ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

رویای سمسور افغان


19.11.2005 23:47

فرهنگ دوست هروی
میزان 1384



(داستان)
رویای سمسور افغان
وزیر صاحب محترم بعد از تشریف آوری به وزارتخانه داخل سالون اصلی شد و مستقیم به طرف اطاق خود رفت. خانم منشی جلو دوید و سلام عرض کرد. سمسور در حالیکه به راه خود ادامه میداد از منشی گذشت. منشی در حالیکه به دنبال وزیر صاحب تند تند راه میرفت گفت صاحب پروگرام(برنامه) روزانه شما آماده است و همچنین وقت ملاقاتهای شما برای امروز تعیین شده. طبق معمول بعضی از روزها سمسور خان گفت من امروز وقت ندارم تمام کار ها را بگذار برای صبا و وقت ملاقات ها را برای روز های دیگر تعیین کنید. بعد به اطاق خود داخل شد به پشت میز خود رفت و روی چوکی مخصوص راحتی نشست. در حالی که روی چوکی راحتی خود را بطرف پشت متمایل کرده و دستهایش را به پشت سر گره زده بود. بفکر کتاب جدید خود( سقوی دوم) بود. با خود میگفت چطور آرزوهای که در این کتاب برشته تحریر در آورده به واقعیت تبدیل کند. تغییر هویت یک ملت و یک کشور و تحمیل هویت یک قوم به یک ملت کاری که دیگران شروع کردند اما شکست خوردند. اما حالا او پرچم دار شده بود. در همین افکار بود که منشی داخل اطاق شد عرض کرد. وزیر صاحب یک نفر آمده میگوید حتما باید امروز شما را ببیند. مرد عجیبی است من! نتوانستم جواب رد به او بدهم. وزیر کنجکاو شد گفت بگو داخل شود . خانم منشی رفت چند دقیقه بعد یک نفر داخل اطاق کار وزیر شد با رخت های سفید ریش موهای بلند و سفید عصای در دست. بنظر وزیر آمد که او یک روح باشد. لرزه بر اندامش افتاد. با ترس از جای خود بر خواست گفت بفففففرمائید بببببنشینید مرد عجیب روی جوکی نشست. وزیر سمسور که دست پایش میلرزید گفت فففففرمایشی داشتید صاحب. مرد سفید پوش گفت شنیده ام آرزوهای بزرگی در سر داری. سمسور فکر کرد مرد سفید پوش با او همفکر است کمی شجاعت پیدا کرد گفت بلی صاحب. مرد عجیب و سفید پوش گفت میخواهی نتایج افکار آرزوهای خود را که در کتاب سقوی دوم برشته تحریر در آوردی ببینی. سمسور با خوشحالی گفت بلی صاحب مگر ممکن است؟ مرد سفید پوش گفت بلی. من تو را میبرم به زمانی که نیم از این نتایج به ثمر نشسته و باقی مانده را هم خودت به پیش میبری سمسور گفت چطور ممکن است؟ مرد عجیب گفت به همین آسانی بعد دست خود را بالا کرد در هوا چرخی داد. یکباره در سقف اطاق سوراخ بزرگی ایجاد شد یک گرد باد تند و سریع پائین آمد سمسور را به داخل خود کشید و با خود به آسمان برد. سمسور یکباره خود را در کاخ ریاست جمهوری دید . پشت یک میز بزرگ نشسته است در همین موقع منشی وارد اطاق شد در حالی که تعظیم میکرد گفت جناب رئیس جمهور طبق فرمان شما اولین نشست شورای وزیران در سال 1404 ه ش در قصر گلخانه ساعت ده امروز صبح دایر میگردد. سمسور در حالی که از تعجب چشمهایش چهار تا شده و دست پای خود را گم کرده بود اما خیلی زود بر خود مسلط شد در حالی که نیکتای خود را محکم و سینه خود صاف میکرد سر خود را به علامت تائید تکان داد. منشی تعظیم کرد و رفت. سمسور با خود گفت چطور شده یعنی آن مرد عجیب مرا من بیست سال به آینده آورده؟ حالا هم رئیس جمهور هستم. دیگر چقدر ممکن است از آرزوهای من به واقعیت پیوسته باشد؟ حس کنجکاوی سرتاسر وجود ش را فرا گرفته بود. در هم! ین افکار بود که منشی داخل شد و گفت جلالت مآب رئیس جمهور باید به عرض شما برسانم گروه محافظان و همراهان پشت دروازه قصر منتظر قدوم مبارک شما هستند و شما را با موتر مخصوص تا قصر گلخانه همراهی میکنند. سمسور گفت من آماده هستم و بطرف دروازه حرکت کرد. سمسور از دروازه قصر بیرون شد نگاهی به اطراف انداخت. پسر جوان و نازدانه خود را شناخت با تعجب گفت تو هم این جا هستی. پسر جوان جلو دوید گفت پدر جان مه امروز تصمیم گرفتم همراه شما به قصر گلخانه بروم سمسور باز هم بروی خود نیاورد گفت باشد تو هم همراه ما به قصر بیا برایت تجربه میشود چون تو بعدا باید جانشین پدرت شوی. پسر گفت البته بعد از اینکه شما مردید. سمسور نگاه خشمگینانه بطرف پسر خود کرد. رئیس جمهور سمسور همراه پسر سوار موتر مخصو! ص شدند همراه با گروه محافظان و دیگر همراهان به طرف قصر گلخانه حرکت کردند. به قصر رسیدند و داخل قصر شدند. وزیران قبلا آمده بودند همه به احترام رئیس جمهور از جای خود بر خواستند و شروع کردند به چک چک کردن. سمسور بطرف چوکی مخصوص خود رفت و روی آن نشست پسرش هم در یک چوکی پهلوی پدر که خالی گذاشته شده بود نشست . بعد از نشستن رئیس جمهور وزرا هر کدام به ترتیب روی چوکیهای خود قرار گرفتند. معاون اول رئیس جمهور به نماینده گی از تمامی اشتراک کننده گان جلسه سال نو را به رئیس جمهور تبریک گفت و آرزوی سلامتی و طول عمر برای رئیس جمهور کرد و به اختصار راجع به مسائل روز به رئیس جمهور گزارش داد. بعدا وزیران یک&! #1740; یکی شروع کردند تا گزارش کار و فعالیتهای خود را در سال گذشته را به رئیس جمهور بدهند. اول وزیر خارجه از جای خود برخواست و شروع کرد به دادن گزارش. ما در سال گذشته کار های زیادی را به اتمام رساندیم که بسیار درخور توجه بوده است. به عنوان نمونه به یکی از این کارها اشاره میکنم. ما در سال توانستیم خود را بعنوان یک کشور کاملا پشتون زبان به جهانیان معرفی کنیم که نه در گذشته و نه حالا در افغانستان یک دری زبان وجود نداشته و ندارد. همچنین در افغانستان غیر از قوم پشتون هیچ قوم دیگری از جمله تاجیک هزاره ازبک بلوچ وجود نداشته و ندارد و خلاصه اینکه رابطه کشور را با گذشته آن قطع کرده و یک چهره جدید از کشور را به جهانیان ارایه کردیم.

