ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

شاعران اسماعیلی


23.03.2006 14:38

(اسماعیلیان افغانستان) مصمم است که منبعد بخاطر شناسایی فرهنگ اسماعیلیان افغان به معرفی شاعران ، نویسنده ها ، محققین و شخصیت های سرشناس این جماعت اقدام کند. در گام نخست به معرفی شاعران اسماعیلی و تخلیقات آنها می پردازیم ، تا داشته های این خلق محروم را که همه از آنها منکرند ، نمایانتر و بارز تر بسازیم و به منکران انسان و فرهنگ افغان به اثبات برسانیم که افغان ها مانند هر ملتی همه چیز را دارند. هدف اساسی ما عالی تر از این موضوع است و آن اینکه افراد جامعه ما با اهل فرهنگ شان آشنا شوند ، بتوانند مانند هر جامعه دیگر خود را آزاد ، مساوی با دیگران و در جمع آنها احساس نمایند. بجای دنباله رویی ، با ملل دیگر اسماعیلی در جهان، شانه به شانه گام بگذارند .

اکنون ما این شاعران گرانمایه را بتدریج و عندالنوبه معرفی می کنیم :



احسان الله هاشمی گدا ، اسماعیل خراسانپور، نورمحمد نظری ، سید شربت باقری ، ملکه بحری ، استاد زمان عدیم شغنانی، عبدالعزیز پاییز، سلطان علی شنبلی، خدا پنا نوید، بختی بیک نوا ، منور بیگ روشن، ظهوری ، داکتر شمس علی، استاد برزنگی ، حفیظ الله عمادی ، حاجی قربان علی شیدا نزاری ،عزیز الله عزیزی ، ملینا فایض، زریوند احمدی ، بابه نظر حیدری، دروازی...



احسان الله هاشمی گدا



در سال ١٣٥٩ در یک خانواده متوسط چشم به جهان گشود ، تحصیلات ابتدایی اش را در مکتب تاجور سلطانه شهر کابل آغاز و دورة متوسطه را در شرایطی که کشور در آتش جنگ می سوخت در لیسة دقیقی بلخی شهر مزار شریف به پایان رسانید. در تابستان سال ١٣٧٧ هجری شمسی هنگامیکه شهر مزار شریف بدست طالبان افتاده بود ، گدا با فامیلش در پاکستان مهاجر شد. احسان الله گدا از پاکستان در شهر عشق آباد ترکمنستان و از آنجا به ایالات متحده امریکا مهاجرت نمود که تا اکنون در ویرجنیا زندگی می کند.

هاشمی گدا از دوره کودکی به شعر علاقه سر شار داشت. حیفا که نخستین سروده های وی در جریان جنگ و خانه بدوشی های پیهم مفقود یا نابود گردیده اند.

گرچه جوانان افغان در مهاجرت با مشکل بسیار بزرگ روبرو اند که عبارت از پذیرش یا مقابله با فرهنگ جدید و حفظ ارزش های فرهنگ افغانی است. گدا در این مقاومت ، مقاوم و در این جنگ پیروزمند بوده است. زیرا او با دست خالی مهاجر نشده بود و می توانست بداند که چه را بپذیرد و از چه بپرهیزد.

دفتر شعری گدا بنام (راز سکوت) در سال ٢٠٠٢ میلادی در پاکستان به نشر رسیده است.


