ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

تأ ملی در طریقت روشنفکری - علی رضوانی


02.10.2007 18:55

روشن نگری، خروج آدمی است از نابالغی خود. و نا بالغی، ناتوانی در بکار بستن فهم خویشتن است بدون هدایت دیگری. امانوئل کانت بحث روشنفکری از مباحث دشوار اما پر جاذبه تاریخ تفکر بشر است. دشواری آن از آن رو است که سیر پر جنجال و زمینه سیال دارد. واژه فارسی «روشنفکر» برپایه این باور ساخته شده که روشنفکران کسانی است که نگاه مدرن یا مدرنیستی به همه امور دارد و دست آوردهای روشنگری در غرب را مبنای زندگی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، و علمی می داند. یعنی براساس الگوی روشنگری در غرب، دارای بینش آگاهانه، منطقی، و دور از خرافه و تعصب است، یا معتقد به نقش و ارزش دانش و فرهنگ در پیشرفت جامعه و بهروزی مردم است.
بنا براین، این اصطلاح « روشنفکر و روشنفکری» بر افراد و جریان های اجتماعی اطلاق می شود که با عقایید و باورهای کهنه و خرافاتی در ستیز باشد و در پی نوآوری در شیوه های زندگی و امور اجتماعی، سیاسی و فرهنگی برآید.( بابک احمدی, 1384, 16). آنچه در کار روشنفکر حایز اهمیت است دو چیز است: نخست، کار او فکری و روشنگرانه است. دیگر اینکه، متهورانه و رادیکال است از محافظه کاری و مصلحت سنجی های سیاسی بدور. روشنفکری اما در افغانستان داستان بسیار متفاوت دارد. این جریان در افغانستان با قدرت همساز و دمساز بوده است. شخصیت های که امروزه در تاریخ گذشتۀ افغانستان روشنفکر تلقی می شوند اکثر قریب به اتفاق چه در گذشته دور و چه نزدیک از شخصیت های با نفوذ و دارای اقتدار سیاسی بوده اند. به تعبیر دیگر، قدرت برای روشنفکران در افغانستان همیشه از جاذبه بخوردار بوده است. زیرا روشنفکری در این سامان در دامن قدرت تولد یافته است(خط سوم، 1382 ، 126-127). آفت اساسی روشنفکری در افغانستان سیاست زدگی آنست. جمع بین روشنفکری و سیاست مداری باحفظ سمت و ویژکیهای این دو حرفه، اگر بتوان روشنفکری را حرفه قلمداد کرد، امری ناممکن است؛ زیرا هرکدام اقتضائات دارد که جمع بین این دو کار را محال می سازد. انسان موجود اجتماعی است، نه بریده از شرائط اجتماعی. به نظر می رسد گاهی، بین امکان جامعه شناختی و امکان فلسفی تمایز صورت نمی گیرد. به تعبیر دیگر، عقلا محال نیست که کسی هم روشنفکر باشد هم سیاست مدار. اما واقعیت اجتماعی نشان می دهد که اهل سیاست بودن و درعین حال روشنفکر بودن یک فرد امری ناممکن است. افلاطون در بحث های که در باره دموکراسی دارد پرسش مهم را مطرح می کند: چه کسی سزاوار حکومت کردن است؟ نهایتا در جواب می گوید حکیم و فیلسوف. کارل پوپر در کتاب تأثیر گذار« جامعه باز و دوشمنانش» به این نوع طرح بحث و سئوال افلاطون سخت خرده می کیرد و می گوید که آیا ممکن است شاه فیلسوف داشته باشیم؟ به نظر می رسد که این دو مقوله کاملا ناساگار باشد. البته از نظر تحقق، اگرنه در ذهن جمع هیچ چیز محال نیست.زیرا از یک سو، روشنفکر وقتی کار دولتی میکند معیشت او وابسته به دولت می شود؛ وقتی وابسته باشد نمی تواند درست فکر و اندیشه نماید. یکی از مهمترین ویژکی روشنفکر استقلال و نا وابستگی اوست و استغنا مقدمه استقلال و عزت نفس است. از طرف دگر، قدرت سیاسی حتی در چپ ترین نظام های سیاسی محافظه کاری را بهمراه دارد. محافظه کاری هدف روشنفکر را نشانه می گیرد. روشنفکر حتی از یک بعد به مردم هم متعهد نیست. بلکه بیشتر متعهد به درستی فکر و اندیشه و در نتیجه صداقت در رفتار است. مردم ممکن است دچار نگرش های خرافی و جادویی و... شود؛ ازین رو او شاید در مقابل مردم قرار گیرد و به نقد و ترمیم کاستی های اجتماعی و فرهنگی مردم بپردازد. اما او هر گز مجاز نیست به کلیت فرهنگ و دین مردم، که ریشه در جان و روان آنان دارد و با آن زندگی می کنند، توهین نموده و آنرا انکار نماید. نقد و باز گویی نارسایی ها و اصلاح باور ها از وظایف روشنفکران است. آنان میتواند با عقلانیت انتقادی