ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

در گفت و گويي با علي پيام - داستان نويسي امروز افغانستان


01.10.2007 23:43

اشاره: در هفته پيش طي مراسم با شکوهي که راديو دايکندي برگزار کرده بود، علي پيام مورد تقدير قرار گرفت و لوح تقدير را دريافت کرد. به اين بهانه ما گفت و گوي صميمي داشتيم با ايشان که اينک آن را مي خوانيد.
* جناب اقاي پيام خسته نباشيد. اگر مي شود از مراسم تقدير تان در دايکندي کمي بگوئيد.
*اديو دايکندي به خاطر سالگرد تأسيسش مراسمي داشت که در آن مراسم از اين حقير به خاطر فعاليتهاي رسانه اي خصوصا همکاري رسانه اي با راديو، تقدير شد و لوح تقدير اهدا گرديد.
* مي شود مختصر بگوئيد چه کارهاي فرهنگي انجام داده ايد؟
□ داستان نوشته ام، کارهاي تحقيقي و پژوهشي در زمينه هاي حقوقي و ادبي انجام داده ام، در زمينه نقد ادبي کارهايي کرده ام و کتاب نوشته ام و کار مطبوعاتي و رسانه اي کرده ام از قبيل مجله داري و قلم زدن در رسانه هاي چاپي در افغانستان و در خارج از کشور.
* سالهاست که داستان مي نويسيد ارزش کار تان را در اجتماع چگونه ارزيابي مي کنيد؟
□ جامعه ما جامعه کتابخوان نيست تا ارزش کار نوشتن يعني عرق ريزي روح را درک کند. اگرچند تک و توک نفر بوده اند که از کارهاي آفرينشي و داستاني ام به نيکي ياد کرده اند. فکر مي کنم در جامعه اي که روز وشبش در گرو يک لقمه نان است و هنوز بوي جنگ و پس لرزه هاي جنگ در کامشان طعم تلخ است، بعيد نيست که کتاب خواندن برايشان مهم نباشد. اين را بايد يادآوري کنم که داستان و هنر کالاي لوکس در جامعه است. آدمهاي فقير نمي توانند کالاي لوکس را خريداري کنند و از آن نفع ببرند و کامشان شيرين شوند. اگرچند داستان در ساير جوامع کالاي ارزشمندي است وليکن در کشور ما پديده بي ارزشي است. همين چند وقت پيش دوستم که يکي از پژوهشگران است و در دوره دکترا در غرب درس مي خواند، با من تماس گرفت و گفت: مي داني وقتي که من آنجا بودم علاقه اي به داستان نداشتم ليکن از زماني که اينجا آمده ام و درس مي خوانم و کتاب مي خوانم جالب است مي بينم که اين مردم از عالم ترين مردمشان در پيچيده ترين مسائل به طريق داستان بحث را سازماندهي مي کنيد و آموزگاران؛ که همواره بغرنجترين مباحث را در هيئت داستان بازگو مي کنيد. و بعدش چند سؤالي در باره تعريف داستان و رمان و ساير مباحث مرتبط با داستان برايم فرستاده بود تا برايش توضيحاتي بدهم. من در جوابش گفتم مي دانيد که نيچه با آن همه بزرگي وقتي در باره جامعه و سياست و فلسفه بحث مي کند و سخن مي زند، استناد مي کند به داستانهاي داستايوسکي همچنين سارتر بيشترين مباحث فلسفي را در قالب و فرم داستان ارائه کرده است. اين را براي اين مي گويم که در جامعه ما داستان خواني بعنوان يک کالاي لوکس و فيشن ارزش به حساب نمي آيد که هيچ، حتا پيش درس خوانده هاي اين سرزمين داستان نويس اوسانه پردازي بيش نيست. در حاليکه هر کسي مي تواند با زحمت درس بخواند و فارغ شود وليکن کمتر کسي ذوق و قريحه خدادادي هنري و اشراق و کشف و شهود دارد و کمتر کس مي تواند خلاق و آفرينشگر باشد. کارل ريموند پوپر که عظمت علميش بر هيچ عالم افغانستاني پوشيده نيست وي مي گويد که يکي از اصلي ترين عقل آدمي قابل فهم کردن عالمي است که در آن به سر مي بريم. در اين تکاپو دو جزء مختلف وجود دارد که نخستين جزء عبارت است از ابداع شاعرانه يعني قصه گويي يا اسطوره سازي، ابداع داستانهايي که عالم را تبيين مي کند. روي اين جهت است که فلسفه در قالب و فرم داستان نوشته مي شود و يا در افغانستان اژدهاي خودي که يک اثر فلسفي است در قالب داستان به رشته تحرير در مي آيد. بهرحال، داستان اين کالاي فيشن و متعالي و لوکس در اين اجتماعي که يا از سواد بهره ندارد يا غم نان مجال خواندن يک صفحه کتاب را گرفته است چيز بي ارزش و يا کم ارزش در جامعه مي باشد.
