ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

گونه‌شناسی مطالعه سنت و تجدد


16.10.2005 01:33


از مطالب شماره ۴ - ۳ خط سوم

عبدالقيوم سجادي‌



داستان تعامل يا تقابل سنت و تجدد در جوامع اسلامي ماجراي تاريخي و دامنه‌داري است كه در مقاطع مختلف مورد توجه انديشمندان مسلمان قرار گرفته است‌. هرچند نمي‌توان زمينه‌ها و خاستگاه داخلي اين ماجرا را از نظر دور داشت‌، خاستگاه و عوامل اصلي موضوع نسبت سنت و تجدد را مي‌بايستي در مواجهه و روياروي جوامع اسلامي با آرأ و انديشه‌هاي جديد و عمدتاً مدرنيتة غرب دنبال كرد. از اين منظر پرسش از رابطة سنت و تجدد را مي‌توان با اولين روياروي انديشه‌گران مسلمان با تجدد غرب ارجاع داد. تسخير مصر توسط ناپليون و پس از آن سلطة سردمداران جنگ صليبي بر سرزمينها و بلاد اسلامي و در نهايت ارتباط اقتصادي و تجاري مسلمانان با ديار غرب‌، اين پرسش را مطرح كرد كه اسلام و باورهاي ديني با آموزه‌ها و جلوه‌هاي فكري و صوري مدرنيزم چه نسبتي بر قرار مي‌كنند؟ اين سؤال از آنجا به عنوان دغدغة فكري انديشمندان مسلمان حايز اهميت بود كه جوامع اسلامي براي نخستين بار با مظاهر نو و جلوه‌هاي جديدي از زندگي مدرن روبه‌رو شدند كه عمدتاً بر مبناي مكتب ليبراليسم استوار شده و با آموزه‌هايي چون اومانيسم‌، راسيوناليسم‌، پلوراليسم و سكولاريزم بروز و ظهور مي‌يافت‌. ذيل عنوان پرسش اصلي مزبور سؤالاتي در مورد رابطة اسلام و انديشة ديني با هر يك از مؤلفه‌ها و شاخصهاي ياد شده نيز مطرح شد.

اگر پرسش فوق را يك‌بار ديگر در گزاره‌اي روشن و به‌روز ارجاع دهيم اين‌گونه قابل طرح خواهد بود كه‌: چگونه جوان مسلمان در عصر تجدد و در بطن جامعة مدرن مي‌تواند در چارچوب باورهاي ديني خويش بينديشد، و در عين حال از دستاوردها و تجربيات جديد بشري نيز بهره‌مند شود؟ اين پرسش هرچند از نظر ماهوي در درون جوامع اسلامي ناظر به چالش تجدد و دينداري است‌أ اما انديشمندان مسلمان اين بخت را با الهام از مباحث جامعه‌شناختي غرب در درون گفتمان سنت و تجدد به بخت گرفته‌اند. سنت و تجدد به عنوان دو الگوي فكري با ويژگيهاي خاص به خود از منظر جامعه‌شناختي‌، مباني فلسفي و انديشه‌هاي سياسي دو نوع گفتمان فكري خاصی را مطرح مي‌كند كه در مواردي با هم متعارض و يا سازگارند! بررسي نسبت اين دو مقوله يكي از حوزه‌هاي جدي مباحث اكادميك غرب محسوب مي‌شود كه امروزه عمدتاً تحت عنوان گرايش موسوم به سياست مقايسه‌اي Comparatire_politics)) به بحث گذاشته مي‌شود.

