ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

واژه شناسی زبان فارسی دری


18.10.2005 01:50

واژه شناسی
عین الدین نصر استاد دانشگاه کابل

واژه آفرینی:

زبان فارسی دری یکی از زبانهای کهن، توانگر، آسان فهم، ساده و خنیاگرانه، زیبا و دانشی خانوادهء زبانهای ایرانی است. این زبان بیش از دو هزار و پنجصد سال است که در جهان به زیست پر نشیب و فراز خویش ادامه می دهد. بر رغم اندیشهء ناپاک دشمنان ناخردمند، در کهن بودن این زبان جای تردید سراغ نداریم. نمی توان، آفتاب را به دو انگشت پنهان داشت؛ گفتهء مولانا:
آفتاب آمد، دلیل آفتاب
گردلیلت یاید از وی رو متاب

زبان فارسی دری از فرهنگ والا،ادبیات پاکیزه و جاودان، ماهیت انسانی و ساختمان بی گزند و بارور برخوردار است:
پی افگندم از نظم کاخ بلند
که از باد و بارانش ناید گزند
این زبان، روزگار درازی نقش زبان جهانکشوری ( بین المللی) را در میدان سیاست، فرهنگ، دانش، هنر و فناوری بازی میکرد. قلمرو گسترش آن، از خاور دور آغاز میشد و تا به کزانه های باختری اروپا و شمال افریقا می رسد. تقریبا سوم بخشی از چار بخش مردم جهان به این زبان سخن می گفتند و یا می نوشتند.
بدبختانه، پس ازناتوانی و فروافتیده گی فرزندان خراسانزمین و فرو پاشیده گی ایران کهن و به میان آمدن بیگانه گان و سر انجام به روی ناآگاهی خر گوشوارانهء برخی از فرزندان این فرهنگ والا و بی تفاوت ماندن آنها در برابر این امر مقدس و نادیده گرفتن پیشامد های شوم و دسیسه های زورمندان جهانخوار، از قبیل روس و انگلیس در برابر این کاخ بلند، میدان بازی سیاسی، دانشی و ادبی فارسی دری تنگتر شد. از همه بدتر انباز گرایان روسی و روش برده وش آنها زیر نام مردمی سازی زبان در پار دریا، یا: فراورد، زیان نا بخشودنی بر این زبان وارد ساختند.
باز، از سدها سال بدین سو است که زبان فارسی دری پهنهء (صحنه) تاخت و تاز سپاه واژه های نا میمون و میمون روز افزون دانشی، فنی و فرهنگی زبانهای باختری، زبانهای خاوری و حتا مورد هجوم آخشیج های نا نیازمندانهء زبانهای زبانهای نابارور و همجوار و خویشاوند گردیده است. این پیشامد، همراه با دست هم دادن با روند گذشتهء وامگیری، از زبانهای عربی، ترکی و دیگران، سیمای زیبای این زبان را، به گونه یی بد نما ساخته است. از میمون و نا میمون سخن گفتیم، لازم است، نمونه بدهیم. واژه های "کلکتیف"، "اپرات"، "کابینات"، "زاوت" و همسانشان که برده گان چنبر به گوش روس در این کشور رایج ساخته بودند، نا میمون اند؛ در برابر، واژه های "جمعه"، "ثور"، "مکتب" و وارینهء (مثال) آنها میمون میباشند؛ اما گوارایی را که واژه های "آدینه"، "اردیبهشت" و "دبستان" برای فارسی زبانان دارند، ندارند، زیرا روان تاریخی فارسی زبانان را بدست آورده نمی توانند.
نگارنده بر آن پافشاری ندارد که همهء واژه های بیگانه و وامی از قلمرو زبان فارسی دری بدور انداخته شود زیرا، این اندیشه، انسان را باز به درون جهان گذشتهء مغاره ها، ناآگاهانه می راند. اما بنده بر آن است که اگر داشته های زبانی خود را گوارا و شیرین در مییابیم، چه لازم است که داشته های ناگوار و تلخ دیگران را مورد پذیرش قرار می دهیم.
چنانچه، در بالا گفتیم- زبان فارسی دری زبان توانا و کهن است؛ و بنا بر این توانش واژه آفرینی را در خویشتن سخت می پرورد. از جانبی زیر اسارت رفتن واژگان پربار و توانگر به واژگان دیگر، همانا، نوشتن فرمان برده گی و اسارت گوینده گان آن به دست خویشتن است. چه به گفتهء دانشمندی این زبان نیست که کمزور یازورمند میباشد؛ بلکه گوینده گان زبان اند که کمزور یا زورمند به شمار می آیند. این مردم، به روی گفتهء شوقی سخنور عرب، همچون کودک سرِ راهی اند که تاریخ خود را فراموش کرده اند و ناگزیر خود را به قبیله یی منسوب میدارند. پس بهترین راه شناخت تاریخ و هویت ملی زنده نگهداشتن واژگان زبان است که پشتوانهء زیاد قوی آن به شمار میرود.
