ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

راه نو - بخش دوم از عید محمد عارفی


14.04.2007 22:57

تقسیم قدرت بین اقوام د رافغانستان یک راهبرد و راه حل سنتی و برخاسته از اندیشه و دید قبیلوی به قدرت

است که قدرت به عنوان وسیله غلبه و سیطره اقوام و قبایل به کارگرفته می شود . پست ها به طور غیر رسمی و غیر شفاهی تقسیم بندی شده و جایگاه هر قوم به تناسب قدرتش از قبل مشخص است .

کشورهای دنیا در کنفرانس بن از این اسلوب و روش تاریخی قبیله ای پیروی کردند و بر این اساس « تقسیم قدرت بین اقوام » قدرت را تقسیم و حکومت را پایه گذاری نمودند ولی این یک راه حل اصولی ، مدنی ، دموکراتیک و دایمی برای حل معضل قدرت در افغانستان نیست ! بلکه به باور این قلم راه حل واقعی و اصولی معضل قدرت ، احساس مسئولیت انسانی و ملی قدرتمداران و مسئول کردن قدرت و ایجاد سیستم دموکراتیک است که حکومت ، دولت و نهاد های ملی از اراده و حقوق اتباع تمکین کنند و مدیریت کلان کشور از دید تبعیض آمیز و ضد مدنی قبیلوی پاک شود . اولیای امور و رهبران کشور به درجه ای از رشد و کمال سیاسی رسیده باشند که از منظر بلند ملی احساس مسئولیت واحد ویکسان در برابر اتباع و شهروندان داشته باشند .

کشور پهناور و پرجمعیت و دارای فرق مختلف « هند» که دارای بزرگ ترین دموکراسی در شرق است می تواند نمونه خوبی از یک زندگی مسالمت آمیز انسانی و دموکراتیک باشد که جامعه رشد یافته هند ، با خردمندی معضل قدرت را حل نمودند و قدرت را با ایجاد سیستم دموکراتیک ، مسئول و ملی کردند ولی فرق نمی کند که این سیستم را که اداره می کند و از چه قوم و قبیله ای و از چه مذهب و دینی است و از چه پایگاه قومی و دینی برخوردار است فقط مهم تعهد او د ر برابر سرنوشت اتباع و منافع ملی و اجرای قوانین وسیستم دموکراتیک است : در شرایط فعلی در اقلیت مسلمان و سیک به حیث رئیس جمهور و صدر اعظم آن کشور پر جمعیت را اداره و رهبری می کنند و هیچ حادثه ناگواری پیش نیامده است .

هر روز که می گذرد ملت هند به زندگی مطمئن و دلگرم و منسجم تر شده می رود در کشور ما هم اگر دید و اندیشه والای ملی و پایبندی به ارزشهای قانون اساسی باشد چه فرق می کند که انسان شایسته ، توانمند ، خردمند و متعهد به منافع ملی ، از طریق عملیه دموکراتیک « انتخابات » قدرت را به دست گیرد ولو از نظر پایگاه قومی ضعیف ودر اقلیت باشد ؟ که متاسفانه تارسیدن به این نقطه فاصله زیادی داریم ! وهنوز اندیشه و عمل قوم گرایانه در عرصه سیاست و اداره کشور ، حرف اول را می زند وهنوز محافل پررازو رمزی در راستای منافع و موقعیت قومی ، پررنگ دایرمی شود و هنوز شعار ها ملی است و عمل ها قومی ، عشیره ای و فامیلی است ولی این حرف « اداره قدرت بر اساس بینش انسانی و شایسته سالاری و پایبندی به منافع ملی بدون در نظر داشت هویت های قومی » دست آویز و بهانه برای نژادپرستان سلطه جو قرار نگیرد : که قوم گرایی برای دیگران خوب نیست و مابه نمایندگی از همه اقوام حکومت می کنیم!این سخن درفضا و ذهنیت درست است که بر اساس یک درک جدید سیاسی و حرکت همه جانبه کتله های قومی ، احزاب ، جریان های سیاسی و نهاد های مدنی بدان جهت ، صادقانه در حرکت باشند نه در شرایط نژادگرایی و سمت گرایی سنتی . می گویند که در زمان سلطنت ظاهرشاه یکی از وزرای هزارگی به مراجعین هزاره خود می گفته است که این طرف ها زیاد پیدایتان نشود که من به اعلیحضرت تعهد دادم که قوم گرایی نکنم در حالی که خود اعلیحضرت به قدرت دید قبیلوی داشت ودر عمل قدرت را در انحصار قوم و تبار خود قرار داده بود و دیگرا ن سرباز و مجری خواسته قومی او بودند و تناسب قومی را در راستای منویات قبیله گرایانه خود رعایت می کرد .

