ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

بررسی وضعیت ارتباطات درافغانستان :ازمحمد هاشم عصمت اللهی


25.01.2008 01:17

افغانستان، ايران، آسياي مركزي و قفقاز در طول تاريخ علايق فرهنگي، مذهبي و زباني داشته ودر بسياري از مقاطع تاريخي به مثابة يك قلمرو واحد اداره مي‌شدند، اما در بعضي از دوره‌هاي تاريخي تحت تأثير رقابت‌هاي استعمارگران اروپايي، مشكلات و مصايب بي‌شماري را تجربه كرده‌اند كه بررسي مسيرهاي ارتباطي را در اين مناطق لازم و ضروري مي‌نمايد. با توجه به اهميت اين مسيرها، اينك سه راه ارتباطي را كه در سرنوشت اين مناطق تأثير به‌سزايي داشته‌اند به بحث مي‌گيريم.

الف ـ مسير ابريشم (پكن، بلخ و افيزوس)

اصطلاح راه ابريشم براي اولين بار توسط تاجري مقدوني به نام مائيس تتيانوس

(Maes Titianus) كه در شام تجارتخانه داشت اطلاق شد. راه ابريشم به طول 11000 كيلومتر، كشورهاي افغانستان، آسياي مركزي، قفقاز و ايران را به هم متصل مي‌‌كرد. اين راه از لويانگ در جنوب رود هوانگ هو يا پكن در شرق چين شروع مي‌شود و تا شهر افيزوس و ميله‌توس در غرب تركيه مي‌رسيد و شهر بلخ در ميانة اين شاهراه ارتباطي قرار داشت و كلية شعب و شاخه‌هاي اين راه در بلخ به هم متصل مي‌شدند.

راه ابريشم (Silk Route) مسير صلح ، تجارت بين‌المللي و كانال انتقال ايده‌ها، افكار، اطلاعات و عقايد بود. اين جادة ارتباطي حوزه‌هاي تمدني ايران، هند، چين، بين‌النهرين و افغانستان را به هم گره مي‌زد و نقش ارتباطات بين‌المللي را از قرن دوم ميلادي تا سال 576 ميلادي به عهده داشت.

زائران، سياحان، هنرمندان، صنعتگران، دانشمندان، مبلغان مسيحي، نقاشان و معماران با استفاده از همين راه به تبادل افكار و اطلاعات مي‌پرداختند. اين بزرگراه ارتباطي بخش‌هاي عمدة افغانستان، ايران و آسياي مركزي و قفقاز را پوشش مي‌داد و افغانستان سهم قابل ملاحظه‌اي در اين بزرگراه ارتباطي داشت. در دايره‌المعارف جهان

(The World Book Encyclopeadia) آمده است :

"كوشاني‌ها افتتاح‌كننده و نگهدارندة اين راه (Silk Route) بودند. كه از سال 40 تا 220 ميلادي حكومت كردند. مؤسس آن كجولاكدفيزس و بزرگترين شهنشاه آن كنيشكاي كبير بود. پايتخت كوشاني‌ها شهر بگرام يا كاپيساي قديم در شمال كابل و پايتخت تابستاني آن پيشاور بود." شايان ذكر است كه افغانستان آن دوره (آريانا) از لحاظ ديانت بزرگترين مركز بوديسم جهان و از لحاظ اقتصادي بزرگترين ماركت (بازار) بين‌المللي وقت محسوب مي‌شد و نيز از لحاظ شهرسازي، صنايع، به ويژه معماري و شيشه‌سازي، هنر نقاشي و مجسمه‌سازي شهرة آفاق بود كه مي‌توان آن دورة تاريخي را رنسانس آريانا خواند.

در اواخر قرن ششم ميلادي تحت تأثير رقابت يفتلي‌ها و ساسانيان، راه ابريشم از رونق افتاد كه با قطع اين بزرگراه، افغانستان و چين منزوي شدند. ميرغلام محمد غبار، مورخ افغان مي‌نويسد: " پس از بسته شدن راه ابريشم راه‌هاي ارتباطي تغيير كرد. رومي‌ها نيز متوجة راه‌هاي دريايي شدند و با كشتي به دلتاي سند و سواحل هند رسيدند. به اين ترتيب اولين صدمه و خسارت ارتباطي با بسته شده راه ابريشم بر پيكر كشورهاي افغانستان، ايران ، آسياي مركزي و قفقاز وارد شد.

شايان ذكر است كه اين كشورها در عصر هخامنشي‌ها، پارت‌ها (طايفه‌اي از اقوام سكايي)، اشكاني‌ها و ساساني‌ها قلمرويي واحد بودند و همانند كشوري واحد اداره مي‌شدند. در تهاجم يوناني‌ها نيز باشندگان اين مناطق سرنوشت مشترك سياسي داشتند. هم‌چنين از سال 751 ميلادي به بعد بسياري از ساكنان اين مناطق (افغانستان، ايران ، آسياي مركزي و قفقاز) پذيراي دين اسلام شدند و دين مقدس اسلام پيوند‌دهندة روح برادري و اخوت بين آنان بود.

در دوره‌هاي خلافت امويان و عباسيان نيز ساكنان اين مناطق سرنوشت مشترك سياسي داشتند و متعاقبا" در قلمرو واحدي به نام خراسان دور هم آمدند و سلسله‌هاي طاهريان، صفاريان، سامانيان، غزنويان، خوارزمشاهيان و سلجوقيان در همين قلمرو حكومت كردند. همان پژوهشگر افغان مي‌نويسد: "خراسان آن روزمشتمل بر ايران، افغانستان و بخش‌هايي از آسياي مركزي بود. ساكنان اين مناطق در برابر تهاجم مغولان و ديگر مهاجمان به مثابة پيكر واحد، مصايب را تحمل كردند." پژوهشگر ديگر معتقد است: " ساكنان اين مناطق نظام‌هاي سخت طبقاتي را تجربه كردند. شكافتن بطن زنان به دست مغولان را ديده و به دعوت عيارانة يعقوب و ابومسلم پاسخ دادند و امروز نيز در تنگناي رقابت‌هاي شرق و غرب قرار گرفته‌اند و چنين پيوندهايي را نمي‌توان ناديده انگاشت و چنين مشتركاتي را نمي‌شود به يكبارگي پوشاند."

در دورة حاكميت نادر افشار نيز افغانستان، ايران ، آسياي مركزي و قفقاز كشوري واحد بودند. اما در دوره‌هاي بعد به تأثير از رقابت‌هاي استعمارگران شرق و غرب (روسيه و انگليس) بسياري از اين مناطق به اشغال استعمارگران درآمد و شيرازة وحدت و يكپارچگي آنان از هم پاشيد و ساكنان اين مناطق دچار بحران ارتباطات شدند.

ب ـ مسير ارتباطي اورنبرگ، سمرقند و هندوستان

فرديناند د لسپس (Ferdinand De Lesseps) كه تُرعه (كانال) سوئز را ساخته بود به ژنرال "ان. پي. ايگناتف" سفير روسيه در استانبول پيشنهاد كرد كه راه آهني از اورنبرگ به سمرقند و از آنجا تا هندوستان بسازند كه دولت روسيه پس از يك سال آن را اجرا كرد.

