ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

جامعه شناسى سياسى افغانستان - قوم, مذهب و حكومت


16.11.2005 22:51

محمداكرم عارفى
كتاب جامعه شناسى سياسى افغانستان, قوم, مذهب و حكومت در پنج بخش سامان يافته كه مسائل قوميت, مذهب, سياست و رابطه آنها را با بحران سياسى افغانستان در دهه 1370 شمسى مورد بررسى و تحليل قرار داده است.
بخش اول كتاب, مفاهيم و چارچوب نظرى موضوع را تبيين كرده و نويسنده پس از طرح پنج نظريه درباره شكاف هاى اجتماعى به ويژه قومى ـ مذهبى, معتقد است نظريه ((محروميت و نابرابرى اجتماعى)), ((نظريه تحميل فرهنگى)) و ((نظام بين الملل و كشمكش هاى قومى)) با اين كه بخشى از واقعيت هاى جامعه افغانستان را تبيين مى كنند, اما براى تحليل جامع و همه جانبه بحران هاى سياسى ـ اجتماعى اين كشور كافى به نظر نمى رسند; از اين رو نظريه خود را كه تلفيقى از دو نظريه ((رقابت قومى)) و ((رقابت نخبگان سياسى)) است, ارائه مى كند و مى كوشد تا شكاف هاى قومى ـ مذهبى را به صورت شفاف ترى تجزيه و تحليل نمايد ـ (جامعه شناسى سياسى افغانستان, ص 4).
پرسش اصلى كتاب اين است كه ((جنگ داخلى احزاب و بحران تشكيل يك دولت ملى, فراگير و قابل قبول براى همه جريان ها و طيف هاى سياسى با شكاف هاى قومى و مذهبى چه رابطه اى دارد؟)) در پاسخ به اين سوال, اين فرضيه ارائه شده است كه ((شكاف هاى قومى ـ مذهبى, در جامعه افغانستان همواره وجود داشته, اما به علت كنترل شديد و شيوه سركوب اجتماعى, در گذشته مجال بروز نيافته است و با سقوط حاكميت مركزى در سال 1371 و رفع فشار و اجبار دولتى و شكل گيرى آگاهى سياسى اقوام در قالب حق خواهى اقوام محروم, فعال مى گردد. بنابراين فعال شدن اين شكاف ها در شكل تإثير گذار آن بر تحولات سياسى جامعه افغانستان, كه با فقدان شيوه كنترل كننده اجبارآميز رابطه جدى دارد, در شكل دهى و استمرار جنگ داخلى احزاب, نقش مهمى را ايفا مى كنند))ـ (همان, ص18).
بخش دوم كتاب, شكاف هاى قومى را بررسى كرده است. نويسنده با بر شمردن اقوام عمده افغانستان, به ترتيب پشتون 50 درصد, هزاره ها 20 درصد, تاجيك ها 18 درصد و ازبك ها 10درصد, به روابط تعارضآميز آنها اشاره نموده است. از نظر وى, در سه قرن اخير تاريخ سياسى افغانستان, قوميت به عنوان يك مولفه اساسى در تشكيل و تثبيت قدرت سياسى نقش داشته و ساختار قدرت در اين كشور همواره ساختارى ((قوم مدارانه)) و ((قوم محور)) بوده است.
نويسنده با استناد به شواهد تاريخى, رابطه ساختار قدرت و قوميت را در عصر عبدالرحمان خان (1261 ـ 1282ش), امان الله خان, محمد نادر خان (1308 ـ 1318 ش) و محمد ظاهر (1318 ـ 1352 ش) مورد بحث و تحليل قرار داده است. او معتقد است ((دولت و قبايل در افغانستان در يك رابطه دو سويه با هم, نظام سياسى واحدى را شكل مى دهند كه در آن به تكميل يكديگر مى پردازند)) ـ (همان, ص 69).
