ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

بی عدالتی اقتصادی تهدیدی برای نظم جهانی :محمد رضا فرزام


09.12.2007 00:14

مقاله ی از من تحت عنوان " نهادهای قدرتمند اقتصادی درگیر سیاست " در صفحه اقتصاد روزنامه هشت صبح چاپ شد و باعث شد تا نماینده محترم بانک جهانی درکابل در جواب آن چیزی بنویسد. جا دارد از نمایند گی بانک جهانی سپاس‫گزاری نمایم که زمینه یک گفتگو را گشود. مقاله من یک مقاله بیشتر انتقادی بود، این انتقاد بیشتر از آن جا ریشه می گرفت که چرا نهادهای بزرگ مثل بانک جهانی که می توانند بانی بسیاری از تغییرات مثبت به نفع جهانی شدن و بهم پیوستن کشورهای جهان برای خلق یک دنیای عاری از فقر و با اقتصادهای توسعه یافته و بدون مرز باشند، نمی توانند مستقل از سیاست های باشند که تلاش دارد اقتصاد جهان را به نفع کشورهای توسعه یافته رقم زنند ؟
اگر متوجه باشید من به‫صورت خیلی واضح ذکر کرده بودم که کمک های بانک جهانی توانسته برای میلیون ها انسان درسراسر جهان کار فراهم کند و درخیلی ازموارد به کاهش مرگ ومیر مادران وکودکان کمک کرده است. کمک های بانک جهانی در بسیاری از مناطق دنیا با فراهم کردن زمینه کار، به خشونت های ویرانگر سیاسی پایان بخشیده است. در افغانستان هم کمک های بانک جهانی توانسته از طریق برنامه همبستگی ملی اعتماد مردم به نظام سیاسی جدید را گسترش داده و زمینه آموزش را برای هزاران زن درسراسر کشور فراهم کند.
اما بحث اصلی این نیست. بحث اصلی این است که این دونهاد از اهداف اولی و اساسی تاسیس و شکل گیری شان به اندازه ی زیاد انحراف کرده اند. فلسفه ی تشکیل این دو نهاد که کینز به عنوان یکی از کسانی که مبنای فکری آن‫را ریخت، براین پیش فرض استوار بود که بازارها ی رها شده به حال خود، مصیبت بار می باشند. از آن‫جای که امروز پیوند اقتصاد های دنیا خیلی بهم نزدیک شده است، بحران در یک اقتصاد ممکن تمام اقتصادها را تحت تاثیر خود قرار دهد. لذا ضرورت شکل گیری چنین نهادهای برای انسجام اندیشه های معادلات اقتصادی درسطح جهان ازاین ایده ناشی می شد. شما حتما با اندیشه‫های اقتصادی کینز آشنا هستید. وی یکی از کسانی بود که دربرابر لیبرالیسم لجام گسیخته اقتصادی که بانی بحران های بزرگ و ویران گر درسطح اقتصاد جهانی بوده است، ایستاد و برضرورت مداخله دولت درامور اقتصاد ی انگشت گذارد.
کینز علت بحران بزرگ اقتصادی در سال‫های 1929 – 1932 را مربوط به کاهش تقاضای مجموعی دانست و بعد از تحلیل های زیاد به این باور رسید که دولت ها می توانند از طریق سیاست های پولی و مالی وبه‫خصوص مالی درراستای تنظیم بهتر اقتصاد کمک نمایند. وی به خصوص به سیاست های انبساطی دولت ها تاکید می کرد و باورداشت که افزایش در هزینه های دولت بخاطر سرمایه گذاری جهت افزایش تقاضای مجموعی راه حلی است که می تواند گذار اقتصاد از بحران وکساد به سوی رشد را یاری رساند.
از سوی دیگر وی فکر می کرد که اگر کشوری دچار کساد اقتصادی باشد نمی تواند از طریق افزایش مالیات هزینه های خود را افزایش دهد، چون کاهش مالیات یکی از ضرورت های اساسی دوران بحران است که می تواند منجر به افزایش تقاضای مجموعی گردد. دریک چنین حالتی وجود یک نهادی ضروری است که امکانات مالی را برای این گونه کشورها فراهم نماید تا آنها بتوانند با روی دست گیری سیاست های انبساطی مالی و پولی با بحران مقابله نمایند.