دولت تزاري روس كه از مدت‌ها قبل استراتژي تهاجم به چين، افغانستان، ايران، آسياي مركزي، قفقاز و سيبري را در برنامة خود داشت، از نيمة قرن شانزدهم، تهاجم خود را به هدف تحقق اهداف استراتژيك آغاز كرد. ايالت حاجي طرخان و سپس شهر اورنبرگ در شمال درياي خزر را اشغال كردند كه نقطة پرش به هند محسوب مي‌شد. متعاقبا" به سوي درياچة بالخاش پيشروي كردند و كوپال را در سال 1846، رني را در 1855، تخماق را در سال 1860 و بيشكك را كه در فاصلة 200 كيلومتري شهر خوقند قرار دارد، در سال 1862 اشغال كردند.

دومين مرحلة تهاجم روس‌ها از اورنبرگ به استقامت جنوب بود كه تاشكند را در سال 1865، سمرقند را در سال 1867 و خوقند را در سال 1876 به تصرف خود درآوردند. سومين مرحلة تهاجم در آسياي مركزي و قفقاز از كراسوودسك (Kraswodsk) آغاز شد كه در نتيجة آن شهر خيوه را در سال 1883، گوك تپه را در تركمنستان تصرف كردند. هم‌چنين در سال 1884 به عشق‌آباد و سرخس دست يافتند. به اين ترتيب بخش‌هاي عمدة آسياي مركزي و قفقاز در سيطره و كنترل روس‌ها درآمدند و روس‌ها در مرزهاي افغانستان، ايران و درياي خزر استقرار يافتند. (گروموف 1375) در نتيجه، راه تهاجم به هندوستان فراهم شد.

با اين‌كه روسيه، آسياي مركزي و قفقاز را اشغال كرد اما ايران را در برابر انگليس به حال خود رها نكرد. " مسئلة دسترسي به ايران به همان اندازه برايش اهميت داشت كه براي رقيبش بريتانيا." بايد اذعان كرد كه سرنوشت ناسازگار، ايران را زير چكش روسيه و سندان انگليس قرار داد. ميرغلام محمد غبار مي‌نويسد : " بين ايران و روس جنگ‌هايي درگرفت تا آنكه معاهدة گلستان در 1813 به امضا رسيد. طي آن ايروان، گرجستان، دربند، باكو، شيروان، شكي، گنجه، قره‌باغ و قسمتي از طالش به روسيه واگذار شد و حق كشتي‌راني در درياي خزر از ايران سلب گرديد."

متعاقب لشكركشي روس‌ها به ايران، عباس ميرزا مجبور به امضاي معاهدة تركمان‌چاي در سال 1828 شد كه طبق آن ايروان و نخجوان، با پنج ميليون تومان به عنوان غرامت جنگ و نيز حق قضاوت كنسولي و امتيازات تجاري به روسيه داده شد. شايان ذكر است كه روسية تزاري به تصرفات خود در آسياي مركزي، قفقاز و ايران بسنده نكرد و همواره تلاش مي‌كرد تا از ايران و افغانستان به مثابة پايگاهي به هدف ضربه زدن به منافع انگليس در هندوستان استفاده كند.

در يك جمع‌بندي مي‌توان گفت كه با تصرف اين مناطق شيرازة ارتباطات منطقه‌اي ساكنان آسياي مركزي، قفقاز و ايران از هم پاشيد. زبان، فرهنگ و مراكز ارتباطي اين مناطق را دستخوش دگرگوني و تحول ناپايدار گردانيد.

ج ـ مسير ارتباطي باكو، بندرعباس و كراچي

رقابت دو قدرت استعماري آن روز باعث شد تا راه‌هاي نو ارتباطي براي اهداف استعماري مورد توجه قرار گيرد كه ايران و افغانستان پس از اشغال آسياي مركزي در معرض ديد اين سياست‌هاي ارتباطي قرار داشتند. در نامة ولف به سالزبري آمده است: "هرچند كانال سوئز باعث شده است كه راه لندن به بمبئي 4009 كيلومتر به سود بريتانيا كوتاه گردد، ساختن راه‌آهن سراسري ايران موجب خواهد شد كه راه باكو به كراچي به طول 4941 كيلومتر به نفع روسيه كوتاه شود."

هم‌چنين رئيس سازمان اطلاعات نظامي انگليس مي‌نويسد: "خراسان پايگاهي است كه اگر روزي بخواهد، مي‌تواند از آنجا عمليات شديد نظامي عليه هندوستان را صورت دهد. از اين مهمتر آن كه تصرف خراسان براي روس‌ها از نظر ادامة عمليات نظامي ضرورت اساسي دارد. اين نكته در نامة رسمي و محرمانه و مهم روس‌ها آشكارا مطرح است. حتي اگر بپذيريم كه خراسان دير يا زود بايد مبدل به يكي از شهرهاي روسيه گردد و هرات و افغانستان شمالي به دست روس‌ها افتد بهتر آن است تا آنجا كه ممكن است آن روز شوم را به تأخير افكنيم و البته هيچ پديده‌اي هم نمي‌تواند فرا رسيدن آن روز را تسريع كند، مگر ساختن راه‌آهن‌هايي كه در اين جا افكار اين و آن را به خود مشغول مي‌كند."

نويسندة كتاب "افغانستان در مسير تاريخ" در تأييد اين مطلب مي‌نويسد:" دولت انگليس كه عملا" از جلوگيري پيشرفت نظامي ايران درهرات و پيشرفت سياسي روس در ايران عاجز بود نمايندگان خود "برنس و مسترليچ" را به قندهار اعزام كرد و خود درصدد برآمد كه به نام مقابله با روسيه، افغانستان را استيلا نمايد. به اين ترتيب افغانستان بين دو سنگ آسياب گير افتاد."

رقابت استعمارگران اروپايي انگليس، روس و فرانسه سال‌ها ادامه داشت كه به‌خاطر تضاد منافع آنها سخت‌ترين خسارات مادي و معنوي بر ساكنان افغانستان، ايران و آسياي مركزي وارد آمد و نيز با انقلاب اكتبر 1917 سياست‌هاي توسعه‌طلبانة كمونيست‌ها در آسياي مركزي ادامه يافت. در زمان رهبري استالين تمامي نواحي آسياي مركزي و قفقاز از پيكرة اسلام جدا شد و آسياي مركزي به پنج جمهوري تاجيكستان، ازبكستان، تركمنستان، قرقيزستان و قزاقستان تقسيم شد. متعاقبا" استالين جغرافياي طبيعي آن مناطق را بر اساس مركزيت مسكو به شرح زير تغيير داد:

1ـ آسياي نزديك، شامل آذربايجان، ارمنستان، گرجستان، نخجوان، چچن (منطقة قفقاز).

2ـ آسياي مركزي، شامل تاجيكستان، ازبكستان، تركمنستان، قرقيزستان و قزاقستان.

3ـ آسياي دور، شامل سيبري و شرق آسيا .

