ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

مصاحبه با صحرا کریمی، هنرپیشه‌ی سینما مقیم چک اسلواکی


16.08.2006 09:10

صحرا کریمی یکی از ستاره گان بخت سینمای افغانستان است.اوبعد از بازی بعنوان هنرپیشه اول در چند فیلم ایرانی هم اکنون دانشجوی رشته سینما در کشور چک اسلواکیاست.
مصاحبه را که می خوانید گرفته شده از هفته نامه انترنتی شهرگان -کانادا است

صحرا کریمی اولین هنرپیشه‌ی زن افغان تباری است که در فیلم های موفق ایرانی به ایفای نقش پرداخته است
او در ایران در خانواده‌ای افغان به دنیا آمد و اولین نقش خود را در فیلم دختران خورشید به کارگردانی مریم شهریار (۲۰۰۰، برنده‌ی جایزه در فستیوال‌های جهانی فیلم مونترال و براتیسلاوا) بازی کرد. وی اما بعداز تنها بازی در دو فیلم و در حالی که به عنوان یک هنرپیشه نظر بسیاری را به سوی خود جلب کرده بود از ایران خارج شد و در اسلواکی تقاضای پناهندگی کرد.
او اکنون ۵ سال است که در اسلواکی زندگی می کند.

صحرا چندی پیش برای دیدار با خانواده اش به کانادا آمد. با او در مورد زندگی اش، سینما و دلایل گریزش از ایران به گفتگو نشستیم.
شما اولین نقش خودتان را در فیلم دختران خورشید به کارگردانی مریم شهریار ایفا کردید. چطور برای این نقش انتخاب شدید؟
ـ همه چیز با یک دیدار اتفاقی در یکی از خیابان های جنوب تهران شروع شد. مریم درجستجوی یک دختر افغان برای ایفای نقشی در فیلمش بود. به من پیشنهاد داد و من هم بلافاصله جواب مثبت دادم. تقریبا یک ماهی طول کشید تا همه‌ی دست اندر کاران فیلم راضی شدندکه من در فیلم یکی از نقش های اصلی را بازی کنم. و این طور شد که وارد سینما شدم...یک دیدار اتفاقی...

تا قبل از فیلم هیچ تجربه ای در زمینه ی سینما داشتید؟
ـ نه. من هیچ وقت به فکر بازیگری نبودم. رشته ی من ریاضی فیزیک بود و تنها علاقه ای که داشتم به ادبیات بود. با سینما و بازیگری با توجه به موقعیت اجتماعی ام در ایران و به عنوان یک دختر مهاجر افغانی فاصله ی بسیارداشتم.

منظورتان از موقعیت اجتماعی تان چیست؟
ـ مهاجر بودن درد است و مهاجر افغانی بودن در ایران درد مضاعف. . .
آن جا به عنوان یک افغانی شانس پیشرفتت خیلی کم است به خصوص اگر دختر باشی. شما با وجود استعداد فراوان باز به عنوان یک افغانی امکان رسیدن به خیلی جاها برایت وجود ندارد. در واقع می‌خواهم بگویم ملیت من سدی در راه پیشرفتم بود.

به این مسئله باز بر می گردیم..
وقتی که در اولین فیلمتان بازی کردید چند سال داشتید؟
ـ سال سوم دبیزستان بودم٬ یعنی ۱۷ سال.

تجربه ی بازی در فیلم چطور بود؟ نکات مثبت و منفی.
ـ تجربه ی خوبی بود. هم تلخ و هم شیرین. من به عنوان یک بازیگر اماتور مشکلات بیشتری از سایر بازیگران داشتم. ولی در نهایت همه چیز به خوبی پیش رفت. با بازی در این فیلم من از دنیای یکنواخت مردم خودم خارج شدم و توانستم به دنیای پیرامونم با دید دیگری نگاه کنم.

