقاط غور و مركز افغانستان به مذهب شيعه تمايل پيدا كردند.5

اقاي لعلي به اين علل و عوامل اشاره ي ندارد.

آقاي خسروشاهي در كتاب نهضت هاي اسلامي افغانستان مي نويسد:

ورود اسلام و تشيع به افغانستان سابقه ي درازي دارد و شايد بتوان گفت كه سابقه آن به همان دهه هاي نخستين هجري باز مي گردد و تشيع نيز همزمان در اين سر زمين به وجود آمده است.

سيد جمال الدين اسدآبادي- معروف به افغاني - در تاريخ افغان مي نويسد:

"افغانيان در زمان خود پيامبر اكرم دعوت به اسلام را پذيرفته و هيئتي را به سر پرستي فردي به نام قيس به حضور پيامبر اسلام فرستادند و اين گروه در نزد پيامبر ماندند و آموزش يافتند و در فتح مكه همراه ديگر مسلمانان شركت داشتند و سپس به منطقه ي خود بر گشته و در نشر اسلام بويژه در كوه هاي غور كوشش نمودند كه در نتيجه همه ي مردم آن مناطق به اسلام گرويدند."6

مردم كوهستان غور بين سال هاي40-30 هجري اسلام و تشيع را پذيرفتند. اعزام فرماندار, از سوي امام علي(ع) به منطقه ي خراسان و رفتار انساني او با عموم مردم موجب علاقه و گرايش ساكنان غور به اهل بيت شد. مقاومت هاي سر سختانه مردم غور در مقابل عوامل بني اميه, شدت علاقه آنان را به اهل بيت نشان مي دهد, همان طور كه همكاري كامل آنان با قيام ابو مسلم خراساني دليل ديگري بر قبول تشيع از طرف آنان است. البته بايد اشاره كرد كه به تدريج و به علت گرايش سلاطين منطقه به اسماعيليه مردم غور هم به شيعه اسماعيلي گرويدند؛ ولي در منطقه ي هزاره جات تشيع اماميه هم چنان در اكثريت بود و اين منطقه در طول تاريخ همواره پناهگاه شيعيان ديگر بلاد, از جمله ايران به شمار مي رفت... پس، به طور كلي از لحاظ تاريخي جاي هيچ ترديدي نيست كه شيعيان از همان آغاز فتح اسلامي در افغانستان نه تنها وجود داشته اند بلكه بشدت فعال هم بوده اند و حضور عيني آنان در حوادث تاريخي افغانستان نشان دهنده ي اين حقيقت است.

خراسان در قرن اول و دوم هجري كانون عمده ي مبارزه با امويان بود ... در مناطقي چون بلخ، باميان، بدخشان، طالقان، نزاه، غور، مرورود( هزاره جات )، كابل و هرات هواداران خاندان رسالت جمعيت قابل توجهي را تشكيل مي دادند و مقدمات چندين قيام و نهضت ضد اموي و بعدها ضد عباسي را در خراسان بزرگ به وجود آوردند.

در دوران امام جعفر صادق (ع) شايد تعداد شيعيان در خراسان از هر جاي ديگر بيشتر بود. حتي بعضي از خراسانيان با توجه به تعداد شيعيان در اين سر زمين به مدينه رفته، از حضرت خواستند كه قيام كنند و حق خود را بستانند؛ چون شرايط قيام فراهم بوده و تنها در خراسان بيش از صد هزار شمشير زن در ركاب ايشان حاضر مي شدند. به نوشته مورخ معاصر استاد عبدالحي حبيبي :
پيوستگي روحي و عقيد تي مردم خراسان به آل محمد به درجه ي بود كه ما‌مون در واقع ناچار شد براي جلب رضايت مردم اين سامان حضرت امام علي الرضا (ع) را در مرو به وليعهدي خود اختيار كند... حتي در دوراني كه در شهر كابل اكثريت را بودائيان تشكيل مي دادند و مسلمانان در اقليت بودند، عده اي شيعه در آن جا وجود داشته است. افرادي از اهل كابل در خدمت ائمه هدي بودند كه مي توان از آن جمله از ابو خالد كابلي، از ياران امام محمد باقر(ع) نام برد كه نام اصليش وردان، ملقب به كنگر و از مردان جليل القدر دوران خود بود. همين طور اردشير كابلي، ابن الماجد كابلي و بشير كابلي از راويان حديث و اصحاب ائمه بودند.

