ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

نویسنده : استاد محمد یونس طغیان ساکایی ریس دانشگاه بغلان واستاد تاریخ وادبیات دانشگاهای افغانستان


27.12.2008 22:50



یک نکته جدید در تعبیر کلمه هزاره



در باره سرنوشت ومنشا قوم هزاره و سر زمینی که آن ها زندگی دارند و همچنان وجه تسمیه هزاره مخصوصاَ در نیم سده پسین خیلی پرداخته شده است. اکثر دانشمندان، مردم هزاره را از نسل مغول وکلمه هزاره را بر گرفته از همان دسته های هزار نفری لشکر چنگیز خان می شمارند. و من نمی خواهم آن نظریات را در اینجا بیاورم. اما باید یاد آور شد که استاد حبیبی این نظریه را نقادانه بررسی و رد کرده است.(1)

به راستی چرا چنگیز خان یک دسته عساکر خود را در این سرزمین کوهستانی و صعب العبور رها کند؟ آیا چنگیز خان برای ادامه کشور گشایی های خویش به این دسته هزار نفری لشکر مغولی خویش احتیاج نداشت؟ در حالی که ما می دانیم قبایل صحرا نشین مغولی در آسیای شمالی که چنگیز خان لشکر خود را از میان آنان برگزید، از نفوس چندانی برخوردار نبودند. و چنگیز خان همه آنانی را که توانایی جنگیدن را داشتند، آماده نبرد با خوارزم شاه کرده بود. و باز می دانیم که چنگیز خان حکمروایی بر جهان را جزئی از وظایف خویش می شمرد و برای تصرف آن به جنگ آوران بسیار، مخصوصاَ از تبار خویش، نیاز داشت. و چنگیز چنان نظمی را در لشکر خویش ایجاد کرده بود که هریک از عساکر و دسته های عسکری در اثر آن نظم چون زنجیری به هم پیوسته بودند. هر ده نفر زیر اداره یک قوماندان می جنگید و باز ده گروه ده نفری را یک قوماندان بزرگتر اداره می کرد وباز ده گروه یکصد نفری را یک سالار دیگر که آن را مینگ باشی (قوماندان هزارنفری) می نامیدند و این گروه هزار نفری را هزاره. بدین ترتیب هیچ ممکن نبود که یک گروه هزار نفری از لشکر چنگیز خان در کوه های غرجستان فراموش شوند.

و باز برخی از دانشمندان هزاره ها را از بومی ترین مردمان این نواحی به شمار می آورند وبرخی ها ترکیبی از اقوام قدیم و مغول ها که هریک برای فرضیه خویش دلایل و براهینی آورده اند که به خاطر جلوگیری از اطاله کلام باز ما نمی خواهیم همه این نظریات را در این جا بیاوریم و در فرصت دیگر به آن پرداخته خواهد شد. اما در باره کلمه هزاره تنها نظر استاد حبیبی را که بسیاری دیگر از دانشمندان از آن پیروی کرده اند و از جهت آن که در افغانستان طرفداران بسیار داشت به صورت کوتاه می آورم. استاد حبیبی هزاره را مشتق از اوزاله که بطلیموس از آن ذکر کرده و هوساله که هیون تسنگ از آن نام برده است، می داند و آن را خوشدل معنی کرده است.(2)

آن چه را من در باره وجه تسمیه هزاره دریافته ام در ذیل می آورم:

به گمان آریایی ها، خداوند برای بندگان خویش هفت کشور را آفریده است؛ اَرِزَهی،سَوَهی، فَرَدَذفشو، ویدذفشو، واوروبرشی، واورو جرشی و خونیرث. در اوستا شش بار از این کشور ها نام برده شده است. به ترتیب در مهریشت کرده چهارم بند 15 و کرده 17 بند67، کرده31 بند 133، رشن یشت بند های 9 تا 15، ویسپرد کرده 10 بند 1 و وندیداد بخش2 بند 39 (3)