اما حالا ببینیم که واقعا این دونهاد و به خصوص صندوق وجهی پولی توانسته به این رسالت مهم اش بپردازد ؟ مسلما نه، چون امروز این نهاد کاملا برعکس این ایده عمل می کند. این نهاد کشورهارا تحت فشار می گیرد تا از سیاست های انقباضی اقتصادی استفاده نموده و دولت ها را نمی گذارد تا با افزایش هزینه های شان از طریق سیاست های مالی انبساطی با بحران مبارزه نمایند. نمونه ی عینی آن افغانستان است. افزایش قیمت ها بیداد می کند و بیشتراز شصت درصد مردم درزیر خط فقر زندگی می نمایند، اما صندوق وجهی پول نمی گذارد تا دولت افغانستان باتخصیص هزینه و خرید نفت و گاز با این مشکل مقابله کند. نگرانی صندوق این است که افزایش هزینه های دولت باعث تورم گردد. شاید زندگی بیشتر از شصت درصد مردم که نان شب شان را ندارند برای صندوق اهمیت ندارد، اما آنچه برای صندوق مهم است دنبال کردن سیاست های است که برای آن اهمیت دارد.
مساله دیگر این است که با و جود این که کینز به این باور پا می فشرد که ضرورت مداخله دولت در امور اقتصادی در بعضی مواقع کاملا ضروری است و این دونهاد هم باید این سیاست را دنبال می کردند. اما آن‫گونه که امروز می بینیم این دونهاد خصوصی سازی، آزاد سازی سریع بازارهای مالی و تجاری و ریاضت کشی مالی را سرلوحه کارشان قرار داده است. روسیه دوران یلتسین را بیاد بیاورید که چگونه شعارهای افراطی بازار این کشور را به کام بحران غرق کرد. شعار " شوک درمانی " یا خصوصی سازی و آزاد سازی سریع و بدون قید وشرط که از طرف این دونهاد حمایت می شد، چه بلایی سر روسیه بعد از سوسیالیسم آورد. روسیه که وارث یک اقتصاد کاملا دولتی بود چطور می توانست با یک چشم بهم زدن وموعظه های این نهادها گذار سالم و موفقانه را به سوی بازار آزاد تجربه کند ؟ اما این نهادها و که به شدت تحت تاثیر سیاست های امریکا بود بدون درنظر داشت این مساله میلیون ها دالر را به روسیه سرازیر کردند، بدون این که پیش زمینه های لازم برای موفقیت آن به وجود آورند. این همه لطف به روسیه بخاطری بود که بوریس یلتسین از نظر موضع گیری های سیاسی نزدیک به غرب بود. حاصل چه شد ؟ یک روسیه‫ای با اقتصاد ورشکسته و با میلیون ها انسان فقیر و فقر روز افزون. موضوع به مسایل اساسی تر برمی گردد، به نحوه مدیریت این دونهاد؛ تصمیم گیری دراین دونهاد آن‫گونه که در مقاله ام اشاره شده بود، مانند سازمان ملل متحد که براساس یک اشتباه تاریخی، حق وتو به کشورهای پیروز در جنگ دوم جهانی اختصاص یافت، وابسته به قدرت اقتصادی کشورها می باشد. یعنی آن کشورهای که بیشترین سهم را دارند تصمیم گیرندگان اصلی اند. با وجود چنین شرایطی، کمتر انتظار می رود که کشورهای توسعه نیافته بتوانند خواست های شان را در سیاست گذاری های این دونهاد شامل سازند. حرف من این است که چنین ساختار مدیریتی باید تغییر کند. البته که این تغییر شاید خیلی دشوار باشد و به زودی ها نباید چنین انتظار داشت.