نکتهء مهمی دیگری که ما را، از بند این جامهء ننگ آلود، رهایی می بخشد، پی بردن به روان زبان و آگاهی به تاریخ آن است که ما را توانایی می دهد تا زبان خویشتن را به پهناوری واژگان پیشینش برسانیم. اینجاست که نیاز شدید به واژه آفرینی داریم.
واژه آفرینی را در سه راه می توان پی یا بی کرد: (1) واژه یابی، (2) واژه گزینی و (3) واژه سازی.
1- واژه یابی:
واژه یابی، جستجوی گنج واژه های گم شده، فراموش شده و پراگنده شدهء زبان، در بین لهجه ها، شیوه ها و زبان های دیگر است. این گونه واژه آفرینی بیشتر در قلمرو مکان به خود چهره می گیرد و به فراوانی در زبان گفتار جستجو می گیرد.
فرایند و روش واژه یابی را، در دید نخست، به دو رنگ دیده می توانیم: مکانی و زمانی و در دید دوم به گفتاری و نوشتاری یافته می توانیم. واژه یابی، در رنگ مکانی به چار سیما نمایان می گردد(1) در گویشها،(2) در لهجه ها،(3) در شیوه ها و (4) زبانهای دیگر.
1- واژه یابی در گویشها: مراد از گویش اینجا، بر خلاف کار برد دانشمندان ایران که ایشان به مفهوم لهجه به کار می برند، گفتار تکفردی است، نگارنده این دانشواژه را، به جای idiolect انگلیسی به کار گرفته است.
جستجو در گویشها تا جایی می تواند، بونیت( سرچشمه، اصل) واژه یابی گردد. از این که گویش، گفتار یک فرد است، شاید نتواند سد در سد یاری رسان اندیشهء واژه یابی شود؛ با این هم، از این شیر بیشه نباید غافل بود. آدم منفرد هم، واژه آفریده می تواند؛ به ویژه کودکان در این راه بسیار پیشقدم اند، زیرا توانش زبان آموزی شان خلاق و تازه پاست؛ برای اینکه ایشان هنوز هم با پیرامون پاک زبانی خانواده زیست می نمایند و پرورش می یابند و بدور از پیوستاریهای بیرونی به سر می برند. روزی، پسرده ساله ام همرایم بود، با یکی از هم رده گان( هم قطاران) رو به رو شدیم پیشامدش خود نمایه و متظاهرانه بود، وقتی از وی دور شدیم؛ پسرم گفت:"پدر، این رفیق شما چقدر خود سازکاست. از دید من، " خود سازک" واژهء زیبایی است. پس، در روند واژه یابی نقش گویشها را نباید فراموش کرد، چه این گویش کلانسال باشد یا چه کوچکسال.
اما لهجه ها، سرچشمهء بزرگ واژه یابی میباشند؛ چه به گفتهء صدرالدین عینی در دانه های فراوان بهادار، در زبان مردم هستی دارند ؛ لازم است از آنها استفادهء کلی در کار گرفته آید. به گفتهء احمد سمیعی غنای زبان در دوراه گوهری امکان دارد- یکی فرورفتن در جهان بر گپاره های نبشته ها و اندوخته های دانشی گذشتگان، دودیگر، سود جستن از زبان و فرهنگ مردم . هویدا است که زبان و فرهنگ مردم سیمای لهجه های زبان می باشد. این پدیدهء آخر یاد شده، در توانگری زبان سخت یاری رسان است. بدین مناسبت، باستانی پاریزی یکی از دانشمندان ایرانی واژه سازی پیشه وران را، خیلی بهتر از آن دانشیافته گان دانسته است. او، واژه های ساخته یی از قبیل" هرزه گرد" ، " سگدست" را مال همین مردم می داند.
خوشبختانه، جهان زبان فارسی دری از داشتن لهجه های مردمی سخت توانگر است. گستریده گی لهجه ها در، یابش واژه ها نقش اساسی را بازی می کند زیرا، واژه های ذاتی زبان از قبیل" پاشوار" ،" بنجش" ، " آری" ، " قاقوف" ، " ممه" ، " کرسان" ، " چغیل"، "سقیچ" ، " آدینه" و دیگران یا به روی نگاهشکاری( محافظه کاری) بی توجهی دانشپژوهان اهل زبان، و یا غلبهء تباهکارانهء زبان های خودی و بیگانه و سیاست ناروای رگمرداران در زاویه های فراموشی و بی مهری امید وارانه پایینده اند. بر فرزندان شایسته و آگاه این فرهنگ است تا این دردانه ها را، از زیر خروارها خاک فراموشی و بی خبری بیرون آرند و در زبان پذیرشیافته داخل کنند و آن را غنا بخشند، چه نا شایستگان این کار را کرده نمی توانند برای اینکه ایشان کودک سر راه اند.
