ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

نظری بر اوضاع جاری کشور و درد دلي با فرهنگيان تاجيک و هزاره و ازبک و سخني با نور احمد رجا


30.07.2008 14:12

بقلم: هندوکوهي:
درود بر شما فرهنگيان تاجيک و هزاره و ازبک!
سلام به محترم نور احمد رجا!
اين نوشته را پس از خواندن مقاله ای محترم نور احمد رجا تحت عنوان "هرات در آتشي که بوسيله مزدوران اجانب شعله ور است، ميسوزد" نوشتم که هم اکنون در سايت وزين خاوران موجود است. نمي خواستم اينقدر طولاني شود و مي خواستم درد دلي باشد تنها با آقای رجا و آنرا مستقيما به آدرس ايميل ايشان بفرستم؛ اما در جريان نوشتن آن حيف ديدم که آنرا عمومي نسازم و با تمام فرهنگيان تاجيک و ازبک و هزاره درد دل نکنم. زيرا بيش از يک دهه جنگهای داخلي و مخصوصا پس از جنگهای خانمانسوز در کابل نفاق و شقاق درد آوری بين سياستمداران و فرهنگيان تاجيک و هزاره و ازبک افتاده و متاسفانه هنوز هم ادامه دارد. لذا سخنم با شما فرهنگيان عزيز سه قوم است و اميد است که اين نوشته آغازی باشد برای اتحاد و همبستگي ما! همچنين با خواندن آن اختلافات فرهنگيان اين سه قوم محروم، کاهش يابند و ما به کمک و ياری هم، فارسي زبانان کشور خود را متحد سازيم!

جناب آقای نور احمد رجا،
متاسفم که شما مهاجريني مظلومي را که از ايران به کشورشان بر گشته اند و بعضي از آنها در هرات مسکن گزيده اند، همه را بدون استثنا مزدوران اجانب خوانده ايد و همه را تهديد به نابودی و شورش مردم هرات عليه شان کرده ايد. وجدان خود را به قضاوت بگذرايد و فکر کنيد، آيا واقعا در اشتباه نيستيد. ممکن است تعداد مزدور در بين مهاجرين افغانستاني در ايران و پاکستان و روسيه و ...، باشند، اما اينکه يک نويسنده و فرد باسوادی چون شما همه را مزدور خطاب کند، جای تاسف است.

برادر عزيز، هزاره ها از هر قوم ديگری افغانستاني، به برادران و خواهران تاجيک شان نزديک تر اند. شما به دوره ای درخشان خراسان بزرگ نظر کنيد و ملاحظه نماييد که در آن دوره ای 1500 ساله چگونه اقوام تاجيک و ازبک و هزاره و يا بعبارت ديگر اقوام ترک و تاجيک باهم زندگي شکوفا و پويا داشتند؟ همه خراساني و همه فارسي زبان و باهم برادر و خواهر و دوست و ياور هم بودند. هزاره ها قوم همزبان تاجيکها اند. مشترکات تاريخي، فرهنگي و زباني و از همه مهم تر درد و رنج مشترک دارند. اين درست است که جنجالهای سياسي يک دهه ای اخير فاصله ای ميان اين دو قوم بومي و همزبان ايجاد کرده است، اختلافات و ناسازگاريهايي بين سياسيون و نظاميهای دو قوم با توطئه های دشمنان مشترک ايجاد شده و هنوز هم متاسفانه دامن زده مي شود؛ اما مردم هردو قوم هنوز هم باهم اند. همزيستي مسالمت آميز بين شهرونداني که زبان مشترک دارند راحت تر و امن تر است تا آنانيکه پشتو مي گويند و بعضي شان از روی تعصب و تبعيض نه هزاره را قبول دارند و نه تاجيک را. آنها همه ای ما را مهاجر و غير بومي مي خوانند، کما اينکه نماينده ای کوچي ها در پارلمان اين سخن را که "کوچي ها بومي اند و ديگر اقوام مهاجر اند" واضح گفت و حرف خود را نيز پس نگرفت.

