ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

حنجرهء هند


20.04.2006 20:07


نگارش: دكتور عنايت الله شهرانى

بخش نخست

بحثى پيرامون هنر و شخصيت ستارهء درخشان آسمان موسيقى شرق؛ لتا منگيشكر
مدتــى اين مثنـوى تأخــير شد
مهلتى بايست تا خون شير شد
(مثنوى)
از سالهاى زيادى باين سو سعى داشتم كه در بارهء اعجوبهء زمان لتا منگيشكر چند كلمه اى بنويسم اگر چه كنون هم آمادگى نوشتن را در بارهء او كه شايستگى اش را داشته باشد ندارم، با آنهم در صاعقهء علاقه به موسيقى نتوانستم بيشتر از اين انتظار بكشم، دل بدريا داده عزم جزم كردم كه بالآخره بايد چيزى نوشت.

با احترامى كه به هندوستان دارم چه زيبا مى بود كه اين كشور را بنام لتا مسمى ميكردند. اينكه روح لتا از نظر تناتسخيان از چه كسى به بدن نحيف و جذاب صاحب حنجرهء طلائى او آمده سخت مشكل است كه جواب بدهم، كسى چه ميداند كه شايد روح يكى از آلهه هاى يونان و روم و هند قديم در وى حلول كرده باشد. به هر حال نميخواهم به معتقدات آن هنرمند نابغه و هنگامه بر انگيز دوران تبصره اى نمايم، نشو دكه آن معجزهء خداوندى از آن در تأمل بيفتد.
حضرت شيخ اجل سعدى شيرازى كه او را افصح المتكلمين خوانند، در بارهء هندو دختر نازنين يا لتا چنين گفته است:
سـعدى از پردهء عشـاق چـه خوش مى نالد
ترك من پرده بر انداز كه هندوى تو ام
خيلى دلچسپ است كه نژاد هندى را با آئين هندى آميخته اند، وقتى كه ميگوئيم كه آن شخص هند واست گويا اينكه او هم از هندوستان است و هم از آئين هندى پيروى ميكند. و هندو ذو معنيين است و هندو ها از اولاد حام فرزند نوح نبى ميباشند.
هندوستان از ديدگاه ما شرقى ها سرزمينى مملو از سحر و اسرار است.
بهاراته از اسماى كهن هندوستان بشمار مى رود. همانطورى كه عراق را بمعنى كنارهء رود دجله معنى كرده اند، هند را كه در آوستا هندو گويند در سانسكرت سيندو و بمعنى نهر، جويبار يا درياى سند و يا اطراف و گرداگرد درياى سند معنى كرده اند.
"هندوستان يا سرزمين هندوها عبارت از كشور هاى پاكستان، بنگله ديش و هندوستان است كه بخاطر وسعتش آنرا شبه قاره نيز ميگويند.
هندوستان جايگاه بلندى را در تمدن و فرهنگ كهن بشر بخود تخصيص داده است كه ريشه هاى ثقافت و مدنيت آن تا عمق بيشتر از چهار هزار سال امتداد مى يابد. هندو ها از قديم الزمان در بارهء انسان و حيوان مطالعات زيادى نموده اند كه كتاب كليله و دمنه شاهد اين اهتمام است. كليله و دمنه يكى از آثار معتبر سياسى ادبى جهان كهن است كه قهرمانان صحنه هاى نمايشى آن بهايم و وحوش و سباع و حشرات است گويا اينكه هندوهاى زاهد و عالم، زبان آنها را ميدانستند و كتاب تذكور گرفته شده از آن مطالعات و معلومات.
كلمهء مرتاض به رياضت كشان هند واز زمانه هاى قديم تا اين دم اطلاق ميشود و آنها كسانى اند كسانى كه نفس را تابع خود ساخته و در عبادات توجه خاصى مبذول داشته و در تحصيل علم و هنر رنجهاى فراوانى را متحمل ميشوند و از همين رو پهناى دانش شان از وسعت زيادى برخوردار است كه دايرهء بهايم و سباع و حشرات نيز در آن داخل مى شود.