اما از آنجايي كه باورهاي ديني و مجموعة تعاليم ديني مشتمل بر گزاره‌هاي فقهي‌، كلامي و اخلاقي‌، يكي از مهمترين مصاديق سنت‌ در مفهوم كلاسيك آن است‌، به صورت منطقي در درون جامعة ديني (اسلامي‌) زماني كه صحبت از روابط سنت و تجدد به ميان مي‌آيد به طور ضمني رابطة اسلام و تجدد نيز مطرح خواهد بود. در اين نوشتار تلاش بر آن است تا با توجه به فضاي كنوني حاكم بر جامعة افغانستان‌، چارچوب تئوريك مناسبي براي مطالعه و بررسي رابطة اين دو مقوله ارائه گردد. گفتم فضاي كنوني حاكم بر جامعة افغانستان‌. خوب است براي اجتناب از طرح مباحث ذهني و انتزاعي از منظر جامعه‌شناختي فضاي موجود، لوازم و مقتضيات آن را به خوبي بشناسيم‌. تنها از اين رهگذر مي‌توان مباحث مربوط به تجدد و سنت را به خوبي پي گرفت‌. شرايط كنوني جامعة افغانستان بيانگر درهم تنيدگي جدي مظاهر تجدد و باورهاي سنتي است‌، در حالي كه ساختار در جامعة افغانستان منطبق بر ويژگيهاي جوامع سنتي است‌. اما در درون اين جامعه نمودهاي چشمگيري از جامعة مدرن و متجدد در حال ظهور و گسترش است‌. بحث حاضر براي جامعة ما از آن رو اهميت دارد كه براي نخستين بار به صورت مستقيم با زندگي جديد و مظاهر تجدد روبه‌رو مي‌شود. مردم از سويي نيازمند آنند كه از تجربيات و دستاوردهاي بشري ـ كه عمدتاً بر بنيان آموزه‌هاي مدرنيزم استوار گشته ـ در مديريتهاي سياسي و ساماندهي اجتماعي استفاده كنند و از سوي ديگر نوعي تعلق خاطر غيرقابل‌اغماض به باورهاي ديني و نظام ارزشي اسلام دارند كه در برخي موارد احياناً در تعارض با تجدد و مدرنيزم جلوه مي‌كند.

همان گونه كه اشاره شد، پرسش از رابطة سنت و تجدد و به عبارت غربي‌تر دين و تجدد از نظر پيشينة تاريخي به نخستين رويارويي انديشمندان مسلمان با جلوه‌ها و نموده‌هاي تجدد غرب بازمي‌گردد. مفهوم اين كلام چنين خواهد بود كه هر جامعه و مردمي كه بيشتر از ديگران در معرض جلوه‌هاي تجدد غرب قرار داشته‌، بيشتر از سايرين با پرسش مزبور روبه‌رو شده است‌. به همين صورت در هر مقطع تاريخي كه تماس جوامع مسلمان با جامعة غربي توسعه و بسط يافته‌، گستره و حوزة بحث مزبور نيز گسترش يافته است‌. بنابراين امروزه در جامعة افغانستان اين بحث بيش از ساير مقاطع مطرح است‌. پاسخ عالمانه و دقيق اين پرسشها افق روشن و اميدواركننده‌اي را در فضاي جامعة اسلامي باز خواهد كرد.



گونه‌شناسي مطالعه سنت و تجدد

روشنفكران و انديشمندان مسلمان در مواجهه با تجدد غرب از منظر ديني گونه‌هاي مختلفي از شيوة برخورد و تعامل جوامع ديني با تجدد غربي را مطرح كرده‌اند. در اين جا به اختصار گونه‌هاي نسبتاً مطرح و جدي موجود در زمينه طرح مي‌شود و پس از آن رهيافت موردنظر به بررسي و مطالعه گرفته خواهد شد.