شیوه، تندیس پیشرفته تر لهجه است. شیوه را میتوان لهجه سیاسی نیز نامگذاری کرد. این نامواژه را نگارنده در جهان دانش جایگاه داده است؛ چه میدیده رگمرداران، دشمنان فرهنگ و زبان فارسی خویشتن فروخته گان، این زبان را سه زبان جداگانه می دانند( دری، تاجیکی، فارسی)، ناگزیر شده سه نام را، به روی جدایی مرز سیاسی سه شیوه بگوید، نه سه زبان زیرا، زبان مرز سیاسی را نمی شناسد. پس این سه نام برای یک زبان است که همان فارسی دری میباشد. زمانی سر دشمنان این زبان به سنگ غیرت و ننگ کوفته می شود که این سه شیوه به مانند زبان عربی یک لهجهء پذیرش یافتهء( معیاری) دانشی، رسمی و همه گانی باشند.
برای دسترسی به دامان این آرزو، همه گانی بخشی( عمومیت دادن، تعمیم) واژه ها، در جهان فارسی زبانان، در تراز گروه بزرگ زبانی میباشد. بدین چم که گنج واژه های ویژهء هر سه شیوه همه گانی ساخته شوند. به گونهء وارینه، فارسی زبانان ایرانی bycicle نام" دوچرخه" را گذاشته اند. تاجیکان ماوراءالنهر یا پاردریا را می گویند: " فرارود" در لهجه های شمال خاوری تاجیکان کشور ما، واژهء " سرسان" را به چم" پراگنده گی خاطر حیرت و سرگشته گی" به کار میبرند و همچنان" بالچرخ" برای" هیلی کوپتر" ، هواپیمای شکاری برای " جیت" و دیگر گنجوارهء ویژهء شیوه ها در غنای زبان فارسی دری بسیار سودمند اند.
زبان های دیگر، شاملتر از هه، خویشاوند و ناخویشاوند، در واژه یابی نقش اساسی را نیر بازی می کنند. در زبانها و شیوه های خویشاوند مانند: پشتو، ارمنی، کردی، سمنانی، سرخه یی، و دیگران بسیاری از واژه های فراموش شدهء فارسی را پیدا کرده میتوانیم. به رنگ نمونه، همین واژهء "سرسان" را که در بالا، از آن یاد آوری کردیم و واژهء "زرگون" را در لباس "زرغون" در همین پشتوی امروزه دیده میتوانیم. وارینهء دیگر، واژه" تله میزه"[telamiza ] برای استفراغ و قی در زبان سمنانی واژهء" ناپکی" [npaki] برای قاعده گی و حالت حیض زنان،در زبان سرخه یی همال های بسیار خوبی شده می توانند. همچنان، بدین منوال در زبان هایی که با فارسی دری خویشاوندی نا نزدیک، دارند، می توانیم واژه یابی کنیم. چنانچه میدانیم واژهء روسی" چمه دان" از " جامه دان " به میان آمده است؛ پس واژهء " جامه دان" میتواند به جای بکس کالا به کار رود. همچنین، در دیگر زبان های هند واروپایی به ویژه فرانسه یی و انگلیسی برای زبان فارسی دری میتوان واژه یابی کرد زیرا، واژه های بسیار سرهء این زبان را، می شود، در آنها یافت.
باید افزود، در زبان های نا خویشاوند، واژه های فارسی بونیت( فارسی الاصل و منشأ) به فراوانی یافت می شوند. می توانیم، بگوییم که زبان های عربی و ترکی در این امر بسیار پیشقدم اند. می بینیم، مشت نمونهئ خروار داکتر محمد صدیق العوضی سدها واژهء فارسی دری را، تنها در لهجهء حجاز یافته است؛ چه رسد به تمام لهجه های زبان عربی که زبان سخت توانگر می باشد. لازم به یاد آوری است که گفت، واژه های فارسی در زبان عربی یا معرب شده اند و یا به همان شکل سرچشمه یی خود باقی مانده اند. می بینیم، کعک معرب کاک( قاق) فارسی به غرب سفر کرده به تندیس کیک به زنده گی خویش ادامه داده است. پس کیک واژهء بیگانه نیست؛ مگر بهتر است، همان شکل نخستین آن یعنی" کاک" به کار گرفته آید. همچنان،" مخازن" چندینهء " مخزن" از خزان فارسی دری گرفته شده است و به فرنگ سفر کرده به پوشاک" مغازه" دوباره به کشور های فارسی زبان آمده است. باز هم، از این نگاه واژهء" مغازه" بیگانه نیست. بدین و تیره سدها واژه را می توان یافت و آنها را بر میهن زادگاهشان می بایست بر گرداند.