... و این هم گزیده ها یی از دفتر شعری وی



به مناسبت جلوس نور مولانا شاه کريم الحسينی بر مسند امامت

باز بر لبهای ما لبخند شادی ها دويد

باز بر بام دل ما مرغ خوشی ها پريد

باز بر بار تمنا سايه افگند ابر شوق

باز نور عشق ما از قلب ظلمت شد پديد

باز شاه حسن در دشت محبت خيمه زد

باز خورشيد وصال از مشرق خاور دميد

باز پيک خوشخبر آمد ز سوی ملک عشق

باز نور رحمت يزدان ز عرش الله جهيد

باز بلبل نغمه خواند در بستان زندگی

باز شاهين مراد در صخره سايه گستريد

باز اشک شوق جاری شد ز بحر ديده ها

باز انوار درخشان چادر ظلمت دريد

باز عيسی با دم خود مرده ها را زنده کرد

باز بوی ياد يوسف از سوی کنعان وزيد

باز بزم ما درخشان شد ز نور جلوه ها

باز قلب ما ز شوق ديدن مولا تپيد

باز ساقی خرابات جام می لبريز کرد

باز مستان بهر اين روز مبارک بزم چيد

باز از بهر دعا دست جماعت شد بلند

باز قد های همه از بهر تکبيرش خميد

باز نقاش خرد آهنگ نقاشی نمود

باز رخسار علی را در رخ مولا کشيد

باز الله قدرت خود را عيان کرد در جهان

باز مولانا علی را طور ديگر آفريد

باز بر تخت امامت تکيه زد مولای ما

باز مولا را محمد (ص) جانشين خود گزيد

باز در گوش گدا فرياد شادی شد بلند

باز فرخنده جلوس حضرت او را شنيد



اقتباس از:

کتاب خصوصیات فرهنگی و تاریخی اسماعیلیان افغانستان

صفحه ١٤٦-١٤٧

شوکت و شان امام

ای فدای چهرة پرنور رخشان امام

ای فدای عزو جاه و شوکت و شان امام

از سحرگاه ازل پر نور تا شام ابد

آفتاب نور بخش پرتوافشان امام

عرش غرق نور و شادی و سرور و وجد گشت

تا درخشان گشت خورشید درخشان امام

صد هزاران بار خلد روضة قصر بهشت

چون درخت بی بری نزد بستان امام

صف به صف خیل ملک افتاده اند اندر سجود

با نیاز و با تضرع مدح گویان امام

میدرخشد همچو خورشید مدار نه فلک

در میان چاه ظلمت آب حیوان امام

ناله داود هر چند وحش و طیر را مست کرد

بنگرید انس و ملک را مست الحان امام

وای یعقوب دیده ات از بهر یوسف کور شد

صد چو یوسف بین غلام شهر کنعان امام

ذره یی گردد زمین یا آسمان جنبد ز جا

نیست بیرون بیشکی از زیر چشمان امام

بنگری خیلی ملک استاده اندر خدمتش

حور و غلمان پاسبان قصر و ایوان امام

یوسفان نزدش غلام و زلیخا ها کنیز

صد سلیمان حاجب و جبریل دربان امام

گر نبودی شاه پر روح الامین اندر میان

میدرید هفتم فلک را تیر پیکان امام

جمله مخلوقات تحت الارض تا فوق السما

بی شک و بی شبه باشد زیر فرمان امام

در زبان هر یکی جاریست مدح و وصف او

هر کسی اند زبان خود ثنا خوان امام

در کتاب آسمانی هر دو را گفته یکی

عهد و پیمان خدا و عهد پیمان امام

هر که را عهدی و دوری هست آخر می شود

آنکه او را نیست پایان هست دوران امام

گر شریعت را برانی و ز طریقت بگذری

کفر باشی گر ندانی چشم عرفان امام

ذره ذره گر شوم هر ذره ام با صد زبان

لاف خواهد زد ز عشق و مهر و ایمان امام

جان بسان تحفة ناچیز بنمایم نثار

گر ببینم روی پاک نور باران امام

از هزاران کعبه رفتن به بود در نزد من

گر ببوسم از سر اخلاص دستان امام

گر دو عالم زان من باشد قسم بر ذلت او

می نمایم هردو عالم را به قربان امام

ای گدا آخر چه می خواهی دیگر از لایزال

زانکه هستی در صف حلقه بگوشان امام



در بخش تصوف

غمخواری غم

حسن رویت کلبة دل را درخشان می کند

بوی گیسویت سحر گاه عطر افشان می کند

عرصة میدان خوبان فتح بنمودی به حسن

حالیا اسپ جمال روت جولان می کند

خادمان و چاکران درگة والای تو

در لباس فقر و غربت کار شاهان می کند

طره واپس می زنی و چهره طرار تو

دین بغارت می برد تاراج ایمان می کند

خال پر مکر لبت را دانه بنموده خیال

مرغ نادان دلم سوی تو طیران می کند

حلقه های زلف را بنگر به تخت چهره اش

دیو ظلمت را نگر کار سلیمان می کند

ای رقیب سرکش از سیل سرشکم کن حذر

کاین رواقیانوس پر خون سخت توفان می کند

شد مرا معلوم جز غم نیست کس یار و رفیق

جمله رفتند لیک او غمخواری مان می کند

فرق ما شوریدگان و زاهدان اینست بس

آنچه را فاش بنماییم او پنهان می کند

بسکه زشت است این جهان بنگر که بعد از آمدن

طفل انگشت ندامت زیر دندان می کند

من فدای عشق عشاق که از روی صفا

مدح الله و علی، وصف امامان می کند

جهد گیسوی نگار و قلب محبوس گدا

آری آری عاقلان مجنون زندان می کند

ویرجنیا ، امریکا ٢٠٠٢

ادامه دارد

عزیزالله عزیزی

عزیز الله متخلص به عزیزی در سال ۱۳۱٤ هجری شمسی در قریه سه قوم شترجنگل ولسوالی دوشی ولایت بغلان دیده به دنیا گشود . پدرش عزیزاحمد از متنفذین سرشناس مردم آن منطقه به شمار می آمد. وی تحصیلات خصوصی اش را در رشته ادبیات دری نزد جد بزرگوارش فیض محمد بیگ میر هزار نیکپی فرا گرفت و قریحه سرشاری در شعر و ادبیات دری دارد. عزیزی بیشتر به مطالعه آثار بزرگان چون خواجه حافظ شیرازی ، رهی معیری علامه اقبال لاهوری علاقة فراوان داشت که همه آثار آنها را با تعمق بیشتر مطالعه نموده است. تعدادی از اشعار دوره جوانی عزیزی در دوره جنگ های داخلی مورد چپاول قرار گرفته و از بین رفته اند .

این هم نمونه یی از مجموعة اشعار ( دستنویس) این شاعر گرانقدر بنام (فریاد محبت) که به علاقه مندان و فریختگان شعر و ادب و فرهنگ پسندان گرامی پیشکش می کنیم .


کریم حق


کریم حق امام راستان است

علی مشکل کشای این زمان است

امینی وارث دین محمد

علیمی واقف سٍر نهان است

یداللهی که دستش روز محشر

قسیم کوثر و باغ جنان است

شهنشاه یقین کشور دل

بدرگاهش ملایک پاسبان است

باوج دلبری خورشید عشق است

به تخت دلبری سلطان جان است

الولامری جهان آفرینش

بفرمانش زمین و آسمان است

قیامت می کند قایم قیام است

مسخر می کند صاحب قٍران است

زبانم قاصر است، آقا عزیزی

به وصفش هرچه گفتم به ازان است

ادامه دارد

نور محمد نظری

نورمحمد فرزند محمد امین در دسامبر ١٩٦١ در کته خاک بهسود ولایت وردک دیده به جهان گشود. نظری دارای تحصیلات خصوصی بوده و استعداد سرشار فطری سرودن شعر را دارد. در شعر نظری درد های اجتماعی و نارسایی ها بی پرده بیان می شود و کلام وی همیشه دارای پیام های انسانی و اجتماعی است.

نظری به موسيقی دسترسی داشته و آواز خوان نيز است. او در نواختن دنبوره و موسيقی هزاره گی مهارت دارد ولی تا حال در کنسرت ها اشتراک نکرده و در اجتماعات نيز آواز نخوانده است. نظری فقط در محافل دوستان و رفقای نزديکش آواز می خواند.