محمد ارگون از روشنفكران مسلمان غرب نسبت سنت و تجدد را ذيل دو دورة مختلف توضيح مي‌دهد. به نظر وي جوامع اسلامي در مواجهه با غرب و مدرنيزم دو دورة كاملاً متفاوت را پشت سر نهاده و اينك نيز در درون اين دو گونه تعامل مي‌انديشند. دورة نهضت و دورة ثوره و دورة نخست ناظر به زماني است كه امت اسلام به نوعي بيداري در برابر غرب مي‌رسد و پسان‌تر اين بيداري تبديل به تشديد گرايشهاي راديكال و انقلابي در برابر غرب مي‌شود كه از آن تعبير به دورة ثوره مي‌شود. گونه‌شناسي ديگر با تمركز روي سنت‌ جهت مواجهة مناسب با تجدد غرب‌، آموزه‌ها و باورهاي مرتبط با سنت را مورد دستكاري قرار مي‌دهد. از اين منظر نيز سه نحلة فكري در ميان انديشمندان مسلمان قابل شناسايي است‌.

1 . نسخ سنت كه اعتقاد دارد باورهاي سنتي مانعي جدي بر سر راه رشد و ترقي جوامع است و بنابراين در مواجهه با تجدد، اين باورهاي جديد ناشي از گفتمان تجدد است كه گفتمان سنتي را تجديد مي‌كند و يا به يك كنار مي‌گذارد. از اين گفتمان در ادبيات موجود، به نگرش غربزدگي يا سنت‌ستيزي ياد مي‌شود، زيرا استدلال مي‌شود كه تمام آنچه ذيل سنت قرار دارد، عامل بازدارندة منفي و غيرپوياست و هر آنچه ترقي‌، توسعه و بالندگي را به همراه دارد، تجدد و نوگرايي است‌. در اين معني تجددگرايي به مفهوم گرته‌برداري كامل از مدرنيزم غرب است و توسعه و ترقي به عنوان الگوي تك خطي در نظر گرفته مي‌شود كه جز از طريق تقليد و تعقيب مسيري كه غرب پيموده امكان‌پذير نيست‌.

2 . احياي سنت‌. در اين تلقي سنت به عنوان عامل پويا و ديناميزم اجتماعي مورد توجه قرار مي‌گيرد و رنگ‌باختن آن در برابر جلوه‌هاي خيره‌كنندة تجدد، ناشي از خود بيگانگي و احساس خودكم‌بيني جوامع اسلامي است‌. بنابراين احياي سنت به مفهوم بازگشت به ارزشهاي ديني و هنجارهاي بومي است كه جوامع درگير با جلوه‌هاي مدرنيزم را از بحران معني و معنويت رهايي مي‌بخشد. گفتمان احياي سنت هر چند ناظر به احياي ارزشهاي ديني و بازگشت مجدد معنويت و دين‌باوري در جوامع شرقي و اسلامي است‌، اما در غرب نيز پس از تجربة مدرنيزم آنگاه كه با بحرانهاي اجتماعي روبه‌رو مي‌شود و به قول يكي از پژوهشگران با انحطاط فرهنگ‌، غروب خدايان‌، مرگ اساطير و سقوط معنويت مواجه مي‌شود، گفتمان احياي سنت يك بار ديگر مطرح مي‌شود. اما در جوامع اسلامي تفكر احياي سنت عمدتاً در چارچوب افكار متقابل و عكس‌العملي در برابر نگرش نخست قرار مي‌گيرد. همين موضوع باعث انعطاف‌ناپذيري و جزم‌انديشي و در نهايت نفي مطلق غرب و تجدد در درون اين رهيافت مي‌شود، چيزي كه امروزه از آن به بنيادگرايي ديني تعبير مي‌شود.

3 . تجديد و بازخواني سنت‌، سومين رهيافت ناظر به بررسي نسبت تجدد و سنت است‌. در اين تلقي عمدتاً تلاش بر آن است كه حوزه‌هاي سازگار تجدد و سنت شناسايي شود و با عنايت به ضرورتهاي زمانه و زندگي اجتماعي‌، سنت و باورهاي ديني از منظري جديد مورد بازخواني قرار گيرد. اين رهيافت بر دو پيش‌فرض اساسي استوار است كه با فروريختن اين مفروضات اساس نظريه نيز فروخواهد پاشيد.

