ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

قسمت اخر مصاحبه با اقای محقق


25.10.2005 21:19

مصاحبه اختصاصي با استاد حاجي محمد محقق
قسمت پاياني
مشاركت: يك سؤال ديگر در ارتباط به مشاركت در قدرت؛ مشاركت سياسي شخصيت ها و احزاب هزاره در دولت؛ اگر مطبوعات وابسته به شما را مطالعه كنيم در مجموع، يك نظر وجود دارد و آن اينكه كساني كه همكار دولت است، خاين است، خاين ملي است، نوكر پشتون است، هزاره ها را مي گويد كه اين دولت دولت شما نيست، تفاوت بين كرزي و عبدالرحمن و تفاوت بين امروز و ديروز نيست، اگر تفاوتي هم هست، در ظاهر است، مثلاً در قره قولي است، در لنگي است، اين تحليل ها را در هفته نامه انتخاب هم نمونه هايش را پارسال مي ديديم و حتا امسال هم در بعضي نشريات وابسته به شما ديده مي شود، شما در اين ارتباط چه فكر مي كنيد؟ آيا مشاركت در دولت و مشاركت در قدرت، نوكري براي اقوام ديگر هست؟ يا نوكري براي خود و خاك خود و مردم خود؟ به نظر شما مشاركت در قدرت كه يكي از آرزوهاي ديرين مردم ما بود ضرورت است يا نه؟ يك؛ دوم اينكه اصلاً تفاوتي بين امروز و ديروز هست يا نيست؟
محقق: آقاي كرزي را من بارها گفته ام، از نگاه شخصي با من رفيق است و من واقعاً او را دوست دارم، از نگاه روش و كردار هم يك آدم نسبتاً خوب است؛ اما اين نقطه را در حال اختلافي كه ما داريم، اين را مي گويم كه آقاي كرزي همان آرزويي را كه براي يك پشتون دارد، براي يك هزاره بايد داشته باشد كه ندارد؛ بطور مثال يكوقت گفته بود كه من آرزويم اين بود كه سرك كابل به قندهار وصل شود، اقتدار ملي نوشته كرد كه اي كاش رييس جمهور ما يك آرزوي ديگر هم مي داشت كه سرك هزاره جات به هرات وصل شود! براي من بسيار مهم است، درست است كه كل افغانستان وطن من است، دوست دارم؛ ولي حد اقل من پيش مردمي كه از آنجا آمده ام آبرو داشته باشم كه بگويم اين است من سرك شما را جور كردم، يا ولايت هاي تان را جور كردم. مشاركت در دولت هم گناه نيست؛ ولي اينكه در دولت آدم مي رود، چه مي كند؟ اين مهم است. در دولت مي رود همانجا بلي گفته مي نشيند يا اينكه نه، كار مي كند؟ من چرا با آقاي كرزي اختلاف دارم، در عين اينكه از نظر شخصي با هم دوست بوديم. بحث من سر ولايت هاي هزاره جات بود، سر سرك هزاره جات بود، سر پروژه هاي انكشافي بود كه در برلين مي رفت. من گفتم چرا من نمي بينم كه چي است در اين پروژه ها، من بايد مي فهميدم به حيث وزير پلان كه پروژه هاي انكشافي در تمام مناطق يكسان است يا نيست؟ متوازن است يا نيست؟ از آنجا اختلاف كرديم وگرنه پيش از آن، خودم مشاركت داشتم در دولت. من در اينكه آقاي خليلي مشاركت مي كند، حرف ندارم، آقاي خليلي شايد بهتر همان را بفهمد كه از همان طريق بتواند كار كند؛ ولي من شخصاً نظرم اين است كه آدم در هر جايي كه مي رود، بايد به مردم خدمت كند؛ مشاركت در دولت كدام گناه نيست.