با چه دیدی؟
ـ با آدم های مختلفی آشنا شدم که ارتباط با آنها قدمی به سوی پیشرفت بود. تنها ارتباط با مریم یک تجربه ی بزرگ بود. مریم در آمریکا درس خوانده بود و من یک دختر مهاجر افغانی بودم. در طول آشنایی‌مان او خیلی چیزها به من یاد داد. تجربه ی بازیگری فقط یک تجربه‌ی ساده نبود. در واقع مهاجرت از فرهنگ افغانی به دنیای جدید و امروزی بود. آن تجربه موجب شد که برای اولین بار به خودم به عنوان یک زن نگاه کنم بدون اینکه ملیت، دید و مذهب سد راهم شود.

دختران خورشید راجع به علاقه ی دو دختر به همدیگر است و خیلی ضمنی مضمونی همجنس گرایانه دارد. چطور این فیلم در ایران ساخته شد و بعد٬ با چه استقبال یا اقبالی روبرو شد؟
ـ من اول زیاد متوجه این قضه نشدم و مریم هم چیزی به ما نگفت. وقتی که فیلم برداری تمام شد فهمیدم که داستان راجع به رابطه ی عاطفی بین دو دختر است. فیلم در ایران اکران نشد، یعنی از طرف سازمان ارشاد از اکران عمومی آن جلوگیری به عمل آمد. ولی مریم به هر طریقی که بود توانست فیلم را در فستیوال‌های جهانی شرکت دهد و در آنجا استقبال خوبی از فیلم شد.
فیلم بعدی چه بود؟
ـ بعد از این فیلم مشکلات زیادی برایم به وجود امد. همانطور که گفتید دختران خورشید فیلمی در مورد رابطه ی دو دختر بود واین یک مسئله‌ی غیرقانونی در کشور اسلامی محسوب می شد. از طرف نهادهای دینی چند بار نامه های مرموز به دفتر دبیرستانم آمد و هم چنین مشکلات زیادی هم با افغانی ها پیدا کردم. بین خیلی از افغان ها بازی کردن در فیلم ننگ به حساب می آید. جامعه‌ی افغانی هنوز یک جامعه‌ی بسته است و زن‌ها محدودیت‌های زیادی دارند. من هم که از یک خانواده‌ی مذهبی بودم و کلاهم پس معرکه بود!...به هر حال یک سال بعد پیشنهادی برای بازی در فیلم حمید جبلی به اسم خواب سفید به من داده شد. در این فیلم نقش اول زن را داشتم. خواب سفید جایزه ی فسیوال فجر را برد و در چندین فستیوال جهانی هم شرکت کرد.

شما در سال ۲۰۰۱ به بهانه‌ی شرکت در فستیوال جهانی فیلم براتیسلاوا از ایران خارج شدید و در اسلواکی تقاضای پناهندگی کردید. درآن زمان شما هنرپیشه‌ی تقریباً مطرحی بودید. چرا ایران را ترک کردید؟ پرسش دیگرم این است که چرا اسلواکی را انتخاب کردید که بین کشورهای پناهنده‌پذیر جرجیس محسوب می شود؟!
ـ اگر در ایران می ماندم شاید درچند فیلم دیگر ایرانی و حتی افغانی هم بازی می کردم و دلم به این خوش بود که اولین هنرپیشه‌ی افغانی در ایران هستم٬ اما بعد چه؟ من در جستجوی آزادی‌ام بودم و این ازادی را نمی‌توانستم در جامعه‌ی ایران یا افغانستان به دست بیاورم. در آن زمان دیگر مثل یک دختر افغانیِ مهاجر پایین شهری فکر نمی کردم...این را حق خودم میدانستم که به عنوان یک انسان مسیرم را در زندگی خودم انتخاب کنم. از جامعه ی ایرانی و افغانی و از فرهنگی که فقط در گذشته زندگی می کند خسته شده بودم. از این که زن بی‌اهمیت بود نفرت داشتم . . . . در واقع خروج من ازایران نشان دادن نفرتی بود که از فرهنگ ایرانی و افغانی‌ام داشتم. اما این که چرا اسلواکی٬ وقتی آدم تصمیم به گریز می‌گیرد زیاد به مقصد فکر نمی‌کند. د ر آن زمان اسلواکی تنها جایی بود که می توانستم به ان پناه ببرم. ویزا گرفته بودم و مقدار کمی هم پول داشتم و همین کافی بود.

