ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

کتاب دوبیتی های هزارگی - از جواد خاوری


16.10.2005 01:28

دوبيتي‌هاي عاميانة هزارگي
اشاره: دوبيتي‌هاي عاميانة هزارگي نام كتابي است از محمد جواد خاوري كه چندي پيش توسط انتشارات عرفان در تهران به چاپ رسيد. قطع اين كتاب وزيري است و 574 صفحه دارد. براي آشنايي بيشتر، مقدمه اين كتاب را (البته با تلخيص) مي‌خوانيم:

مقدمه

اگر بخواهيم بي تكلف‌ترين زمزمة تنهايي آدمي را بدانيم‌، بي گمان نام از دوبيتي‌ بايد بياوريم‌. هماني كه نه ادب داني و حكمت خواني باعث ايجادش شده كه سوز و ساز دل منشإ آفرينشش گشته است‌. دلهاي ساده و بي آلايشي كه از بار تعلقات‌ِ صناعات ادبي و صغري و كبراي حكمتي آزاد بوده‌اند و آن چه از سرمايه داشته‌اند، سوز بوده است و گداز و شور بوده است و اشتياق‌. دوبيتي تراوش ذوق و التهاب انسان عامي است كه هيچ ادعايي ندارد و با هرگونه تفاخري بيگانه است‌; اما با همين بي‌ادعايي‌، به خلق موجودي كامياب شده كه ماية رشك مدعيان نام‌پوش ونشان‌آويز گشته است‌. چنانكه شمس قيس رازي در كتاب معتبر و پرآوازة خود، المعجم في معايير اشعارالعجم مي‌گويد:

... عالم و عامي مشعوف اين شعر گشته‌، زاهد و فاسق را در آن نصيب و صالح وطالح را بدان رغبت‌. كژطبعاني كه نظم از نثر نشناسند و از وزن و ضرب خبر ندارند، به بهانة ترانه‌، در رقص آيند. مرده دلاني كه ميان لحن موسيقار و نهيق حمار فرق نكنند و از لذت چنگ به هزار فرسنگ دور باشند، بر دوبيتي جان بدهند.1

دوبيتي‌هاي هزارگي نيز به حكم كلي دوبيتي‌، از محبوبيت بالايي در بين هزاره‌ها برخوردار است‌. آنها لحظه‌هاي غم و شادي خود را با دوبيتي سپري مي‌كنند. دوبيتي بازتاب دهندة زيباترين دلبستگي‌ها و آرزوهاي آنهاست‌. دوبيتي‌ها مثل ديگر ژانرهاي ادب عاميانه‌، هنوز در قيد كتابت نيامده‌; تنها حافظ و ناقل آنها سينه‌هاي مشتاق مردم‌; اعم از زن و مرد، فقير و غني و پير و جوان بوده است‌. دوبيتي از ميان ديگر آفريده‌هاي ذوقي هزاره‌ها، داراي دردناكترين و رنجناكترين قصه است‌; قصه ممنوعيت مذهبي كه هميشه و همه جا دامنگيرش بوده است‌. قصه بي مهري كساني كه روزي به آن مهر مي‌ورزيده‌اند. در جامعه مذهبي هزاره‌ها دوبيتي ميوة ممنوعه‌اي بوده كه بايد از آن پرهيز مي‌شده است‌; اما طبع تسليم‌ناپذير انسان او را به سويش كشانده و به بهره‌مندي تشويقش نموده است‌. دوبيتي صدايي بوده كه از ذهن و زبان همه به گوش مي‌رسيده‌، ولي كساني كه نامشان با دوبيتي پيوند خورده‌، دنبوره‌چي هايند. دنبوره‌ آلت موسيقي هزاره هاست‌. موسيقي هزارگي به حكم سادگي‌ِ كه دارد نمي‌تواند بي كلام باشد. نوازندة دنبوره بايد كلام را با موسيقي چون شير و شكر بياميزد تا هم نواي دنبوره‌اش دوام پيدا كند و هم لذت كلام حاصل آيد; و چه كلامي بهتر از دوبيتي‌!

دوبيتي زبان حال مردم عامي و اُمّي است‌. ادبا و شعرا تا زماني كه بر مسند شعر و ادب نشسته بوده‌اند، سرودن و خواندن دوبيتي را بر خود كسر ش ئن مي‌دانسته‌اند. صاحبان اصلي دوبيتي‌ها هم بي گمان دهقانان و چوپاناني بوده‌اند كه از هيچ نام و نشاني بهره‌مند نبوده‌اند; همانهايي كه از موقعيت پايين اجتماعي برخوردارند و از عريان گفتن و بي پيرايه سرودن ابايي ندارند. همين است كه ادبيات عاميانه هيچ ديني نسبت به ادب رسمي ندارد. هيچ تذكره و تاريخي جايي براي ترانه و ترانه سرايي يا قصه و قصه گويي اختصاص نداده‌است‌. تنها سينه‌هاي مردم و ذهن تاريخي نسلها، وسيلة نگهداري و انتقال آنها بوده است‌. اين است كه مي‌بينيم هزاران ترانة شورانگيز و قصه‌هاي شيرين و مثل‌هاي حكمت‌آميز در بين مردم وجوددارد، بدون اينكه كسي سازندگان آنها را بشناسد.

سرايندگان واقعي دوبيتي‌ها؟
به راستي سرايندگان واقعي دوبيتها چه كساني هستند؟ آيا ذوق جمعي نسلها در طي ساليان سال دست به دست هم داده و آنان را ساخته است يا سرايندگان مشخصي در آفرينش آنان همت گماشته اند؟ در اينجا دو تصور وجود دارد; يكي اينكه ترانه‌ها محصول ذوق جمعي است‌; يعني يك دوبيتي صورت اوليه‌اش عبارت ناقصي بوده است‌، اما به مرور زمان در فرايند نقل و انتقالات‌، تغيير و تحولاتي كسب كرده و به صورت تكامل يافته خود كه اينك ما مي‌شنويم‌، در آمده است‌. تصور دوم اين است كه دوبيتي ها آفرينندگان مشخصي دارند، منتهي نام آنان معلوم نيست و كسي آنان را نمي‌شناسد. تصور اولي بسيار دور از واقعيت به نظر مي‌رسد چون بسياري از دوبيتي‌ها چنان عيني است كه جز يك شخص نمي‌تواند آنها را سروده باشد. علاوه برآن بعيد به نظر نمي‌رسد كه در بين مردم‌، افراد خوش ذوقي باشند كه بتوانند شخصاً از پس سرودن چيزي در حد يك دوبيتي برآيند. پس امر مسلم آن است كه دوبيتي‌ها سرايندگان مشخصي دارند; سرايندگان خوش ذوق و قريحه و صاحب دل‌; كساني كه نه در پي شهرت بوده‌اند و نه در بند نام‌; فقط عاشق بوده‌اند و باسرودن دوبيتي‌، التهاب دروني را فرو نشانده‌اند.