مشاركت: شما فكر مي كنيد كه شخصيت ها و مقاماتي كه در مجموع، از مردم ما در لايه هاي بالا و يا پايين دولت، در هر كجايي كه هستند، بلي گوي هستند؟
محقق: من وزراي هزاره را كلاً دوست دارم، رفقاي من هستند، وقتي كه كابينه آقاي كرزي سوگند ياد كرد، چون تشكيل كابينه از نظر ظاهري براي من قابل قبول بود، من اشتراك كردم، در مراسم تحليف شان؛ ولي حرف من در اين است كه آيا اين ها را صلاحيت مي دهد حكومت كه برويد كار كنيد يانه؟ مثلاً يك نمونه اش ماستر پلان غرب كابل بود، ما همراه آقاي كرزي صحبت كرديم، وزير فوايد عامه هم بود، كرزي گفت پل سوخته را با شصت متر عرض، وزارت فوايد عامه در سه ماه، غور كند و بدهد به شاروالي كه درست شود. حالا نمي فهمم كه دو سه ماه به پايان رسيد يا نرسيد، خبري نيست. اگر اين كارها را بكند كه مؤثر باشد، بسيار خوش مي شويم، اگر مؤثر هم نباشد، آنها را دوست دارم، براي اينكه از قوم ما است.
مشاركت: شما مشروط گپ مي زنيد، كه اگر مؤثر باشد؛ من مي خواهم بپرسم كه به نظر شما فعلاً چطور است مؤثر هستند و مي توانند كاري بكنند يا نه؟ يا اينكه كار مي توانند ولي بخاطر جايگاه شخصي شان نمي كنند؟
محقق: تجربه اي كه من دارم، شايد اينها را هم صلاحيت ندهند، بخاطري كه بشر دوست را جاي من آوردند، او فكر مي كرد و شنيده بود كه علي آباد شار است، وزارت پلان هم وزارت است، كار مي تواند؛ اما اينجا آمد ديد و فريادش بر آمد.
اگر اينها را صلاحيت بدهند كه خوب، اگر ندهند، بيچاره ها مثل ما خواهد يك روز فغان شان بر آمد.
مشاركت: استاد شما اشاره كرديد كه آدم وقتي در دولت مي رود، بلي گفته نمي نشيند، كار مي كند، خودتان هم وزارت پلان را داشتيد، بعنوان مهم ترين وزارتي كه تمام پلان هاي انكشافي و اقتصادي يك كشور در آنجا طرح و تدوين مي شود، و هم معاون رييس جمهور بوديد، در يك زمان. در آن مدت خودتان مشخصاً چه كارهايي كرديد، مي توانيد براي ما نمونه بدهيد و نام بگيريد؟
محقق: نتوانستم كه نماندم و گفتم برو خدا حافظت!
مشاركت: ولي شما در كنفرانس مطبوعاتيي كه در رابطه با چگونگي بيرون شدن تان از وزارت داشتيد نگفتيد كه من خدا حافظي كردم و خودم كنار رفتم.گفتيد كه استعفا نكرده ايد و دولت شمار را حذف كرده است، و همچنين نگفتيد كه به خاطر حق هزاره ها با دولت اختلاف پيدا كرده ايد! شما گفتيد كه دست اندازي هاي وزير ماليه در كارهاي وظيفوي و اداري وزارت پلان موجب اختلاف شما با آقاي كرزي شد!
محقق: همان هم يك بخش كار بود!