كلمهء بودا (بودها) از كلمهء سانسكريت گرفته شده بمعنى هوشيار و آگاه است. بوداى بزرگ در قرن ششم قبل از ميلاد ظهور كرد در اوايل حيات عادي و خاصيت شهزادكي داشت, اما با مشاهده مظلوميت و بيجاركي بشر دل سوزانيد و ترك دنيا كرد و در كو ها متواري و گوشه نشيني ها نمود تا بالاخره نوري بمقابل جشمانش متجلي شد و از ان نور الهامات يافت و ائيني را از مشاهده ان نور در ميان مردم هند مروج گردانيد. بودا كفت زندكي خود رنج و منشا رنج ازادي نفس ميباشد و اكر ارزوي نفس زايل كردد رنج بپايان ميرسد. و سلوك و طريقت راه زايل ساختن آرزوي نفس است. اركان طريقت و يا راه رسيدن به هدف از نكاه بودا اين است: اعتقاد درست, كوشش درست, انديشه درست, فلسفه و حال درست و غايت مرد ديندار آنست كه از وجود به نيروانا يا عدم زندگى سعادت آميز پناه ببرد و فرد انساني مركب از عناصري است كه قبل ا ز او بوده است و هنكام مرگش از هم جدا مي شوند ولي باز ممكن است به نحو مشابه بيكديگر بپيوندند.
حالا بوديزم يا ائين معروف و جهان شمول بودا در سر تا سر دنيا نشاءت يافته كه هر كشور يا منطقه و يا طايفه با تفسيرات خاص به بودا عبادت ميكنند.(استفاده از فرهنگ دهخدا)
بار ها هندوستان بزرك صيد, صيادان شده ولي چون تمدن و ثقافت غني و پر اثر داشتند بالاخره خود صيادان و استعمارچيان در هند هضم شده و خود صيد ثقافت قوي هند كشتند و با اين محاسبه هندوستان هيج وقت مستعمره نبوده و مستقلانه حيات بسر برده است.
هر كسيكه از مملكت هند است خواه هندو باشد خواه مسلمان و يا مذاهب ديكر خود را هندوستاني ميكويد چونكه مملكت هندوستان از خود داراي حدود اربعه ميباشد ولي معتقدان مذهب هندي در محدودهْ هندوستان قرار ندارند و در شرق و غرب ا زان دين بيروي ميكردد. هم جنان است ايين بودا كه پيروانش از شمار بيرون هستند ولي پيروان اين ايين ها زماني از بودا و هندي سخن ميكويند كه در معبد و عبادتكاه ها ميروند و يا زماني هم در كتاب ها مراجعه كرده و نام هاي اين دو ايين را بياد مي اورند.
رابندانات تاگور با همه كتاب هايش و با رساله كيتا نجلي يا سرود نيايش از انسانهاي كم نظير كلكتهء لتا است. مهاتما كاندي جي كه هم بشر دوست جهان است, تنها نامش را در بعضي اوقات در كتاب ها ياد ميكنند و از خدمات و دلسوزي هاي او به بشر خاصتا انسانهاي مظلوم نيم قاره يا دآوري ها و تقديرات مينمايند و ما در تريسه هم يكي از بغل پرورده هاي هند ميباشد.
اما لتا بخاطري بزركتر از هند است كه بيروان و شيفتكان صداي معجزه اميزش از جمع بوديست ها و هندو هاب بيشتر است. اگر جمع مسلمان آسياي مركزي را تا كناره هاي قاره آسترليا و فارسي زبانان, بشتو زبانان تركي زبانان و ده ها گوينده گان زبان هاي مختلب ديگر بصورت كل در حساب آوريم و نيز دوستداران او را در غرب در جمع آن بيفزاييم, لتا ملكهء مستقل بيشتر ازنيم نفوس دنيا ميگردد.
از پارسى و تازى و از هندو و از ترك
وز سنــدى و رومى و زبحــرى همه يكسـر
ناصر خسرو