به تفسیر و روایت رایج و غالب ازدین خرده بگیرد و احیانا قرائت جدیدی از مسایل دینی ارائه نماید و به پرداخت ها و گفتمان های جدیدی از مسایل اساسی زندگی دست یابد. روشنفکر بیش ازهمه یک روشن اندیش است که ناصوابی ها و نارسایی های فکری و عملی را نقد میکند. انقلابی بودن یا مخالف«برانداز» جریان فعلی بودن ممکن است در روشنفکر باشد یا نباشد. در واقع موضع سیاسی روشنفکر را روشنفکری او تعیین می کند. او ممکن است روش انقلابی یا اصلاحی در پیش گیرد، اما بی تفاوت و خنثی نیست. روشنفکری و آفرینندگی افزودن ایدئولوگ بودن به ویژگیهای روشنفکر بسیار مهم و حایز اهمیت است یعنی اینکه او وقتی وضعی را نفی می کند و بر اندیشه و گفتمانی خرده می گیرد، باید گفتمان جدیدی را طرح نماید که در پر تو آن بتوان دنیایی پیرامون را نیز دستخوش تغییر نموده و وضعی را سامان داد. صرف نقد وضع موجود برای روشنفکر بودن کافی نیست نو آوری در عرصه فکری و خلق اندیشه باید ناظر به و ضع جامعه خود باشد و در خلاء به خیال پردازی نپردازد. روشنفکر بیشتر با اندیشه ورزی و عقلانیت انتقادی به بررسی وضع موجود فکری و دینی، فرهنگی واجتماعی می پردازد. یعنی روشنفکر باید یک خط فکری و یک جریان فرهنگی براه اندازد. این میسر نیست مگر از طریق اندیشه ورزی و نظریه پردازی. ازین رو است که تعداد روشنفکران یک جامعه از تعداد انگشتان یکدست تجاوز نمی کند. شاید بتوان ادعا کرد که در افغانستان چیزی بنام روشنفکری به معنی مصطلح شکل نگرفته است. روشنفکران باید واقعا بر سیر فکری جامعه خود تأثیر گذار باشد و نا رسایی ها فکری را بی باکانه نقد و ارزیابی کرده و به نظریه پردازی رسیده باشد. نظریه ها معمولا ناظر به مسأله ها و بن بست و واقعیت های موجود در جامعه است. نظریه پردزان اجتماعی واقعیات را در پرتو نظریه ها تبیین می کنند. ( ویلیام اسکید مور, 1385 ,26) امروزه اما در افغانستان، فضای فکری و روشنفکری این واقعیت را باز تاب می دهد که بر جسته ترین صفت روشنفکری را شور، هیجان، عصیان و عصبانیت می دانند. این در حالی است که عنصر اساسی آنرا اندیشه ورزی وعقلانیت تشکیل می دهد. واقعیت این است که روشنفکر افغانی باید بر تاریخ و اندیشه و فکر حاکم بر افغانستان آگاه باشد و بتواند جریان های فکری و نابسامانی فرهنگی و اجتماعی را گونه شناسی کند. با صرف آشنایی با ادبیات نوشتاری و توانایی بر چینش واژگان، بدون مدل تحلیلی و اتکاء بر نظریهی و یا بدون اینکه تحلیل و تبیین متکی بر چارچوب نظریۀ باشد، چگونه می توان سخن از شناخت جامعه، تاریخ و مردم خود نمود؟ از طرف، تحقق این امر مستلزم آگاهی تاریخی، و دانش جدید انسان شناختی، و جامعه شناختی است. یعنی آگاهی حد اقلی از علوم اجتماعی و تسلط نسبی بر نظریه های که در قالب آن بتوان گذشته جامعه خود را تبئین نمود، موقعیت کنونی اش را شناخت، و برای آیندۀ آن برنامه ریزی کرد. نقد جریان های فکری موجود و گذشته، و پل زدن از آن به آینده یکی از مهمترین و ظایف و مسئو لیت های روشنفکران است. نفی و انگار گذشته که هویت جامعه و مردم را تشکیل می دهد و دین بخش مهم از آن است، راه چاره نیست؛ بلکه پاک کردن صورت مسأله و فرار کردن از رنج تحقیق و روی آوردن به تقلید است. طرح نو در انداختن و فراسوی امروز و فردا را دیدن، بدون خلق گفتمان روشنگر خلاق بومی شده که بتوان در پرتو آن الگو های فکری در افغانستان گونه شناسی کرد، امری نا ممکن است. امروزه دوره این تلقی ساده انگارانه و دکماتیک به پایان رسیده ، که ما به الگوهای منسوخ شدۀ تقلیدی و وارداتی در عرصه فرهنگ، اقتصاد و سیاست به پردازیم و به نسخه های نوشته شده توسط دیگران دل ببندیم و ملاحظات بوم شناختی و تاریخی و فرهنگی خود را نداشته باشیم. البته سو ء تفاهم نشود منظور این است که ما باید بین حوزه های نظری علوم، که کمتر به مسأله مرز فرهنگی و تاریخی کشورها مربوط است و حالت جهان شمول تر دارد و بیشتر کمک می کند که جامعه، تاریخ، فرهنگ ومردم خود را شناخته