به همين دليل, دارندگان قدرت, در ساختار سياسى از آغاز تا فروپاشى (1357) تحت تإثير عنصر قوميت حركت كرده اند. از ديدگاه نويسنده, عصر عبدالرحمان كه عصر فروپاشى بنيان نظام فيودالى و شكل گيرى قدرت مركزى محسوب مى شود, ساختار قدرت بيش از هر زمان ديگرى تحت تإثير تعلقات قبيله اى و قومى قرار داشته و اقوام ديگر از محروميت سياسى بيشترى برخوردار بوده اند. در طول دو قرن و نيم حاكميت قبايلى, تنها در عصر امان الله خان و سپس دوران صدارت دكتر محمد يوسف در عصر ظاهر, ساختار قدرت اندكى به سود اقوام ديگر تعديل گرديد و روزنه اى براى مشاركت ساير اقوام گشوده شد; اما در عين حال اين اصلاحات به دليل سطحى بودن و نيز تداوم نيافتن آن, نتوانست تحول جدى در ساختار قدرت به همراه بياورد.
بخش سوم, پديده شكاف هاى مذهبى را به تفصيل مورد بحث قرار داده است.
در فصل اول اين بخش, ساختار مذهبى جامعه مورد توجه قرار گرفته كه بر اساس آن, مذاهب عمده افغانستان, مذهب حنفى (بين 65 تا 75 درصد), مذهب تشيع جعفرى (25 تا 30 درصد), اسماعيليه و وهابيت مورد تحليل و بررسى قرار گرفته اند. در فصل دوم, مسإله مذهب و جامعه در افغانستان و تإثير آن بر روابط پيروان مذاهب و بالاخره بهره جويى قدرت مداران از مذهب در جهت منزوى كردن پيروان مذاهب ديگر, بررسى شده است. دولت مداران مستبد افغانستان با رويكرد متعصب مذهبى, سياست هاى مذهبى ذيل را در گذشته اعمال مى كردند:
1 ـ نابود سازى مذهبى;
2 ـ ممنوعيت مراسم مذهبى;
3 ـ بازداشت و اعدام رهبران مذهبى;
4 ـ تبعيد و اسكان پيروان مذاهب ديگر در مناطق نامطلوب;
5 ـ تجزيه جغرافيايى و ادارى مناطق شيعه نشين;
6 ـ استثمار اقتصادى.
اعمال اين سياست ها, همواره شورش ها, قيام ها و تشنج در ميان پيروان دو مذهب عمده كشور (شيعه و سنى) را در پى داشته و عامل رشد ناامنى و بى اعتمادى در ميان شهروندان اين كشور گرديده است; اما ساختار نظام سياسى در گذشته به گونه اى بوده كه اتخاذ سياست هاى قوم مدارانه و مذهب مدارانه را در دولت نهادينه كرده بود و از ((قوميت)) و ((مذهب)) به عنوان منابع مشروعيت ساز سود مى جست. عدم فراگير بودن دولت هاى پيشين سبب مى گرديد تا آنها بر باور قوم حاكم و نيروهاى انسانى آنها در ساختار دولت تكيه كرده و از مذهب حنفى به مثابه مبناى مشروعيت قدرت استفاده كنند و اين امر گر چه مى توانست ثبات سياسى را براى خانواده حاكم تا حدودى در پى بياورد, اما در سطح كشور در ميان اقوام و مذاهب ديگر, تبديل به عنصر فقدان مشروعيت مى گرديد. در اين كشمكش و تعارض نظرى و مفهومى, دولت استفاده از زور و اجبار را به عنوان مهم ترين ابزار استمرار قدرت برگزيده بود.