وزن و قافيه
دوبيتي كه در مناطق مختلف هزاره جات به چهاربيتي‌، بايِت‌، بيت و غزل مشهور است‌، در بحر هزج مسدس‌، بر وزن (مفاعيلُن مفاعيلُن فعولُن‌) سروده مي‌شود. همان بحري كه دوبيتي‌هاي بابا طاهر عريان و ويس و رامين فخرالدين اسعدگرگاني به آن بحر سروده شده است‌. اين بحر كه از قديمي‌ترين بحور اوزان شعر فارسي است مناسب‌ترين بحر براي عاشقانه سرايي بوده‌، چنانگه مشهورترين منظومه‌هاي عاشقانه به همين وزن سروده شده كه از مشهورترين شان مي‌توان به ويس و رامين فخرالدين اسعد گرگاني و خسرو و شيرين نظامي اشاره كرد. اقبال اين وزن در بين مردم هزاره به حدي است كه هيچ گاه باعث ملال و خستگي آنان نشده است‌. آنها هنگام آواز خواندن‌، به راحتي رفتها را تغيير مي‌دهند; اما كمتر حاضر مي‌شوند وزني غيراز اين را انتخاب كنند. به همين خاطر وقتي به موسيقي هزارگي مراجعه كنيم‌، خواهيم ديد كه شيرين‌ترين و لطيف‌ترين آهنگهاي موسيقي هزارگي‌، در وزن دوبيتي نواخته شده است‌.

در دوبيتي هزارگي تسهيلات زيادي براي كمك به وزن در اختيار سراينده است‌. عامل اين تسهيلات لهجه هزارگي است‌. لهجه هزارگي كه خود شاخه‌اي از اصل ريشه دار زبان دري است‌، به علت بهره مندي از واژه‌ها و قواعد دستوري زبان تركي و نيز دارا بودن كلمات مترادف و صورتهاي مختلف از يك كلمه‌، سهولت قابل توجهي را در اختيار وزن قرار مي‌دهد. شاعر مي‌تواند به اقتضاي وزن‌، دست به انتخاب يكي از صورتهاي هم‌معني يا كلمات مترادف بزند. مثلاً كلمة نيست‌ را در هزارگي مي‌توان چهار گونه تلفظ كرد: نيست‌، نيسته‌، نييَستَه‌، نييَه‌. يا چشم‌ به سه صورت تلفظ مي‌شود: چشم‌، چيشيم‌، چيم‌. حد اقل امكانش اين است كه به اقتضاي وزن مي‌توان از صورت كتابي الفاظ استفاده كرد. به همين خاطر است كه مهماني لفظ قلم در لهجة هزارگي گاه و گداري مشاهده مي‌شود. به نمونه‌هاي زير كه از صورتهاي مختلف كلمة نيست‌ استفاده شده‌، توجه كنيد:

آشوقبازي‌كارِآسو، نييَسته‌

كارِ هر باچِة نادونييَسته‌

روز آخير باچه دوتاموكونه‌

باچه قَدردوخترو نييَسته‌



موي‌ِ غوزَه غوزَه پيش قلم تو

دَزي‌تَگَونييَه‌ يِد كس‌ رَقَم تو

گوفتي بانِه‌ مِنبر مِيوم دَزو ‌قُل

َبلِه آردو چيشيم‌جاي قدم تو



پيچه‌ سيا رهَ پيشْكي چنگ‌ موكوني‌

پوشت‌ خوره چرخ دَدَه نيرنگ‌موكوني‌

اَمي كاراي تو يِد راي‌ِ خودا نيست‌

ديل‌آشوقه‌ هر دم تنگ موكوني

سهولت ديگري كه وجود دارد، اين است كه در لهجة هزارگي دو مصوّت ياي مجهول‌ و واو مجهول‌ كار برد زيادي دارند. اين دو مصوّت‌، در اقتضاي وزن به راحتي تبديل به مصوت كوتاه كسره و ضمّه مي‌شود. به همين جهت است كه طرز صحيح تلفّظ كلماتي كه داراي اين دو مصوّت هستند، ممكن است در قالب دوبيتي‌ها به راحتي ممكن نباشد. مثلاً روز در هزارگي با واو مجهول تلفظ مي‌شود، اما در بسياري از دوبيتي‌ها به اقتضاي وزن رُز با ضمّه خوانده مي‌شود. به دو نمونه از اين دو گونه تلفّظ در دوبيتي‌هاي زير توجه كنيد كه اولي با واو مجهول تلفظ شده و دومي با ضمّه‌:

ديده‌ اَيلاق‌ مُره ديل‌مه شُوده تنگ‌

ديل‌مه از بار او موسوزه يگ رنگ‌

دَ مه مالوم شُوده روز جودايي

لاظَه‌لاظَه‌ قَد خودخو موكنوم‌ جنگ‌



ديل‌مه موشَه بِيوم ديغون‌ تو شيوُم‌

روزِ دَه گَشت بِيوم قوربون تو شيوُم‌

خيرام‌ُ كَده لب‌ِجوي‌ مي‌گردي‌

بَلَيبور شيشت‌ُ گشتُن تو شيوُم‌

دوبيتي‌هاي هزارگي از نظر قافيه به دو دسته تقسيم مي‌شوند. دستة اول به گونه‌اي است كه مصرعهاي اول‌، دوم و چهارم همقافيه مي‌باشند. غالب دوبيتي‌ها از اين دسته هستند. دستة دوم طوري است كه مصرعهاي اول و دوم همقافيه هستند و مصرعهاي سوم و چهارم همقافيه هستند. يعني هر بيت قافية جداگانه‌اي دارد. به نمونه‌اي از نوع دوم را توجه كنيد:

سيتاره جلجلي ده بيخ موري‌

جان‌ آشوق‌ تو برچي خَو نموري‌

ما كِي خَو نموريوُم از براي تو

مَندوم سرِ جاگه‌ چيشيم‌دَراي‌ تو

رعايت دقيق حروف قافيه در تمام دوبيتي‌ها عموميت ندارد. در بعضي از دوبيتي‌ها معيار آهنگ و موسيقي كلمات و قرب مخرج آنهاست‌. گاهي هم به رديف اكتفا مي‌شود. در دوبيتي‌هاي زير داغ‌، ماخ‌ و آق‌ و نيز ناز و راس‌ قافيه شده‌اند:

شام‌بيگا چيراغه داغ كَنوم‌ ما

كمرباريگ‌ روي تو رَ ماخ كَنوم‌ما

خودا مر دِيه ما ديوزده رهَ

قار يِنگه‌ سَر تو آق‌ كَنوم‌ ما



از درگه‌ بور شُودي ناز كو گول‌ ما

مره ديدي بغل واز كو گول ما

مردوم‌ تُهمد كده بله مو آردو

تهمد مردومهراس‌گول ما

يكي از خصوصيات دوبيتي‌ها اين است كه غالباً مصرع سوم نقش معنايي چنداني در تركيب دوبيتي ندارد. مصرع سوم يا يكي از اين دو مصرع است‌: امي رَ از ديل بيچاره‌(صدپاره‌)موگوم‌،پدر كار آشوقي رَ نالد;يا تكرار مصرع دوم همان دوبيتي است‌.اين تكرار گاهي بدون هيچ تغييري انجام مي‌پذيرد، ولي غالباً اندك تغييري صورت مي‌گيرد. مثلاً آخر مصرع دوم به چي باشه‌،باشه نباشه‌، خيره‌ و...تغيير مي‌يابد. اين اندازه تغيير اين نقش را دارد كه اهميت اظهارات آمده در بيت اول را كم نشان مي‌دهد تا زمينه را براي گفتن نكتة مهمتري در مصرع آخر آماده كند:

شيخي‌ چادر كشاله ما بليخور

شيخي كومِه‌ شي خاله ما بلَيخور

شيخي كومِه شي خال باشه نباشه‌

پيشْنَه دندون‌ شي شاله ما بلَيخور



شمال‌ِ كوي‌ِ اورسندُو رهَ قوربان

شير و قيماق گوسپَندو رَه قوربان

شير و قيماق گوسپَندوچي باشه‌

اَمو بوسه مَنِه قوطو ره قوربان‌



مسلمانا سه كار آمد دَ يگ بار

خكيوِ كيشت‌ كَمَي كندو غم‌يار

خكيوِ كيشت‌، كَمي كَندونه خَيره‌

مره كوشته غم‌ِ يار وفادار



اَلَيگو پير شُودِم بد پيرشُودِم ما

گيريفتار شيكم‌ ناسيرشودِم ما

گيريفتار شيكم ناسير جاييل

از زيندگي خو پگ ديلگيرشودِم ما

اصل در دوبيتي آن است كه يك مضمون را بيان كند. يعني سراينده مطلبي را در دو بيت ختم كند. البته با اين خصوصيت كه در سه مصرع نخست مقدمه چيني مي‌كند و در مصرع چهارم نتيجه‌گيري‌. در واقع مجموع احساسات‌، هيجانات و درد دلهاي خود را در مصرع آخر بيان مي‌كند. اما گاهي در دوبيتي‌هاي هزارگي اين اصل مراعات نمي‌شود; به اين معني كه هر بيت حاوي معني مستقلي مي‌شود. مثل دوبيتي هايي كه عرصة گفت و گوي دو نفر است‌. در اين دوبيتي‌ها، بيت اول اظهارات عاشق است و بيت دوم پاسخ معشوق‌:

دان‌ِ درگه‌ بيشينوم روي دَ روي تو

دُوا در تو 1كنوم بَدوا دَ شوي تو

دُوا در مه نكو بَدوا دَ شوي مه

يَكَگ ‌بوسه‌ بگير از خال روي مه‌

وزن و قافيه اين كمك را به دوبيتي‌ها كرده‌اند كه كمترين امكان دستبرد و تغيير در آن وجود داشته باشد. با گذشت زمان و سينه به سينه شدن ادبيات شفاهي و رنگ پذيري از سلايق مختلف‌، قطعاً تغييراتي در ژانرهاي مختلف به وجود آمده است‌، اما دوبيتي به خاطر دارا بودن وزن و قافيه تا حدودي از تغييرات مصون مانده است‌; چون اگر تغييري ايجاد شود بايد طوري باشد كه به وزن و قافيه صدمه‌اي وارد نكند و چنين تغييري به سهولت و از سوي همه امكان‌پذير نيست‌. پس مي‌توان ادعا كرد كه دوبيتي‌ها سالم‌ترين ژانر ادب شفاهي است و از اين لحاظ مي‌توانند معيار قضاوت مطمئني باشند.

مضمون
مضمون غالب در دوبيتي‌هاي هزارگي عشق‌ است‌. گرچه در آينة عشق مي‌توان جلوه‌هاي معيشتي‌، شرايط محيطي‌، اعتقادات مذهبي و بسياري از باورهاي عنعنوي را نيز ديد. عشق در دوبيتي‌هاي هزارگي عشق ساده‌، بي تكلف‌، دست يافتني و زميني است‌. عشق يك انسان عادي به يك دلبر زميني از جنس خود; عشقي كه نيازي به سلك و سلوك دست و پاگير ندارد; عشقي كه هر فرد بي نشاني مي‌تواند مدعي داشتنش باشد; عشق انسان به همنوع خود; عشق مجازي‌. به همان اندازه كه حقيقت عشق در دوبيتي‌ها ساده و بي پيرايه است‌، زبان عشق نيز در آنها ساده و بي پيرايه است‌. دوبيتي‌ها تراوش طبع طبيعي و ناب انسان طبيعت نشين است‌; لذا از حيث لفظ و معني در كمال سادگي است و تشبيهات نادر، كنايه‌، ايهام‌، جناس و ساير صنايع و تكلفات لفظي و معنوي در آنها ديده نمي‌شود. به همين حكم است كه خالق دوبيتي هرچه دل تنگش مي‌خواهد مي‌گويد; عريان و بي سانسور. نه نامي دارد كه در بند آن باشد، نه موقيعيت اجتماعي كه هراس از دست دادنش را داشته باشد; فقط دلي دارد كه عاشق است و او نيز گرفتار دل‌. هر جا دل بخواهد مي‌رود و هر چه دل بگويد مي‌گويد. اين است كه حديث عشق‌، بين حكايت و شكايت و غم و شادي در نوسان است‌/