جناب نور احمد رجا، از خود بپرسيد در ولايت هرات چقدر پشتون ساکن است؟ شايد حدود نيمي جمعيت هرات پشتون باشند. شما با آنها هيچ تعصبي نشان نداده و تمام آهنگ مبارزه را با هزاره ها در پيش گرفته ايد و هشدار داده ايد که در گذشته نوشته ايد و در آينده نيز خواهيد نوشت. آيا شما يک پشتو زبان هستيد که از زياد شدن جمعيت فارسي زبانان هرات در هراسيد و يا خود فارسي زبانيد و از روی خصومت با هزاره ها چنين مي کنيد؟ اينقدر آهنگ ملي گرايي افغان و افغانيت را بلند مي کنيد که گويا تنها شما فرزند خلف پشتون و افغان هستيد. کمي در مورد تجاوزات پاکستانيها و القاعده و طالبان و حاميان شان که استقلال و امنيت و آرامش و آسايش مردم افغانستان را در خطر انداخته اند، بنويسيد. هزاره ها تاکنون به اين سرزمين خيانت نکرده اند. استقلال اين کشور را به خطر نيانداخته اند. در 7 سال گذشته نيز مانند برادران ازبک و تاجيک خود در صلح زندگي کرده اند. چرا شما با اين خصومت عليه يک ملت مي نويسيد؟ تاجيک و هزاره و ازبک همه دشمن مشترک دارند؛ ما نبايد وقت عزيز خود را برای نفاق و شقاق صرف کنيم و بدتر از همه بين اقوام همزبان و هم فرهنگ و همدرد تاجيگ و هزاره و ازبک و ديگر اقوام محروم کشور خود بي اتفاقي را دامن بزنيم؛ بلکه بايد وقت خود را صرف وحدت اين مردم رنجديده سازيم. سال آينده سال انتخابات است. اگر ما فارسي زبانان آگاهانه برخورد کنيم و گذشته های تاريخي را بخوانيم و از گذشته عبرت بگيريم، متحد شويم، يقينا قدرت را در انتخابات آينده بدست خواهيم گرفت و کشور را از شر طالبان و عمال پاکستاني و اين همه فساد در دستگاه دولت و مواد مخدر و نا امني و مشکلات ديگر نجات مي دهيم. از ضعف ما فارسي زبانان است که قدرت در دست افغان ملتي ها افتاده و تاجيکان را از قدرت رانده اند و هزاره ها و ازبکها ها را تکه تکه ساخته اند و کوچي های ظالم را بر ما مسلط کرده اند. اين اشتباه بود که شهيد احمد شاه مسعود و شهيد مزاری باهم جنگيدند. سر انجام هردو بدست دشمن مشترک
شان نا جوانمردانه و مظلومانه شهيد شدند. سياف و گلبدين اين دو مهره ای کليدی پاکستان و القاعده و دوعامل نفاق بين فارسي زبانان هنوز زنده اند و سرداران هزاره و تاجيک و ازبک را باهم جنگ انداختند و آنها را شهيد ساختند و خودشان بنرخ روز از کيسه ای القاعده و پاکستان و امريکائيها نان مي خورند. ببينيد چه بلايي بر سر ما فارسي زبانان آورده اند؟ فکر کنيد، اگر هزاره ها و تاجيکها و ازبکها باهم بودند، چه وضعي ما داشتيم؟ اگر معاهده ای جبل السراج که بين شهيد احمد شاه مسعود و جنرال دوستم و شهيد استاد مزاری به امضا رسيد که هدف اتحاد سه قوم و تامين عدالت و برابری اقوام در کشور بود، جنگهای کابل رخ نمي داد و سه قومدر کنار برادران و خواهران پشتون خود قدرت آن را داشتند تا قوای حزب اسلامي حکمتيار را خلع سلاح کنند. اگراين طرح عملي مي شد، اگر اين سه قوم محروم و همدرد باهم نمي جنگيدند، آيا طالباني وجود داشت؟ آيا بهترين و شجاعترين فرزندان اين سه قوم همزبان و هم فرهنگ در جنگهای بي ثمر و خانمانسوز داخلي شهيد مي شدند؟ آيا امروز افغان ملتي های شئونيست بر سر قدرت بودند؟ آيا دوره ای پرشکوه خراسان بزرگ دوباره احيا نمي شد؟ آيا امروز وحدت ملي واقعي در کشور ما تامين نمي شد؟ گلبدين خائن به شهيد مزاری و جنرال دوستم و يا بعبارت ديگر به هزاره ها و ازبکها چه وفايي کرد؟ سياف جنايتکار به شهيد احمد شاه مسعود و يا بعبارت بهتر به تاجيکها چه وفايي نموده است؟ آيا سياف در تيم کرزی نيست، اگر است چرا رهبران تاجيک يک به يک از قدرت کنار زده شده اند؟ هم گلبدين و هم سياف و هم افغان ملتي های دربار، همه با طالبان هماهنگ اند. هدف شان اقتدار پشتون و احيای نظام تک قومي گذشته است. تنها ما فارسي زبانان باهم متحد نيستيم و از گذار تاريخ تلخ کشور ما درس عبرت نگرفته ايم. نخبگان سياسي، فرهنگي و اجتماعي ما بشدت عليه همديگر مي نويسند و مردم ما را که زبان و فرهنگ و تاريخ مشترک دارند، با کمال تاسف به جان هم مي اندازند. آيا اين بنفع ماست؟ در جنگهای خانمانسوز کابل کي برنده شد؟ اين جنگها چه نفعي به تاجيکها داشت؟ چه نفعي به هزاره ها و چه نفعي به ازبکها داشت؟ چه مفعي به پشتونها داشت؟ در کل چه نفعي به کشور و مردم افغانستان داشت؟ ای برادر تاجيک، هزاره و ازبک برادر توست، ما همه از يک قوم و خراساني و فارسي زبانيم، بخود آييم و اجازه ندهيم که بيشتر ازين دشمنان مشترک ما بين ما تفرقه اندازند و بر ما حکومت کنند. اين سخنم با نويسندگان هزاره و ازبک نيز است، ما نبايد عليه برادران تاجيک خو بنويسيم. اين درست است که اشتباهات سياسي در يک دهه ای اخير از سوی رهبران سه قوم رخ داده است و دليل آن نيز عدم شناخت درست آنها از محيط و مخالفين واقعي و دوستان واقعي شان بوده است و از طرف ديگر دشمنان مشترک ما پيوسته توطئه کرده اند و نفاق را دامن زده اند، اما حالا چرا؟ اکنون که آنهمه مصيبتها و بدبختي را ديده ايم و خوب و بد را و دوست و دشمن را تشخيص داده ايم، چرا هنوز بين ما بي اتفاقي است؟ متاسفانه عامل اصلي نفاقها و شقاقها قلم بدستان و سياستمداران ما هستند!

