ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

میز گرد آزادی بیان: حق مسئولیت


16.05.2006 00:55

تهیه و ویرایش : گروه خبری سخن معرفت
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

روز جمعه مورخ 28 دلو 1384 ميز گردي با اشتراك جمعي از اساتيد و دانش‌آموزان ليسة عالي معرفت در سالن جلسات معلمين اين ليسه برگزار گرديد. عنوان اين ميز گرد آزادي بيان: حق مسئوليت بود و طي آن جمعي از اشتراك‌كنندگان در خصوص غايله‌اي كه به علت چاپ كارتون اهانت‌آميز به حضرت رسول اكرم(ص) در يكي از روزنامه‌هاي دنماركي برپا شده است و همچنين پيش‌زمينه‌ها و پيامدهاي اين غايله بحث و تبادل نظر كردند.
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
اولين سوالي كه در ميز گرد مطرح شد، ضرورت پرداختن به مسألة آزادي بيان و حق و مسئوليتي كه با اين مفهوم ايجاد مي‌شود، بود. آقاي محمدحسين سرامد، استاد ادبيات و تاريخ در ليسة عالي معرفت، مسألة آزادي بيان و دريافت مرزها و محدوده‌هاي آن را از اين جهت ضروري دانست كه از يك جانب اين مفهوم يكي از ارزش‌هاي پذيرفته‌شدة جهان امروز به حساب مي‌آيد و ما ناگزير نسبت خويش را با آن تعيين كنيم؛ و از جانبي ديگر، جوامع اسلامي بيشترين ميزان مخالفت‌هاي علني و عملي با آزادي‌ بيان را در ميان خود شاهدند. او گفت: شايد براي ما طرح اين مسأله در شرايطي كه غايلة چاپ كارتون در نشرية دنماركي جهان را دچار آشوب و اضطراب فراواني ساخته است، يك پرداخت واكنشي و انفعالي باشد، اما به هر حال، ناگزيريم در هر محدوده و ظرفيتي كه ممكن باشد، براي خود روشن سازيم كه با ارزش‌هاي غالب جهان خويش چگونه مي‌توانيم مواجهه‌اي بهتر داشته باشيم.

آقاي سرامد گفت: اگر دقت كنيم حالا جوامع اسلامي و به‌خصوص مردم افغانستان شديداً درگير خشونت است. اين خشونت قبل از هر چيزي ديگر ريشه در اعتقادات مذهبي ما دارد. اگر ما بتوانيم براي اين معضل راه‌حل‌هاي معقول پيدا كنيم، شايد بتوانيم از اعتقادات مذهبي خود نيز استفاده‌هاي درست‌تري انجام دهيم. توجه كنيم كه جهان امروز با چاپ اين كارتون از يك طرف و با تجديد چاپ آن در كشورهاي مختلف از طرفي ديگر ما را مخاطب خويش ساخته است. در كارتون به وضاحت گفته شده است كه خشونت و خشونت‌طلبي مسلمانان ريشه در اعتقادات مذهبي آنان دارد و اساساً دين اسلام يك دين خشونت‌زا و پيامبر اسلام يك چهرة خشونت‌طلب بوده است. حالا بايد ببينيم كه اين برداشت آيا درست است يا نه. اگر درست نيست گره كار ما در كجاست؟ هر چه اين سوال جدي‌تر مطرح شود و هر چه اين مسأله بيشتر و روشن‌تر تبيين گردد، موقف و موضع خود ما در جهان كنوني روشن‌تر و مشخص‌تر خواهد شد.

ميز گرد

آقاي ابرم، استاد ادبيات و مسئول نظم و درس ليسة عالي معرفت سخن خويش را با اين نكته آغاز كرد كه خشونت در آدم‌ها يك پديدة ذاتي نيست. عده‌اي از آدم‌ها هستند كه خشونت مي‌كنند و عده‌اي خشونت نمي‌كنند. اگر اين حرف را بپذيريم، به سادگي قبول خواهيم كرد كه خشونت زادة عوامل خاصي است كه اگر اين عوامل رفع نشوند، خشونت به مراتب اوجي بيشتر خواهد گرفت. حالا اروپايي‌ها به خاطر خشونت ناخن انتقاد را به سوي مسلمان‌ها دراز مي‌كنند، اما در خود اين قاره نيز خشونت‌هاي هولناكي اتفاق افتاده است. سوختاندن ميليون‌ها انسان در كوره‌هاي آدم‌سوزي، جنگ‌هاي اول و دوم جهاني، خشونت‌هاي قرون وسطي و امثال آن تاريخ اروپا را خيلي روشن‌تر از تاريخ ما درگير خشونت نشان مي‌دهد. همين‌حالا نيز شاهد تصويرهاي وحشتناكي از زندان ابوغريب و گوانتانامو هستيم كه همگي بيانگر خشونت اند. آقاي ابرم با بررسي زمينه‌ها و عوامل خشونت گفت: خشونت را بايد در طبيعت انسان‌ها و در محيط فرهنگي و مذهبي آنان بررسي كرد. عواملي خاص در شرايطي مي‌توانند زايندة خشونت گردند و يا خشونت را در رفتار و حركات انسان‌ها تشديد نمايند. وي همچنين گفت: خشونت را به هر معنا و به هر علتي كه پيگيري كنيم، بالاخره به اين نكته خواهيم رسيد كه در خشونت رگه‌اي از ضياع حقوق انسان‌ها وجود دارد. انساني كه مرتكب خشونت مي‌شود، نشان مي‌دهد كه حاضر نيست حقي را در روابط خويش با ديگران مراعات كند. البته اين نكته نيز در جاي خود مطرح است كه چرا كسي دست به خشونت مي‌زند. بدين‌معني كه ممكن است برخي اوقات ضياع حقي از يك جانب باعث روي آوردن جانبي ديگر به خشونت باشد. فكر مي‌كنم اگر حقوق بشر با معيارهاي عادلانه و بدون تبعيض و امتياز مراعات گردد، پديدة خشونت نيز تا حدي زياد مرفوع خواهد شد.

آقاي ابرم در بخشي ديگر از سخنان خود از تقابل جهان غرب و اسلام ياد كرد و گفت كه اين تقابل در حال حاضر آنقدر برجسته شده است كه به هيچ وجه نمي‌توان آن را مورد اغماض قرار داد. ميز گرد امروزي ما مي‌تواند بيانگر تلاشي باشد كه ما در سهم خود به راه مي‌اندازيم و مي‌خواهيم مسئوليت خود را به عنوان يك انسان مسلمان كه در عين حال با ارزش‌هاي مدني جهان نيز پيوند و خويشاوندي دارد، درك نماييم. ما بايد اين سوالات را تنها از جنبة عاطفي آن نگاه نكنيم، بلكه بايد جداً بپرسيم و فكر كنيم كه چرا كارتوني با اين محتوا و با اين پيام چاپ مي‌شود؟ چرا مسلمانان در پاسخ آن اينقدر خشمگين تظاهرات مي‌كنند؟ چرا بر اعتقادات ديني ما حمله صورت مي‌گيرد؟ به هر حال، ما در جغرافيايي زندگي مي‌كنيم كه متعلق به مسلمانان است. هر تنشي كه در اين جغرافيا روي دهد، مستقيماً تأثيرات خود را روي ما مي‌گذارد و اگر اين برخوردها جدي‌تر و سنگين‌تر مي‌شود، تأثيرپذيري ما نيز به طور طبيعي بيشتر خواهد شد. وي توصيه كرد كه بايد در برابر همچون چالش‌ها به جاي حساسيت با تعقل برخورد كنيم. بايد مسايل را دقيق و همه‌جانبه ريشه‌يابي كنيم. بايد تصاميم عاقلانه بگيريم و مواضع و دريافت‌هاي خويش را به طور روشن و گويا براي ديگران نيز انتقال دهيم.

آقاي محمدحسين موسوي، دانش‌آموز صنف يازدهم ليسة عالي معرفت، براي اينكه چرا طرح اين موضوع براي ما اهميت دارد، دو دليل را برشمرد: اول، كارتوني از پيامبر اكرم(ص) به چاپ رسيده است كه در آن هويت اسلامي من شديداً زير سوال قرار گرفته است. پيامبر براي من بزرگ‌ترين ارزش‌ها را نمايندگي مي‌كند و در اعتقادات من از جايگاهي برخوردار است كه من هيچ چيزي را نمي‌توانم با آن برابري دهم. اين است كه توهين به پيامبر مرا ناگزير به واكنش مي‌سازد. من در برابر اين اهانت بايد عمل كنم. حالا وقتي من به تظاهرات نپيوسته ام حداقل بايد بنشينم و فكر كنم و با ريشه‌يابي مسايل به موضعي معقول‌ دسترسي پيدا كنم. دوم، نشر كارتون در نشرية دنماركي غايله‌اي را در جهان خلق كرده كه من نيز به عنوان يك فرد مستقيماً از آن متأثر و متضرر مي‌شوم. حالا بايد مسأله را جدي طرح كنم تا راهي براي كنترل كردن آن بيابم و ضمانتي خلق كنم كه حد اقل اين غايله دامنه‌اش حيات و هستي من را در بر نگيرد.

