ADCO logo
dari    english    suomi   
 
صفحه اول       مقالات       در باره ما       نظرات بازديد کنندگان       تماس باما       پيوندها       آرشيف       خبری       دفتر نظرات مهمانان      

راه نو - بخش اول - از: عید محمد عارفی


04.04.2007 00:39


نگاهی به تاریخ و گذشته از آن جهت لازم و ضروری است ، که گذشته ها به عنوان پدیده های هدفمند و به هم پیوسته: عبرت ، اندرز و درس آموز برای آینده جوامع بشری است . تجزیه، تحلیل ، آگاهی و تشخیص نقاط قوت و ضعف گذشته ها چشم انداز راه آینده را روشن خواهد کرد .
بررسی ، تجزیه و تحلیل گذشته های پرفراز و نشیب وطن در این مختصر برایم مقدور نیست بلکه غرض از تحریر این مقال به تحلیل گرفتن حادثه و تحول جهانی 11 سپتامبر 2001 و پیامدهای آن در افغانستان است که 11 سپتامبر در چه شرایطی از اوضاع سیاسی کشور ما ظهور وبروز کرد و چه زمینه ها و فرصتهای سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، اجتماعی و بین المللی را در افغانستان مساعد کرد ؟ و ما ازاین زمینه ها چه استفاده ها کردیم وچه قدم هایی در این را برداشتیم ؟ و چه گام هایی باید برداریم ؟ و موانع راه ما چه است ؟
افغانستان از 7 ثور 1357 تا 1380 پرتلاطم ترین ، خونین ترین، رنج آور ترین و تلخ ترین دوران تاریخ را پشت سر گذاشته است . تاریخی که با خون و زجر و عذاب انسان افغانستانی رقم خورده است .
کودتای 7 ثور 1357 حادثه ی تکان دهنده و شوک آوری بود که افغانستان را شدیدا گرفتار بحران داخلی و خارجی کرد . کودتاچیان با شعارهای تند ایدئولوژیک که می خواستند یک شبه بهشت خیالی مارکسیزم ـ لینینزم را به زور به مردم افغانستان هدیه کنند ، با اقدامات ناپخته و ناسنجیده خود به شدت موجبات ترس و هراس مردم و جامعه کاملا سنتی و مذهبی و قبیله ای افغانستان را فراهم کردند به طوری که مردم افغانستان تمام ارزش های مذهبی ، سنتی و اجتماعی خود را در معرض خطر نابودی و سقوط دانسته و برای حفظ آن دست به کار شدند که خود داستان غم انگیز و مفصلی دارد.
گروهها و احزاب اسلامی رقیب و نیروها و افراد مذهبی و سنتی که این رخداد را برای خود خطرناک می دیدیند از این فرصت طلایی استفاده کردند و با شعارهایی همچون جهاد و حفظ دین و دیانت و..... جنگ مسلحانه را آغاز کردند . کشورهای همسایه ، منطقه، دولتها ی عربی و اسلامی ، کشورهای اروپای غربی و خاصتا ایالات متحده امریکا ، هرکدام با مرام و هدف خاص خود به سراغ مردم و جهاد مسلحانه آنها آمدند و از جهاد افغانستان حمایت سیاسی ، تسلیحاتی و مالی کردند متقابلا ابر قدرت اتحاد جماهیر شوروی سابق با بلوک متحدش با تمام نیرو از دولت جوان ، نوپا ، کم تجربه ، انقلابی و تا جایی بیگانه از فرهنگ و عنعنات مردم افغانستان ، حمایت کردند و کمک های بی دریغ نظامی، سیاسی و پولی را در اختیار دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان قرار دادند و در نتیجه افغانستان به کانون ومرکز داغ درگیری و رقابت و زور آزمایی کشورهای منطقه و جهان تبدیل شد . رقابتی که سلاح و پول و مناقع سیاسی از کشورهای تمویل کننده ور قیب بود ولی حیات ، خون ، شهر ، خانه ، کرامت انسانی و از دست دادن وطن و امنیت و حاکمیت ملی از انسان قربانی شده افغانستان بود .
