ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

مشکل زبانی ما - قسمت دوم - پایانی - از داریوش آشوری


02.10.2008 07:43

زبان، چنان که اشاره کرديم،‌ در خود فروبسته نيست، بلکه گشوده است به روی فرهنگ. آنچه در باره‌ي فروبستگي زبان در جامعه‌ي پيش‌مدرن گفتيم، بسيار نسبي ست. به عبارت ديگر، فروبستگي زبان‌ها به نسبت فروبستگي فرهنگ‌هاي وابسته به آن‌ها ست. ‌در كل، مي‌توان گفت كه همان گونه كه در طبيعت با فرايند جدايی‌پذيري اندام‌ها با كاركردهاي گوناگون از درون تخمه‌ي موجود زنده پديدار مي‌شوند، زبان‌ها نيز، همراه با رشد فرهنگ و دگرگوني‌هاي شكل زندگاني انساني، از درون جدايی مي‌پذيرند و «اندام»ها و لايه‌هاي گوناگون، با ارزش‌ها و كاركردهاي گوناگون، از درون‌شان پديد مي‌آيد. زبان پيش‌نوشتاري «طبيعي‌تر» از زبان نوشتاري است. زيرا در زبان پيش‌نوشتاري، که همان زبان گفتاري ست، به دليل طبيعت خود به خود گفتار، دستكاري آگاهانه يا گزينش اگاهانه بسيار كمتر است. اما، در زبان‌هاي پيش‌نوشتاري نيز قريحه‌ي شاعرانه‌ي انسان و حسى كه در درازناي زمان در او نسبت به امر قدسي و ساحت «اسماني» هستي پديد مي آيد، سبب مي‌شود كه با افرينش شاعرانه رفته-رفته ساحت ويژه‌اى از زبان پديد آيد كه در آن ارزش‌هاي زیباشناسانه ی زبان، به صورت وزن و قافيه و واج‌ آرايي، در سرودهاي ديني و حماسي، يا، در كل، در ادبيات فولكلوريك نمايان شود. ادبيات ديني، همچون سروده‌هاي وداها يا گاتاها، يا سروده‌هاي حماسي قومي، همچون ايلياد و اوديسه سده‌هاي دراز سينه به سينه نقل شده اند تا آن كه به صورت ادبيات رسمي نوشته شوند. اين گونه پديده‌هاي زباني، كه سپس نام «ادبيات» به خود مي‌گيرند، ساحت عالي‌ترى از زبان را، با نمودار كردن ارزش‌هاي زیباشناسانه ی آن، در خاطره‌ي قومي مي‌نشانند كه زبان خدايي يا زبان قدسي شناخته مي‌شود. اين ميراث قومي ان‌چنان نيرومند است كه مي‌تواند، به رغم دگرگوني‌هاي اساسي در ساختار آوايي و دستوري و واژگاني زبان، به نام ميراث مقدس، همچنان به صورت ديرينه سده‌ها در خاطره‌ها نگاه داشته شود.
زبان نوشتاري بر اساس زبان گفتاري شكل مي‌گيرد، كه همان زبان «طبيعي» به شمار مي‌ آيد. اما، بر اثر رشد فرهنگ و نظام سياسي و اقتصادي در درون جامعه‌ها، نياز به نوشتار نيز پديد مي آيد. نوشتار، از همان آغاز، چه با كاربردهاي خود در زمينه‌ي كسب و كار و تجارت، چه امور كشورداري و مالياتي و سپاه‌داري، چه ثبت ادبيات ديني و جز-ديني، لايه‌هاي گوناگون زبانمايه‌هاي رشته‌كارانه (تخصصي) را بر بستر زبان پايه‌اي طبيعي مي‌نشاند.