دوستان عزيز، کمي به اطراف خود نگاه کنيد. ببنيد اقوام ترک تبار و تاجيکهای فارسي زبان در آسيای ميانه چگونه مانند دوره ای خراسان باهم همزيستي مسالمت آميز دارند. وقتي به تاجيکان تاجيکستان مي نگيريم مي بينيم که ازبک و تاجيک چقدر باهم مخلوط شده و بين شان اتحاد و صميميت است. هيچ خارجي تشخيص نمي دهد که آنها دو قوم جداگانه اند. همين مورد را در ايران مشاهده مي کنيم که زبان فارسي چگونه اقوام مختلف ايران را يکجا ساخته است. تنها حدود %40 مردم ايران ترک زبان اند، اما آنها چگونه زبان فارسي را پذيرفته اند و با تاجيکهای فارسي زبان و ديگر اقوام کرد و بلوچ و لر و عرب و ...، مخلوط شده اند و يک زبان و يک فرهنگ دارند و در صلح و صفا کشور شان را رشد داده اند. شما همين موضوع را در پاکستان ملاحظه کنيد. مي بينيم که در آنجا چنين نيست. آيا پشتونها با ساير اقوام پاکستاني مانند پنجابيها، سنديها، بلوچها، هزاره ها و ...، در صلح و آرامش زندگي دارند؟ پشتونها هميشه کوشيده اند که بلوچيستان را پشتونستان سازند، در سند و صوبه سرحد هميشه آشوب برپاکرده اند و با ساير اقوام پاکستاني سر ناسازگاری داشته اند. به کشور خودما برگرديم و نگاه کنيم که چه وضعي است؟ از خود بپرسيم که چرا پشتونها در سراسر افغانستان در بهترين مناطق کشور اسکان داده شده اند؟ در قندوز، در بلخ، در بادغيس، در شمالي، در هرات، در فراه، در نيمروز، در هلمند، در قندهار، در زابل، در غزني، در ارزگان بهترين مناطق و زمينهای حاصل خيز را آنها بزور حکومتهای جابر از اقوام بومي و فارسي زبان گرفته اند. تاريخ کشور ما روشن مي سازد که اين مناطق متعلق به اقوام ترک و تاجيک يعني اقوام تاجيک و هزاره و ازبک و ترکمن و ...، بوده اند. چرا ما هيچ فارسي زباني را در جنوب و شرق کشور نمي يابيم که به آنجا اسکان داده شده باشند؟ در کجای جنوب و شرق کشور که مناطق فرهنگي اقوام پشتون بوده اند، تاجيک و ازبک و هزاره مسکن دارند؟ چرا اين نقل و انتقالات فقط يکجانبه بوده است، يعني فقط پشتونها را به مناطق ما جای داده اند و نمونه ای آن که اقوام غير پشتون را به مناطق پشتونها اسکان داده باشند، يافت نمي شود؟