محتواي مضموني دوبيتي‌ها عبارتند از وصف معشوق‌، هجران‌، گلايه‌، قدرنشناسي معشوق‌، عذر و التماس‌، آرزوي وصل و ديدار، شكايت از زمانه‌، شكايت از اطرافيان‌، شرم از تنگدستي‌، اظهار صداقت و اخلاص به محبوب و شكايت از سختي روزگار و كار.

جلوه‌هاي مختلف معيشتي و اقتصادي
عشق مضمو كلي دوبيتي هاست ; اما در پرتو اين مضمون‌، جلوه‌هاي مختلف معيشتي را نيز مي‌توان مشاهده كرد: زندگي روستايي‌، اقتصادي پر پاية كشاورزي و دامداري‌. ساختار اجتماعي سنتي‌. ابراز و وسايل كار ابتدايي‌. روابط قبيله‌اي‌. مرد سالاري‌. كلان سالاري‌و...

تَي‌ِ دالُن‌ خو مشكوله‌ مي‌زني

آستَه‌آستَه سولَه‌سولَه مي‌زني

تاشَه تاشَه‌ كِي قَد تو تُق‌ موكونوم‌

نيمرِه چادر خو خنديده مي‌زني



مسلمانا سه كار آمد د يگ بار

خكيوِ كيشت‌ كَمَي كندُو، غم‌ِيار

خكيوِ كيشت‌، كَمي كَندُونه خَيره

مره كوشته غم‌ِ يار وفادار

همچنين بازتاب شرايط اقليمي و آب و هوايي در دوبيتي‌ها مشهود است‌. ييلاق و قشلاق‌، كوهستاني بودن منطقه‌، چشمه‌هاي آب‌، زمستانهاي سخت و...

خودشي رفته بدر دَ پاي اَيلاق

مَر پُرتَه‌ كَده‌ ‌كنج‌ ‌قيشلاق‌

دو سِه سيرجو دَدَه ‌نيم‌شي‌سياقاق

نه پيله‌يه‌ نه چَمچه‌يه نه سَرماق‌



اگه‌از آشوق‌خو جودا شوي تو

خودا بُوگوم ‌كي خوب‌رَسوا شوي تو

‌اَلَي‌يگ گب اگه دروغ بوگويي‌

گريفتارشَو سرما شوي تو

نمادها و باورهاي مذهبي يكي از جلوه‌هايي است كه سيطرة گسترده‌اي بر مضمون دوبيتي‌ها دارند. مردم هزاره به شدت مذهبي هستند و مذهب در تمام مظاهر زندگي آنان حضور دارد. عشق نيز به عنوان مهمترين پديدة زندگي نتوانسته است از حضور نمادها و باورهاي مذهبي بي نصيب باشد. ليستي از واژه‌هاي زير كه به كرات در دوبيتي‌ها تكرار شده‌، مي‌تواند اهميت نقش مذهب را در اين عرصه بيان كند: خدا، نماز، روزه‌، قرآن‌، مسجد، منبر، مّلا، حج‌، كعبه‌، مزار، اذان‌، وضو، قيامت‌، سيد، زيارت‌، ليلته القدر، عيد قربان‌، حضرت علي‌، كربلا، محرّم‌، ثواب‌، گناه و

مَنِه‌ ماجيد خون‌ مه‌ قورو كدي تو

ديل غريب مره بيرو كدي تو

اَمي‌رَ از ديل اَوگار خو موگوم‌

تلخه جيگر مره بيرْيو كدي تو



صباي گا اَمادُوم دَ خانِه تو

وقت نماز وادِه خمير زدِه تو

ديستاي نازوكت ‌منِه خمير بود

سَتكه‌ موخورد شَرَنگ مي‌زد روپْيِه تو

روش ترتيب اين كتاب
مجموعه‌اي كه پيش رو داريد حاصل عمري علاقه و سالها تلاش است‌. حدود ده سال پيش كه به گردآوري قصه‌هاي عاميانه مردم هزاره پرداختم‌، به گردآوري ضرب المثلها و دوبيتي‌هاي هزارگي نيز علاقه‌مند شدم‌. اين علاقه باعث شد كه هر دري را بزنم و مهمان هر ذوقي و ميزبان هر قريحه‌اي شوم‌. كار گردآوري دوبيتي‌ها از جهاتي نسبت به قصه و مثل دشوارتر بود. يكي اينكه جامعه سنتي ما هنوز به اهميت فولكلور پي نبرده و مضمونهايي مثل دوبيتي هنوز ممنوعيت مذهبي دارند. هنوز باور اين قضيه مشكل است كه مي‌شود بي مانع و رادعي از دوبيتي حرف زد، بدون اينكه صدمه‌اي به دين و دنياي آدم وارد شود. هنوز دوبيتي خواندن كار آدمهاي بي سر و پا و جوانان جاهل تلقي مي‌شود. بسيار كسان كه دوبيتي‌دانان و دوبيتي‌خوانان مشهوري بودند، به دليل آنكه سني از آنها گذشته و مويي از سر شان سپيد شده‌، وقت دوبيتي خواندن را بر خود پايان يافته مي‌دانستند و ارتكاب آن را بر خود عيب مي‌شمردند. عده‌اي هم چون به حج يا كربلا رفته بودند، از دوبيتي خواندن توبه كرده بودند. مي‌ماند جوانان جاهلي كه دوبيتي خواندن برايشان عيب نبود; اما كجا باور مي‌كردند كه آدم باسروپايي بيايد و نه تنها آنها را از دوبيتي خواندن منع نكند كه خواندنش را به تضرع و دعا بخواهد. حالا تو بيا و متقاعدشان كن كه هيچ شوخي و مزاحي در كار نيست و همه چيز از جد هم جدي‌تر است‌. تازه وقت آن مي‌رسد كه طرف دست به خودسانسوري بزند. دوبيتي‌هاي اصيل را نمي‌خواند كه چتيات است‌. سعي مي‌كند دوبيتي‌هاي آبرومند بخواند.اين است كه مي‌رود سراغ شعرهاي محترمي كه همه كتابي اند و نيازي به ثبت و ظبط ندارند. آن وقت تو باز هم بايد روضه به گوشش بخواني كه همان چتيات را بخوان كه مقصود ما در همانها نهفته است‌. و او چقد بايد عرق بريزد تا بر شرم خود غالب شود و نيمه نصفه‌اي برايت بخواند.