در هرات نيز عده ي كثيري شيعه زندگي مي كردند. مردم منطقه برناباد هرات به طور كلي شيعه بودند. محمد ديباج, پسر امام صادق (ع) در آخر عمر به هرات آمد. او در ميان شيعيان آن جا با احترام مي زيست و احتمالا قبر وي در هرات است.

در بلخ جمعيت عظيمي از شيعيان زندگي مي كردند. بلخ حتي پناهگاه شيعيان ديگر نقاط جهان بود. مرحوم محمد تقي مجلسي ( مجلسي اول ) در شرح من لا يحضره الفقيه مي نويسد:

چون اهل قم شيعه بودند، بني عباس غالبا نواصب را براي آن ها والي مقرر مي كرد! و اهل قم از ظلم آن ها سخت در عذاب بودند و چون ماندن در قم برايشان مشكل بود، لذا راهي بلخ مي شدند تا در كنارشيعيان آن ديارآسوده باشند.7

شيعيان بلخ ونواحي آن از مرحوم مجلسي به گرمي استقبال و پذيرايي كردند. وي كتاب معروف ( من لا يحضره الفقيه ) را به در خواست يكي از شيعيان آن جا به رشته تحرير در آورد.8

آقاي خسروشاهي در جاي ديگر همين كتاب در مورد مقاومت و سخت كوشي هزاره ها براي احياي مكتب تشيع در افغانستان اين گونه مي نويسد:

...آنان هزاره ها در طول تاريخ توانسته اند از قتل عام هاي فجيع و توطئه هاي بسياري جان سالم بدر برند. تحمل اين قوم در برابر تهاجم ناملايمات روزگار، سرماي شديد محيط، گرسنگي و تشنگي فوق العاده زياد است. با تمام فشارهايي كه در طول تاريخ عليه آنان اعمال شده، باز توانسته اند پرچم تشيع را در قلب كشور برافراشته نگاه دارند، تا آنجا كه دراذهان عامه ي مردم نام هزاره با تشيع همراه است. تقريبا 90 در صد آن ها پيرو مكتب تشيع بوده، در اعتقاد به مباني اسلام و انجام فرايض راسخ و استوار هستند. يكي از پژوهشگران خارجي مي نويسد:

اگر سراسر جهان را كفر فراه بگيرد، اسلام در داخل دره هاي جبال هندوكش و بابا، براي ابد پايدار خواهد ماند.9

ديدگاه دوم:

طبق نظر ن، ا، آرستوف هزاره ها، مسلماني را از ساكنين اصلي منطقه تاجيك ها آموختند كه به مذهب تشيع پاي بند بودند.

ليكن متأسفانه آرستوف به هيچ صورت نظرش را ثابت نتوانسته و منابعي را كه اساس طرح خود قرار داده است ذكر نمي نمايد. ظاهرا آرستوف نظرش را براساس نوشته هاي محققين غربي در قرن نوزده كه تمام تاجيك ها را ، شيعه مذهب محسوب مي كردند پايه گذاري مي نمايد اما با وجود اين كه تاجيك هاي ساكن در اودمه دايكندي در بين هزاره ها شيعه مذهب هستند، باز هم دليل قانع كننده اي بدست نمي دهد كه اسلاف هزاره ، مذهب شيعه را از تاجيك ها كسب كرده باشند بلكه عكس قضيه به صورت كاملا روشن ديده مي شود كه تاجيك هاي بين هزاره ها و يا نزديك به آن ها تابع اعتقاد هزاره ها گرديده و مذهب تشيع را از آنان گرفته اند.10

علاوه اكثر تاجيك هاي ساكن در افغانستان به جز تاجيك هاي ارزگان و بخشي از تاجيك هاي هرات و كابل ، داراي مذهب حنفي اند.