از زمان عبد الرحمان خان جبار تا کنون سياست اسرائيلي گونه ای پشتونها بطور يکجانبه در سراسر افغانستان به اجرا در آمده است. هم اکنون اشغال هزاره جات توسط کوچي ها که اکثريت شان کوچي های پاکستاني اند، بخشي ازين پروسه ای شوم است. فرمان اسکان کوچي ها توسط رئيس جمهور کرزی که به وزارتخانه های متخلف دولت دستور داده است تا کوچي ها را در ولايات مختلف اسکان دهند، دقيقا ادامه ای همين سياست شئونيستي و اسرائيلي رهبران شئونيست پشتون و تيم افغان ملتي اقای کرزی است. بزودی ما شاهد آن خواهيم بود که بهترين نقاط زيستي فارسي زبانان در اختيار کوچي ها قرار داده خواهد شد. در فرمان رئيس جمهور هيچ اشاره ای نشده است که کوچي ها با اسکان دايم شان به هزاره جات باز نگردند و به مناطق شمال نروند، هيچ اشاره ای نيز نشده است که کوچي ها در مناطق جنوب و شرق جای داده شوند، بلکه فرمان چنين است که در ولايت های متخلف کشور سکونت داده شوند. اين کار خطر بزرگي است در راندن مردم بومي نقاط مختلف کشور و جای گزين کردن کوچي ها. اگر آنها صادقانه و ملي مي انديشند و هدف شان سياستهای نژادپرستانه و شئونيستي نيست، بيايند به اقوام فارسي زبان در جنوب و شرق کشور جای دهند. صدها هزار مهاجر افغانستاني فارسي زبان را که در ايران و پاکستان و ساير کشورها مهاجر اند و اغلب شان خانه و مسکن ندارند، به آنها در جنوب و شرق کشور زمين توزيع کنند و در اين صورت فارسي زبانان به آنها اعتماد خواهند کرد و در برابر اسکان پشتونهای فقير و بي خانه در ماطق شان عکس العمل نشان نخواهند داد، ولي اقدام يک جانبه ديگر مانند گذشته قابل اجرا نيست و مردم آگاه شده اند و بيدار اند.
دوستان عزيز، بياييم ملاحظه کنيم که چقدر از دهها ميليارد دالر کمکهای جهاني در مناطق فارسي زبانان مصرف شده است؟ ما فارسي زبانان را همه خلع سلاح کرده اند، اما پشتونها همه مسلح اند. پشتونها به سه طريق مسلح تا دندان مسلح اند: در دولت، در مخالفت با دولت و مردم عادی. در دولت قوای امنيتي و نظامي و پوليس را در اختيار دارند و بر آنها مسلط اند. مخالفان دولت همه پشتون اند و همه مسلح اند. مردم عادی مناطق پشتون نشين نيز به اندازه ای کافي اسلحه سبک و سنگين در اختيار دارند. در عوض ما فارسي زبانان را کاملا خلع سلاح کرده اند.

تيم شئونيستي پشتون در دولت، ما فارسي زبانان را از کاشتن مواد مخدر منع کرده اند. قانون بر ما اجرا مي شود و نمي گذارند زارعان ما از عوايد مواد مخدر بهره جويند، اما پشتونها در کشت و فروش آن آزاد گذاشته شده اند. مواد مخدر در قانون اساسي منع است، اين بايد در سراسر کشور منع باشد، نه اينکه در بخشي فارسي زبان کشور منع و در بخش پشتون زبانان آزاد باشد. اينها همه حکايت از بر خوردهای شئونيستي و نژادپرستانه ای دولت است. هدف آنها چيست؟ معلوم است: باز گردانيدن قدرت تک قومي پشتون. چرا خط ديورند را که عبدالرحمان خائن و ديگر پادشاهان افغانستان آنرا برسميت شناخته اند و در اين زمينه اسناد متعبر و غير قابل انکاری وجود دارد، آقای کرزی و تيم افغان ملتي شان قبول نمي کنند تا ما از مداخله پاکستان خلاص شويم؟ ما از پشتونهای آنطرف سرحد چه نفع و خيری به جز حملات انتحاری و شر و خشنونت ديده ايم که با آنها سرزمين مشترک داشته باشيم؟ از آن گذشته پاکستان يک قدرت نطامي اتمي است و از لحاظ جمعيت چندين برابر افغانستان نفوس دارد، ما نمي توانيم اراضي مورد اختلاف گذشته را پس بگيريم. اين يک واقعيت است و بايد پذيرفت. از طرف ديگر اين سئوال پيش مي آيد که پشتونهای آنطرف سرحد، اقوام فارسي زبان افغانستان را قبول دارند؟ آنها که بلوچيستان پاکستان را که سرزمين بلوچ ها است، مي خواهند بزور پشتونستان کنند، آيا اقوام بومي افغانستان را از سرزمينهای پدری شان نخواهند راند؟