نويسنده منابع مشروعيت در افغانستان را سه چيز دانسته است: ((اسلام)) كه در مذهب حنفى محدود مى گرديد; 2 ـ ((قوميت)) يا عرف پشتون والى كه مجموعه اى از آداب و رسوم قوانين عرفى جامعه پشتون است; 3 ـ مليت يا ((لويى جرگه)) كه مجلسى از بزرگان و سران قبايل است كه دولت ها براى مشروعيت بخشيدن به قدرت يا تصميمات خويش آن را تشكيل داده و به وسيله آن پشتوانه ملى براى خود قائل مى شدند. آنچه در اين قسمت از نظر نويسنده مهم جلوه كرده است, محدوديت منابع يا ابزار مشروعيت ساز است كه هيچ كدام در برگيرنده شيعيان و مردم هزاره افغانستان كه بخش قابل توجهى از جمعيت اين كشور را تشكيل مى دهند, نمى گردد; از اين رو شكاف هاى قومى و مذهبى در سطح جامعه كماكان پرقدرت باقى مانده و در فرصت هاى مناسب كه فشار اجبارآميز دولت مركزى كاهش مى يافت, فعال گرديده و خودنمايى مى كند.
بخش چهارم كتاب كه بخش اصلى مربوط به فرضيه نويسنده را تشكيل مى دهد, به رابطه شكاف هاى قومى ـ مذهبى و جنگ داخلى بين سال هاى 1371 ـ 1377 مى پردازد. نويسنده در اين قسمت شكل گيرى جريان هاى سياسى ـ اعم از اسلامى و غير اسلامى ـ را در دوران قبل و پس از جهاد افغانستان مورد تحليل قرار داده و چنين استدلال كرده است كه تقريبا تمام احزاب و جريان هاى سياسى افغانستان متإثر از دو عنصر قوميت و مذهب بوده و هيچ گاه يك حزب فراگير ملى در اين سرزمين كه فراقومى و فرامذهبى عمل كند به وجود نيامده و يا موفقيتى به دست نياورده است. در دوران قبل از سال 1357, دو حزب ((وطن)) و ((نداى خلق)) از ميان جمعيت فارسى زبان برخاستند و در مقابل آن احزاب ((ويش زلميان)) و ((حزب افغان ملت)) كه گرايش هاى شديد پشتونى داشتند, در ميان گروه قومى حاكم وارد عرصه فعاليت شدند. در سال 1344 كه حزب ((دموكراتيك خلق)) با الهام از ايدئولوژى ماركسيسم ـ لنينيسم تإسيس شد و شعارهاى دفاع از پرولتارياى افغانى و حتى جهانى را سر مى داد, نتوانست در برابر گرايش هاى قومى مقاومت كرده و پس از يك سال (1345) به دو شاخه ((خلق)) و ((پرچم)) تقسيم شد.
به اعتقاد نويسنده, شكاف هاى قومى و مذهبى در اين كشور چنان نيرومند بوده اند كه حتى جريان هاى اسلامى و روشنفكران دينى نيز به علت تإثير پذيرى از آنها نتوانسته اند يك حزب فراگير ملى در سطح كشور به وجود آورند, زيرا ((زمانى كه فرهنگ سياسى جامعه با نمودهايى از قوميت, قبيله و پيوند و دلبستگى عميق مردم به باورها و ارزش هاى محلى و خاص, شكل مى گيرد, طبيعى است كه احزاب و گروه هايى هم كه در چنين فرهنگى به رشد و نمو مى رسند خصايص و ويژگى هاى چنين فرهنگى را با خود همراه خواهند داشت)) ـ (همان, ص 138).
در ميان احزاب جهادى و اسلامى با توجه به عامل مذهبى, دو جريان اسلامى ((اتحاد هفت گانه)) متعلق به اهل سنت و ((ائتلاف هشت گانه)) وابسته به شيعه اماميه شكل گرفت و همواره در موازى هم حركت كردند, به گونه اى كه هيچ گاه نتوانستند به ديدگاه هاى مشترك در سطح عام ملى دست يابند. از لحاظ عامل قومى هم چهارگروه قومى عمده افغانستان هر كدام حزب سياسى خاص خود را داشته و تا آخر موفق نشده اند از حوزه قومى فراتر عمل كنند; پشتون ها عمدتا در محور حزب اسلامى حكمتيار يا احزاب پيشاورنشين, تاجيك ها در محور جمعيت اسلامى استاد ربانى, هزاره ها در محور حزب وحدت اسلامى استاد مزارى و ازبك ها در محور ژنرال عبدالرشيد دوستم گرد آمده اند.