به نظر من مهم ترین خسارتی که در این مقطع از تاریخ به افغانستان وارد شد : خسارت از بین رفتن حاکمیت ملی است . حاکمیت ملی نقش اصلی و کلیدی و مادر را در حیات اجتماعی دارد . حاکمیت ملی است که به زندگی اجتماعی سازمان ، نظم ، انگیزه و هدف می بخشد . حاکمیت ملی است که منافع اقتصادی ، استقلال سیاسی ، هویت فرهنگی و تاریخی ،کرامت و عزت انسانی یک ملت را تامین و تضمین می کند . اگر کشوری حاکمیت ملی داشته باشد می تواند دیگر خسا رات خود را جبران کند و راه رشد و بالندگی خود را هموار سازد . ولی متاسفانه حاکمیت ملی در افغانستان از 7 ثور تا اخراج روس ها و سقو ط دولت نجیب سیر نزولی داشت و روز به روز ضعیف تر ، لاغر تر و ناتوان تر شده آمد . باپیروزی مجاهدین در 8 ثور 1371 انتظار ملت چنگ زده افغانستان این بود که با پیروزی جهاد و ایجاد یک دولت فراگیر ملی ، امنیت و ثبات اجتما عی در افغانستان به وجود خواهد آمد و بدبختی ها و رنج ناشی از مشکلات جنگ پایان خواهد یافت .
ولی برخلاف انتظار بر اثر دید قبیله ای و قومی و تنگ نظری و انحصارطلبی رهبران جهاد که بر سر تقسیم قدرت به توافق نرسیدند و هر کدام می خواستند به تنهایی احکام اسلام را در افغانستان نافذ گردانند و شاه کلید بهشت را ( قدرت) به تنهایی در اختیار داشته باشند و دیگران را یا حذف نمایند یا در حاشیه قرار دهند . بحران حاکمیت ملی نه تنها حل نشد بلکه حاکمیت ملی ذبح شرعی شده و آخرین رمق ان از بین رفت و افغانستان عملا بین قبایل و اقوام مختلف و احزابی که ازهر قوم ونژادی نمایندگی می کردند ،تقسیم شد وهر قطب قدرت دارای قلمروارضی ،نیروی نظامی ، پرچم، پول و بانک نت با ارزش های مختلف ، صاحب امرونهی و اختیارات مستقل بودند . در افغانستان چیزی به نام حاکمیت ملی واراده واحد سیاسی باقی نماندکه از منافع وموجودیت ان دفاع نماید واز افغانستان به جز خاک وجغرافیای تقسیم شده وتوده های سرگردان بدون سر نوشت باقی نماند .
وافغانستان مورد تاخت و تاز هر کشوری از جمله کشورهای همسایه وجولانگاه وخانه امن تروریستها وماجراجوها ومافیای بین المللی قرار گرفت.سرانجام در افغانستان آتشی روشن شد که زندگی انسان افغانی وموجودیت افغانستان رابه کام خود فرو برد.
از آنجایی که افغانستان عضو جامعه جهانی است وقاعده«اثر گذاری واثرپذیری»درجوامع بشری امر انکار ناپذیر است یعنی اگر در یک نقطه ای از جهان واقعه و حادثه ای سیاسی پیش آید مستقیم یا غیر مستقیم تمام جهان وکشورهارا متاثرخواهد ساخت.آتشی که دراثر حرکات سیاسی غیرمسؤلانه ودخالت های کشورهای زورمند وهمسایه درافغانستان روشن شده بود به سرزمین سوخته افغانستان محدود نماندوسرانجام شعله های آن در11سپتامبر2001در دورترین وامنترین نقطه جهان«واشنگتون»رسید.برجهای درقولو«سنبل اقتدار اقتصادی جهان»وپنتاگون«سنبل اقتدار نظامی جهان»رابه کام خود فرو برد.
حادثه 11سپتامبر نشان داد که فاجعه عدم حاکمیت ملی در افغانستان که به دست دیگر کشورها نقض ونابود شده وافغانستان بدون درو پیکروحاکمیت به تاریک خانه ای تبدیل شده است که تمام تروریست ها ومافیا وجنایت کاران که جان ومال وناموس مردم را به اسارت خود دارند،در آن لانه کنند و به آسانی هر نقطه ای از جهان را مورد حمله قرار دهند وامنیت وآرامش رادر تمام نقاط جهان سلب نمایند .