در مدت تقريبا" هفتاد و اندي سال سلطة اتحاد جماهير شوروي سابق در آسياي مركزي و قفقاز و نيز جابه‌جايي‌هاي قومي در اين مناطق چهرة ديني ساكنان آنجا را مكدر كرد، روابط و ارتباطات مردمان آن مناطق را برهم زد و مراكز ارتباطي مانند مساجد و اماكن مذهبي مسلمانان را منهدم نموده و هويت ديني و تاريخي‌شان را مخدوش كردند.

هم‌چنين شوروي سابق در سال 1979 به افغانستان لشكركشي كرد و آن را به اشغال خود درآورد. ملت مسلمان افغانستان براي حفظ عقايد ديني و دفاع از كشور، قيام كردند كه خوشبختانه اين قيام حمايت‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي را به همراه داشت. سرانجام شوروي‌ها از افغانستان اخراج شدند و شيرازة نظام كمونيستي از هم پاشيد.

پس از فروپاشي شوروي سابق و تغييراتي كه در ساختار ژئوپليتيك آسياي مركزي به‌وجود آمد، جمهوري‌هاي مستقل سربرآوردند اما اين جمهوري‌هاي تازه استقلال يافته را به حال خود رها نكردند و همواره مسائلي را دامن زدند تا از آب گل‌آلود ماهي بگيرند، چنان كه شاهد تنش‌هاي قومي از يكسو، اعمال سياست‌هاي استعماري غرب از سوي ديگر، و هم‌چنين چشم طمع آزمندان و نفوذ شركت‌هاي فراملي در عرصه‌هاي اقتصادي به‌ويژه نفت و گاز و ترويج فرهنگ غربي در اين مناطق به‌وسيلة فن‌آوري ارتباطي غرب و نيز تهديد آسياي مركزي به‌وسيلة طالبان كه با پتانسيل بي‌ثباتي در اين مناطق همراه بوده است، بوده‌ايم.

متأسفانه افغانستان نيز تحت تأثير بحران 20 سالة كشور دچار بحران ارتباطات است كه قطعا" بي‌ثباتي در افغانستان موجب مي‌گردد تا منطقه بي‌ثبات گردد. به قول رنه‌گروسه، محقق فرانسوي : " تاريخ افغانستان چه از نظر منافع خاص خودشان و چه از نظر هم‌مرز بودن با بسياري از كشورهاي دور و نزديك آسيايي يكي از مهمترين تاريخ‌هاي كشورهاي خاور ميانه بوده و هميشه صفحة متحرك مقدرات كشورهاي آسيايي است. " مضاف بر آن كه آمريكا مي‌خواهد از يك طرف بازارهاي بكر آسياي مركزي را تسخير كند و از طرفي مي‌خواهد همگرايي منطقه‌اي كشورهاي آسيايي و مشترك‌المنافع را برهم زند و بر اين اساس افغانستان را پايگاه نظامي و سكوي پرش اهداف استعماري خود ساخته تا از اتحاد و همسويي منطقه‌اي جلوگيري نمايد.

باتوجه به وضعيت ناميموني كه بر اين مناطق تحميل شده و كشورهاي ايران، افغانستان و آسياي مركزي و قفقاز از وضع موجود رنج مي‌برند، با برگزاري سمينار ميان‌منطقه‌اي كشورهاي آسياي مركزي، غربي و جامعة اطلاعاتي به ابتكار كميسيون ملي يونسكو در ايران و با همكاري شوراي عالي اطلاع‌رساني، گروه علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي، مركز مطالعات و تحقيقات رسانه‌ها و سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، بايد فرصت را غنيمت دانسته راهكارهايي را در جهت بهبود ارتباطات انساني و نيز توسعة وسايل ارتباط جمعي اين مناطق جست‌و‌جو كرد. با توجه به پيشينة ارتباطي و سوابق تاريخي اين كشورها، امروز ضرورت همزيستي مسالمت‌آميز، ارتباط و هماهنگي كشورهاي افغانستان، ايران و آسياي مركزي و قفقاز بيش از هر زمان ديگر محرز است. چون فرهنگ، اقتصاد، سياست و ارتباطات، ابعاد فراملي پيدا كرده و ما ناگزير از ارتباطات منطقه‌اي هستيم.

وضعيت ارتباطات و فن‌آوري‌هاي اطلاعاتي در افغانستان

نخستين روزنامة رسمي افغانستان به نام " شمس‌النهار" در سال 1873 ميلادي به زيور طبع آراسته شد و از آن تاريخ تا به حال در افغانستان نظام‌هاي آمرانة مطبوعات، نظام مبتني بر قانون، نظام آزادي‌گرا، نظام كمونيستي و مطبوعات انقلابي تجربه شده است. تجارب گذشتة مطبوعات و فن‌آوري‌هاي ارتباطي در عرصة رسانه‌هاي جمعي افغانستان از جنبه‌هاي ساختاري و كاركرد از اهميت خاصي برخوردار است. نوع نگاه زمامداران از يكسو، تلاش و مبارزات روزنامه‌نگاران از سوي ديگر و نيز تغيير و تطور قوانين اساسي كشور به ويژه در عرصة آزادي مطبوعات و ساير وسايل ارتباط جمعي و سرانجام تحقق آزادي مطبوعات در دهة دموكراسي افغانستان از دستاوردهاي مهم و تجارب ارزنده‌اي بوده است كه مردم افغانستان شاهد آن بوده‌اند.

اما همة تجارب ارزندة گذشته در عرصة وسايل ارتباطي تحت تأثير بحران كشور دستخوش دگرگوني عميق و تحول ناپايدار شده است و اينك نظام مطبوعاتي و ساير وسايل ارتباط جمعي افغانستان در معرض تهديد و سراشيبي سقوط قرار گرفته است. بسياري از روزنامه‌نگاران حرفه‌اي، پيش‌كسوتان و متخصصان ارتباطي يا شهيد شدند و يا در هجرت و آوارگي مرارت‌هاي دوري از وطن را تجربه كرده با آه و حسرت مرگ تدريجي اين صنعتگران سنگ فرهنگي را به نظاره نشسته‌اند. روزنامه‌هاي افغانستان كه ساليان متمادي با تيراژ ده‌ها هزار در داخل و خارج كشور چاپ و توزيع مي‌شد، تحت تأثير شرايط جنگ و بحران به جز چند نشرية محدود در قلمرو سياسي افغانستان، چاپ و منتشر نمي‌شوند. مطبوعات خارج از كشور افغانستان نيز به دليل فقدان نيروهاي حرفه‌اي، كارايي لازم را ندارند. در حال حاضر از دانشكدة روزنامه‌نگاري دانشگاه كابل خبري نيست، مركز انتشاراتي خبرگزاري‌ها، وزارت اطلاعات و كلتور و صدها مركز مطبوعاتي به حالت تعليق درآمده و يا به مخروبه‌اي تبديل شده‌اند. قلم‌ها از حركت باز ايستاده و فريادها در گلو خفه شده است و اهل قلم به اسارت گرفته شده‌اند. تلويزيون افغانستان تعطيل و درِ ساختمان آن بسته شده است. راديو به جز ارائة چند رويداد جنگي و سياسي در ساعات صبح و شام ديگر برنامه‌اي ندارد. به همين دليل افغانستان امروز فاقد تصوير است.