الف‌. فرض بر اين است كه سنت و باورهاي ديني از توانمندي و ظرفيت دروني مناسبي بر خوردار است كه مي‌تواند با نيازمنديهاي كلية عصرها و مصرها انطباق و سازگاري داشته باشد. بنابراين پيشرفت زندگي مدني و توسعة عقلانيت بشري نه تنها گزاره‌هاي ديني را از اعتبار ساقط نمي‌كند، بلكه زمينه‌هاي درك عميق و همه جانبة آن را فراهم نموده و بيش از پيش جذابيت باورهاي ديني را آشكار مي‌سازد.

ب‌. عقلانيت و تحليل عقلاني جوهرة اصلي تجدد و مدرنيزم غربي است كه پسان‌تر در گفتمان پست مدرن به نقد كشيده مي‌شود. مدرنيزم‌، عقل را مطلق نموده و رفتار عقلاني بشر را در عصر روشنگري مسلم مي‌انگارد، اما پست مدرن اين همه را خوشبيني به ساحت عقل و انسان دانسته و اين نكته را بيان مي‌كند كه عقل نه تنها هميشه مبناي رفتار آدميان نيست‌، بلكه خيلي از رفتارهاي بشري مبناي غيرعقلاني دارد. از اين منظر عقل در قبال شرع و مفاد آن قرار نمي‌گيرد، بلكه عقل و شرع در كنار هم مي‌تواند رفتار آدمي را جهت بخشد و جامعة بشري را به سامان رساند. در اين چارچوب شرع‌محوري نگاه ثابت و مداوم به چهارچوب كلي شريعت دارد و عقل‌گرايي ضرورتها و نيازمنديهاي عصر جديد را در چهارچوب مزبور جاي داده و صغراي احكام كلي و گزاره‌هاي عام شريعت را شناسايي مي‌كند. به‌هرروي‌، گفتمان تجديد سنت از سويي بازگشت به هويت و ارزشهاي اصيل ديني را مطرح مي‌كند و از سويي ديگر براي هم‌آوا نمودن گزاره‌هاي ديني با زندگي جديد تلاش مي‌كند و با توجه به دو مفروض فوق‌، چنين كوششي را ممكن و منتج مي‌داند. اگر از منظر انتقادي گونه‌شناسي اخير را مورد بررسي قرار دهيم‌، به سه نوع نگاه انتقادي كاملاً متفاوت و سه نوع غرب‌شناسي خواهيم رسيد;

1 . نقد خود از منظر ديگر. ديگر در اينجا غرب و به صورت خاص گفتمان تجدد است‌. تلاش اين دسته بر آن است تا سنت و باورهاي سنتي و آموزه‌هاي ديني را از منظر تجدد به نقد بگيرد. در اينجا ناقد بر سكويي موسوم به ليبراليسم و آرمانيسم ايستاده و از آنجا باورهاي ديني را به نقد مي‌كشد. اين نوع نگاه گذشته از پيامدها و تبعات منفي آن‌، به لحاظ معرفت‌شناسي نيز با تأمل جدي روبه‌رو است‌، زيرا نقد يك تفكر و انديشه با ايستادن در جايگاه رقيب و معارض نمي‌تواند نقدي عالمانه و دقيق باشد. نگرش موسوم به غرب‌گرايي عمدتاً سنت و باورهاي ديني جوامع شرقي را از اين منظر به نقد مي‌گيرد، كه در جاي خود قابل طرح و بررسي است‌.