چرا ما به عنوان کشورهای که اعضای بانک جهانی می باشیم همیشه با تملق دردروازه های دیوان سالاری بانک جهانی منتظر کمک باشیم. ما و تمام فقیران جهان حق داریم تا این نهادها به ما کمک کنند، این بزرگواری بانک جهانی نیست واز سویی چرا ما به عنوان اعضای این نهاد نمی توانیم کوچک ترین سهمی در تصمیم گیری های بانک داشته باشیم ؟ البته تقصیر تنها از این نهادها نیست، قسمتی از تقصیرها برمی گردد به اراده ضعیف کشورهای توسعه نیافته که نتوانسته اند با انسجام و هماهنگی، این نهادها را تحت فشار بگیرند و به نفع شان سیاست گذاری کنند. گروه 77 شکل گرفت اما متاسفانه نتوانست به نتایج خوب برسد. هدف این است که این ساختار مدیریتی و تصمیم گیری در این دونهاد و به خصوص دربانک جهانی کاملا ناعادلانه است. از همان ابتدا متاسفانه این سنگ کمی کج گذاشته شده و راه برای حضور کشورهای توسعه نیافته در تاثیرگذاری بر تصمیم گیری ها کاملا محدود می باشد.
هم چنان این نهادها که سنگ رهبری فرایند جهانی شدن را درسینه های شان می کوبند، امروز ناامیدی ها و سوظن های زیادی را درمورد این فرایند بوجود آورده اند، چون عملکرد این نهادها شفاف نیست و از سوی دیگر این نهادها نه تنها تحت تاثیر ایدیولوژ ی های کشورهای توسعه یافته مثل امریکا است، بلکه این نهادها تحت تاثیر نهادهای قدرتمند مالی جهانی نیزمی‫باشند، نمونه عینی آن سیتی گروپ و بازارهای مالی و سرمایه نیویارک می باشد که تصمیم گیری های این نهادها را تحت تاثیر قرار می دهند.
من از کسانی ام که کاملا به چیزی بنام جهانی شدن باور دارم، اما نباید این فرایند طوری مدیریت شود که حدس وگمان های منفی را دربین مردم دامن زند. یعنی این فرایند با یک سیمای انسانی تر دنبال گردد و نباید بی عدالتی موجود درسطح جهانی افزایش یابد. بی جهت نیست که امروز عده ای از مردم واقتصاددانان جهانی‫شدن را معادل امریکایی سازی می دانند، چون می دانند که این کشورها تا چه اندازه این دونهاد را در دست دارند و به عنوان مهره های برای پیش برد آرمان های سیاسی شان استفاده می نمایند.
فکر نکنید که امروز آنچه دردنیا و حتی در پشت پرده ها می گذرد، از دید رسانه ها ومردم مخفی است. امروز حتا یک فرد عادی هم در مورد کارکردهای این نهادها می داند. این از شایستگی های بزرگ جهانی شدن و دموکراسی است که مردم را درجریان تازه ترین اخبار و رویداد ها قرار می دهند. شما فکر می کنید مردم نمی دانند که پل ویلفوویتز با شاها علی رضا دوست دخترش چه کرد ؟ و چه اندازه از بودجه بانک را برای او هدیه داد ؟ حتا زمانی که شاها علی رضا از بانک به وزارت خارجه امریکا تبدیل می‫شود، معاش اش از بودجه بانک جهانی پرداخته می شود. جالب این جاست که معاش وی بیشتراز معاش رایس وزیر خارجه امریکا بوده است. ایند یپندنت می نویسد تنها در9 ماه اخیربعد از معذرت خواهی رییس بانک جهانی در اپریل 2007، به مبلغ یک میلیارد دالر از وام به کشورهای فقیر افریقایی کاسته شده است. دلیل رییس بانک جهانی عدم پرداخت وام به کشورهای فاسد ومبارزه بافساد اعلان شده بود. فکر نکنید که مردم نمی دانند وقتی که رییس بانک معاون دونالدرامسفیلد انتخاب می شود چندین نفر از ارشد ترین شخصیت های بانک از جمله شش معاون رییس سابق بانک، بانک را ترک می کنند. به یاد داشته باشیم که کسانی هستند دردرون بانک که به واقعیت ها تن داده و واقعا برای تحقق رویایی اصلی بانک "‫جهانی بدون فقر‫" شب و روز درتب و تاب اند. البته نباید بانک را با دیگرنهادهای اقتصادی مانند صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی در یک ترازو به ارزیابی کنیم. تغییرات در بانک در حال شکل گیری است، اما به این زودی ها نباید منتظر چنین تغییرات بود.