به‌رغم همة ناملايماتي كه دامنگير مطبوعات و رسانه‌هاي جمعي كشور شده، تجارب روزنامه‌نگاري و ديگر وسايق ارتباطي افغانستان حائز اهميت است كه اينك به اختصار به آن اشاره مي‌شود:

1ـ روزنامه‌نگاري افغانستان در ساية نظام آمرانه

چنان كه پيشتر آمد، روزنامه‌نگاري افغانستان با تأسيس روزنامة "شمس‌النهار" در سال 1873 ميلادي آغاز شد و اين آغاز يك نشريه نيست كه رويكردي نو در عرصة صنعت نوشتاري و دومين تجربة روزنامه‌نگاري در كشورهاي فارسي زبان است كه با نخستين روزنامة ايران به نام "كاغذ اخبار" در سال 1837، 36 سال فاصله دارد. بايد اذعان كرد كه اولين روزنامة فارسي زبان هندوستان به نام "اخبار" در سال 1798 توسط كمپاني هند شرقي و اولين روزنامة فارسي زبان در ماوراي قفقاز به نام "تفليسكي ودوموسيتي" (Tifiliskis Vedomosti) به مديريت يكي از كارمندان امور نظامي نظام تزاري منتشر شد كه هر دو بر اساس ارادة استعمارگران انگليسي و تزاري منتشر شدند. لذا سزاوار نيست كه اين دو را نخستين و دومين نشريه‌هاي فارسي زبان بناميم زيرا اين دو روزنامه ماهيت ملي نداشتند و براي ارتباطات ملي آن دو كشور مورد استفاده قرار نمي‌گرفتند.

اما دو نكتة مهم در تأسيس اين دو روزنامة فارسي زبان هندوستان و قفقاز حائز اهميت است :

نخست اينكه نياز به ارتباطات نوشتاري در سال‌هاي 1798 و 1828 از سوي استعمارگران انگليسي و روسي نشانگر حضور قابل ملاحظة فارسي زبانان باسواد در هند و قفقاز است و ثانيا" تأسيس اين دو نشريه حكايت از آن دارد كه قلمرو جغرافياي زبان فارسي فراتر از كشورهاي ايران، افغانستان، آسياي مركزي و قفقاز بوده است. به عبارت ديگر زبان فارسي به عنوان يك وسيلة ارتباطي، تمام جغرافياي طبيعي از قفقاز تا هندوستان و چين را پوشش مي‌داد كه زبان فارسي (دري) افغانستان سهم قابل ملاحظه‌اي در ارتباطات منطقه‌اي داشت.

شايان ذكر است كه روزنامه‌نگاري افغانستان در دامان نظام آمرانه متولد شد و به مدت پنج سال منتشر گرديد كه با دخالت و تجاوز انگليسي‌ها در سال 1878 ميلادي متوقف شد. از آن پس به مدت 28 سال تحت تأثير شرايط جنگي و اوضاع ناميمون كشور روزنامة ديگري منتشر نشد. تا آن‌كه به همت و تلاش عده‌اي از روشنفكران و موافقت‌ امير حبيب‌الله خان در سال 1906 روزنامة ديگري به نام "سراج‌الاخبار" در چاپ‌خانة عنايت چاپ شد. اما اين شروع مجدد با اصول روزنامه‌نگاري همراه بود. گردانندگان اين نشريه جوانان تحصيل‌كرده، نخبگان علمي و در رأس آنها محمود طرزي پدر روزنامه‌نگاري افغانستان بود كه در واقع اين روزنامه، جنبش مشروطيت و تحولات بعدي كشور را بنيان نهاد. اما به دليل نبود قانون مدون ملي، تمام امور طبع و نشر روزنامه‌ها و جرايد به دستور امير انجام مي‌شد. شايان ذكر است كه در اين دورة 33 ساله از 1873 تا 1906، نظام آمرانة مطبوعات در افغانستان حاكم بود و روزنامة خصوصي وجود نداشت. مديريت و مالكيت روزنامه‌ها دولتي بودند و در گسترة حقوق دولت قرار مي‌گرفتند.

تأسيس روزنامه‌هاي مستقل و آزاد پس از استقلال افغانستان

مطبوعات افغانستان پس از كسب استقلال سياسي 1919 وارد مرحلة تكاملي خود شدند. بر اساس تضمين قانون اساسي آن دوره، تنوع و كثرت مطبوعات طرف توجه قرار گرفت. مطبوعات خصوصي با مديريت افراد حقيقي يكي از دستاوردهاي مهم اين دوره بود كه

به‌حق نقش روزنامه‌نگاران سخت‌كوش را نمي‌توان در تحولات بنيادين ارتباطات كشور ناديده گرفت. قانون مطبوعات مصوب 1303ـ1301 شمسي موتور محركة مطبوعات كشور بود.

در مادة 11 نخستين قانون اساسي افغانستان كه به نظامنامة دولت علية افغانستان موسوم است، آمده است : "مطبوعات و چاپ روزنامه‌هاي داخلي مطابق حكم قوانين مربوطه آزاد است. حق چاپ روزنامه‌ها مختص به دولت و اتباع افغانستان است. نشرات خارجي از طرف دولت تنظيم يا سانسور خواهد شد." پس از تصويب و انفاذ اين قانون توسط امير امان‌الله خان، مطبوعات وارد مرحلة نوين شد. تنوع و تكثر مطبوعات با پيشگامي نهضت روشنفكري جامعه يكي از خيزش‌هاي فرهنگي و ارتباطي كشور محسوب مي‌شود. روزنامة "انيس" به مديريت و مالكيت محي‌الدين انيس به عنوان يك نشرية خصوصي و مستقل در اين دوره به تاريخ 15 ثور (ارديبهشت) 1306 شمسي، چاپ و منتشر شد. مضاف بر آن 23 روزنامه و جريده در مركز و ولايات (استان‌ها) مملكت چاپ و منتشر مي‌شد.

"در همين دوره براي اولين بار جريدة "ارشادالنسوان" به همت زنان افغانستان نيز به زيور طبع آراسته شد."

چالش‌هاي مطبوعاتي بر سر مقولة آزادي و كنترل پس از تصويب دومين قانون اساسي

در اصل بيست و سوم دومين قانون اساسي افغانستان مصوب 1309 شمسي، آمده است: "مطبوعات و اخبارات داخله كه خلاف مذهب نباشد مطابق اصولنامة مخصوص آن آزاد است. نشر اخبار فقط از حقوق حكومت و تبعة افغانيه است. مطبوعات و جرايد خارجه كه به مذهب و سياست حكومت علية افغانستان اخلال نرساند، ادخال ان به افغانستان آزاد است."