در همین لحظه سمسور که ریاست جلسه شورای وزیران را به عهده داشت پرسان کرد آیا آنها گپهای شما را قبول کردند؟ وزیر خارجه گفت بعضی ها قبول این مسئله برای شان سخت بود مثلا میگفتند افغانستان قبلا مهد زبان و فرهنگ فارسی دری بوده . صدها شاعر و دانشمند زبان فارسی دری قبلا در کشور شما رشد یافته و به شهرت جهانی رسیدند اما حالا شما میگویید این طور نیست. در نهایت قبول کردند افغانستان یک کشور کاملا پشتون زبان است . ما پیش بینی میکردیم بعضی کشورها به شدت با پشتونیزه کردن کشور مخالفت کنند اما برعکس! از این سیاست قومی ما استقبال کردند که برای ما تعجب آور بود! این کشورها عبارتند از ایران تاجیکستان ازبکستان ترکیه و بعضی کشورهای عربی. ما این حرکت آنها را درک کرده نتوانستیم. کشور برادر پاکستان همان طوری مثل همیشه ما را کمک نظامی و مالی و سیاسی کرده از سیاست های پشتونیزه کردن کشور همانطور که انتظار میرفت کاملا پشتیبانی و استقبال کرد. جناب رئیس جمهور من همین جا عرایض خود به پایان می رسانم.

نوبت به وزیر داخله رسید و از جای خود برخواست گفت بسیار خوشحال هستیم که وزری صاحب خارجه پروگرامهای شان در خارج با موفقیت همراه بوده اما ما با سختیهای زیادی در سال گذشته روبرو بودیم. در سالهای پیش جنگهای ما بیشتر با اقوام دیگر بود اما سال گذشته با چند قیام از اقوام خود ما یعنی پشتون ها روبرو بودیم که اعتقادی به برتری قومی ما نداشتند. این جنگها تلفات زیادی به بار آورد. اینها در واقع افغانهای وطن پرست و قوم پرستی نبودند. رئیس جمهور سمسور صدای خود را بلند کرد و گفت این پشتون! های که علیه ما بپا خواستند و جنگ میکنند چه خواسته دارند. وزیر گفت آنها میگویند دری زبانها و ترک زبانها و بلوچها برادران ما هستند و باید مثل ما از حقوق مساوی برخوردار باشند. با این حرف وزیر صدای خنده حاضران از جمله سمسور خان بلند شد که بلند بلند میخندیدند. سمسور با خنده گفت ما هم گاهی وقتها میگویم اقوام دیگر برادران ما هستند اما این زمانی هست که میخواهیم آنها را یا بفریبیم یا با تناب ابریشمی خفه کنیم اما این احمقها خود را واقعا برادر و برابر با دیگر آدمهای روی زمین می دانند. وزیر داخله ادامه داد بلی آنها میگویند اقوام دیگر در ا&! #1740;ن کشور سالها بوده باش و حکومت کردند و افتخارات زیادی برای این سر زمین به ارمغان آوردند. در زمان حکومتهای آنها افغانستان مهد بزرگترین تمدنهای بشری بوده و زبان و فرهنگ این تمدنها زبان و فرهنگ فارسی دری بوده . اگر به ده هزار سال تاریخ گذشته کشور برگردیم زبان مردم آن فارسی دری بود و با همین زبان و فرهنگ افتخار آفریدند قبل از حکومت اقوام پشتون سلسله های پادشاهی زیادی از دری زبانان در افغانستان حکومت کردند که هر سلسله صدها سال حکومت کرده. اگر فقط به! حکومتهای بعد از اسلام نگاهی بیندازید میبینید که نتنها در کشور ما حکومت میکردند بلکه به کشورهای همسایه فعلی هم حکمروای داشتند از جمله بزرگترین های آنها طاهریان فوشنجی(زنده جان در هرات قبلا فوشنج نامیده میشده) با مرکزیت نیشابور صفاریان با مرکزیت زرنج سامانیان بلخی با مرکزیت سمرقند و بخارا غزنویان با مرکزیت غرنی غوریان با مرکزیت غور سلجوقیان با مرکزیت نیشابور تیموریان با مرکزیت هرات باستان. بعضی از این حاکمان ترک بودند اما باز هم زبان رسمی در کشور فارسی دری بوده صدها شاعر و دانشمند زبان فارسی دری در دربار این حکومتها رشد یافته و به شهرت جهانی رسیدند و باعث افتخار برای کشور ما شده. وزیر ادامه داد آنها به ما میگویند شما که میخواهید هویت کشور را با جنگ خونریزی و نیرنگ عوض کنید در واقع به تمام این افتخارات پشت پا میزنید. اینکه شما خود را برتر از دیگر اقوام میدانید و در بین مردم اینطور تبلیغ میکنید حکومت فقط از ما پشتون ها است ما را خدا فقط برای سروری و حکومت کردن بر دیگر اقوام آفریده این گفته های شما خلاف دمکراسی حقوق بشر امروز بوده بلکه خلاف اسلام هم هست. با این تفکر که در تضاد با مفکوره ما یعنی برتری قومی است علیه ما وارد جنگ شدند. سمسور گفت عجب انسانهای وحشی هستند نمیدانند که نژاد ما به چی جاهای پیوند می خورد. از بیخبری خود را به این آدمهای درجه دوم میچسپانند. وزیر داخله گفت بلی صاحب دقیقا به همین دلیل بود ما با کمک وزارت دفاع آنها را کشتار کردیم و باقی مانده هم به مناطق دور از دسترس ما گریختند و به مخالفین پیوستند.

و به این ترتیب گزارش وزیر داخله خاتمه یافت.

وزیر اطلاعات و امنیت از جای خود برخواست و گزارش خود را با سلام و سلامتی برای رئیس جمهور آغاز کرد.

ما در سال گذشته کارهای اطلاعاتی و تخریبی زیادی انجام دادیم که با موفقیت همراه بوده. طبق اخبار و گزارش های جاسوسها دشمنان ما در یک نقطه داخل کشور گرد آمده اند و با هم متحد شدند. آنها از همه اقوام هستند تاجیک پشتون هزاره ازبک بلوچ. آنها میگویند همه ما با هم برادر و برابر هستیم و میخواهیم ملتی بسازیم که اساس آن با عدالت باشد. آنها این سیاست ما را قبول ندارند که اساس آن پشتونیزه کردن کشور و کوچاندن و کشتار غصب زمینهای اقوام دیگر تا یک ملت کاملا پشتون ساخته شود و در خدمت ما قرار گیرند تا پایه های قدرت و حکومت ! ما محکم شود.

یکی از کارهای ما برای اینکه پایه های حکومت خود را مستحکم کنیم تا همیشه قدرت در اختیار حزب ما باشد تغییر هویت کشور از فارسی دری به پشتون است.

اقدام های که قبلا صورت گرفته برای تغییر هویت کشور از این قرار است.

اول از همه نام کشور است که با پیشنهاد دوست دیرینه ما کشور انگلیس (بریتانیای کبیر) از خراسان به افغانستان تغییر کرده.

بعد از آن تغییر نام تمام وزارتخانه ها و سازمان دولتی از فارسی دری به پشتو.

تغییر نام رتبه های ارتش یا اردوی ملی .

چاپ همه پول ها به زبان پشتو.

سرود ملی به زبان پشتو.

چاپ تمام اسناد و فورم های دولتی به زبان پشتو.

چاپ شناسنامه (تذکره) و گذرنامه ( پاسپورت) به زبان پشتو.

در نهایت از رسمیت انداختن زبان فارسی دری.

تغییر نام تمام مراکز علمی.

