ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

سفر نامه


14.09.2005 15:18

پشتونیزاسیون آمریکایی



فرح کريمی
بیست سه شهریور 1384

سفري به افغانستان در حدود دو هفته پيش، براي نگارنده فرصت مشاهده نزدیک اوضاع اين کشور را ، در آستانه چهارمين سالگرد حملات ۱۱ سپتامبر - که نخستين نتيجه مستقيم آن حمله به افغانستان بود- فراهم آورد.

يکي از مشاهدات آموزنده اين سفر، آن بود که در افغانستان امروز، بسياري از مشهورترين چهره هاي افراطي دوره حاکميت بنيادگرايان بر آن کشور، با استفاده از زمينه هاي قومي- محلي و با رضايت ضمني آمريکايي ها، در حال بازگشت به عرصه هاي مديريت سياسي در کشور هستند.

در اين مورد مي توان مثال هاي متعددي را ذکر کرد. مثلاً: "عبدالرسول سياف" از جنگسالاران بنيادگراي افغان و موتلفان مستقيم اسامه بن لادن اکنون جزو مشاوران رئيس جمهور افغانستان است؛ يا "ملا متوکل" وزير امور خارجه و "ملا قلمودني" وزير امر به معروف و نهي از منکر طالبان [که زنان افغان هنوز خاطرات شلاق هاي مأمورانش را به تلخي در ياد دارند] جزو جدي ترين کانديداهاي انتخابات پارلماني قريب الوقوع افغانستان محسوب مي شوند.

اين در حالي است که از سوي ديگر، "نهادهاي" محافظه کار نيز در افغانستان در حال توسعه مستمر قدرت و نفوذ خود هستند و از اين طريق، در نقش بنيان هاي مدافع انديشه هاي بنيادگرايانه، به ايفاي نقش موثر در عرصه اداره کشور مي پردازند. يکي از شاخص ترين نمونه هاي اين نهادهاي محافظه کار، "شوراي علما" است که مخالف سرسخت ايده هاي نوگرايانه در افغانستان به حساب مي آيد. به عنوان يک نمونه جديد از دخالت هاي شوراي علما در امور افغانستان، مي توان به فشار شديد شورا بر سازمان غير وابسته "حقوق بشر" در آن کشور اشاره کرد. فشاري که جنجالي ترين نمود آن در هفته هاي اخير، پافشاري بر لزوم برکناري "سيما ثمر" رئيس سازمان حقوق بشر و از فعالان شناخته شده حقوق زنان در افغانستان از سمت خود بوده است.

نتيجه حفظ و تداوم قدرت بنيادگرايان در افغانستان، به طور طبيعي در سطح جامعه افغانستان نیز تأثيرات مستقيم خود را بر جاي گذاشته است. به عنوان نمونه، حتي در بازديد از شهر کمتر سنتي مزار شريف در شمال افغانستان، آنچه در همان ابتدا جلب نظر مي کند، ملبس بودن تمام زنان به پوشش اجباري زمان طالبان [روبنده و چادر] است که ظاهراً، هيچ گونه زمينه اجتماعي براي تغيير يا تعديل آن وجود ندارد.

مشاهده چنين شواهدي، سووالي ابتدايي را در ذهن تداعي مي کند: اين که چگونه در شرايطي که بهانه حمله به افغانستان، حادثه ۱۱ سپتامبر و مهار بنيادگرايان مذهبي بود، اکنون دوباره مدافعان همان انديشه، با رضايت ضمني آمريکايي ها، در حال توسعه قدرت خود هستند؟

به نظر مي رسد پاسخ اين سوال را بايد در تمايل ايالات متحده به حفظ قدرت در افغانستان توسط "پشتون ها" - به هر روش ممکن - جستجو کرد. اهميت اين فرآيند براي آمريکايي ها، ظاهراً در حدي است که آنان را به مدارا با افراطي ترين چهره هاي بنيادگراي پشتون [از عبدالرسول سياف و اعضاي شوراي علما گرفته تا چهره هايي از طالبان که حاضر به همکاري با دولت جديد شده اند] متقاعد کرده است. اين رويکرد آمريکا نيز، البته به شدت توسط دولت پاکستان - متحد قديمي طالبان و پشتون هاي افراطي در افغانستان- همراهي مي شود.

علت اصلي سياست استراتژيک جديد ايالات متحده در افغانستان در حمايت از سلطه پشتون ها- ولو به قيمت ميدان گرفتن مجدد بنيادگرايان افراطي - چيزي جز نگراني آمريکايي ها از جانب مرزهاي غربي افغانستان نيست. در واقع، اتخاذ سياست "پشتونيزاسيون" افغانستان توسط آمريکايي ها، به طور عمده بر مقاومت اين قدرت در برابر هر گونه احتمال توسعه نفوذ حکومت ايران در افغانستان ريشه دارد. نگراني اي که باعث مي شود تا ايالات متحده، براي مهار نقش آفريني اين حکومت در همسايه شرقي خود، حتي حاضر به مدارا با افراطيون پشتون و همکاران سابق طالبان باشد که تنها خاصيت آنها، ضديت سنتي، تاريخي و شديد با هر گونه نفوذ بنيادگرايي شيعه در کشورشان است.

بدين ترتيب در افغانستان امروز، نيروهاي هوادار تحولات مدرن [چون NGOها، روشنفکران، فعالان حقوق زنان و غيره] که به تدريج در مقابل بنيادگرايان به عقب رانده مي شوند، در حال پرداختن بهايي سنگين هستند که انگيزه اصلي آن، سياست هاي آمريکا در مهار حکومت ايران است.

به عبارت ديگر، ظاهراً تبعات اصرار بر شعارهاي ايدئولوژيک در سياست خارجي و انزواي بيشتر ايران در عرصه بين المللي، نه تنها ايرانيان، که همسايگان اين کشور را نيز متأثر ساخته است. اين، پديده است که مي توان انتظار داشت متناسب با انزواي بيشتر حکومت ايران در عرصه بين المللي، به ميزان بيشتري همسايگان ايران را تحت تأثير خود قرار دهد.

تجربه افغانستان، نمونه تأسف برانگيزي است که اثبات مي کند چگونه تداوم و تشديد گرايش هاي بنيادگرايانه در حکومت ايران، نه تنها در داخل کشور، که حتي در سطح منطقه نيز به تقويت جريان هاي خطرناک بنيادگرا خواهد انجاميد.



·

سفرنامه ها      
پای صحبت با به مو چی ·
سفري به درون مدرسه هاي اسلامي پاکستان ·
یادداشت‌های سفر کابل ·
گزارش کوتاهی از يک سفر ·
زیارت وطن از هارون سعید ·
کابل درروز اتنخابات -3 ·
چشم دید های یک خبر نگار ایرانی-2 ·
-1-چشم دید های یک خبر نگار ایرانی از هرات ·
گشت و گذاری در کابل ·
به بهانه‌ي سفر استاد اسماعيل اكبر ·
افغانستان امروز از نگاه شاهد عيني - ۱۵سنبله ۱۳۸۴ ·
پشتونیزاسیون آمریکایی ·

Login »