ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

دین وعقلانیت


15.01.2006 20:13

یكى از موضوعاتى كه از دیرباز و بویژه در دوران اخیر، همواره ذهن و ضمیر اندیشمندان را به خود مشغول داشته است، ربط و نسبت دین ـ در تمام ابعاد و ساحتهایى كه براى آن مى توان تصور كرد ـ با انگاره عقل و عقلانیت است. عرصه دین پژوهى آكنده از پرسشهاى نو به نو و گونه گون در این زمینه است. فصلنامه‌ی نقد و نظر (شماره 25- 26 ) پاره اى از این پرسشها را با استادان فرهیخته: على عابدى شاهرودى، مصطفى ملكیان و محمد لگنهاوسن در میان گذاشته كه در اینجا پاسخ‌های مصطفی ملكیان به سوالات این مجله در پی می‌آید.

1
نقدونظر: آیا عقاید دینى از عقلانیت بهره ورند؟ اگر بلى، آیا این تنها به معناى سازگارى (Consistency) درونى شان است یا، بالاتر از این، قابل اثبات عقلى نیز هستند؟
ملكیان: ابتداً، و بر سبیل مقدمه، مى توان گفت كه (عقلانیت) به معناى تبعیت كامل از استدلال صحیح است (و مراد من از (عقلانیت) همین معناست); و از آنجا كه به نظر مى رسد كه استدلال سنخهاى متفاوت دارد، و ملاكِ صحت درخور یك سنخ استدلال با ملاك صحت درخور یك سنخ استدلال دیگر تفاوت مى كند، مى توان پذیرفت كه عقلانیت نیز انواع مختلف دارد یا، به تعبیر دیگر، قوه عقل شأنها و نقشهاى مختلف دارد. انواع مختلف عقلانیت را مى توان به دو دسته بزرگ تقسیم كرد: عقلانیتهاى نظرى، یعنى عقلانیتهایى كه به عقائد ناظرند، و عقلانیتهاى عملى، یعنى عقلانیتهایى كه به اعمال ناظرند. عقلانیت نظرى وصف عقاید قرار مى گیرد، و عقلانیت عملى وصف اعمال; یعنى اگر عقیده اى را به وصف (عقلانیت) متصف كردیم مرادمان عقلانیت نظرى است و اگر عملى را به وصف (عقلانیت) متصف كردیم مرادمان عقلانیت عملى است. هم عقلانیت نظرى انواع فرعى عدیده اى دارد، و هم عقلانیت عملى. و در باب هریك از انواع بزرگ و كوچك عقلانیت بحثها و تدقیقات فراوان صورت گرفته و اختلافها و نفى و اثبات هاى بیشمار پیش آمده است.
با توجه به این نكات مقدماتى، كه به اجمال هرچه تمامتر ذكر شد، در سؤال شما كه (آیا عقائد دینى از عقلانیت بهره ورند؟) عقلانیت نظرى مراد است. اما چون از عقلانیت نظرى تفسیرها و توصیفهاى عدیده اى كرده اند به این سؤال جواب قاطع و واحدى نمى توان داد. اگر عقیده اى را بتوان عقیده عقلانى خواند كه یا بدیهى باشد یا با یك سیر استدلالى معتبر از بدیهیات استنتاج شده باشد (كه یكى از تفاسیر و توصیفات عقلانیت نظرى همین است)، در این صورت، به گمان این بنده، هیچ یك از عقائد دینى هیچیك از ادیان و مذاهب عقلانى نیست; و البته این عدم عقلانیت، هرگز، به معناى عدم حقانیت یعنى به معناى عدم مطابقت با واقع، نیست; بلكه نسبت به آن لااقتضاء است. به بیان ساده تر، عقیده اى كه به این معنا غیرعقلانى باشد هم امكان صدقش هست و هم امكان كذبش.
و اگر عقیده اى را بتوان عقلانى نامید كه با همه یا، لااقل، اكثریت قاطع سایر عقائد آدمى سازگار باشد (یكى دیگر از تفاسیر و توصیفات عقلانیت نظرى)، در این صورت، باید گفت كه عقائد دینى مى توانسته اند براى بیشتر انسانهاى سنتى و پیشامتجدد عقلانى باشند ولى بیشترشان نمى توانند براى بیشتر انسانهاى متجدد عقلانى باشند. (و البته این عدم عقلانیت، نیز، هیچگاه، به معناى عدم صدق نیست.)
در حاشیه همین معناى (دوم از) عقلانیت نظرى، مى توان گفت كه عقائد دینى مى توانند از سازگارى درونى برخوردار باشند، و اگر نوعى از عقلانیت نظرى را وصف نظامهاى عقیدتى اى بدانیم كه اجزائشان با یكدیگر سازگارى منطقى دارند، امكان وجود نظام عقیدتى دینى اى كه عقلانى باشد، یعنى سازگارى درونى داشته باشد، منتفى نیست. اما سازگارى درونى یك نظام عقیدتى (اعم از دینى و غیردینى) چیزى است، و این كه بتوان مطابقت با واقع آن نظام را اثبات عقلى كرد چیز دیگرى است. سازگارى درونى شرط لازم مطابقت با واقع هست، اما، به هیچ وجه، شرط كافى نیست; و، بنابراین، بسادگى نمى توان از اولى به دومى نقب زد و راه برد و، چنانكه قبلاً نیز به اشاره گذشت، به گمان من، نظام عقیدتى هیچ دین و مذهبى قابل اثبات عقلى نیست.
