ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

افغانستاني، در فراز و فرود زمان


15.09.2005 12:07

افغانستاني، در فراز و فرود زمان
قاسم قاموس
ادبيات داستاني افغانستان از زمان شكل گيري آن به شكل نو و سبكهاي رايج ادبي اين صد سال اخير به سال 1300 بر مي گردد. اين جريان داستان نويسي از آن زمان تاكنون فراز و فرودهاي زيادي داشته است، و اين روند نيز همچنان ادامه دارد. اين دگرگوني ها و تغيير و تحولي كه گاه در راستاي رشد و پيشرفت داستان نويسي بوده است، و گاه متاثر از بحرانهاي اجتماعي و سياسي جايگاه واقعي خودش را در جامعه از دست داده است، بيشتر محصول فرايندي بوده است كه بستگي زيادي به تغيير نظام هاي سياسي و متعاقب آن تغييرات اجتماعي و فرهنگي و مدني كشور داشته است. اين روند پويايي و ايستايي داستان در هر دوره و زمان شكل خاص خودش را داشته است. آنچه روند پويايي و ايستايي داستان نو و به طبع آن داستان شناسي و نقد داستان را در افغانستان باعث شده است كه به مرحله بهره برداري برسد، بيشتر بعد سياسي داشته است، تا ابعاد اجتماعي وفرهنگي و مدني و ... . جريان داستان نويسي در افغانستان هميشه متاثر از تحولات و تغييرات سياسي بوده است، تاجاييكه داستان افغانستان هميشه به نوعي دچار سياست زدگي وسياسي شدن سعي كرده اند به كارشان كه خلق داستان بوده است، ادامه داده اند. اما اين به تنهايي خود كافي نبوده است تا رسالت بزرگي را قشر داستان نويس و داستان به دوش دارد به خوبي به انجام برساند. حتي قبل از روي كار آمدن كمونيستها به سال 1357 با اينكه مردم عادي كمتر از سياست و سياست بازي و بازي هاي سياسي و بازي هاي سياسي اطلاعي داشتند، اما همين نويسندگان و داستان نويسان كه جزء پيشقراولان طبقه روشنفكر جامعه براي خودشان شأن و منزلتي قايل بودند و خود را به نوعي پيامبران فرهنگي جامعه و مردم مي پنداشتند، هيچ گاه سعي نكردند به آن رسالت و وظيفه ي تاريخي كه به عهده داشتند و آن آگاهي بخشيدن به توده هاي مردم بود بپردازند. در افغانستان به ادبيات داستاني انتقادي كمتر بها داده شده است. اما سياست زدگي و سياسي شدن داستان ويروسي بوده است كه داستان افغانستان نيز ازآن درامان نبوده است. ادبيات سياسي به ويژه داستان به شكل سازمان يافته و آگاهانه ي آن بيشتر از همه خودش را بعد از انقلاب اكتبر شوروي در زمان حكومت بلشوكيها نشان داد، و حدود هفتاد سال نيز به حيات سياسي- ادبي خويش ادامه داد. رئاليسم كمونيستي شايد يكي از سياسي ترين جريان داستان نويسي باشد كه حداقل در صد سال اخير شاهد آن هستيم. اين صحيح است كه ايدئولوژي ماندگار مي شود و مي تواند براي نسل هاي بعد حرفي براي گفتن داشته باشد كه در قالب ادبيات ارائه شود. اما اين تز كمتر شامل ايدئولوژي سياسي مي شود. شايد به يقين بتوان گفت كه ركود داستان در پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق در اين كشورها نيز همين امر باشد. در افغانستان نيز كه جريان داستان نويسي آن بيشتر متاثر از جريان داستان نويسي شوروي سابق بوده است، همين مصداق وجود داشته است. از همان آغاز جريان داستان نويسي در هشتاد سال قبل كه به دوره حكومت امان الله خان بر مي گردد، و از آن جائيكه امان الله خان مخالف غرب و به ويژه انگليس بود، گرايشي شديدي به شوروي داشت، اين باب دوستي نيز تبادلات فرهنگي و بيشتر تاثير پذيري در عرصه ي داستان نويسي را در پي داشته است. و اين امر خودش را درجاي جاي آثار نويسندگان افغانستاني نشان داده است.
عمر هشتاد ساله ي داستان نويسي افغانستان را مي توان به سه دوره كلي تقسيم كرد، كه هر دوره نيز بنا به مقتضيات زمان سير تحول خاص خودش را داشته است.
1- ادبيات داستاني، تولد، رشد، بالندگي. ( 1357-1200)
2- ادبيات داستاني، ايدئولوژي كمونيستي و ادبيات داستاني، در مهاجرت ( تبعيد). ( 1371-1357)
3- ادبيات داستاني، ايدئولوژي اسلامي. ( 1380- 1371)
آغاز دوران جديد ادبيات داستاني افغانستان كه از زمان مشروطيت امان الله خان شروع مي شود تا انتهاي جمهوري سردار محمد داود خان شش دهه را بر مي گيرد. دوران جديد ادبيات در افغانستان مانند بسياري از امور و مسائل ديگر از هنگامي آغاز مي شود كه كشور استقلال خود را به سال ( 1397- 1919) باز مي يابد. وضعيت چاپ پيشرفت مي كند و انتشار جرايد و كتاب ها آغاز مي شود، چه پيش از آن سبب جنگهاي داخلي و خارجي و نابساماني هاي امور، كمتر مجالي براي فعاليت هاي فرهنگي و ادبي فراهم مي گشت، و بدين گونه در حدود يكصد سال فترتي سنگين، ادبيات دري را از روند باروري دور نگه مي داشت.