پس از تصويب اين قانون و تغييراتي كه در ساختار سياسي پديد آمد، چالش‌هايي پيرامون آزادي مطبوعات آغاز شد كه تحت تأثير آن روند رو به رشد مطبوعات كشور با مشكلات جدي مواجه شد. به رغم مشكلات و شرايط ناميموني كه در دورة نخست‌وزيري سردار محمد هاشم خان پديد آمده بود، مقاومت‌هايي از سوي نخبگان كشور به ويژه پيش‌كسوتان مطبوعات صورت گرفت كه مقاومت آنان در برابر شرايط اختناق و پليسي آن دوره سرفصل ديگر مقاومت روزنامه‌نگاران مي‌باشد.

در اين دورة براي نخستين بار رياست مستقل مطبوعات تأسيس شد كه سعي و تلاش روزنامه‌نگاران به ويژه سيد قاسم رشتيا و حمايت سردار محمد نعيم نيز قابل توجه است. اما در دورة نخست وزيري سردار شاه محموخان، اوضاع بهتر شد و مطبوعات نيز در بستر توسعه و بالندگي قرار گرفت كه باز هم نقش نخبگان و دست اندركاران مطبوعات را بايد ستايش كرد. مطبوعات اين دوره در بيداري جامعه نقش قابل ملاحظه‌اي داشت و اصلاحيه‌هاي قوانين مطبوعات نيز از دستاوردهاي اين دوره است.

نظام آزادي‌گراي مطبوعات افغانستان در دهة دموكراسي

در مادة بيست و ششم قانون اساسي افغانستان مصوب 9 ميزان (مهر) 1343 شمسي آمده است: "آزادي حق طبيعي انسان است. اين حق جز آزادي ديگران و منافع عامه كه توسط قانون تنظيم مي‌گردد، حدودي ندارد. آزادي و كرامت انسان از تعرض مصون است، انفكاك نمي‌پذيرد. دولت به احترام و حمايت آزادي و كرامت انسان مكلف است. "

هم‌چنين در مادة سي و يكم همين قانون اساسي آمده است: "آزادي بيان از تعرض مصون است. هر افغان حق دارد فكر خود را به‌وسيلة گفتار، نوشتار، تصوير و امثال آن مطابق قانون اظهار كند. هر افغان حق دارد مطابق به احكام قانون به طبع و نشر مطالب بدون ارائه قبلي آن به مقامات دولتي بپردازد. اجازة امتياز تأسيس مطابع عمومي و نشر مطبوعات تنها به اتباع دولت افغانستان مطابق به احكام قانون داده مي‌شود. تأسيس و تدوير دستگاه عامه فرستنده راديو و تلويزيون مختص به دولت است. "

اين دو مادة قانون اساسي تصوير شفاف و روشني از نظام آزادي گراي مطبوعات افغانستان ارائه مي‌دهد كه در نوع خود يكي از پيشرفته‌ترين قوانين اساسي در بارة مطبوعات است. اين قانون آزادي بيان، افكار و انديشه را به عنوان حق طبيعي انسان به رسميت مي‌شناسد و نيز مصونيت روزنامه‌نگاران را تضمين مي‌كند. مضاف بر آن دولت را ملزم مي‌سازد تا شرايط تحقق آزادي را فراهم سازد. به اين ترتيب اين مفاد قانون، تصويري از نظام تنبيهي را در برابر نظام پيشگيرانه ارائه مي‌نمايد. چون هر كسي حق دارد بدون اجازة قبلي از مقامات به چاپ و نشر عقايد و افكار اقدام كند و نظام سانسور را مردود مي‌شمارد.

بايد خاطر نشان ساخت كه محتواي اين قانون با قوانين اساسي كشورهاي مترقي مانند انگليس، فرانسه و آمريكا قابل مقايسه است كه پس از تصويب و تنفيذ آن مطبوعات كشور وارد تكاملي‌ترين دورة خود شد. در تنظيم و تدوين مسودة اين قانون اساسي نقش نخبگان كشور و نيز همكاري لوييز فوئير (Loueis Fouere) متخصص فرانسوي و دو كارشناس هندي و مصري را نمي‌توان ناديده گرفت.

اين دوره را به لحاظ فن‌آوري‌هاي اطلاعاتي مي‌توان درخشان‌ترين دورة ارتباطي افغانستان ناميد. تأسيس خبرگزاري باختر، تشكيل كلوپ مطبوعات و برگزاري كنفرانس‌هاي مطبوعاتي، تأسيس انجمن دائره المعارف و … گام‌هاي بلندي بود كه در اين دوره برداشته شد. اين دوره را به دليل ترويج آزادي‌ها و تنوع و تكثر مطبوعات، فن‌آوري‌هاي ارتباطي و تشكل احزاب سياسي چپ و راست، ميانه و اسلامي، دهة دموكراسي ناميدند. در اين دهه دولت براي 31 جريدة غير حكومتي جواز نشر صادر كرد كه هفت نشرية آن يعني جرايد خلق، پرچم ، مساوات، صداي عوام، شعلة جاويد، افغان ملت و اتحاد ملي متعلق به احزاب چپ، اسلامي و ملي‌گرا بودند. جرايد خلق و پرچم، ارگان نشراتي گروه‌هاي كمونيستي خلق و پرچم طرفدار شوروي سابق بودند و شعلة جاويد ارگان نشراتي گروه كمونيستي طرفدار چين بود.

به اين ترتيب با اعطاي آزادي مطبوعات، سه نوع مديريت مطبوعاتي (دولتي، شخصي و حزبي) تحقق يافت و هر شهروندي كه استطاعت مالي و توانايي نويسندگي داشت مي‌توانست نشريه‌اي داشته باشد. حقوق روزنامه‌نگاران به‌وسيلة دولت مورد عنايت قرار گرفته بود و انتقاد از دولت و عملكرد مسئولان يك امر عادي بود. خلاصه اين‌كه نظام مطبوعات دهة دموكراسي به معني حقيقي كلمه يك نظام تنبيهي بود نه نظام سانسور و پيشگيرانه.

بن‌بست فن‌آوري مطبوعات پس از جمهوري محمد داود

با كودتاي محمد داود در سال 1352 و اعلام رژيم جمهوري، به نظر مي‌رسيد كه فرايند روزنامه‌نگاري سير صعودي خود را به نحو بهتري سپري كند. اما بر خلاف انتظار، روند روبه‌رشد مطبوعات متوقف شد. فعاليت دست‌اندركاران مطبوعات محدود شد و كاهش يافت. قانون اساسي جمهوري محمد داود هرچند متأثر از قوانين دهة دموكراسي بود اما در عمل شرايط اختناق و فضاي رعب و اضطراب بر مطبوعات سايه افكند.

در مادة سي و هشتم قانون اساسي جمهوري محمد داود مصوب 5/12/1356 آمده است: "آزادي فكر و بيان از تعرض مصون است. هر افغان حق دارد فكر خود را به‌وسيلة گفتار، نوشتار و تصوير و امثال آن مطابق به قانون اظهار كند. اجازة امتياز تأسيس مطابع و نشر مطبوعات تنها به اتباع افغانستان مطابق به احكام قانون داده مي‌شود. تأسيس مطابع بزرگ و تأسيس و تدوير دستگاه عامه فرستنده راديو و تلويزيون مختص به دولت است."