ديدگاه سوم

نظر ديگري نيز وجود دارد كه بر اساس آن، هزاره ها در زمان شاه عباس سال هاي 1587-1629م به مذهب شيعه گرويده اند. اين نظريه اولين بار توسط گ، ومبري در سال هاي 60 قرن نوزدهم اعلام گشت؛ شاه عباس آن ها هزاره ها را بقبول تشيع وادار كرد.

صد سال بعد توسط خ، شيرمن آمريكايي نيز، طرح مذكور بدون توجه به گفته ي گ، ومبري تأييد گشت. طبق نظريه خ، شيرمن هزاره ها تا قرن شانزده لساني ـ بت پرست ـ بودند ولي در قرن شانزده هنگامي كه صفوي ها مذهب شيعه را در ايران رسمي ساختند و تمام ساكنين ايران را وادار بقبول مذهب شيعه گردانيدند

از تمام ساكنين مناطق ديگر نيز براي قبول آن دعوت به عمل آورده ابتداءا بزرگان هزاره و بعدا قشر پايين مردم هزاره را شيعه مذهب ساختند، و بعد نويسنده مذكور داستاني شاهد ادعاي خود مي آورد كه رابطه بين هزاره ها و صفوي ها را نشان مي دهد.

داستان مذكور توسط يكي از بزرگان قبيله ي دايكندي كه دولت بيك نام داشته است نقل مي گردد؛ طبق داستان مذكور شاه عباس به قندهار آمد و در قريه تيمران كه نزديك قندهار است رفت و دولت بيك را نزد خود دعوت كرد، از وي تجليل و استقبال شاياني به عمل آورد و آنگهي شاه عباس صفوي براي دولت بيك يك بخش زيادي از هزاره جات را بخشيد.11

اين داستان و هم چنان نظريه محقق آمريكايي خ، شيرمن با دلايل ذيل مردود است:

1- شاه عباس منطقه ي هزاره جات را در نتيجه جنگ فتح نكرده بود ، لذا نمي توانست آن را به دولت بيك ببخشد و او را رهبر تمام هزاره ها بسازد .

2- دولت بيك و نه هيچ يك از فرزندان وي در هزاره جات حكومت نكرده و قبيله اش صرفا قسمتي از دايكندي را در اختيار خود داشتند.

3- در كتاب بسيار مهم و ارزنده ي زمان شاه عباس يعني تاريخ امراي عباسي با وجود آن كه گفتگوهاي زيادي پيرامون هزاره دارد، ليكن در هيچ جاي ذكر نشده است كه هزاره ها لساني و بت پرست بودند. هم چنان در آن ياد آوري نمي شود كه تشيع به هزاره جات توسط شاه عباس آورده شده باشد بلكه بر عكس در كتاب ذكر مي شود كه هزاره ها در زمان شاه عباس اصلا شيعه مذهب بودند.

4- مورخ شرف الدين علي در كتاب ظفرنامه موضوع حملات تيمور لنگ بر هزاره جات و نكودري ها را به صورت بسيار دقيق شرح مي دهد؛ ولي در تاريخ مذكور ذكري از لساني بودن هزاره ها ديده نمي شود.

5- حافظ ابرو در كتاب جامع التواريخ و عبدالرزاق سمرقندي درمطلع السعدين ومجمع البحرين نيز بارهاتكرار كرده اند كه تيموري ها بالاي هزاره ها حمله بردند ولي هرگز نمي گويند كه هزاره ها لساني هستند بودند بر عكس آن ها دليل مي آورند كه هزاره ها در آن وقت مسلمان بودند.12

نظريه چهارم

نظر ديگري وجود دارد كه مسأله مذهب را با نژاد پيوند مي زند.اين ديدگاه مربوط به نويسنده كتاب تاريخ ملي هزاره مي باشد. وي مي گويد:

به نظر ما، اسلاف هزاره موقع به اسلام گرويدند كه تمام اولوس مغولي هلاكو خان به اسلام دعوت شدند، مغول ها

تماما پيش از هلا كوخان و در زمان وي بت پرست بودند تحت رهبري غازان خان به اصول لساني اعتقاد داشتند، اما هنگامي كه غازان خان در سال1295م بر قدرت نشست و خودش اسلام آورد بعد ازآن تلاش هاي زيادي كرد تا تمام مغول هاي منطقه ي خود را مسلمان سازد.