در واقع به صورت جدي در سالهاي نخست پس از جنگ استقلال، نه همان حيات ادبي با شور و شوق و آگاهي تجديد شد بلكه تجدد ادبي نيز از همين زمان آغاز گرديد. در اين دوره از داستان نويسي كه اولين تجربه هاي داستان نويسي به شكل مدرن مي باشد، نويسندگان متاثر از داستان هاي ترجمه شده ي روسي و اروپايي داستان نويسي را پايه گذاري كردند. سالهاي آغازين تولد نوزادي به نام داستان كه حركت كند اما رو به جلو داشت. در آن سالها محمودي طرزي ( 1244- 1312 ) جريده سراج الاخبار را بين سالهاي (1297-1290) منتشر ساخت. و اولين كسي بود كه بناي تجدد ادبي را نهاد، و با ترجمه هاي از رمان هاي ژول ورن به فارسي روزنه اي جديد را بر روي ادبيات داستاني افغانستان كه تازه پا به وادي داستان نويسي گذاشته بود باز نمود. بعد از او كسي كه خيلي جدي و حرفه اي به شكل جديد ادبي پرداخت. محي الدين انيس بود كه وفات او به سال ( 1317 ) مي باشد. او به طور جدي به انواع قصه، داستان، و رمان پرداخت. اهميت وجود و قلم انيس را ازآن جايي مي توان مهم و تاثير گذار بر ادبيات آن روز افغانستان كه اولين تجربه هايش را دراين زمينه مي گذراند دانست. كه بعدها نشريه ي نيز به نام ( انيس ) پا به عرصه اي مطبوعات آن روز افغانستان گذاشت. كه ازآن زمان تا حالا هرچند با توقف هاي قطعي اما همچنان منتشرمي شود، ويكي از روزنامه هاي كثيرالانتشار دولتي است كه به زبان دري منتشر مي شود.
داستان جهاد اكبر به سال ( 1300) در مجله معارف به چاپ رسيد، داستاني كه نويسنده ي واقعي آن معلوم نيست و بدينسان داستان نويسي ظهور خود را آشكار ميكند، و تا سال ( 1330 ) داستان گهگاه به صورت تك جرقه هاي در مطبوعات رخ مي نمايد. تفكر حاكم بر اين داستان ها، از امانيسم و نوعي آرمانگرايي حكايت دارد كه نويسندگان آن عميقاً به آن عشق مي ورزند. بعد از پايان دهه بيست و شرع دهه سي، داستان رفته با شيوه ي نسبتاً جديد در مطبوعات جا باز مي كند و نويسندگاني چون نجيب الله توروايانا، علي احمد نعيمي، سليمان علي جاغوري، گل محمد ژوندي، عبدالغفوربرشنا، به عنوان داستان نويس شناخته مي شوند و داستان هايي كه بيشتر از مضمون هاي حماسي و تاريخي و يا احساسي از مضموني رمانتيك برخوردار است، به چاپ مي رسانند. نجيب الله توروايانا و علي احمد نعيمي به عنوان پيشكوستان داستان كوتاه و تاثير عميقي كه برنويسندگان بعد از خود مي گذارند، سهمي مهمي در عرصه داستان كوتاه افغانستان دارند،اما با اين همه، دهه سي جايگاه خاصي براي داستان كوتاه ندارد، داستان تقريباً درحالت سكون قرار مي گيرد و تا پايان دهه 1330 به طور كلي مي توان گفت رخوت فرهنگي بر ادبيات داستاني همچنان ادامه پيدا مي كند.
مجله ي كابل كه با همكاري بزرگترين فاضلان، عالمان، نويسندگان و شاعران و اهل هنر مملكت در زمينه ادبيات و تاريخ ومسايل عملي و اجتماعي از 1310 تا 1320 از سوي انجمن كابل انتشار يافت، گامهاي بلند، در استواري زبان و ادبيات و فرهنگ برداشت، در سالهاي بعد مجلات ديگري پديد آمد: آريانا، ادب، عرفان، مجله ادبي هرات، ژوندون، پشتون ژغ كه در كنار روزنامه هاي به چاپ قصه و داستان و نقد و تحقيق پرداختند و هريك سهمي در جريان كلي ادبيات معاصر ايفا كردند كه درآنها نام تعداد كثيري ازنويسندگان را كه در زمينه داستان قلم زده اند مي يابيم. شماري ازآنان از تربيت يافتگان دوره قبل يعني انجمن ادبي و مجله كابل اند و تعدادي به دوره ميانه و گروهي نيز به دوران اخير يعني تا پيش از سال 1357 تعلق دارند. از اين جمع تنها تعداد اندكي را مي توان يافت نويسندگي شغل اصلي او بوده باشد. اما كساني هم بوده است كه آثار بيشتر در اين زمينه پديد آورده اند ونوشتن از زندگي آنها جدا نبوده است، هر چند شرايط وعوامل گوناگون آنان را به مشاغل ديگر كشانيده است.