با پيدايش زبان‌نگاره (خط)ها و قشر اجتماعي ممتازى كه اين فن را مي‌شناسد، سير جدايی‌پذيري در زبان‌ها شتاب مي‌گيرد. اهل نوشتار (دبيران، كاهنان) كه در تمدن‌هاي ديرينه از جايگاهى ويژه، تا حـد يك كاست جداگانه، برخوردار بوده اند، رفته-‌رفته لايه‌هاي ويژه‌ي زباني خويش را در دل زبان بومي رشد مي‌دهند كه خواندن و فهميدن آن‌ها نيازمند اموزش خاص است، حتا تعلق به لايه‌ي اجتماعي يا كاست خاص. نوشتار، بنا به طبيعت خود، محافظه‌كارتر از گفتار است و با تثبيت واج‌ها، دستور زبان، و واژگان آن در صورت معينى- كه همان صورت «درست» زبان دانسته مي‌شود- بسيار ديرتر و كندتر پذيراي تغيير مي‌شود، تا به جايى كه زبان‌هايى كه در گفتار از ميان رفته اند، مي‌توانند سده‌ها و هزاره‌ها در زبان نوشتار «زنده» بمانند. نمونه‌ي ان زبان‌هاي لاتيني و سانسكريت است. اهل نوشتار، براي نگاه‌داشت امتيازهاي ويژه‌ي خود مي‌توانند زبان نوشتار را چنان دستكاري كنند و از رابطه با زبان طبيعي خارج كنند كه ”نااهل“ نتواند از آن سر درآورد. نمونه‌ي آن زبان و زبان‌نگاره‌ي پهلوي در دست دبيران آرامي ست. نويسندگان نثر «مصنوع» و منشيان ديواني در دوران‌ پسين تاريخ کشور ما هم، با تبديل زبان طبيعي به زبانى يكسره ساختگي، همين كار را مي‌كرده اند.
اگر زبان طبيعي را زبانى بدانيم كه تاثير آراده‌ي اگاهانه‌ي بشري در آن اندک است، با رشد فرهنگ و اقتصاد و فن آوري و لايه‌بندي طبقاتي جامعه‌ي بشري، و نياز به توليد گفتمان‌هايى درخور نيازهاي آن‌ها، خواسته‌ها و نيازهاي آگاهانه و نااگاهانه‌ي بشري از جهت‌هاي گوناگون در زبان اثر مي‌گذارند و براي سازگار كردن آن با خود بدان دست‌يازي مي‌كنند.
به همين دليل، آنچه «زبان‌هاي بسته»، يا زبان‌هاي پيش‌مدرن، مي‌ناميم نيز، به گواهي تاريخ‌شان، در قالب لغتمايه‌ي بومي و امكانات دستوري‌شان، برحسب نيازها و خواسته‌هاي جامعه‌ي سخنگو به آن‌ها، تا حدودى که فرهنگ‌شان اجازه می‌داده توسعه‌پذير بوده اند. توسعه‌ي علم و فن آوري و نيز ادبيات، در همان قالب‌هاي كم و بيش محدود، در گذشته‌ي تاريخي برخى از اين زبان‌ها را از زبان‌هاي ابتدايي برآمده از صورت‌هاي ابتدايي زندگاني اقتصادي و فرهنگي به زبان‌هاي باليده‌ي تمدن‌ها و فرهنگ‌هاي بزرگ بدل كرده است. يكى از راه‌هاي مهم توسعه‌ي واژگاني در گذشته وام‌گيري زبان‌ها از يكديگر، به‌ويژه، از زبان‌هاي فرادست از نظر اقتصادي و سياسي و فرهنگي بوده است. اما، به هر حال، ميزان اختيار و انتخاب انسان پيش‌مدرن براي دستكاري زبان، دمساز با امكان دست‌يازي او به طبيعت، محدود بوده است. دانش زباني انسان پيش‌مدرن، همچون دانش‌هاي طبيعي او، در پيش‌رفته‌ترين تمدن‌ها نيز ابتدايي و غیر سیستماتیک بوده است. به همين دليل، امكان دست‌يازي تكنولوژيك به طبيعت و زبان، هر دو، براي او بسيار محدود و وابسته به تجربه‌‌هاي پراكنده،‌ بي‌‌اتكا به پشتوانه‌ي دانش نظري سيستماتیک، بوده است. انسان پيش‌مدرن گمانى از اين نداشت كه مي‌توان خواسته و دانسته در زبان دست برد و آن را به دلخواه، و با دستكاري آگاهانه، بنا به نيازهاي تازه به كار گرفت.
