ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

-1-چشم دید های یک خبر نگار ایرانی از هرات


14.10.2005 00:36

هرات، در منزل حاج ناصر مجاهد افغان
گزارش سفر به افغانستان؛ آغازي با ترديد و دودلي و تجربه دموكراسي نوپا در كشوري جهان سومي.

تهران _ميراث‌خبر:
جاذبه‌هاي‌گردشگري_حميد ذكاوت: همينكه شروع به جمع‌آوري وسايل كردم دلشوره‌ شروع شد. سفر افغانستان را نمي‌توانستم به راحتي شروع كنم علي‌رغم آنكه هيجانش باعث انگيزه سفرم شده بود. از افغانستان ناامني و عقب‌ماندگي و جنگ و طالبان در ذهنم بود. كوله پشتي را بر داشتم و با بهترين راننده آژانس محله‌مان راهي ترمينال غرب شدم. نيم ساعتي زود رسيدم و كريمي (راننده آژانس) هم تا آمدن ماشين پيشم ايستاد و دلداريم ‌داد و سفارش به احتياط كرد. بالاخره مسافرها پيداشون شد و رفتم كه ببينم جاهامون كجاست. من و عظيم رجب‌پور از روزنامه اعتماد كه قرار بود انتخابات اخير افغانستان را گزارش كند و سارا ساساني دانشجوي ترم چهار دانشكده خبر قرار بود با هم اين سفر را طي كنيم. قبل از اينكه سارا و عظيم برسند رفتم و با راننده آشنا شدم. افغاني بود و چه با شخصيت، گفتم ژورناليستم اگر امكان داره پشت سر شما بنشنيم كه چه صميمانه مهمان نوازيش از همان جا شروع شد.
بليت‌ها را از گيتي پيما با 15000 تومان تا خود هرات براي ساعت 15 خريده بوديم كه ساعت 16 از ترمينال غرب سفر شروع شد. از جاده خراسان از گرمسار، دامغان، شاهرود و مشهد گذشتيم. حاج ناصر صديق راننده ماشين از مجاهداني بود كه در جبهه مجاهدين افغان به رهبري احمد شاه مسعود تا بيرون راندن ارتش شوروي جنگيده بود و بعد از پيروزي سال‌ها با طالبان درگير بود و حالا با اين دموكراسي نو داشت كنار مي‌آمد. خودش مي‌گفت تا 9 ماه پيش در دولت جديد افغانستان در سمت‌هاي مختلف كاركرده و به خاطر بي‌لياقتي استاندار وقت استعفا داده و افتاده به تامين خواست‌هاي خانواده‌اش، همسر و سه دخترش، فاطمه و عاطفه و سميه!
از مشهد به سمت مرز دو غارون از مسير تايباد گذشتيم. تا مرز 13 ساعت راه بود و بعد از مرز 130 كيلومتري بايد رفت تا به هرات رسيد.
در ترمينال مادر سارا آمده بود بدرقه. موقع خداحافظي ما را سپرد به دست راننده و همين كلام حاجي من بچه‌ها را مي‌سپارم به شما احساس مسئوليتي رو شانه‌هاي حاج ناصر انداخت. افغان‌ها معتقدند كه رد كردن امانت از گناهان كبيره است و خيانت در امانت عذابي اليم داره و ما شديم امانتي در دست‌هاي پر مهر حاج ناصر. بعد از مرز دو غارون كه به راحتي رد شديم با دهات‌هاي اول افغانستان آشنا شديم. يكي از آنها كه 40 كيلومتري مرزه و هفت بلا نام داره كه مركز قاچاق همه چي است.
رسيديم هرات و حاج ناصر با اصرار ما رو برد خونه‌اش. زندگي ساده‌اي داشتند. پدر و مادرش با پنج برادر در مساحتي به وسعت چند هكتار در كنار هم زندگي مي‌كردند با بچه‌هاي زياد. پدر حاج ناصر مردي 75 ساله به نام غلام حيدر از شخصيت‌هاي برجسته شهر هرات محسوب مي‌شد. مردي كه بيشتر سال‌هاي عمرش را در جهاد گذرانده و تمامي پسرهاش مجاهد بودن و افتخار مي‌كرد به اين جوان‌ها. دو دختر هم داشت. خديجه خانم كه سال آخر ادبيات انگليسي رو پشت سر مي‌گذاشت. او در همان هرات در دانشگاهش تمام سال‌هاي طالبان را تحمل كرده و بعد از آنها به اجتماع وارد شده بود.