شاعران پارسى گوى ديگر در بارهء هند چنين ميگويند:
فرستادگان باز گشتند شاد
همان قاصـد پير هندو نژاد
مدتى از نيل خم آسمان
نيل كرد به هندوستان
نظامى

آن شنيدستى كه در هندوستان
ديد دانائى گروهى دوسـتان
مولوى
از نظاره موى را جائى كه هر موئى مرا
طوطى گويا ست كز هندوسـتان آورده ام
خاقانى
گر از كابل و زابل و مرز هند
شـود روى گيتى چو چيـــنى پرند
فردوسى
هم بـر آتش ز هنـد و چـين و بغـــداد آمـده
ماه ذى القعده بر روى دجله تابان ديده اند
خاقانى

لتا ملكهء حقيقى است و او بخاطر شوهر پادشاهش، ملكه نشده تا او را ملكهء فلان ملك نام بگذارند، بلكه ملكه اى است كه الحان خداداد و نبوغ ذاتى و صداى معجزه آسايش با ستارهء بختى كه خدا برايش ارزانى نموده مقام ستارهء ترنم شرق رابدست آورده است كه هزاران ملكهء دنيا با مقايسه به لتا همچون زنان عادى جهان معلوم ميشوند و طورى كه گفته آمد آيا در اين گيتى هنرمندى است كه زياده تر از لتا طرفدار و پيرو و و شيفته داشته باشد.
پادشاهان و ملكه ها كشور گشائى ها ميكنند و كار هاى طاقت فرسا را بر همنوعان شان تحميل ميدارند ولى لتا اين ملكهء جهانى يا لتاى بى همتا از طريق قلب و سوز عشق پاك دنيا را تسخير كرده و جهانيان را گرويده و مفتون خود گردانيده است.
بناءا به سختى باور خواهيم كرد كه چون لتا در گذشته با نبوغ ذاتى و بى نظير آفريده شده باشد و بى ترديد ميتوان گفت كه شبيه او در آينده نيز يافت نخواهد شد.
لتا موجودى نيست كه با وصف نگارنده و يا امثال او محتاج باشد و اين حقيقتى است كه نياز به گفتن ندارد زيرا بيش از دوبليون انسان به صداى دلكش و جذاب او با عشق آتشين گوش فرا ميدهند و ذرات سر زمين دلهاى شان قطرات باران عشق فرود آمده از آسمان لتا را بخود جذب ميكنند. شنيده ام كه فريفتگان و عاشقان دلباختهء آهنگهاى نازنينش ميگويند: خدا سوز ساز لتا را تا قيامت در سينه هاى مان نگهدارد تا آنكه با آن سوز و ساز سوخته و خاكستر گرديم. عرفى شيرازى در بارهء شخصيتهاى بزرگى كه فراتر از محدودهء جغرافيائى و فرهنگى شان امتداد يافته اند، چنين ميگويد:
چنان با مردمان خو كن كه بعد از مردنت عرفى
مسـلمانت به زمزم شـويد و هندو بسـوزاند