2 . نقد غرب (تجدد) از منظر خود. در تلقي دوم كه از آن به احياي سنت تعبير شد، ناقد در پي آن است كه ضمن مفروض گرفتن محسنات كلية گزارشهاي سنتي‌، تجدد را از اين منظر به نقد كشد. در اينجا تلاش بر آن است تا غرب با سلاح سنت و فرهنگ خودي مورد جرح و نقد قرار گيرد. نگرش سلفي‌گري و بنيادگرايي با چنين نگاهي در نهايت به نقد همه جانبة تجدد و نفي كليه جنبه‌هاي آن مي‌رسد. اين نحلة فكري نيز در جوامع اسلامي از ديرباز تاكنون بوده و طرفداراني نيز داشته است‌. اين‌كه چرا چنين تفكري در جوامع اسلامي رو به رشد و ازدياد است‌، در جاي خود قابل طرح و حايز اهميت است‌، اما در مورد ريشه‌ها و عوامل توسعة آن نحوه تعامل غرب با جوامع اسلامي را نمي‌توان از نظر دور داشت و به قول چامسكي تحقير ملل اسلامي از سوي غرب بدترين رفتاري است كه واكنش متقابل را در ظهور و گسترش بنيادگرايي اسلامي ايجاد مي‌كند.

3 . موضع گزينشي و تفكيك ميان جنبه‌هاي مثبت و منفي تجدد، سومين روشن نقد مدرنيزم است كه در گفتمان اخير (بازخواني سنت‌) مورد توجه و تأكيد قرار دارد. در اين تلقي جزم‌انديشي و مطلق‌انگاري بنيادگرايانه به انعطاف‌پذيري و تساهل انديشگي تبديل مي‌شود. در اين گونه‌، جنبه‌هاي خاص از هر دو طرف رابطه‌، هم سنت و هم تجدد، قابل نقد و احياناً جرح و تعديل انگاشته مي‌شود. باورهاي سنتي تا آنجا كه سرنازساگاري با كلية مظاهر و نموده‌هاي تجدد داشته باشد، قابل نقد اعلام مي‌شود و تجدد نيز در مواردي كه به نفي سنت مي‌رسد به نقد كشيده مي‌شود. هرچند مدرنيزم در ابتدا به مفهوم كنار نهادن سنت و فرار از سنتها بود، اما بعدها در اوج كمال در درون گفتمان پست مدرنيزم نوعي رويكرد مثبت نسبت به سنت جايگزين نگرش منفي مزبور شد.

گفتمان بازخواني سنت اين نكته را مطرح مي‌كند كه به دليل سازگاري و همآوايي عقل و شرع مي‌توان گزاره‌هاي شرعي و عقلي را در كنار هم چيد و هر دو را دمساز نمود. عقلانيت مدرنيزم تا آنجا كه به نفي شرع نپردازد، موجه و قابل قبول خواهد بود و آموزه‌هاي ديني تا آنجا كه تعطيل عقلانيت نينجامد اعتبار دارد. در اين ميان مهم آن است كه حوزه‌هاي تلاقي و انطباق و نيز محدودة تعارض و ناسازگاري كشف و استخراج شود.

از ميان رهيافتهاي مزبور، با توجه به تجربيات تاريخي جوامع اسلامي و با عنايت به ضروريتهاي زمانة جامعة ما از تلقي نخست (غرب‌زدگي‌) و رويكرد دوم (بنيادگرايي‌) هيچ كدام نمي‌تواند وضعيت جامعة ما و شرايط جهاني را به خوبي درك كند، زيرا هر يك از اين دو رويكرد، تنها بخشي از عوامل را مورد توجه دارد. رويكرد نخست ضرورتهاي زمانه و اهميت تجدد را تا جايي مي‌رساند كه جانب ديگر رابطه را از نظر دور مي‌دارد و در نهايت به يك جامعة پرومته‌اي مي‌رسد كه بشر استقلال خود را از دين و خدا اعلام مي‌كند. تجربة غرب به‌خوبي نشان داد كه اين تفكر با تمام كاميابيهاي مادي‌، بشر را به خلاء منفي و بحران معنويت و در نهايت از هم گسيختگي روبه‌رو نموده و در نهايت انسان را در برهوت تنهايي و حيرت واماندگي قرار خواهد داد.

