ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

نقش و جايگاه جامعه مدني


16.05.2006 01:42

اسدالله سعادتي
شكي نيست كه انديشه گسترش جامعه مدني و نظامهاي مردم‌سالار، به‌عنوان يك روند پيشرونده و روبه گسترش، از مباحث مهم و بنيادين در حوزه سياست به حساب مي‌رود. قدرت و سرعت اين روند به حدي است كه با گذشت هرروز، موج‌آسا، دامنش را در گستره گيتي پهن مي‌كند و انديشه‌ها و آنتولوژي‌هاي توليتاريستي و مونيستي را يكي پس از ديگري مي‌بلعد. شكل‌گيري تدريجي نهادهاي مدني و دموكراتيك در افغانستان استبداد زده نيز محصول پيشرفت و گسترش جامعه مدني و نظامهاي دموكراتيك در سطح جهان است.
جامعه مدني به عنوان يك مفهوم مهم سياسي، در هندسه جامعه شناسي سياسي هرچند كه از عمر طولاني برخوردار است؛ اما به نظر مي‌رسد كه در افغانستان، براي بسياري‌ها تازه و حتا ناشناخته است. عبارت جامعه مدني در عرض دموكراسي و ساير مفاهيم دنياي جديد، به طور مرتب در تبصره‌ها و تحليل‌هاي رسانه‌هاي جمعي ديده و يا شنيده مي‌شود؛ اما كمتر رسانه‌اي را مي‌توان مثال داد كه اين مفهوم اساسي را به روشني تعريف كند و خصوصيت‌هاي بارز آن‌را باز شمارد. بناءً بد نخواهد بود اگر اندكي پيرامون اين مفهوم مكث كنيم و جايگاه آن را در هندسه دولت-ملت باز نمايانيم.
در مباحث جامعه شناسي سياسي گاهي، از جامعه مدني سه تلقي كم و بيش متفاوت به چشم مي‌خورد؛ در تلقي اول جامعه مدني به مثابه فرهنگ است، در تلقي دوم به مثابه ايدئولوژي و در تلقي سوم به مثابه روش.
كساني‌كه جامعه مدني را به مثابه فرهنگ مي‌پندارند، سكولاريزم، دين‌گريزي، عقل‌ابزاري و مسايل اخلاقي منبعث از آنها را از خصايص ذاتي جامعه مدني محسوب مي‌كنند؛ اما آنهايي كه جامعه مدني را به مثابه ايدئولوژي قبول دارند، سعي مي‌كنند، از نخستين تجارب جامعه مدني در غرب، اصولي را به‌عنوان ايدئولوژي انتزاع كنند و پس از حذف خصايص بومي آن، با چارچوب مشخص، در دايره دولت-ملت، مورد استفاده قرار دهد. مطابق اين تلقي، سعادت بشر تنها در گرو تحقق ايدئولوژي جامعه مدني است.
سومين تلقي اما، جامعه مدني را نه ‌بعنوان يك فرهنگ و نه هم به‌عنوان يك ايدئولوژي، بلكه صرفاً به مثابه يك روش به رسميت مي‌شناسد. روشي كه در جهت تنظيم مناسبات اجتماعي و روابط جامعه با قدرت سياسي، به‌عنوان يك نياز جهانيي فرا فرهنگي و فرا ايدئولوژيكي، -به استثناي انديشه‌هاي توتاليتاريستي و مونيستي- مي‌تواند در خدمت فرهنگ‌ها و ايدئولوژي‌هاي مختلف و متفاوت قرار گيرد. اين تلقي شايد واقعبينانه ترين و علمي ترين تلقي از جامعه مدني باشد؛ زيرا با هيچ دين و فرهنگي در تعارض و تناقض قرار نمي گيرد. شايد برهمين اساس است كه، بسياري از دانشمندان جهان شرق طرفدار تلقي سوم از جامعه مدني مي‌باشند.
از نظر تاريخي نيز مي‌توان سير تحولات جامعه مدني را به سه مرحله كلي تقسيم كرد. مرحله اول، مرحله پيشامدرن و كلاسيك است كه رد پاي آن تا يونان باستان باز مي‌گردد و از طراحان و مهندسين آن، مي‌توان به افلاطون، ارسطو و سيسرون اشاره كرد. در اين مرحله، جامعه سياسي و جامعه مدني درهم تنيده است و تفكيك و تمايز چنداني ميان جامعه و دولت به چشم نمي‌خورد. رهايي از بربريت و زندگي تحت نظر قانون، مهم‌ترين خصوصيتي است كه انديشمندان يونان قديم از همان آغاز به جامعه مدني قايل مي‌شدند.