اى بسا مليونها انسانى كه پيش از تولد لتا صداى او را نا شنيده رفتند. اى كاش خداوند قطره اى از آب حيات را به حنجرهء لتاى بى همتا كه خود آفريده است مى ريخت كه تا بشر بود او زنده مى بود و با نواهاى دل انگيزش نه تنها دل و احساس انسانهاى روى زمين كه دل سنگ و جماد را نيز نوازش ميداد و نرم ميكرد. ولى دردا كه هموطنان هندوى لتا روزى جسد ناتوان ولى جذاب و سحر انگيز او را به دست آتش خواهند سپرد. جسد بيروح لتا را ميتوان سوخت و ذرات خاكستر او را به دست باد سپرد ولى ياد او را نميتوان به باد فراموشى داد و نام او را نميتوان از صحيفهء روزگار زدود و صداى او را كه تا قيام قيامت در زير اين چرخ نيلگون در انعكاس خواهد بود، نميتوان خاموش ساخت.
سر گذشت لتا شبيه به مرغ افسانوى ققنس است؛ زيرا ميگويند كه مرغ ققنس كه در آسمان حيات بسر مى برد در هر صد سال يكدانه تخم ميگذارد و تخم ا واز آشيانهء آسمانى اش بسوى زمين فرو مى غلتد و پس از طى نمودن راه دور و دراز آسمان و زمين، هنگامى كه بزمين نزديك ميشود، قفس تخم مى شكند و چوچه اى از داخل آن بيرون مى جهد و در همان لحظه به پرواز آمده و در فضاى بيكران آسمان اوج ميگيرد تا خود را به آشيانهء مادرش برساند. اما سرنوشت ققنس از اين قرار است كه قبل از آنكه مرگ به سراغش رسد، از آشيانهء آسمانى اش به زمين فرود آمده و چون زمين با خون موجودات رنگين است ققنس روز و شب خود را در جمع آورى هيزم سپرى ميكند، آنگاه كه دانست هيزم به درجهء كفايت رسيده بداخل انبار هيزم جا ميگيرد و سپس چنان به سرعت پر مى زند كه از تماس بالهايش باهيزم آتشى شعله ور مى شود و ققنس را طعمهء خود مى سازد. چه كسى ميداند آتش زدن اجساد مردگان كه متداول هندوان است ريشه در همين حكايت داشته باشد. ميگويند در لحظه اى كه ققنس آتش ميگيرد به نغمه سرائى آغاز ميكند و چنان مى سراي دكه از صد سوراخ منقار آن صد نوع صدا بيرون ميشود. بلاخره از خواندن هاي زياد بوجد ميايد و جنان بر ميزند ك هاز هوش بيهوش ميشود و در عالم خمار و مدهوشي در قهر اتش ميسوزد و از سوختن رنج نبرده بلكه لذت ميبرد.
يك تعداد مردم كه ققنس را سيمرغ هم ميگويند, فكر ميشود كه لتا هم به مانند سيمرغ, برنده خوشخوان و غزل سراست و دلجسب تر اينكه لتا هند واست و سرنوشت آخري اش سوزاندن جسد اوست و طوريكه گفته شد لتا از آسمان به زمين امده و نغمه سرايي كرده و بالآخره ...
پدر بوده در ناز و خز و پرند
مرا برده سـيمرغ در كوه هنـد
فردوسي
لتا ملكه صدا و هم مَلَكَه صدا است زيرا آدميان روي زمين چنان صداي را تا كنون نشنيده اند كه او با خاصيت خاص خدا دادگي آفريده شده و در اين باره حافظ لسان الغيب فرموده:
گر انگشت سليماني نباشد
چه خاصيت دهد نقش نگيني
در بيت پائين كه رابطه به استعداد و صداي اعجازي لتا دارد چنين ميخوانيم:
چو استعداد نبود كار از اعجاز نگشايد
مسـيحا كي تواند كرد بينا چشـم ســوزن را