بعد از مرك غازان خان، پسرش ابو سعيد از سياست وي پيروي مي كرد كه فعاليت هايش سبب انكشاف مذهب شيعه در سر زمين هاي وي گرديد، سرزمين موجوده افغانستان كلا تحت حاكميت كامل غازان خان و ابو سعيد بود كه رعيت هاي شان باقي مانده از اخلاف هلاكويي به حساب مي رفتند، بنا بر اين عقيده ما آن است كه در اين دوران اسلاف هزاره ها به اسلام روي آورده و به مذهب شيعه معتقد گرديدند.13
اين ديدگاه نيز همان گونه که اشاره شد مردود است زيرا در اثار بر جای مانده از آن زمان هيچ اشاره به اين مطلب که هزاره همزمان با اقوام هلاکوخان مسلمان شده اند؛ ديده نمی شود. علاوه اين مطلب صرف مسلمان شدن آن ها را ثابت می سازد نه تشيع آن ها را.
ثالثااين ديدگاه با واقعيت مسلم و انكار نا پذير تاريخي که خراسان در قرن اول و دوم عليه امويان مبارزه سختی کردند؛ نمی سازد.
نتيجه:
با توجه به شواهد و مدارک غير قابل انکار وبرسی سير تحول و تطور تشيع در خراسان بزرگ" با توجه به اينکه افغانستان روزگاری جزو آن شمرده می شد" ديدگاه اول معتبر است.

منابع


1- طبقات ناصري/320، چاپ كابل ناشر: انجمن تاريخ افغانستان

2- تاريخ هندوستان، چاپ سنگي، بمبئي/27

3- صحنه هاي خونين از تاريخ تشيع درافغانستان/ 14 حسينعلي يزداني

4- دفاع هزاره ها از:استقلال وتماميت ارضي افغانستان /26 حسينعلي يزداني

5 - سير در هزاره جات/128، لعلي

6- نهضت هاي اسلامي افغانستان، سيد هادي خسرو شاهي/67، تتمه البيان في تاريخ الافغان, سيد جمال الدين افغاني(لندن,1987)/146

7 - نهضت هاي اسلامي افغانستان/74

8- همان, پژوهشي در تاريخ هزاره ها, حسين علي يزداني/43

9- نهضت هاي اسلامي افغانستان /80
10- تاريخ ملي هزاره/ 44، تيمور خانف
11- تاريخ ملي هزاره/45
12- تاريخ ملي هزاره با اقتباس و تلخيص
13- تاريخ ملي هزاره /50-48

·

تاريخ      
چهلمين سالگرد خاموش انقلاب فرهنگی مائو در چين ·
امیر عبدالرحمان پس از صد سال سخن می گوید ·
خراسان : از مرحوم غبار ·
چگونگی روابط میان افغانستان و پاکستان(1947-2005 ·
درآمدی بر تاريخ تجدد در افغانستان (1919-1869م ·
طالبان چگونه آمدند وکجا رفتند؟ ·
تاریخ تحلیلی افغانستان ·
عبد الرحمن خان دست پرورده روس د رخدمت انگليس ·
افغانستان در سال 1384 ·
نگاهی به تاریخ اولین تمدن جهان یعنی سومری ها ·
تاريخ ديرين تركان ايران ·
كشف كتابخانه 4 هزارساله سومري ها ·
شهادت استاد مزاری وحوت 1373 از منظر رسانه ها ·
آریانای باستان ،وخراسان پهناور وافغانستان پر آشوب ·
کنکاشی پيرامون ورود تشيع به افغانستان ·
لـقـب کبير بَـر مرد حقير ·
تحقيقي درباره‌ي تاريخ تشيع-هزاره‌ها در افغانستان. ·
مروری بر عوامل و زمینه های پیدایش طالبان از قسیم اخگر ·
بودیسم در افغانستان ·
کــــــــــوچــي هـــــا ·
كشف آثار باستاني جديد در باميان ·
نمايه سياسی يک کشور: افغانستان ·
خلاصه ای از تاریخ اروپا ·

Login »