نورمحمد نظری که اکنون در مونتریال کانادا اقامت دارد ، از محرومیت های آموزش فرهنگی نسل جوان ناراحت است. او عاشق زبان و ادب است و نابودی زبان دری را در نسل جوان جامعه افغانی در کانادا نظاره و در اعتراض با این بی عدالتی اجتماعی که به درد جانگداز مبدل میگردد ، نعره ی نجاتبخش سر داده و احساس عالی انسانی را در دفاع از زبانش چنین بیان نموده است:

!!!هر کجایی با زبان مادری گويم سخن!!!

تا نفس باقيست ما را با دري گويم سخن
هر کجایی با زبان مادري گويم سخن
باغبان بوديم ، کنون من گلفروشی می کنم

هر دمی ایدوستان با مشتری گویم سخن

نازنین من چه خوش از پشت باغ آمد خموش

حق آن باشد ز زلف آن پري گويم سخن
چون دری باشد شکر اندر دهان مشتری
بر سر بازار خوبان چون پري گويم سخن
دوش من در خواب ديدم ناصر خسرو ترا

ناخلف باشم اگر با ديگري گويم سخن
ديدمش میگفت وصف حضرت مولای بلخ
من کنون از خسرو و از مولوی گویم سخن

سعدي و سينا و حافظ در گوهر كاشتند
زین بزرگان زمان عنصری گویم سخن

خوانده یی شهنامه را تا زو سخن گویم بتو
از هژبر و رستم وديو و پري گويم سخن
دوش از بیدل سخن ها داشتم در پیش تو
ليك امشب در جواب عشقري گويم سخن
ما بهشتي را نخواهيم به ازين فرزانگان
به حضورش عرض خودرا" نظري" گويم سخن
شكوه دارد دوستان از سردي مونتريال
ميرود از ياد اگر از كلگري گويم سخن
چهارشنبه 18 فبروی 2004م

استاد برزنگی



در سال 1327 هجری شمسی در قریه شیر یخدرو واحد اداری اشکاشم ولایت بدخشان بدنیا آمد. تحصیلاتش را به تشویق و حمایت پدر بزرگوارش ایشان شاه فخرالدین و برادر دانشمندش آخند میرزا جنید به اتمام رسانید . استاد برزنگی 28 اثر در شعر و نثز دارد . او در علوم دینی و بخصوص کیش اسماعیلیه وارد و صاحب نظر است. این فاضل گرامی اکنون در مونتریال کانادا اقامت دارد. این هم از نمونه های شعر استاد:



سیر افلاک



چو خورشید عیان گم شد فضا و نور آن گم شد

خم مویش پدید آمد شب اندر تاب آن گم شد

گشادم دیدة بینش به حسن گنبد گردون

نگاهم کرد کیهان چرخ زد در کهکشان گم شد

خطوط نه فلک دیدم میان اختران گم شد

دو چشمم باز در عرض وجود اختران گم شد

تماشای زحل کردم شرار و نور آن دیدم

وزان پس دیده ام در طول و عرض آسمان گم شد

بهار جاودان دیدم چو حسن دلبران یکسر

سراپا گلشن و گلزار عقلم سوی آن گم شد

کمالات خردمندان بدیدم در فضای او

دران آب و هوا یکسر مرا این جسم و جان گم شد

به روی صفحه خورشید تابان نقطه یی دیدم

بران پروانه آسا پر زدم جان و جهان گم شد

خرد گفتا که مرموز است این آیت به امر حق

ازان صرف نظر کردم دلم در لامکان گم شد

به تسبیح و به تذکار و به اوراد خداوندی

همه چرخ فلک دیدم خرد در فهم آن گم شد

نباشد منظر گیتی فضای دلربا چندان

که من آفاق را دیدم دلم در بند آن گم شد



اقتباس از کتاب (خصوصیات تاریخی و فرهنگی اسماعیلیان افغانستان)، ص 161

به امید آنکه ما اشعار بیشتر استاد را بدست آوریم. حقنظر



منور بیگ روشن



نویسنده مقاله شعرای معاصر اسماعیلی در افغانستان و نمونه های شعری آنها محمد اسماعیل خراسانپور در کتاب خصوصیات تاریخی و فرهنگی اسماعیلیان افغانستان منور بیگ روشن را به شرح ذیل معرفی نموده است: دوست صمیمی من که سال ها با او آشنا هستم ، همان گونه که احساس پاک و صمیمیت در روح شعرش جاریست ، در روابط شان با اجتماع هم چنین است. او هم به زبان دری و هم به زبان شغنی شعر زیبا و روان می سراید . ایشان متولد شغنان بدخشان است که اکنون با خانواده اش در مونتریال کانادا اقامت دارند.