آقاي موسوي در بخش ديگري از سخنان خود ضمن يك بررسي تطبيقي ميان اسلام و مسيحيت گفت: اگر اسلام و مسيحيت را همچون دو تنديس ديني در نظر بگيريم، به نظر مي‌رسد كه اسلام چهره‌اي خشن‌تر و خشونت‌گراتر دارد. حد اقل در زماني كه ما زندگي مي‌كنيم اين چهرة اسلام خيلي برجسته و نمايان شده است. من حالا به دليل آن كار ندارم و اين حرف به معناي آن هم نيست كه مسيحيت هيچ خشونت ندارد و يا در تاريخ خويش شاهد هيچگونه خشونتي نبوده است. با اينهم، وقتي دقت مي‌كنيم متوجه مي‌شويم كه چهرة اسلام در زمان ما با خشونت بيشتر عجين شده تا مسيحيت يا هر ديني ديگر. كارتوني كه در دنمارك چاپ شد تصوير ما را در ذهن ديگران نشان مي‌دهد. اين كارتون در واقع هوشداري براي ماست. اگر عيب‌ها گفته نشود، اصلاحي به ميان نمي‌آيد. به فكر من حالا بيشتر از اينكه مي‌نشينيم و به محكوم كردن كارتونيست و اروپايي‌ها مي‌پردازيم كه چرا چنين تصويري از ما دارند، بهتر است به خود بازنگري كنيم. ببينيد كه در تعليمات ديني ما از پيشوايان ما چه تصويرها و چه چهره‌هايي ترسيم مي‌شود. مسيح در هر جا پيامبر صلح و رئوفت و مهرباني است و تصاوير او نيز اين مفهوم را برجسته مي‌سازند، اما چهرة امام‌علي هميشه با يك شير و شمشير تصوير مي‌شود. از پيامبر ما نيز تنها تصويري كه ارايه شده است تصوير جنگي و خشونت‌گراست و نه چيزي ديگر. وقتي چنين تصويرهايي را خود ما از پيشوايان ديني خود عرضه و تبليغ مي‌كنيم، نبايد از ديگران توقع داشته باشيم كه در مورد ما قضاوتي دگرگونه داشته باشند. سخن حق را بايد بپذيريم نه اينكه در برابر آن واكنش خشماگين نشان دهيم. درست مانند اينكه كسي مي‌آيد از مدير مكتبي انتقاد مي‌كند كه اين كارت نادرست و اين عملت خشونت‌آميز است، او به جاي قهر و سركوب بايد به اصلاح خود بپردازد و بگذارد كه سخن گفته شود. در غير آن، اگر سخن گفته نشود، چگونه مي‌توان عيب‌ها را شناسايي كرد و به رفع آن پرداخت؟ آزادي بيان را امروز همة جهان پذيرفته است. ما هم بايد آن را قبول كنيم و احترام داشته باشيم.

در اين بخش از مباحث، آقاي ابرم در پاسخ به برخي از اظهارات آقاي موسوي گفت: دو نكته را نبايد با هم خلط نماييم. يكي اينكه آزادي بيان احترام شود و سخن گفته شود و دوم اينكه در آزادي بيان و گفتن سخن بايد جانب حق و انصاف نيز رعايت شود. وقتي كسي بيايد و حرف دروغي را به يك جانب نسبت دهد، نمي‌توان گفت كه اساساً بايد واكنش ممنوع باشد. اتهام بستن شديدترين نوعي از نقض حقوق و حرمت بشر است. وقتي كسي يا به پيامبر يا هر كسي ديگر اتهامي مي‌بندد بايد به تناسب اتهام خود منتظر واكنش نيز باشد. اين حرف به معناي آن نيست كه واكنش الزاماً خشونت‌آميز يا ويرانگر باشد. اما به هر حال، همانگونه كه حق آزادي بيان را براي يك جانب مطرح مي‌سازيم، حق واكنش را براي جانبي ديگر نيز در نظر داشته باشيم. آنچه در كارتون دنماركي مورد انتقاد است و قابل پذيرش نيست، اتهام ناحق و ناروايي است كه به پيامبر اسلام نسبت داده است. حالا واكنش مسلمانان را هم بايد از همين منظر نگاه كنيم. اگر فرض كنيم كه مسلمان‌ها همچون كارتوني را از حضرت عيسي چاپ كنند كه مبين يك اتهام ناروا باشد، مطمين باشيد كه با عين واكنش از سوي مسيحيان افراطي مواجه خواهند شد. نمي‌شود گفت كه آزادي بيان هيچ حد و مرزي براي ما خلق نمي‌كند. نكتة ديگري را كه بايد مطرح كنم، اين است كه چرا خشونت مسلمان را مستقيماً به پيامبر نسبت دهيم و پيامبر را محكوم كنيم؟ آيا غرب به اين مرتبه‌اي از عقلانيت نرسيده است كه بتواند پيامبر را از مسلمان تفكيك كند؟ اين هم از دريافت‌هاي مدني بشر امروز است كه دين و پيام‌هاي ديني وقتي وارد فرهنگ خاص يك جامعه مي‌شود شكل همان فرهنگ را مي‌گيرد. همين حالا اگر قرار باشد عمل و رفتار هر مسلمان را عين عمل و رفتار پيامبر بدانيم، حد اقل ميليون‌ها تصوير از پيامبر خواهيم داشت. به طور مثال، حالا ما و شما هم مسلمان هستيم و به استناد سخنان و رفتار پيامبر از خشونت انتقاد مي‌كنيم و تبليغ‌كنندة صلح و مدارا در ميان بشريم. چرا بايد خشونت اسامه‌بن‌لادن و يا احمدي‌نژاد و مصباح يزدي به پيامبر نسبت داده شود، اما رئوفت من و تو و امثال ما نه؟

عبدالقيوم سروش، دانش‌آموز صنف يازدهم ليسة عالي معرفت، گفت: فكر مي‌كنم ضرورت طرح اين مسأله براي ما از جنبه‌هاي متعددي روشن است. مدرنيته آرام آرام داخل هر نقطه‌اي از جهان مي‌شود. افغانستان نيز پايگاه يكي از بزرگ‌ترين قدرت‌هاي مدافع و مروج مدرنيته، يعني ايالات متحدة امريكا و همپيمانان غربي آن است. ايران نيز نمي‌تواند ادعا كند كه در برابر مدرنيته حصاري كشيده و هيچ امري را اجازة ورود نمي‌دهد. ايران را به خاطري ياد كردم كه ظاهراً صريح‌تر از ديگران با مظاهر مدرنيته خصومت مي‌ورزد. اما سوالي كه بعد از چاپ كارتون در نشرية دنماركي خلق شده، اين است كه اگر مدرنيته و مبلغين و مروجين آن بيايند و به يكي از مقدسات و يا ارزش‌هاي ما توهين كنند، ما چگونه برخوردي در برابر آن داشته باشيم؟ اگر توجه كنيم، ما با غربي‌ها در يك نقطه اتفاق نظر داريم كه خشونت به نفع جهان متمدن ما نيست. اما غايله‌اي كه به خاطر اين كارتون برپا شد بيشترين نفع آن را افراطيون مسلمان بردند. بالاخره، وسايل و ابزار مدني بايد به تسهيل كارها و امور ما كمك كنند. اگر آزادي بيان و چاپ نشريه نتواند زندگي را صلح‌آميزتر كند و نتواند جلو افراطيت و تشدد و خشونت را بگيرد، و برعكس، خود به تشديد افراطيت و تشدد و خشونت كمك كند، آيا باز هم مي‌توان از مدني بودن آن دفاع كرد؟ شايد خود غربي‌ها بيشتر از ما بپذيرند كه آزادي بدون قيد و شرط نيست. مثلاً نمي‌شود به بهانة آزادي آمد و در جامعه‌اي كه هيچ خسارت و زياني به ما نرسانده است، صداي خود را بلند كرد و تمام ارزش‌ها و مقدسات آن جامعه را به باد توهين و استهزا گرفت. اين است كه ما به عنوان شكارشده‌هاي تروريزم و خشونت و افراطيت بايد جدي‌تر از غربي‌ها به فكر بيفتيم و براي خود چاره‌اي پيدا كنيم. بايد حساب خود را با آنچه به نام مدرنيته به خورد ما داده مي‌شود نيز روشن كنيم. بايد بدانيم كه ما در كجا زندگي مي‌كنيم و با چه شرايطي سر و كار داريم و مدرنيته و امثال آن براي ما چه مفهومي داشته مي‌توانند.

نكته‌اي ديگر كه طرح مسأله را براي ما جدي مي‌سازد، صف‌بنديي است كه در چاپ اين كارتون در جهان غرب ايجاد شده و فكر مي‌كنم جبهة جديدي را نيز گوشزد مي‌كند. توجه كنيد كه امروز امريكا و انگليس در ظاهر امر مورد حملة شديد مسلمانان قرار دارند و اين دو كشور هم باكي ندارند كه چهرة قهرماني جنگ گسترده بر عليه مسلمانان را به خود بگيرند. اما كارتون، برعكس، اولاً در دنمارك چاپ شده و بعداً كشورهايي نظير فرانسه و هالند و ناروي به تجديد چاپ آن پرداخته اند. از اين حركت‌ها چه چيز تازه‌اي را مي‌توان درك كرد؟ آيا اين آزمون‌طلبي جديدي در برابر مسلمانان نيست؟ دنمارك در نقشه و خانوادة كشورهاي اروپايي و غربي كشور كوچكي است. آيا مي‌توان گفت كه در پشت اين صحنه‌ها كسان و قدرت‌هاي بزرگ‌تري نيز هستند؟

به نظر من اين سوال‌ها اگر دقيق‌تر مورد پيگيري قرار گيرند، مي‌توانند ديد ما را در روابط‌مان با جهان پيچيده و متمدني كه ما را به خود مصروف داشته است، روشن‌تر سازد.

نكتة ديگري را كه من در ادامة بحث‌هاي دوستان مي‌خواهم مطرح كنم، اين است كه در جدا بودن اسلام از مسلمانان شكي نداريم. اما وقتي اروپايي‌ها اين برداشت را كرده اند كه اسلام را به هر حال در سيما و حركت مسلمانان ارزيابي كنند، دليل آن چيست؟ آيا اروپايي‌ها واقعاً به غلط و از روي نفهمي اين اشتباه را مرتكب شده اند؟ تا جايي كه به ساير سياست‌ها و عملكردهاي اروپايي‌ها نگاه مي‌كنيم، به نظر نمي‌رسد كه بتوانيم اين عمل را يك اشتباه برداشت حساب كنيم. اروپايي‌ها آنقدر علم و عقل دارند كه بتوانند اسلام را از مسلمان تفكيك كنند. ولي اين تفكيك گرهي را از كار باز نخواهد كرد. به هر حال، مسلمانان اند كه مدعي تمثيل اسلام مي‌باشند. اگر هيچ عمل مسلمانان را با اسلام و اعتقاداتي كه در اين دين وجود دارد، مرتبط ندانيم، پس اسلام را از كجا و در چه چيزي بايد درك كنيم؟ بالاخره‌، معيار و مبنايي براي اين درك خود داريم يا نه؟ فكر مي‌كنم از اينجاست كه دليل ديگري براي عميق‌تر شدن و جدي‌تر برخورد كردن خود در قبال كارتون و يا غايله‌هايي كه پس از چاپ كارتون برپا شده است، پيدا مي‌كنيم.