11سپتامبر حامل پیام هشدار و بیدارباشی بود که جهانیان را متوجه یک خطر جدی ساخت. خطری که اگر برای مهار آن اقدام عاجل و همه جانبه و جهانی صورت نگیرد، امنیت، رفاه ، آرامش و صلح جهانی مورد تهدید جدی قرار خواهندگرفت. که مرکز و سرچشمه آن افغانستان است . لذا جهانیان برای ریشه کن کردن این فتنه و خطر بزرگ بعد از براندازی حکومت خشن و قبیله ای طالبان اولین اقدامی که کردند : تشکیل کنفرانس بن بود که مهم ترین دستاورد آن پی ریزی حاکمیت ملی و ایجاد مقام مسئول بود که بدون آن نظم و امنیت و بازسازی و رشد و بالندگی در یک جامعه امکان ندارد.
11سپتامبر 2001 بدین جهت مهم و قابل توجه است که در حرکت تاریخ کشور ما یک چرخش و یک آغاز نو به وجود آمد و حرکت تاریخ افغانستان جهت وسیر صعودی به خود گرفت و حال بعد از گذشت شش سال از آن پدیده جهانی یک بررسی و بازنگری را می طلبد تا روشن شود که آن رخداد بزرگ و حادثه بین المللی چه بازتاب ها و پیامدهای سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی را برای افغانستان د رپی داشته است ؟
بدون شک 11 سپتامبر و پیامد آن فرصت های خیلی بزرگی را در اختیار ما گذاشته است . فرصتهایی که افغانستان از انزوا و اسارت آنارشیزم تروریست ها و جنایت کاران نجات پیدا کرد و در محراق توجه جهانی قرار گرفت . فرصت هایی که جامعه جهانی با امکانات وافر سیاسی ، نظامی و مالی به امداد جامعه بحرانی و جنگ زده افغانستان شتافتند کشورهای دنیا برخلاف گذشته که سلاح و امکانات جنگی در اختیار ما قرار می دادند تا با هم بجنگیم که در نتیجه کشور وحاکمیت ملی و داروندار ما از بین رفت؛ ولی این بارجامعه بین المللی با مساعدت های وسیع مالی و نظامی باانگیزه و هدف ایجاد حاکمیت ملی و باز سازی و برقراری صلح و امنیت در افغاتستان آمده است . به گفته انورالحق احدی وزیر مالیه افغانستان از کنفرانس بن تاکنون وعده ها« جمعا 30 میلیارد دالر امریکایی، تعهد کتبی 19 میلیارد دالر... 15 میلیارد دالر اجرا و به مصرف رسیده است ... » که سرمایه پولی بی نظیردر تاریخ افغانستان است و نیز نیروهای نظامی کشورها برای تامین امنیت و تثبیت حاکمیت با تروریست ها و دهشت افکنان مستقیما درگیر جنگ هستند و به کمک همین فرصتها و مساعدت های همه جانبه بود که افغانستان قادر شد که گام های مثبت و موثری را در جهت ملت شدن و کشور شده بردارد و با استفاده از این فرصتهای طلایی بود که افغانستان از تشکیل « اداره موقت تا دولت موقت و تصویب قانون اساسی و انتخاب حکومت قانونی و تشکیل پارلمان بر اساس انتخابات » گام های استواری بود که درراستای تثبیت و تحکیم حاکمیت ملی برداشت و افغانستان دارای یک مقام مسئول و پاسخگو شد و بعد از ان دربخشهای مختلفی از حیات اجتماعی قدم هایی برداشته شده است . از جمله در بخش امنیت : تشکیل پلیس ملی ، اردوی ملی و امنیت ملی که باید امنیت مرزها و استقلال و امنیت جان و مال و ناموس اتباع و شهروندان را باید تامین نمایند . در بخش معارف و تعلیم و تربیه قدم های ابتدائی برداشته شده و در اکثر نقاط کشور مکاتبی ساخته و ترمیم شده است و در حدود شش میلیون از اولاد محروم وطن با 150 هزار معلم مشغول کار تعلیمی هستند و دانشگاه ها و مراکز تحصیلات عالیه هم به همین منوال به فعالیت آغاز کرده اند و در بخش عمران و بازسازی هم شاه راههای سابق افغانستان « کابل ـ قندهارـ هرات ـ اسلام قلعه ، کابل ـ جلال آباد ـ تورخم ، کابل ـ مزار شریف » ساخته و یا زیر کار است و همچنین سرک ها و جاده های شهر ها ی بزرگ ترمیم و بازسازی گردیده و کارهایی از این قبیل صورت گرفته ا ست و همچنین در دهات و مناطق دور افتاده بعضی از کارهای جزئی خدماتی ، عمرانی و فرهنگی انجام شده است که حضور کمرنگ زندگی و باز سازی را نوید می دهد که در مقایسه با زندگی مرگ بار گذشته جای شکر است .به گفته ضرب المثل وطنی که : در شهر کورها یک چَشمه پادشاه است .