اگر مفاد و محتواي اين مادة قانون اساسي با قوانين دورة دموكراسي مقايسه شود، بين اين دو شباهت زياد وجود دارد. اما در عمل نظام مطبوعات جمهوري محمد داود نظام سانسور، پليسي و خلاف قانون اساسي بود. جرايد و نشريات شخصي و خصوصي مصادره شد. جرايد دولتي تحت نظارت و كنترل شديد مقامات حكومت تهيه و سانسور مي‌شدند. انتقاد از مسئولان دولت جرم تلقي مي‌شد. به خبرنگاران خارجي اجازة فعاليت داده نمي‌شد. صباح‌الدين كشككي در مقاله‌اي تحت عنوان قوة چهارم (مطبوعات) مي‌نويسد : "هنگامي كه محمد داود رژيم سلطنت را در 17 جولاي 1973 از پادرآورد، 10 جريدة غيرحكومتي به نشر مي‌رسيد. محمد داود همة جرايد غيرحكومتي را مسدود و متوقف كرد و از آن تاريخ به بعد در افغانستان هيچ جريدة شخصي به نشر نرسيد."

بنابراين در جمهوري محمد داود يك بار ديگر نظام آمرانه و ديكتاتوري بر مردم تحميل شد و مطبوعات و ساير وسايل ارتباط جمعي تنها در چارچوب سياست حاكم اجازة فعاليت داشتند. سازمان‌هاي دولتي تنها مرجع رسيدگي به تخلفات بود. نه از هيأت منصفة مطبوعات خبري بود و نه از بررسي جرايم مطبوعات در دادگاه‌هاي عادي. روزنامه‌نگاران در حرفة خود فاقد استقلال و صلاحيت بودند. خبرنگاران و مديران مطبوعات از سوي دولت تعيين و منصوب مي‌شدند. سانسور و نظام پيشگيرانه بر مطبوعات تحميل شده بود.

بحران ارتباطات در نظام كمونيستي افغانستان

مادة بيست و نهم، بند هفت اعلامية شوراي انقلابي جمهوري دموكراتيك افغانستان مصوب 25 حمل (فروردين ) 1359، آزادي مطبوعات را تضمين مي‌كند: "حق بيان آزادانه و علني فكر، حق تشكيل اجتماعات و تظاهرات مسالمت‌آميز و هم‌چنين حق ايجاد ميتينگ‌هاي وطن‌پرستانه در سازمان‌هاي دموكراتيك و مترقي اجتماعي از حقوق شهروندان بوده، تضمين مي‌شود. " در ادامة همين ماده آمده است كه استفاده از حقوق متذكره در چوكات (چهارچوب) كه نظم اجتماعي، آسايش و امنيت كشور را مختل نكند توسط قانون تنظيم مي‌گردد.

هم‌چنين در مادة چهل و يكم قانون اساسي جمهوري افغانستان مصوب 9/9/1366 شمسي آمده است: "آزادي حق طبيعي انسان است اين حق جز آزادي ديگران و منافع عامه كه توسط قانون تنظيم مي‌گردد، حدودي ندارد. آزادي و كرامت انساني از تعرض مصون بوده و دولت آن را احترام و حمايت مي‌كند. " و نيز در مادة چهل و نهم تحرير يافته است كه : "اتباع جمهوري افغانستان داراي حق آزادي فكر و بيان مي‌باشند، اتباع مي‌توانند از اين حق به صورت علني، شفاهي و تحريري طبق قانون استفاده كنند. سانسور مطبوعات قبل از نشر جواز ندارد."

اگر به محتواي اين ماده‌هاي حقوقي موشكافانه نگاه شود، درمي‌يابيم كه اين اسناد متأثر از قوانين اساسي قبلي است. اما در عمل رژيم كمونيستي در دوره‌هاي رياست جمهوري تره‌كي، امين، ببرك كارمل و دكتر نجيب‌الله، نه تنها آزادي مطبوعات را محدود كردند كه در برابر باورها و اعتقادات ديني مردم مسلمان نيز مخالفت كردند. سرانجام مردم مسلمان براي حفظ عقايد اسلامي‌شان از تعرض كمونيست‌ها قيام كردند و دامنة اين قيام‌ها هر روز ابعاد گسترده به خود مي‌گرفت. رژيم كمونيستي تلاش كرد تا با سرنيزه و قدرت نظامي، قيام‌ها را سركوب نمايد كه موفق نشد. سرانجام ارتش سرخ شوروي سابق به مدد كودتاگران و اذناب‌شان (خلق و پرچم) آمدند و در 6 جدي (ديماه) 1358 با تهاجم نظامي در بخش‌هايي از كشور مستقر شدند اما اوضاع كشور بيش از پيش بحراني شد و شعله‌هاي جنگ هر روز ابعاد گسترده به خود مي‌گرفت. اين جنگ خانمانسوز تمام دستاوردهاي علمي و فكري و منابع ملي و طبيعي را از بين برد.

رژيم كمونيستي فريادها را در گلوها خفه كرد و مخالفان را سركوب نمود و سرانجام تحت تأثير فضاي جنگ و خونريزي شيرازة نظام مطبوعاتي كشور از هم پاشيد.

مطبوعات انقلابي افغانستان

با كودتاي كمونيستي و تهاجم شوروي سابق در افغانستان، فعاليت‌هاي مطبوعاتي از پايتخت كشور به شهرها و نيز به خارج از كشور منتقل شد. جرايد و روزنامه‌هاي پرتيراژ با محتواي مطالب انقلابي در خارج از كشور به ويژه در كشورهاي همسايه چاپ و نشر مي‌شد و در داخل كشور توزيع مي‌گرديد.

روزنامه‌نگاران و ارباب جرايد انقلابي اين دوره در جهت‌دهي و هدايت انقلاب و مردم نقش قابل توجهي داشتند. گروه‌هاي مبارز اسلامي و مخالف رژيم كمونيستي افغانستان جرايد و روزنامه‌هاي متعددي را چاپ و منتشر مي‌كردند. بسياري از گروه‌هاي جهادي امكانات طبع و نشر را خريداري كردند و خود در چارچوب حزب و گروه خود به چاپ و نشر جرايد مي‌پرداختند. تيراژ اين نشريات بالا بود. بسياري از جرايد و روزنامه‌ها به زبان‌هاي دري و پشتو و تعداد ديگر به زبان‌هاي اردو، عربي، انگليسي، روسي، ازبكي، فرانسوي و … انتشار مي‌يافتند.

اما نبود تشكل‌هاي هماهنگي صنفي، عدم توجه به روزنامه‌نگاران حرفه‌اي و ناديده‌گرفتن حقوق و مقررات اخلاقي روزنامه‌نگاري و نبود نظام مطلوب مطبوعاتي از ضعف‌هاي روزنامه‌نگاري انقلابي كشور بوده است.

