ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

به مناسبت سالگرد ولادت رسول گرامي اسلام


27.04.2006 01:33



پيامبر؛ شكوفايى عقل و عرضه الگو
حضرت محمد بن عبدالله(ص)


امام على (ع):

و يثيروا لهم دفائن العقول

صادقی بامیانی



به طور كلي دو امر هميشه در روند تكامل و پيشرفت بشر مورد توجه قرار داشته و به نحوى در زندگى او تأثير مى‏گذاشته است:

1- عقل، تجربه و اندوخته‏هاى بشري.

2- الگو پذيرى از شخصيتهاى ممتاز:

نقش اين دو امر در زنگي انسان مسلم است و همه تأثير آن را قبول دارند، اما سئوال اينجاست كه آيا انسان با تكيه به اين دو امر مى‏تواند سعادت ‏مند گردد و اصلاً عقل، تجربه و اندوخته‏هاى بشرى و همچنين الگوپذيرى از شخصيتهاى نمونه و ممتاز به تنهايى براى تكامل و سعادت بشر كافى‏است؟

جواب اين سؤال برمى گردد به اينكه ما از انسان چه تعريفى داشته باشم تا حد و مرز و قلمرو مسئوليت و نيازهاي او را ترسيم كنيم. اگر انسان را موجود مادى محصور به چهارچوبه اين دنيا بدانيم مسلماً نيازهاى او را محدود كرده‏ايم، همچنين قلمرو مسئوليت او را، زيرا انسان مادى تنها به دنيا تعلق دارد و از آنجاى كه حيات چنين انسانى وابسته بدنيا است محور خواسته‏هاى او نيز محدود مى‏گردد و نيازهايش نيز از خود او و اين دنيا تجاوز نمى‏كند، براى چنين انسانى اصل خود او و خواسته‏ها و تعلقات شخصى، خونى و كششهاى حيوانى او است، چون دنيا براى او غايت است، ايثار و فداكارى در برابر مردم و جامعه و تحمل رنج و زحمت براى ديگران قاعدتاً براى او نه تنها بايد ارزش نداشته باشد بلكه عامل فناى او و باعث قربانى شدن و حتى خيانت به خود او حساب مى‏شود.

اخلاق انسانى، تا زمانى براى چنين انسانى لازم المراعات است كه به شخصيت او اعتبار بدهد و بتواند منافع او را تأمين كند يا حداقل اينكه در مقابل منافع و به ضرر شخصيت او واقع نشود.

عقل چنين انسانى هرچند بكار افتد و شكوفا گردد اما باز هدايت‏گر همان افكار و انديشه‏هاى دنيايى او است زيرا: العُقُول أَئمةُ الأفكار[1] به اين معناكه عقل؛ شخصيت فكرى، معنوى و اعتقادى هر انسانى را در راستاى پرورش مى‏دهد كه بدان فكر و اعتقاد وابسته است وايمان دارد، و به بارورى و خلاقيت او درچو كاتى كه او مى‏انديشد كمكش مى‏نمايد و زمينه‌هاي پيشرفت علمي و اجتماعي او را مساعد مي‌سازد و روى چگونگى زندگى او تأثير مى‏گذارد.

انسان فطرتاً طالب علو و ترقى است؛ هميشه نسبت به كسانى كه داراى شخصيت برتر و ممتازى هستند به ديد خاصّى مى‏نگرد و مى‏كوشد تا از رفتار و گفتار و حتى حركات ظاهرى آنان تقليد نمايد اما در اين مورد نيز الگوى انسان مادى هم مطابق با انديشه‏هاى اجتماعى و اعتقادى او، انسانهاى است كه او در آرزوى رسيدن به آن مى‏باشد، زيرا هيچگاه يك فيلسوف بنّاى هر چند ماهر را به عنوان الگوى خود در زندگى نمى‏پذيرد يا دانشجويى كه فكر و ذكرش تحصيلش است يك جوان ولگرد را سرمشق براى خود قرار نمى‏دهد جوانى كه به ورزش علاقه مفرط دارد و آن را براى بالا بردن شخصيت خود انتخاب كرده الگوهاى زندگى خود را از ميان شخصيت‌هاي موفق ورزشى بر مي‌گزيند.

پس الگو پذيرى هم در راستاى انتخاب مى‏گردد كه انسان از نظر فكرى و اعتقادى كشش آن را داشته و در آرزوى رسيدن به آن باشد.