محترم آقای نور احمد رجا و ديگر نويسندگان محترم فارسي زبان،
يقينا همه ای ما تاريخ خراسان را خوانده ايم، مي دانيم که در اين دوره جايگاه علمي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادی و سياسي خراسان در جهان چه بوده است. در آن دوره، ما اگر از جهان پيش نبوديم، کم نيز نبوديم. حالا افغانستان چه موقعيتي را دارد؟ دور نرويم، افغانستان را با کشورهای همجوار آن مقايسه کنيم، با آنهايي که در دوره ای خراسان اين کشورها يا بخشي از خراسان بودند و يا زير تسلط حکام خراساني قرار داشتند. تفاوتهای ايران امروز و افغانستان را باهم مقايسه کنيد. تنها در يک مورد، در ايران حدود يک ميليون کتاب سالانه منتشر مي شود، چقدر کتاب در افغانستان چاپ مي شود؟ سطح سواد مردمان دو کشور را مقايسه کنيد؟ در دوره ای خراسان بيشترين ادبا، فلاسفه، علمای خراسان از ناحيه ای شرقي يعني افغانستان امروزی بودند؛ با وجود اين افتخارات آنوقت، چرا افغانستان ما اينقدر عقب مانده است؟ دليلش روشن است: عقب ماندگي فرهنگ قبيلوی و بدوی کوچي گری پشتونها، فارسي ستيزی آنها، پشتونيزه ساختن نا موفق شان. با ايران که هيچ، افغانستان را با کشورهای آسيای ميانه مقايسه کنيد. اين کشورها حدود صد سال تحت اشغال روسها بودند، اما برعکس افغانستان کشور آزاد و مستقل بوده است، چرا آنها از ما جلوتر اند؟ بازهم دليلش روشن است. در آنجا پشتونها نيستند. اقوام ساکن اين کشورها، برادرانه و خراساني باهم زندگي مي کنند. هند را با افغانستان مقايسه کنيد. بيش از 600 سال هند در دوره ای خراسان توسط پادشاهان خراساني مانند غزنويان، غوريان، بابريان، افشاريان و در اخير دراني ها اداره مي شد که اغلب اين شاهان افغانستاني بودند. زبان فارسي، زبان رسمي آنکشور بود، ما که در دوره ای خراسان آنهمه توانمند بوديم، چرا حالا اينقدر خوار و ذليل و ضعيف شده ايم که حتي پاکستان که 50 سال از تاريخ تاسيس آن نمي گذرد از ما قوي تر شده است و امنيت و استقلال کشور ما را با خطر جدی مواجه ساخته است؟ هندوستان بزودی ابر قدرت اقتصادی و فرهنگي جهان مي شود، اما در مقايسه با آن بيشتر جمعيت کشور ما بيسواد مطلق اند. بين افغانستان و هند فاصله های فاحشي وجود دارد و دليل آن عقب ماندگي فرهنگ قبيلوی و حجری طالباني و پشتوني است. اگر حکومتهای گذشته که مطلقا در دست پشتونها بودند، مکتب رفتن را حتي تا صنف پنجم اجباری مي کردند، ما امروز بيسواد نداشتيم، ولي چرا نکردند؟ شما اگر به ارگ ظاهر شاه و فاصله ای يک کيلومتری اطراف آن برويد، مي بينيد که حتي بوی تعفن تشنابهای اين نواحي به ارگ شاه مي رسيد ولي اين شاه تنبل و بي کفايت تمام عمر خود را که در افغانستان بود هر لحظه آنرا استشمام مي کرد و نخواست که حتي اطراف ارگ خود را کاناليزه کند. اين در حالي است که ظاهر شاه خود را محمد زايي و از پيشرفته ترين و متمدن ترين قوم پشتون و جهان ديده ترين فرزند افغان مي شمارد.

افغانستان را با کشورهای عربي مقايسه کنيد؛ ابومسلم خراساني که مورخين ايشان را متولد شهر انبار ولايت سرپل امروزی مي دانند، به حدی قوی بود که سلسله ای خلافت را از بني اميه به بني عباس با زور لشکر خراسانيان تغيير داد، همچنين طاهريان و صفاريان که حکومتهای پوشالي اعراب را سرنگون کردند و کشور خراسان را سرزمين وسيع ساختند. شاهان ترک تبار خراسان را ببينيد که از آسيای مرکزی تا هند و از کاشغر تا مصر حکومت داشتند؛ اما موقعيت جغرافيايي کنوني افغانستان را ملاحظه کنيد، چقدر است؟ آيا ما اين موقعيت را هم حفظ مي توانيم؟ چيزی نمانده است که پاکستان آنرا توسط طالبان کوچي تبار تسخير کند و ضميمه ای ايالت صوبه سرحدش بسازد. چرا در زمان حکومت طالبان هميشه وزير داخله پاکستان به افغانستان مي آمد؟ جواب روشن است: پاکستان افغانستان را عملا بخشي از قلمرو خود مي شماريد.