غلام حيدر اين خانه را در سال 1322 ساخته و در تمامي سال‌هاي جنگ خودش و همسرش تنها در اين جا زندگي مي‌كردند. تعريف مي‌كرد كه بارها جنگ تا پشت در خانه رسيده بود. يك بار روس‌ها صف نمازگزاران رو به رگبار مي‌بندند كه غلام حيدر هم بي‌نصيب نمي‌مونه و تيري به دست چپش مي‌خوره كه دستش رو ناقص مي‌كنه.
حاج آقا تعاريف عجيب و غريبي از سال‌هاي جنگ و آوارگي داشت. او مي‌گفت ما تنها با روس‌ها نمي‌جنگيديم. دوستان هم به ما خيانت مي‌كردند. مثلا از پاكستان مي‌آمدند و ريشه درختها را مي‌خريدند. كابل‌هاي دست دوم كه در خانه‌ها بود را مي‌خريدند و با اين كار داشتند اين سرزمين را نابود مي‌كردند.
روز جمعه با حاج ناصر راهي شهر شديم. شهر هرات به خاطر بيست و پنج سال جنگ بيشتر خرابي بود تا آبادي.
افغان‌ها مردمي مقاومند كه تصميم گرفته‌اند دوباره سرزمين‌شان را بسازند. دو روز مانده به انتخابات تمامي ديوارهاي شهر - درختان و هر جايي كه بشود عكسي و پوستري را نصب كرد - مملو از عكس كانديداهاي انتخابات پارلماني و انتخابات شوراهاي ولايتي است.
زن‌ها استقبال خوبي از اين انتخابات كرد‌ه‌اند. از مجموع 5600 كانديدا تعداد حدود 7000 نفر مرد و 1800 نفر زن براي كرسي پارلمان و هم‌چنين 420 كرسي شوراهاي ولايتي دارند با هم رقابت مي‌كنند.
در هرات كانديداها براي 17 كرسي پارلماني براي ايالت شمال غرب كه شامل هرات، نيمروز است رقابت مي‌كنند. از مجموع 17 كرسي 5 كرسي متعلق به زنان است و 12 كرسي براي مردان.
قصد ديدار از دانشگاه هرات را داشتيم اما هم تعطيل بود و هم يكي از محل‌هاي اخذ راي. از دختر غلام حيدرخان كه دانشجوي سال آخر ادبيات انگليسي است در مورد دانشگاه سئوال كرديم. دانشگاه كابل مثل همه دانشگاه‌هاي دنيا محل تجمع روشنفكران بوده. از خديجه پرسيديم قشر فرهيخته‌ اينجا چه نظري در مورد حضور آمريكايي‌ها در افغانستان دارند؟ او اول از همه آزاديش را به رخمان كشيد. خديجه با صراحت گفت در جنگ با روس‌ها، برادرانم و مردم افغانستان با سلاح‌هاي آمريكايي و اروپايي با ارتش شوروي ‌جنگيدند. بعد از پيروزي جنگ‌هاي داخلي‌مان با تحريكات آمريكا گسترش پيدا كرد. آمريكايي‌ها مصمم بودن مجاهدان را از بين ببرند و بعد از 3 سال جنگ احمدشاه مسعود و اسماعيل خان و ديگر رهبران سازمان‌هاي مجاهدان متوجه اين تحريكات شدند. مردم طالبان را نمي‌شناختند. ملاعمر را كسي نمي‌شناخت. پاكستان كه شماري از پشتوهاي متعصب را در خودش جا داده بود اولين كشوري بود كه از طالبان‌ حمايت كرد. آنها آمدند و به جنگ داخلي خاتمه دادند و حكومت رو غصب كردند. طالبان از همان شب اولي كه به قدرت رسيدن، زنها را خانه نشين كردند. ديگه نمي‌تونستيم به تنهايي بيرون بريم. من تازه ديپلم گرفته بودم و ماندم خانه. زنها بيشترين قربانيان حكومت طالبان‌ بودند.