شما نگاه كنيد كه در اين اواخر خانم رايس، از مقام وزارت خارجة امريكا مي‌گويد كه ما انتظار نداشتيم روزنامة همشهري ما را به مسابقه دعوت كند. من استفادة كلمة ما توسط خانم رايس را حساب‌شده، اما قابل تأمل مي‌دانم. اين ماي او كي‌ها را در بر مي‌گيرد؟ كارتون را دنمارك چاپ كرده، اما چرا امريكا در اين غايله خود را در جمع مخاطبان حركت همشهري قلمداد مي‌كند؟ اگر ماي خانم رايس روشن شود، شايد ما هم بتوانيم ماي خود را پيدا كنيم و از نو تعريف نماييم. ما هم مسلمانيم. آيا نمي‌توانيم پرسان كنيم كه چرا روزنامه‌هاي اروپايي كارتون را چاپ كردند؟ آيا ما انتظار داشتيم كه اروپايي‌ها ما را اينگونه به مسابقه دعوت كنند؟

فعلاً به نظر مي‌رسد يك نوع تقابل خواسته يا ناخواسته ميان دنياي غرب و دنياي اسلام به وجود آمده است. من حالا روي اينكه چه كساني اين تقابل را ايجاد كرده و چه كساني از اين تقابل نفع مي‌برند، بحث نمي‌كنم. اما وقتي واقعيتي اينچنين صريح و عريان در جهان ما مطرح مي‌گردد، مرا هم خواهي نخواهي متأثر مي‌سازد و در برخي از امور به دنبال خود مي‌كشد. در بحث امروز اين بُعد حادثة چاپ كارتون را هم بايد مورد مطالعه قرار دهيم.

آقاي شريف احمدي از صنف هشتم گفت: مي‌خواهم يك سوال ديگر را نيز در اينجا طرح كنم: ما ادعا داريم كه اسلام بهترين دين است. چرا اين بهترين دين امروز به چنگال خشن‌ترين آدم‌ها افتاده و چرا چهرة اين دين خشن‌ترين چهره‌ شده است؟ از جانبي ديگر، جهان امروز از حقوق بشر و حرمت و كرامت انسان‌ها حرف مي‌زند. چرا در اين جهان به نام آزادي بيان، حرمت و كرامت انسان‌ها نقض مي‌شود و چرا به اعتقادات و مقدسات كتلة بزرگي از انسان‌ها بي‌احترامي صورت مي‌گيرد؟ آزادي بيان يك ارزش است، اما چرا اين ارزش باعث مي‌شود تا ارزشي ديگر كه عبارت از اعتقاد ديني انسان است، زير پا گردد؟ من راستش از اين حادثه خيلي تكان خورده ام. نمي‌توانم ارزش‌هاي مدني امروز را نفي كنم، ولي در عين حال، نمي‌توانم بپذيرم كه به نام اين ارزش‌هاي مدني حرمت و كرامت من به عنوان يك انسان مسلمان ناديده گرفته مي‌شود. من كدام يك را ترجيح بدهم؟

آقاي اسلام‌الدين از صنف هشتم گفت: امروز مسايل زيادي در جهان مطرح است. براي ما كه در آوان درس و بحث‌هاي فكري خود قرار داريم، اين مسايل گاهي واقعاً گيج‌كننده تمام مي‌شود. بسياري از اين مسايل حتي به روشني طرح و تصوير هم نمي‌شوند. من تا جايي كه در ميان مردم گشت و گذار دارم به خوبي مي‌بينم كه هر روز ده‌ها سوال در ذهن مردم طرح مي‌شود، اما هيچكدام هم پاسخ درست نمي‌يابند. در خود افغانستان مثلاً نظريات محقق‌نسب و بشردوست و امثال آن از طريق راديو و رسانه‌ها به طور شديدي انعكاس يافتند، اما وقتي در مورد اين نظريات سوال‌هاي زيادي در اذهان عامه خلق شد، هيچ كسي به آنها پاسخ نگفت. مسألة كارتون هم حالا مردم را به سوالات تازه‌اي دچار ساخته است. من وضعيت روحي و فكري مردم را خيلي بد مي‌بينم. آنها از يك طرف مي‌بينند كه نيروهاي غربي عامل ثبات و آرامش و حد اقل زندگي آبرومندانه در افغانستان شده اند، اما از جانبي ديگر مي‌بينند كه از سوي همين كشورها اهانت‌هاي وحشتناكي در برابر اعتقادات و باورهاي مقدس ديني شان صورت مي‌گيرد. اكثر مردم حتي به درستي نمي‌دانند كه اين كارتون چه بوده و چه مسأله‌اي را دامن زده است. فقط از اخبار و يا از دهن اين و آن شنيده اند كه كارتون چاپ شده و تظاهرات و اعتصابات راه افتيده است. مي‌خواهم بگويم كه نفس همين سوالاتي كه در اذهان عامه مطرح مي‌گردند، دليل بزرگي بر اهميت اين ميز گرد و يا طرح كردن همچون مباحث در ميان ما بوده مي‌تواند. سهم‌گيري ما در همچون مباحث حد اقل به تعادل فكري مردم كمك خواهد كرد.

عبدالرازق دلنواز دانش‌آموز صنف نهم گفت: طرح مسأله از اين لحاظ براي ما اهميت دارد كه ما مسلمان هستيم و نمي‌توانيم در برابر مسايلي كه اعتقاد و باورهاي ديني ما را متأثر مي‌سازد بي‌تفاوت بمانيم. ببينيد كه از جمع ما هيچ كسي در تظاهرات شركت نكرد و شعار نداد. شايد فردا ده‌ها حادثة ديگري نيز اتفاق بيفتد كه اين يا آن بخش جامعه را تحريك كند و به تظاهرات و اعتصاب و شعار دادن بكشاند. اما انتظار من اين است كه ما در هيچكدام اين نمايش‌هاي بيروني اشتراك نكنيم. نمي‌گويم كه اين اشتراك ما خوب است يا بد. فقط مي‌گويم كه ما ضرورت نداريم كه حتماً واكنش خود را در برابر حوادث با تظاهرات و يا شعار دادن ابراز داريم. بحثي كه امروز در اينجا راه افتيده است فكر مي‌كنم از صد تظاهرات و اعتصاب براي ما مفيدتر و حياتي‌تر و موثرتر است. از اينجا ما مي‌توانيم فكر كنيم و دريابيم كه ريشة بحران‌هاي ما در كجاست و چه مقدار از واكنش‌هاي ما حساب‌شده و منطقي بوده و چه مقدار تنها از روي احساسات و عواطف بوده است.

رازق در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به هويت اسلامي جامعه گفت: ما به عنوان افراد اين جامعه عقيده داريم كه حضرت محمد(ص) پيامبر برحق خدا بوده و دساتيري را براي اساسگذاري زندگي ما مطرح ساخته است. چاپ كارتون اهانت‌آميز عليه حضرت محمد(ص) ما را مستقيماً به مبارزه مي‌طلبد. در كارتون پيامبر اسلام در آستانة انفجار دادن تمام جهان نشان داده مي‌شود. شكي نيست كه اين تصوير را امروز تروريستان آنقدر عام ساخته اند كه هيچ نقطه‌اي از جهان به اصالت و گويايي و صحت پيام كارتون ترديد نخواهد كرد. ما اكنون قبل از آنكه به تظاهرات و اعتصاب بيرون مي‌شويم يك بار ببينيم كه آيا واقعاً اين تصوير تصوير درستي است يا نه. آيا واقعاً اسلام همانگونه كه آقاي موسوي گفت، در اساس خود يك دين خشونت‌گرا و مبلغ خشونت است؟ چاپ كارتون ما را دعوت مي‌كند كه به خود و معرفت خود از اسلام برگشت كنيم. برداشت جهان غرب را محكوم نكنيم، ريشه‌هاي اين برداشت را در عملكرد و مواضع خود جستجو كنيم. شما بگوييد كه در اسلام غير از افراطيوني همچون القاعده و احمدي‌نژاد و ملاعمر چه كار برجسته‌اي انجام داده اند كه بتواند چهرة اجتماعي و عام اسلام را تمثيل كند؟ شكي نيست كه دانشمندان و متفكران بزرگي در جهان اسلام هستند كه مي‌كوشند چهرة اصيل و ناب اسلام را از درون غبارها و خرافه‌ها بيرون كشند، اما آيا اين تلاش و كوشش توانسته است به اندازة موضع احمدي‌نژاد و اسامه‌بن‌لادن و ملاعمر صبغة اجتماعي و عام پيدا كند؟ به اعتقاد من كارتونيست چهره‌هاي مطرح و تجلي‌بخش اسلام را به عنوان چهرة پيامبر ترسيم كرده و پخش نموده است. در كارتون پيام روشني وجود دارد و آن اينكه اسلام يعني همين‌هايي كه فعلاً داد مي‌زنند و مبلغ و مروج اسلام قلمداد مي‌شوند.

از جانبي ديگر، من در عقب اين كارتون به هيچ صورت دست‌ها و نيت‌هاي مستقيم سياسي را ناديده نمي‌گيرم. آمريكايي‌ها با اروپايي‌ها در هر مسأله‌اي كه اختلاف و تفاوت داشته باشند، در موضع‌گيري‌هاي جهاني خود صفي واحد پيدا مي‌كنند. چاپ كارتون را جدا از موضع‌گيري تمام جهان غرب در قبال اسلام و مسلمانان ارزيابي نكنيم. آمريكايي‌ها موضع خود را از ميلة تفنگ و ابراز خشونت فزيكي در جبهات جنگ آشكار مي‌سازند، اما كشورهايي مانند دنمارك و هالند اين موضع را در جبهة فرهنگ و نشريه و امثال آن تبارز مي‌بخشند. آمريكا نمي‌گويد كه چه كار كرده كه مسلمانان را در آستانة انفجار كشانده است، اما نشرية دنماركي عكس حرف را در سيماي مسلمانان تصوير مي‌كند. وقتي اين نكته را نيز در كنار حرف‌هاي قبلي خود علاوه كنم، به اين نتيجه‌ خواهيم رسيد كه مسلمانان بايد از هر لحاظ خود را تكان دهند و آمادة مقابله‌هاي بهتر و جدي‌تري بسازند. اين مقابله البته مبناي خشونت‌آميز و ماجراجويانه نخواهد داشت، اما مسلمانان چه بخواهند از چهرة اصلي دين خود دفاع كنند و چه بخواهند در برابر توطيه‌ها و نقشه‌هاي پنهان استعمار غرب مقابله كنند، بايد موضع‌گيري‌هاي سنجيده‌تر و معقول‌تري را در پيش گيرند.