غیر از نام کشور بقیه موارد همه در زمان نادر خان و بابای ملت (ظاهر خان)صورت گرفته تا قبل از نادر خان همه این موارد به فارسی دری بوده.

کاری که جدیدا ما انجام میدهیم این است فارسی زبانان باید پشتو گپ بزنند و الی کشته میشوند. اما مخالفین ضد برتری قومی و نژادی میگویند. ما همه این موارد ذکر شده را به دو زبان عمده کشور قرار میدهیم. ما هویت کشور را تغییر نمیدهیم حکومت ما بر اساس برابری همه اقوام در مقابل قانون است. نمونه آن هم کشور سویس است با چهار قومیت مختلف فرانسوی،آلمانی، ایتالیای و یک قوم کوچک تقریبا 60000 جمعیت دا! رد. هر چهار قوم بزبان خود صحبت میکند و چهار زبان رسمی در سوئیس است.

این اقوام در کمال صلح و آرامش با هم زندگی می کنند و از حقوق مساوی برخوردار هستند و عدالت در بین شان بر قرار است.

با همین عدالت وحدت ملی خود را حفظ می کنند بطوریکه از 150 سال گذشته هیچ جنگی در سویس بین این اقوام برادر روی نداده بدون اینکه یک قوم بخواهد هویت و فرهنگ خود را بر دیگر اقوام تحمیل کند.

همه برادروار در کنار هم با صلح و صفا زندگی میکنند حتی در جنگهای جهانی اول و دوم که شعله های آن از اروپا آغاز شد اما سویس در این جنگها شامل نشد.

با وجود آنکه سویس در مرکز اروپا در همسایگی کشورهای که جنگ را شروع کرده بودند قرار داشت. امروز ملت واحد سویس با چهار قومیت مختلف

صلح جو ترین کشور دنیا است.

بدلیل وجود همین عدالت و صلح امروز سویس یک کشور فوق العاده پیشرفته و

ثروتمند است .صنایع ساعت سازی و بانکداری و توریسم سویس شهرت جهانی دارد. مخالفین علاوه میکنند چرا ما چنین نباشیم ،چرا ما نتوانیم با حقوق برابر با هم زندگی کنیم. با وجود آنکه همیشه از بسیاری جهات افغانستان و سویس را شبیه بهم میدانند. بخاطر همین شباهت ها افغانستان را سویس آسیا مینامند. وزیر در پایان گزارش خود اضافه کرد البته حضرت رئیس جمهور من به شما قول میدهم این دشمنان را با این افکار ضد ملی و مخرب را به زودترین فرصت نابود خواهیم کرد و در اینجا گزارش سالانه خود را به پایان میبرم.

وزیر فرهنگ و توریسم از جای خود برخواست و شروع کرد به دادن گزارش سالانه. بعد از سلام و درود به رئیس جمهور گفت ما در سال گذشته تنها کار فرهنگی که به انجام رساندیم کمک هرچه بیشتر به گسترش زبان پشتو بطوریکه همه مردم کشور مجبور باشند به زبان پشتو گپ بزنند و کمک هرچه بیشتر به محو زبان دری در کشور. در این موقع سمسور صدای خود را بلند کرد گفت آیا موفقیتی هم بدست آوردید؟ ، وزیر گفت نی صاحب مردم جلو نیروهای تا دندان مسلح ما پشتو گپ میزنند اما از آنجا که میگذرند فارسی دری گپ میزنند. حضرت رئیس جمهور طبق گزارشات که از خارج کشور به ما مواصلت ورزیده مردم دنیا حکومت! ما را وحشی و بی فرهنگ و نژاد پرست میدانند و حکومت ما را در ردیف حکومتهای چنگیز مغول نژاد پرستان افریقای جنوبی نازی های آلمان و اسرائیل میدانند.اما برادر پاکستان حکومت ما را مترقی ترین حکومت دنیا میداند. من در همین جا گزارش خود را به پایان میبرم و بعد وزیران دیگر هم گزارش کار خود را دادند و پایان نش ست شورای وزیران.

سمسور خان بعد از پایان جلسه با اسکورت نظامی به قصر ریاست جمهور بر گشت.

یک واقعه عجیب.

یک روز صبح سمسور در حالی که در قصر ریاست جمهوری پشت میز کار خود نشسته بود یک لحظه احساس سبکی کرد بطوری که هر لحظه سبک تر و سبک تر میشد. فورا لبه میز را محکم گرفت. اما با کمال تعجب دید پاهایش به طرف بالا رفت. وحشت سراپای وجود او را فراگرفته بود. نمیدانست چه واکنش از خود نشان بدهد. اگر دست او از میز خطا میشد حتما میرفت به سقف اطاق می چسبید. ناچار شد خانم منشی را صدا کند. منشی داخل اطاق شد تا سمسور را با آن وضع دید آنچنان جیغ بلندی کشید که قصر به لرزه د! ر آمد. تمام کارمندان قصر بطرف اطاق دویدند. سمسور با صدای بلند گفت زود بیا داخل و دروازه را هم ببند و قفل کن. منشی فورا داخل شد و دروازه قفل کرد. سمسور گفت فورا یک طناب بیاور. منشی گفت صاحب این جا طناب پیدا نمیشود. سمسور گفت آن سیم سیار برق را بیاور و پاهای مرا به پایه های میز ببند. منشی سیم را آورد پاهای سمسور را گرفته و به پائین کشید. هر دو پا را به دو پایه میز بست. بعد چوکی را به پشت سر سمسور قرار داد. سمسور هم با کوشش زیاد نشست گاه خود را به چوکی چسپاند. جمعیت زیادی از کارمندان پشت دروازه جمع شده بودند مرتب داد میزدند چی شده! چی اتفاقی افتاده. سمسور رو به منشی کرد گفت هیچ کس نباید از این جریان خبر شود فهمیدی و الا سر روی تن خود نمی بینی. حالا برو دروازه را باز کن. منشی دروازه را باز کرد بیرون شد عده که آن جا بودند گفتند چی شده چی بود. منشی گفت یک موش بود که از کلکین اطاق حضرت رئیس جمهور به بیرون پرید و رفت. منشی به داخل اطاق سمسور برگشت و گفت من دیگر چکار کنم صاحب. سمسور گفت زود کفشهای مرا به مأموران بده. بگو آنها را ببرند پیش نعل بند. درست مثل نعل کردن اسب دو نعل سه کیلویی به اندازه کفشها به آنها میخ کند تا سنگین شود وقتی که میپوشم نگذارد به هوا بروم.

روز بعد همه وزیران غرض اشتراک در جلسه شورای وزیران قبل از رئیس جمهور در قصر گلخانه حاضر بودند. سمسور هم غرض اشتراک در جلسه داخل صالون شد. وزیران هم به احترام رئیس جمهور از جای خود بر خواستند.

سمسور چند قدم از طرف در برداشت تا خود را به چوکی خود برساند. در همین لحظه که همه وزیران از رفتار سمسور متوجه همه چیز شده بودند. همه یک صدا رو به سمسور گفتند شما هم .
سمسور گفت من چی؟ باز همه گفتند شما هم سبک شدید. سمسور گفت چطور. معاون رئیس جمهور گفت چون کفش شما هم مثل کفش ما نعل شده. سمسور گفت پس شما هم سبک شدین و بعد آمد در جای خود قرار گرفت. سمسور نگاهی به همه وزیران کرد دید دو تن از وزیران نیستند. گفت آن دو وزیر چرا نیامدند. معاون رئیس جمهور

گفت متاسفانه آنها دیشب هر کدام همراه چند نگهبان برای خوشگذرانی بیرون از خانه بودند. که یکباره سبک شده و به آسمان رفته ناپدید میشوند. سمسور گفت به جای که اعلام نکردین . معاون گفت نی صاحب. پس اعلام کنید آنها توسط دشمنان ربوده شده و کشته شدند. سخنگوی دولت فورا یاداشت کرد گفت حتما صاحب.