بنابر آنچه گفته شده عقل رهبرى است كه تو را به سوى آنچه كه بدان مى‏انديشى و مى‏خواهى و اعتقاد دارى هدايت مى‏كند و چراغى است كه راه انتخاب شده ات را روشن مى‏سازد، و الگوى تو نيز امام تو است براى شدن و رسيدن بدانچه كه فكر مى‏كنى ندارى و نيازمند آنى كه بايد داشته باشى و آيينه از كمالى كه تو مايلى بدان برسى.



شعاع درك عقل

البته ما منكر اين نيستيم كه عقل ذاتاً مى‏تواند خوبى و بدى يا به قول علماى ما حسن و قبح را درك كند، زيرا مسلم است كه عقل مى‏تواند تشخيص بدهد كه ظلم قبيح است و دست‏گيرى مظلوم ستودنى، دروغ بد است و راستى باعث سربلندى و نجات آدمى مى‏گردد، عدل و انصاف و... از اوصاف پسنديده بشرى است، اما اينكه حسن چه است و مصداق ظلم كدام؟ چه عملى و با چه نيتى و در چه موقعيتى مى‏تواند اعانت به مظلوم حساب گردد؟ بستگى به اعتقاد، و نوع تلقى تو از جهان، انسان و مسئوليت‏هاى كه ناشى از اعتقاداتت است؛ دارد. بناءً وقتى مى‏توان به هدايت عقل مطمئن بود كه به سلامت اعتقاد و فكر و انديشه صاحب عقل اطمينان يافت.



شكوفايى عقل در پرتو بعثت

از آنچه گفتيم نتيجه مى‏گيريم كه عقل در مورد اصولى چون وجود خالق، حسن عدل و بدى ظلم، سعادت و شقاوت بشر بيشتر به كليات توجه دارد و آنها را تشخيص مى‏دهد ولى نمى‏تواند از هر لحاظ حد و مرز آنها را براى انسان مشخص كند و حقيقتش را روشن سازد و به عبارت ديگر آن عقلى كه انسان را به حق دعوت مى‏كند عقل عملى است، كه به حسن و قبح حكم مى‏كند، و براى ما مشخص مى‏كند چه عملى حسن و نيكو، و چه عملى قبيح و زشت است[2]، عقل عملى ما را مى‏گويد به دنبال سعادت برويم اما اينكه حقيقت سعادت به چه حاصل مى‏شود و راههاى وصول به آن چگونه؟ ممكن است اشتباه كند، به همين خاطر انسان براى رسيدن به سعادت احتياج به ناجى و راهنمايى از سوى خداوند دارد تا با تبيين و روشن ساختن زير بناى فكرى و اعتقادى انسان:

اولاً - عقل او را در محور و راستاى آن فكر و اعتقاد بكار اندازد و شكوفا سازد.

ثانياً - انسان با الگو پذيرى و معيار قرار دادن و پيروى كردن از رفتار و گفتار (سنت) آن ناجى شخصيت انسانى و معنوى خود را كامل سازد.

بنابر اين عقل در هدايت كردن انسان براى رسيدن به هدف تأثير دارد اما نمى‏توان به عقل اصالت داد، بدين معنا كه تكيه كردن برعقل و از آن به عنوان چراغ روشنگر استفاده نمودن با اينكه عقل را در ايجاد هدف و غايت اصل قرار دهيم ؛ فرق مى‏كند.

بناءاً اوّل بايد مسيرت مشخص گردد كه به كجا قصد رفتن دارى، بعد براى روشن شدن آن مسير و نيفتادن در چاه و گم نشدن در تاريكى از چراغ عقل استفاده نما، به همين خاطر امام على(ع) مى‏فرمايد: مَا استَوْدَعَ اللَّه امرءاً عقلاً إلاّ استنقذه به يوماً ما![3]؛ خدا عقل را به انسان نداد جز آن كه روزى او را باكمك عقل نجات بخشيد، يعنى فلسفه خلقت عقل اين است كه انسان را از گمراهى و سرگردانى در مسير؛ نجات ببخشد، پس عقل وسيله غرق نشدن و راهنماى ما براى رسيدن به سعادت است و در پرتو عقل بايد خود را به هدف رساند و عقل از سمت و سويى كه ما را از مسير سعادت دور مى‏گرداند بر حذر مى‏دارد، به همين خاطر امام على(ع ) در جاى ديگر در رابطه با ره آورد عقل مى‏فرمايد: كفاك من عقلك ما أوضح لك سبل غيّك من رشدك[4]، "عقل تو كفايت كند كه راه گمراهى را از رستگارى نشانت دهد" به اين معنا كه هدفى باشد تا با نور عقل مسير آن را روش ساخت، و پيامبران آمده‏اند تا به روشنايى عقل براى رسيدن به هدفى كه خداوند در پيش روى انسان نهاده بافزايد و پرده‏هاى اوهام و خرافات را كه باعث عدم پرتو افگنى عقل مى‏گردد از ميان بردارد.