و تمایزات فرهنگی وتاریخی را در بر نامه ریزی های خود مورد توجه قرار دهیم و صرفا با تقلید به بر نامه ریزی و ارائه الگو نپردازیم؛ و حوزهای کاربردی تر آن، که مربوط حوزه برنامه ریزی است، تفکیک و تمایز انجام دهیم. چنانکه در فلسفه علوم اجتماعی« جامعه شناسی، اقتصاد، مردم شناسی، مدیریت، علوم سیاسی و... » هدف از این علوم ارزشمند را تبئین پدیده های عینی اجتماعی می داند( دانیل لیتل،1373 ، 14 ). درین میان برخی ازین علوم مانند: جامعه شناسی، مردم شناسی، اقتصاد نظری بیشتر برای شناخت جامعه، مردم ، نیازها و مسایل و نارسایی های آنها کار برد دارد و حالت خدمت رسانی به علوم کاربردی تر و برنامه ریز، مانند اقتصاد و مدیریت را دارد. ازین رو به نظر می رسد که راه نجات و رهایی افغانستان از بحران های دامنه دار تاریخی، اجتماعی، سیاسی، و فرهنگی در روی آوردن علوم اجتماعی و دانش انسانی است. زیرا نوع مشکلات ما، اجتماعی، فرهنگی، و سیاسی است و صرفا با توسعه و انکشاف مادی یا اقتصادی، مسایل حل نمی شود. باورها، ذهنیت ها، تلقی ها و قالب های ذهنی که شکل گرفته به جامعه ساخت و به رفتار و کردار مردم جهت داده است، مشکل ساز است. لذا شناخت مسایل و راه حل آن ابزار خاصی را می طلبد. به نظر می رسد که این ابزار چیزی جز علوم اجتماعی نیست. فی الواقع مردم و کشور ما تنها در پرتو این تجهیزات علمی و فکری است که می توانند به آینده امید وار باشند. روشنفکری دینی و غیر دینی بحث روشنفکری در کشور های اسلامی و به تبع آن در افغانستان متأثر از مدرنیته در غرب است. چالش های که مدرنیته و روشنگری در غرب فرا روی کشور های عقب مانده و استعمار زده خلق کرد باعث شد که محصلین به فرنگ رفته و اصلاح طلبان سیاسی فریفته غرب درین کشورها به فکر پیشرفت و ترقی افتد. اما راه چاره پیشرفت و توسعه را در آن دیدند که به الگو های اتفاق افتاده در غرب بنگرند واز آن نمونه برداری نمایند. درین میان اصلاح طلبان، روشنفکران و مشروطه خواهان عمدتا به افراط کشیده شده و راه چاره در نفی سنت خود دیدند و بدین سان خود را مقابل سنت ها و باور های مردم قرار دادند. این نوع مواجهه و پیش آمد با دنیای جدید و توسعه در اکثر قریب به اتفاق این کشور ها به شکست انجامید. و در واقع اولین تجربه بر خورد سنت و تجدد به شکست تجدد و مدرنیته انجامید. این جریان ها به نام جریان روشنفکری و افراد پیش قراول آن به نام روشنفکر مطرح شد. در واقع موج اول ودوم« راست و چپ » روشنفکری در طبقه بندی فوق به نام روشنفکر غیر دینی شناخته می شود. زیرا آنان راه حل را در درون دین و سنت ندانستد. و لذا هیچ تلاشی در جهت باز تولید فهم دین و روایت جدید از آن نمی کردند؛ تا به روز آمد شدن سنت کمک نمایند و مطابق نیاز های عصر آنرا باز سازی نمایند. جریان های روشنفکری اعم از چپ، راست، در افغانستان بیشتر مقلدان روشنفکران مبدأ می باشند. ازین رو است که معتقدم چیزی به نام جریان روشنفکری در افغانستان به معنی رائیج آن وجود ندارد. موج سوم روشنفکری «روشنفکری دینی» در افغانستان با حرکت سید جمال الدین افغانی در واکنش به دو موج اول و دوم که با استعمار همراه بود آغاز شد اما کار او هیچ گاه در افغانستان بخوبی درک و حمایت نشد تا تبدیل به یک جریان دامنه دار شود. روشنفکر دینی راه حل را در درون سنت دینی جامعه خود جستجو میکند و از دست آورد های علم جدید و تجارب دنیای مدرن نیز غافل نیست. نه چاره جویی را در نفی سنت می داند و نه نفی علم جدید و تجارب کشورهای پیشرفته را وجۀ همت خود قرار می دهد.

پانوشت :

۱ – احمدی، بابک، کار روشنفکری، نشر مرکز، 1384 2 – خط سوم، فصلنامه فرهنگی، ادبی، هنری، بهار و تابستان 1382 3 – اسکید مور، ویلیام، تفکر نظری در جامعه شناسی، جمعی از مترجمان، نشر پژوهشهای و فرهنگ اسلامی،1385 4 - لیتل، دانیل، تبیین در علوم اجتماعی، مترجم عبدالکریم سروش، نشر، موسسه فرهنگی صراط

·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·

Login »