و اگر عقیده اى را بتوان عقلانى خواند كه به حكم احساسات و عواطف یا ایمان یا تعبد یا گزینشها و ترجیحات خودسرانه و بلادلیل حاصل نیامده باشد (تفسیر و توصیف سوم از عقلانیت نظرى)، در این صورت، بى شك، در اكثریت قریب به اتفاق موارد، عقائد دینى غیرعقلانى اند، چون تحت تأثیر یكى از چهار عامل مذكور حاصل آمده اند (ولى، باز، مى توانند صادق باشند).
و اگر عقیده اى را بتوان عقلانى نامید كه تحقیقات كافى آن را تأیید كرده باشند، بسته به این كه كافى بودن تحقیقات را چه كسى یا چه چیزى تعیین كند به سؤال شما جوابهاى مختلف باید داد. اگر كافى بودن تحقیقات منوط به رأی خودِ شخصِ صاحبِ عقیده باشد (تفسیر چهارم از عقلانیت نظرى) باید گفت كه عقائد دینى مى توانند عقلانى باشند; و اگر كافى بودن تحقیقات را معیارهای شخصِ صاحبِ عقیده (معیارهاى انفسى subjective) تعیین كنند (تفسیر پنجم از عقلانیت نظرى)، باز، باید گفت كه عقائد دینى مى توانند عقلانى باشند، اگرچه، به گمان من، احتمال عقلانى بودن عقائد دینى، به معناى پنجم، بسى كمتر از احتمال عقلانى بودن این عقائد، به معناى چهارم، است. (براى این كه تفاوت تفسیر چهارم عقلانیت نظرى با تفسیر پنجم روشن شود، موردى را در نظر بگیرید كه در آن شخصى درباره این كه میزان كافى تحقیقات چقدر است معیارهایى داشته باشد، معیارهایى كه در اقوال و افعال او، در سایر وضعیتها، آشكار مى شوند; وقتى كه این معیارهاى خود او را، در باب كفایت میزان تحقیقات، درباره یك عقیده خاص او به كار مى زنیم مى بینیم كه، بر طبق همین معیارها، وى درباره این عقیده اش تحقیقات كافى انجام نداده است. در این صورت، اگر خود وى عدم كفایت تحقیقات را تشخیص نداده باشد، مى توان گفت كه این عقیده خاص او، به معناى چهارم، عقلانى است اما، به معناى پنجم، عقلانى نیست، چرا كه بر طبق رأى (البته خطاى) خودش تحقیقات كافى درباره آن كرده است اما برطبق معیارهاى خودش تحقیقاتش در این باره كافى نبوده است); و اگر كافى بودن تحقیقات را نه رأى شخص معتقد تعیین كند، و نه معیارهاى انفسى وى، بلكه معیارهاى همگانى (یا آفاقى objective) تعیین كنند (تفسیر ششم)، در این صورت، به گمان من، هیچیك از عقائد دینى عقلانى نیستند.
از عقلانیت نظرى، غیر از این شش تفسیر، تفسیرهاى دیگرى نیز كرده اند كه، براى رعایت اختصار، از ذكر آنها درمى گذرم. اما تأكید بر یك نكته را لازم مى بینم، و آن این كه عقلانیت و عدم عقلانیت یك عقیده (به هریك از معانى عقلانیت) چیزى است، و صدق و كذب آن عقیده چیزى دیگر است. این دو نوع ارزیابى عقائد نباید با یكدیگر برآمیخته شوند. یك عقیده مى تواند، فارغ از این كه در باب صدق به چه نظریه اى قائل باشیم و از عقلانیت چه معنایى را اراده كرده باشیم، صادق و عقلانى یا كاذب و عقلانى یا كاذب و غیرعقلانى یا صادق و غیرعقلانى باشد. بحث درباب عقلانیت و عدم عقلانیت عقائد، دقیقاً، بحث بر سر این است كه ما، به لحاظ معرفتشناختى، حق معتقد بودن به چه عقائدى را داریم و حق معتقد بودن به چه عقائدى را نداریم. عقائد عقلانى عقائدى اند كه، خواه فى نفس الامر صادق باشند و خواه كاذب، ما، از دیدگاه معرفتشناختى، حق داریم كه به آنها اعتقاد بورزیم و عقائد غیرعقلانى عقائدى اند كه، خواه فى نفس الامر صادق باشند و خواه كاذب، ما، از دیدگاه معرفتشناختى، حق نداریم كه به آنها اعتقاد داشته باشیم. بر (از دیدگاه معرفتشناختى) تأكید كردم، براى این كه اشاره كرده باشم به این كه در ساحت اعتقاد ورزیدن ازحقهاى دیگرى، غیر از حق معرفتشناختى، هم سخن مى توان گفت ـ و گفته اند ـ و، دراینجا، فقط حق معرفتشناختى مورد بحث است. سخن از حقهاى غیرمعرفتشناختى ساحت اعتقادورزى، خود، سخن بسیار شیرین و دلاویزى است.
به مصداق (سخن از سخن شكافد)، به نكته دلكش دیگرى نیز اشاره كنم; و آن ربط عقلانیت و اخلاق است. آیا اعتقاد به هر عقیده غیرعقلانى اى اخلاقاً مذموم و نكوهیده است و اعتقاد به هر عقیده عقلانى اى اخلاقاً ممدوح و ستوده؟ یا، در اینجا، نیز باید قائل به تفصیل شد؟ اجازه دهید كه این بحث را نیز به فرصت و مجال دیگرى وانهیم.