همچنين "الگو"، علامت و نشانه‏اى است براى رسيدن به كمالاتى كه توى انسان مى‏خواهى به آن دست يابى و نمونه زنده‏اى است براى شدن تو آنچنان كه بايد باشى لذا حضرت امام على(ع) در نهج البلاغه "شكوفايى عقل" و "عرضه الگو" در جامعه را از جمله فلسفه‏هاى بعثت پيامبران الهى مى‏شمرد و لزوم بعثت از اين دو نظر را بيان مى‏دارد ما هم در اين نوشته به بيان هردو مورد مى‏پردازيم و آنها را تحت عنوان‏هاى "بعثت عقل را برمى انگيزد" و "چه الگوى بهتر از پيامبران" به بحث مى‏گيريم.



پيامبران عقل را بر مى‏انگيزد

حضرت امام علي(ع) در خطبه اوّل نهج البلاغه در بيان فلسفه بعثت پيامبران مى‏فرمايد: و يثيروا لهم دفائن العقول[5] [پيامران مبعوث شدند تا] عقل‏هاى پنهان شده را (كه زير غبار كفر پوشيده شده و در اثر تاريكى ظلمت و گمراهى مستور گرديده) بيرون آورد و به كاراندازد.

"يثيروا" از اثار يثير اثارةً به معناى تحريك كردن و برانگيختن است[6]، شايد استفاده از اين واژه اشاره دقيق و ظريفى باشد به اينكه نه تنها بعثت انبياء الهى عقل‏هاى پنهان شده را شكوفا مى‏سازد بلكه آنها را در برابر سنت‏هاى اشتباه گذشتگان مى‏شوراند و جهت عقول را به سوى اعتقادات و انديشه‏هاى الهى تحريك مى‏كند.

اين فرمايش حضرت امام على(ع) بيان گر اين حقيقت است كه عقل بشر بدون تكيه به جهت دهنده و رهبرى كننده الهى از خارج مى‏ميرد، نيروى خلاقه خود را از دست مى‏دهد و توانايى تشخيص و هدايت گرى از او گرفته مى‏شود و تمام جنبه‏هاى سعادت آفرينى و سازندگى آن دفن مى‏گردد و يكى از فوائد بعثت اين است كه اين عقل سرگردان و مرده را جان ببخشد و غبار روبى كند و زنگارهاى جاهليت، كفر و اوهام و خرافات را از وجود او بزدايد و با كتاب وحى كه مجموعه قوانين الهى براى هدايت و سعادتمندى بشر است عقل را جلا دهد و بُرنده سازد تا از بركت آن كاربرد اصلى خود را باز يابد و در پرتو "بعثت" گوهر انسانى را آشكار سازد و راه علم و تجربه و ترقى بشر را بگشايد.



عقل و بعثت از ديدگاه خواجه طوسى:

خواجه نصير الدين طوسى در اين رابطه مى‏فرمايد: البعثة حسنة لإشتمالها على فوائدٍ كمعاضدة العقل...[7].

ايشان يكى از ضروريات بعثت را اتكاء عقل به نقل در موارد رسيدن به حقيقت آنچه عقل آن را به عنوان يك اصل مورد تأييد قرار مى‏دهد؛ ميداند، يعنى اينكه عقل به تنهايى و بدون تكيه به "نقل" و "وحى" نمى‏تواند به معرفة اللَّه برسد و به حقيقت زندگى و راههاى سعادت دست يابد، به همين جهت است كه امام على(ع) مى‏فرمايد: لم يطلع العقول على تحديد صفته و لم يحجبها عن واجب معرفته، فهود الّذي تشهد له اعلام الوجود، على إقرارِ قلب ذي الجحود، تعالى اللَّه عمّا يقوله المشبّهون (المشتبهون) به و الجاحدون له علوّاً كبيراً![8].عقل‏ها را بر حقيقت ذات خود آگاه نساخته، اما از معرفت و شناسايى خود باز نداشده است. پس او است كه همه نشانه‏هاى هستى بر وجود او گواهى ميدهند و دل‏هاى منكران را بر اقرار به وجودش واداشته است، خدايى كه برتر از گفتار تشبيه كنندگان و پندار منكران‏است.