چرا حکومتهای افغانستان اجازه دادند که ايران دزدی فرهنگي کند و افتخارات کل خراسان را ازان خود سازد؟ خراسان سرزمين خيلي وسيعي بود که تنها بخش بسيار کوچک از آن قسمتهای از ايران بود. در تاريخ خراسان تنها چند شهر مانند سبزوار و نيشابور و بعضي نواحي مرزی ايران بر جسته شده است، اما کل افغانستان و شهرهای بلخ، غزني، هرات، کابل، قندهار، باميان، زابل، سمنگان، تخارستان، بست و ...، همه نام برده شده اند. چرا ايران نام اين سرزمين بزرگ را بر يک ولايت خود ناميد و تمام افتخارات آنرا گرفت؟ چرا اغلب دانشمندان خراساني که محل تولد و زندگي شان افغانستان امروزی بودند، همه را ايرانيها ازان خود مي دانند و در کتب درسي و تاريخي شان، ايراني مي خوانند و دولت افغانستان هيچ عکس العملي در اين باره از خود نشان نداده است؟ دليل اينها روشن است: حکومتهای پشتون، دانشمندان فارسي زبان افغانستان را متعلق به اين کشور نمي دانستند و نمي دانند و از طرف ديگر هدف شان تقويت زبان پشتو بوده و در مقابله با زبان فارسي قرار داشته اند. چرا سال 2007 که از طرف سازمان ملل متحد، سال مولانا جلاالدين بلخي نام نهاده شد و تمام جهان اين سال را باشکوه زياد تجليل کرد، اما دولت افغانستان اين سال را تجليل نکرد و بسيار سطحي و عوام فريبانه از آن گذشت؟ اما در عوض رئيس جمهور دستور اکيد صادر کرد که برای يافتن قبر داودخان و ساختن عمارت آن هرچه عاجل اقدام شود. در وفات ظاهر شاه خائن و جا انداختن اجباری او بعنوان بابای ملت سخت تلاش کرد و پولهای زيادی را مصرف نمود. همچنين در فوت سردار ولي خان خائن که تمام مردم افغانستان از فساد اخلاقي و خيانتهای او آگاه اند، بهتر از مراسم مولانا عمل کرد. فرق بين مولانای جهان که بعد از هفتصد سال دوباره حيات جاويداني در جهان يافته و يک شخصيت فرهنگي جهان است و ظاهر شاه و سردار ولي فاسد چه است؟ دليل آن روشن است: مولانا پشتون زبان نبود و ظاهر خان و سردار ولي پشتون اند، حتي اگر مولانا را تمام جهان دوست داشته باشد و از شخصيتهای بزرگ جهان باشد برای کرزی و افغان ملتي ها و پشتونهای متعصب هيچ کسي نيست. ظاهر شاه و سردار ولي را حتي خود پشتونها دوست ندارند، اما افغان ملتي های شئونيست آنها را بزور بر مردم بعنوان شخصيتهای ملي مي قبولانند و سرمايه های ملي را در راه تجليل روزهای آنها مصرف مي کنند، اما از مولانا، ناصر خسرو، ابن سينا، فارابي و ...، تجليل نمي شود، چون آنها فارسي زبان اند. پشتون نبودند، خراساني و افغانستاني بودن شان کافي نيست. چرا طالبان بت های باميان را و تمام آثار موزيم های افغانستان را نابود ساختند؟ دليل آن روشن است: آثار گذشته، اغلب شان به پشتونها تعلق نداشتند و بيانگر تمدنهای غير پشتون بودند. با اينکه تمام افتخارات گذشته ازان تمام ساکنان افغانستان شمرده مي شود و هر شهروند افغانستان امتياز آنرا دارد، اما چطرا آنها چنين کردند؟ مگر بت های باميان معتلق به تمام مردم افغانستان نبود که از سوی پشتونهای متعصب نابود شدند؟ آثار موزيم ها چه؟

ببنيد طالبان جاهل و حجری در قرن 20 و 21 چه کار کرده و مي کنند؟ آنها مناطق غير پشتون را در شمال و مرکز و غرب کشور سوختانده و تخريب کردند، ساکنان غير پشتون را کشتار سيستماتيک و بيرحمانه کردند، آثار تاريخي ما را محو ساختند، قبرها را ويران کردند و استخوانهای مرده ها را از طريق ترويج خريد و فروش استخوان به پاکستان انتقال دادند تا مردمان باستاني اين کشور در آينده تشخيص نشوند. زبان پشتو را تنها زبان رسمي کشور کردند. فارسي زبانان را از حکومت راندند. با فارسي زبانان با تهديد و تحقير بر خورد کردند. اگر چند سال حکومت ظالمانه ای آنها دوام مي کرد، اکثريت فارسي زبانان اين کشور نابود و يا آواره ای خارج مي شدند. زنان پاکدامن افغانستان و کودکان معصوم اين وطن در زمان طالبان چه وضعيت اسفناکي داشتند؟ بازگشت طالبان که تيم افغان ملتي آقای کرزی تلاش دارد، چه مصيبتي را برای فارسي زبانان و زنان و کودکان اين سرزمين خواهد آورد؟ با وجود اين خطرات بزرگ، نويسندگان فارسي زبان ما چون آقای نور احمد رجا (اگر ايشان فارسي زبان باشد) جنگ تاجيک و هزاره را در هرات دامن مي زنند و هزاره های فارسي زبان را دشمن تاجيکها و هراتيان مي شمارند. اگر هزاره ها وابسته به ايران هستند، چرا هزاره با امريکائيان و دولت کرزی بنفع ايران جنگ نکرده اند؟ همه مي دانيم که ايران در امور افغانستان دخالت دارد، ايران از طرف امريکا تهديد مي شود و دولت ايران از خشونت در افغانستان حمايت مي کند، ايران به طالبان کمک مي کند و آنها را تجهيز و تمويل مي نمايد. هزاره ها با اينکه اغلب شيعه مذهب اند، اما از دولت ايران که با تحقير با آنها بر خورد کرده است، متنفر اند. برويد تحقيق کنيد، از هزار نفر هزاره، حتي از ملاهای آنها بپرسيد که دولت ايران چه نوع دولتي است؟ آن گاه برايتان ثابت مي شود که بيش از %99 درصد آنها از دولت ايران و سياستهای آنکشور سخت بيزار اند و برعکس از آنها در مورد امريکا و غرب سئوال کنيد و مي بينيد که اکثر شان با اينکه در اين هفت سال کم لطفي های زيادی از جانب غربيها نسبت به هزاره ها و ديگر فارسي زبانان شده است، اما رضايت نشان مي دهند، زيرا غربيها به ضد طالبان يعني دشمنان شماره يک هزاره ها و ديگر فارسي زبانان عمل کرده اند و در اين هفت سال در مناطق مسکوني هزاره ها صلح و امنيت بوده است. با اين وجود ثابت مي شود که هزاره ها دوست ايران نه، بلکه مخالف مداخلات آنکشور در افغانستان است. از جانب هزاره ها استقلال و تماميت ارضي افغانستان تهديد نمي شود. از طرف ديگر در کجای تاريخ افغانستان هزاره ها استقلال اين کشور را به خطر انداخته و مانند اقوام سرحدی شرق و جنوب معامله کرده اند؟
بياييد دوستان هم زبان، همديگر را تحمل کنيم. کشور ما در سرحد تجزيه قرار گرفته است. طوريکه اکنون نياز بيشتر به وحدت فارسي زبانان نسبت به گذشته احساس مي شود. ما نمي توانيم برای هميشه در جنگ و خشونت طالباني زندگي کنيم. انسانيم و آسايش و آرامش و ترقي حق مسلم و طبيعي ماست. اگر پشتونها مي خواهند حکومت دهشت و قرون وسطايي طالبان را بر گردانند و افغانستان را به قهقرايي بکشانند، ما نمي خواهيم. آنها در مناطق خودشان اين کار را بکنند. فرهنگ والای فارسي زبانان حکومت حجری طالباني را نمي پذيرد. از طرف ديگر ما نيز حق نداريم آنها را مجبور کنيم که انديشه ای ما را بپذيرند و آنطوريکه ما مي خواهيم باشند. آنها مکتب و شفاخانه و کتابخانه و ...، را آتش مي زنند و مخالف علم، هنر، فرهنگ و پيشرفت اند، ما نبايد مجبور شان کنيم. اين وظيفه خود مردم پشتون است که با کساني که عليه علم و هنر و پيشرفت هستند، مبارزه کنند و جلو شان را بگيرند.
وقتي که از لحاظ فرهنگي بين ما و برادران و خواهران پشتو زبان ما سازشي نيست و تفاوت انديشه ای عميقي وجود دارد، چگونه همزيستي مسالمت آميز مشترک و عادلانه ممکن است؟ آيا بهتر نيست که سيستم اداری چند گانه در کشور به وجود آيد و مردم هر منطقه مطابق به فرهنگ و خواست شان منطقه ای شان را توسعه دهند. نظام فدرالي يک نمونه از اين سيستم است.

