ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

کابل درروز اتنخابات -3


14.10.2005 00:44

كابل؛ روز انتخابات
گزارش سفر به افغانستان. كابل؛ پايتختي كه ديروز ميزبان طالبان بود و امروز پاي در راه توسعه .

تهران_ ميراث‌خبر: جاذبه‌هاي گردشگري، حميد ذكاوت: از هواپيما پياده شديم، سارا ساساني به يكي از هم‌كلاسي‌هايش كه افغاني است و الان در كابل زندگي مي‌كند زنگ زد و زهرا حسيني با چه محبتي به جمع‌مان اضافه شد. با پيشنهاد زهرا رفتيم كه Pressenter را پيدا كنيم تا آنها كارت Press بين‌المللي كه نيروهاي امنيتي - پليسي شهر هم قبول دارند را برايمان صادر كنند.
عصر شنبه است و همه جا تعطيل و دفتر خبرنگارها هم تعطيل شده بود. با پيشنهاد حسيني و مشورت با ديگران رفتيم سفارت ايران ‌و قادري از مسئولان سفارت با احساس مسئوليتي عجيب ما را راهنمايي و پيشنهاد كرد به علت نداشتن مجوز فردا با بچه‌هاي سفارت برويم و از حوزه‌‌هاي راي‌گيري بازديد كنيم. پيشنهاد خوبي كه ما را دلگرم كرد.
هوا كم كم تاريك مي‌شد و قادري صلاح نمي‌ديد كه بيشتر از اين در خيابانها باشيم. وضعيت فوق‌العاده‌ بود و شهر در دست نظامي‌ها. طالبان تهديد به موشك‌اندازي كرده بود. تا حالا 2 نماينده را ترور كرده بودند. آمريكايي‌ها همراه با تانك و نفربرهاي مسلح در شهر گشت مي‌ زدند. كابل نسبتا خلوت بود. سفارت در حال تعمير و بازسازي‌ بود و ما نمي‌توانستيم در آنجا استراحت كنيم. با خبرگزاري ايرنا تماس گرفتيم و شهركي مسئول ايرنا با محبت تمام ما را پذيرا شد. ايرنا ويلايي در محله ديپلماتيك شهر كابل دارد. يكي از اطاق‌هاي طبقه بالا را كه براي مهمان‌ها تدارك ديده‌اند به ما دادند و اين يعني معركه! جاي خواب در محلي امن از اين بهتر نمي‌شد. رامين يكي از كاركنان ايرنا كه افغاني هم است، املت مفصلي برا ي ما درست كرد. ساعت 9 شب شده بود و من رفتم خوابيدم.
فردا روز بزرگي است. دومين انتخابات مردمي در تاريخ افغانستان. پارسال حامد كرزاي با راي مردم رييس‌جمهور افغان‌ها شد و فردا مردم اعضاي پارلمان‌ و شوراها را انتخاب مي‌كنند. دوشنبه 28 شهريور 84 ساعت 8 دم در سفارت ايران بوديم. نيم ساعتي به چاق سلامتي گذشت و با دو ماشين ديپلماتيك راهي حوزه‌هاي راي‌گيري شديم. سارا و عظيم با هم بودند و من هم با گروه ديگري راهي شدم. به سه حوزه راي‌گيري سر زديم. اولين مكان مسجد بزرگي بود كه هيچ كس جز كاركنان و ناظران انتخابات آنجا نبود. با چه مكافاتي چند تا عكس گرفتم و راهي جنوب شهر شديم. اينجا شلوغ بود. 80 نفري در صف ايستاده بودند. از زن‌ها هم نتوانستم عكاسي كنم. اجازه ندادند. كمي در شهر گشت زديم و برگشتيم به سفارت. دوربين‌هايم بعد از چند عكس خراب ‌شد و كار نكرد. سارا و عظيم آمدند و ناهاري در سفارت خورديم و ساعت 15 راهي حوزه‌هاي راي‌گيري شديم. ديگر زمان راي‌گيري داشت تمام مي‌شد و علي‌رغم آن كه خيلي‌ها فكر مي‌كردند مدت زمان راي‌گيري را يك ساعت تمديد كنند ، ساعت 16 راي‌گيري تمام شد.
شهر زير نظر نظاميان داخلي و خارجي بود. همه جا آدم‌هاي مسلح را مي‌شد ديد. آمريكايي‌ها با تانك و توپ و اسلحه‌هاي آنچناني در همه جاي شهر ديده مي‌شدند. راي‌گيري با آرامش خاتمه يافت. صبح امروز طالبان از تپه‌هاي مجاور شهر و از روي الاغ دو گلوله توپ به سمت دفتر سازمان ملل پرتاب كردند كه خسارت جاني نداشت.
كابل شهر بزرگي است. اثرات جنگ‌هاي سي ساله در همه جا به چشم مي‌خورد. گداها در سطح شهر به وفور ديده مي‌شوند. زن‌ها با حجاب و بي‌حجاب در همه جا به چشم مي‌خورند. ديوارهاي شهر بهترين گواه هرج و مرج و جنگ است. خانه‌هاي ويران، خيابان‌هايي با چاله و چوله‌هاي وحشتناك و مردمي ناراضي، كابل را ناامن جلوه مي‌داد. همه توصيه مي‌كردند كه در تاريكي شب از خانه‌ها بيرون نياييم. ما با ترس و لرز بيرون آمديم و اتفاقي نيفتاد. از روز راي‌گيري گذشتيم و به دوشنبه رسيديم. صبح زود من و عظيم رفتيم به دنبال بليت برگشت با هواپيما. مسير زميني را بچه‌هاي سفارت با قاطعيت رد كردند. در كابل شنيديم طالبان كماكان در قسمت‌هاي جنوبي افغانستان پايگاه مردمي دارند حالا نميدانم از روي ترس يا اعتقاد!