اين آرايش هاى حزبى و سياسى كه بر مبناى دو عنصر قومى و مذهبى شكل گرفته بودند از سال 1366 كه حكومت نجيب الله رو به ضعف نهاد و مسإله مشاركت در ميان احزاب مطرح گرديد, جامعه را به سمت رويارويى نظامى و بحران تمام عيار سوق داد. عامل اين بحران همان شكاف هاى قومى ـ مذهبى بود كه اينك با ابزار قرار دادن تشكل هاى سياسى و كسب سازماندهى بهتر, در حالى كه شرايط اجبارآميز قدرت مركزى از هم متلاشى شده بود, به صورت خشونت بار فعال شدند. نويسنده, جنگ هاى كابل و پس از آن را به ويژه رويارويى حزب اسلامى حكمتيار با جمعيت اسلامى احمد شاه مسعود و ربانى و نيز درگيرىهاى حزب وحدت مزارى با مسعود را ناشى از رقابت نخبگان و بهره ورى نخبگان از عوامل قومى به منظور دست يابى به قدرت بر مى شمارد. بدين ترتيب فرضيه نويسنده كه فعال شدن شكاف هاى قومى ـ مذهبى در شرايط فروپاشى اجبار و قدرت مركزى و تبديل شدن آن به عنوان عامل بحران و جنگ در ميان سال هاى 1371 ـ 1377 است به اثبات مى رسد.
نويسنده در بخش پايانى كتاب, گزارش مفصلى از جنبش طالبان در پنج فصل ارائه داده است. فصل اول درباره زمينه هاى شكل گيرى طالبان, فصل دوم درباره ساختار و تشكيلات اين جنبش, فصل سوم درباره عوامل پيشرفت طالبان, فصل چهارم درباره افكار سياسى و دينى طالبان و فصل پنجم به طالبان و همسايگان و جامعه جهانى, پرداخته و تحليل مبسوط و تقريبا جامعى از جنبش طالبان به دست داده است.
نقد و ارزيابى
كتاب جامعه شناسى سياسى افغانستان از يك سرى ويژگى هاى برجسته اى برخوردار است كه در شرايط جارى بسيار مهم به نظر مى رسد. اين ويژگى ها عبارتند از:
1 ـ ارائه اولين اثر تحليلى و نقادانه از بحران ده سال اخير افغانستان در ميان جامعه افغانى هاى مقيم ايران كه اين امر مى تواند سرآغاز تحول مثبت در عرصه انديشه و تاريخ در ميان مردم افغانستان به ويژه جامعه مهاجر اين كشور به شمار آيد.
2 ـ انجام بررسى رخدادهاى سياسى ـ نظامى و تاريخى در يك چارچوب نظرى كه اين امر علاوه بر تبيين حوادث سياسى افغانستان, مى تواند ارزيابى جامعه را از سير تحولات و ريشه هاى آن بسيار آسان كرده و فهم تحولات كشور را كاملا ملموس سازد.
3 ـ استفاده از منابع كتابخانه اى و ميدانى غنى و كافى كه تلاش و جديت نويسنده را در تإليف كتاب به نمايش مى گذارد. همين طور روانى و گويايى متن از امتيازات ديگر اين اثر محسوب مى شود.