مرحله دوم به دوره كلاسيك ليبرال باز مي‌گردد. \"جان‌لاك\"، \"جان‌استوارت‌ميل\"، \"هابس\" و \"روسو\" از معروف‌ترين متفكران و فيلسوفاني اند كه از قرن هفدهم به بعد، به شكل نسبتاً متفاوت از انديشه پيشامدرن، يونان باستان، به طراحي و مهندسي جامعه مدني همت گماشتند. در اين مرحله ميان جامعه مدني و دولت تفكيك به ميان آمد و ضمناً جامعه مدني در مقابل جامعه طبيعي قرار داده شد. يعني جامعه شناسان عقيده داشتند كه جامعه اساساً بايد از حالت بسيط طبيعي خارج شود و انسان به جاي پيروي از قوانين طبيعي، به طور مطلق بايد در حوزه قوانين وضعي وارد شود. قوانيني كه به اختيار و اراده آزاد انسان‌ها وضع گرديده و روابط فرد با فرد و افراد با حكومت بر اساس آنها، تعريف و تنظيم مي‌شود. اين مرحله در واقع مرحله بنيانگذاريّ انديشه جامعه مدني به مفهوم مدرن و امروزينش به حساب مي رود، هرچند كه خود تحت عنوان مرحله كلاسيك ليبرال ياد مي شود.
سومين مرحله، مرحله مدرن است. مرحله‌اي كه تندي‌هاي تيزاب نقد را تحمل كرده و نسبت به دو مرحله قبل از خود، پاكتر و پالوده تر گرديده است. انديشه اصلي جامعه مدني در مرحله سوم و به مفهوم امروزي و مدرنش وامدار هگل است، هرچند كه ريشه در مرحله دوم نيز دارد. در اين مرحله جامعه مدني حوزه واسطه‌اي است كه بين آحاد جامعه و دولت موقعيت مي‌گيرد. حوزه‌اي كه از يكسو از منافع فردي فراتر مي‌رود و از سوي ديگر جزء قدرت رسمي محسوب نمي‌گردد، هرچند كه از سيطره قدرت رسمي خارج نيست. در اين مرحله جامعه مدني، در مقابل جامعه توده‌اي و قبيلوي قرار مي‌گيرد؛ يعني جامعه مدني جامعه‌اي است كه مناسبات فرد با فرد يا افراد با حكومت، نه بر اساس پيرسالاري و ارباب‌سالاري‌هاي قبيلوي تنظيم مي گردد و نه هم براساس فرد گرايي ها افراطي؛ بلكه بر مبناي تشكل‌هاي خود جوش و قانونمندي قابل تعريف است كه به نحوي از بين خود مردم انتخاب گرديده اند.
به عبارت ديگر، جامعه مدني جامعه‌اي است كه در آن، دولت‌ها نه با افراد ذره‌اي سروكار دارند و نه با قبيله‌هاي كتلوي با عرف و عادات سنگ شده و سنتي‌شان؛ بلكه با گروه هايي منتظم به نظم و تشكل يافته‌اي سرو كار دارند كه از يكسو خواسته‌هاي خودشان را در قالب قانون با دولت در ميان مي‌گذارند و از سوي ديگر، خود به رعايت قانون داوطلبانه التزام دارند.
يكي ديگر از خصوصيتها و كارويژه هاي جامعه مدني در مرحله سوم، ايجاد رقابت و مشاركت، در تصميم‌گيري‌هاي كلان مملكتي از يكسو و به رسميت شناختن تكثر و صداهاي مختلف و حتا مخالف در قالب قانون از سوي ديگر است. خصوصيتي كه نه تنها باعث ايجاد و شكل دهي دولت دموكراتيك و پارلمان دموكراتيك مي گردد، بلكه يك جامعه با نشاط، سالم و داراي آنتولوژي پلورالستيك نيز به وجود مي‌آورد.