2
نقدونظر: آیا غایتى (یا غایاتى) كه دین براى وجود و حیات آدمى تصویر مى كند، عقلانى است (یا عقلانى اند)؟ به چه معنا؟
ملكیان: عقلانیت راجع به غایات یكى از انواع عقلانیت عملى، به معنایى كه در پاسخ پرسش پیشین گذشت، است. عقلانیت غایات عقلانیتى است ناظر به این كه چه غایت یا غایاتى را، در زندگى، باید برگزید. غایتى عقلانى است كه براى آدمى بصرفد كه در جهت نیل به آن عمر و نیروى خود را صرف كند و شك نیست كه، در این میان، میزان احتمال تحقق غایت نقش بسیار مهمى دارد.
واقعیت این است كه ادیان و مذاهب مختلف غایت (یا غایات)ى را كه براى وجود و حیات آدمى تصویر كرده اند با الفاظ و مفاهیم واحد و همانندى بیان نداشته اند و حتى نمى توان گفت كه جملگى بشر را به غایت (یا غایات) یكسانى متوجه و معطوف داشته اند، بنابراین، شاید نتوان به سؤال شما جواب قاطعى داد. با اینهمه، اگر، مثل بعضى از فیلسوفان دین و عالمان دینشناسى مقایسه اى، (سعادت جاودانى و ژرف) را عنوان كلّى و وجه غایات همه ادیان تلقى كنیم و از ابهام الفاظ (سعادت) و (ژرف) چشم بپوشم و سعادت جاودانى و ژرف را ممكن الحصول بدانیم، مى توان گفت كه این غایت از عقلانیت بهره مند است، یعنى مى ارزد كه آدمیان همه عمر و نیروى خود را براى نیل به آن هزینه كنند.