نمونه کلام:

ای دل بیا که باز بدخشانم آرزوست

دیدار دوستان و عزیزانم آرزوست

از دوری و فراق وطن شد جگر کباب

از دیده اشک بارم بارانم آرزوست

صد درد و غم نصیب من بی وطن شده

درد وطن به جان زده درمانم آرزوست

سر از (چنار) سربکشم تا به پای (کشم)

توت گلاس دره( تشکانم) آرزوست

روشن شود دو چشم من از سیر شهر جرم

آب زلال دره (پشکانم) آرزوست

بهر طواف مرقد شه ناصر حکیم

رفتن ز خاش تا خود یمگانم آرزوست

از ریگ لاجورد تو شد نیلگون وطن

زان رو خیال دیدن منجانم آرزوست

زیباک گفته اند چه زیباست منظرش

قیماق و شیر کیده و خلخانم آرزوست

سلطان سرزمین بدخشان اشکاشم است

آهو شکار دره غارانم آرزوست

امید و آرزوی من این سال ها بود

خیر و سخا به مردم واخانم آرزوست

آمو به افتخار سر از دامنت کشید

رفتن به بام گیتی به صد جانم آرزوست

(زردیو سرغلام) تو خوش آب و خوش هواست

گردش در آن بیاد عزیزانم آرزوست

آن مهد نازپرور وآن وادی جنان

وان دختر شکرلب شغنانم آرزوست

درواز سرزمین ادب پروران بود

از آن گذشته رفتن خواهانم آرزوست

از (ریزکان) به (ارگو)سفر خیلی دلکش است

دیدار شان به فصل بهارانم آرزوست

روشن ز مهر و الفت و حب وطن بگوی

رٌفتن به مژه خاک بدخشانم آرزوست

این شعر همچون آیینه قامت رسای شاعری را نشان میدهد که به جغرافیه ، خصوصیات تاریخی ، فرهنگی و اتنیکی زادگایش بدخشان شناخت عمیق دارد. این شناخت او را به عالی ترین مدارج وطندوستی رسانیده است.

حق نظر


·

شعر      
دو شعر از ترانه جوانبخت ·
مهدي اخوان ثالث ·
دقيقی بلخی ·
ادبیات ترکی د رمسيرزمان ·
شاعر بزرگ و عارف سترگ سنايي غزنوي ·
يادي از ميرزا عبدالقادر بيدل ·
شمارى از سروده هاى تركى مولانا ·
ما روح تکه تکه -از شریف سعیدی ·
آيا شود بهار كه لبخندمان زند؟ ·
شعری بمناسبت نوروز 1385 از باغبانی ·
شاعران اسماعیلی ·
كعبه؛ يعنی تساوی حقوق انسان‌ها در چهار گوشه‌ی دنيا - بمناسبت عید قربان ·
لحظه های آبی اشراق - از پرتو نادری ·
بیدل شاعر بزرگ نا شناخته : از کاظم کاظمی ·
استاد خليل الله خليلی ·
نغمه ی همدرد : از مهدی اخوان ثالث ·
مسافر : از سهراب سپهری ·
دلم برای باغچه میسوزد -ازفروغ فرخزاد ·
برایت سبز میگردم ·
عيد در ادبيات مولانا جلال الدين بلخي ·
بزرگداشت از سید ابو طالب مظفری -در قند پارسی ·
مثنوی مولانا از دیدگاه روانشناسی وعرفان ·
دستمال يار :از سید ابو طالب مظفری ·

Login »