دهه چهل را بايد برخلاف دهه سي نقطه عطفي در راستاي پيشرفت داستان دانست. اين دهه جدا از ادبيات داستاني كه نسبت به دوره قبل به رشد و نبوغ و بالندگي مي رسد، در شعر، نقد ادبي و ديگر عرصه هاي هنري، تفكر اجتماعي و سياسي، دوران خيزشي جديد است كه بيشتر متاثر از جريان هاي سياسي و اجتماعي ايران پس از كودتاي 1332 مي باشد، نشريات غير قانوني حزب توده، بينش ودرك نادرست آن ها از هستي و واقعيت، جريان هاي ادبي كاناليزه شده، و سيل ترجمه هايي از مكتب به اصطلاح سوسياليسم واقعيت گرا، تاثير شگرفي بر شاعران و نويسندگان مي گذارد و هنر در چهارچوب خاص شروع به نفس كشيدن مي كند. با توجه به حركت زمان و اوضاع جهاني، از دهه چهل تاكنون با تمام دشواري هاي سياسي و اجتماعي اوضاع افغانستان، داستان به رشد و بالندگي خود ادامه ميدهد، به طوري كه امروزه شاهد تلاش داستان نويسان زيادي هستيم. دگرگوني و تغيير بينش فكري نويسندگان در اين دهه، داستان كوتاه را از زير نفوذ رمانتيسم بيرون مي آورد و واقع گرايي در داستان را جايگزين مي كند و قهرمان تبديل به شخصيت مي شود.
شخصيت از مردم كوچه بازار در داستان ظهور پيدا كرده، نويسندگان با گوشه چشمي به ادبيات شوروي و ايران با تكنيك هاي جديدتري شروع به نوشتن داستان مي كنند، هر چند كه سلطه رژيم هاي حاكم بر افغانستان، نفوذ بي چون و چراي احزاب كمونيستي، توطئه كشورهاي خارجي و تسلط فئودال ها بر جامعه بسته افغانستان، اشغال كشور توسط ارتش سرخ شوروي سابق، وامروزبا پشت سرگذاشتن بيش از دو دهه ادبيات مهاجرت و هم ادبيات پر افت و خيز داخل كشور، همگي سهم مشتركي در سترون بودن روندي دارند كه عمر هشتاد ساله داستان دارد. اين دوره كه حدود شش دهه را در بر مي گيرد، در واقع نطفه داستان بسته مي شود، به بار مي نشيند و حاصل نيز مي دهد. بسياري از نام آوران نام آشنايي كه اكنون نيز در زمينه داستان نويسي ونقد ادبي، قلم فرسايي مي كنند و به خلق آثار مي پردازند، از نسل همين دوره مي باشند. در واقع اين ها پديدآورندگان فرم و زبان جديد ادبي مي باشند، كه تا اندازه ممكن رسالت شان را به انجام رسانيده اند. تا نويسندگان نسل هاي بعدي كه آمده اند و خواهند آمد، بيشتر از پيش در اين راه تلاش نموده و به خلق آثار قوي و ماندگار، با فرم و زبان و محتواي تاثير گذار و قوي مبادرت بورزند.
2-ادبيات داستاني، در دوره كمونيستها، اين دوره كه با سرنگوني جمهوري محمد داود خان، شروع مي شود و كمونيستها زمام امور را به دست مي گيرند، از بهار 1357 تا بهار 1371 ادامه پيدا ميكند، آن را مي توان به دو بخش تقسيم نمود:
الف- ادبياتي كه در داخل كشور به حياتش ادامه داد.
ب- ادبياتي كه در خارج از كشور، به نام ادبيات مهاجرت شكل گرفت.
نويسندگاني كه در داخل افغانستان ماندند و همچنان در سايه حكومت كمونيستي، به داستان نويسي ادامه دادند و آگاهانه و ناآگاهانه به سمت و سويي ايدئولوژي كمونيستي گرايش پيدا كردند، و دست به خلق آثار بردند كه متاثر از سوسياليسم واقعيت گرا بودند، و نويسندگاني كه قلم هايشان مستقل و بي طرف باقي ماند، و همچنان مانند گذشته به داستان نويسي ادامه دادند بدون اين كه شرايط حاكم بر افكار و قلم هايشان تاثير گذاشته باشد، ودچار سياست زدگي شوند و قلم هايشان سياسي شود.
اما بخش ديگري نيز شامل نويسندگاني مي شود كه راه مهاجرت به پيش گرفتند، و در عالم مهاجرت و تبعيد، به نويسندگي ادامه دادند. اين ها نويسندگاني اند كه از قبل نيز داستان نويس بودند، و همچنين تعدادي نيز كه درمهاجرت وتبعيد به نويسندگي رو آوردند، اين دوره بر خلاف دوره اول، كه در سكون و سكوت و آرامش و به دور از كشمكش هاي حاد سياسي و اجتماعي گذشت، از همان ابتداي روي كار آمدن حزب دموكراتيك خلق افغانستان، كه متشكل از دو حزب چپي خلق و پرچم بود، افغانستان را از بنياد درتمام زمينه ها دچار تحولات و تغييرات اساسي نمود، كه تمام اين تحولات و تغييراتي كه به وقوع پيوست، بيشتر بار منفي ويرانگر داشت، تا مثبت و سازنده. در اين ميان ادبيات داستاني هم دچار دگرگوني هاي زيادي گرديد. در اين ميان ناگريز به جريان ديگري كه بر شعر و نثر معاصر اثر گذاشت بايد اشاره كرد. و آن تلاش و كوشش سازمان يافته گروه هاي چپ در جلب و جذب شاعران و نويسندگان، به نام تجدد طلبي در ادبيات كه به ويژه متوجه جوانان مستعد بود. آنچه در ميان اين حلقه ها تلقين و تعليم مي شد رئاليسم سوسياليستي شعار آگين مسخ شده اي بود كه تا پيش از كودتاي 1357 راهي به دهي مي برد. ولي پس از كودتاه، بسياري از آنچه كه پيشتر مورد پذيرش بود در ترازوي نقد رهبري شده حزبي و سياسي سانسور شديد اطلاعاتي ديگر مورد قبول نبود.