3
نقدونظر: آیا افعالى كه دین به آدمى توصیه، یا بر او الزام مى كند عقلانى اند؟ در این زمینه، بویژه افعال عبادى (rituals) چگونه عقلانیتى دارند؟
ملكیان: عقلانیت مورد سؤال در این پرسش نیز یكى از انواع عقلانیت عملى است. بحث از این نوع عقلانیت عملى ناظر است به این كه آیا فلان عمل خاص به برآوردن هدف (یا اهداف) یا علقه (یا علائق) عامل كمك مى كند یا نه. اعمالى كه اهداف یا علائق عاملان را برمى آورند عقلانى اند و آنها كه برنمى آورند، نه. در مواردى نیز كه عامل یقین ندارد كه چه عملى اهداف یا علائق او را، كمابیش، برآورده مى كند، مى توان گفت كه عقلانیت اقتضاء دارد كه وى به عملى دست یازد كه حاصل ضرب درصد احتمال موفقیت آن عمل در میزان فایده اى كه از آن عمل عائد مى تواند شد، در قیاس با هر عمل ممكن دیگرى، بیشترین باشد. این نوع عقلانیت مهمترین و، به گفته بعضى، یگانه مصداق عقلانیت ابزارى است.
افعالى كه دین به آدمى توصیه یا بر او الزام مى كند، ظاهراً، به دو دسته بزرگ قابل تقسیمند: افعال اخلاقى، مثل عدالت ورزیدن، صداقت داشتن، احسان كردن، و متواضع بودن; و افعال عبادى، مثل (از باب نمونه، در اسلام) نماز گزاردن، روزه داشتن، زكات دادن، و حج گزاردن.
همان طور كه شما هم توجه داشته اید، عقلانیت افعال اخلاقى مورد توصیه یا الزام ادیان و مذاهب، كه بیشترین وجوه اشتراك و اتفاق ادیان و مذاهب نیز در همین افعال نمودار مى شود، كمتر مورد بحث و انكار است تا عقلانیت افعال عبادى ادیان و مذاهب. یكى از علل این امر شاید، این باشد كه افعال اخلاقى مورد توصیه یا الزام ادیان و مذاهب حتى اگر از شبكه و بافت دینى و مذهبى خودشان نیز منتزع و بركنده شوند، باز، آثار و نتایج فردى و جمعى مترتب بر خود را خواهند داشت; اما افعال عبادى، ظاهراً، فقط در شبكه و بافت اعتقادى دین و مذهب خودشان معنا و مفهوم و نیز شأن و كاركرد دارند. علت دیگر نیز، احتمالاً، این است كه افعال اخلاقى، در قیاس با افعال عبادى، به مراتب كمتر مسبوق به پیشفرضهاى مابعدالطبیعى، هستى شناختى، و انسان شناختى اند، پیشفرضهایى كه بیشترشان فقط براى انسان پیشامتجدد و سنتى مفهوم و مقبول واقع مى شده اند و فهم و قبولشان بر هاضمه نگرش و طرز تفكر بشر متجدد گران و ناهموار مى آید. و سرانجام، علت سومى نیز در كار مى تواند بود، و آن این كه افعال اخلاقى، در قیاس با افعال عبادى، كمتر صیغه و صبغه مكان، زمان، و اوضاع و احوال خاصى را دارند و، از این رو، از جهانشمولى (universality) بیشتر و موضعى و محلى و مقطعى بودن (locality) كمتر برخوردارند و، به همین جهت، براى هیچ نژاد و ملت و قومى غیرمعهود و نامتعارف و عجیب و غریب جلوه نمى كنند و شامه و ذائقه كسى را نمى آزارند تا در صدد پرسش از چونى و چرایى آنها و احیاناً در مقام نفى و ردشان برآید.
به هر تقدیر، اگر كسى بخواهد براى افعال عبادى ادیان و مذاهب نیز عقلانیتى (عملى) تصویر كند باید نخست یك یا دو یا چند هدف عرضه كند كه خودشان از عقلانیت ناظر به غایات (كه در سؤال قبل بدان اشاره شد) برخوردار باشند و سپس اثبات كند كه یگانه راه یا بهترین راه وصول به آن اهداف انجام این شعائر و مناسك است.
به گمان من، افعال عبادى تنها در صورتى عقلانى مى توانند بود كه همگى اعمالى نمادین (symbolic) تلقى شوند كه اگر با علم به نمادین بودنشان و اطلاع تفصیلى و دقیق از این كه هر جزئشان نماد و رمز حاكى از چه واقعیتى است انجام گیرند فضائل اخلاقى اى را تعلیم، القاء، و در ذهن و ضمیر فاعل ترسیخ مى كنند، آن هم مشروط به این كه انجام این افعال یگانه راه یا بهترین راه تعلیم، القاء، و ترسیخ آن فضائل اخلاقى باشد.