به هر حال زندگی شرافتمندانه ، مسالمت آمیز و انسانی ایجاب می کند که ما از اندیشه های کهنه و خشونت بار و بازدارنده قبیلوی عبور نماییم و در فضای باز و انسانی تولد نو یابیم و پا به عرصه زندگی جدید بگذاریم و راه رشد و ترقی خود را باز نماییم و اولین قدم : تغییر جهان بینی ، انسان بینی ، جامعه بینی ، حکومت بینی ووو است در این تغییرات نوع حکومت ، احزاب سیاسی ، نهاد های مدنی ، سواد و تحصیلات ، روشنفکران جامعه ، رسانه های ارتباط جمعی ، وضعیت اقتصادی و شیوه تولید نقش اساسی دارند و باید هر کدام جداگانه مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرند تا روشن شود که آن پدیده های مهم اجتماعی در وضعیتی هستند که جامعه ما رابه سوی رفتن به یک زندگی نو کمک کنند یا خیر ؟ و ما از آن موضوعات موضوع احزاب سیاسی را انتخاب کردیم و به اندازه توان و مجال این مقال وضعیت موجود احزاب سیاسی را مورد بحث و ارزیابی قرار می دهیم .

قبل از اینکه وارد این بحث شویم تذکر دونکته لازم است :

1) احزاب سیاسی با خصوصیت های ایدئولوژیکی اش اعم از اسلامی و غیر اسلامی ویا ملی اش ، در آغاز تشکیل ، با انگیزه های پاک و دلسوزانه به قصد خدمت به کشور و وطن بوده است و ممکن است در مقام عمل در موقع و زمان خود متناسب با شرایط سیاسی کشور خدماتی کرده باشند که قضاوت را به تاریخ و وجدان بیدار جامعه واگذار می کنیم ؛ غرض از این بحث نقش و کارایی فعلی آنهاست .

2) محور گفتار این نوشته را شناخت ، معلومات ، چشم دید ها و تجربیات ملموس و مستقیم خودم از بعضی احزاب و جریان های سیاسی تشکیل می دهد و شاید بعضی از مطالب ، جزئیات و مصادیقی که ارائه می شود کلیت نداشته باشد که قبلا عذرخواهی خود را ارائه می کنم .

بحث احزاب سیاسی را بدان جهت پیش کشیدم درجامعه ای که انتقال قدرت از طریق کودتاهای خونین صورت نمی گیرد ، و با دیکتاتوری ، استبداد و تک صدایی اداره نمی شود بلکه از طریق معقول ، مسالمت آمیز ،قانونی و انتخابات آزاد صورت میگیرد ؛ و با عقلانیت و شیوه ها ی دموکراتیک اداره می شود ، نهاد های مدنی و خاصتا احزاب سیاسی جایگاه ویژه ای دارند چون همین نهاد های مدنی واحزاب سیاسی هستند که دموکراسی و پلورالیزم و شیوه مسالمت آمیز انتقال قدرت را از طریق مبارزات انتخاباتی ، تمثیل می کنند و در شکل دهی قدرت سیاسی دموکراتیک ، نقش اساسی دارند و همین احزاب سیاسی هستند که از طریق انتخابات آزاد و دموکراتیک قدرت را به دست می گیرند و برنامه ها و پالیسی های خود را ازموقعیت و جایگاه قدرت سیاسی « دولت » همگانی و عملی می سازند و نیز احزاب و نهاد های مدنی خارج از قدرت به حیث نیروهای رقیب ، منتقد و ناظر دولت ومدافع حقوق و آزادی جامعه عمل می کنند که باز جایگاه شایسته ای است .

