ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

غار نشینی در هزاره سوم : قاسم قاموس


03.02.2008 00:01

آیا می توان باور کرد در هزاره سوم، هنوز همانند عصر حجر، غارنشینی وجود داشته باشد؟ کجا است این غارنشینان، این انسان هایی دورمانده از تمدن؟ در کجای از جغرافیای جهان، انسان هایی را می توان یافت که همانند انسان های اولیه در غار زندگی کنند؟ اما باید پذیرفت که چنین چیزی واقعیت دارد. آری! هنوز غارنشینی وجود دارد و این غارنشینان، این انسان های دورنگهداشته شده از پیشرفت روز، در غارهایی برای زنده ماندن تقلا می کنند که شاید در عصر حجر معمول بوده و در دنیای امروز، بیشتر به یک افسانه و واقعیت تاریخی شباهت دارد تا یک واقعیت عینی.
اما باید اعتراف نمود و پذیرفت که تمام اینها در دنیای امروز و در کشوری به نام افغانستان به عنوان یک واقعیت انکار ناپذیر وجود دارد. بامیان در قلب افغانستان با چنین واقعیت تلخ و دردناکی روبرو است و به نظر می رسد ناقوس دموکراسی غربی و حقوق بشر، هنوز به این منطقه از جهان نواخته نشده و به اجرا درنیامده است. دموکراسی و حقوق بشری که در شش سال گذشته گوش انسان افغانی را پر کرده است بدون اینکه حتا الفبای آن در این منطقه از افغانستان که زمینه تطبیق آن بوده است، تمرین شده باشد.
وقتی «مغاره نشینان از مواد سوخت مستفید شوند» تیتر رسانه های همگانی می شود، تعدادی از دولتمردان شاید به خود ببالند که چنین سخاوتی به خرج داده اند و ساعت ها و روزها مست این سخاوت شان باشند و به مغاره نشینان مهد یک تمدن فخر بفروشند و منت بگذارند که چنین سخاوتی در حق شان کرده اند. اما این سخاوت دولت و یا یک نهاد خیریه آن را چگونه باید تغییر کرد؟
وقتی اعلام می شود «برای 450 خانواده مغاره نشین که در اطراف مجسمه های مخروبه بودا و چند منطقه دیگر مرکز بامیان زیست دارند، ذغال سنگ کمک شد، اما ده ها تن دیگر این توزیع را ناعادلانه خواندند» و در همین زمان گفته می شود که «مجموعاً بیش از سه هزار مغاره در مرکز بامیان وجود دارد و صدها خانواده در بیش از پنجصد مغاره به شکل بدوی زندگی می کنند و سرمای شدید زمستان سه هفته اخیر در بامیان باعث هلاکت بیش از 14 تن و صدها راس مواشی گردیده است، به عمق فاجعه پی می بریم.
چرا همه چیز در بامیان و چرا در اطراف مجسمه های مخروبه بودا؟ مگر بودا چه می خواست، فلاکت انسان یا عزت آن؟ می گذریم از اینکه بودا چه می خواست و چگونه زیست.
اما این مردمی که سه تمدن زرتشتی، بودایی و اسلامی را تجربه کرده و سرانجام اسلام را به عنوان دین همیشگی شان برگزیده است چرا باید چنین تحقیر شوند؟ مگر این مردم چه گناه بزرگی مرکتب شده اند که چنین باید تاوان بدهند و در قرن بیست و یک و هزاره سوم، همانند انسان عصر حجر در مغاره ها و به دور از تمدن شهری زندگی کنند؟
بودای که بش از سه هزار سال ایستاده بود و شاهد جنگهای خونین و قتل عام های بی شماری در این مدت بود چرا به یکباره آن هم در عصر اطلاعات و تکنولوژی و فکر، فرو ریخت و دیگر سربلند نکرد؟ مگر بودا از شرم فرو ریخت؟ بودا شاهد چه بی عدالتی هایی در سرزمینش بود که چنین آرام و با وقار فرو ریخت و به خواب ابدی رفت؟