اگر گاهي مجالي پيدا مي شد تا داستان مانند هيولا مي آيد در نشريات رسمي يكي از دو گروه پرچم و خلق انتشار يابد، گروه ديگر بر نويسندگان آن بخشود، پاسخ او نيز چون مخالفان ديگر گلوله بود.
دراين ميان به موازات كارهاي نمايشي و تبليغي ديگر كه با اهداف مشخص طراحي و اجرا مي شد، اتحاديه شاعران و نويسندگان نيز سامان يافت كه بنا به گفته آگاهان يكهزار تن شاعر و نويسنده در آن عضويت يافتند. قصه پيوستن و داستان كار و فعاليت اجباري يا اختياري ومحدوديت و آزادي اعضا را بايد از زبان خود آنان شنيد. حاصل كار اين اتحاديه، امكان چاپ آثار شاعران و نويسندگان بود كه در مقياس با آنچه كه در داخل كشور نوشته و گفته مي شد ديده نمي شود. نشريات احزاب و گروه هاي سياسي- نظامي بيشتر در خدمت تبليغ گروه هاي خاص و طرد و نفي اين و آن قرار داشته و كمتر در پي تحليل و نقد و نظري كه شايسته مبارزه فرهنگي و بايسته قلم باشد بوده است، اما اين جا و آن جا دردمنداني سوخته دل كه نهدر كنار گروه هاي سياسي- نظامي جايي داشتند ونهاز امكانات اتحاديه نويسندگان برخوردار بودند با توجه با خلائي كه وجود داشت در انزواي آوارگي و به دور از غوغاي داخل و خارج، هر كسي به فراخور توان و احوال خويش به كار فرهنگي و اعتقادي به ويژه ادبيات، با همه ي دشواري هاي كمر بستند و آثار پديد آورند و آنچه كردند و گفتند و نوشتند او سر درد و سوز بود. آنچه در رابطه با ادبيات مهاجرت افغانستان، در اين سال ها اتفاق افتاد بيشتر شامل دوكشورپاكستان وايران مي شود كه ميليونها نفر مهاجر درخود جا داده بود، و نيز مركز فعاليت هاي سياسي- نظامي احزاب و گروه هاي اپوزيسيون دولت كمونيستي افغانستان شده بود.
اما در مجموع آنچه در خارج ازافغانستان، در زمينه هنر و فرهنگ به ويژه داستان اتفاق افتاد در مقايسه با آنچه درهمين سال ها در افغانستان صورت گرفت اصلاَ نمي تواند قابل مقايسه باشد. در حاليكه ازهمان سال هاي اوليه آغازمهاجرت تعداد قابل توجهي از افغانستاني ها به كشورهاي همسايه و به كشورهاي اروپايي و امريكايي مهاجرت نمودند، اما آنچه دست آورد ادبي اين مهاجرت بود اندك و ناچيز بود. ازاواخر دهه پنجاه و اوايل دهه شصت احزاب سياسي- نظامي افغانستاني، در دو كشور پاكستان و ايران مانند قارچ سر برآوردند، و نشرياتي رامنتشر مي كردند كه بيشتر به خبرنامه هاي جنگي شباهت داشت تا به يك نشريه فرهنگي، هنري و ادبي، مطالبي كه دراين نشريات به چاپ مي رسيد كاري دو سنگر مخالف هم را انجام مي داد. از همان سالهاي اول، برخوردهاي شديد و خشني كه اين احزاب در داخل افغانستان با هم داشتند، در نشريات آنها هم تبارز مي كرد. درحاليكه مردم افغانستان به يك حزب بيشتر، نيازي نداشتند. حزبي كه واقعاً در تمام ابعاد مي توانست با حزب كمونيستي رقابت نمايد. آنچه نيازي واقعي مردم، به ويژه مهاجرين بود تعدد نهاد ها و مراكز علمي، ادبي، فرهنگي و هنري بود، تا بتوانند به آن رشد و آگاهي واقعي كه نياز ضروري هر جامعه ي است برسند. هر چند تعدادي از اين احزاب همانطوري كه بوجود آمده بودند، همانطور نيز از بين رفتند، اماآنچه دستاورد تعدد اين احزاب بود تشديد اختلافات بين مردم و ضربه شديد به ادبيات و فرهنگ و هنر افغانستان بود، كه به آساني قابل جبران نيست.
آثار ادبي داستاني كه در بيشتر از دو دهه مهاجرت در ايران چاپ شده است به دو بخش تقسيم مي شود:
الف- تجدد چاپ كتاب هاي داستاني كه قبلاً در افغانستان و يا در ديگر كشورها به چاپ رسيده اند.
ب- چاپ كتاب هاي داستاني نويسندگان مهاجر، كه در ايران به سر مي بردند.