فقدان پرسنل فني و حرفه‌اي در حاكميت دولت اسلامي مجاهدين

با انتقال قدرت در 8 ثور (ارديبهشت) 1371 و با تأسيس دولت اسلامي افغانستان جرايد و مجلات انقلابي نيز به داخل كشور منتقل شدند. گروه‌هاي سياسي در كنار نشريات دولتي، به نشر و پخش جرايد و روزنامه‌ها پرداختند و جرايد خصوصي نيز اجازة چاپ و نشر يافتند. در اين دوره مالكيت و ادارة مطبوعات دولتي، خصوصي و گروهي پذيرفته شد. اما نيروهاي حرفه‌اي در عرصة راديو، تلويزيون و ديگر وسايل ارتباطي يا فرار كردند و يا در ساختار دولت اسلامي اجازة فعاليت نداشتند. و از سوي ديگر دولت نوپاي اسلامي تحت تأثير اختلافات داخلي و مداخلات آشكار و پنهان خارجي نتوانست نظام فروپاشيدة مطبوعات كشور را سروسامان دهد. هرچند پيش‌نويس قانون اساسي تهيه شده و ماده‌هاي 18، 32 و 34، آزادي بيان، مصونيت تلفن، تلگراف و ديگر وسايل ارتباطي را تضمين مي‌كرد. اما شرايط ناخواستة سياسي اجازه نداد تا در عرصة فن‌آوري‌هاي ارتباطي گام‌هايي برداشته شود. راديو و تلويزيون در آن هنگام فاقد پرسنل فني و حرفه‌اي بود و پرسنل جديد نمي‌توانست برنامه‌هاي متناسب با شأن دولت نوپاي مجاهدين تهيه و پخش نمايد و مضاف بر آن اختلافات سياسي در ارائة برنامه‌هاي راديو تلويزيون نيز كشانده شد.

راديوي ولايات (استان‌ها) نيز به همين سرنوشت مواجه شدند. بدين ترتيب وسايل ارتباطي كه نقش بنيادين آن در توسعه و تحولات كشور بر هيچكس پوشيده نيست، در دورة حاكميت مجاهدين مورد استفادة مطلوب قرار نگرفت.

فرايند وسايل ارتباط جمعي افغانستان در حاكميت طالبان

با تصرف كابل پايتخت افغانستان در 4 ميزان (مهرماه) 1374 توسط گروه طالبان، امارت اسلامي تأسيس شد و كشورهاي عربستان سعودي، پاكستان و امارات متحد عربي آن را به رسميت شناختند.

روزنامه‌نگاري در حاكميت طالبان زير نظر وزارت اطلاعات و كلتور قرار گرفت و مطبوعات خصوصي اجازة فعاليت نداشتند. تلويزيون افغانستان تعطيل شد و راديو افغانستان تحت عنوان راديو شريعت اسلامي روزانه در دو نوبت به مدت سه ساعت برنامه داشت. روزنامة شريعت تنها ارگان نشراتي طالبان بود كه محتواي مطالب آن، اخبار جنگ، پيام‌هاي اميرالمؤمنين ـ ملا عمر رهبر طالبان، و اعلاميه‌هاي امارت اسلامي افغانستان بود.

داشتن نواركاست و ويديويي پيگرد قانوني داشت. فيلمبرداري ممنوع بود و گرفتن عكس (به استثناي شناسنامه) جرم تلقي مي‌شد.

خبرنگاران خارجي و داخلي حق دريافت، انتقال و نشر اخبار و رويدادهاي كشور را نداشتند. روزنامه‌نگاران كشور مهاجرت كرده‌اند و بسياري از مراكز انتشاراتي به خرابه‌اي مبدل شده است.

اين است سرنوشت كشوري كه 128 سال سابقة روزنامه‌نگاري دارد و اولين روزنامة مستقل "انيس" را در سال 1306 شمسي در پايتخت كشور به زيور طبع آراست. و نخستين روزنامة ولايتي (روزنامة اتحاد مشرقي) را در سال 1920 تجربه كرده و هشتاد سال قبل اولين روزنامة رسمي زنان "ارشادالنسوان" را به نشر سپرده و توزيع كرده است.

تأسيس راديو در افغانستان

راديو به عنوان يك وسيلة ارتباط جمعي در سال 1304 شمسي/1925 ميلادي براي نخستين بار با دو دستگاه كوچك برودكاستنگ در افغانستان تأسيس شد. اين وسيلة ارتباطي با همكاري مشاوران و متخصصان آلماني در ساية حمايت دولت پا گرفت، اما تحت تأثير بحران سياسي و جنگ‌هاي داخلي متوقف شد تا آن كه در سال 1319 و 1320 برنامه‌هاي راديويي به صورت فني و اساسي راه‌اندازي شد و مورد استفاده قرار گرفت. در ابتدا تعداد گيرنده‌هاي راديويي محدود بود اما دولت با نصب بلندگو در نقاط پرجمعيت شهر، ارتباطات اجتماعي را متحول ساخت، اگرچه زماني كه راديو در چارچوب رياست مستقل مطبوعات فعاليت خود را شروع كرد، فعاليت آن به لحاظ ساختاري و محتوايي بسيار گسترده شد. در آن زمان راديو به مدت يك ساعت در صبح و 5/3 ساعت در شب برنامه داشت.

تأسيس رياست مستقل مطبوعات افغانستان

رياست مستقل مطبوعات در سال 1318/1939، با پيشنهاد جمعي از نخبگان و روزنامه‌نگاران و به حمايت سردار محمد نعيم معاون نخست‌وزير و وزير معارف افغانستان پايه‌ريزي شد كه منشأ تحولات بسيار اساسي در عرصة مطبوعات و رسانه‌هاي جمعي كشور گرديد. و تشكليلات رياست مستقل مطبوعات كه قبلا" توسط استاد سلجوقي تهيه و تدوين شده بود به حكومت پيشنهاد شد و دولت آن را منظور كرد. به اين ترتيب

صلاح‌الدين سلجوقي به عنوان رئيس مستقل مطبوعات تعيين شد و سيد قاسم رشتيا نيز به عنوان مدير عمومي نشرات آن منصوب شد. عده‌اي از نويسندگان و روزنامه‌نگاران مانند سرورگويا، عبدالرحمن، پژواك، احمدالله كريمي، رشيد لطيفي، محمد عثمان صدقي و … در اين تشكيلات جاي گرفتند. جرايد افغانستان و نيز روزنامة مستقل "انيس" زير چتر آن قرار گرفت.

مديريت عمومي آژانس خبرگزاري باختر به مسئوليت لطيفي نيز در چارچوب آن فعال گرديد كه عهده‌دار تهيه و توزيع خبرهاي داخلي و خارجي به جرايد مركز و ولايات بود. تا قبل از تشكيل رياست مطبوعات، روزنامه‌ها و جرايد اخبار خود را از منابع گوناگون اخذ مي‌كردند و بيشتر اخبار داخلي و اعلاميه‌هاي دولت را منتشر مي‌كردند.

"اعطاي جوايز مطبوعاتي، برگزاري مراسم علمي، ادارة انتشارات راديو، تأسيس كلوپ مطبوعات، مديريت صحافت و تدريس از فعاليت‌هاي اين رياست بود. اين رياست مركز واقعي ادب و فرهنگ ملي و كانون جنبش‌هاي فكري نوين شد."