البته جامعه مدني از بدو پيدايش خود، معطوف به قانون و مخالف با خشونت و تماميت خواهي بوده است؛ اما پس از فرد گرايي افراطي و نظام سرمايه‌داري قرن نوزدهم و به دنبال آن، فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و باتوجه به مظالمي كه در نيمه نخست قرن بيست به بشريت تحميل شد، تلاش ها به اين نكته متمركز گرديد كه جوامع بايد بتوانند، نهادها، گروه‌ها و اجتماعاتي را به‌وجود آورد كه از يكطرف از شدت فردگرايي افراطي و \"انديويديوآليسم\" حاكم بر قرن 19 فروكاسته شود و از طرف ديگر از توتاليستاريسمي كه بعد از جنگ جهاني دوم، تحت عنوان فاشيسم، نازيسم و كمونيسم جهان را در كام خود فروبرده بود، جلوگيري بعمل آيد. اين انديشه كه در حال بسط و گسترش هم هست، عملاً به ايجاد جامعه نوين با ساختار و مناسبات نوين منجر گرديده كه از آن به جامعه مدني تعبير ميشود. جامعه‌اي كه عرصه خصوصي را به شكل اجتماعي توسعه مي‌دهد و عرصه دولتي را تنگ‌تر و محدودتر مي‌سازد.
در كل جامعه مدني يك مفهوم عام است كه قطع نظر از تأثيرات فرهنگي و اجتماعيش، در حوزه سياست، هم به ايجاد دولت دموكراتيك منجر مي‌شود و هم از انحراف قدرت جلو گيري مي كند. اگر بخواهيم، در يك كشوري كه جامعه مدني شكل گرفته است، نمودار دولت-ملت را ترسيم كنيم، خواهيم ديد كه دولت دموكراتيك و برخواسته از متن مردم در مركز؛ احزاب مستقل و منتقد سياسي، مطبوعات و در مجموع رسانه‌هاي آزاد، انجمن‌ها و شوراها و بالاخره سنديكاها و سازمان‌هاي منتخب اجتماعي تحت عنوان نهاد هاي مدني در لايه مياني؛ و توده هاي مردم در لايه بيروني و پيراموني موقعيت دارند. لايه مياني اما تافته جدا بافته از لايه بيروني نيست؛ بلكه به نحو مستقيم يا غير مستقيم منتخب و نماينده لايه بيروني و داراي منافع و سرنوشت مشترك با همديگر است. لايه مياني، از يكسو با طرح خواسته‌هاي منطقي و قانونمند، دولت را در جهت تطبيق برنامه‌ها و ارائه خدمات بهتر اجتماعي كمك مي‌كند و از سوي ديگر، همانگونه كه اشاره شد، از مطلق‌گرايي و استبداد آن جلوگيري به عمل مي‌آورد. هرگاه لايه مياني ضعيف باشد و يا اصلا وجود نداشته باشد، لايه مركزي (دولت) مستقيماً با لايه غير سازمانه يافته و ذره اي بيروني سروكار دارد و طبيعتاً نه تنها خدمات اجتماعي به مردم عرضه نمي كند؛ بلكه همواره آسيب نيز مي رساند؛ زيرا توده ها نه به دفاع قانونمند از خود قادر است و نه خواسته هاي قانونمند، مؤثر و هماهنگ مطرح مي توانند.
به هر حال، ايجاد جامعه مدني فعلاً به عنوان يك نياز مشترك و مهم جهاني مطرح است و به همين دليل، انگيزه گسترش آن در جهان روز به روز، بيشتر مي شود.گروه‌هايي كه سعي مي‌كنند در مقابل اين نياز مهم جهاني بايستند، تنها تصور باطل‌شان از انسان، از جهان از جامعه و نيازهاي اساسي جهان و جوامع را آفتابي مي‌سازند و الا واقعيت اين است كه سرانجام خرد اجتماعي، همه مقاومت‌هايي را كه در برابر جامعه مدني و نظامهاي دموكراتيك و مردمسالار، صورت مي‌گيرد، درهم خواهد كوبيد، و انديشه‌ ايجاد جامعه كثرت‌گرا، قانونمند و به دور از خشونت‌هاي حيواني و فيزيكي، راه خويش را در عمق همه كژي‌ها و انسان‌ستيزي‌ها باز خواهد كرد.

·

دموکراسي      
دموكراسي و تروريسم ·
توسعه، دموكراسى و اهميت رسانه هاى جمعى ·
نقش و جايگاه جامعه مدني ·
جهاني شدن سياست و جامعه مدني در افغانستان مدرن ·
میز گرد آزادی بیان: حق مسئولیت ·
ریشه‌های روانشناختی دموکراسی ·
مزاری ، فریاد درد تاریخی یک ملت ·
متن صحبت دكتور همت فاريابي به مناسبت يازدهمين سالگرد شهادت عبدالعلي مزاري ·
متن مقاله محمد عوض نبي زاده درمحفل بزرگداشت از يازدهمين سالگرد شهادت استاد عبدالعلي مزاري ·
از دمکراسی چه باقی مانده است ·
تمثيل اراده مردم در پارلمان ·
دموکراسی چيست ·

Login »