خديجه تعريف مي‌كرد و ما غمگين به اين همه ظلم گوش مي‌داديم. همه‌ي آنهايي را كه در اين سفر ملاقات كردم مي‌گفتند: همه‌ي سالهاي جنگ و جهاد با شوروي يك طرف و اين سه چهار سال حكومت طالبان يك طرف ديگر. حاضريم آمريكايي‌ها باشند ولي طالبان نباشه.
در مورد سوالم در خصوص حضور امريكا در افغانستان مي‌گفت اگر امريكا پا پيش نگذاشته بود ما توان جنگ با طالبان را نداشتيم. امريكايي‌ها براي ما دمكراسي و آزادي‌هاي مدني به ارمغان آوردند و هيچ كس در دنيا بدون انتظار كاري را براي كسي انجام نمي‌دهد.
اما افغان‌ها وقتي توانستند به آزادي و امنيت پايدار برسند و بتوانندبدون حضور كسي به زندگيشان ادامه دهند مطلقا زير بار حضور امپرياليست‌ها نمي‌روند. افغان‌ها با اينكه به شدت متعصب‌اند اما در حوزه روابط اجتماعي بسيار انعطاف‌پذيرند و اين نتيجه سال‌ها تجربه جنگ است. در افغانستان 5 كانال تلويزيوني آزاد برنامه پخش مي‌كنند كه با ديدن برنامه‌هاي‌شان متوجه وجود دموكراسي در اين كشور شديم. علي‌رغم تعصب زياد افغان‌ها به لباس پوشيدن زن‌ها و علي‌رغم اينكه 80% زن‌ها در اجتماع با برقع ظاهر ميشوند، زن‌هاي بدون حجاب هم ديده مي‌شوند. هنرمندان هم با خيال راحت به هنرشان مي‌پردازند و هيچ تعرضي از جانب هيچ كس مخل آسايش‌شان نيست.
بعد از گپ مفصلي كه با خانواده حاج ناصر زديم راهي شهر شديم. خانه غلام حيدرخان مساحت زيادي داره و تمام خانواده در آنجا ساكنند. در وسط زمين خانه‌ها بنا شده‌اند و زمين‌هاي كشاورزي تا دوردست‌ها چشم رو نوازش مي‌دن. گندم،‌ جو، ماش، ارزن، باميه و علوفه‌هاي دامي از مهم‌ترين اقلام توليدات غلام حيدر است. دور تا دور زمين درختان انار و به كاشته شده‌اند و جوي آب مفصلي از كنارشان مي‌گذرد. در باغ گردش كرديم و به خاطرات پدر حاج ناصر گوش ‌داديم. پسرها در جهاد بودن و پدر هشت سال از آنها خبري نداشته. پسر حاج ناصر يواشكي و با حفظ اصول امنيتي وارد شهر مي‌شده تنها براي دست‌بوسي پدر و چند لحظه‌اي را با مادر سر مي‌كرده و سريعا برمي‌گشته جبهه. روس‌ها در همه جا پايگاه داشتند و عوامل نفوذي‌شان در مورد همه چي جاسوسي مي‌كردن به همين لحاظ رفت و آمد مجاهدين نزد خانواده‌هاشان به سختي صورت مي‌گرفته. حاج ناصر مي‌گفت هرازگاهي به عنوان مرخصي و تمدد اعصاب مي‌رفتيم ايران و آنها چه جوانمردانه از مجاهدان پذيرايي مي‌كردند. اكثر مجاهدها مشهد را گشته‌اند و اكثر آنها در تهران براي چند ماهي كارگري كرده و با كمي پول و اعصاب تسكين‌يافته بر مي‌گشتند افغانستان و روز از نو و روزي از نو مي‌رفتن تو كوه‌ها و با ديگر مجاهدها به جهادشون ادامه مي‌دادن.....


·

سفرنامه ها      
پای صحبت با به مو چی ·
سفري به درون مدرسه هاي اسلامي پاکستان ·
یادداشت‌های سفر کابل ·
گزارش کوتاهی از يک سفر ·
زیارت وطن از هارون سعید ·
کابل درروز اتنخابات -3 ·
چشم دید های یک خبر نگار ایرانی-2 ·
-1-چشم دید های یک خبر نگار ایرانی از هرات ·
گشت و گذاری در کابل ·
به بهانه‌ي سفر استاد اسماعيل اكبر ·
افغانستان امروز از نگاه شاهد عيني - ۱۵سنبله ۱۳۸۴ ·
پشتونیزاسیون آمریکایی ·

Login »