يك عده از كساني كه بشترين كمك را در گرد آوري اين دوبيتي‌ها به من كردند، هنرمندان دنبوره‌نواز بودند. كساني كه آب از سرشان گذشته و كفرشان از ابليس مشهورترند. دنبوره‌نوازان بنا به اقتضاي هنرشان دوبيتي زياد مي‌دانند. به اين جهت براي يك پژوهشگر فرهنگ عاميانه مي‌توانند وسوسه‌انگيز باشند. علاقه به دوبيتي و دنبوره مرا به ديدار اين هنرمندان در نقطه‌هاي مختلف كشاند. از دورترين گاوداريها و مرغداريها در حومة شهرهاي ايران‌، تا مزار و كابل و باميان‌. در اين سير و سلوك‌، محضر بسياري را درك كرده‌ام‌، از مشهورترين شان گرفته تا گم نام‌ترين شان‌. صفدر توكلي‌، صفدر خيرعلي‌، خليفه خان محمد، سيد انور آزاد، امان يوسفي‌، همايون لعلي‌. اما آنچه را كه آنها مي‌خواند هم بي كم و كاست باب ميل من نبود. درصد ناب بودن و تازه بودن دوبيتي‌ها بسيار پايين بود. اكثراً يا شنيده‌هاي مرا مي‌خواندند يا مي‌زدند به خط فايز و باباطاهر و نجما و ديگر دوبيتي‌سرايان‌. يا اينكه تصنيفهاي دلناچسب ديگر را سُر مي‌كردند كه غالباً از وزن دوبيتي خارج بودند. دوستاني هم كه در گردآوري دوبيتي به من كمك كرند، از اين قاعده مستثني نبودند. آنها با معيار انتخاب من آشنايي نداشتند. فقط مي‌دانستند كه من بالاي دوبيتي‌ها كار مي‌كنم‌. براي اينكه سهمي در احياي فرهنگ ملي خود داشته باشند، شنيده‌ها يا محفوظات خود را نوشته برايم مي‌آوردند. گاهي از يك دفتر پنجاه صفحه‌اي فقط مي‌توانستم يك دوبيتي كه به كار من بيايد پيدا كنم‌. شايد بيشترين بهره‌اي كه من برده‌ام از نوارهاي دنبوره نوازان باشد. به جر ئت مي‌توانم بگويم كه اكثر نوارهاي دنبورة هزارگي را گوش كرده‌ام‌. اكثر دوبيتي‌ها را به كرات از زبان چندين خواننده شنيده‌ام‌. من در ثبت بهترين صورت وسواس زيادي داشتم‌; به همين خاطر مي‌توانم بگويم كه دوبيتي هايي كه برگزيده‌ام جزء سليس‌ترين و سالم‌ترين و ناب‌ترين دوبيتي‌هاي هزارگي است‌. خوانندگاني كه من نوار آنها را گوش داده‌ام و از دوبيتي‌هايي كه خوانده‌اند در اين كتاب استفاده كرده‌ام‌، عبارتند از: سرور سرخوش‌، صفدر توكلي‌، سيد انور آزاد، صفدر خيرعلي‌، خليفه خان محمد، صفدر مالستاني‌، امان يوسفي‌، همايون لعلي‌، صادق شهرستاني‌،

تعدادي از دوبيتي هايي كه در اين كتاب آمده است‌، از كتاب زمزمه‌هاي روستا اثر دانشمند گرامي‌، آقاي ناصرنصيب‌ انتخاب شده است‌.

هدف از تاءليف اين اثر، معرفي فرهنگ ناب هزاره‌هاست‌; به اين جهت معيار گزينش دوبيتي‌ها، هزارگي بودن آنها بوده است‌; يعني دوبيتي‌هايي انتخاب شده كه ساخته و پرداخته خود هزاره‌ها و به لهجة آنها بوده است‌، نه صرف شنيدن از زبان يك هزاره‌. بديهي است كه هزاره‌ها به علت اينكه به دري مي‌نويسند و مي‌خوانند، به بحر بيكران زبان دري متصل هستند و از آن طريق به اندوخته‌هاي ذوقي شان غناي فراواني داده‌اند. بسياري از اشعار شاعران غزل‌گو و دوبيتي سرا در ميان هزاره‌ها متداول است و فرد عامي هزاره بدون اينكه بداند از كجا آمده‌، مي‌خواند و حظ مي‌برد. بديهي است كه اگر معيار گزينش‌، شنيدن از زبان يك هزاره باشد، حجم دوبيتي‌هاي هزارگي به چند برابر آنچه كه بايد باشد، خواهد انجاميد.