آقاي عوضعلي، يكي از فارغان صنف دوازدهم ليسة عالي معرفت گفت: فكر مي‌كنم بررسي خشونت و ريشه‌هاي آن به عنوان يكي از آفات برجستة عصر مدرن اساسي‌ترين نياز ما را تشكيل مي‌دهد. مي‌خواهم در اينجا تذكر دهم كه ارزش‌هاي مدرن غربي را دست كم نگيريم. اين ارزش‌ها جهانشمول شده و هيچ بخشي از جهان ادعا كرده نمي‌تواند كه در برابر آن موضع منفي و طردكننده مي‌گيرد. تا كنون جهان اسلام در برابر اين ارزش‌ها به طور مستقيم و غير مستقيم موضع منفي داشته و هميشه از طرد اين ارزش‌ها شروع كرده و بعد به پذيرش آنها رسيده است. اما وقتي ارزشي را پس از جنگيدن با‌ آن بگيريم روشن است كه لذت همسويي و هماهنگي كامل با آن را نخواهيم چشيد. تا جايي كه من مي‌بينم هنوز هم ناروايي‌هاي زيادي در رفتار مسلمانان ديده مي‌شود كه شايد هيچ بار معقول و منطقي نداشته باشند. كارتون دنماركي همين بُعد از چهرة ما را برجسته ساخته است: چهرة منفي و طردگرانه در برابر تمام ارزش‌هاي مدني جهان امروز. فكر مي‌كنم وقت آن است كه مسلمانان به جاي اين همه جوش و خروش نشان دادن، بيايند و به خود برگشتي عقلاني و حساب‌گيرانه داشته باشند. جهان اسلام بايد رابطة جديد خود را با جهان مدرن و متمدن پي‌ريزي كند. اين رابطه بايد دقيقاً تبيين گردد و انسان مسلمان را از سردرگميي كه ميان اقتضاي جهان مدرن و سنت‌هاي خشن و انعطاف‌ناپذير خود دارد، نجات بخشد. مي‌خواهم بگويم كه جهان اسلام بايد در برابر ارزش‌هاي جهانشمول امروز عقلاني برخورد كند. حالا مي‌پذيرد يا رد مي‌كند، بحثي ديگر است، اما در هر حال بايد موضعگيريش عقلاني و با دليل باشد. آزادي بيان و حقوق بشر و امثال آن يك بخشي از حرف‌هاي جهان امروز است. مشكل اين است كه جهان اسلام با سياست‌هايي عمل مي‌كند كه در برابر هيچ حرف جهان امروز موضع روشن و حساب‌شده ندارد.

آقاي سرامد، استاد ادبيات و تاريخ در ليسة عالي معرفت، با اشاره‌اي به برخي از سخنان حاضرين گفت: قضية كارتون دنماركي برعلاوة جنبة سياسي جنبة مذهبي نيز دارد. فكر مي‌كنم ما در بحث خود جنبة سياسي مسأله را زياد بزرگ نسازيم. زيرا وقتي پاي سياست را در تحليل‌هاي علمي باز مي‌كنيم فرضيه‌ها روي توطيه‌ها و دسايس و نقشه‌هاي پنهان استخباراتي و امثال آن مي‌چرخد كه هيچكدام از لحاظ علمي نه قابل رد بوده مي‌توانند و نه قابل تأييد. اينكه پشت اين قضيه آمريكا دخالت داشته يا نه، و يا اروپايي‌ها خواسته اند نشان دهند كه جبهة تازه‌اي را برعليه مسلمانان باز مي‌كنند و امثال آن، حرف‌هايي است كه در يك مباحثة علمي مناقشات زيادي را برخواهد انگيخت. شكي نيست كه كشورهاي زيادي هستند كه مي‌خواهند مسأله را سياسي بسازند. آمريكا و ايران و سوريه و انگليس و هر كشور ديگري را كه بخواهيد نام ببريد به اقتضاي منافع و اهداف خود كوشش مي‌كنند هر مسأله‌اي را سياسي ساخته و بعد ماهي مقصود خود را به دست آرند. زماني هانتينگتون، يكي از نظريه‌پردازان مشهور آمريكايي، مسألة جنگ تمدن‌ها را به ميان كشيد. بعدها نشانه‌هايي مورد ادعا قرار گرفت كه نشان مي‌داد نظرية هانتينگتون يك نظرية مطرح شده از كانال‌هاي قدرت در آمريكا بوده است. اما اين نظريه چقدر دولتي بوده و چقدر علمي و اكادميك، تأثير خود را روي مجامع علمي گذاشت و مباحث فراواني روي آن صورت گرفت. در حرف‌هاي هانتينگتون تا جايي كه من مطالعه كرده ام و برخي از دانشمندان جهاني نيز باورمند به همين نكته هستند، مسايل‌ جديي نيز وجود دارد كه نمي‌توان واقعيت عيني آنها را در جهان امروز ناديده گرفت. سياست به هر حال خصيصة بارزش همين است كه از هر مسأله‌اي مي‌تواند استفادة خود را داشته باشد و يا بر جريان هر مسأله‌اي تأثير مشخص خويش را بگذارد. اين نكته را من هم انكار نمي‌كنم. اما مي‌خواهم تأكيد كنم كه در مبحثي از اين گونه كه ما داريم بهتر است قبل از توجه به ريشه‌هاي پنهان سياست و توطيه و امثال آن سر نخ‌ها را در جاهايي جستجو كنيم كه از لحاظ علمي قابل درك و پيگيري باشند.

آقاي سرامد در قسمتي از سخنان خود رابطة دستورها و احكام مذهبي را با تنظيم و جهتدهي رفتار انسان‌ها مورد بحث قرار داد و گفت: وقتي در جامعه‌اي كه وجهة غالب آن را مذهبي بودن آن تشكيل دهد، شاهد خشونت‌هاي رفتاري يا پنداري مي‌شويم، بايد توجه كنيم كه اين خشونت و باورهاي مذهبي مردم با هم بي‌ارتباط بوده نمي‌توانند. مثلاً حالا در جوامع اسلامي كسي ادعا كرده نمي‌تواند كه مذهب كمرنگ است و يا مردم به اعتقادات مذهبي خود پابندي چنداني ندارند. اما در هيچ نقطه‌اي از سرزمين‌هاي اسلامي نيست كه خشونت را به عنوان برجسته‌ترين الگو در رفتار و اخلاق مسلمان‌ها ملاحظه نكنيم. شايد در هر جايي ديگر نيز بتوانيم رگه‌هاي برجستة خشونت را نشاندهي كنيم، اما خشونت‌ در جاهاي ديگر به اندازة خشونت در جوامع اسلامي رنگ مذهبي ندارند. مي‌خواهم تأكيد كنم كه هر گاه خشونت با مذهب تيوريزه شود، فوق‌العاده خطرناك مي‌شود. مثلاً طالبان را به ياد داريم كه به هواي رفتن به بهشت خشونت مي‌كردند و يا القاعده افراد خود را با تلقينات مذهبي به ارتكاب خشن‌ترين عمل، يعني انتحار تشويق مي‌كند. حالا تازگي‌ها مي‌شنويم كه در ايران هزاران انسان براي عمليات‌هاي انتحاري يا به اصطلاح آنها شهادت‌طلبانه ثبت نام مي‌كنند. در اينجا كافي نيست كه بگوييم دسته‌هاي مشخص سياسي از عقده‌هاي مردم استفاده مي‌كنند، اينجا تلقين مذهبي نيز وجود دارد و اين خيلي خطرناك است.

آقاي ابرم در توضيح نظرية سرامد پرسيد كه آيا مي‌توان مذهب را در نفس آن مبين خشونت قلمداد كرد؟ و‌ آيا عمل طالبان و القاعده از دستورات دين اسلام منشأ مي‌گيرد؟ اگر چنين نيست چگونه مي‌توان گفت كه مذهب پشتوانة خشونت واقع مي‌شود؟ آقاي سرامد در پاسخ اين سوال گفت: در اينجا بحث بر سر ذاتي بودن يا ذاتي نبودن خشونت در مذهب نيست، بحث بر سر اين است كه وقتي مذهب توسط انسان‌ها تعبير و تفسير شد، مي‌تواند وسيله و آلة دست واقع شود. به طور مثال، آنچه اسلام مي‌گويد در ذات خود چيزي ديگر است، اما وقتي وارد تاريخ شد و با فرهنگ و سنت‌ها عجين گرديد، چيزي نيست جز آنچه كه ما و شما تفسير مي‌كنيم. به همين علت است كه بحث معرفت‌ها يا قرائت‌هاي متعدد از اسلام به ميان مي‌آيد. وقتي قرائت اسلام توسط اسامه‌بن لادن يا ملا عمر شد، طبعاً چهرة اسلام مبين خشونت قلمداد مي‌شود. حالا اگر دقيق شويم، فعلاً جنبه‌هاي خشونت‌زايي در اسلام خيلي برجسته‌تر از جنبه‌هاي مسالمت‌جويي و مداراطلبي آن است. شكي ندارم كه اين چيزي نيست كه پيامبر خواسته باشد. حرفم اين است كه اگر خشونت پشتوانة مذهبي يافت، خواه برحق يا ناحق، خطرناك مي‌شود. در اينجاست كه ما بايد روي ريشه‌هاي فكري و اعتقادي خشونت بيشتر از جنبه‌هاي سياسي آن فكر كنيم. به اين صورت، كم كم به راه‌حل‌هاي عملي براي مهار كردن خشونت نيز نزديك خواهيم شد.