اگر به کوشایی ژرف، زبانهای ترکی را رده پایی کنیم، بسیاری از واژه های فارسی قدیم و جدید را، در آنها یافته می توانیم. این واژه ها، بیشتر از راه جهانکشایی ها و پیوستاریهای بسیار نزدیک بین ترکان و فارسی زبانان در زبانهای ترکی درآمده اند. بیایید، اکنون نشانه های واژگان زبان فارسی دری را در جهان ترک زبانان به تماشا بگیریم. می گویند، در میان شهر پراگ در مرکز باغ همه گانی( پارک) چشمه یی است که آن را" چشمه جو" می نامند. باز، در زبان ترکی امروزی چراغهای سقفی را "آویزه" می گویند که از واژه های بسیار زیبای فارسی است که کار برد و باز زیستش نیازمندانه است. همچنین، در نام های دختران ترک زبان واژه های بسیار بسیار زیبای فارسی را پیدا کرده می توانیم. به گونهء وارینه، نامهای " منیژه"، " نیلوفر"، " سکینه "بانو" در بین ترک زبانان کشور ما زیاد دیده شده است. باید گفت، از این دست، واژه های فراوانی را، چه در زبانهای ترکی و چه در زبانهای دیگر در یافت کرده می توانیم.
از دید زمانی بهترین راهی که دشواریهای واژه آفرینی را، آسان می نماید کار برد درست واژه های ذخیره یی است، زیرا، آدم سه سر چشمهء کاربردی از واژه ها را می تواند، در خویشتن داشته باشد: واژه های گفتاری( لهجه ها، شیوه ها...)، (2) واژه های نوشتاری ( متن ها، سنگ نبشته ها....)و (3) واژه های ذخیره یی و یا شناخته شده( از کار افتاده....) هدف نگارنده، اینجا زنده گی نو بخشیدن به واژه های ذخیره یی است. من واژه هایی را ذخیره یی می دانم که شناخته شده اند و بیشترین شان از نام واژه های پیشه های دیروزین به شمار می رفتند. این واژه ها، هنوز در گروه بزرگ زبانی فارسی دری هستی دارند؛ مگر امروز کار بردشان چه در گفتار و چه در نوشتار، جای پای خود را، از دست داده است؛ مانند: پاشوار، پایدان، گردونه و دیگران.
این گونه واژه ها را می توان دوباره جان داد و برای مفهوم های جدید آنهارا به کار باید انداخت؛ به سان اینکه به جای اکسیلتر" پاشوار" ، به جای پایدل"پایدان" و به جای تانگ " گردونه" می توان گفت.
در واژه یابی نوشتاری، استفاده ازکار فرهنگستانی و ادبیات نوین کشورهای همزبان و نوشته های فارسی دانان و همزبانان به رنگ گسترده یی می توان کار گرفت. همچنان از پدیدهء اندیشه روانی همزبانان نیز می بایست سود گرفت. از این دست، واژه های"فناوری" در برابر " تکنولوژی" ، " پایاننامه" برای "thesis "، " رایانه" به جای " کمپیوتر"، " فزاره" به مفهوم "device" و غیره را وارینه به شمار آورد.
2- واژه گزینی:
راه دوم واژه آفرینی واژه گزینی است. در این راه واژه های مورد نیاز از متنهای کهن فارسی دری و از زبانهای باستانی و کهن ایرانی گزیده می شود.
زبان فارسی دری دارای متن های کهن و بسیار بسیار با ارزش است که هیچ زبانی در جهان با آنها، از این نگاه همتایی کرده نمی تواند. هیچ جای شک نیست و همه جهانیان با وجدان می دانند که این متن ها، در داشتن واژگان سره و گوهری این زبان سخت توانگر و بس پر بار اند. بدبختانه، کارش ها( عاملها) ی درد آور چندی این گنجینهء ارزنده را به زیر توده ها خاک فراموشی گذاشته اند. این کارشها اینها اند(1) سیاست های بد سگال،(2) رگمرداری(تعصب) ،(3) نارواآبادانسازی (استعمار)،(4) خرسازی(استحمار)، (5) نقش پاد اسلامی مذهب،(6) فراموشکاری، (7) خویشتن فرهنگ ستیزی،(8) دانش فروشی جاهلانه، (9) خودنشناسی و رفتن زیر پرچم بیگانه گان ،(10) خود ستم افزایی، (11) سر انجام، بخل و نبود بردوباری زورمندان جهانخوار در برابر این فرهنگ دیرین و کهن سال.