اگر روند خشونت طالباني موجود ادامه يابد و همه چيز را بزور حملات انتحاری و ترور و ارعاب بر ما تحميل کنند، چه بايد کرد؟ تا به کي رنج و عذاب بکشيم؟ عمر انسان چقدر است که سي سال آن را در جنگ از دست داديم و بقيه اش را نيز قرباني فرهنگ خشونت طالباني کنيم؟ ادامه ای اين روند خطر تجزيه ای افغانستان را در پي دارد. ما نمي دانيم اهداف و سياستهای پشت پرده ای جامعه ای جهاني چيست، اما مي دانيم که آنها به اين زودی از افغانستان خارج نمي شوند. اين را نيز مي شود حدس زد که آنها نخواهند گذاشت سربازان شان هر روز تلف شوند و مواد مخدر افغانستان، جوانان شان را از بين ببرند، تروريزم طالباني امنيت شان را تهديد کنند؛ لذا ممکن است تغييراتي در آينده رو نما شود که ما نمي دانيم. از طرف ديگر در بازيهای منطقوی پاکستان دست بالای داشته است. سي سال جنگ در افغانستان و دخالت مستقيم پاکستان در آن، آنها را با نقطه ضعفهای افغانستان آشنا ساخته و تا عمق جامعه ای ما ريشه دوانده است. معلوم نيست که پاکستان در اين بازی چه مي کند؟