آژانش خبررساني باختر

اين آژانس در سال 1318 فعاليت خود را آغاز كرد. در آن زمان در چارچوب وزارت اطلاعات و كلتور فعاليت مي‌كرد. اين آژانس اخبار را تهيه و به‌وسيلة تله تايپ Teletype به روزنامه‌ها ارسال مي‌كرد. اين آژانس با مؤسسات خبري اسوشيتدپرس، رويتر، تانيوگ، تاس و شن هوا، همكاري داشت كه اخبار مربوط به افغانستان و وقايع بين‌المللي تبادل مي‌شد.

تئاتر افغانستان

هنر تئاتر به شكل سنتي آن سابقة طولاني در افغانستان دارد. افراد دوره‌گرد، نقال‌ها، سادوها و مداح‌ها با تمثيل صحنه‌هاي رزم و حوادث تاريخي در محل‌هاي بازار و تفريح‌گاه‌ها به هنرنمايي مي‌پرداختند. اما هنر تئاتر به شكل نو و مدرن آن از سال 1330 شمسي مورد توجه قرار گرفت كه هنرمندان در محل‌ها و اماكن مشخص به هنرنمايي مي‌پرداختند.

سينما در افغانستان

صنعت سينما در سال 1326 در افغانستان مورد توجه قرار گرفت. براي نخستين بار هنرمندان افغاني به تهية فيلم اقدام كردند. "عشق و دوستي" به كارگرداني رشيد لطيفي و با بازيگران افغاني به نام‌هاي عبدالرحمن بيتاب و لطيف نشاط ساخته شد و بازيگر زن آن يك خانم هندي بود.

فيلم‌هاي "عقاب" ، "روزگاران" و "اندرز مادر" يكي پس از ديگري ساخته شدند و متعاقبا" استوديوي فيلم‌سازي به نام‌هاي "افغان فيلم" ، "مشعل فيلم" و "آپارسين فيلم" تأسيس شد.

شايان ذكر است كه فيل عشق و دوستي با همكاري سينماي هند تهيه شد.

تلويزيون افغانستان

تلويزيون در سال 1356 از كشور ژاپن خريداري و به افغانستان وارد شد. ساختمان تلويزيون در كنار ساختمان راديو تأسيس گرديد. تعداد دانشجويان افغاني براي آموزش اين وسيلة ارتباطي به كشورهاي ايران، بلغاريا و ژاپن اعزام شدند كه بيشتر آنها كارمندان وزارت اطلاعات و كلتور بودند.

تلويزيون كابل از بخش‌هاي اطلاعات و اخبار، بخش روزنه (نگاه) ، بخش فيلم، بخش موسيقي و نمايشنامه‌ها تشكيل شده بود كه هر بخش وظايف خود را دنبال مي‌كردند.

جمع‌بندي

سرنوشت ناسازگار، افغانستان، ايران، آسياي مركزي و قفقاز را براي مدت‌هاي طولاني زير يوغ روس و انگليس قرار داد. در قرن‌هاي گذشته توسعة كانال‌هاي ارتباطي، ساختن‌ راه‌آهن و كشتي‌راني از عمده‌ترين ابراز استراتژي قدرت‌هاي استعماري روس و انگليس بودند كه تحت تأثير آن ساكنان آسياي مركزي و قفقاز، ايران و افغانستان قرباني مطامع استعماري شدند.

روزنامه‌نگاران افغاني از بدو تأسيس نخستين روزنامه در افغانستان ناملايمات زيادي را متحمل شدند. زندان ديدند، شهيد شدند و با مصايب عديده‌اي دست و پنجه نرم كردند اما تسليم شرايط اختناق‌آميز نشدند.

روزنامه‌نگاري افغانستان نشيب و فرازهايي را پشت سر گذاشته است. دوره‌‌هاي نظام آمرانه و استبدادي را تجربه كرده و دوره‌هاي قانون به همت روزنامه‌نگاران تحقق يافته و دهة دموكراسي يكي از درخشان‌ترين دوره‌هاي مطبوعات كشور افغانستان بوده است. نظام كمونيستي افغانستان همة دستاوردهاي مطبوعات را در سراشيبي سقوط قرار داد و مطبوعات انقلابي فاقد مديريت هماهنگ بوده و غالبا" از وجود نيروهاي متخصص و حرفه‌اي محروم بودند. دولت اسلامي مجاهدين تحت تأثير اختلافات سياسي و فقدان نيروهاي حرفه‌اي نتوانست سهم و نقشي در صنعت فن‌آوري‌هاي ارتباطي داشته باشد.

امارت اسلامي طالبان تنها به دو وسيلة ارتباطي (راديوي شريعت و روزنامة شريعت) بسنده نموده، تلويزيون را تعطيل و استفاده از فن‌آوري‌هاي ارتباطي را ممنوع كرد.

پيشنهادات

1ـ افغانستان، ايران، آسياي مركزي و قفقاز به عنوان كشورهاي همسايه و داراي پيشينة مشترك فرهنگي، زباني، اقتصادي و ارتباطي ناگزير از ارتباط مي‌باشند. چون حيات سياسي اجتماعي هر كشور ملتي در گرو سياست، فرهنگ، اقتصاد و ارتباطات است، پس همكاري‌هاي ارتباطي بين آنها ضروري است.

2ـ ارتباطات افقي را بايد جايگزين ارتباطات عمودي نماييم. ارتباطات عمودي در گذشته تلخ‌ترين پي‌آمدها را به همراه داشته است و همة زيرساخت‌هاي فرهنگي، تاريخي و اقتصادي كشورهاي منطقه را از بين برده است.

3ـ بايد زمينه‌هايي براي انتقال فن‌آوري‌ اطلاعات و ارتباطات فراهم نماييم بدون آن كه به منافع ملي يكديگر ضربه وارد شود.

4ـ توسعة درونزا و اجتماع‌گرا، الگوي خوبي براي كشورهاي منطقه به‌شمار مي‌آيد كه بايد زمينه‌هاي آن را فراهم كرد. توسعة امكانات ارتباطي، امنيت مطبوعاتي، تغيير در ساختار مديريت رسانه‌ها، بالابردن تيراژها، ايجاد شوراهاي مطبوعاتي، تقويت تشكل‌هاي صنفي، استقلال صنفي پيش شرط‌هايي براي توسعة درونزا هستند.

5ـ بايد به سمت و سوي توليد نرم‌افزارهاي ارتباطي متناسب با خواست‌هاي كشورهاي منطقه مبذول نماييم.

6ـ عوامل فرهنگي تاريخي ، و مجاورت جغرافيايي، ارزش‌هاي قبول شده‌اي است كه بايد دست‌اندركاران امور ارتباطات منطقه به آن اهتمام ورزند.

* محمد هاشم عصمت اللهي: مدير مسئول مجلة انسجام دفتر مطالعات و تحقيقات استراتژيك افغانستان

منبع: سایت - ایران و جامعه اطلاعاتی

·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·

Login »