مشاركت: بسيار خوب باز هم بر مي گرديم به رابطه شما با استاد خليلي. شما اشاره مختصر داشتيد كه چون من كانديد كرده بودم و استاد خليلي نظرش نبود بناءً جدا شديم، در اين قسمت شما فكر نمي كنيد كه حق با او است و او به عنوان رهبر حزب شايد از اين جهت نظرش نبوده كه شما به عنوان يكي از شخصيت هاي حزب ايشان، خود را كانديد كنيد، بهتر نبود كه هر دوي تان تفاهم مي كرديد تا جدايي؟
محقق: والله اختلاف نظر كه بود نمي شود آدم آن را ناديده بگيرد. من اول استاد خليلي را گفتم بيا كانديد كن! برويم در انتخابات كه همين سد شكسته شود. اينطور نيست كه ما را مادران ما هميشه معاون بزايد. از همين حالت بر آئيم، يك رييس جمهور هم به دنيا بياوريم. اين فرهنگي كه مي گويد بچه از مو كلان شوه، والي باميان شوه، از همين يك كمي فراتر برويم، بگوييم بچه از مو كلان شوه، رييس جمهور اوغانستان شوه. اگر آقاي خليلي خود را كانديد مي كرد، من سر از پا نشناخته شب و روز برايش كمپاين مي كردم، خوب ايشان قبول نكرد. كه نكرد، سيماسمر را گفتم بيا تو كه يك خانم روشنفكر هستي و نام و آوازه هم داري خود را كانديد كن! اين هم نكرد، كه نكرد، آمدم خود را كانديد كردم، كه كانديد كردم سيماسمر گفت چه كار كردي؟ يك روز در موتر يكجاي بوديم، من گفتم آقاي خليلي را گفتم نكرد، تو را گفتم نكردي، من خود را كانديد كردم، گفت: حالا كه كانديد كردي من خوش هستم. سيما اين گپ را گفت؛ اما استاد خليلي سر مخالفت را گرفت، كه رأي ما را ضايع مي كند، كه حق مردم را ضايع مي كند و مردم ما زير فشار قرار مي گيرد. من گفتم كه هيچ گپ نمي شود، من خود را كانديد كرده ام، اين يك حق قانوني است و يك افتخار است براي هر افغان كه در اين مرحله برسد كه رأي بياورد از مردم. اين كار را مي كنم انشاءالله و كسي هم بخاطري كه من كانديد شده ام ما را تحت فشار قرار نمي دهد و آزار هم نمي دهد؛ ولي حالا چورت مي كنم كه گپ هاي آقاي خليلي تا حدودي درست بوده؛ مثلاً كشته شدن اشرف رمضان و چند تاي ديگر نمونه هايي از فشار است. نمي گويم كه دولت آقاي كرزي گفته؛ اما والي اش مي كشد و خودش حمايت مي كند معنايش ...
مشاركت: يك مسئله، مسئله سد است كه شما در صحبت هاي تان اشاره داشتيد، و قبلاً هم يكي از دلايل كانديد شدن تان را شكستن سد عنوان كرده بوديد؛ ولي در سياست هميشه نتيجه يك عمل سياسي براي آدم مهم است، نفس يك عمل سياسي براي شركت در انتخابات مهم نيست، پيامد انتخابات مهم است، اگر ما از سد بگوئيم، سد را قانون اساسي شكسته بود، سد را شرايط شكسته بود و زمان شكسته بود؛ مثلاً زنان كه تا سه چهار سال پيش حتا از خانه بر آمده نمي توانستند، آنها هم شركت كردند در انتخابات و كانديد داشتند، در حالي كه هيچ فخر فروشي هم نمي كنند. بناءً فكر نمي كنم كه نفس كانديد شدن، يك قهرماني باشد! مگرنه؟
محقق: والله مردم كه قهرماني مي دانند، شما و نشريه تان اگر نمي دانيد دل تان [با خنده]
مشاركت: شما چه فكر مي كنيد؟
محقق: من براي خود افتخار مي دانم كه در كشور خود كانديد شدم، يك ميليون رأي آوردم مردم هم اين را افتخار مي كنند.
مشاركت: اينكه شما يك ميليون رأي آورديد خوب است؛ ولي من مي خواهم استدلال هايي كه شما ارايه مي كنيد؛ مثلاً براي اينكه سد را شكستم، يا هويت تثبيت كردم ،چگونگي اينها را بدانم!
محقق: قبلاً يك زماني مي گفت كه هزاره لياقت رييس جمهور شدن را ندارد چون شيعه است، بعدها كه سكوت كرده بودند در زمان داود خان، كه سكوت هم معنايش همان گپ سابق بود. در اين مرحله چون جامعه جهاني بود، اين هم به سادگي اينطور نشد، فشارهاي زيادي بود كه اين مانع از نگاه قانوني برداشته شد، من نگفتم كه من مانع قانوني را برداشتم، مانع عملي و اجرايي را برداشتم، رفتم عملاً اقدام كردم كه جگر شير مي خواست، مي گويند اگر جگر شير نداري سفر عشق نكن! از چوكي تير شدم، از منصب تير شدم واقعاً سر من فشارهاي رواني زياد بود، من وقتي كه در بلخاب بودم يك تار ريشم سفيد نبود، چرا در اين سه سال همه ريشم سفيد شد؟ براي اينكه فشار رواني ديدم، همه اش را قبول كردم و رفتم توكل به خدا.