سي قصه يا نثر دري مجموعه داستاني، با مقدمه اي جامع درباره تاريخچه نثر معاصر وانواع آن ونقل آراء صاحب نظران به كوشش دكتر علي روضوي غزنوي، در سال 1357 چاپ و منتشر شده است، كه مي تواند پايه و مايه اي باشد براي مجموعه هاي ديگر و نقد و نظر در فراز و فرود و قالب و محتوا و زبان و قهرمانان و نكته هاي ديگر قصه ها و داستان ها. اين مجموعه در واقع بر دو محور عمده استوار است:
1- تاريخ تحول نثردري معاصر و عوامل اجتماعي آن.
2- نمونه هايي از نثرها و قصه هاي نويسندگان مختلف از محمود طرزي ( متولد 1312 ) تا مريم محبوب ( متولد 1333 ). به تعبيري ديگر مجموعه با ملاحظه روند تاريخي از نامداران درگذشته آغاز مي شود و با نامجويان دهه شصت پايان مي يابد. تنوع قصه ها و نويسندگان نه تنها نشانگر چهره هاي متفاوت ادبيات هم روزگار است بلكه نماينده گستره ي قصه ها و گرايش هاي اعتقادي، سياسي و فرهنگي و اجتماعي نويسندگان آنها نيز هست، كه هر يك با توجه به دوره تاريخي و اجتماعي خويش قابل توجيه نيز مي باشند. از نظر موضوعي قصه ها پهنه اي از بازآرايي و باز نويسي داستانهاي اساطيري و باستاني و تاريخي مانند اوشاس نوشته روانشاد دكتر نجيب الله توروايانا و زال و رودابه نوشته عبدالرحمان پژواك تا داستانها و قصه هاي رايج و مشهور در شهرها و نواحي مختلف كشور مانند زمرد خونين اثر زنده ياد خليل الله خليلي و كاكه هاي كابل چون كاكه اورنگ وكاكه بدرو نوشته روانشاد برشنا و وقتي كه ني ها گل مي كند نوشته دكتر اكرم عثمان و ليتان نوشته رضا مايل هروي تا قصه هاي اجتماعي وانتقادي با بينش هاي خاص سياسي و تا داستانهاي عاشقانه را در بر ميگيرد. و رمان اژدهاي خودي نوشته استاد بهاءالدين مجروح، كه سه سال گذشته در اروپا درگذشت.اين اثر كه مبناي فلسفي دارد مسائل و موضوعات اجتماعي، سياسي و فرهنگي يك دوره ازتاريخ كشور و مردم آن را تا ساليان اخير تحليل و بررسي ميكند.
- دشت قابيل نوشته سپوژمي زرياب، توسط انتشارات جهان انديشه كودكان در مشهد در سال 1373 چاپ شد. اين چاپ دوم كتاب بود، كه در سال 1367 دركابل به چاپ رسيده بود. اين مجموعه داستان كه شامل پيشگفتار كوتاه ناشر و هفت داستان كوتاه مي شود، بين سالهاي ( 1358- 1366 ) نوشته شده است.
- برف و نقش هاي روي ديوار نوشته اعظم زرياب و سپوژمي زرياب، توسط انتشارات سوره در سال 1376 چاپ شد. اين مجموعه داستان كوتاه كه به صورت گزينشي مي باشد از زوج پرتلاشي كه كار نويسندگي را به صورت حرفه اي ادامه داده اند براي اولين بار چاپ شده است. كتاب شامل اشاره اي كوتاه و معرفي زندگي و كارنامه نويسنده هاي اين مجموعه از سوي گردآورندگان آن سيد اسحاق شجاعي و م- ميلاد بلخي، دو نويسنده مهاجر مقيم ايران مي باشد، ماحصل اين كتاب نه داستان كوتاه و واژنامه پاياني آن مي باشد.
- داستانهاي امروز افغانستان كه شامل بيست و نه داستان كوتاه از بيست و نه داستان نويس مي باشد. به كوشش محمود خوافي از سوي انتشارات ترانه در مشهد به سال 1376 به چاپ رسيده است.
بيشتر اين كتابها در دهه هاي قبل نوشته شده، ونويسندهاي آن نيز در حال حاضر در كشورهاي غربي بسر مي برند.
ب- چاپ كتاب هاي داستاني نويسندگان مهاجر، كه در ايران به سر مي برند.
- شانه هاي زخمي پامير اولين كتاب ادبي، هنري مهاجرت كه شامل شعر، خاطره، نقد و نظر، مصاحبه و دو داستان كوتاه مي باشد، از نويسندگان و شاعران مهاجرافغانستاني مقيم ايران مي باشد، كه از سوي انتشارات حوزه هنري درسال 1371 به چاپ رسيده است. گردآورندگان اين كتاب م. ح. ملك جعفريان مي باشد.
- سوره بچه هاي مسجد 39- ويژه افغانستان اين كتاب شامل شعر، دو داستان، معرفي كتاب، سفرنامه و گزارش مي شود، كه از سوي انتشارات سوره در سال 1375 به چاپ رسيده است.
- مهاجران فصل دلتنگي اولين مجموعه داستان گزينشي از نويسندگان مهاجرمقيم ايران مي باشد كه شامل سرآغاز، اشاره، چهارده داستان كوتاه، از دوازده نويسنده و واژنامه بوده، و از سوي انتشارات سوره در سال 1375 به چاپ رسيده است. گزينش اين داستانها را سيد اسحاق شجاعي انجام داده است.
- سنگ ملامت دومين مجموعه داستان گزينشي از نويسندگان مهاجر مقيم ايران مي باشد كه شامل يادداشت، مقدمه، نوزده داستان كوتاه و واژنامه، از پانزده نويسنده بوده، واز سوي انتشارات سوره به سال 1377 به چاپ رسيده است. گزينش اين داستانها را محمد جواد خاوري و علي پيام انجام داده اند.