افغانستان فعلی که دارای قانون اساسی و قانون احزابی است که آزادی های مشروع سیاسی و حق مشارکت قانونی و رفتن به سوی قبضه قدرت ، برای همه اتباع و شهروندان واحزاب سیاسی تامین شده است وانتقال قدرت نه از طریق « کودتا و وراثت » بلکه از طریق مبارزات انتخاباتی صورت می گیرد . وجود احزابی عیارشده با ارزش های قانون اساسی و ایجابات و شرایط زمان ، یک نیاز و ضرورت اجتماع و سیاسی افغانستان است و بحث فعلی ما این است که آیا احزاب موجود افغانستان جوابگوی نیاز ها ، ایجابات و ضرورت های زمان حال افغانستان هستند یا خیر ؟

نقش احزاب سیاسی درجامعه افغانستان که از استبداد ، دیکتاتوری ، تضییع حقوق همه جانبه ، تبعیض نژادی و قبیلوی ، دگم اندیشی ، قانون شکنی ، جنگ و خشونت ووو رنج برده است « تحقیر انسانیت » که موجب عقب ماندگی از کاروان تکامل بشریت شده است ؛ در راستای نیاز ، ایجابات و ضرورت های امروزی افغانستان، آزادی های مشروع ، تساوی حقوق شهروندان ، مشارکت همگانی ، تحمل نظر مخالف و مجال آن « پلورالیزم » ، دموکراسی ، پایبندی به ارزش های قانون اساسی ، تحکیم صلح و ثبات درکشور « تکریم انسانیت » قابل بررسی و ارزیابی است .

احزاب و جریان های سیاسی که آن اصول را راه بیرون رفت معضلات و مشکلات افغانستان بدانند و در خط مشی اجتماعی و مبارزات سیاسی خود از آنها صادقانه پیروی کنند و در گسترش و نهادینه شدن آنها در سیاست و قدرت و اجتماع تلاش کنند و ساختار تشکیلات خود را با درون مایه های آن مفاهیم عیار کرده باشند ، واقعا احزابی هستن که پاسخگوی نیازها و شرایط زمان جامعه افغانستان هستند و می شود بدان ها امیدوار بود .

متاسفانه احزاب و جریان های سیاسی فعا ل و ذی نفوذ فعلی افغانستان که تا قبضه قدرت و حاکمیت پیش رفته اند و فعلا هم از جایگاه بسیار بالایی در درون حاکمیت برخوردار هستند ، در ارتباط با اصول فوق الذکر چندان سابقه و بیلان کاری مثبتی ندارند چون هر کدام به اصول ایدئولوژیکی پایبندی جدی داشته اند و تحت تاثیر فرهنگ سیاسی مستبدانه افغانستان قرار داشتند: احزاب چپ مارکسیست ـ لنینیست و مارکسیست ـ مائوئسیت آن پدیده ها را با مفاهیم موجود در جهان ، معلول شرایط تولیدی نظام سرمایه داری ـ برژوازی و آلت دست امپریالیزم می دانستند که برای فریب و اسارت خلق ها به کار می رفتنند و تنها راه حل معضلات جوامع بشری را در حاکمیت مطلق و تک محوری پرولتاریا می دانستند که به عنوان پیشاهنگ و وجدان بیدار جامعه قدرت را به دست گرفتند و نظر مخالف را ضد انقلابی و دشمنی با خلق ها قلمداد می کردند و از آزادی و حقوق انسانی و دموکراسی و حکومت دمکراتیک ، درک و فهم دیگری داشتند ؛ و نمی دانم که فعلا آن دسته از وطنداران درک و فهمشان از آن اصول چه هست ؟

احزاب اسلامی و جریان های مذهبی هم با آن اصول به علت عدم درک واقعی آنها و نداشتن تفسیر جدید از دین و مذهب ،در برابر آن اصول موقف وموضع محافظه کارانه داشتند و دارند و از آن پدیدارها به دین و جایگاه اجتماعی خویش به شدت در اضطراب و نگرانی بودند و هستند. آزادی ، دموکراسی ، حقوق بشر ، مشارکت ، تساوی حقوق شهروندان چندان شناخته شده ومانوس ذهن آنها نیست و میانه خوبی با آن واژه ها ندارند و خاصتا اگر سه دهه جنگ خونین و مرگبار را با آن مفکوره و اندیشه حاکم براحزاب اضافه کنیم ؛ جنگ همان طور که خانه ، شهر، سرک و پایه های زندگی مادی را نابود می کند ؛ اخلاق ، انسانیت ، آزادی ، امنیت ، همگرایی و دیگر حقوق را نیز از بین می برد .