مشاركت: وضعيت فعلي را استاد چگونه ارزيابي مي كنيد؟ وضع خوب است يا اميدواري هاي مردم باطل است؟ بعضي از صاحب نظران استدلال مي كنند كه خيلي وضعيت رضايت بخش نيست، صف بندي هاي قومي هر روز تيره تر شده مي رود نسبت به دو سال پيش، ارزيابي شما چيست؟
محقق: والله من خوشبين هستم، وضعيت بطور بهبود پيش مي رود، اگر از دولت هم انتقاد مي كنم، معنايش اين نيست كه از دولت نا اميد مي شوم. انتقاد مي كنم كه دولت به هوش بيايد، كارها را پيش ببرد، ما كه مخالف دولت هم گپ مي زنيم، بعنوان يك پروسه تكاملي است كه دولت اصلاح شده برود. من خوش بين هستم و مسايل قومي نسبت به سابق به طور مثبت تغيير كرده، ما امسال؛ مثلاً صد و پنجاه كانديد داشتيم در ولسي جرگه و شوراهاي ولايتي كه حد اقل يك چهارم كانديداهاي من از اقوام پشتون و غير هزاره بود. يك نوع حالت باهمي در حال ايجاد شدن است. اين رأي كلاني كه من در كابل آوردم، همه اش از هزاره ها نيست، البته كه بيشتر و اكثريت قاطعش رأي هزاره ها است، ولي تك و توك از اقوام ديگر هم رأي دادند براي من، قوماي قره باغ شمالي، قوماي پشتونش كلاً براي من رأي دادند. از طرف شرق كابل براي من رأي دادند، قوماي تاجيك رأي دادند. درست است كه عمده ترين رأي من از هزاره ها است.
مشاركت: يك نظر ديگر وجود دارد كه مي گويد، بين مردم در سطح توده، اختلاف بسيار كمتر هست، اختلاف را كه دامن مي زند، روشنفكران و مدعيان روشنفكري است، يا بعد، در درجه دوم سياست مداران بيشتر كوشش مي كنند كه صف بندي هاي قومي را برجسته تر بسازند، به خاطر منافع شخصي يا حزبي خودشان، شما در اين ارتباط چه فكر مي كنيد؟
محقق: شايد دولت همينطور فكر بكند!
مشاركت: نه! تحليلگران اينطور فكر مي كنند، بحث دولت نيست. بعضي از تحليلگران را كه با ايشان صحبت مي كنيم، آنها مي گويند كه در سطح توده ها، اختلافات قومي كمتر است، مثلاً مردم حاضر مي شوند كه به بشر دوست رأي بدهند، مثلاً ممكن است به شما رأي داده باشند از اقوام ديگر؛ ولي در ميان روشنفكران يا در سطح سياست مداران و مطبوعات...