-( پروانه ها و چادرهاي گلدار ) اولين مجموعه داستان مستقل محمد حسين محمدي، نويسنده جوان مهاجر مقيم ايران مي باشد. كتاب شامل اولين داستانهاي نويسنده مي باشد كه از سوي مركز فرهنگي افغانستان در دهه هفتاد در مشهد به چاپ رسيده است.
-( سالها برزخ وباد ) اولين مجموعه داستان كوتاه مستقل سيد اسحاق شجاعي، نويسنده مهاجر مقيم ايران مي باشد. كتاب شامل مقدمه ي از محمد سرور مولايي، نوزده داستان و واژنامه مي باشد كه از سوي انتشارات سوره در سال 1377 به چاپ رسيده است.
-( در گريز گم مي شويم ) اولين مجموعه داستان كوتاه مستقل محمد آصف سلطان زاده، نويسنده مهاجر مقيم ايران مي باشد. اين كتاب شامل مقدمه يي از فرزانه طاهري، و هشت داستان مي باشد كه از سوي انتشارات آگه در سال 1379 به چاپ رسيده است، و درسال 1381 به چاپ دوم رسيده است. دومين مجموعه داستان كوتاه مستقل سلطان زاده به نام نوروز فقط در كابل با صفاست، به سال 1382 از سوي نشر مركز در تهران به چاپ رسيده است.
-( چهره ممنوعه من ) اولين زمان نويسنده جوان افغانستاني مي باشد كه در اثر ظلم وستم طالبان در سال 1380 كابل را به مقصد فرانسه ترك مي كند و ظاهراً از آن زمان تا حالا در فرانسه به سر مي برد. لطيفه كه ظاهراً اسم مستعار نويسنده مي باشد، در اين رمان سرگذشت اندوهبار زندگي زني جواني را روايت مي كند. فريبا ح. حريري مترجم كتاب آن را از زبان انگليسي به فارسي برگردانده است كه قبلاً كتاب از متن اصلي فرانسوي به انگليسي ترجمه شده است. كتاب از سوي انتشارات پيكان در سال 1381 به چاپ رسيده است.
همچنين مجموعه هاي سوم و چهارم داستان كوتاه مهاجرت از سه چهار سال به اين طرف در انتشارات سوره در انتظار چاپ به سر مي برد.
-( سايه هاي مهتاب ) اولين مجموعه مستقل داستان كوتاه آمنه محمدي و اولين مجموعه داستاني مستقل نويسندگان زن مهاجر مي باشد كه شامل پانزده داستان مي باشد. اين نويسنده مهاجر مقيم ايران داستانها را بين سالهاي 1378 تا 1380 نوشته است. اين كتاب از سوي كانون مطالعات افغانستان در سال 1380 به چاپ رسيده است. هزارخانه خراب و اختناق نوشته عتيق رحيمي در تابستان 1381 در پاريس توسط انتشارات خاوران در 143 صفحه و در 1000 نسخه چاپ شده است كه نشر ني در تهران اقدام به چاپ آن نمود. كتاب خاكستر و خاك عتيق رحيمي قبلاً توسط نشر ورجاوند درتهران چاپ شده است.
-( جنين آفتاب ) اولين مجموعه داستان كوتاه مستقل صديقه كاظمي نويسنده زن جوان مهاجر مقيم ايران، و دومين مجموعه مستقل داستان كوتاه نويسنده زن افغانستان مي باشد. كتاب از سوي كانون مطالعات افغانستان در سال 1380 به چاپ رسيده است.
-( قنوت دريا ) مجموعه داستان و شعر محمد صادق دهقان و سيد علي پور طباطبايي مي باشد، كه از سوي كانون فرهنگي، هنري خيزران در سال 1380 به چاپ رسيده است.