در اسلواکی چطور جا افتادید؟
ـ اولش سخت بود. آمده بودم به جایی که فرهنگ مردمش با جامعه ی ما خیلی فرق داشت. ولی به هر حال تصمیم خودم را گرفته بودم. اولین کاری که کردم شروع کردم تکلیف خودم را با خودم روشن کردن. می خواستم تغییر کنم. یکی از خوشبختی های بزرگ من در زندگی این است که در مسیر زندگی با ادم هایی اشنا می شوم که به قول خودمان سرشان به تنشان می ارزد. این شانس را در اسلواکی هم داشتم. دوستانی که در اسلواکی پیدا کردم خیلی خیلی به من کمک کردند تا این پروسه‌ی تغییر آسان‌تر شود. آن‌ها مرا بین خودشان به راحتی قبول کردند و در ظرف چند هفته شدم جزیی از جمعشان. بین آن‌ها احساس غربت و تنهایی‌ام کم شد و آماده گی‌ام برای قبول دنیای جدید، زیاد.
الان چه می کنید؟
ـ الان ۵ سال است که اسلواکی زندگی می کنم، دانشجوی سال سوم دانشگاهِ فیلم و تلویزیون در براتیسلاوا هستم و در رشته ی کارگردانی درس می خوانم.

سال پیش یکی از فیلم های دانشجویی شما جایزه‌ی غیردانشجویی (حرفه‌ای) فستیوال بیل بائو را در اسپانیا برد و بوسیله‌ی شبکه‌ی تلویزیونی آرته (معتبرترین کانال هنری در جهان) خریداری شد. این در دنیای سینما موفقیت زودرس و مهمی محسوب می‌شود. نسبت به این توجه نابهنگام ولی خجسته چه احساسی دارید؟
ـ اگر بخواهم در یک کلمه بگویم: خوشحالم. یادم می آید وقتی که جایزه به دستم رسید نمیدانستم که از خوشحالی بخندم یا گریه کنم! برای یک لحظه دوست داشتم که مادرم کنارم بود . . . سرشار از شادی رفتم که به دوست خوبم، لوبومیرا اسلوشنا٬ این خبر را بدهم. این خانم به نوعی حکم مادرم را داشت. وقتی دیدمش فقط در آغوشش گریه کردم . . . .
شرکت در فستیوال و بردن جایزه به من کمک کرد که جای خودم را در مجامع سینمایی بیشتر باز کنم. وقتی که ?آرته? فیلم را خرید خودِ خرید فیلم برایم مهم نبود٬ مهم این بود که از بین آن همه فیلم٬ فیلم من را انتخاب کرده بودند.

اسم فیلم چیست و در مورد چی هست؟
ـ اسمش در جستجوی خیال است و مستندی‌ست در مورد تنها تلفنی که درکمپ پناهندگان درشهری در جنوب اسلواکی وجود دارد. این تلفنِ سکه‌ای تنها وسیله‌ی ارتباطی پناهندگان با دنیای خارج است و پناهندگان به لحاظ روانی کاملاً به آن وابسته‌اند. با محوری کردن این تلفن سعی کردم که زندگی روزمره ی پناهندگان را هم نشان بدهم.

علت آمدنتان به کانادا چه بود؟
ـ تقریباً یک سال پیش خانواده‌ام از طریق UNHCR در ایران پناهندگی گرفتند و به کانادا آمدند. بعد از 5 سال آمده‌ام که آن‌ها را ببینم.

پروژه یا پروژه های بعدی تان چیست؟
ـ در حال حاضر یک طرح فیلم دارم که در افغانستان فیلمبرداری خواهد شد.

راجع به چیست؟
ـ فیلم مستندی است در مورد این که زنان افغانی برای گواهینامه گرفتن از چه هفت خانِ رستمی باید بگذرند! در واقع فیلم در مورد مبارزه ی زن افغانی برای به دست آوردن حقوق ابتدایی‌اش است.

به عنوان یک افغانی- ایرانی چه نظری در مورد نحوه ی رفتار با افغان ها در ایران دارید؟ تجربه ی خودتان چه بوده؟
ـ می دانم که شما هم ایرانی هستید ولی بگذارید حقیقت را بگویم....