ابيات اين كتاب بر اساس حروف الفبا و مبتني بر رعايت آخرين حرف قافيه يا رديف ترتيب يافته‌اند/

تمام دوبيتي‌ها به ترتيب شماره گذاري شده تا اسناد و ارجاع به آنها تا حد ممكن آسان باشد/

يكي از مسايل مهم در لهجه‌ها، رسم الخط يا نحوة ثبت واژه‌هاست‌. از آنجايي كه لهجه‌ها فقط حيثيت گفتاري دارند، آوردن آنها در قيد كتابت كاري بسيار دشوار است‌; چون اكثر واژه‌ها تغييريافتة واژه‌هاي سره است‌. وقتي محقق در صدد كتابت آنها برمي‌آيد، ميل دارد هرچه نزديكتر به صورت اصلي آنها بنويسد; چون هرچه دورتر بنويسد غريب‌تر به چشم مي‌آيد. اين است كه بسياري از كسان‌، به حكم وفاداري به صورت اصلي كلمات‌، سعي كرده‌اند كمترين تغيير را در مقام كتابت لهجه‌ها بدهند. اين كار باعث شده كه نحوة صحيح تلفظ لهجه‌ها مشخص نشود. آنچه مسلم است‌، اين است كه لهجه‌، زبان گويش است نه كتابت‌، پس نيازي نيست كه ما غصة غرابت و غير متعارف بودن شكل كلمات را در مقام كتابت بخوريم‌. اصالت‌ِ زبان معيار، در لهجه از بين مي‌رود. ما در ثبت لهجه بايد سعي كنيم كه به اصول لهجه وفادار باشيم نه به زبان معيار. بنابراين بايد كوشش كنيم به صورتي بنويسيم كه دقيق‌ترين و صحيح‌ترين تلفظ را به ما بدهد و لو اينكه غريب‌ترين و بدقيافه‌ترين شكل را داشته باشد. مثلاً دل‌ در هزارگي ديل‌ تلفظ مي‌شود. يا زمستان‌ زيميست‌ُ تلفظ مي‌شود. هيچ محققي نمي‌تواند جز با اين دو شكل‌، نحوة تلفظ صحيح اين دو كلمه را نشان دهد. بعضي از محققين آنها را با كمترين تغيير نوشته‌اند مثلاً دل‌ و زمستو گفته‌اند. اما اين اشكال مطابق تلفظ واقعي آن كلمات در گويش نيست‌. رعايت نكردن اين مطابقت علاوه بر صدمه زدن به اصول علمي كار، باعث بروز مشكلات زيادي در وزن و قافيه مي‌شود. مثلاً اگر طعنه‌ را كه در هزارگي طانه‌ تلفظ مي‌شود، به صورت اصلي آن باقي بگذاريم‌، با كلماتي چون شانه‌ و دانه‌ در اين بيت همقافيه نمي‌شود:

سون‌ِچيشمه موري كوزه‌ دَ شانه

موي‌سيا بله روي‌ دانه‌دانه‌‌

آشوقي‌ رهَ كَمسه پورْموشْت‌ كَني مو

بِل‌ كي بدييَه هركس مونه طانه

به علاوه‌، نوشتن كلمات به صورت اصلي‌، باعث مي‌شود كه خواننده‌، آنها را به همان صورت تلفظ كند و كوتاهي يا بلندي در وزن به وجود بيايد. به اين بيت توجه كنيد:

يِد كس رَقَم تو شيكيسته نييسته‌

اون طور بِيَه دَ فيريشته نييسته‌

حالا اگر بنويسيم فرشته‌ و شكَسته‌ وزن كوتاه مي‌شود. يا اگر نييَسته‌ را با يك ي‌ بنويسيم نيسته‌ خوانده مي‌شود و كوتاهي در وزن به وجود مي‌آيد.

چنانكه مي‌دانيد كلمات از مجموعة چند حرف تشكيل مي‌شود. حروف هم بدون كمك مصوتها قابليت تلفظ ندارند. از شش مصوت كوتاه و بلندي كه در فارسي وجود دارد، فقط سه مصوت بلند آ و اي‌ و او در رسم الخط فارسي در تركيب جملات نمايش داده مي‌شود. اما سه مصوت كوتاه كه فتحه‌ و كسره‌ و ضمه‌ باشد، معمولاً آورده نمي‌شود. خواننده بايد خود بر اساس شناختي كه نسبت به كلمات دارد آنها را تشخيص بدهد; اين خصوصيت كه در واقع نقصي براي رسم‌الخط فارسي مي‌باشد در بسياري مواقع مشكلاتي در شناخت و طرز تلفظ صحيح آنها به وجود مي‌آورد. اين مشكل در وقتي دوچندان مي‌شود كه كار روي لهجه باشد. در اين مورد آن عهد ذهني و چشم آشنايي در كلمات هم وجود ندارد تا به خواننده در صحيح اداكردن آنها كمك كند. پس ناگزير بايد به اعراب گذاري پناه برد كه خود كار معمولي در رسم الخط فارسي نيست‌. به علاوه خواننده فارسي غالباً به شكل كلي كلمات نگاه مي‌كند تا به تك تك حروف‌. كلمات فارسي هم غالباً به ساكن ختم مي‌شوند; مگر در مواردي كه اضافه به كلمة بعدي شوند كه كسره مي‌گيرند. خود اضافه به خواننده كمك مي‌كند تا او كسره را دريابد. حالا اگر كلمه‌اي با حركت فتحه يا ضمه ختم شود، چه بايد كرد؟ در صورتي كه فتحه باشد، چاره را در اين سنجيده‌اند كه آن را باهاي غير ملفوظ نشان دهند; مثل كلماتي كه در موقعيت مفعول قرار مي‌گيرند. اما اگر كلمات به ضمه ختم شوند، ناگزير بايد ضمه به آخرشان اضافه كرد. در زبان فارسي كلماتي كه به ضمه پايان يابد بسيار كم است كه با و نشان داده‌اند; مثل تو و دو (مخصوصاً در تلفظ تهراني‌). چنين كاري را در موارد نادر به عنوان استثناء مي‌توان پذيرفت ; اما در غير آن صورت پذيرفتني نيست‌. در لهجه هزارگي كلماتي كه به ضمه ختم مي‌شوند بسيار است‌. كل كلماتي كه به ت‌ و ن‌ و الف‌ و ن‌ ختم مي‌شوند در هزارگي ن‌ والف‌ شان به ضمه قلب مي‌شود. مثلاً گشتن‌ مي‌شود گشت‌ُ و تابان‌ مي‌شود تاب‌ُ. با توجه به اينكه اعراب گزاري در فارسي غير معمول است و فرض گذاشتن تغييري در شكل كلمه ايجاد نمي‌شود، در بدو امر كلمه به شكل عاري از اعراب خوانده مي‌شود. مثلاً تاب‌ُ در ديد اول تاب‌ را در نظر خواننده متبادر مي‌كند مگر اينكه با دقت خاصي خوانده شود. بسياري از كساني كه در مورد لهجه هزارگي كار كرده‌اند، براي گريز از اين التباس و رعايت عادت چشم‌، به جاي مصوتهاي كوتاه از مصوتهاتي بلند استفاده كرده‌اند. اين كار ممكن است كار چشم را راحت‌تر كند اما تلفظ دقيق كلمات را به دست نمي‌دهد. مثلاً اگر بنويسيم تابو ممكن است در ديد اول التباس به تاب‌ را از بين ببرد; اما مبيّن تلفظ صحيح كه تاب‌ُ باشد نيست‌. پس اقرب به صواب آن است كه تكلّفي را به جان چشم بخريم ولي تلفظ صحيح و دقيق كلمات را كماهي كنيم.