4
نقدونظر: اگر در ساحتى از ساحتها، دین عقلانیت نداشته باشد، آیا مى توان در دفاع از دین گفت كه، دست كم در آن ساحت، عقلانیت ممكن یا/ و مطلوب نیست؟ به چه بیان؟
ملكیان: به نظر مى رسد كـه در هیچ ساحتى عقلانیت نامطلوب نیست و نمى تواند باشد حتى اگر عقلانیتى را كه ارسطو وجه امتیاز و تمایز انسان از سایر جانداران مى دانست عقلانیتى توصیفى (نه توصیه اى) تلقى كنیم كه حاكى از استعدادها و قدرتهاى فكرى اى است كه معمولاً مستلزم توانایى در كاربرد زبان اند، و آن عقلانیت را غیر از این عقلانیت توصیه اى بدانیم كه، در این اقتراح محل بحث است، باز نمى توان گفت كه عقلانیت، به معناى تبعیت كامل از استدلال صحیح، همیشه و در همه جا مطلوب نیست، یعنى در پاره اى از مكانها، زمانها، و وضع و حال ها مطلوب است كه یا اصلاً تابع استدلال صحیح نباشیم یا تبعیتمان از استدلال صحیح ناقص باشد، نه كامل، یا تبعیت از استدلال سقیم و نادرست داشته باشیم!
از سوى دیگر، با توجه به تشكیكى و ذومراتب بودن عقلانیت، نمى توان گفت كه عقلانیت، در ساحتى از ساحتها، ممكن نیست. آرى، مى توان گفت كه، در ساحتى از ساحتها، مرتبه اى والاتر از عقلانیت امكان تحقق ندارد و چاره اى جز اكتفاء به مرتبه اى فروتر از عقلانیت نیست. البته، در اینجا، دو نكته را، بدون این كه بر صحتشان دلیلى اقامه كنم، مسلم گرفتم; یكى این كه عقلانیت امرى ذومراتب است، و دیگر این كه حد نصاب عقلانیت، یعنى فرودست ترین مرتبه عقلانیت، در هر اوضاع و احوالى در دسترس هست. ورود در بحث از ادله اى كه معرفتشناسان در اثبات این دو نكته آورده اند از حوصله این اقتراح بیرون است.