باري، در قالب ساختار کمابيش بسته‌ي زبان‌هاي طبيعي، تا زمانى كه ذهن انساني خوگر به آن‌ها و محدود به آن‌ها و دست‌بسته پيرو بايست و نبايست‌هاي مطلق فرهنگ وابسته به آن‌ها است، افق زباني ناگزير بسيار كوتاه و تنگ است، و توانمندی‌هاي آن از محدوده‌ي فرهنگ بومي‌اش فراتر نمي‌تواند رفت. اما مدرنيت، بنا به طبيعت خود و شيوه‌ي انديشه و رفتار خود، خواهان گشايش اين افق است. اما چگونه؟
با پيدايش‌‌‌‌ مدرنيت است كه دست انسان براي شناخت علمي زبان و توسعه‌ي اگاهانه‌ي بي‌حد و مرز ان گشوده شده است، همچنان كه رشد علوم طبيعي و تكنولوژي دست‌يازي کمابيش بي‌حد و مرز به طبيعت را امکان‌پذير کرده است. از روزگار پيدايش زبان‌هاي باز و جهانگيري‌شان زبان‌هاي بسته، همچون همه‌ي جنبه‌هاي زندگاني در دنياهاي سنتي، دچار بحران شده اند. اين زبان‌ها به‌اجبار، از سر تقليد و دنباله‌روي، مانند ديگر جنبه‌هاي زندگاني چنان مردمانى، توسعه‌اى محدود، ناهموار، بي‌هنجار يا بدهنجار دارند. توسعه‌ي ناگزير اين زبان‌ها با شكل توسعه‌‌ي اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي آن جامعه‌ها تناسبى ضروري دارد. فرق اساسي زبان‌هاي باز و زبان‌هاي بسته را مي‌توان در اين فرمول خلاصه كرد كه زبان‌هاي بسته كم و بيش در چارچوب محدوديت‌هاي طبيعي و تاريخي خود، در زيست ناخود آگاه خود، در ترس از دگرگوني، فرومانده اند، حال آن كه زبان‌هاي باز با برداشتن مرزهاي محدوديت‌هاي طبيعي و تاريخي خود، با ياري علوم و تكنولوژي زباني، راه توسعه‌ي بي‌نهايت خود را گشوده اند.
مدرنيت و زبان آن
در جهان مدرن رابطه‌ي چيرگي و قدرت زباني بيش از هر زمان ديگر در تاريخ بشر پديدار است. همان گونه كه چيرگي بشر بر پهنه‌ي طبيعت پس از انقلاب صنعتي، و دستكاري دايمي انسان در آن به سود خود، بخش بزرگى از گونه‌هاي گياهي و جانوري را نابود كرده يا در خطر نابودي قرار داده است، در عالم زباني نيز فرادستي زبان‌هاي توانمند مدرن زبان‌هاي بسيار را از ميان برده يا با خطر نابودي رويارو كرده است. همان گونه كه در زير فشار كره‌گير شدن اقتصاد و تكنولوژي مدرن، امروزه ساختارهاي اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي تمامي جامعه‌هاي بشري، در سراسر كره‌ي زمين، در حال گذراندن دگرگوني‌هاي بنيادي است، زبان‌ها نيز در زير فشار زبان‌هاي مدرن- و امروزه در زير فشار كره‌گيرترين (جهانی ترین) زبان، يعني زبان انگليسي- در حال پوست انداختن و دگرگوني اند يا بسياري‌شان محكوم به نابودي. چالش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ عظيمى كه امروزه در سراسر كره‌ي زمين ميان «سنت» و «مدرنيت» بر پا ست، بي‌هيچ جاي ترديد، ژرف‌تر و بحراني‌تر از هر جاي ديگر، اما حس‌ناشدني‌تر و دشوارفهم‌تر، در ميدان رويارويي زبان‌ها جريان دارد.