آقاي دلنواز با تأييد بخشي از حرف‌هاي آقاي سرامد گفت: در جهاني كه ما زندگي مي‌كنيم هميشه اهداف سياسي با وسايل و ابزار مذهبي دنبال مي‌شوند. به روشني مي‌توانيم بفهميم كه هدف آقاي لادن و احمدي‌نژاد اسلام و يا اعتقادات اسلامي نيست، اما مي‌دانند كه به غير از وسيلة مذهب چيز ديگري نمي‌تواند هدف سياسي آنان براي تصاحب و كاربرد قدرت مطلقه را توجيه كند. به همين علت است كه اين حلقات به طور بلااستثنا حركت‌هاي خشونت‌بار خود را مبناي مذهبي مي‌دهند. شما اگر ببينيد حمايت گستردة مردم در پاكستان از اسامه‌بن‌لادن و در ايران از آقاي احمدي‌نژاد تنها با پشتوانة تبليغات مذهبي آنان امكان‌پذير شده است. اينها به طور واضح ديده مي‌شود كه اولاً جنگ سياسي را به راه انداخته و بعد از آن دنبال پشتوانه‌هاي مذهبي بيرون شده اند. آنقدر كه حالا اسامه‌بن‌لادن را داراي چهرة مذهبي و مدافع مذهب مي‌بينيم، در ابتدا نبود. با اطمينان مي‌توان گفت كه اگر وضعيت به همين گونه دوام كند، تا چند سالي ديگر چهرة مذهبي اين قبيل عناصر و حلقات به مراتب شديدتر و برجسته‌تر خواهد شد.

آقاي ابرم در پاسخ به نظر آقاي دلنواز گفت: من برخلاف شما فكر مي‌كنم كه بن‌لادن هر آنچه مي‌انديشد همانگونه عمل مي‌كند. دروغ نمي‌گويد. به همين گونه است آقاي ملاعمر و احمدي‌نژاد. اينها را نگوييم كه به دين و مذهب هيچ عقيده‌اي ندارند و فقط به عنوان يك پوشه از دين استفاده مي‌كنند. اگر منصفانه حرف بزنيم، اين آقايان همانگونه كه از دين برداشت كرده اند عمل مي‌كنند. در غير آن وقتي دچار فشار مي‌شوند و يا به مضيقه‌اي گير مي‌افتند بايد فوراً به معامله و سازش تن دهند. در آنصورت شايد اينها آنقدر كه هستند متعصب و خشك‌انديش و انعطاف‌ناپذير نمي‌بودند.

يكي از حاضرين تنها به عنوان يك نكته در پاسخ آقاي ابرم گفت كه آيا فكر نمي‌كند كه اينها از يك طرف راهي را در باور و اعتقاد مذهبي خود طي كرده اند كه ديگر براي شان قابل برگشت نيست، و از طرفي ديگر، خود هم به نوعي تناقض در درون خويش گرفتارند كه نه مي‌توانند چشم بر ره‌آوردهاي جهان مدرن بسته كنند و نه مي‌توانند در استفاده از آن، خاستگاه سنتي و متعصبانة خود را فراموش نمايند؟ البته، پاسخ اين سوال براي بحث‌هاي ديگر گذاشته شد تا در آن به طور مشخص از موضع فكري و سياسي خشونت‌طلبان سخن گفته شود.

آقاي عبدالقيوم سروش از عوضعلي پرسيد كه وقتي معتقد است كه مسلمان‌ها بايد موضع خود را در برابر ارزش‌هاي غربي مشخص كنند، آيا قصد شان اين است كه تمام ارزش‌هاي غربي را به دليل اينكه جهانشمول شده اند، بايد بپذيريم؟ اگر چنين باشد، مبناي تمام ارزش‌هاي غربي را سكيولاريزم و ليبراليزم تشكيل مي‌دهد، آيا مي‌توان با پذيرش اين دو ارزش‌ غربي، باز هم از اصالت فرهنگي و ارزشي خود دفاع كرد؟ وي گفت: شايد سوختاندن قرآن در زندان گوانتانامو اتفاقي نبوده و عملي سياسي براي تحريك مسلمان‌ها به سوي خشونت‌هاي بيشتر باشد، اما در عين حال تداعي كنندة اين واقعيت نيز هست كه گويا غربي‌ها مي‌خواهند عامدانه و پلان‌شده مسلمانان را به سوي وادي خشونت سوق دهند تا در برابر آن بتوانند هر چه بيشتر با مسلمان‌ها خشن‌تر برخورد كنند. اين نوع رفتار مي‌تواند توجيه‌كنندة عمليات‌هاي گستردة آمريكايي‌ها در سراسر جهان اسلام نيز باشد كه يعني مسلمان‌ها گرفتار خشونت و ديكتاتوري و توحش اند و ما مي‌رويم آنها را از اين وضعيت بد و رقتبار نجات دهيم. چنانچه كه حمله بر افغانستان و عراق هر دو به همين بهانه انجام شد.

آقاي عوضعلي براي توضيح نظريات خويش در پاسخ آقاي سروش گفت: من نمي‌خواهم انگيزه‌ها و يا استفاده‌جويي‌هاي سياسي غربي‌ها را از ارزش‌هاي شان نفي كنم. شايد چنين نفي كردني معقول و منطقي نيز نباشد. اما مي‌خواهم بگويم كه مسلمان‌ها نيز نبايد با هر حادثه‌اي كه مواجه مي‌شوند اول دنبال علت‌هاي آن بگردند، بلكه بايد كوشش كنند كه دلايل آنها را نيز جستجو كنند. يكي از ارزش‌هاي غربي را كه بايد مورد احترام و استفاده قرار داد همين است كه بياييد براي هر مسأله‌اي علت‌پالي نكنيم كه خواهي نخواهي ذهن ما به طرف توطيه و دسيسه و نقشه‌هاي پنهان يا به قول استاد سرامد استخباراتي كشانده مي‌شود. بياييد حد اقل ما و شما كه مدعي دانشجويي و حركت‌هاي علمي و تحليلي هستيم دليل عقلي و منطقي بسياري از حوادث را پيدا كنيم. همانگونه كه غربي‌ها شايد از ارزش‌هاي خود استفادة سياسي كنند، ما هم مي‌توانيم متهم شويم كه از ارزش‌هاي ديني و فرهنگي خود سوء استفاده مي‌كنيم.

در بخشي ديگر از سخنان خود آقاي عوضعلي گفت: ضرور نيست كه وقتي پاي برخورد عقلاني با ارزش‌هاي غربي مطرح شد حتماً نتيجه‌گيري كنيم كه همة ارزش‌هاي غربي را از سير تا پياز آن قبول كنيم. شايد خيلي از ارزش‌هاي غربي باشند كه نه قابل پذيرش باشند، نه ما توان گرفتن آنها را داشته باشيم و نه هم گرفتن آنها به درد ما بخورد. ما بايد گزينش آگاهانه و علمي داشته باشيم. من تنها چيزي كه تأكيد كردم اين بود كه بايد موضع و برخورد خود را با اين ارزش‌ها نوسازي كنيم.

آقاي بهمن از صنف هشتم گفت: فكر مي‌كنم بحث روي اينكه چاپ كارتون جنبة سياسي داشته يا نداشته مشكل ما را حل نمي‌كند. امروز تنها غرب نيست كه معتقد است كه اسلام داراي چهره‌اي خشونت‌طلب است، حتي خود مسلمان‌ها نيز اعتراف دارند كه دين آنها قوياً به جانب خشونت گرايش يافته است. متأسفانه قرباني اين خشونت نيز تنها غربي‌ها نيستند، بلكه خود مسلمان‌ها هم هستند. مي‌خواهم توجه شما را به سوي حادثه‌اي كه اخيراً در هرات اتفاق افتاد معطوف نمايم. در اين حادثه بحث مسلمان و غير مسلمان يا اسلامي و غربي نبود. جمعي از مسلمانان بر جمعي ديگر حمله كرده و در جريان زد و خورد، خشن‌‌ترين اعمال بروز داده شد. تكيه‌خانه‌، ماركيت، سراي و هيچ چيزي ديگر در اين حادثه مصئون نماند. حالا نمي‌شود گفت كه در اين حادثه نيز دست سياسي اين يا آن كشور و يا اين و آن حلقۀ خاص در داخل افغانستان دخيل نبوده است، اما نمي‌توان زمينه‌ها و عوامل داخلي آن را فراموش كرد. در اين حادثه ظاهراً يك دستة تندرو مذهبي به نام اهل‌سنت بالاي يك دستة مذهبي ديگر به نام اهل تشيع حمله كرده و تحريكات مذهبي را به وجود آورده اند. به فكر من در تحليل حادثه همانقدر كه بايد ناخن انتقاد را به يك جانب قضيه دراز كرد، جانب ديگر قضيه را نيز در نظر گرفت. آيا واقعاً اعمال تحريك‌آميز و نمايشي گروه‌ها و دسته‌هاي شيعه در اين حادثه هيچ دخالتي نداشته است؟ آيا بيرون آوردن دسته‌هاي عظيم عزاداري در جاده‌هاي شهر و بند انداختن تمام راه‌هاي مواصلاتي به خودي خود حساسيت خلق نمي‌كند و آيا اين حركت بهانه‌اي به دست آشوب‌طلبان نمي‌دهد؟ نمونة حادثة هرات را به اين دليل يادآوري كردم كه در اين حادثه مردم مسلمان قرباني خشونت خود گرديده اند. يعني وقتي يك الگوي رفتاري عام شد، ضمانتي بوده نمي‌تواند كه مخاطب آن خاص و گزيده باشد. فعلاً خشونت تقريباً وجهة غالب مسلمانان را تشكيل مي‌دهد. مسلمانان نه تنها در برابر غير مسلمانان بلكه در برابر خود مسلمانان نيز ابزار خشونت را بيشتر و زودتر از هر ابزار ديگر به كار مي‌برند. بياييد به اين فكر كنيم كه چه عاملي باعث شده است كه ديني كه مدعي ايجاد بهترين اخلاق در جامعه است، ديني كه مدعي صلح و رئوفت و مهرباني و توبه‌پذيري است، يك بار پرورش‌دهنده و تربيت‌كنندة بدترين آدم‌ها و بدترين الگوهاي اخلاقي مي‌شود.