معاون گفت. حضرت رئیس جمهور فکری برای این سبک شدن ها بکنید.

طبق گزارشاتی که از مرکز و بعضی ولایات رسیده افراد دیگری از هم فکران ما هم به چنین سر نوشتی دچار شدند. سمسور گفت فعلا تنها کاری که می توانیم این است که تعداد زیادی از این کفی ها یا نعل ها را سفارش بدهید تولید کنند و به تعدادی معدودی از شهرها که این اتفاقات افتاده بفرستید. تا افرادی که قبلا دچار چنین مشکلی شدند و حالا میشوند از آنها استفاده کنند. سمسور گفت وزیر داخله شما وظیفه دارید این کار را انجام دهید. و ادامه داد چاره اصلی در دست یک نفر است که خدا میداند چه و! قت او را ببینم.

سمسور گفت دوستان باید با خوشحالی برای شما روشن کنم این دلیل بر حق بودن ما است. من شنیدم در کتابهای آسمانی نوشته است فرشته گان هیچ وزنی ندارند و سبک هستند. شاید ما هم چون آدمهای خوبی هستیم چون فرشته های آسمانی سبک و بی وزن شدیم. فقط باید با تبعات منفی آن مقابله کنیم. یکباره همه وزیران چکچک کردند وصدای احسن احسن از همه جای صالون بلند شد.

در ایران.

رئیس جمهور ایران وزیر امور خارجه و وزیر فرهنگ و ارشاد را به کاخ ریاست جمهوری دعوت نمود تا در باره یک موضوع مهم به گفتگو بنشینند. جلسه با اشتراک رئیس جمهور و معاون اول و دو وزیر مربوطه و معاونین شان تشکیل شد. رئیس جمهور ایران گفت داشتن پیشینه قوی فرهنگی و علمی تاریخی برای هر ملتی مهم است. ما که شکر خدا از این بابت غنی هستیم. افغانستان یکی از کشور های است که&! nbsp; مشترکات فرهنگی زیادی با ما دارد دلیل آن واضح است. چون جزء در دوره های کوتاه همیشه تاریخ ما با مردم افغانستان در زیر یک پرچم زندگی کردیم. بعد از اسلام حکومت های که خواستگاه آنها از خاک امروزی افغانستان بوده همیشه بخش اعظم یا همه ایران را در کنترل خود داشتند. بعد از کشته شدن نادر شاه افشار که قلمرو او خراسان نامیده میشد احمد شاه عبدالی یکی از سرداران او بود که در قندهار توسط قبایل مختلف به پادشاهی بر گزیده و جانشین نادر شاه افشار شد. او بجر مشهد در دیگر نقاط ایران نتوانست به اعمال قدرت و نفوذ به پردازد. قسمت های باقی مانده از خراسان بزرگ در کنترل کریم خان زند باقی ماند. بعدا قاجارها قدرت گرفتند توانستند مشهد و! توابع آنرا از خاندان عبدالی گرفتند. از آنزمان که تقریبا دو صد پنجاه سال میشود افغانستان و ایران از هم جدا شدند. اما افتخارات فرهنگی زیادی هست که بصورت مشترک مانده یکی از این افتخارات دانشمندان علم و ادب است این بزرگان اکثرا زادگاه شان افغانستان امروزی است. ما همیشه ادعا داشتیم که این دانشمندان متعلق به ملت ایران است. آنها هم متقابلاً مدعی بودند که این بزرگان متعلق به مردم افغانستان است. ما در این ارتباط راه بجای نمیبردیم. اما حکومت افغانستان که سیاست پشتونیزه کردن این کشور را که سالها قبل شروع کرده بود. ایران با این سیاست پشتونیزه کردن مخالفت نکرده بلکه در مواقع زیاد مشوق هم بوده چون این سیاست آنها به نفع ما بود.هم جدیداً به آن شدت بیشتری بخشیده. حکومت افغانستان بعد از راندن اقوام فارسی زبان از قدرت حتی منکر بود باش این اقوام چه در گذشته و چه حالا در این کشور شده است. این در حالی است که اکثریت مردم افغانستان زبان مادری شان فارسی دری است.

حال که حکومت این کشور میخواهد هویت کاملا پشتون به افغانستان بدهد بسیار خوب است ما باید از این سیاست آنها استقبال کنیم. چرا؟ چون تقریبا همه دانشمندان و شاعران افغانستان از فارسی زبانان است. ما قبلا مدعی بودیم متعلق ما هستند اما مجامع علمی و فرهنگی دنیا این حق را به ما نمیدادند. جدیداً ما این خواسته خود را دوباره در مجامع فرهنگی دنیا مطرح میکنیم. اگر آنها گفتند این بزرگان متعلق به افغانستان است ما می گوییم افغانستان چون یک کشور پشتون زبان ه! ست این افتخارات فارسی دری نمی تواند متعلق به آن کشور باشد. پس تمام شاعران و دانشمندان زبان فارسی دری متعلق به ملت ایران است. چون زبان ما فارسی دری است.

وزیر خارجه گفت خوب فعلا ما باید چکاری در این راستا انجام دهیم.

رئیس جمهور ایران گفت. در اولین قدم هر دو وزارت خانه باید نامه رسمی برای دولت افغانستان نوشته و از سیاست های قومی آنها حمایت کنید تا از این اشتباه آنها ما نتیجه دلخواه خود را بگیریم. وزیر فرهنگ و ارشاد شما باید نامه ای برای سازمان علمی فرهنگی ملل متحد یونسکو بنویسید. اعلام کنید تمام این دانشمندان و شاعران متعلق به ایران است و دلایل جدید را هم برای شان بنویسید. آخرین مرحله هر دو وزارتخانه در تمام کشورها تبلیغ کنید این شاعران و دانشمندان متعلق به ایران است و برای هر کدام! شان جداگانه مراسم تجلیل و بزرگداشت بگیرید و از کشورهای مختلف دعوت کنید تا در این مراسمها شرکت کنند. البته باید بگویم شاید ما نتوانیم نام همه این بزرگان را به اسم ایرانی ثبت کنیم چون کشور های تاجیکستان ازبکستان ترکمنستان ترکیه و کشورهای عربی هر کدام بنابر دلایلی مدعی هستند که بسیاری از این بزرگان متعلق به آنها است. ما هم باید کوشش خود را بکنیم . پایان جلسه.

رئیس جمهور سمسور پشت میز خود نشسته بود که از پشت دروازه منشی اجازه خواست داخل شود. سمسور اجازه داد و منشی داخل. منشی عرض کرد صاحب طبق فرمان شما تمام ان نامه های رسمی و تلگرافها را مطالعه کردم که خلاصه انها را خدمت شما عرض میکنم. این نامه ها رسمی و تلگرافها در منطقه از طرف ایران پاکستان تاجیکستان ازبکستان ترکمنستان ترکیه و بعضی کشور های عربی است که همه شان از سیاست قومی ما حمایت کردند. سمسور گفت عجیب است بعضی از این کشور ها عوض مخالفت ما را تشویق میکنند. حتما از بابت سیاست های ما لقمه های بزرگی گیر آنها می آی! د که ما را تشویق میکنند.