از جانب ديگر، تلقي دوم نيز با نگاه صرفاً سنتي نيازها و ضرورتهاي عصري را از نظر دور مي‌دارد و عقلانيت را در حصار شريعت به بند مي‌كشد كه كمترين اثر آن تكرار تجربة سكولاريزم غربي در جوامع اسلامي است‌. آنگاه كه آموزه‌هاي ديني عقلانيت آدمي را به تعطيل بكشاند و انسان عاقل و خردمند را به انقياد كوركورانه از خويش فراخواند و براي پرسشهاي او جز تعبد تفكري نداشته باشد، زمينه‌هاي بي‌رونق شدن مفاهيم ديني و فاصله گرفتن روشنفكران از مفاهيم ديني و در نهايت سكولاريزم ايجاد خواهد شد.

تنها در آخرين رهيافت مورد بحث‌، هر دو طرف رابطه مورد توجه قرار مي‌گيرد. اعتقاد بر آن است كه مفاهيم و آموزه‌هاي ديني اصالت دارد و نيازمنديهاي زمانه نيز از ضرورت برخوردار است‌. در اين جاست كه عقل و شرع در كنار هم مي‌نشينند; سنت و تجدد به هم مي‌رسند و از دل گزاره‌هاي سنتي مفاهيم جديد استخراج مي‌شود. در اين تلقي است كه به گفتة سيد جمال‌الدين افغاني‌، انديشمند مسلمان هم به نقد خود مي‌پردازد، هم بازگشت به ارزشهاي اصيل اسلامي مورد توجه قرار مي‌گيرد و هم در پي آشتي ميان دين و مدنيت جديد تلاش مي‌شود. روشنفكران مسلمان در جامعة كنوني افغانستان با استفاده از اين رويكرد مي‌توانند بيشترين بهره را از فضاي ايجادشده برداشته و ضمن اغتنام فرصت با استفاده از تجربيات عيني ديگر جوامع و اندوخته‌هاي علمي انديشمندان‌، به بازخواني مناسب و بالنده‌اي از سنت و آموزه‌هاي ديني پرداخته و چهرة ناصواب و متقلب از باورهاي ديني را كه در گذشته وجود داشته اصلاح نمايند. اما انجام اين رسالت بزرگ نيازمند شناخت غرب و تفكيك روية ايدئولوژيك تجدد از روية تكنولوژيك آن است و مسلم شناخت مدرنيزم و نقد عالمانه گزاره‌هاي سنتي و مدرن‌، رسالتي است بر دوش انديشمندان مسلمان‌


از مجله خط سوم

·

مقالات علمي      
ادبیات چیست؟ ·
قسمت اول - درآمدی بر سير نثر فارسی دری ·
تشيع و تصوف، تحقيقي اجمالي برپيدايش تصوف و ارتباط ان با تشيع ·
پیشینه تاریخی زبان پارسی دری ·
تحقيقي درباره‌ي تاريخ تشيع-هزاره‌ها در افغانستان ·
نگاهي به حقوق اقليت هاي محروم در افغانستان -ازعبدالحکیم سلیمی ·
درنگی بر دو ديدگاه: تاجك و ايرانی و افغان چرا؟ ·
ارتداد در اسلام -از علی محقق نسب ·
تحليل گفتمانى جهانى شدن ·
محاكمه؛ به جرم ابراز نظر ·
محقق نسب٬ قربانی فرهنگ فقير قبيلوی ·
روشنفكر امروز افغاني و جهان متفاوت‌ ·
گونه‌شناسی مطالعه سنت و تجدد ·
قلب واقعیتهای تاریخی و هویت ملی درافغانستان ·
واژه شناسی زبان فارسی دری ·
نا همگونیهای املایی زبان فارسی ازنبی عظیمی ·
گونه هاي زبان فارسي ·
زبان فارسی ·
بحثی پیرامون پیدایــــــش و پرورش زبــان دری ·
سه نام بر يک زبان ·
تــرکــان و زبــان فـارسـی ·
نظریه پردازی علم در ماورا الطبیعه ·
ادبیات ترکی د رمسيرزمان ·

Login »