درست است که موارد یاد شده قدم های مثبتی در جهت بازسازی و یک زندگی آبرومندانه است و نقطه برجسته و امید بخشی در تاریخ غم بار کشور ما می باشد ولی به هیچ وجه قدم های کافی نیست بلکه تا رسیدن به زندگی با نرم های رایج دیگر کشورها فرسنگ ها راه فاصله داریم و ما در آغاز راه هستیم و موانع و چالشهای زیادی را درپیش رو داریم . چالش هایی چون تروریزم ،مواد مخدر ، مافیا ، فساد گسترده اداری و یاس و ناامیدی ناشی ازبی کاری و فقر عمومی و ناامنی ، پدیده ها شومی هستند که راه نو آغاز ما را تهدید می کنند چیزمشهود و قابل لمسی است . ولی چیزی که این نوشته بدان توجه بیشتر دارد و آن را مادر معضلات و مشکلات می داند و چالشهای موجود را معلول و بازتاب آن می داند : طرز دید و تفکر ما به زندگی ، به انسان و جامعه ، به دولت ، منافع ملی، به قدرت و دین و دنیا برمی گردد طرز دید و قضاوت ما درپدیده های حیاتی یا دشده ، قومی ، قبیلوی و نژادی بوده است: کینه ، دشمنی ، بدبینی ، تعصب ، تنگ نظری و دگم اندیشی جزء شاخصه های جامعه قبیلوی است .
در مناسبات فرهنگ اجتماعی قبیلوی افراد به حیث انسان دارای حقوق شهروندی وجود ندارد بلکه معیار حق و باطل ، حسن و قبح و زشت و زیبا کتله خونی است یعنی کتله های قومی هرچه از زبان ، قیافه ، لباس ،رسم و رواج و عنعنات اجتماعیی را که به خود متعلق می دانند ، زیبا می بینند و تمام امتیازات و حقوق سیاسی و اقتصادی و ... را منحصر به خود می دانند و جود اقوام و کتله های دیگر را ، طفیلی ، مزاحم، دردسر و عاری از تمام حقوق انسانی می پندارند . در این مناسبات اجتماعی جایگاه و منزلت سیاسی و اقتصادی و .. هر قوم را زور و قدرت قبیلوی مشخص می کند تجلی و بازتاب عملی این اندیشه و مفکوره در قدرت وسیاست و ... موجب رکود ، عقب ماندگی ، بحران سیاسی ، فاجعه انسانی و خصومت ملی در افغانستان شده است .
لذا ما تا ذهنیت و مفکوره خود را از این گرایش ها و رسوبات بازدارنده پاک نسازیم و به حقوق مساوی و انسانی تمام شهروندان و منافع ملی ایمان نیاوریم و به انسان ، جامعه ، قدرت ، دنیا و دین دید و اندیشه نو انسانی نیابیم، فایق آمدن بر مشکلات سیاسی ، اقتصادی ، امنیتی ، فقر و بی کاری جامعه افغانستان امری غیر منطقی است . افغانستان امروز حکومت دارد ، پارلمان دارد ، نیروی امنیتی دارد ، پول بالاتر از ظرفیت مصرف دارد ، قانون اساسی دارد و حمایت همه جانبه جامعه بین المللی را دارد که جمعا فرصت تاریخی را پیش روی دولت مداران افغانستان قرار داده است .و حال سئوال اینجاست که با این مجموعه امکانات کاری چگونه دید و نظرداریم ؟و چگونه از آن استفاده می کنیم ؟ پاسخ عملی به این سئوال چشم انداز آینده افغانستان را روشن خواهد کرد . بله ما قانون اساسیی داریم که حقوق مساوی را برای شهروندان و اتباع کشور یکسان تضمین کرده و انکشاف متوازن دارد آیا قانونیت و التزام به ارزشهای قانون اساسی در عمل حاکمان ما هست یا خیر ؟ما حکومت داریم ولی از فراز قله قدرت نگاه ما به اتباع کشور چگونه است ؟ آیا دولتمداران ما اول اقوام و کتله های نژادی دارای مراتب و مدارج اجتماعی و تاریخی رامی بینند ؟ « دید سنتی به قدرت » یا توده های انسانی متساوی الحقوق شهروندان و اتباع کشور را که حکومت در برابر آنها مکلفیت مساوی دارد ؟ « دید مدرن و انسانی به قدرت»
آوردن اسم اقوام در قانون اساسی و به رسمیت شناختن هویت های قومی یک گام مثبت است و زندگی جمعی را در افغانستان به سوی احترام متقابل و انسانی شدن پیش می برد ولی وظیفه و مکلفیت اصلی حکومت در برابر افراد اتباع کشور است .