* مي شود سير داستان نويسي افغانستان را در گذشته به صورت کوتاه ارزيابي کنيد؟
□ ارزيابي سير داستان نويسي افغانستان شايد در اين مجال اندک ممکن نباشد. ولي همين قدر مي توانم بگويم که داستان نويسي با عمر 70 يا 80 ساله اش توانسته زبان و ادبيات اين سرزمين را حفظ کند و براي آن دسته از کساني که توان خريد اين کالاي لوکس و فيشن را داشته ياد بدهد و سرگرمش کند و آموزش بدهد و اطلاع رساني کند. البته اطلاع رساني شايد رسالت داستان و داستان نويس نباشد ولي از اين نظر اطلاع رساني صدق مي کند که داستان نويس جامعه افغانستاني و تاريخ آن را در قالب و فرم داستان به خوبي معرفي کرده و نشان داده است و حتا اگر روزي عالم جامعه شناس و يا روانشناسي بخواهد روي جامعه تحقيق کند مي تواند از روي داستانهاي آفريده شده به جامعه شناسي افغانستاني دسترسي پيدا کند همانطوري که راسکلنيکوف قهرمان رمان داستايوسکي براي فلاسفه غرب مايه کار فلسفي شان بوده است. البته اگر در اينجا از مايه هاي فلسفي داستان گفتم به اين معنا نيست که داستان نويس فقط از طريق داستان فلسفه اش را ارائه کند بلکه داستان نويسان قبل از تحقق سفر به کره ماه مسافرت به کره ماه را پيش بيني و طرح کرده اند. بهر حال، داستان نويسان افغانستان در مدت آفرينش داستان توانسته زبان و ادبيات مردم را زنده نگهدارند و کمک در بهبود ادبيات کنند و ابعاد زندگي افغانستاني را نمايش و نشان بدهند اگرچند اين کالاي لوکس و فيشن در جامعه بسته و زنداني افغانستاني آنگونه که بايد تعالي مي يافت، نيافته است.
* چرا عده اي از داستان نويسان ديروز، امروز به کارهاي ديگر مصروف گرديده اند؟
□ شما انگشت روي درد گذاشتيد با طرح اين موضوع. واقعا اين، دلنگراني وجوددارد که چرا داستان نويسان ديروز به کارهاي ديگر مصروف هستند؟ نمي دانم اين سخن را بايد به گوش چه کساني و يا چه نهادي برسانيم که، غافل! درخت آفرينش و خلاقيت در اين کشور در سرمازدگي و خشکسالي قرار گرفته است! به نظر من مشکل عمده مشکل نان و زندگي است. وضعيت بي ثباتي و ملتهب و نا آرام نيز به اين درد کمک کرده است و اين کالاي لوکس و فيشن و توليدگران کالاي لوکس را به زندگي و نمردن از بي ناني واداشته است که به داستان اصلا نتوانند فکر کنند بعلاوه بي توجهي به داستان و به قالبهاي آفرينشي و نبود بازار فروش کتاب و فقدان قاعده عرضه و تقاضا و عدم اطلاع رساني چاپ و نشر کتاب و بي توجهي به ناشران باعث شده است تا داستان نويسان در محراق مصروفيتهاي ديگر غير از داستان قرار بگيرند.
* وضع رمان نويسي چگونه است؟
□ فعلا که نه رمان نويسي است در اين کشور و نه رماني آفريده شده است بجز رمان نويسا و گليم باف تقي واحدي و رمان نهفته که تازه در کابل چاپ شده است پس از زمان خيلي طولاني. رمان و داستان کالاي فيشن و گرانبهايي است که در اين آبادي نه مشتري دارد و نه مي شود با آن تجارت و بيزينس کرد و نه نان پيدا کرد، در عين حال رمان نويسان را از نان پيدا کردن در جاهايي که مصروفند باز مي دارد. مگر به انتظار رمان نويساني باشيم که در خارج از کشور هستند.