با اينكه از آثار داستاني چاپ شده نويسندگان افغانستان در ديگر كشورها آماري دقيقي موجود نمي باشد، اما آنچه در طول تمام اين سالهاي مهاجرت، كتاب هاي كه به صورت مجموعه هاي مستقل و گزيده داستاني در ايران به چاپ رسيده است. از تعداد انگشتان دو دست تجاوز نمي كند، در اين ميان نيز تعدادي ديگري از نويسندگان مهاجر افغانستاني مقيم ايران هستند كه داستان مي نويسد و آثارشان به صورت پراكنده در نشريات مهاجرين افغانستاني و ايراني به چاپ مي رسد، اما تا هنوز موفق به چاپ آثارشان نشده اند. يكي از موارد ديگري كه لازم است به آن اشاره شود اين است كه نشريات مهاجرين افغانستاني كه در ايران منتشر شده اند، با تاثير و ملهم از ادبيات و هنر مقاومت ايران بخش ادبيات و هنر نشريات خود را به همين نام يعني ادبيات و هنر مقاومت افغانستان چاپ و منتشر كردند، در حاليكه ادبيات و هنر مقاومت، تنها در داخل همان كشور مصداق پيدا مي كند، و آنچه در خارج از مرزهاي جغرافيايي هر كشوري در زمينه ادبيات وهنر صورت مي گيرد و خلق مي شود، ادبيات و هنر مهاجرت يا در تبعيد مي باشد، از اوايل دهه اي هفتاد كه ادبيات داستاني ارزش و جايگاه خود را كم كم در ميان نشريات مهاجرين مقيم ايران باز نمود، اين نشريات آرام آرام صفحاتي را نيز به ادبيات داستاني اختصاص دادند. هر چند قالب ادبي شعر از دير باز جايي خود را در نشريات بدست آورده بود. اما آنچه ادبيات داستاني مهاجرت و نيز ادبيات داستاني داخل كشور را دچار ضعف و ناشناخته ماندن كرده است، مهم ترين آن عدم هماهنگي وتبادل نظر ميان مهاجرين افغانستاني در اقصا نقاط جهان مي باشد، اين نقيصه كه در ميان مهاجرين شايع است تا حدودي زيادي در ميان نويسندگان نيز وجود دارد. نويسندگاني مهاجري كه در اروپا و امريكا زندگي مي كنند كمتر باهم ارتباط داشته و كمتر از كار يكديگر اطلاع دارند، نويسندگاني كه در ايران و پاكستان به سر مي برند اكثراً همسو و هم نظر با احزاب جهادي اسلامگرا بوده، و به نوعي نيز در آثارشان اين همسويي و هم نظري به چشم مي خورد. پرداختن به جنگ و توجيه آن در قالب ادبيات، در آثار اين نويسندگان ديده مي شود. البته اين گرايش بيشتر در شعر وجود دارد تا داستان، اما نويسندگاني نيز در اين ميان هستند كه جنگ را در هر شكل آن بايكوت مي كنند و مخالف آن هستند. نظر آنان راهي ديگري است براي حل معضل كشور از طريق مسالمت آميز، نه جنگ. اين نويسندگان خشونت و جهالت را حاصل جنگ مي دانند، و هم چنان جنگ را حاصل خشونت و جهالت، چون معتقدند جنگ هيج زماني نمي تواند خشونت و جهالت و فقر را از بين ببرد. اين دو تيپ از نويسنده ها در ميان نويسندگان مهاجر مقيم پاكستان نيز وجود دارد. اما نويسندگاني كه در اروپا و امريكا به سر مي برند و نسبت به اين نويسندگان مهاجر زندگي به مراتب بهتري دارند، با ديد ديگري به واقعيات پيرامون شان و دور بودن از صحنه جنگ شرايط داخل، داستان مي نويسند. تعدادي از آنها كه شامل نويسندگان پيشكسوت مي شوند بعد از سرنگوني دولت كمونيستي دكتر نجيب الله به سال 1371 كشور را ترك كردند. و اين يعني يك نوع ترس موهوم از به قدرت رسيدن احزاب اسلام گراي جهادي، كه حتي پيش از به قدرت رسيدن به سال 1371 با هم درگيرهاي خونيني داشتند. اما از آن جاييكه دسترسي به آثار اين نويسندگان كه در اروپا و امريكا و حتي در پاكستان به سر مي بردند، به آساني ميسر نيست. نمي توان به سادگي به نقد و نظر درباره آثار آنها پرداخت.
3- ادبيات داستاني، در دوره اسلام گراها، در سال 1371 احزاب اسلام گرا كه پيش از به قدرت رسيدن در پاكستان و ايران زندگي مرفه اي داشتند، زماني قدرت را به دست گرفتند كه خصومت ها و رقابت ها همچنان ميان شان وجود داشت. مدتي زيادي طول نكشيد كه جنگ هاي داخلي بيشتر از پيش ميان آنها آغاز گرديد.
در اين ميان آنچه بيشتر از همه اهميت داشت مسايل سياسي و نظامي بود، و در مقابل آنچه اهميتش را از دست داد و ظلمي بسيار به آن رفت ادبيات و فرهنگ و هنر بود. كتابخانه ها به تاراج رفت و درآتش سوخت، انجمن نويسندگان افغانستان به تعطيلي كشيده شد. روانشاد عبدالقهار عامي شاعر و نويسنده كه آن سالها رئيس انجمن نويسندگان افغانستان بود، دركتاب آغاز يك پايان كه بعد از كشته شدن او در زمان حكومت اسلام گراها، در ايران از سوي انتشارات سوره به چاپ رسيد، مي نويسد: اكثر كتابهاي ناياب و قديمي انجمن بعد از به قدرت رسيدن مجاهدين غارت و از بين رفت و حتي وسايل و لوازم آن را افراد مسلح با خود بردند. و خبرهاي تكان دهنده ديگري كه به تفضيل در اين كتاب آمده است. آنچه در اين سالها بر سر ادبيات افغانستان آمد شايد هيچ زماني نتواند جبران شود، اشغال و غارت ساختمان انجمن نويسندگان از سوي عده اي مردان