اين فرمايش امام تفكر راسيوناليسم (Rationalism) (اصالت عقل) را نفى كرده و مى‏رساند كه شناخت عقل محدود است، و با آنكه بايد از عقل كار گرفت اما نبايد به آن اصالت داد.

بناءاً عقل هرگز منكر خالق و خدايى كه بر همه جهان سلطه خود را گسترانيده نيست اما اينكه آن خالق يكتاى بى همتا كيست؟ اللَّه، ماده، بت، ستارگان و... ممكن است عقل دچار اشتباه گردد، به همين خاطر عقل بشر چه بسا انسانى را كه در جستجوى خداى بى همتا است وادار به تكريم و پرستش چيزهاى نمايد كه آن را از جهاتى بزرگ، قدرتمند و برتر مى‏بيند.

عقل بيهودگى خلقت انسان را نمى‏پذيرد اما اينكه غايت او در اين جهان و از اين خلقت چه مى‏باشد سردرگم است.

انسان ذاتاً مخالف بردگى و بندگى از غير خدا است و آزادى را دوست ميدارد اما اينكه فرق عبوديت خدا با مخلوق چه است؟ آيا محدوده آن به بندگى تن خلاصه مى‏شود يا فكر و انديشه را نيز در بر مى‏گيرد؟ اصلاً، اينكه آزادى انسان در گرو تأمين چه اصولى در زندگى است؟ مرز آزادى بشر تا كجا كشيده شده و قداست آزادى به چه است و...؟ همه از چيزهاى است كه بايد پيامبران الهى مشخص نمايند و سپس انسان با استفاده از عقل خود آنها را در خود و جامعه خود بارور سازد.

انسانى كه شيفته و عاشق آزادى است اگر بدون تكيه به وحى و يا به تعبير نصير الدين طوسى بدون اعتضاد به نقل براى رسيدن به آن بر عقل خود اعتماد كند ممكن است خود بنده‏اى گردد كه به زنجيرى به نام آزادى به بند كشيده شود، مگر نه اينكه مكتبهاى سكولاريزم كه اصالت را به عقل مى‏دهند امروز براى دنياى آزاد! فاجعه انسانى و اخلاقى آفريده‏اند و رگه‏هاى كرامت، اخلاق و معنويت و آزادى انسانى را خشكانيده‏اند؟!! اخبار وحشتناكى كه هر روز در رابطه با جرم و جنايات ناشى از مفاسد اخلاقى در جهان از رسانه‏ها منعكس مى‏شود خود گوياى روشن اين مطلب است.


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- رى شهرى، محمّدى، ميزان الحكمة، مؤسسة دار الحديث الثقافة، بيروت، چاپ دوّم، 1419 ه. ق، ج 5، ص 2035.

[2]- طباطبائى، محمد حسين، (محمد باقر موسوى)، تفسير الميزان، انتشارات اسلامى، قم (بى تا)، ج دوّم، ص 222.

[3] - نهج البلاغه، (محمد دشتى)، حكمت 407.

[4]- همان، حكمت 421.

[5] - فيض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 1، ص 33.

[6]- محمد باقر بندر ريگى، المنجد، چاپ دوّم، انتشارات ايران، تهران (بى تا).

[7] - طوسى، خواجه نصير الدّين، كشف المراد، مكتبة المراد، مكتبة المصطفوى، قم (بى تا)، ص 473.

[8]- نهج البلاغه، (محمد دشتى)، خطبه 49.

·

دين      
رابطه فرهنگ کار و کار شایسته از دیدگاه اسلام ·
به مناسبت سالگرد ولادت رسول گرامي اسلام ·
5 - اسلام و دموکراسی ·
4 - اسلام و حقوق زنان ·
3 - ثابت و متغیر در اسلام ، حد پوشش زنان در عرف و دین ·
2 - اسلام ، سکولاریسم و آخرت گرایی ·
اسلام و مدرنیته1 ·
تأثير شركت در مراسم مذهبي بر طول عمر ·
پيامبر صلح، هم عيسي هم محمد(ع ·
پس از شهادت -از دکتر شریعتی - بمناسبت ماهی محرم ·
دین وعقلانیت ·
افغانستان جولانگاه سنت گرایی افراطی با مدرنیسیم اسلامی ·
روزه؛ ضيافت عشق و عطش ·
علل ناكامي تاريخي مسلمانان ناشي از دينداري نيست ·
ساز گاری اسلام وحقوق بشر ·
ديــن ·

Login »