آری! بودا شاهد همه چیز بود، آنچه امروز نیز وجود دارد. هزاران مغاره در اطراف بودا در مرکز بامیان که روزگاری پایتخت امپراتوری کوشانیان و مهد چند تمدن بزرگ بشری بوده است. اما سرزمین پرافتخار دیروز و امروز، در حال حاضر ویرانه ای بیش نیست و از شهر که از ویژگی های تمدن امروزی بشر است، محروم می باشد. بودا شاید به خاطر همین فرو ریخت؟ اما نه، بودا از بی شرمی شماری از انسان ها فرو ریخت، انسان هایی که به پندار خودشان، کفری را از میان برداشته اند. اما باید دید کفر در ویرانی است یا آبادی، در شعار است یا آبادی، در شعار است یا عمل، در ریا است یا خلوص، در خیانت است یا صداقت؟
و حالا باید به فکر مغاره های اطراف بودا بود تا این بار واقعاً از شرم فرو نریزند. هیچ تدابیر پیشگیرانه ای در این زمینه وجود ندارد و هر لحظه انتظار می رود شاهد وقوع یک تراژدی انسانی در مغاره های بامیان نباشیم. چه کسی و یا چه مرجعی مسوول رسیدگی به وضعیت تقلای غارنشینان مغاره های بامیان برای زنده ماندن است؟ مرکز و یا مسوولان محلی؟ و یا هر و؟ بدون شک، هم مرکز و هم مسوولان محلی مانند والی و دیگر مسوولان ولایتی، مسوول رسیدگی به وضعیت اسفبار انسان بامیانی است تا از مرگ حتمی نجات یابد.
گاه گفته می شود مشکل بامیان به دولتزنی برمی گردد که در راس مقام اجرایی این ولایت قرار دارد. اما آیا براستی چنین است؟ مگر مشکل بامیان به عنوان یک ولایت، چند ساله است که چنین قضاوتی باید کرد. واقعیت این است که این موضعگیری وقضاوت، کار رقبای سیاسی والی فعلی بامیان می باشد و همخوانی زیادی با واقعیت های موجود در این ولایت ندارد.
تا زمانیکه برای بامیان به عنوان یک ولایت، سهمی عادلانه در سازندگی در نظر گرفته نشود، مشکل این ولایت برطرف نخواهد شد. حال در راس مقام اجرایی آن زن باشد یا مرد، فرق زیادی نمی کند. همه چیز بستگی به این دارد که مرکز چگونگی درباره بامیان می اندیشد و کسانیکه همیشه دم از وفاداری به مردم این ولایت می زنند، در عمل چه کاری برای این مردم انجام خواهند داد.
بامیان به عنوان یکی از ولایت های قدیمی با جاذبه های خوب توریستی و ارزآور برای دولت و بخش خصوصی، می تواند با سازندگی، منبعی درآمد خوبی برای اقتصاد مردم و کشور باشد. اما مشکلات این ولایت تا آنجا گسترده است که نمی توان آماری برای آن ارایه کرد.
در حالیکه بسیاری از ولایت های دیگر حداقل در شش سال گذشته با استفاده از کمک های جامعه جهانی ساخته شده است. هرات، قندهار، بلخ، ننگرهار و بسیاری از ولایت های دیگری که جایگاه آنها به مراتب پایین تر از بامیان باستان است در شش سال گذشته، کمک هایی را در زمینه سازندگی دریافت کرده اند، اما بامیان با تمام افتخارات تاریخی و اهمیتی که در جغرافیای افغانستان، منطقه و جهان دارد، هنوز با گذشت شش سال، همچنان یک مخروبه باقی مانده و شرم آور آدم می آید که از آن به عنوان یک ولایت نام ببرد. اما زمان آن رسیده است که بامیان باستان را باید ساخت و از نو افتخارات تاریخی گذشته اش را به آن برگرداند.
این حق طبیعی بامیان و مردم آن است تا سهمی عادلانه از کمک های جامعه جهانی برای سازندگی ولایت شان به دست آورند. باید به پایان نابرابری های اجتماعی اندیشید و با هرگونه تبعیض مبارزه کرد و به تفکر برتری طلبانه پایان داد.


qasem_qamoos@yahoo.com

·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·

Login »