آزادی در قانون اساسی تضمین شده است . در ماده 24 قانون اساسی آمده است « آزادی حق طبیعی انسان است...... دولت به احترام و حمایت آزادی و کرامت انسانی مکلف می باشد » و نیز در ماده 34 آمده است « آزا دی بیان ازتعرض مصون است » آیا احزاب و شخصیت های بانفوذ کشورو بلاخره دولت به آزادی این ودیعه الهی چه مقدارمجال و میدان می دهند ؟ پاسخ عملی به این سئوالات دورنمای اینده افغانستان را روشن خواهد کرد . به هر صورت جامعه، احزاب ، نهاد های مدنی ، افراد نخبه ، حلقات روشنفکری و دولت افغانستان در یک آزمون بزرگ تاریخی قرار دارند که از این فرصتهای طلایی و امکانات وافر چگونه استفاده می کنند. آیا با دید تنگ نظرانه و سود جویانه و غیر مسئلانه به آن عمل می کنند که هر کسی در هر مقامی برای استفاده شخصی ، فامیلی ، قومی و قبیله ای آن را تاراج می کنند که باز همان راه و همان مقصد ناکام سابق است و یا با خردمندی و دید بلند ملی و مسئولانه و آینده نگری برای رفع مشکلات و جبران خسارات و عقب ماندگی ها و ساختن یک زندگی ابرومندانه برای ملت ستم کشیده خود از آن مسئولانه ، استفاده می کنند .خلاصه همان طور که عرض شد ما در آغاز را هستیم و چالش هاو موانع زیادی در پبش رو داریم و اساسی ترین مانع راه پیشرفت ما همان شیوه دید و نگاه ما به پدیده های زندگی و حیاتی است یعنی تا از لاک تنگ اندیشه های قبیلوی و افکار بدوی خان سالاری و تعصبات مذهبی و فرقه ای و اعما ل سودجویانه آزاد نشویم و به زندگی ، جامعه ، قدرت ، حکومت و انسان نظر نو و مسئولانه نیندازیم ، بحران سیاسی و اجتماعی همچنان ادامه خواهد یافت و مشکلات فعلی ما : مداخلات ، تروریزم ، کشت مواد مخدر ، فساد اداری و فقر عمومی به طور اساسی حل نخواهند شد .
درپایان این بخش به همه هموطنان عزیزم عرض می کنم :! که جهان معاصر به برکت فراورده های علمی ، صنعت ، تخنیک ، ارتباطات و اندیشه های انسانی فرامرزی ، کوچک تر شده و رو به دهکده شدن پیش می رود و ما نمی توانیم از پاره سنگ ها و کلوخهای کهنه و فرسوده تعصبات قومی، نژادی ، فرقه ای و شخصیت پرستی دور خود دیوار کلوخی بسازیم و دوازه افغانستان را به روی جهانیان ببندیم . انزوا به هیچ وجه به مصلحت و منفعت کشور مانیست و ما به حیث عضو جامعه جهانی باید به مقررات بین المللی : منشور ملل متحد ، اعلامیه جهانی حقوق بشر ، کنوانسیون ها و میثاق های بین المللی صادقانه گردن نهیم و خود را در غم و شادی جهان و جهان را در غم و شادی خود شریک سازیم و از توجه و رویکرد جامعه جهانی به افغانستان که فرصت های تاریخی را در اخیتار ما قرار داده است ؛ باید به گرمی استقبال کنیم و کمال استفاده را بنماییم .



پایان بخش اول
11/1/1386

·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·
·

Login »