5
نقدونظر: آیا مى پذیرید كه عقلانیت امرى نسبى است و دین نیز عقلانیتى خاص خود دارد كه با عقلانیتهاى دیگر، تفاوتهایى دارد؟ اگر بلى، چگونه مى توان از دین در برابر حریفان و بدیلهاى آن دفاع كرد؟
ملكیان: فقط به یك معنا مى پذیرم كه عقلانیت امرى نسبى است، و آن این كه اگرچه یك گزاره، مانند p، اگر صادق باشد همواره صادق بوده است و خواهد بود و اگر كاذب باشد همواره كاذب بوده است و خواهد بود، در عین حال، ممكن است اعتقاد شخص s به این گزاره در زمان t1 اعتقادى عقلانى باشد، ولى اعتقاد شخص s به همین گزاره در زمان t2 یا اعتقاد شخص s به همین گزاره در زمان t1 یا، به طریق اولى، در زمان t2 اعتقادى غیرعقلانى باشد. به عبارت دیگر، صدق یا كذب یك گزاره به اشخاص و ازمنه بستگى ندارد، و حال آنكه عقلانیت یا عدم عقلانیت یك عقیده به اشخاص و ازمنه بستگى دارد; یعنى صدق و كذب امورى ناوابسته و مطلق اند و عقلانیت و عدم عقلانیت امورى وابسته و نسبى.
اما از این معناى مقبول عقلانیت، به هیچ روى، برنمى آید كه دین عقلانیتى خاص خود داشته باشد كه با عقلانیتهاى دیگر تفاوت داشته باشد.
بلى، ممكن است گفته شود كه دین براى وجود و حیات آدمى غایت و هدفى تصویر مى كند، غیر از غایات و اهدافى كه سایر مكاتب و مسالك تصویر مى كنند، یا براى وصول به فلان غایت و هدف آلات و وسائلى را مفید مى داند، غیر از آلات و وسائلى كه مكاتب و مسالك دیگر مفید مى دانند. ولى این قول نیز، اگر درست هم باشد، باز، به این نتیجه نمى انجامد كه دین عقلانیتى خاص خود داشته باشد، زیرا غایت و هدف مورد نظر دین یا آلات و وسائل مورد توصیه یا الزام دین چیزى است، و عقلانیت (عملى) آن غایت و هدف یا این آلات و وسائل یكسره چیز دیگرى است. غیات و هدف یا آلات و وسائل مى توانند اختصاص به دین (در مقابل مكاتب و مسالك دیگر) یا اختصاص به دین خاص (در برابر سایر ادیان) داشته باشند، اما عقلانیت یا عدم عقلانیت آنها نمى تواند مختص دین یا دین خاص باشد، كما این كه در ناحیه عقائد و عقلانیت نظرى هم ممكن است دین، به طور كلى، یا یك دین خاص عقائد مخصوصى را عرضه كنند و اعتقاد به آنها را از پیروان خود بخواهند; اما، به هر حال، آن عقائد یك چیزند و عقلانیت یا عدم عقلانیت آن عقائد چیز دیگرى است. عقائد مى توانند مختص به دین عام یا خاص باشند، اما عقلانیت (یا عدم عقلانیت) آنها نمى تواند اختصاص به دین داشته باشد. خلاصه آنكه عقلانیت امرى فرادینى است كه عقائد و افعال و غایات دین را نیز باید به ترازوى آن سنجید، اگرچه امرى فراتاریخى، یعنى فراشخصى و فرافرهنگى، نیست; برخلاف صدق (یا كذب) كه نه فقط امرى فرادینى است، بلكه فراتاریخى نیز هست.
وانگهى، اگر براى دین عقلانیت خاص خودش را قائل باشیم، یعنى خود دین را هم موزون بدانیم و هم میزان (كانِ قندم، نیستانِ شكرم/ هم ز من مى روید و هم مى خورم!)، در آن صورت، چه حق داریم كه اجازه ندهیم كه انواع هذیانات (delusions)، اوهام (illusions)، خرافات (superstitions) مصنوع بشر نیز عقلانیتهاى خاص خود را داشته باشند؟