ما از لحاظ تئوری ملت سازی با پشتونها مشکل داريم. تنها راه ملت سازی در افغانستان قبول دموکراسي است. دموکراسي در خيلي از کشورها که مانند افغانستان کشور چند قومي و چند زباني بوده است توانسته است عدالت و همزيستي مسالمت آميز را در آن کشورها تامين کند. دموکراسي در افغانستان نيز مي تواند اقوام مختلف اين کشور را تحت ملت واحدی جمع کند؛ اما پشتونها به دموکراسي نه گفتند. در 7 سال اخير پشتونها عملا عليه نظام دموکراتيک جنگيده اند. قانون اساسي کشور را قبول ندارند. با اينکه قدرت در دست پشتونها است و در اين هفت سال اکثر کمکهای جامعه ای جهاني در مناطق جنوب و شرق کشور به مصرف رسيده اند و تمام توجه دولت و جامعه ای جهاني به متاطق پشتون زبانان بوده است؛ اما آنها بر ضد دموکراسي بر خواسته اند و خواهان سرنگوني اين نظام است. چرا؟ آيا حکومت آقای کرزی و تيم افغان ملتي ايشان به ضرر پشتونها بوده است؟ دموکراسي برای پشتونها چه ضرری دارد؟ آيا غير اين است که در نظام دموکراسي همه حق برابر و عادلانه دارند؟ آيا غير اين است که دموکراسي به نفع تمام اقوام افغانستان است؟ آيا غير اين است که دموکراسي وحدت ملي افغانستان را تقويت مي کند؟ آيا غير اين است که دموکراسي ملت سازی را در افغانستان اماکن پذير مي سازد؟ با وجود آن، چرا اکثر پشتونها مخالف دموکراسي اند؟ دليل آن روشن است: آنها به حق برابر شهروندی مطابق نفوس شان قناعت ندارند. آنها سيستم انتخابات را مغاير عنعنات قبيلوی خود مي شمارند. آنها حاکميت قانون را نمي پذيرند. آنها قبول ندارند که کوچي های افغاني مانند ساير شهروندان اين کشور تذکره بگيرند، ماليات بدهند، عسکری کنند، خلع سلاح شوند، به قانون احترام بگذارند، به ديگر مناطق مسکوني تعرض نکنند، در بازسازی سهم بگيرند. حاکميت قانون برای آنها دشوار است. ترقي زبان فارسي برای شان سنگين است، چون توان رقابت سالم را با دانشمندان فارسي زبان ندارند، لذا تحمل آنرا نيز ندارند که بگذارند فارسي و فارسي زبانان بعنوان بخشي جدا ناپذيری از افغانستان پيشرفت کنند. سنگ به لای چرخ مي گذارند و با هر روند مثبتي که به ترقي و انکشاف و سربلندی اين سرزمين باشد جاهلانه مخالفت مي ورزند و برای همين امر است که حتي در مناطق خود شان اجازه نمي دهند که فرزندان پشتون با سواد شوند و اماکن تعليم و تربيت را مي سوزانند. با اين وجود آيا زندگي مشترک و ملت سازی با اين قوم ممکن است؟ جواب روشن است: نه، همه ای بدبختيهای فارسي زبانان و بد بختيهای خود پشتو زبانان ريشه در فرهنگ حجری و قبيلوی پشتونهای کوچي تبار دارد؛ لذا تا کي حملات انتحاری، قتل عامهای عبدالرحماني و طالباني را ما قبول کنيم؟ آيا مجبوريم که چنين فرهنگ خشن و مواد مخدری و تروريستي و شرم آور را بپذيريم؟ خسروان راه خويش خود
دانند!

در نتيجه ما به اين حقيقت مي رسيم که تاجيکها و ازبکها و هزاره ها و ديگر اقوام محروم کشور که زبان و تاريخ و فرهنگ و مشترک داشته و از همه مهم تر احساس مشترک داريم و افتخارات گذشته را مشترک مي شماريم، مي توانيم با همبستگي و تفاهم متحدانه عمل کنيم، در برابر حملات و تظلمات طالباني و افغان ملتي ها مقاومت نماييم و اوضاع را بنفع ملت ستمديده ای افغانستان که خير و نفعي همه ای ساکنان افغانستان، چه پشتون و غير پشتون در آن باشد و همه بتوانيم عادلانه و برابر در آن زندگي صلح آميزی را داشته باشيم، تغيير دهيم.
به هر صورت پايان حکومت آقای کرزی اوج تنشهای قومي است. مردم فارسي زبان افغانستان تازه فهميده اند که کرزی کيست و تيم افغان ملتي وی که بر شاه رگهای حياتي کشور دست يافته اند، چه کرده اند و چه مي کنند و چه اهدافي را دارند. اين شناخت در پي راندن فارسي زبانان از قدرت و خلع سلاح آنها و تجاوز کوچي ها بهتر روشن گرديد. سال آينده که سال انتخابات است، سال بسيار مهم و سرنوشت ساز خواهد بود. فرهنگيان فارسي زبان بايد درزها و اختلافات اقوام محروم کشور و فارسي زبان را نزديک کنند و زمينه ای اتحاد آنها را در انتخابات آينده آماده سازند و تنها در اينصورت است که قدرت سياسي کشور را در اختيار خواهند داشت.

ضمنا بايد ياد آور شد که سايت های انترنيتي فارسي زبانان نقش اساسي در وحدت و يا نفاق مردم دارند. اميد است که سايتهای دری زبانان ما اين مسئوليت مهم را درک نمايند و از نشر مقالاتي که بين دری زبانان نفاق مي اندازند، خود داری کنند!

ضمنا، از آن دسته از تشکلات و سايتهايي فارسي زباني که در قبال مظلوميت مردم بهسود سکوت نکرده و از حقوق آنها دفاع کرده اند، سپاسگزاری مي شود! اميد است که اين همنوايي و همبستگي بين ما ادامه يابد!

با اميد اتحاد و همبستگي تمام اقوام افغانستان و بويژه اقوام فارسي زبان تاجيک و هزاره و ازبک و ايماق و ترکمن!
اول اسد 1387
هندوکوهي



·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·

Login »