* اگر بخواهيد از لحاظ تکنيک داستان امروز افغانستان را ارزيابي کنيد چگونه مي بينيد؟
□ در اين سالها من نديده ام که در اين سرزمين داستاني نوشته شده باشد و نشر شده باشد و بعدش خواننده منتقدي خوانده باشد و اگر هم داستانهايي چاپ و نشر شده باشد هيچ اطلاع رساني نشده است و بازار فروش پيدا نکرده اند، بنا بر اين هيچ نوبت نمي رسد که از تکنيک سخن به ميان آوريم. البته منظورم افغانستان است نه داستانهايي که در خارج از اين مرز نوشته شده اند.
* روند داستان نويسي امروز افغانستان به نظر شما چطور است؟
□ تا آنجا که من در جريان داستان نويسي در افغانستان هستم داستان نويسي اين کشور هيچ روندي ندارد چه برسد به اينکه از روند سخن بزنيم. روند، يک مفهومي است جاري و سيال و در زمينه داستان نويسي افغانستان هيچ مصداق ندارد که از روند بحث کنيم. روند داستان نويسي به اين معناست که داستان نويسي افغانستان جريان داشته باشد و در اين جريان آثار پديد آمده باشد و زمينه هاي پديد آمدن و خلاقيت و آفرينش داستان تصور شود. وليکن در اينجا هيچ جرياني نيست تا روي آن بحث کنيم. بلکه داستان نويسي در اينجا قطعات خشکي است که هيچ تشنه اي را از عطش نجات نخواهد داد. اگر با داستان نويساني بر بخوريم از هر چيزي مثلا از يادگيري زبان انگليسي، چتلي شهر کابل، ضعف شهردار کابل در تنظيم يک شهر نسبتا خوب، اشتغال و کاريابي و کار، معاش دالري سخن به ميان مي آيد بجز داستان و داستان نويسي و کتاب و نشر و فراورده هاي ادبي تازه.
* چه کارهاي تازه اي روي دست داريد؟
□ روي رماني کار مي کنم که خيلي آهسته به پيش مي رود آنهم نه به خاطر تنبلي بلکه به خاطر وضعيتي که در آن قرار داريم که نه تشويق است و نه ترغيب و نه بازار فروش کتاب و نه ناشري که نشر کند. اگر ناشري هم پيدا شود کتاب آدم را سمبل مي کند شبيه به کتاب "حقوق اقتصادي زن" که تازه نشر شده است و حتا دلم نيست رويش را بنگرم. ناشران، کتاب را به پاکستان مي برند و فقط سمبل کرده مي آورند.
همچنين روي کتابي کار مي کنم که به انسان نو افغانستاني پرداخته خواهد شد و اينکه انسان نو افغانستاني چگونه انساني است. اين کتاب اگر تکميل شود الگوي خواهد بود براي انسان افغانستاني و الگوي معياري خواهد بود براي جامعه افغانستاني بغير از اين جامعه کهنه و کتر با قالب دور انداختني.
همين طور کتابي آماده کرده ام در زمينه حقوق. اين کتاب آماده چاپ است و همچنين ناشري که کتاب حقوق اقتصادي زن را نشر کرده است هنوز کتاب سايه روشنهاي مرا چاپ نکرده است و امروز و فردا مي کند اگر اين کتاب چاپ شود کمي خيالم راحت خواهد شد و براي کتابهاي بعدي ام ناشر پيدا خواهم کرد.
ضمنا براي مطبوعات چاپ کابل هم قلم مي زنم چه بعنوان هيئت تحريريه و چه بعنوان نويسنده. در ضمن با دوستانم هفته نامه صبح دايکندي را در دايکندي مي کشيم که تا هنوز 7 شماره آن چاپ شده است و امروزها روي شماره 8 آن کار مي کنيم تا سهم ناچيزي در ارتقاي فکري و نوسازي ذهني اين مردم برداريم و اين رسالتي است که بايد انجام بدهيم و بايد کساني انجام بدهد و بايد کساني از خودگذشتگي بکند و در اين آشوب و هياهوي وحشتناک براي مردم غريب وطن بايد آستيني هم بالا زد.

·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·

Login »