یک روز سمسور افغان با خود فکر کرد چکار کنیم که مردم دنیا به ما بی فرهنگ وحشی نگویند. در همین افکار بود که یکباره فریاد زد یافتم یافتم. بلافاصله گوشی تلیفون را برداشت نمره مخصوص وزیر فرهنگ و توریسم را گرفت از آن طرف وزیر فرهنگ و توریسم گفت بلی؟ سمسور گفت زود بیا این جا که یک کار واجب دارم. نیم ساعت گذشت منشی داخل شد گفت وزیر فرهنگ آمده اجازه ورود می خواهد. سمسور گفت بگویید داخل شود. وزیر آمد بعد از عرض ادب با اجازه سمسور روی چوک! 0; مقابل او نشست. سمسور به وزیر گفت ما برای اینکه به مردم دنیا نشان دهیم وحشی نیستیم باید کار فرهنگی انجام دهیم. وزیر گفت صاحب ما همیشه کار فرهنگی انجام میدهیم. سمسور گفت این کار فرق میکند. ما باید شاعران و دانشمندان کشور خود به مردم دنیا معرفی کنیم و برای شان مراسم بزرگداشت و زاد روز آنها را جشن بگیریم. وزیر گفت صاحب به استثنای دو شاعر پشتو زبان همه شاعران و دانشمندان دری زبان هستند ما چطور از آنها تجلیل کنیم این خلاف مش سیاسی ما است. سمسور گفت من نگفتم تو از دانشمندان دری زبان تجلیل کن. تو از رحمن بابا و خوشحال خان ختک تجلیل کن. وزیر گفت بلی صاحب طبق فرمان شما وزارتخانه ما بلافاصله اقداماتی را در این رابطه روی دست خواهد گرفت. سمسور گفت منتظر خبرها! 40; خوش از طرف شما هستم. وزیر با اجازه سمسور مرخص شد. یک هفته گذشت دو سه چهار هفته گذشته از خبرهای خوش وزیر فرهنگ و توریسم هیچ خبری نبود. سمسور وزیر را پیش خود خواست. وزیر که میدانست رئیس جمهور او را برای چی پیش خود خواسته برای همین نگران بود. چون هیچ دست آوردی نداشت با دست پای لرزان پیش سمسور خان آمد.

رئیس جمهور سمسور رو کرد به وزیر و گفت. مگر قرار نبود شما کار فرهنگی بکنید. وزیر گفت بلی صاحب ما کارهای زیادی کردیم اما نتیجه نداد.

ما روزی را برای بزرگداشت رحمن بابا تعیین کردیم و به کشور های مختلف دعوت نامه رسمی روان کردیم یا اینکه یک هیئت برای دعوت رسمی به بعضی از کشور ها روان کردیم. اما آنها از آمدن به این مراسم خود داری کردند. سمسور گفت چرا آنها در این مراسم شرکت نکردند؟ وزیر گفتند آنها برای نیامدن بهانه های عجیب غریب می آوردند. اما ما می فهمیدیم که این گپها همه بهانه است اما اخبار زیر زمینی حکایت از این داشت که ما ضمن احترام به رحمن بابا از شرکت در این مراسم معذوریم چون ایشان اینقدر شاعر بزرگ و مطرح نیست که ما در مراسم او شرکت کنیم. سمسور خ! ان گفت: برای خوشحال خان ختک مراسم تجلیل بگیرید. وزیر. برای خوشحال خان ختک مراسم تجلیل گرفتیم باز همان جواب اول را به ما دادند.

سمسور خان گفت. برای یکی از دانشمندان و شاعران دری زبان مراسم تجلیل بگیرید که اکثر شان از شهرت جهانی بر خور دار هستند و تعداد شان به صدها تن میرسد

وزیر گفت بلی صاحب ما مراسم تجلیل برای مولانا جلال الدین بلخی گرفتیم اما باز از شرکت در آنها خودداری ورزیدند.

سمسور خان در حالی که از خشم و غضب به حد انفجار رسیده بود و دستهایش میلرزید فریاد زد این دفعه چرا این دفعه چرا در این مراسم شرکت نکردند. مولانا بلخی که شاعر بزرگی است. همه مردم دنیا او را میشناسند دیوان اشعار مولانا بلخی به دهها زبان بزرگ و زنده دنیا ترجمه شده. حتی ترجمه اشعار او به زبان انگلیسی نزدیک ده سال پر فروش ترین کتاب در ایالات متحده امریکا بوده و صد ها ملیون جلد از ترجمه اشعار او فقط در امریکا بفروش رفته.

وزیر گفت بلی صاحب فرمایشات حضرت عالی از مسلمات است اما اما... وزیر که خشم و عصبانیت سمسور را دیده بود خیلی ترسیده و به تته پته افتاده بود. میترسید واقعیت را به رئیس جمهور سمسور بگوید.

رئیس جمهور سمسور که خشمگین بود فریاد زد احمق جان جانم را به لبم آوردی میگویی آنها چرا در این مراسم شرکت نکردند.

وزیر گفت بلی خدمت حضرت عالی عرض میکنم. آنها در جواب هیئت ما که برای دعوت به چند کشور رفته بود گفتند. مگر شما مدعی نیستید افغانستان یک کشور کاملا پشتو زبان است؟ هیئت میگوید بلی. مگر شما مدعی نیستید در کشور شما هیچ وقت دری زبان وجود نداشته؟ هیئت میگوید کاملا درست است. در این صورت چطور ادعا میکنید که مولانا جلال الدین از کشور شما است در صورتی که او شاعر زبان فارسی دری است. یک کلمه پشتو هم نمیفهمید ه. تمام دیوان اشعارش و دیگر کتاب های او را زیر رو کنید حتی یک کلمه بنام افغانستان پشتون و افغان پیدا نمیکنید. هی! ئت ما حیران میمانند چی در جواب آنها بگوید. تا اینکه یکی از اعضای هیئت ما میگوید چون مولانا بلخی است و بلخ هم یکی از ولایات افغانستان است. در این صورت او معلق به کشور ما است. همان کشور در جواب میگوید. تفاوت بین شما و مولانا زیاد است حکومت شما زبان مولانا را نمیداند و مولانا زبان حکومت شما را نمیداند. اگر قبول کنیم مولانا از افغانستان است. پس معلوم میشود شما در کشور مولانا بیگانه های هستند که کشور مولانا را اشغال کردند. هیئت ما از خود واکنش خشمگینانه نشان میدهد که ما بیگانه و اشغالگر نیستیم. آن کشور میگوید در ای! ;ن صورت مولانا هم نمیتواند متعلق به کشوری باشد که در آن کشور به گفته خود شما حتی یک هم زبان(دری زبان) برای او پیدا نمیشود.

سمسور گفت اینها چی کشورهای است که بخود جرات داده به ما بگویند اشغالگر و در امور داخلی ما دخالت کنند. من این کشورها را درسی میدهم که دیگر جرات نکنند در امور داخلی ما دخالت کنند.

سمسور منشی را پیش خود خواست گفت. فورا به وزیر دفاع اعلام کنید خود را به اینجا برساند. منشی گفت همین حالا صاحب.