آقاي عبدالرازق، دانش‌آموز صنف هشتم، اظهارات بهمن را با اين نكته ادامه داد كه جامعة اسلامي در شرايط فعلي بيشتر از هر زماني ديگر خود را تحت فشارهاي متعدد مي‌بيند. در درون خود جامعة اسلامي تنها دو پايه را اساس زندگي و عمل مسلماني مي‌بينيم: فتوا و تكفير. ببينيد كه مشكل محقق‌نسب نيز به همين علت بود. ما در همين ليسه محفلي گرفتيم و نظريات آقاي محقق‌نسب را در حضور خودش مورد بررسي قرار داديم و نقطه‌هاي قوت و ضعف اين نظريات را از زبان خود او دريافت كرديم. اما گيريم كه در پاره‌اي از اين سخن‌ها ديد ناصوابي بوده است، آيا بايد با همان شيوه‌اي كه ديگران برخورد كردند برخورد مي‌شد؟ در رابطه با غايلة كارتون نيز من همين ديد را مورد انتقاد قرار مي‌دهم. آنها كاري كرده‌اند كه به هر حال توجيه خود شان را دارند. ما به جاي اينكه فوراً بحث تكفير و فتوا را پيش مي‌كشيم و حساسيت نشان مي‌دهيم و دست به تخريب و كشتار و هياهو و ناامني مي‌زنيم، بايد بنشينيم و توجيه آنها را مورد سوال قرار دهيم. چه بسا ممكن است در بحث منطقي ما هزاران مرجع در خود غرب با ما و منطق برتر ما همنوايي نشان دهند و اين عمل را محكوم كنند. مسلمانان تمام حركات خويش را با الهام از سنت‌هاي تفسيرناشدة خود انجام مي‌دهند و ديگران را در همين جبهه بر عليه خود بسيج مي‌كنند. حادثة هرات را هم كه در نظر بگيريم بحث فتوا و تكفير در آن مشهود است. اين جمع آن جمع را تكفير مي‌كند و آن جمع اين جمع را. اما هر دو جانب متوجه نشده اند كه برخورد شان در ذهنيت عامة جهاني چيزي جز احساسات غيرمنطقي را نشان نخواهد داد.

آقاي ابرم گفت: حركتي كه نشرية دنماركي و يا ساير نشريات اروپايي انجام دادند، در هيچ صورت و با هيچ مبنايي قابل توجيه نخواهد بود. در غرب نيز آزادي بيان به طور مطلق وجود ندارد. در همان كشورها نيز اگر كسي مسأله‌اي را مطرح كند كه به اصطلاح خود شان امنيت و منافع ملي شان را تهديد كند، مورد قبول واقع نمي‌شود. حقوق بشر حق آزادي را محترم مي‌شمارد، اما به بهانة حقوق بشر يا حق آزادي، حق تلف كردن حق و آزادي‌ ديگران را براي كسي نمي‌دهد. اين تعبير معروف را خود غربي‌ها ايجاد كرده اند كه آزادي هر انساني تا آنجا محترم است كه آزادي ديگران شروع مي‌شود. مثلاً كسي حق ندارد صداي موسيقي خود را آنقدر بلند كند كه باعث اذيت ديگران شود. سخن يا عمل نيز عين حكم را دارد. قانون براي همين وضع شده كه حقوق انسان‌ها را به طور مشخص و واضح تبيين كند و براي حق هر فرد و هر جمع حدود خاص آن را معين سازد. كسي كه از قانون سرپيچي كند مورد بازخواست قانون قرار مي‌گيرد. در نشر كارتون به عقيدة من آزادي بيان مورد سوء استفاده قرار گرفته و در عقب آن يك نوع عقدة پنهان تبارز يافته است. در اين كارتون نشان داده مي‌شود كه غربي‌ها خشونت و عمليات‌هاي انتحاري مسلمانان را در مجموع عليه تمام غرب تلقي كرده و خود را در برابر آن آمادة دفاع مي‌سازند.

آقاي ابرم در بخش ديگري از توضيحات خود گفت: نگاه جوامع به پديده‌ها به رشد سطح مدني و فرهنگي جوامع بر مي‌گردد. در هر كشوري از ارزش‌هاي مدني با نظرداشت خاستگاه‌هاي فرهنگي استفاده به عمل مي‌آيد. اگر سطح فرهنگ و مدنيت جوامع بالا برود، بدون شك كه ديد انسان‌هاي آن جوامع نيز تغيير مي‌كند و اين تغيير ديد مستقيماً بر رفتار و عملكرد انسان‌ها نيز تأثير مي‌گذارد. مثلاً فعلاً اگر توجه كنيم ما هم به اندازة هر مسلماني ديگر از نشر اين كارتون احساس آزردگي و دلخوردگي مي‌كنيم، اما وقتي پاي واكنش به ميان مي‌آيد ديده مي‌شود كه واكنش ما با واكنش خيلي از حلقات ديگر اسلامي فرق مي‌كند. مسايل جنجالي در ديدهايي كه اهميت فكر و فرهنگ و برداشت و امثال آن را در رفتار آدم‌ها درك كنند، بيشتر در بُعد فكري و فرهنگي خود اهميت مي‌يابند. ديده مي‌شود كه يكي در واكنش به چاپ كارتون به منفجر ساختن بمب مي‌پردازد و يكي ديگر ميز گرد داير مي‌كند و مي‌كوشد بداند كه اين حادثه چرا پيش آمد و به چه شيوه‌اي مي‌توان برخوردي معقول‌تر با آن انجام داد؟

آقاي ابرم همچنين از درك نادرستي كه در جوامع اسلامي از آزادي بيان وجود دارد، ياد نموده گفت: مسلمان‌ها به جاي اينكه بيايند سوء استفاده از آزادي بيان را محكوم كنند، به خود آزادي بيان به عنوان يك ارزش غربي حمله مي‌كنند. به اطمينان مي‌گويم كه نشر همچون كارتون را خود مسيحيان نيز قبول و تحمل كرده نمي‌توانند. چاپ همچون كارتون بيانگر استفادة ناجايز و ناصواب از ارزش‌ آزادي بيان است و اين كار تنها حكومت‌ها و حلقاتي را كه با احساسات مذهبي مسلمانان بازي مي‌كنند، جسورتر و قوي‌تر خواهد ساخت. مسلمانان اگر تعريف خود از آزادي بيان را اصلاح كنند در قدم اول موفق خواهند شد كه با غربي‌ها زباني مشترك پيدا نموده و به ناحق به چيزي حمله نكنند كه خود شان شديداً در آرزوي داشتن آن مي‌تپيند.

آقاي ابرم همچنين در برابر سوال رازق از صنف نهم كه پرسيد چرا اين كارتون در دنمارك و فرانسه و هالند چاپ شده نه در آمريكا و انگليس، گفت: هر حادثه‌اي ممكن است در مكان خاصي اتفاق بيفتد. در رويارويي با جهان اسلام تنها آمريكا و انگليس قرار ندارند، خيلي از كشورهاي غربي به نحوي در اين درگيري خود را سهيم مي‌دانند. غرب در مجموع خود تاريخي دارد كه در قسمتي از آن جنگ‌هاي صليبي اتفاق افتاده است. در اين جنگ‌ها مسيحيان و مسلمانان با توجيه مذهبي در برابر هم صف‌آرايي داشتند. شما شاهد بوديد كه زماني آقاي بوش هم از جنگ صيليبي ياد كرد و اين نشان مي‌داد كه خاطرات جنگ‌هاي صليبي حتي در روان او هم تأثيرات خويش را حفظ كرده است. حالا ممكن است در پاره‌اي از موارد سياست‌ها و برخوردهاي غرب در مجموع يكي نباشند، اما در پاره‌اي ديگر از موارد به طور طبيعي با هم پيوند مي‌يابند. ما اختلافات اين يا آن كشور غربي را نشانة آن ندانيم كه گويا وجه مشترك ما با برخي از آنها زيادتر و با برخي كمتر است.

آقاي موسوي با برجسته‌ شدن عنصر خشونت مسلمانان در كارتون، گفت: اگر به تاريخ نگاه كنيم، جنگ‌ها برجسته‌ترين نمادهاي خشونت در ميان بشر بوده اند. مسلمانان نيز اتفاقاً تاريخي داشته اند كه وجهة خشونت در آنها اندك نبوده است. شما اگر از زمان پيامبر اسلام نگاه كنيد، تنها زماني كه در مكه است، خودش خشونت نمي‌كند، اما شاهد خشونت‌هاي سنگيني از طرف دشمنان خود مي‌شود. وقتي به مدينه مي‌آيد، در طول ده سال حد اقل هر دو يا سه ماه يك جنگ كوچك يا بزرگ داشته است. حالا فرقي نمي‌كند كه اسم اين جنگ‌ها را دفاعي بگذاريم يا تهاجمي. جنگ جنگ است و در هر جنگي خشونت اولين فرماندار ميدان مي‌شود. مسلمانان اين جنگ‌ها را هيچگاهي به صورت درست تبيين نتوانستند تا فهميده شود كه آيا در اسلام برجسته‌ترين وجهه همين جنگ و خشونت و شمشير بوده است يا چيز ديگري هم وجود داشته است. همين مبهم ماندن حركت‌هاي حضرت پيامبر باعث شد كه پس از او مسلمانان به صورت بي‌وقفه تبليغ‌گر و ادامه‌دهندة جنگ در چهار سوي جزيرت‌‌العرب شوند. اگر هم بتوانيم جنگ‌هاي پيامبر را تدافعي يا بازدارنده خطاب كنيم، جنگ‌هايي را كه بعد از پيامبر در زمان خلفاي راشدين اتفاق افتادند، به مشكل مي‌توان به اين شكل توجيه كرد. فقط چند سال از رحلت پيامبر گذشته بود كه مدينه شاهد ورود ده‌ها اسير جنگي و هزاران بار شتر غنيمت و باج و زكات و امثال آن شد. روشن است كه اين چيزها بدون كاربرد خشونت به مدينه نيامدند، بلكه آدم‌هايي بي‌شمار گردن زده شده و جنگ‌هاي بي‌شمار فتح گرديدند. در اين جنگ‌ها مسلمانان با توجيه گسترش اسلام در سرزمين كفار حركت مي‌كردند. اين حركت ادامه يافت تا اينكه مسلمانان به مرزهاي مسيحيت رسيدند. در ابتدا برخي مناطق مسيحي در برابر اين قدرت تازه‌نفس و شمشيرزن تاب مقاومت نياورد، اما بعدها شاهد بوديم كه دنياي مسيحيت با يكپارچگي در برابر همجوم و پيشروي مسلمانان ايستادگي كردند و جنگ‌هاي صليبي را به عنوان يك ضد حمله بر عليه مسلمانان به راه انداختند.