در بندهش در باره این کشور ها پنج بار سخن در میان آمده است. در این کتاب موقعیت این کشور ها معلوم شده و آمده است که: " پاره ای را که به ناحیه خراسان است، کشور اَرِزَه، پاره ای را که به ناحیه خاوران است، کشور سَوَه، دو پاره را که به ناحیه نیمروز است کشور فَرِدَدفش و ویددفش، دو پاره را که به ناحیه اباختر است کشور وروبرشن و وروجرشن خوانند. آن را که میان ایشان و به اندازه ایشان است خونیرث خوانند."(4) پس معلوم است که کشور اَرِزه در شرق، سُوه در غرب، دو کشور فرددفش و ویددفش درجنوب و دو کشوروروبرشن و وروجرشن در شمال و خونیرث در میانه این کشور ها موقعیت داشت. به گمان من که کشور آرزهی در اوستا و ارزه در بندهش همان کشور ازره است که امروزه در گویش مردم این سرزمین وجود دارد و تنها جای"ز" و"ر" عوض شده که در علم زبان شناسی یک پدیده طبیعی است . جالب است که تقریباً همه دانشمندان درباره کلمه هزاره ُ گویش مردم این سرزمین را از نظر انداخته اند و مشکل از همین جا ناشی شده است. در این مورد تنها آقای موسوی در اثر خویش "هزاره های افغانستان" هوشمندانه بر این نکته تاکید کرده و آورده است:

"بیایید ببینیم هزاره ها خود چگونه این اصطلاح را به کار می برند و منظور شان از آن چیست؟

مه ازره یم = من هزاره هستم

از ازره امدم = از سرزمین هزاره آمدم.

ازره موروم = به سرزمین هزاره می روم...(5)

دیده می شود که هزاره ها هم خود و هم سرزمین خود را ازره می گویند. و جالب ترین نکته این که کلمه ازره در فرهنگ واژه های اوستا، کشتزار و چراگاه معنی شده است.(6) که با سرزمین ازره کنونی مطابقت می کند.

در جغرافیای کشور ما یک ازره دیگر نیز هست که در بلندی های میان ننگرهار، پکتیا و لوگر موقعیت داشته واکنون جزئی از ولایت لوگر است. این ازره نیز در یک سطح مرتفع موقعیت داشته و درست یک ییلاق و چراگاه بزرگ است.

شاید کلمه ارزگان نیز از همین کلمات ارزهی و ارزه آمده باشد. کلمه " اَرِزَ" در فرهنگ واژه های اوستا به معنی نبرد و جنگ آمده است. پس ارزگان به معنی دلاوران سرزمین ازره خواهد بود. که هم در اوستا وهم در آثار دیگر از جمله شاهنامه فردوسی، پشتیبانان کشور مرکزی (خونیرث) اند. در اوستا می خوانیم که: " آنکه با گردونه بلند چرخ شیوه مینوی ساخته از کشور ازرهی به سوی کشور خونیرث شتابد." (مهر یشت، بند67) و به گمان من بند 14مهریشت نیز در باره این سرزمین است که پیوسته پشت و پناه کشور مرکزی بوده اند: " آنجا که شهریاران دلیر، رزم آوران بسیار بسیج کنند. آنجا که چهارپایان را کوهساران بلند و چراگاه های فراوان هست..." و در شاهنامه نیز این مردم پشت و پناه ایران قدیم بوده اند.





مآخذ و پی نوشته ها:

(1) حبیبی، عبدالحی، جغرافیای تاریخی افغانستان، مرکز نشراتی میوند، پشاور: 1378 صص113-119.

(2) حبیبی، همانجا،ص 119.

(3) اوستا، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، چاپ هفتم، تهران: 1382.

(4) فرنبغ دادگی، بندهش، گزارش مهرداد بهار، چاپ سوم، تهران:1385 ، ص70.

(5)موسوی، سیدعسکر، هزاره های افغانستان، ترجمه اسدالله شفایی، انتشارات موسسه فرهنگی- هنری نقش سیمرغ، تهران:1379، ص62.

(6) بهرامی، احسان، فرهنگ واژه های اوستایی، دفتر یکم، بنیاد نیشاپور، چاپ اول، تهران: 1369.










·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·

Login »