محقق: متأسفانه كه اين حرف هم تا حدي است، همان شعر بلخي است كه مي گويد:
بهانه چند نمائيم به بي سوادي خلق
تمام مفسده در با سواد مي نگرم
همين حساب است، اگر چهل مذهب جور كرده هم با سوادها جور كرده و اگر احزابي كه در افغانستان آمدند و 20 سال جنگ كردند، هم اكثر شان با سواد ها بودند. اينها واقعيت است كه روشنفكران، ملاها و با سوادها بيشتر از مردم توده در دامن زدن اختلافات دخيل هستند؛ اما اين را نيز بايد پذيرفت كه مسايل قومي ريشه هاي عميقي هم دارد. ما سعي كنيم كه اين را به شكل مثبتش تغيير بدهيم. از يك قوم گپ زدن را نه به عنوان خصومت به يك قوم ديگر، بلكه بعنوان طرح كردن حق آنها بايد قبول داشته باشيم؛ مثلاً ما از هزاره هيچ حرف نزنيم، بخاطري كه اختلاف قومي مي شود، نه! بايد قوم ديگر هم از هزاره گپ بزند، چون هزاره محروم است، هزاره يك متر سرك پخته ندارد، هزاره ولايت هاي شان مثل ناخن ششم در بغل ديگر ولايت ها وصل است، هيچ خدمات اجتماعي به آنها نمي رسد. بايد ديگر اقوام، دوستانه و سخاوتمندانه بيايند و بگويند كه هزاره ها واحدهاي شان جور شود، سرك شان و شفاخانه و مكتب شان جور شود كه اينها هم مثل ديگر مردم صاحب حق شوند. يا مثلاً يك كسي از قوم پشتون منطقه اش محروم است از منطقه اش گپ مي زند، او را بگوئيم كه چرا از خوست و پكتيا گپ مي زني؟ بگذار گپ بزنند، تا درد و مشكل حل شود. حرف زدن از يك قوم، الزاماً بد نيست. براي اعاده حقوق شان و بخاطر عدالت اجتماعي اگر گپ بزند كار خوب است. تنها يگان ملامتي سر من گاهي اوقات مي مانند كه چرا من از هزاره مي گويم؟ آخر درد است كه آدم مي گويد، شما مي بينيد كه غرب كابل 27 ميليون دالر كار كرده، در ديگر جاها صدها ميليون پيدا مي شود در اينجا پيدا نمي شود؟ نكنند كه نگوئيم، ديگران از كردنش شرم نمي كنند ما از گفتنش شرم كنيم؟
ما كه هزاره مي گوييم همان قول آخوندها است كه اثبات شي نفي ماعدا نمي كند، ما كه مي گوييم حق هزاره ها، معنايش اين نيست كه حق ديگران را ندهيد، ما مي گوييم كه برادروار حق همگي داده شود. هيچگاه خداي نا خواسته ما بد خواه قوم ديگر نيستم، براي اقوام ديگر هم، سربلندي و موفقيت آرزو مي كنيم؛ ولي چون ما از آنجا انتخاب مي شويم بايد حرف آنها را بزنيم.
مشاركت: درست است در اين قسمت من با شما موافقم، نفس هزاره گفتن جرم نيست، بلكه حق است، ما هزاره هستيم هويت داريم، هويت ما هزاره بودن است، شيعه هستيم هويت داريم، هويت ما شيعه بودن است؛ چون به جرم شيعه بودن و هزاره بودن حق ما پامال مي شد، بعنوان شيعه و هزاره حق خود را مي خواهيم و مي گوئيم كه ما هم مثل ديگران حق داريم، نفس اين كار خوب است؛ اما انتقاد مختصري كه در مجموع يا به آنهايي كه بيشتر طرفداران شما هستند وارد است، اين است كه آنها بجاي اينكه توقع مردم را از دولت بالا ببرند و به مردم بفهمانند كه اين دولت، دولت افغانستان است و شما هم از افغانستان هستيد، شما حق خود را از دولت بخواهيد! اين كار را نمي كنند و در عوض هميشه مي گويند كه اين دولت از شما نيست، مردم را از دولت مي ترسانند و جدا مي كنند. در حاليكه اين تخريب ذهنيت، نه به نفع افغانستان است و نه به نفع هزاره ها، انتقاد از اين زاويه هست ما بايد توقع را بالا ببريم نه اينكه ذهنيت ها را تخريب كنيم، اينطور نيست؟
محقق: دولت ثابت كند كه نفرهاي ما راست نمي گويند، دولت عملاً ثابت كند، غرب كابل را آباد كند، سرك هزاره جات را جور كند، اگر اينها گفتند كه آي مردم اين دولت از شما نيست! بعد بگويد كه اينها دروغ مي گويند.
مشاركت: من هم دقيقاً همين چيز را مي گويم، مي گويم كه اينها بايد توقع را بالا ببرند، تا مردم همكاري با دولت را در جهت ترقي و بازسازي، مثبت تلقي كنند و در جهت اعاده حق شان بدانند، نه اينكه همكاري با دولت را جرم به حساب آرند!