مسلح كه وابسته به احزاب سياسي، نظامي حاكميت بودند و به تعطيلي كشيده شدن انجمن و باز ماندن فعاليت هاي آن، نويسندگاني را وا داشت تا برخلاف ميل باطني شان مجبور به ترك كشور نمايند، بسياري از نويسندگاني كه از نظر فكري و ائديولوژي با دولت كمونيستي مخالف بودند، در كشور مانده بودند و همچنان به فعاليت هاي ادبي شان ادامه داده بودند اما با به قدرت رسيدن اسلام گراها آواره ديار غربت شدند. اين نويسندگان اكثراً به پاكستان رفتند، عده اي در آنجا ماندگار شدند و تعدادي زيادي از آنها نيز راهي ديار غربت، اروپا و امريكا شدند. تعدادي از اين نويسندگان اين ها مي باشند: اعظم رهنورد زرياب، سپوژمي زرياب، دكتر محمد اكرم عثمان، حسين فخري و ... در دوره چهار ساله حكومت اسلام گراها بر كابل فعاليت هاي ادبي كه بتواند قابل عرضه باشد وجود ندارد. ادبيات در اين دوره حالت احتضار خود را مي گذراند، و هر روز نيز به سوي مرگ و نابودي نزديكتر مي شود. اگر فعاليت هاي ادبي هم در اين سالها صورت گرفته است، در خارج از افغانستان و در وادي ادبيات مهاجرت مي باشد. هر چند ادبيات مهاجرت نيز با تاثير ازاوضاع داخل كشور دچار شكاف بيشتري گرديد، شكافي كه از سالها قبل نيز بعضي از نويسندگان كه به احزاب سياسي- نظامي گرايش داشتند، وجود داشت. هجو و مدح اين يا آن شخصيت سياسي- نظامي در آثار ادبي نيز كشيده شد، كه البته اين گرايش بيشتر در شعر مهاجرت نمود پيدا كرد، با سقوط و عقب نشيني اسلام گرايان جهادي از كابل و بعضي شهرهاي ديگر و استقرار طالبان بر كابل وشهرهاي بزرگ تصرف شده، ادبيات نيز در داخل افغانستان مي ميرد. مرگ ادبيات در زمان حكومت طالبان همان قدر فاجعه آور و حشتناك مي باشد، كه در زمان زمامداري احزاب اسلام گرا برسر ادبيات آمده بود. احزاب اسلام گرا و طالبان از آن جائيكه هر دو مي خواستند از راه جنگ و خشونت پايه هاي حكومت شان را تثبيت نمايند، كمتر توجهي به مسايل فرهنگي و هنري و ادبي داشتند. هر دو به نام دين، با تير خلاص جنگ، فرهنگ و هنر و ادب را به نيستي و مرگ كشانيدند. در بازار مكاره اي كه جنگ بوجود آمده بود، و با ارزش ترين متاع آن تفنگ و گلوله بود، حاصل آن نيز چيزي نبود جز جنگ و جهالت و خشونت. در اين بازار چيزي كه با ارزش و قيمت افتاده بود ادب و هنر بود. اين دوره كه از سال 1370 تا 1380 به مدت 9 سال ادامه داشت. ادبيات داستاني در داخل افغانستان، سير قهقرايي و واپس گرايي را طي نمود. اما در همين سالها ادبيات مهاجرت در تبعيد كه از 1375 آغاز شده بود، باالنده تر و پخته تر از پيش به كارش ادامه مي داد.
همزمان با چاپ آثار داستاني مهاجرين در نشريات خارج از كشور، از جمله ايران، چاپ مجموعه هاي داستاني نيز به بازار كتاب وارد گرديد، و در كتاب آن نيز نقد داستان در نشريات، جايي براي خودش باز نمود. جلسات نقد داستان به صورت مشترك با نويسندگان ايراني، و نيز جلسات مستقل نقد داستان از سوي مهاجرين افغانستاني شكل گرفت. هر چند نقد داستان هاي اين جلسات بيشتر به صورت شفاهي بوده و هنوز به صورت مكتوب و مدون در نيامده است، اما اميد مي رود اني روند، آثار نقد داستاني مكتوب نيز در پهلوي مجموعه هاي داستاني به چاپ برسد.
از آغاز زمستان 1380 تاكنون كه چيزي در حدود سه سال و شش ماه از تشكيل دولت موقت تا انتخابي مي گذرد، ادبيات در داخل افغانستان، هنوز دوران نقاهت خود را مي گذراند و تا به وضعيت مطلوب برسد راهي بس طولاني را بايد بپيمايد.
اين در حالي است كه در طول بيش از دو دهه جنگ و جهالت و خشونت، آنچه بيشتر از همه آسيب ديده و ويران شده است، ادبيات و فرهنگ و هنر افغانستان مي باشد.
اميد مي رود با همت و پشتكار و احساس مسئوليت از سوي نويسندگان و پژوهشگران افغانستاني اين نقيصه هرچه زودتر جبران شود. و ادبيات و فرهنگ و هنر افغانستان يك بار ديگر شكوه و عظمت سابق خويش را باز نمايد و رسالتي عظيمي را كه به دوش دارد. به نحوي شايسته و بايسته اي به انجام برساند. و در كنار آن ادبيات داستاني نيز مي تواند به جايگاه واقعي خويش برسد، وبا موضوع بومي و پيامي جهاني براي بشريت، حرفي براي گفتن داشته باشد.
منابع:
سالهاي برزخ و باد، سيد اسحاق شجاعي، سوره، 1377
داستانهاي امروز افغانستان، محمود خوافي، ترانه، 1376




·

داستان      
ابمبل سیزدهم ·
دومین قطره اشک ·
يلدا و مگس ها ·
اخرین تقلاي نجات ·
خوشحا لی از چخوف ·
يادداشتى از نادين گورديمر در باب داستان نويسى ·
آن شب دیوانه ای غمگین -از نبی عظیمی ·
رویای سمسور افغان ·
دال -داستان کوتاه از علی پیام ·
دخترِ پادشاهي كه حرف نمي ‌زد ·
شخصیت شناسی افسانه های مردم هزاره ·
افغانستاني، در فراز و فرود زمان ·
داستان کوتاه :از اکرم عثمان - گربه چهارم ·

Login »