تا نزديك‌هاي ظهر در سفارت مانديم تا بليت برگشت آماده شد. ما كه به آژانس فروش بليت سر زديم گفتند تا سه روز ديگر جا نيست. ولي براي سفارت به خاطر روابط ديپلماتيك هميشه جا هست و بليت آماده شد. فردا ظهر بايد برگرديم هرات و اين يعني بيست و چهار ساعت زمان براي كابل گردي.
با بليت‌ها برگشتيم ايرنا و بعد از ناهار همگي رفتيم شهر. با حسيني تماس گرفتيم و او هم به همراه نيازي از كاركنان دفتر رييس‌جمهوري و يكي از گويندگان معروف راديو تلويزيون كابل به جمع ما پيوست.
به پيشنهاد حسيني رفتيم شهر نو. منطقه جديد و تا حدودي مدرن. مغازه‌هاي متعدد لباس كه لباس‌هاي مد روز مي‌فروختند و اغذيه ‌فروشي‌هايي كه سوسيس به دست مردم مي‌دادند. در آبميوه‌فروشي تميزي نيازي ما را به معجون شيرين و مقوي دعوت كرد و با اولين سئوال ما كه از گذشته برامون بگين هجوم طالبان را تعريف كرد. روزي كه ريش گذاشت، موهايش را كوتاه كرد و دستاري سياه به سر بست و شد طالب!
جنايات طالبان را همه مي‌دانند و او هم همان شنيده‌ها را براي چندمين بار تعريف كرد .اما جالب اينجا بود كه او ملاعمر و بن لادن را ديده بود. نيازي الان در دفتر رياست جمهوري مشغول به كاراست و اين يعني امكاني براي ديدن حامد كرزاي. قول همكاري داد و گفت هر وقت خواستيد نامه‌اي بفرستيد تا من براي شما وقت ملاقات بگيرم. نيازي از بن لادن تعاريف جالبي داشت. او هميشه با اسلحه بوده. كلاشينكوفي هميشه روي دست چپش آويزان بوده و تنها وقت نماز اسلحه را بر زمين مي گذاشته. محافظيني قوي هيكل و تا بن دندان مسلح هميشه دور او بودند. بن لادن حمايت كننده مالي و نظامي طالبان بوده و ملاعمر بدون مشورت با او هيچ كاري نمي‌كرده. نيازي در زمان طالبان يكي از سخنگويان طالبان بوده و اگر گه‌گاه پيامي راديويي مي‌خواستند بفرستند از او استفاده مي‌كردند.
همراه دوستانمان شهر نو را ديديم، پارك بزرگي در مجاورمان قرار داشت و داخل شديم. در مركز پارك چادري بر پا كرده بودند كه يكي از كانديداهاي نمايندگي كه سال‌ها در جهبه مجاهدين بر عليه روس‌ها و طالبان جنگيده بوده، به عنوان اپوزيسيون به مجاهدتش ادامه مي‌داد. دكتر رمضان بشردوست مردي خوش برخورد و آگاه در مسايل افغانستان.
هوا داشت تاريك مي‌شد كه راهي خانه شديم. وقتي برگشتيم ايرنا، خبردار شديم رايزني فرهنگي سفارت ايران جشني به مناسبت نيمه شعبان تدارك ديده كه ما را نيز دعوت كردند. با همراهي‌هاي شهركي مسئول ايرنا راهي دفتر رايزني شديم.
اكثر كاركنان سفارت در مهماني حضور داشتند. بهرامي سفير ايران در افغانستان هم بودند. كمك‌ها و مساعدت‌هاي بهرامي اگر نبود بخش مهمي از كارهاي‌مان به مشكل بر مي‌خورد.
ميهماني تا نزديكيهاي شب طول كشيد. با شعري از حافظ شروع شد و با صلوات خاتمه يافت. شام خوبي هم خورديم و برگشتيم تا بخوابيم. كابل با پيش‌داوري‌هايمان كمي جور در آمده بود. حكومت نظامي در شهر برقرار بود ولي همه از ناامني مي‌گفتند. فقر دامن‌گير اكثر افغان‌هاست. فكر كنيد كشوري 30 سال در جنگ بوده، جنگي كه تا پشت در خانه‌ها هم آمده، چند سال هم وقت لازم است براي سازندگي. غربي ها مصممند كه اين افغانستان خراب را بسازند. مردم هم مي‌خواهند و اين به اين معناست كه تا يك دهه ديگر مي‌توانيم افغانستان را آباد ببينيم.

·

سفرنامه ها      
پای صحبت با به مو چی ·
سفري به درون مدرسه هاي اسلامي پاکستان ·
یادداشت‌های سفر کابل ·
گزارش کوتاهی از يک سفر ·
زیارت وطن از هارون سعید ·
کابل درروز اتنخابات -3 ·
چشم دید های یک خبر نگار ایرانی-2 ·
-1-چشم دید های یک خبر نگار ایرانی از هرات ·
گشت و گذاری در کابل ·
به بهانه‌ي سفر استاد اسماعيل اكبر ·
افغانستان امروز از نگاه شاهد عيني - ۱۵سنبله ۱۳۸۴ ·
پشتونیزاسیون آمریکایی ·

Login »