در اين مجموعه سعي شده صورت مكتوب كلمات تا حد ممكن با نحوة گويشي آنها مطابقت داشته باشد، تا در عين امانت داري‌، واقعي‌ترين صورت لهجه هزارگي بيان شده باشد. بديهي است كه هر زباني در طول حيات خود دچار تغييرات و دگرگونيهايي مي‌شود. بر اين اساس ممكن است آنچه در لهجة هزارگي تلفظ مي‌شود، باقي ماندة اشكال پيشين كلمات باشد. ما با ظبط صورت دقيق لهجه‌، مي‌توانيم در روشن شدن سير اين تغييرات به زبان شناسان كمك كنيم‌.

چند نكتة قابل يادآوري‌
در لهجة هزارگي‌، كسرة اضافه‌ را اشباع مي‌كنند تا حدي كه نزديك به ي‌ مي‌شود. اگر شبهة اشتباه به ياي نكره نبودي‌، بهتر بود كه تمام كسره‌هاي اضافه را با ي‌ مي‌نوشتيم تا به تلفظ واقعي نزديكتر مي‌شديم‌; اما به علت هراس از شبهة مذكور از اين كار خودداري شده‌است‌.

بعضي از كلمات چندگونه تلفظ دارند. هركس بنا به سليقه خود ممكن است به گونه‌اي تلفظ كند. مثلاً كلمة عاشق‌ به دو صورت آشوق‌ و آشيق‌ تلفظ مي‌شود. يا چادر هم چادَر تلفظ مي‌شود و هم چادير. در اين گونه موارد به خاطر يكدست شدن كار، صورت غالب برگزيده و عموميت داده شده است‌. مثلاً همه جا آشوق‌ آورده شده مگر در مواردي كه با كلماتي مثل ديق‌ و قيق‌ همقافيه شده باشد، كه استثناء آشيق‌ آورده شده‌/

همانگونه كه شاعر عامي علم عروض و قافيه نمي‌داند، علم معاني و بيان هم نمي‌داند; به همين خاطر به فكر آن نيست كه منظورش را در لفافة صنايع لفظي و معنوي بپيچد و تا حد ممكن صورت بي ضرر و قابل گريزي به آن بدهد. و نيز از آنجايي كه نام كسي بالاي دوبيتي‌ها نيست‌، ترس از صراحت گويي و گزنده گويي هم نبوده است‌. اين است كه بعضي از دوبيتي‌ها لحن عريان و گزنده‌اي دارد. از آنجايي كه اين دوبيتي‌ها مبيّن بخشي از فرهنگ و واقعيتهاي اجتماعي گويندگان خود است‌، لازم ديده شد كه آورده شود. البته اين ملاحظه را نيز بايد يادآور شويم كه خيلي از مواردي كه از منظر خواص ممكن است قبيح به نظر آيند، از ديدگاه عوام ممكن است داراي چنان خصوصيتي نباشند. براين اساس سعي شده است به خاطر پاسداشت حرمت تحقيق‌، دوبيتي هايي كه خصوصيت عرياني يا زنندگي دارند، بي هيچ سانسور يا دخل و تصرفي آورده شوند. بديهي است كه ناديده گرفتن اين گونه دوبيتي‌ها، به معني مسكوت گذاشتن بخشي از فرهنگ مردم مي‌باشد كه خود منافي با اصول و غرض تحقيق و تدقيق است‌/

باتوجه به آميختگي لهجة هزارگي با زبان تركي و نيز شكسته شدن بسياري از واژه‌هاي سرة دري‌، فهم آن براي دري زبانان به سادگي امكان‌پذير نيست‌. به همين دليل سعي شده تا حد امكان واژه‌هاي شكسته شده و اصطلاحات ناآشنا، در پاورقي معني و تشريح شوند. از آنجايي كه هر دوبيتي متن مستقلي است‌، تمام توضيحات مربوط به هر دوبيتي در پاورقي همان دوبيتي آورده شده است‌، ولو اينكه پاره‌اي از آن توضيحات به علت اشتراك واژه‌ها، در دوبيتي ديگري هم آورده شده باشد. در اين روش گرچه تكرار در پاورقي‌ها بسيار زياد است‌، اما در عوض سهولت زيادي براي خواننده ايجاد مي‌كند. خواننده ممكن است يك دوبيتي را از وسط كتاب انتخاب كند; اين روش به او كمك مي‌كند كه تمام مشكلات پيش بيني شده را در همان صفحه حل كند; بدون اينكه نيازي به مراجعه به صفحات ديگر پيدا كند/

در پاورقي سعي شده كه واژه هاي تغيير يافته و غريب و نيز اصطلاحات و كنايات نام ئنوس‌، معني و تشريح شوند/

برخي از دوبيتي‌ها داراي چند روايت است‌. اين تعدد روايات ممكن است در يك بيت يا يك مصرع باشد. در پاورقي تا حدي كه ممكن بوده روايت ديگر آن بيت يا مصرع نيز آورده شده است‌/

در لهجة هزارگي دو حرف وجود دارد كه در زبان دري نيست‌. يكي از آن دو حرف با سنگين تلفظ كردن د و ديگر با سنگين تلفظ كردن ت‌ ايجاد مي‌شود. بديهي است در رسم‌الخط فارسي نشانه‌اي براي اين دو حرف وضع نشده‌. دو حرف موصوف در زبانهاي پشتو و اردو موجودند كه اولي در پشتو با علامت د و ت‌ در اردو با علامت د و ت‌ نشان داده مي‌شود. براي نشان دادن صورت مكتوب اين دو حرف‌، از رسم الخط پشتو استفاده شده است‌/