متاسفانه قوانین همیشه دربرابر فعالیت های اقتصادی درسطح دنیا ناعادلانه بوده است و هنوز هم این بی عدالتی بیداد می کند. سازمان تجارت جهانی به عنوان نهادی که درراستای از بین بردن موانع و محدودیت های تجاری در سطح جهان فعال است، زراعت کشورهای قومه نیافته را که یکی از منابع اقتصادی این کشورها است که می توانند با کشورهای توسعه یافته رقابت کنند، مورد حمایت یا سبساید ی قرار نمی‫دهند. اما امریکا سالانه میلیاردها دالر سبسایدی به زراعت اش می پردازد تا قدرت رقابت آن‫را درسطح جهانی حفظ کند. این متاسفانه از طنز تلخ تاریخ است. ایا این نهادها وسیله ی دردست کسی نیست ؟ و آیا این به باور شما خیلی عادلانه است ؟ این خودش نشانه ی بزرگ و بی رحمانه ی از بی عدالتی ها در سطح جهانی می باشد. جدا از این که امروز 20 درصد از مردم دنیا که درکشورهای توسعه یافته زندگی دارند 80 درصد از امکانات و درامد جهانی را بدست می آورند و 80 درصد از فقیرترین انسان‫های جهان که درکشورهای توسعه نیافته زندگی می‫کنند، سهم شان از درامد و ثروت جهانی فقط 20 درصد است.
این اعتراض ها تنها در کشورهای توسعه نیافته محدود نمی ماند. تظاهرات درسطح جهانی در امریکا، چک و فرانسه برضد قوانین ناعادلانه اقتصادی، یک جنبش سازمان نیافته و خود جوش جهانی را دربرابر بی عدالتی ها، شکل داده است.
هدف از این بحث ها این است که این تفاوت و شکاف و بی عدالتی می تواند عاملی موثری باشد برای گسست های بزرگ سیاسی در سطح جهانی. به عنوان نمونه جنبش های تروریستی و افراطی که امروزبه صورت بی سابقه رشد یافته اند و تهدید جدی در برابر امنیت جهانی قلمداد می شوند، می توانند از این فضا به خوبی استفاده نموده و دربین جوانان کشورهای توسعه نیافته یارگیری نمایند. می خواهم بگویم که یک زندگی مسالمت آمیز در فضای صلح، مدارا و برادری درسطح جهان آنهم دریک فضای دموکراتیک تنها زمانی امکان دارد که به تفاوت های ریشه دار و بحران زای جهانی پایان داده شود و یا حداقل یک تلاش گسترد ه ی جهانی برای کاهش دادن آن شکل گیرد، که دراین عرصه کشورهای بزرگ صنعتی و به‫خصوص امریکا مسوولیت بیشتردارد. یکی از مصداق های عینی و بزرگ این تفاوت و نابرابری، نابرابری اقتصادی و یا تبعیض درعرصه قوانین اقتصادی و تجاری درسطح جهانی می باشد.
معتقدم که این تفاوت و شکاف های وحشت ناک اقتصادی بین کشورهای توسعه نیافته و کشورهای توسعه یافته، که هروز رشد می یابد، می تواند عاملی موثری باشد برای تغذیه خیلی از جنبش های ضد امریکایی و ضد غرب وبه باورمن این هیچ گاهی به نفع هیچ کسی نیست. به هرحال امیدوارم دوستان دانسته باشند که مقاله من تحت عنوان " نهادهای قدرتمند اقتصادی درگیر سیاست " اشتباهات متعددی را دربرنداشته، بلکه انعکاس دهنده واقعیت های تلخ می باشد، که پذیریش آن گاهی دشوار است. البته دوستان می‫توانند برای مطالعه بیشتر منابع ذیل را بخوانند." جهانی سازی یا قتل عام اقتصادی " ،از دکتر فریبرز رییس دانا " جهانی سازی و مسایل آن " از جوزیف استگلیتز ترجمه حسن گلریز؛ مجموعه مقاله های " جهانی سازی و جنوب " ؛و یا می توانند به سایت روشنگری هم سری بزنند و نوشته ی را تحت عنوان " دستگاه ولایی در بانک جهانی و قربانی خوش اقبال آن " بخوانند.


روزنامه هشت صبح

·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·

Login »