لازم به گفتن است، تمام متن های زبان فارسی دری قدرت واژه گزینی را در خویشتن دارند؛ به ویژه متن های زیرین از نگاه واژه گزینی در خوریاد آوری اند: دیوان ناصر خسرو، سفرنامه ناصر خسرو، زادالمسافرین، مثنوی مولانا جلال الدین بلخی، کلیات شمس تبریزی، شاهنامهء فردوسی، دانشنامهء علایی، تفسیر کشف الاسرار و عدة الابرار، آثارالباقیهء ابوریحان بیرونی، تفسیر سور آبادی، تاریخ بیهقی، ذخیرهء خوارزمشاهی، هدایت المتعلمین فی الطلب طبقات الصوفیه، کشف المحجوب، حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه، تذکرة الاولیا، سیاست نامه، مرزباننامه، نوروز نامهء عمر خیام و قابوسنامه.
از جملهء متن های یاد شده، ازسه متن نمونه می دهیم(1) دیوان ناصر خسرو که در یمگان و میهن گوهرین آن مرد خردمند سروده شده است و درو نمایهء آن بدور از هر گونه اندیشهء بیگانه پروری می باشد، واژه های سرهء زبان فارسی را به رنگ درشت فراوان در خود دارد. در اینجا واژهء فروردین را به نمونه میگیریم. فروردین نخستین ماه سال است. این واژه را، دشمنان فرهنگ و زبان ما نمی گذارند که در برابر واژهء عربی تبار"حمل" در زبان پذیرش یافتهء خویشتن به کار بریم؛ با وجودی که در بسیاری از برگپاره های دیوان ناصر خسرو به کار رفته است؛ می بینیم:
زیرا که خاک تیره به فروردین بر روی می نقاب کند دیبا
(2) چنانکه می دانیم، واژه های "طنز"، " ضامن" و " کفیل" از واژه های دخیل از زبان عربی در زبان فارسی دری اند و فراگویی آواهای [ط] و [ض] برای فارسی زبانان مشکل است؛ چه می شود، به جای آنها واژه های " چربک" به چم" طنز" و " پایندان" را به چم " ضامن و کفیل" به کار بریم. ببینید، مولانا جلال الدین بلخی که زادگاهش بلخ و مثنویش شاهکار دیگری در جهان اسلام و فارسی زبانان و همهء گیتی است، واژه های " چربک" و" پایندان" را چگونه در بیت های زیرین زینت افزای سخن می سازد.
او همی گفت این به فرمان خداست این به چربکها نخواهد گشت راست
دی همی گفتی که پایندان شوم که بُوَدتان فتح و نصرت دم به دم
(3) همگان می دانند که تاریخ بیهقی، د رجایگاه هسته یی خراسان زمین نگاریده شده است، پس از دارایی های فرهنگی به شمار می رود. در این نسک واژه های شیرین و نژادهء( باحسب و نسب) زبان فارسی دری بسا فراوان به دیده می آیند که چشم بدبین رگمرداران، کمبودیان و ناخرمندان سر راه را کور می سازد، برای اینکه ایشان می گویند- این واژه ها، مال شیوهء فارسی ایران امروز است. این بی خبران ناخود آشنا نمی دانند که ایرانیان دانشمند و خویشتن اگاه، واژه های سرهء فارسی را، از دربندان متن های کهن بیرون کرده به ایشان زنده گانی نو بخشیده اند؛ این جای افتخار است نه جای رگمرداری. بیایید، سیمای زیبای واژهء" آدینه" را که مذهبی خشک و نا آگاه از رهنمود های قرآنکریم، از زبان فارسی بیرون کرده به دور انداخته است و واژهء" جمعه" را به جایش نشانده است؛ در این جمله های بیهقی به تماشا بنشینیم.
" بوبکر حصیری و منکیتراک برین جمله برفتند و سه خیل
تاش مسرع را نیز[هم] از این طراز به غزنین فرستادند و
روز آدینه ( اینجا به تکینا باد) خطبه به نام سلطان مسعود کردند.
خطیب سلطانی و حاجب بزرگ و همه اعیان به مسجد آدینه حاضر
آمدند...."
از این تیره واژه ها، در متن های زبانی، تاریخی، دانشی، ادبی، پزشکی، فلسفی این زبان بی شمار دیده شده می تواند که اینجا، جای برای شناسایی همهء آنها نداریم.