دوباره سمسور بر گشت بطرف وزیر فریاد زنان گفت برای من مولانا و رحمن بابا خوشحال خان ابن سینا بلخی و دیگران مهم نیستند من به اندازه سر سوزن برای اینها ارزش قائل نیستم. آنچه برای من مهم است قدرت است میفهمی قدرت. من اگر گپ از قومیت و قوم پرستی میزنم برای رسیدن به قدرت و حفظ قدرت است. تا روزی که نود پنج در صد مردم افغانستان بیسوادی و بیخبری از همه جا هستند ما با همین فکر قومیت خواهی میتوانیم از آنها به عنوان پایه های قدرت خود استفاده کنیم و بر گرده آنها سوار باشیم. چون این فکر نزد بعضی از مردم بیسواد در کشور طرفد! ار دارد اما این فکر در نزد جهان متمدن و پیشرفته امروز مردود است. به کسانی که بخواهند به چنین روشی بر کشور خود حکومت کنند به آنها وحشی میگویند. من هم برای اینکه به این حکومت به قول آنها وحشی رنگ لعاب تمدن بزنم میگویم خود را به این شاعران و دانشمندان بچسپانیم. برای هر کدام از شاعران و دانشمندان فارسی دری که جهانیان قبول دارند متعلق به افغانستان است برای همان شما مراسم تجلیل بگیرید تا ما به مقصود خود برسیم.

وزیر گفت بجز تعداد انگشت شمار از شاعران و دانشمندان که پشتون هستند متاسفانه تمام دانشمندان و شاعران کشور همه فارسی زبان است. با توجه به اینکه چندین دهه است ما به بطور قهر آمیزی کوشش میکنیم هویت ظاهری کشور را تغییر دهیم و باز هم چندین سال است به این حرکت خود شتاب بیشتری دادیم بطوری که هر کس از بیرون به کشور ما نگاه کند از نشانه های کشور هیچ نشانه ای متعلق به فارسی زبانان نمیبیند.

با توجه به ادعاهای که در نزد مجامع جهانی و منطقه کردیم. دیگر هیج مرجع جهانی قبول ندارد که این دانشمندان زبان فارسی دری معلق به افغانستان باشد. بسیار از کشورهای که مدعی بودند این دانشمندان متعلق به آنها است. به عنوان نمونه خدمت شما عرض کنم حکومت طلبای گرام که روی همین طرح ما کار میکرد در سال 1380 سقوط کرد وبا حمایت مستقیم امریکا و انگلیس و پاکستان آقای کرزی صاحب رئیس جمهور رشد. یک سال بعد خاتمی که در آن زمان رئیس جمهور ایران بود.طی سفر یک روزه به افغانستان در یک سخنرانی عمومی خود رو به افغانها چنین گفت. شما میراث دار رحمن بابا و خوشحال خان ختک هستید و در پهلوی شما سید جمال الدین اسد آبادی خفته است. نمی گوید شما میراث دار سید جمال الدین افغانی هستید و هیچ اسمی از دانشمندان و شاعران زبان فارسی دری کشور نمیبرد که بعدا ما را میراث دار آنها معرفی کند. یعنی بطور غیر مستقیم خواسته به حکومت ما و مردم کشور بفهماند که تمام شاعران و دانشمندان زبان فارسی دری متعلق به ایران است جدیداً هم ایران و دیگر کشورها ی همسایه دست بکار شدند ادعاهای خود ما را دست آویز قرار داده اند و تمام این افتخارات را در مجامع فرهنگی دنیا بنام کشور خود به ثبت رساندند. با توجه ! به این موضوع دیگر ما به هیچ یک از دانشمندان دری زبان نمیتوانیم در افغانستان و بنام افغانستانی مراسم تجلیل بگیریم.

سمسور گفت عجب در این صورت ما از نقاب فرهنگی که باید به چهره خود میزدیم محروم شدیم.

در همین لحظه منشی در زد و داخل اطاق شد عرض کرد وزیر دفاع آمده در اطاق انتظار نشسته است. سمسور اشاره کرد فورا داخل شود.

وزیر داخل شد و با اجازه سمسور روی یک چوکی نشست.

سمسور رو به وزیر دفاع گفت چند کشور حرفهای مداخله گرانه در مورد حکومت ما گفتند. و ما را اشغالگر کشور مولانا خوانده اند آمار این کشور ها را وزیر فرهنگ و توریسم به شما خواهد داد. شما فورا به این کشورها اخطار دهید که دست از دخالت در امور داخلی ما بردارند و برای بعضی از این کشور ها اعلام جنگ کنید.

وزیر دفاع گفت. حضرت رئیس جمهور من قبل از اینکه شما مرا احضار کنید خودم میخواستم خدمت شما شرفیاب شوم و مسئله مهمی را خدمت شما عرض کنم. اتفاقا کمی هم ربط پیدا میکند به همین موضوعی که شما فرمایش فرمودید.

سمسور گفت بگو این موضوع مهم چیست.

بلی حضرت رئیس جمهور واقعیت این است در طول سالهای اخیر جنگهای زیاد نیروی های جنگی ما را بسیار ضعیف ساخته. ذخیره گاه های اسلحه ما خلاص شده منابع مالی ما هم تمام شده. در صورتی که هر زور عده زیادی از مردم به مخالفین ما پیوسته و باعث قدرتمند شدن آنها میشوند. هر روز قدرت مقابله ما با دشمنان داخلی کم میشود. اگر ما دست بکار نشویم هر لحظه امکان دارد قدرت را از ما بگیرند

در چنین وضعیتی ما چطور و با چه پشتوانه با کشورها دیگر اعلام جنگ کنیم.

سمسور گفت از پشتیبانان دائمی ما برادر پاکستان و انگلیس بخواهید به ما کمک بیشتری بکنند. این کار صورت گرفته اما تا حالا به ما جوابی نداده اند.

سمسور که به شدت نگران شده بود گفت باشد من یک هیئت را از طرف ریاست جمهوری روانه پاکستان میکنم تا این در خواست را رسما به کشور برادر پاکستان بدهد.

سمسور رو کرد به وزیر دفاع گفت شما میتوانید بروید منتها زود زود با من در تماس باشید. در حالی که وزیر فرهنگ و توریسم در آنجا حضور داشت.

سمسور رو کرد وزیر فرهنگ و توریسم گفت هیچ خبر خوشحال کننده نداشتید بدهید که لااقل کمی خوشحال شویم.

وزیر گفت چرا صاحب همین حالا خدمت شما عرض میکنم.

از طرف احزاب نازی در اروپا و چند گروه نژاد پرست در دیگر نقاط دنیا از جناب عالی دعوت به عمل آمده تا مراسم تجلیل از هیتلر شرکت کنید.

باز از طرف چند قوم در قلب جنگلهای آمازون واقع در برزیل برای شرکت در جشن پیروزی آنها از جناب عالی دعوت به عمل آمده که در این جشن تن دشمنان شکست خورده خود را کباب کرده و میخورند.

باز هم از طرف چند قوم در جنگلهای آفریقا از حضرت عالی دعوت آمده تا در مراسم سالانه شکار شادی شرکت کنید. در این مراسم شادی یا بوزینه را شکار و بعد از سرخ کردن می خورند.

و دعوت نامه های مشابهی از از چند قوم در جنگلهای سایبریای روسیه و جنگل های سوماترای اندونزیا رسیده که ار حضرت عالی دعوت شده تا در مراسم گوناگون آنها شرکت کنید.

در پاکستان.