شكافی كه تمدن مدرن غربي را از ديگر قلمروهاي فرهنگي و تمدني جدا مي‌كند- قلمروهايي كه مي‌توان آن‌ها را در كل پيش‌مدرن ناميد- يك شكاف تكنولوژيك است. اين شكاف همان است كه خود را، در يك سو، به صورت توانايي شگرف ادميان در ساختن كالاها و ابزارها نشان مي‌دهد و، در سوي ديگر، ناتواني و درماندگي در اين كار و حسرت‌زدگي براي آن. شكاف تكنولوژيك را اگر به عنوان نمايان‌ترين وجه جداگانگي دنياي مدرن و پيش‌مدرن يا «توسعه‌يافته» و «توسعه‌نيافته» بگيريم و دنبال كنيم، به اين نكته‌ي اساسي مي‌رسيم كه اين شكاف اگر چه خود را به صورت شكاف در توانايي صنعتي توليد كالاها و ابزارها و ساختارهاي مادي نمايان مي‌كند، داراي زيرساخت‌هاي ناپيداي ذهني و اجتماعي و تاريخي پيچيده‌اي ست كه براي ذهن بيگانه با آن‌ها بسيار دير و دشوار كشف و فهم مي‌شود. يكى پايه‌اي‌ترين زيرساخت‌هاي آن زيرساخت زباني است.
تكنولوژي مدرن به علوم مدرن تكيه دارد كه خود به تكنولوژي تحليل منطقي يا روش مجهز است. ذهن علمي پرورش منطقي‌اى دارد كه مي‌تواند توان عقلي انسان را در قالبى سامان‌يافته و پيش‌رونده به كار گيرد. اما تمامي كاركردها و دست‌آوردهاي ايده‌اي علم بر لايه‌ي زباني يا زبانمايه‌ي ويژه‌اى تكيه دارد. از راه اين بستر زباني و بر پايه‌ي آن است كه علم مي‌تواند ابژه‌هاي شناخت خود را مرزبندي كند، روش‌هاي خود را به كار بندد، و حاصل شناخت خود را در ظرف نظريه‌ها و فورمول‌ها و شرح‌ها و تحليل‌ها بريزد.
براي آن كه علوم بتوانند چنين دست‌آوردهايى داشته باشند، زبان مي‌بايد خود را در اين جهت و براي اين هدف ساخته و پرداخته باشد. به عبارت ديگر، رهيافت تكنولوژيك به زبان نيز شرط ضروري پيشرفت علم و تكنولوژي مدرن است. رهيافت تكنولوژيك به زبان است كه به زبانمايه‌ي علمي امكان مي‌دهد راهبندهاي دستوري و واژگاني زبان طبيعي را دور بزند و از اين راه توانايي سازمان‌يابي فني و قدرت توليدي بي‌كران بيابد؛ قدرتى كه بي آن رشد و پيشرفت علوم و تكنولوژي مدرن ناممكن مي‌بود. اقتصاد و تكنولوژي زبان‌هاي مدرن- كه مي‌توان نمود بساويدني آن را در اصطلاحات «برنامه‌ريزي زبان» و «مهندسي زباني» ديد- امروزه در زير چنگال قدرت كره‌گير خود اقتصاد زباني زبان‌هاي جامعه‌هاي واپس‌مانده را به چالش طلبيده و ناگزير آن‌ها را وادار به پذيرش‌ توسعه و ورود به «اقتصاد» و «بازار آزاد» جهاني زبان مي‌كند يا محكوم به نابودي.