ازداشته های زبانهای کهن به ویژه فارسی باستان که نیای بزرگ و مستقیم زبان فارسی دری است، نیز می توان واژه گزید. به سان اینکه واژک{1پا-} در فرس باستان پیشوندی است که مفهوم دوری را در خود دارد، می توان از پیوستن آن با واژک{آوا} واژهء اپاآوا را به چم رادیو ساخت. واژهء یثا را که به چم مانند به عنوان در فارسی باستان کار برد داشته بود،به مفهوم عنوان به املای یسا می یابد، زنده کرد. از سوی دیگر، واژهء هخامنش [haxamani] را به همان منش و چم ذاتیش برای" کسی که دارای روحیهء دوستی است" شایسته می نمایدگزید. به همین سان، زور گزینش واژه های زیادی را چه از فرس باستان و چه از پهلوی ساسانی و چه اشکانی و چه دیگر زبانهای کهن ایرانی داریم.
در این نوشته، نامواژهء" واژه گزینی" با از آن کار برد دانشمندان ایران امروز فرق دارد، چه من" واژه گزینی" را به چم " انتخاب"، " جدا کردن" و گرفتن به کار برده ام. میدانیم، زبان و ادب فارسی دری بسیار گسترده و غنامند است؛ این غنامندی به دور از تأثیر فرهنگ و زبان بیگانه نمانده است. از همین سبب می باشد که واژه های زیادی از زبانهای دیگر، به ویژه عربی در این زبان به وام آمده است. چون در اینجا می خواهیم واژه های سره و فارسی بونیت را، از متن ها بیرون آوریم، دانشواژهء واژه گزینی بهتر مناسب می نماید. این اقدام، برای دوری گزیدن از مغشوش بودن بافت سخن برای خویشتن جای پا پیدا کرده است.
چنانکه می بینیم، در نوشته های دانشمندان ایران امروزی بین مفهوم دانشواژهء واژه سازی و وازه گزینی ابهامی وجود دارد و یگانه گی اندیشهء دانشی را در خویشتن ندارد. این رنگ دید دانشجو را به بیراهه میکشاند. برای به دست دادن سند خواننده را به برخی از این نوشته ها در پابرگی رهنمایی می کنم.
3- واژه سازی:
واژه سازی روشی است که از روی ساختارهای موجود در زبان و به کومک آنها، واژه های نو ساخته می شود. در این راه،واژه آفرین کوشش می نماید تا واژه هایی بیافریند که برابر به نهادهء زبان باشد. به راه دیگر ، واژه زادهء خود زبان باشد، بی پدر و مادر نباشد.
زبان فارسی دری، از اینکه یک زبان کافتگرای(تحلیلی) و ترکیبی است از این نگاه برای واژه سازی به آسانی آماده گی دارد. دراین زبان، واژه سازی از کار برد این روندها- اشتقاق ، ترکیب، قیاس، آمیزه واژی، ساختامیزه یی برگشته سازی، وامی گزارش و دیگر راهها به دست می آید.
واژه سازی از راه اشتقاق: اشتقاق، یکی از مورد های سازه شناسی است که نقش مهمی را درواژه آفرینی بازی می کند. از این راه واژه های زیاد ی می توان ساخت. این فرایند از کار برد وندها، در زبان به خویشتن بیشتر، چهره گرفته می تواند. خوشبختانه، زبان فارسی دری، از این نگاه به فراوانی توانگر است.