آقاي موسوي در ادامة توضيحات خود گفت: به اين ترتيب خشونت از همان ابتداي تاريخ اسلام با سربازان و مجاهدان اين دين همپا و همزمان حركت كرد و اكنون شما مي‌بينيد كه هم مسلمانان و هم غيرمسلمانان از منظر همين تاريخ به سوي واقعيت‌هاي موجود نگاه مي‌كنند، با اين تفاوت كه حالا معادله معكوس شده و مسلمانان در حالت تدافعي و عكس‌العملي قرار دارند و مسيحيان و غربي‌ها در حالت تهاجم و پيشروي. شما اگر سال‌هاي اخير را نگاه كنيد، به خوبي مي‌بينيد كه مسلمانان با تمام خشونت و شدتي كه در برخوردها و مواضع خود نشان مي‌دهند عملاً راه عقبگرد را در پيش گرفته اند. كشورهاي عربي را نگاه كنيد، به عراق و افغانستان توجه كنيد، پاكستان و اندونيزيا و فيليپين را نگاه كنيد، در همة اينها شما مي‌بينيد كه مسلمانان به هزيمتي آشكار دچار شده اند.

آقاي موسوي گفت: مي‌خواهم از تمام اين حرف‌هايم به اين نتيجه برسم كه مسلمانان نياز شديدي به اين دارند كه هم به اصلاح تصوير تاريخي خود بپردازند و هم شيوه‌ها و ابزار مقاومت كنوني خود را درست‌تر و امروزي‌تر انتخاب كنند. شما ببينيد كه امروز غربي‌ها تفوق خود را از راه غالب ساختن ارزش‌هايي تعقيب مي‌كنند كه خود شان ايجاد كرده و خود شان تعريف نموده اند. دموكراسي و حقوق بشر و آزادي و تكنولوژي و اين چيزها تماماً به خانه‌ها و خلوتكده‌هاي ما راه يافته اند. خود غربي‌ها هم بيشتر از ما قبول دارند كه آزادي مطلق نيست و حدودي دارد، اما اين حدود را به مشورة ما تعيين نمي‌كنند، بلكه خود شان تصميم مي‌گيرند و بعد ما را ساده مي‌گويند كه قبول داري يا نداري براي ما اهميتي ندارد. آيا مي‌توانيم با اينگونه تهاجمي وسيع تنها به مقاومت لفظي و خشونت‌هاي فزيكي بر عليه اين يا آن فرد غربي اكتفا كنيم؟ بياييد خود را به مرحله‌اي برسانيم كه بتوانيم هم در ايجاد و هم در تعريف حدود و مرزهاي ارزش‌هاي جهاني سهيم شويم. اين كار البته آسان نيست، اما جز همين كار چاره‌اي ديگر هم نداريم.

آقاي سرامد گفت: ارزش‌هاي حقوق بشر شبيه هر مقولة فرهنگي ديگر در زمينه‌هاي خاص معنا پيدا مي‌كنند. آزادي بيان، كرامت انسان، عقايد مذهبي، دموكراسي و امثال آن در زمينة فرهنگي اروپا چيزي است و در زمينة فرهنگي اسلام و كشورهاي مسلمان چيزي ديگر. فعلاً ما در مقام اين بحث نيستيم و فقط بايد بكوشيم بدانيم كه پيام اين كارتون از زمينة خاص فرهنگي غرب براي ما چيست و آيا واكنش ما در برابر اين پيام تا حالا درست و معقول و مثبت بوده يا نه.

آقاي سرامد در ادامة بحث خويش گفت: چند لحظه قبلتر يكي از دوستان به غايلة هرات اشاره داشتند. در اين غايله ظاهراً اقليت شيعه‌مذهب در معرض حملات شديد اكثريتي كه خود را مدافعان اهل سنت قلمداد مي‌كردند، قرار گرفت. مي‌خواهم همين غايله را به عنوان يك مثال براي شما طرح كنم تا بعداً بفهميم كه آيا مي‌توان از همين حادثه درس و عبرتي براي برخورد خود با حملات و تهاجمات گستردة غربي‌ها گرفت يا نه. در غايلة هرات، همانگونه كه دوست قبلي ما اشاره كرد، هر دو جانب قضيه را بايد به طور همزمان دخيل دانست. به همين ترتيب، دست‌هايي را نيز در نظر داشته باشيم كه از اين غايله استفاده كردند و هنوز هم استفاده مي‌كنند. اين حادثه خساراتي را براي هر دو جانب بار آورده است كه به هيچ صورت نمي‌توان كوچك و بي‌اهميت جلوه داد. سخن‌هايي نامربوط بر عليه اين يا آن اتني، اين يا آن زبان، اين يا آن مذهب به ميان آمد. بحث اينكه آيا هزاره‌ها حق دارند در هرات زندگي كنند يا نه، هم به ميان كشيده شد. بحث اينكه آيا امام‌حسين را شيعيان كوفه شهيد ساخته اند يا يزيد و آيا مي‌توان در مورد حسن و قبح عمل يزيد قضاوت كرد يا بايد آن را به خدا مربوط دانست، مطرح شد. بحث اينكه ما والي شيعه يا والي هزاره نمي‌خواهيم و بايد تذكره‌هاي هزاره‌ها از آنها بازگرفته شود و خود شان به جاهاي اصلي شان برگشتانده شوند، هم بر زبان رفت. مي‌بينيد كه قسمت‌هاي زيادي از اين داستان دل‌آزار و رنج‌دهنده است. هم وحدت و منافع ملي كشور تهديد شده، هم قانون اساسي مورد بي‌حرمتي قرار گرفته، هم اهانت به روحيه و احساس مدني و فرهنگي مردم هرات و ساير نقاط كشور صورت گرفته است و هم حيثيت و نقش زمامداران حكومت مركزي زير سوال رفته است. حالا مي‌خواهم سوال كنم كه اين حادثه براي ما چه نكته‌هاي تازه‌اي را گوشزد مي‌كند؟ فقط يك سال بعد باز هم شما با مراسم‌هاي محرم و عاشورا سر و كار داريد. آيا ضمانتي هست كه غايلة هرات در كابل يا مزار شريف يا غزني و قندهار تكرار نشود؟ فقط مي‌خواهم توجه تان را به اين هوشدار جلب كنم كه حادثة هرات الگويي نيست كه منحصر به فرد باقي بماند يا اثرات خود را در جاهايي ديگر آشكار نسازد. شما هنوز هم القاعده و طالبان و نيروهاي شرطلب و ماجراجو را در كشور خود داريد. فقط نگاه كنيد كه از همچون حوادث چه بهايي بر شما تحميل مي‌شود و آيا شما قدرت آن را داريد كه با همچون بها به طور مداوم طاقت بياوريد.

آقاي سرامد در بخشي ديگر از سخنان خود گفت: من واكنش طرف‌هاي مختلف حادثة هرات را از دو جهت قابل تأمل مي‌‌دانم: يكي تلاش براي سرپو‌ش‌گذاشتن روي حادثه و ديگري تحريك احساسات مذهبي و اتنيكي اين يا آن طرف. اين تجربه را ما در جريان جنگ‌هاي داخلي 71-81 داريم و شايد ضرورت به تكرار دوبارة آنها نباشد. حالا عين همين الگو در رفتار كشورهاي اسلامي در برابر غربي‌ها البته در يك سطح بالاتر - انجام مي‌شود. از يك جانب تلاش دارند تا با هر زباني كه مي‌توانند تقابل و رويارويي جهان غرب با مسلمانان را كم‌اهميت‌ و گذرا جلوه دهند و از جانبي ديگر به تحريك و تهييچ مسلمان‌ها و به تبع آن غربي‌ها بپردازند. توجه كنيم كه همچون رفتار در گذشته‌ها اگر توجيهي داشته است در جهاني كه اساس آن را عقلانيت و سنجش و بازسنجش تشكيل مي‌دهد از هيچ توجيهي برخوردار نيست. مسلمانان بايد بر رفتار و شيوة عكس‌العمل خويش تجديد نظر كنند. به همين ترتيب، اين سخن براي غربي‌ها نيز بااهميت است. اگر خشونت بد است در تمام اشكال و تمام نمونه‌هاي خود بد است. خشونت براي هيچ جانبي پيام نيكو و مثبت ندارد. به همين علت، هم چاپ كارتون ناشايست بوده است و هم سياست‌هاي غربي‌ها در كل تحريك‌كننده و خشونت‌زا است و هم مسلمانان از موضع كينه و عقدة غيرمنطقي بر تمام وجوه تمدن و ارزش‌هاي غربي تاخت و تاز مي‌كنند. همة اينها را بايد اصلاح كرد.