همان کارمایه ها و محتویات فکری و روحیه و اخلاق ساخته شده در جنگ ، در ساختار تشکیلات و بروز خصلت های منفی در درون احزاب سیاسی موجود ، نقش اساسی دارند. خصلتهایی چون استبداد رای ، عدم مشورت ، عدم مشارکت اعضای حزب در تصمیمات ، عدم آزادی در اظهار نظر، عدم انتقاد پذیری ، عدم پاسخگویی رهبر ، عدم شفافیت در منابع مالی و اقدامات سیاسی ، عدم وجود برنامه و پا لیسی برای اداره حزب ، عدم وجود برنامه و خط مشی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی برای رشد و ترقی کشور ، این عدم ها و عدم های دیگر، احزاب موجود را تبدیل به جریان های مرده و بی خاصیتی کرده است که به جز اسمی خالی از محتوا که مورد استفاده شخص رهبر است چیزی باقی نمانده است.

اگر وضعیت احزاب به دور از تعصبات حزبی، منصفانه بررسی و کالبد شکافی شود ؛ صحت و درستی این برداشت ثابت خواهد شد که حزب در برابر اراده ، تصمیم و خواست رهبر ، منفعل ، نرم ، بی جان و صد فی صد متاثر و تابع است . کمیت ، کیفیت ، سرعت و میزان حرکت حزب از خواسته های او تبعیت می کند تمام بخش ها و اعضا ی حزب ، اگر وجود داشته باشد ؛ در خدمت منافع شخصی او قرار دارد مقام و مرتبت افراد در حزب،در شایستگی، لیاقت، صداقت، فداکاری، امانت داری و کارایی علمی و عملی افراد جستجو نمی شود بلکه رتبه بندی افراد بر اساس تقرب قومی ،خویشی و اطاعت بی چون و چرا از رهبر است در خارج از این محدوده، رهبر به کسی اعتماد ندارد چون « دیگر دیگر است ؛ جگر جگر است »اعتماد به مردم و نیروهای فعال جامعه فقط یک تعارف مودبانه است ! سالها بگذرد اجلاسی ، آجندایی، بررسی و تحلیلی از وضع حزب و اوضاع سیاسی کشور صورت نمی گیرد و حزب چون مومی به دست رهبر قرار دارد که در جا ی گرم نگهداری می شود و هر وقت منفعت شخص رهبر ایجاب کند از او شکلی دلخواه ساخته می شود .به خاطر همین نقیصه ، حزب در محافل سیاسی و فرهنگی و روشنفکری کمتر حضور دارد و بیشتر در مراسم ساده ملی «چون بزکشی ووو» توسط افراد برجسته و مورد اعتماد رهبر، حزب حضور فعال دارد. این نوع مفکوره و درون مایه و ساختار تشکیلات رهبر را در موقعیتی قرار می دهد که در عرصه قدرت و صلاحیت مطلق خود در حزب، نتواند ارزشهایی چون آزادی، تحمل نظر مخالف، انتقاد پذیری ، مشورت پذیری، مشارکت فعال اعضا ، رعا یت عدالت، پاسخگویی ، احترام متقابل و شایسته سالاری را در حزب تحمل کند ؛ و از او چهره ای از خود راضی، خود خواه، طلبکار از همه، غیر مسئول، خود کامه و سود جوساخته است. در حالی که در سطح کشور خارج ازمحدود صلاحیت خود از دموکراسی ، عدالت اجتماعی ، آزادی ، تساوی حقوق اتباع و حقوق بشر ، سودجویانه شعار می دهد ولی در محدوده صلاحیت خود دست هر ظالم و دیکتاتوری را از پشت می بندد . خوب است که عمل به عنوان آزمونگاه وجود دارد والا صدق و کذب فهمیده نمی شد که چه کسی به ارزشها به عنوان راه حل ایمان دارد و چه کسی سودجویانه شعار می دهد و ماهی مراد می گیرد. احزاب موجود مطرح ذی نفوذ در کشور باتفاوتهایی کم و بیش و شدت و ضعفی دچار این نواقص و کمبود ها هستند .