بگویید!
ـ ایرانی‌ها در کل مردمان نژادپرستی هستند و نسبت به ایرانی بودنشان غرور خاصی دارند. در چنین جامعه‌ای حضور 2 میلیون مهاجر و پناهنده‌ی افغان یعنی فاجعه! اگر در کنار افغان بودن زن هم باشی که دیگر هیچ! در جامعه‌ی ایران افغان به ندرت مورد احترام قرار گرفته، همیشه در کوچه و خیابان ملیت افغان داشتن توهین و فحش به حساب آمده است.

درس خوانده ها و به اصطاح روشنفکران ایرانی چه؟ آن ها چه رفتاری دارند؟
ـ جامعه‌ی مهاجر افغان در ایران این فرصت را هرگز به دست نیاورده که بتواند با جامعه‌ی تحصیل کرده‌ی ایرانی تماس جدی داشته باشد. وقتی که در ایران به سختی اجازه می‌دهند که درس بخوانی، زمانی که مدرک تحصیلی‌ات را قبول ندارند و دکتر اقتصاد باید برود در کارگاه خیاطی دکمه بدوزد چطور می‌توانی با روشنفکران ایرانی نشست و برخواست کنی؟! میان این ۲ میلیون افغان تعداد بسیار کمی توانسته اند جایگاه واقعی خودشان را در جامعه ی ایران پیدا کنند.

دوست دارید راجع به همین موضوع فیلمی بسازید؟
ـ حتماً. من از نسلی هستم که این دردها را تجربه کرده و حرف برای زدن دارد.

هیچ وقت دلتان برای ایران تنگ می شود؟
ـ بله. ایران کشوری است که درآن به دنیا آمده و بزرگ شده‌ام. هر کسی زادگاهش را دوست دارد٬ حتی اگر که آن زادگاه هیچ وقت او را به عنوان خودی قبول نکرده باشد.

متشکرم خانم کریمی و موفق با شید.
ـ من هم تشکر می‌کنم.
گفتگوگر: حسین فاضلی ـ ونکوور

·

فيلم      
مصاحبه با عبدالواحد نظری مسئول تلویزیون شمشاد ·
هام اختلاس به تلویزیون ملی سو تفاهم بود ؟ ·
شرکت فیلم مامه در فیستیوال ونیز ایتالیا ·
مصاحبه با صحرا کریمی، هنرپیشه‌ی سینما مقیم چک اسلواکی ·
نخستين جشنواره فيلمهای کوتاه افغانی و خارجی در کابل پايان يافت ·
زن در سينماى غرب ·
جشنواره فيلم الوان ميزبان كشورهاي اسلامي ·
احساس؛ فلمي در باره زندگي مهاجرين افغان در غرب ·
جنگ ستارگان، موفق‌ترين فيلم سال 2005 ·
سریال طنزایرانی شبهای برره و توجه مردم افغانستان ·
نه فلم کوتاه و هنری مستند افغانی درجاپان ·
شفاف‌سازي در هاليوود: مشاركت ستاره‌هاي آمريكايي در تأسيس فاحشه‌خانه‌ها ·
درخشش فیلم فصل سکوت وبنده جایزه فستیوال سینما ویست در استرالیا به کارگردانی عبدالرحمن عالمی ·
وينتربوتوم فيلمي درباره القاعده در ايران مي سازد ·
نمایش چهار فیلم در فستیوال فیلم انگلستان ·
قابل توجه فیلم سازان جوان افغانستان ·
افتتاح انجمن فیلم افغانستان درفینلند ·
تولي نهم ·
گفتگو با صدیق بر مک فیلم ساز افغان ·
برگزاري فيستيوال فيلم هاي افغانستان در آلمان ·
دریافت نشان طلایی یک فیلم ایرانی در فنلند ·
افغانستان، حقیقت گم شده ·
فیلم عشق از مخملباف در تاجکستان ·
نگاهی بساخته های برمک کار گردان افغان فلم ·
فیلم جرمانه داستان یک دختر افغان ·
درخشيدن يک ستارۀ سينما ·
فیلم مثل ماه شب چهارده ·
سينما در افغانستان ·

Login »