6
نقدونظر: آیا تعبد، كه ظاهراً جزء لاینفك دیندارى است، با عقلانیت سازگارى دارد؟
ملكیان: در باب این كه آیا تعبد جزء لاینفك هرگونه دیندارى است یا فقط جزء لاینفك دینداریهاى كودكانه و نابالغانه است، البته، میان دین پژوهان، اعم از فیلسوفان دین، جامعه شناسان دین، و روانشناسان دین، اختلاف هست. بعضى از دین پژوهان معتقدند كه دینداران به بلوغ فكرى رسیده دیندارى خود را از تعبد نسبت به اشخاص پاك و پیراسته كرده اند. فى المثل، اُرلوسترانكِ پسر (Orlo strunk، Jr) در كتابش با عنوان دین به بلوغ رسیده: مطالعه اى روانشناختى، اِی فاین سیلور (A. Feinsilver) در كتابش تحت عنوان در جست وجوى بلوغ دینى، وین اوتس (wayne Oates) در كتابش با عنوان روانشناسى دین، گوردون دابلیو آلپورت (Gordon W. Allport) در كتابش تحت عنوان فرد و دین او، و چارلزسى. ال. كائو (Charles C. L. Kao) در كتابش با عنوان تحول و رشد روانى و دینى: بالغ و بلوغ بر این نكته پاى فشرده اند كه كسانى كه به بلوغ فكرى رسیده اند از ارزیابى نقادانه آنچه پیشوایان و بزرگان دین و مذهبشان بدانان تعلیم و القاء كرده اند لحظه اى باز نمى مانند (و البته نقادى غیر از صرف عیبجویى است و هدف و روش خاص خود دارد). و باز آلپورت در كتاب سابق الذكرش، اوتس در همان كتابش، و سترانك در همان كتاب این عقیده خود را بازگفته اند كه دینداران بالغ اندیش عقائد دینى و مذهبى اى را كه به آنان به ارث رسیده است به چشم عقائد موقت و استعجالى مى نگرند، مگر زمانى كه خود به صحت آنها پى ببرند یا آن عقائد آنان را كمك كنند كه عقائد معتبرترى را كشف كنند. از سوى دیگر، برخى از دین پژوهان بر این اعتقادند كه اصلاً دیندارى بدون تعبد امكان پذیر نیست.
فارغ از این كه كدامیك از این دو رأى درست است، و كدامیك نادرست، ظاهراً در این شكى نیست كه در اكثریت قریب به اتفاق دینداریها تعبد حضور چشمگیرى دارد. حال سؤال شما این است كه آیا تعبد با عقلانیت سازگار هست یا نه; و جواب من این كه: اگر مراد از تعبد التزام به این صورت استدلالى است كه:س(الف ب است); چون s مى گوید كه (الف ب است) زشك نیست كه تعبد با عقلانیت هیچگونه وفاقى ندارد; اما اگر مراد از تعبد التزام به این صورت استدلالى باشد: س(الف ب است); چون s مى گوید كه (الف ب است) و s چنان است كه همه سخنانش یا، لااقل، آن دسته از سخنانش كه، از جهتى، همسنخ (الف ب است)اند مطابق با واقع اندز، در این صورت، تعبد با عقلانیت ناسازگارى ندارد، اما مشروط به این كه یا اثبات شود كه sس چنان است كه همه سخنانش یا، لااقل، آن دسته از سخنانش كه، از جهتى، همسنخ (الف ب است)اند مطابق با واقع اندز، خود، گزاره اى صادق است یا این گزاره، لااقل، گزاره اى باشد كه عقیده بر آن عقیده اى عقلانى محسوب تواند شد.

7
نقدونظر: آیا تضعیف عقلانیت، كه به صورتهاى مختلف در آراء اندیشمندان پساتجدد (post modern) به چشم مى آید، چیزى به سود دین و دیندارى فراهم مى آورد؟ چرا؟
ملكیان: تضعیف عقلانیت یا، به تعبیر بهتر، تحقیر عقلانیت هیچ چیز به سود دین ودیندارى فراهم نمى آورد، زیرا اگر مدافعان دین و دیندارى را از دغدغه ایضاح مدعیات خود و ارائه ادله قوى بر آن مدعیات آسوده خاطر مى دارد، از مخالفان دین و دیندارى نیز همین جمعیت خاطر را دریغ نمى كند.در جهانى كه در آن به عقلانیت بى مهرى شود طرفین نفى و اثبات كننده هر گزاره اى خود را بى نیاز از تقویت دلیل و ارائه سخنان موجّه و مستدل مى پندارند; و این رویداد اگر آبى به آسیاى دینداران بریزد همان آب را به آسیاى بى دینان نیز روانه خواهد كرد.

مصطفی ملکیان


·

دين      
رابطه فرهنگ کار و کار شایسته از دیدگاه اسلام ·
به مناسبت سالگرد ولادت رسول گرامي اسلام ·
5 - اسلام و دموکراسی ·
4 - اسلام و حقوق زنان ·
3 - ثابت و متغیر در اسلام ، حد پوشش زنان در عرف و دین ·
2 - اسلام ، سکولاریسم و آخرت گرایی ·
اسلام و مدرنیته1 ·
تأثير شركت در مراسم مذهبي بر طول عمر ·
پيامبر صلح، هم عيسي هم محمد(ع ·
پس از شهادت -از دکتر شریعتی - بمناسبت ماهی محرم ·
دین وعقلانیت ·
افغانستان جولانگاه سنت گرایی افراطی با مدرنیسیم اسلامی ·
روزه؛ ضيافت عشق و عطش ·
علل ناكامي تاريخي مسلمانان ناشي از دينداري نيست ·
ساز گاری اسلام وحقوق بشر ·
ديــن ·

Login »