همچنين در لهجة هزارگي دو مصوّت وجود دارد كه با وجود اينكه در زبان دري كار برد فراوان دارد نشانه‌اي براي آنها وضع نشده‌. آن دو مصوت عبارتند از واو مجهول‌ و ياي مجهول‌. واو مجهول‌ مصوّتي است كه از مصوّت كشيدة او كوتاه‌تر و از مصوّت كوتاه او كه ضمّه نام دارد بلندتر است‌. ياي مجهول‌ مصوّتي است كه از مصوّت كشيدة اي‌ كوتاه‌تر و از مصوّت كوتاه اي‌ كه به نام كسره ياد مي‌شود بلندتر است‌. مثل چوپ‌ُ (چوپان‌)، خوراك‌، پيچه‌ و بيري‌. اين دو مصوّت براي دري زبانان افغان و تاجيك آشناست‌. آنها به راحتي مي‌توانند در آن دسته از كلماتي كه از زبان معيار فاصلة زيادي نگرفته‌اند، آن مصوّتها را تشخيص دهند و هنگام تلفظ رعايت كنند. اما فارسي زبانان ايراني كاملاً با اين دو مصوّت بيگانه‌اند و طبعاً در تشخيص آنها مشكل دارند. از آنجاييكه نشانه‌اي براي اين دو مصوت وجود ندارد، ناگزير از همان واو و ياي معلوم استفاده شده است‌. اما اينكه چگونه - باتوجه به اشتراك علايم ـ مي‌توان بين مصوتهاي معلوم و مجهول فرق قايل شد، در خط فارسي هيچ راهي وجود ندارد. همه چيز به ذوق و آشنايي خواننده با لهجة هزارگي بستگي دارد. تنها راهي كه باقي مي‌ماند، آوانگاري واژه‌ها به فنوتيك است‌. نكته‌اي كه ذكرش خالي از فايده نمي‌باشد اين است كه واو و ياي مجهول فقط در وسط كلمه قابل تلفط مي‌باشد; مثل دير و سوز. در آخر كلمه با وجود ضمه و كسره‌، ضرورتي به وجودشان احساس نمي‌شود.

آوانگاري واژه‌ها كه بعد از هر دوبيتي آمده‌، دقيق‌ترين و صحيح‌ترين صورت تلفظ واژه‌ها را به دست مي‌دهد. در معادل فونتيك‌، براي تمام حروف و مصوتها نشانه وجود دارد.

در دوبيتي‌ها مكرراً با واژه‌هاي ديده‌ و اَلَي‌ بر مي‌خوريم‌. ديده‌ به معني چشم است‌; اما بر سبيل استعاره به معشوق گفته مي‌شود. وجه مشابهت‌، همان ارزشمندي و بي بديلي است كه در چشم محسوس است‌. وقتي كه بخواهند ت ئكيد بيشتري بر اين ارزشمندي داشته باشند و محبت را به اوج برسانند، ديده گولي‌ مي‌گويند. قندي جان‌ و نفس جان‌ هم از كلماتي هستند كه به عنوان استعاره از يار به كار مي‌روند. استفاده از اين كلمات بسته به مناطق مختلف هزاره‌جات فرق مي‌كند. در منطقة شيخ علي و سرخ پارسا زيادتر از قندي جان‌ استفاده مي‌كنند و در ديگر مناطق معمولاً ديده‌ و كمتر نفس جان‌ به كار مي‌برند. اَلَي‌ در مقام خطاب عاطفي به كار مي‌رود. يعني وقتي بخواهند از روي مهر و محبت كسي را مورد خطاب قرار دهند، از اين واژه استفاده مي‌كنند. اين واژه هم مي‌تواند به تنهايي به كار برود، هم قبل از اسم شخص مخاطب‌. همچنين اگر بخواهند ميزان بار عاطفي آن را زياد كنند، اَلَي گولي‌ مي‌گويند.

هنگام خواندن دوبيتي‌ها معمولاً كلمات يا آواهايي در اول ابيات و بين دو مصرع اضافه مي‌كنند، اين كلمات يا آواها جزء دوبيتي‌ها نيست و فقط به اقتضاي قالب موسيقايي يا عادت‌، حين خواندن اضافه مي‌شود. مثلاً ممكن است هر دوبيتي را با گفت‌ يا گفت آ ياآها شروع كنند و پس از خواندن مصرع اول الله يا وي‌ ياآ ياآها يا آخ‌ يا چيزهاي ديگر بگويند. نحوة اداي اين كلمات و آواها متناسب با روحيه و حالت خواننده تغيير مي‌كند. وقتي كه خواننده به شور و وجد مي‌آيد، ميزان استفاده از آنها بيشتر مي‌شود/



بر گرفته از وبلاگ در دری

·

کتاب      
معرفي بخشي از آثار و فعاليتهای نويسنده شهير افغانستان بصير احمد دولت آبادی ·
ترجمه مثنوي به 20 زبان زنده دنيا منتشر مي‌شود ·
پرفروشترين كتاب سال آمريكا پس از حادثه يازده سپتامبر ·
در باره یک کتاب ·
دوکتاب جدید ازسوی بنیاد فرهنگ و جامعه مدنی به چاپ رسید ·
تاریخ تحلیلی افغانستان درنگی در شط تاریخی پشتونها ·
پژوهشی در گسترهء زبان ونقدی بر عوامل نابه سامانی آن در افغانستان ·
جامعه شناسى سياسى افغانستان - قوم, مذهب و حكومت ·
نگاهی به نشر كتابفروش كابل ·
کتاب و نشرات ·
کتاب دوبیتی های هزارگی - از جواد خاوری ·
پيكره يك ميليون لغتی فارسی امروز ·
رفیع جنید شاعر افغانستان-مجموعه شعر ·
به بهانه اثر ·
مجموعه شعری با نام پیوند عمر ·
نام کتاب: در خط بي خاصيت زمان - مجموعه شعر ·
معرفی کتاب :پروازهای منحنی -مجموعه شعر ·

Login »