هیئت دولت پاکستان به در خواست نخست وزیر آن کشور تشکیل جلسه داد تا در مورد یک موضوع مهم تصمیم گیری کنند.

نخست وزیر پاکستان در آغاز جلسه چنین گفت. دوستان من اول از همه میخواهم سیاست پاکستان در مورد افغانستان را برای شما روشن کنم تا تصمیم گیری در باره این کشور برای شما آسان شود.

همه شما میدانید که ما با افغانستان اختلافات مرزی داریم. کوشش ما همیشه براین بوده تا این اختلافات را بنفع خود فیصله نماییم اما میسر نمیشد.

کشور ما همیشه کوشش کرده در افغانستان یک حکومت ضعیف روی کار باشد تا نتواند از حقوق خود در مقابل ما دفاع کند.

با توجه به اینکه در افغانستان اقوام مختلف بود باش میکنند. ما همیشه نگران بودیم که این اقوام باهم متّحدانه یک حکومت تشکیل دهند. این یعنی پایان منازعه در این کشور. اگر در این کشور حکومتی تشکیل شود که همه اقوام از حقوق مساوی برخودار باشند. در سایه این حکومت اقوام افغانستان تبدیل به یک ملت واحد میشوند

این ملت واحد که در سایه اتحاد قدرتمند شده خیلی خوب میتواند از حقوق خود در مقابل ما دفاع کند.

ما برای اینکه اقوام افغانستان یک ملت واحد نشوند سیاستی را در پیش گرفتیم که بسیار خوب جواب داده یعنی تفرقه. به این ترتیب که ما خود را مدافع یک قوم معرفی میکنیم. یک قوم را حمایت میکنیم تا قدرت را در دست یک قوم باشد اما با دشمنان فراوان. در این صورت چنین حکومتی ضعیف خواهد بود. که برای دفاع از خود محتاج به کمک ما و این حکومتی نمی تواند از حقوق خود در مقابل حرف بزند چه برسد که دفاع کند.

ما با مشوره انگلیس که تجربه زیادی در این امور دارد به این نتیجه رسیدیم از قومی حمایت کنیم که در بین این قوم رهبران یا افراد ناسیونالسیت و قوم گرا زیاد باشد. با نگاهی به گذشته و حال قوم پشتون را برای این منظور بر گزیدیم.

این انتخاب یک خوبی دیگر هم دارد و آنهم اینکه پشتونها در افغانستان در اقلیت هستند. وقتی ما از قوم گرا پشتون حمایت میکنیم آنها دچار زیاده خواهی میشوند و خود را در مقابل اکثریت دری زبان قرار میدهد. این مسئله نزاع را شدید تر کرده و ما را زودتر به مقصد میرساند.

سیاست ما در سالهای 1975 میلادی تا 1990 میلادی در قبال افغانستان تضعیف این کشور بوده. یعنی ما با حمایت از احزاب ناسیونالسیت و قوم گرای پشتون از تشکیل حکومت که همه اقوام در ان سهیم باشند جلو گیری کرده ایم.

اما بعد از روی کار آوردن طالبان و بعد خلع قدرت از آنها و دوره های بعدی ما را در موقعیتی قرار داده که میتوانیم دست آورد های بیشتری در این کشور داشته باشیم. نخست وزیر ادامه داد. حالا از معاون صاحب خواهش میکنم گزارش جدید خود را در باره افغانستان بدهد.

معاون نخست وزیر گفت رژیم قوم گرای و تحت الحمایه ما در افغانستان به رهبری آقای سمسور افغان همانطور که انتظارش را میکشیدیم در حال زوال و مرگ است. برای نجات خود تا حالا چند هیئت را پیش ما فرستاده و خواهان کمک تسلیحاتی و نظامی بیشتر از جانب ما شده. اتمام گزارش.

نخست وزیر گفت بلی دوستان دست آوردی که می گفتم همین جا است.

ما حالا میتوانیم به آقای سمسور افغان پیشنهاد کنیم اگر میخواهد برایش کمک نظامی بیشتر بکنیم چاره نیست جز اینکه افغانستان با کشور بزرگ منطقه پاکستان اتحاد کند.

چون کمک بیشتر از این باعث حساسیت دیگر کشورهای منطقه میشود اما اگر دو کشور با هم اتحاد کنند آن وقت ما راحت می توانیم قطعاط نظامی خود را برای دفاع از شما داخل افغانستان کنیم بدون اینکه کشوری دیگر بتواند اعتراض کند.

در همین لحظه یکی از وزیران دست خود را بالا کرد و اجاز صحبت خواست بعد از اجازه گفت نیروهای مخالفین را چکار میکنید.آنها در زمان طالبان علیه ما جنگیدند و ما را شکست دادند.

نخست وزیر گفت. آقای وزیر ما در هر زمان باید تلاش خود را بکنیم وبعد ادامه داد. دوستان این اتحاد چیزی نیست جز فتح افغانستان توسط ما. سمسور افغان برای حفظ قدرت هیچ چاره ای ندارد جز پذیرش این اتحاد. در همین لحظه صدای چکچک حضار بلند شد که بصورت ممتد کف میزدند

نخست وزیر گفت. بعد از پذیرش این اتحاد توسط سمسور افغان افغانستان میشود یکی از ایالتهای پاکستان. آن وقت ما سمسور را گورنر ایالت افغانستان میکنیم.

همین طوری که میدانید ریاست جمهوری در پاکستان یک پست تشریفاتی است. معاونت همین پست تشریفاتی را هم به سمسور خان میدهیم چون این آدم خیلی چوکی دوست است از طرفی دادن این مقام باعث میشود کشورهای منطقه نتوانند نسبت به این اتحاد اعتراض کنند.

نخست وزیر ادامه داد. ما زمینه سازی این اتحاد را قبلا هم کرده بودیم میخواستیم در زمان طالبان به اجرا بگذاریم.

ضمنا این نقشه ما کاملا در راستای نقشه های کلان ایالات متحده امریکا وانگلیس در منطقه است وهم سو با آنها به پیش میرود. ما در این حرکت با آنها منافع مشترک داریم.

نشست اضطراری شورای وزیران در قصر گلخانه به ریاست سمسور افغان.

رئیس جمهور سمسور بعد از افتتاح جلسه گفت. همین طوری که میدانید وضعیت نظامی خیلی خراب است ما در حال شکست خوردن از دشمنان مان هستیم ما از کشور برادر پاکستان خواهان کمک نظامی بیشترشده بودیم. اما آنها میگویند کمک نظامی بیشتر از این همان است که ما مستقیما نیروهای نظامی خود را داخل افغانستان کنیم . این کار باعث مخالفت جهانی میشود. اما این کار امکان پذیر است اگر پاکستان و افغانستان با هم اتحاد کنند در این صورت هیچ کشوری نمی تواند اعتراض کند.

سمسور ادامه داد حالا نظر شما چیست؟ همه وزیران گفتند هر نظری حضرت رئیس جمهور داشته باشند درست است.

سمسور گفت ما برای حفظ قدرت هیچ چاره نداریم جزاینکه این اتحاد را بپزیریم.

با این حرف سمسور همه حضار چکچک کردند.

معاون رئیس جمهور از جای خود برخواست ضمن تبریک به رئیس جمهور بابت اتحاد دو کشور گفت. نماینده پاکستان پشت دروازه منتظر است تا داخل شود و اسناد اتحاد دو کشور را با خود آورده تا به روئیت ما برساند.