از نتيجه هر دو بيت بالا چنين مفاد بدست مي آيد كه لتا داد خدا و معجزه حق است, لتا غزل مي خواند و غزل هاي نغز و رنكين و صوفيانه و عارفانه, وارستكي لتا در ان است كه شعر اولا در قلبش جا ميابد و بعدا با سفتگي و آرايش از گلويش معجزه آسا ميبرايد و هزار در صد بي نقص مي برايد. صدايش در فضاي زمين و زمان و آسمان پخش مي شود و چه ميدانيم كه پرندگان و ديگر موجودات حيه و جمادات ا زان چقدر لذت مي برند,اي بسا سنگهاي خارا كه با داشتن انديشه هاي عميق موسيقي از شنيدن صداي لتا خاك شده باشند و از آنها گل هاي لاله روئيده باشند.
در بهاران كي شود سر سبز سنگ
خاك شود تا گل برويي رنگ رنگ
اينكه چقدر موجود حيه و جمادات, سنگ ها و كوها و بيابانها و دشت ها از شنيدن صداى لتا با او انباز و هم آواز مى شوند خداوند ميداند و بس.
كجاستند بزرگان شرق مولانا جلال الدين بلخى(خداوندگار بلخ), خواجه شمس الدين محمد حافظ (لسان الغيب), امير خسرو بلخى ثم دهلوى(سلطان الشعرا)و ابو على سيناي بلخى(شيخ الرئيس) وغيره كه به شنيدن صداي خوش و دلنواز لتا سبك شعر و نسج كلامشانرا به سياق و روش خواندن تهيه ميكردند و حافظ تركان سمرقندي و سياه جشمان كشميرى را بكونه ديكرمى بايست مىسرود.
كجا است طوطى هند امير خسرو و كجا است معلم ثانى ابو نصر فارابى كه كتاب هاى موسيقي شان را از صداى لتا الهام ميگرفتند و قوانين طرب شان را به شرقيان ابلاغ مي داشتند. در وقت تحرير كتاب هاى موسيقى اين دو بزرگ مرد موسيقى روح لتا در سر تا سر دنيا به برواز بود و موقع انرا نداشت كه بر آنها درس صدا ميداد, در آنوقت روح لتا يا گل معطر بشرى غرق مطالعه روان بشرى و فضاي زمين و آسمان بود و منتظر آن بود كه بقدرت خداوندى از حالت صعود به زمين نزول فرمايد, زيرا كه او بى فرمان طبيعت نميتوانست به خودى خود و اختيارش نازل شود, و روح او منتظر بدنى بود كه دران خوش باشد و جا گيرد كه اينك روح و بدن او يكى شده اند و هنگامه ها برپا ميدارند.
لتا را گفتند كه به بيست زبان و لهجه نيم قاره هند خواندن كرده است و نگارنده كه بزبان موزون و آهنگين اردو آگاهى كمى دارد و البته كه آن هم بزور زبانهاى فارسى و تركى ميباشد، سخت به خواندنهاى اردويش غرق حيرت ميشود. قلقله و صورت گفتار آهنگين او بحدى عالى است كه دست روح را گرفته به آسمانهاى معنى و تجرد و صفا مى برد. لتا نخست اشعارش را در سينهء پر از درد مى سپارد و بعد از آنكه در آن صندوقچهء اسرار پالايش يافت و صيقل خورد و در كورهء سوزان سينهء او ذوب شد آنرا با هزار هنرنمائى و ناز و تمكين از حنجره بيرون مى آورد تا گوش و روان شنوندگانش را نوازش دهد. شنوندگانى كه خود را مسحور هنر او مى يابند و او از ديدن حالت آنها مست تر ميشود و پر انرژى تر.
مستمع صاحب سخن را بر ســر كار آورد
غنچهء سر مست بلبل را به گفتار آورد

·

موسيقي      
هشت پروژه آموزش موسیقی برای دختران در سه ولایت کشور فعال است ·
پیکرآواره استا د ساربان خواننده افغان، بعد از سالها در افغانستان به خاک سپرده شد ·
فرهاد مهراد سیاسی ترین خواننده ایران ·
ابو نصر فارابی موسیقی دان ·
حنجرهء هند ·
کنسرت صفدر توکلى در ولايت باميان ·
خواهران ما بايد استعداد شانرا در عرصه موسيقى بيازمايند ·
دريائی از شادی ·
زنده گی همین است ·
جستاری در آثار استاد محمد حسین سر آهنگ ·
تا شش ماه اینده کار جدید از امیر جان صبوری ·
پيوندها ·

Login »