عبدالقيوم سروش نكتة مطرح‌شده توسط آقاي سرامد را از زاوية ديگري مورد توجه قرار داده گفت: چاپ كارتون اهانت‌آميز در نشرية دانماركي به خودي خود بازتاب دهندة يك نوع خشونت است. مسلمانان در عمل خويش خشونت مي‌كنند و غربي‌ها در تفكر خود. اگر تفكر را مقدمة عمل خطاب كنيم، فكر نمي‌كنم آنها كمتر از مسلمانان مورد ملامت باشند. به فكر من اين نكته را بايد از منظر تفكر و شيوة دموكراسي نيز توجه كرد. در دموكراسي غربي معيار ارزش‌گذاري‌ها را همان قاعدة اكثريت تشكيل مي‌دهد كه از لحاظ كمي مورد توجه است، يعني 50 فيصد جمع 1. در نفس همين شيوه ضياع بزرگي از حقوق بشر نهفته است. حالا رأي‌گيري مي‌كنيم كه كارتون خوب بود يا بد. 50 فيصد جمع 1 نفر رأي مي‌دهند كه بلي خوب بود. اين 50 فيصد منفي 1 نفر بايد چه كار كنند؟ بايد به زيان و ضرر تصميم جمعي تنها به همين دليل كه رأي اكثريت دموكراتيك را با خود دارد تسليم شوند؟ در همين غايلة كارتون گفته مي‌شود كه تنها يك شركت دانماركي روزانه يك ميليون دالر از بابت اينكه صادراتش به كشورهاي اسلامي مسدود شده است، خسارت مي‌بيند. اين آدم دانماركي حالا به كجا مراجعه كند و از چه مرجعي بايد طلبِ خسارت نمايد؟ اگر حقوق بشر محترم است، حق همة افراد بشر بايد محترم باشد. من از لحاظ عاطفه و احساس خود زيان مي‌بينم و يكي ديگر از لحاظ ثروت و دارايي خود. آيا نفس همين زيان دو مرجع مي‌تواند چاپ كارتون را به بهانة آزادي بيان توجيه كند؟

آقاي سروش در خصوص واكنش مسلمانان گفت: اين واكنش درست نبود، اما نمي‌شد انتظار آيديالي داشت. ما در برابر اين كارتون چند نوع واكنش داشتيم: يكي ابراز نفرت مانند برخي از متفكران و روشنفكران. دوم ابراز خشونت مانند آنچه در افغانستان و برخي كشورهاي اسلامي اتفاق افتاد و آدم كشته شد و سفارتخانه سوخت و امثال آن. سوم بيانية ديپلوماتيك مانند آنچه آقاي كرزي صادر كرد و در آن هم به نعل كوبيد و هم به سندان. هم مسلمانان را حق‌به‌جانب دانست و هم غربي‌ها را. چهارم مسابقة كارتون در روزنامة همشهري. و يكي هم اگر اين كار ما را در حساب بياوريم ايجاد ميز گرد و سيمينار و وركشاپ براي درك جنبه‌هاي فكري و فرهنگي و اجتماعي و سياسي مسأله. حالا اگر تمام اين واكنش‌ها را جمع كنيم، شايد خشونت‌طلبان ميداندار اصلي بوده باشند، اما نمي‌شد از اين واكنش آنها جلوگيري كرد.

آقاي موسوي در خصوص واكنش مسلمانان در برابر كارتون از يك موضع طنزآميز نگاه كرده گفت: من به عنوان يك مسلمان حالا در بند ديني مانده ام كه پدرم به پايم انداخته است. هر گاهي كه به واكنش مسلمانان نگاه مي‌كنم و موضع فكري و عقلي مسلمانانِ تظاهرات‌كننده را مي‌بينم به گريه مي‌افتم. زور خوب چيز است، اما عقل هم چيز بدي نيست. آزادي بيان را آقاي بوش تا جايي نقض مي‌كند كه حتي تليفون‌هاي خصوصي مردم را گوش مي‌كند، اما كسي به سوي او دهن‌كجي نمي‌كند. حالا غربي‌ها حرف خود را از پشت زور و عقل برتر خود توجيه مي‌كنند و در هيچ بخش هم نظر ما را نمي‌خواهند. مسلمانان به جاي اينكه خشونت خود را از تظاهرات و فحش و دشنام تبارز مي‌دهند، بيايند در برابر ابزار و شيوه‌هاي غربي ابزار و شيوه‌هاي خود را اصلاح كنند. آقاي موسوي افزود: اعتراض مسلمانان و حكومت‌هاي آنان در مجموع يك مفكوره را ضربه زده است و آن اينكه پيروان تمام اديان در كنار هم با صلح و آرامش زندگي كنند. حالا مسلمانان با اين نوع واكنش‌هاي خود نه تنها مسيحيان بلكه تمام غيرمسلمانان را يا در عمل يا در تفكر كنار هم قرار مي‌دهد. وي باز هم به عنصر داخلي در عمل مسلمانان تأكيد كرد و مسئوليت را متوجه خود مسلمانان دانست.

آقاي دلنواز گفت: واكنش مسلمانان در برخي از كشورهاي اروپايي خوب بود كه به طور آرام تظاهرات و يا ابراز انزجار كردند، اما در برخي از كشورهاي اسلامي به هيچ وجه خوب نبود. مسلمانان براي اينكه در برابر نشرية دانماركي اعتراض كنند تأسيسات خود را به آتش كشيدند و شهر خود را دچار آشوب ساختند. آيا اين كار واقعاً درست بود؟

شريف احمدي گفت: اروپايي‌ها اشتباهي كردند و مسلمان‌ها هم واكنش منفي نشان دادند. هر دو جانب در ظاهر به نام دفاع از ارزش كار خود را توجيه كردند، اما هر دو جانب به نام دفاع از ارزش به تخريب ارزش پرداختند.

آقاي ابرم گفت: مسلمانان به طور طبيعي حق اعتراض داشتند و اعتراض هم كردند. حمله بر سفارتخانه‌ها از منظر احساسات مذهبي توجيه‌پذير است. به هر حال، مسلمانان از اعتقادات ديني خود گذشت كرده نمي‌توانند و براي دفاع از دين و اعتقادات خود هر عملي را جايز مي‌دانند. شايد از ديد منطقي و علمي اين واكنش درست نبود و راه‌هاي بهتري براي ابراز نفرت وجود داشت، اما از عامة مردم هيچگاهي نمي‌شود اين انتظار را عملي دانست. به گفتة معروف، آنچه در ديگ بوده در كاسه بيرون آمده است.

در آنسوي قضيه شما واكنش نخست‌وزير دانمارك را نگاه كنيد كه باز هم تحريك كننده است. او به خاطر واكنشي كه چاپ كارتون در ميان مسلمانان ايجاد كرده معذرت خواست نه به خاطر چاپ كارتون. اين بود كه مسلمانان با حمله بر سفارتخانه‌هاي دانمارك در واقع حملة خود بر كشور دانمارك را عملي ساختند. آقاي ابرم برخورد دوگانة غربي‌ها در قبال خواسته‌ها و عواطف مسلمانان را عامل واكنش‌هاي شديد مسلمانان خطاب كرد. وي گفت: موضع يك بام و دو هوا همواره مي‌تواند همچون غايله‌ها را خلق كند. شما به مسألة هسته‌اي ايران نگاه كنيد. آيا همين واكنش در برابر هند و اسرائيل و ساير كشورهايي كه انرژي هسته‌اي توليد مي‌كنند انجام شده است؟ آقاي ابرم با اشاره به عمليات‌هاي انتحاري در ميان مسلمانان گفت: اين واكنش خيلي شديدتر از تظاهراتي است كه در اين يا آن كشور برپا شده و در مجموع مي‌توان گفت كه اگر مسلمانان به اصلاح رفتار خود ضرورت دارند غربي‌ها هم به اين اصلاح‌گري ضرورت تام دارند.

آقاي عوضعلي گفت: وقتي دشمن تنها با شمشير مسلح نيست، واكنش ما تنها با شمشير كار را تمام نمي‌كند. امروز غربي‌ها در تهاجهات خويش بر عليه مسلمانان برعلاوة سلاح شمشير از تفكر و طرح و برنامه‌هاي دقيق و حساب‌شده نيز برخوردارند. بايد واكنش ما در اين بخش هم توجه داشته باشد.

آقاي سرامد در خاتمة ميز گرد گفت: كساني كه كارتون را چاپ كردند اكنون بايد به دو مرجع به طور همزمان پاسخ دهند: يكي در برابر مسلمانان كه كرامت و عزت و اعتقاد خود را مورد اهانت ديده اند و ديگري دانماركي‌هايي كه به خاطر اين كارتون از لحاظ مادي و يا امنيتي و يا روابط خويش با دنياي اسلام متضرر شده اند. وي همچنين به عنوان نقطه‌اي پايان براي بحث آزادي بيان: حق مسئوليت گفت: اين موضوع براي ما از جنبه‌هاي مختلف اهميت دارد و بايد در فرصت‌هاي بعدي جنبه‌هاي ديگر آن را به عنوان يك كار آموزشي و روشنگر باز نماييم. اما بايد توجه كنيم كه آزادي بيان در ذات خود واجد حق و مسئوليت است. نبايد وقتي پاي حق به ميان مي‌آيد مسئوليت را كم‌رنگ سازيم. همان سخني از امام‌علي عليه‌السلام براي هميش آويزة گوش ما باشد كه: آنچه را بر خود مي‌پسندي بر ديگران هم بپسند و آنچه را بر خود نمي‌پسندي بر ديگران هم مپسند. تنها با همچون ديد است كه حد اقل راه خود مان را روشن‌تر خواهيم يافت
برگرفت از وبلاگ سخن معرفت

·

دموکراسي      
دموكراسي و تروريسم ·
توسعه، دموكراسى و اهميت رسانه هاى جمعى ·
نقش و جايگاه جامعه مدني ·
جهاني شدن سياست و جامعه مدني در افغانستان مدرن ·
میز گرد آزادی بیان: حق مسئولیت ·
ریشه‌های روانشناختی دموکراسی ·
مزاری ، فریاد درد تاریخی یک ملت ·
متن صحبت دكتور همت فاريابي به مناسبت يازدهمين سالگرد شهادت عبدالعلي مزاري ·
متن مقاله محمد عوض نبي زاده درمحفل بزرگداشت از يازدهمين سالگرد شهادت استاد عبدالعلي مزاري ·
از دمکراسی چه باقی مانده است ·
تمثيل اراده مردم در پارلمان ·
دموکراسی چيست ·

Login »