وند در زبان فارسی به دو گونه چهره دیده می شود:پیشوندو پسوند. میانوند بر رغم آنکه برخی از دستور نویسان می گویند ، در این زبان وجود ندارد. پیشوندها نسبت به پسوندها، در زبان فارسی دری کمتر اند؛ با اینهم از کار برد این آخیشجها می توان بسیار زیاد واژه ساخت. به گونهء وارینه از پیوستن پیشوندها می توان چنین واژه ها را ساخت:
{ بر-} + ( زده) = برزده به چم مرتفع
{ ام-} + { دم} = امدم به چم الآن، همین لحظه
{ فرو-} + { نان} = فرونان به چم بخیل، ممسک
{ فرا-} + { سرشـ} = فرا سرشت به چم ماوارء الطبیعه
واژه سازی از راه ترکیب: زاه مهمی که در آن در واژه سازی می توان سفر کرد، بیشتر و بیشتر پر امن و جانپناه( بی خطر) است، راه آمیختاری واژه ها می باشد. در این راه، از اینکه زبان فارسی دری خود، زبان ترکیبی است، در برابر نامواژه های بیگانه، زور واژه سازی بی نهایه را داریم. ترکیب یا واژهء آمیخته از دو واژک آزاد یا زیاده از آن به دست می آید. در زبان فارسی دری، امکان گسترش واژهء آمیخته، یعنی چندین آمیختی هست، مگر مخل روشنبیانی( فصاحت) است. بهترین، واژهء روشن بیان در این زبان از دو پاره یا سه پاره به دست آمده می تواند. امّا، بهترینش واژهء دوپاره یی می باشد. بیایید، واژه های ترکیبی را در پرتو واژه سازی دیدار نماییم:
{ روشن} + { بیان} = روشنبیان ( فصیح)
{خیش} + { کار} = خیشکار( تراکتور)
{ خون} + { آشام} = خون آشام( قاتل، آدمکش)
{ باز} + { زیست}= بازیست( احیا)
واژه شناسی از راه بر گشتاری: در این راه، امکان واژه شناسی کمتر است؛ با اینهم، برای دور ساختن فرامده های ناخوشایند بیگانه کان شایسته می نماید راه چاره گرایی را برای ما باز کند. بدین روی، ما می توانیم به جای واژگان زیرین بیگانهء این واژه ها را داشته باشیم:
{ آهسته}+ {آهسته}= آهسته آهسته( سلو سلو)
{ وز} + { وز} = وز وز (noise)
{ رفت} + {- و-} + { آمد} = رفت و آمد(ایاب و ذهاب)
واژه سازی از راه ساختامیزه یی: واژه های ساختامیزه، واژه هایی اند که از آمیزش سه گونه واژه های در بالا یاد شده به میان می آیند. از این راه هم امکان ساختن واژه های تازه بسیار به دست مییاید؛ مانند:
{ نا-} +{ آباد} + { -ه} + { گان} + { جا} { -ی} = نا آباده گان جای به چم دنیای موهوم و خیالی.
{ سرشت} + {آن}+{سو}+{ -ی} = سرشتانسوی( ماوارءالطبیعی)
{خون}+{خوار}+{- ه} + {- گان} = خونخواره گان (تروریستان)
همچنان، بدین فرایند، امکان واژه سازیی بیشتری دیده میشود.
واژه سازی از راه نگارکامیزه یی: درین روش واژه های دراز، فرا واژه ها و هتا(حتا) جمله های کوتاه و دراز به شکل یک واژهء ساده در می آیند . بدین چم که نگارک هایی یا هجا هایی را، از واژه های هدفِ دربردارندهء یک نام یا چگونایی بر میداریم و از یک جایش آنها واژه های نو میسازیم. فرقی نمی کند که این نگارک ها از آغاز واژه باشد یا میانه و یا آخر آن. به گونهء نمونه، فراواژهء "گروه صناعتی مبارک" را میتوان چنین کوتاه نمود و به شکل یک واژه درآورد نگارک های گ و ر را، از واژهء "گروه" میگیریم و هجای؛ سر انجام، واژهء نوی را، بدین وتیره بدست میآوریم:
"گ" + "ر" + نا + "م" = گرنام
در این گونه واژه سازی، کوشش میشود تا آخشیج های بدست آمده مناسب به هم مانندی یا جهان همتایی با آخشیج های فارسی دری باشد. درین راه، لازم نیست، چنانچه گفتیم و واژهء "گرنام" را ساختیم تمام سازکارها (اجزای ترکیب دهنده)، از اجزای واژه های هدف به دست آیند. باید افزود در برایند کارواژهء ساخته شده، شایسته مینماید، زیبا و گیرا باشد، این روی، زبان را زیبا و گیرا می سازد.
واژه سازی از راه قیاس (همپندارین): راه دیگری واژه سازی قیاس است. اگر چه دیدگاه برخی از زبانشناسان در رفتن بدین راه همداستانی نمی دارد، از دید دیگر دانشمندان زبان، قیاس بهترین روند واژه سازی برای تکامل بیشتر زبان و توانمندی آن است . زیرا همپندارین تمایل یا روندی برای چگونایی سازی یا آفرینش واژه ها در ترازالگوی پوینده به شمار میرود . درین راه واژه سازی بیشتر به روی الگوی تناسب ریاضی به خویشتن خویش چهره میکشاید . میتوان این دو استخوان بندی زیرین را در زمینه به میان آورد:
(1) ---- ا:: پ = ا ب :: ب
(2) ---- پ:: ا = ب :: ا ب
در پرتو این دو استخوانبندی، دو واژهء نو را ساخته میتوانیم:
انجامیدن:: انجامید = تپیدن :: تپید
انجامش :: - اش= تپش :: - اش
از این نگاه، از روی موجودیت الگوی پایدار در زبان، امکان ساختن الگوی نو به فراوانی به دست میآید و از یورش داشته های بیگانه زبان نجات مییابد؛ از قبیل: پیوستار به چم ارتباط، بازگشتار به چم مرجع و دیگر واژه های نو، از روی الگوی پایدار رفتار، خریدار و همانند اینها در داشته های بیکران خوان زبان افزوده میشوند.