با دو مفهوم «اقتصاد زباني» و «تكنولوژي زباني» مي‌توان به مساله‌ي زبان‌هاي توسعه‌يافته و زبان‌هاي توسعه‌نيافته نزديك شد و شكاف‌هاي اساسي ميان آن‌ها، اختلاف «سطح زندگي» در آن‌ها، و تفاوت‌هاي اساسي توانايي‌ها و ناتواني‌هایشان را ديد. يعني، مي‌توان ديد كه هريك با چه سرمايه‌ي زباني يا واژگاني، با چه گستره‌ي معنايي، به ميدان مي‌آيد و با كدام تكنولوژي و امكانات توسعه‌پذيري به نيازهاي خود پاسخ مي‌گويد. تفاوت‌هاي اساسي رفتاري در اين دو فضا چي‌است؟ زبان‌هاي توسعه‌يافته به كدام «منابع طبيعي» زباني دسترس دارند و با كدام تكنولوژي آن‌ منابع را به كار مي‌گيرند و به «كالا»ي ساخته و پرداخته‌ي زباني، با استانداردهاي ساخت و منطق دقيق كاربرد تبديل مي‌كنند؟ در برابر، جامعه‌هاي توسعه‌نيافته‌ي زباني چرا از نظر «منابع طبيعي» و تكنولوژي زباني در فقر غوطه مي‌خورند و دست به دهان اند.
جامعه‌ي زباني مدرن يك «جامعه‌ي فراخ‌زيست» است، و جامعه‌ي زباني توسعه‌نيافته‌، جامعه‌ي تنگ‌زيستی که همه‌ي نشانه‌هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، و روان‌شناسيك و رفتاري جامعه‌هاي واپس‌مانده، يا، به برداشتى ديگر، جامعه‌هاي «در حال توسعه» را دارد.
اين پژوهش مي‌خواهد نشان دهد كه ناهمترازي يا اختلاف سطح زندگي ميان جامعه‌هاي‌ توسعه‌يافته و توسعه‌نيافته، بر اثر اختلاف سطح توانايي‌هاي علمي و فني، و، در نتيجه، اختلاف‌ سطح‌‌‌‌‌‌‌‌ توانايي توليد و امكانات مصرف، ناگزير در زبان‌شان نيز بازتاب دارد. چنان که پيش از اين نيز گفته ام، از اين نظر باز فرق است ميان جامعه‌هايى كه پيشگام پرورش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ فرهنگ و فلسفه و علم مدرن بوده اند با آن‌هايى كه با دنباله‌روي از ان جامعه‌هاي پيشرو به درجاتى از آن فرهنگ يا كم و بيش تنها به علم كاربردي و ابزارها و تكنيك‌هاي توليد صنعتي دست مي‌يابند. دنباله‌روان هيچ گاه به پاي پيشگامان اصيل نمي‌رسند. آن نيروي سرشار آفريننده و بسيج‌كننده‌اى كه از دل شور اصيل در يك فرهنگ و فضاي انساني برون مي‌جوشد، در جاي ديگر به همان شكل و همان ميزان تكرار شدني نيست. به همين دليل، زبان‌هاي اصلي‌اى كه روح جهان مدرن و مايه‌ي انديشيده و پرورده‌ي فرهنگ ان را شكل داده و بازنموده اند، همچنان زبان‌هاي پيشرو انديشه و علم مدرن اند، يعني انگليسي و فرانسوی و آلماني، و ديگر زبان‌ها ناگزير ريزه‌خوار و جيره‌خوار آن‌ها هستند.
باري، باريك‌انديشي در كار رابطه‌ي زبان و مدرنيت راه‌گشاي‌ فهم بسيارى نكته‌ها و پاسخ‌گويي به پرسش‌هاي‌ دشوارى است كه دنياي «در حال توسعه» با آن‌ها رو به رو ست. در بحث رويارويي «سنت» و «مدرنيت» نيز انديشه در كار زبان نكته‌هاي‌ اساسي‌اى را روشن تواند كرد، به‌ويژه در جامعه‌اى همچون ايران كنوني كه بحث سنت و مدرنيت در آن به صورت وسواس فكري روشنفكران درامده، از روشنفكران ديني تا روشنفكران لایيك.

·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·

Login »