محقق: اينها مي گويند كه دولت همين كار را نمي كند، دولت به شما صادق نيست، دولت ثابت كند كه ما صادق هستيم، در ميدان برود، كارها را هدايت كند، مردم مي فهمند كه نفرهاي ما دروغ مي گويند.
مشاركت: استاد! بعضي مي گويند كه شما موج سواري را بيشتر دوست داريد تا واقعيت پذيري؟
محقق: يكبار ديگر هم در نشريه شما گفته شده بود كه ما در موج سوار مي شويم، من كسي نيستم كه در موج سوار شوم، من هميشه موج خلق كرده ام، موج آفريني غير از موج سواري است، در گذشته موج ايجاد مي كردم ديگران استفاده مي كردند؛ ولي اين مرتبه موجي را ايجاد كرده ام كه خودم هم با آن موج رفته ام. از اهداف مردم گپ مي زنم، از آرمانهاي مردم گپ مي زنم، از آرزوهاي مردم گپ مي زنم، موج ايجاد مي شود، فلهذا من هيچگاه موج سواري نكرده ام، هميشه موج آفريني كرده ام.
مشاركت: اما يك سؤال ديگر استاد! نقش شما را هيچكس منكر نيست، شما در جهت بازسازي و ساير عرصه ها تلاش مي كنيد؛ ولي اينطور به نظر مي رسد كه در تبليغات شما، بيشتر نقش ديگران انكار مي شود؛ مثلاً در سرك برچي، ما مي بينيم كه بيشتر از يك سال كار اداري مي شود از صدارت و از كميسيون انكشاف شهر ؛ آخرين مكتوب آنرا در قسمت طرح توسعه سرك برچي كه بهار پارسال نوشته شده بود ما چاپ هم كرديم در مشاركت. در آنجا استاد خليلي زحمات فراوان كشيده بود، همچنين در قسمت ولايت دايكندي؛ ولي خوب يك قسم عنوان مي شود از طرف شما كه مي گوييد ما كرديم، ما بوديم كه تظاهرات كرديم، ما بوديم كه خواست را مطرح كرديم. البته خواست شما تأثير دارد؛ ولي شما چرا نقش ديگران را منكر مي شويد؟
محقق: من هيچگاه اينطور نگفته ام، در ولايت دايكندي من گفته ام كه من بودم، استاد خليلي بود، داكتر سيما بود، آقاي جاويد و انوري بود، از آقاي كرزي تقاضا كرديم. درست است در هيأتي كه آن را سر انجام نهايي كرده، باز ما رفتيم و سر و كله بيشتر را ما زديم، همراه آقاي جلالي صاحب و آقاي اشرف غني صاحب و... من شش ماه سر انجينيرها كار كردم. جنرال هاي دايكندي را بپرسيد كه من مرزهاي ولايت دايكندي را مشخص كردم، خريطه نظامي را آورديم، سرش كار كرديم، شش ماه پيش؛ بعد از آن، پيش كرزي رفتيم كه همين سه چهار نفر بوديم. وقتيكه دوباره به توافق نرسيديم يك هيأت تعيين شد كه سر ولايت كار كند، بعد از آن كار را آنها نهايي كردند.
مشاركت: نه! البته كار بعداً نهايي شد؛ گرچه زحمات شما هم در آنجا محسوس است! به هر حال، از اينكه حوصله مندانه به سوالات ما پاسخ داديد، جداً تشكر مي كنيم !


·

نشرات افغاني      
آسیب شناسی مطبوعات در افغانستان ·
وزیر اطلاعات وفرهنگ :نشرات خصوصی ·
ازنشریه پیام مجاهد- هفته حسابدهي، گره کور رکود اقتصادي را برملا ساخت ·
از نشریه مشارکت-حكومت حساب داد ·
رقابت ربانی و قانونی از وبلاگ دردهای دلم ·
روشنفکران هرات هم رای نیاوردند از نشریه اقتدار ملی ·
قسمت اخر مصاحبه با اقای محقق ·
معرفی اثر جدید از بصیراحمد دولت ابادی ·
مصاحبه با آقای محقق -از نشریه مشارکت -1 ·
انتشار اولين نشريه ازبک زبان در کابل ·

Login »