قیاس از نگاه نو دستوریان زیادتر دستور را به زیر پوشش خویش میگیرد و روی چناق هایی (شرط های) کنش از خود نشان میدهد . اما از دید دیگران بیشتر در زبان رهنمودمندی همگانی دارد . بدین روی واژه سازی از این روند هیچ بندشی را، در راه خود نمی بیند.
واژه سازی از راه فارسی سازی: واژه آفرینی در جهان کار خویش راه ها و فرایند های فراوانی دارد، که گپ زدن در بارهء همهء آنها وقتی را در خود لازم دارد که هم اکنون بر آن به درازا نمی توان سخن گفت؛ تنها راهی که مهم می نماید و نباید آنرا نادیده گذاشت و رفت، راه فارسی سازی است و بس.
این روش، روش پسندیده است. در زبان عربی بسیاری از واژه های زبانهای بیگانه به ویژه فارسی را معرب ساخته اند؛ به گونهء نمونه واژهء "سجیل" در قرآن کریم فارسی است و اصل آن "سنگچیل" یا "گل سخت سنگ ریزه" مانند است . همچنان، در قرآن کریم 26 واژهء بونیت فارسی وجود دارد. اگر در متن های زبان عربی به جستجو و کاوش بپردازیم، به سد ها واژهء فارسی عربی شده رو به رو می شویم. یکی از همین واژه ها، واژهء خندق است که در گوهر خود کندک بوده است که هنوز هم فارسی زبانان بدخشان و تخار به ویژه چاه آب و رستاق در لهجهء خود، آن را به کار می گیرند.
پس ما میتوانیم، از این راه واژه های عربی و دیگر واژه هی دخیل را بر اساس رهنمودهای زبانی فارسی دری، فارسی شده بنماییم. به ویژه، واژه هایی را که از زبان عربی به قسم دخیل در زبان فارسی آمده اند و فراگویی آنها برای فارسی زبانان مشکل است یا مخرج آواهای آن واژه ها در زبان فارسی نیست، شایسته می نماید، به رنگ داشته های زبان فارسی دری در آورده شوند؛ به سان وارینه، به جای "حتا" ، "هتا" به جای "معنا" "منا" به جای "ساعت" سا ات" و همانند آنها، در زبان خود به کار بریم. بدینمنوال واژه های فرنگی را، از قبیل "صابون" به "سابون"، "صالون" به "سالون"، "ارسطو" به "ارستو" و دیگران، باید نوشت.
در خاتمه، راههای دیگری از قبیل ترجمهء وامی، مناسبت کار بردی در واژه آفرینی هستی دارند که این کوتاه نبشته برای بیان همهء آنها کوتاه میدان است. اگر خدا بخواهد در پرسش واژه آفرینی نسک آزادی به رشتهء نگارش در می آید.

-----------------------------
بر گرفته از سایت پیمان ملی



·

مقالات علمي      
ادبیات چیست؟ ·
قسمت اول - درآمدی بر سير نثر فارسی دری ·
تشيع و تصوف، تحقيقي اجمالي برپيدايش تصوف و ارتباط ان با تشيع ·
پیشینه تاریخی زبان پارسی دری ·
تحقيقي درباره‌ي تاريخ تشيع-هزاره‌ها در افغانستان ·
نگاهي به حقوق اقليت هاي محروم در افغانستان -ازعبدالحکیم سلیمی ·
درنگی بر دو ديدگاه: تاجك و ايرانی و افغان چرا؟ ·
ارتداد در اسلام -از علی محقق نسب ·
تحليل گفتمانى جهانى شدن ·
محاكمه؛ به جرم ابراز نظر ·
محقق نسب٬ قربانی فرهنگ فقير قبيلوی ·
روشنفكر امروز افغاني و جهان متفاوت‌ ·
گونه‌شناسی مطالعه سنت و تجدد ·
قلب واقعیتهای تاریخی و هویت ملی درافغانستان ·
واژه شناسی زبان فارسی دری ·
نا همگونیهای املایی زبان فارسی ازنبی عظیمی ·
گونه هاي زبان فارسي ·
زبان فارسی ·
بحثی پیرامون پیدایــــــش و پرورش زبــان دری ·
سه نام بر يک زبان ·
تــرکــان و زبــان فـارسـی ·
نظریه پردازی علم در ماورا الطبیعه ·
ادبیات ترکی د رمسيرزمان ·

Login »