نماینده پاکستان داخل شد که با چکچک حاضران روبرو شده و مستقیما بطرف سمسور رفت ودر چوکی پهلوی او نشست. خطابه بلند بالای از داخل بکس خود بیرون آورد و شروع کرد به قراعت. برادران و هموطنان ما وشما از این لحظه به بعد با هم برادر و هموطن هستیم. من به شما تبریک میگویم بابت این تصمیم شجاعانه ای که گرفته اید. جناب حضرت سمسور افغان از جناب عالی دعوت بعمل می آید تا مراسم رسمی اتحاد دو کشور که صبا در شهر اسلام آباد برگزار میشود شرکت فرمائید. تا در آن مراسم این اسناد اتحاد که حالا به در م! عرض دید حضرات قرار گرفته فردا رسما امضاء فرمائید. باز هم حضار جلسه چکچک کردند.



مراسم اتحاد(فروش کشور) در اسلام آباد.

مراسم با شور و هلهله آغاز شد. وزیر خارجه پاکستان از جای خود برخواست برای همه مهمانان محفل خوش آمد گفت و ادامه داد تبریک مخصوص عرض میکنیم این روز فرخنده را خدمت حضرت رئیس جمهور و نخست وزیر و رئیس کل ارتش و تبریک مخصوص میگوییم خدمت فرد شایسته و شجاع جناب حضرت سمسور افغان. همه حاضران در محفل شروع کردند به چکچک ممتد. سمسور از جای خود برخواست و به حضار ادای احترام کرد و چکچک همینطور ادامه داشت.

وزیر گفت حالا مراسم با را امضاء اسناد اتحاد آغاز میکنیم. در همین لحظه رئیس جمهور نخست وزیر و رئیس کل ارتش پاکستان و سمسور و تعدادی از وزیران از جای خود برخواستند پشت میزی قرار گرفتند که چند قدم جلوتر گذاشته شده بود و اسناد در روی آن قرار داشت و نخست وزیر اسناد را جلو سمسور گذاشت تا اول سمسور خان آن را امضاء کند. بعد از آن رئیس جمهور و نخست وزیر و رئیس کل ارتش امضاء کردند.

نخست وزیر گفت حالا میخواهیم مناصب و القاب جناب مستر سمسور افغان را برای شان تفحیض یا واگذار کنیم. حضار همه چکچک کردند. وادامه داد از این لحظه مستر سمسور افغان معاون رئیس جمهور و گورنر ایالت افغانستان. باز هم چکچک حضار. نخست وزیر گفت لقب خانی از خاندان خان عبدالولی خان گرفته شده و تا ابد به خاندان سمسور خان داده میشود. از این لحظه در پاکستان بزرگ یک خان است و آنهم خان سمسور خان افغان خواهد بود. باز هم چکچک حاضران. سمسور از جای خود برخواست تا برای حاضران ادای احترام کند که چشمش افتاد به همان مرد عجیب همراه با بیست الی سی نفر دیگر که مثل همان مرد عج&#! 1740;ب رخت پوشیده و در گوشه از مجلس ایستاده بودند. اما همه گریان بودند. سمسور قبلا عکسهای نقاشی شده منصوب به رحمان بابا را دیده بود یک نفر از آنها شبیه همان عکسها بود. اما فقط سمسور بود که آنها را میدید. هیچ کس دیگر متوجه آنها نبود. سمسور کمی نگران شد.

ششماه بعد.

سمسور در قصر ریاست جمهوری در حالی که آرام و قرار نداشت تند تند راه میرفت از این طرف سالون به آن طرف سالون. از هر طرف برایش اخبار نا امید کننده میرسید. با آمدن نیروهای پاکستان داخل کشور(اشغال افغانستان) تا حالا هیچ دست آوردی نداشتند مخالفان سر سخت تر شده اند.

در همین افکار بود که به فکر مرد سفید پوش افتاد وبا خود گفت چاره تمام مشکلات پیش او است. کاش او را پیدا میکردم.

سر سمسور پائین و در فکر بود و راه میرفت که سقف اطاق سوراخ شد و یک گرد باد پائین آمد. همان مرد عجیب و سفید پوش از داخل آن بیرون شد. سمسور فورا جلو دوید و خود را به پای مرد نورانی انداخت و شروع کرد به خواهش و تمنا که به من کمک کنید. دشمنان به دروازه های قصر من رسیده اند. عنقریب مرا از قدرت خلع میکنند. تمام دست آورد های مرا به باد میدهند.

مرد نورانی گفت. چه دست آوردی.

اینکه چند ملیون انسان را به جرم فارسی زبان بودن کشتی.

اینکه تمام افتخارات این ملت را به دیگر کشور ها بخشیدی.

اینکه به این کشور هویت دروغی و جعلی دادی.

اینکه بیگانه ها را به کشور دعوت کردی تا بر فرق این ملت پر افتخار پای بکوبند.

اینکه با کمک اربابانت تمام افتخارات ملی را نابود کردی.

اینکه با افکار مریض خود ملت را به جنگی چندین ساله کشاندی.

اینکه ملت را از پیشرفت و ترقی جهانی باز داشتی

اینکه استقلال کشور را فروختی و در قبال آن چند لقب و مقام تشریفاتی گرفتی.

ووووو........................................

سمسور گفت من مجبور بودم.

مرد نورانی گفت. همه خیانت کاران مثل تو از روی اجبار به وطن خود خیانت میکنند.

سمسور گفت تو کی هستی و از من جی میخواهی . مرد نورانی گفت من از تو چیزی نخواستم. تو آرزوی دیدار مرا داشتی.

سمسور گفت من میخواهم بر گردم به همان زمان گذشته که وزیر بودم.

مرد سفید پوش گفت. تو باید بمانی و پاسخ گوی اعمال خود باشی.

سمسور . به کی باید پاسخ بگویم.

مرد سفید پوش. به کسانی که آنها را لگد مال کردی و فروختی.

سمسور. من نمیفهمم . مرد سفید پوش. بعدا میفهمی.

سمسور. چرا ما سبک شده ایم و چون فرشته های آسمانی به هوا میرویم؟ آیا این دلیل بر حق بودن ما نیست؟

مرد سفید پوش. نه واقعیت این نیست که تو میگویی. چون تو و همفکران اطرافت ریشه خود را با گذشته پر افتخار این کشور قطع کرده و هویت جعلی برای خود اختیار کرده اید بنابر این بی ریشه و بی هویت شده اید. چون بی ریشه و بی هویت شده اید و ریشه در این خاک ندارید پوچ شده و به هوا میروید یا چون بوته های خشک شده گیاهان باد شما را با خود میبرد.

پایان

خوانندگان محترم منتظر قسمت بعدی این داستان با عنوان (محاکمه سمسور افغان ) باشید

فرهنگ دوست هروی





·

داستان      
ابمبل سیزدهم ·
دومین قطره اشک ·
يلدا و مگس ها ·
اخرین تقلاي نجات ·
خوشحا لی از چخوف ·
يادداشتى از نادين گورديمر در باب داستان نويسى ·
آن شب دیوانه ای غمگین -از نبی عظیمی ·
رویای سمسور افغان ·
دال -داستان کوتاه از علی پیام ·
دخترِ پادشاهي كه حرف نمي ‌زد ·
شخصیت شناسی افسانه های مردم هزاره ·
افغانستاني، در فراز و فرود زمان ·
داستان کوتاه :از اکرم عثمان - گربه چهارم ·

Login »