اما على رغم ويژگى هاى متعددى كه به بعضى از آنها اشاره شد, اين اثر از برخى جهات ملاحظات تكميلى نياز دارد كه در صورت توجه به آنها مى توانست از جامعيت و غناى بيشتر برخوردار گردد:
1 ـ در قسمت چارچوب نظرى بحث, نويسنده در تبيين بخش سوم و چهارم, از نظريه ((رقابت قومى)) و ((رقابت نخبگان سياسى)) سود جسته, اما در تحليل بخش اول و دوم آن, آن طورى كه خود نويسنده هم اشاره كرده, از نظريه هاى ((تحميل فرهنگى)) و ((محروميت اجتماعى)) استفاده كرده و در نتيجه از هر چهار نظريه در اين جا استفاده شده است. اين امر هر چند ممكن است بررسى تحليل حوادث را آسان تر كنند, اما بدون ترديد از انسجام بحث كاسته و مانع از آن مى شود تا فرضيه از پشتوانه علمى واحد و منسجمى برخوردار گردد.
2 ـ با توجه به شواهد تاريخى و وضعيت جارى اقوام و مذاهب افغانستان به نظر مى رسد چارچوب ((محروميت اجتماعى)) از اتقان بيشتر نسبت به نظريه ((رقابت نخبگان سياسى)) برخوردار باشد, زيرا درگيرىهاى حزب وحدت بلكه كليه مردم هزاره و شيعه و همچنين ازبك و دوستم با حزب اسلامى حكمتيار و جمعيت اسلامى مسعود ـ ربانى و يا حتى سياف, بيش از اين كه ريشه در رقابت نخبگان احزاب مزبور داشته باشد, ريشه در محروميت و عدم مشاركت دارد; پيشينه انحصار قدرت و تلاش براى حفظ آن از سوى قوم حاكم, خود دليل بر اين امر است.
3 ـ برخى قسمت ها بسيار گذرا و اجمالى بررسى شده است; مانند تعارض مذهبى و تشكيل قدرت سياسى (ص 109) و تعارض مذهبى و مشروعيت سازى (ص113) و... كه اگر عميق تر ارزيابى مى شد بسيار جالب مى نمود.
4 ـ آمارهاى ارائه شده بعضا با هم سازگارى ندارد; چنانچه جمعيت پشتون يكبار 50 درصد و بار ديگر 45 درصد بيان شده و همين طور جدول ها نيز با ارقام و همچنين با همديگر تناسب لازم را ندارد كه اين امر ممكن است تا حدودى از فقدان آمارهاى معتبر ناشى شده باشد.
به هر حال على رغم ملاحظات فوق, كتاب مذكور مى تواند يك اثر قابل توجه در ميان آثار منتشر شده راجع به افغانستان به شمار آيد كه در شرايط جارى لازم است از چنين پژوهشگران نقاد و نوآور تقدير گردد.
پى نوشت :
1. سيد عبدالقيوم سجادى, جامعه شناسى سياسى افغانستان; قوم, مذهب و حكومت (قم: موسسه آموزش عالى باقرالعلوم7 بوستان كتاب, 1380).



·

کتاب      
معرفي بخشي از آثار و فعاليتهای نويسنده شهير افغانستان بصير احمد دولت آبادی ·
ترجمه مثنوي به 20 زبان زنده دنيا منتشر مي‌شود ·
پرفروشترين كتاب سال آمريكا پس از حادثه يازده سپتامبر ·
در باره یک کتاب ·
دوکتاب جدید ازسوی بنیاد فرهنگ و جامعه مدنی به چاپ رسید ·
تاریخ تحلیلی افغانستان درنگی در شط تاریخی پشتونها ·
پژوهشی در گسترهء زبان ونقدی بر عوامل نابه سامانی آن در افغانستان ·
جامعه شناسى سياسى افغانستان - قوم, مذهب و حكومت ·
نگاهی به نشر كتابفروش كابل ·
کتاب و نشرات ·
کتاب دوبیتی های هزارگی - از جواد خاوری ·
پيكره يك ميليون لغتی فارسی امروز ·
رفیع جنید شاعر افغانستان-مجموعه شعر ·
به بهانه اثر ·
مجموعه شعری با نام پیوند عمر ·
نام کتاب: در خط بي خاصيت زمان - مجموعه شعر ·
معرفی کتاب :پروازهای منحنی -مجموعه شعر ·

Login »