حال سوال اینجاست که این احزاب با چنین مایه های فکری و سابقه کاری و ساختارتشکیلاتی و شیوه عمل و اداره ، آیا می توانند پاسخگوی نیاز ها و ضرورت های فعلی افغانستان باشند و راه مارا به سوی صلح ، امنییت ، تحکیم ثبات دموکراسی ، تطبیق قانون اساسی ، اعمال آزادی های قانونی ووو بگشایند یا اینکه این مسئولیت مهم سیاسی واجتماعی و مدنی، دیگر از آنها ساخته نیست و این نظرو قضاوت را بپذیریم که آنها ساخته شده شرایط اضطراری جنگ و زمان گذشته هستند و تاریخ مصرف آنها سپری گردیده و دیگر نمی توانند نقش آفرینی کنند و با مقتضای زمان دمساز شوند.که بنابر این باید فکری نو و چاره ای دیگر سنجید چون هر راه و مسیری و مقصد و مرامی ، وسیله و اسباب خاص خود را می طلبد و نمی شود ما راه های هوا و زمین و دریا را با یک وسیله طی نماییم .

به هر حال این قضاوت و داوری را به نیروهای فعال سیاسی وفرهنگی و پراکنده و سرگردان و دردمند جامعه خود محول می کنم .

عرض خاص من این است که افغانستان با قانون اساسی نو و حاکمیت نو و موقعیت جهانی نو ، نیازمند احزاب و جریان های سیاسیی است که بر اساس یک درک ، درد ، آرمان و تصمیم مشترک با مبنا ها و بنیاد ها ومایه های نو پی ریزی و با شیوه های نو اداره شود. به عبارت دیگر افغانستان فعلی به وجود احزابی ضرورت دارد که دموکراسی ، احترام به آزادی ، تساوی حقوق افراد ، مشارکت ، عدالت ، صداقت ، مسئولیت پذیری ، قانونمداری ، انتخابات آزاد و شایسته سالاری را در قدم اول در درون خود ، مشق و تمرین کرده باشند و بعد برای عملی شدن آن اصول در حاکمیت و نهادینه شدن آن در جامعه همت نمایند.

زمان معبر، مسیر و گذرگاه کاروان تکامل تاریخ بشریت است ؛پدیدهای انسانی و تحولات جوامع بشری اعم از رخداد های سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، افکار ، اندیشه ها ، مکاتب ،مراسم ، عنعنات ووو در ظرف زمان و مکان اتفاق می افتند و متقابلا زمان و مکان آن پدیده های انسانی و اجتماعی را نسبی ، متغیر و محدود می گرداند ؛ یعنی آن پدیده ها که روی عوامل و ضرورت های معینی در یک مقطع از زمان و نقطقه از مکان به وجود آمده اند ، ثابت ، لایتغیر و کاربرد مطلق ندارند بلکه در اثر فعالیت دائم انسان و حرکت تکاملی کاروان بشریت پدیده ها کهنه ، پیرو غیرموثر می شوندو در گذر زمان عوامل ، انگیزه ها و ضرورت های نو ایجاد می شوند که نقطه پایانی به پدیده های زمانی سابق می گذارند و همین فعل و انفعال : یعنی کهنه و نو شدن و پیر و جوان شدن در زندگی تاریخی انسان ادامه می یابد درست مثل توالد و تناسل نسل ها که انسانی به دنیا می آید پس از سپری شدن دوران کودکی جوان می شود بعد از دست دادن عوامل حیات پیرمی شود و می میرد و نسل های بعد جای او را می گیرد . پدیده های اجتماعی مثل نوع حکومت ، سیاست ،اقتصاد ، فرهنگ ، حزب وووتحت عوامل و شرایط زمان جبرا در این مسیر قرار می گیرند.



21/1/1386


·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·

Login »