مقاومت ملی در برابر طالبان واولویت حمایت از هزاره ها

محمد رفیق رجا
درین موضوع به تناسب مجال کنونی بطور مختصر؛ چند نکته اساسی قابل تامل است:
1.طالبان: جریان افراطی قومی ومذهبی ونیزوسیله سیاسی مداخله کشورهمسایه است. از لحاظ تاریخی طالبان هیچ گاهی نتوانسته اند از افراطیت قومی ومذهبی فاصله بگیرند. سرسختی وماهیت افراطی گری در دشمنی با مدنیت، اصول حقوق بشر، وازادی های اساسی انسان، تا حد درجریان وتفکرطالبان ریشه دارند که به قیمت ازهم پاشی نظام انها انجامیده است. اما طالبان هیچ انعطافی در سیاست ،فرهنگ مدارا ومدنیت را حتا برای مصلحت افکار عمومی جهان ومنطقه، تا هنوز، ازخود نشان نداده است. بنا براین امید به تغییر واصلاح طالبان چنانچه می گویند وجود ندارد.
2. مقاومت در برابر بی رحمی وخشونت طاعون طالبان ، تنها گزینه ای بقاء اقوام وملیت ها است.تسلیم وبیعت وحتا سربازی و جنگیدن برای نظام طالبان برای اقوام وملیت های محروم افغانستان گزینه های خطا است. مقاومت البته فقط جنگ وخشونت نیست. اوضاع افغانستان، توانای ملیت ها واقوام کشوروسیاست عملی طالبان؛ چگونگی نوع مقاومت را تعیین می نمایند.
3. مقاومت باید « ملی» باشد.اما متاسفانه اکنون ملتی وجود ندارد. جدای از تعریف متداول واکادمیک ملت، واقعیت این است که ان چنان وجهه مشترک که از الزامات تکوین ملت درتئوری است، میان اقوام وملیت ها به لحاظ ستم های هولناک تاریخ قومی در کشوروجود ندارد. اما ما در افغانستان سرنوشت مشترک، احساس ونیاز مشترک داریم ؛ همین کافی است. هیچ چاره ای نیست جز اینکه اقوام وملیت های کشور،برای بقاء وحدا اقل برای جلو گیری از نسل کشی، زیست وزندگی ، به قرار داد اولیه ی اجتماعی برای ایجاد کشور واحد وافغانستان نوین برای رسیدن به مرحله « تکوین ملت ودولت مدرن ملی »متعهد شوند.
تبعیض وستم ملی درتاریخ کشور، اساس تمام مشکلات وبحران ملی در شرایط کنونی است. به همین خاطر سالها جنگ داخلی وگفتمان گاه تند ودشمنانه میان ملیت های افغانستان؛ فقط یک نتیجه داشته است وان اینکه مردمان ساکن این سرزمین، اکنون فقط از تفاوت هایش اگاهی یافته وحتا تا هنوز نتوانسته اند هویت نژادی وفرهنگی خود را تعریف نموده و راه حل زندگی مشترک ملی را با هم تئوریزه نمایند. مثلا: درارزوی تاریخی ازبک ها وترک ها ، هزاره ها وتاجیک ها، هر گزمجال تبارز هویتی نمی یابند . احزاب سیاسی پشتون تبار، که قصه تمامیت مطلق ملی را دارند. وضعیت پشتونها ، رقت بار تر از همه است.هویت وسرنوشت انها ، گروگان سیاست حکومت نظامی پاکستان است.
احزاب بنام ملیت ها واقوام، توانای تعریف وشناخت هویت ملی اقوام وملیت ها را نداشتند. انها برای اگاهی وتفاوت هویتی بشکل نسبی واحساسی، کار کردند. اما برای تعریف وتفاهم هویت کلان ملی، راه چاره ی نداشتند. به همین دلیل، اکنون در افغانستان هیچ سازمان سیاسی که بتواند « مقاومت ملی» را بر تابد وجود ندارد. تحمیل مقاومت های محلی بر ملیت ها واقوام کشور، همان ادامه جنجال هاوباز تعریف تفاوت ها ی است که جنگ های داخلی وظهور طالبان را باعث شد، نه ایجاد محور ملی که بتواند راه را برای مقاومت واقعی ملی باز نمایند.
اولویت هزاره های مقیم خارج
1. در شرایط کنونی درک وشناخت از موقعیت، منافع، توانای ها ، متحدین ، دوستان ودشمنان هزارها، در داخل وخارج ازکشوراهمیت دو چندان یافته است. اکثریت تحصیل کرده های هزارها در خارج ویا داخل کشور، از لحاظ فکری سخت در حال دگرگونی است. هر روز پا به پای دگرگونی سریع در جهان ازهر لحاظ ؛ نسل جدید تحول می یابند. در شرایط کنونی تلاش نماییم به جنبه های سیاسی این « تحول » عمقیا وبه گونه ریالیستی توجه گردد. یعنی بار دیگرزندگی واقعی را اسیر ویا قربانی شعارهای ایدئولوژیک واما این بارواقعیت حق تعیین سرنوشت خود را،قربانی شعارهای مدنی نسازیم.
جامعه روشنفکری ونسل جوان هزاره در داخل ونیز در خارج از کشور، چنان مسحورشعار های مدنی شده است که ترس ونگرانی جدی وجود دارد که جامعه بی دفاع هزاره ها را در داخل، به جنگ نا برابر وبی هوده با طالبان تحریک نمایند. در شرایط که بقاء یک ملیت ومردمی، در خطر است نمی توانیم از تلاش های سیاسی، غفلت نماییم. واقعیت این است که هزاره ها درعرصه های سیاسی تا هنوز ضعیف ظاهرشده است. جبران این غفلت؛ می توانند به بقاء نسل کنونی کمک نماید.
طالبان دشمن اهریمنی وسازش ناپذیرتنها هزاره ها نیست.به همین لحاظ یکه وتنها به مصاف طالبان رفتن ازهرلحاظی هیچ منطقی ندارند.هر دلیل که داشته باشیم، اما یک چیزروشن است وان اینکه هزاره ها وهیچ قوم و ملیتی نمی توانند سرنوشت افغانستان را به تنهای تغییر بدهند. با توجه به انچه گفته شد جامعه هزاره درشرایط کنونی در دو محورمی توانند فعال شوند:
اول. در خارج از افغانستان:
1.انجمن ها ی هزارگی در خارج از کشور بیشتر ومخصوصا برای کمک به هزاره های داخل فعال گردد. همین انجمن ها در هر کشور، نوع کمک وحمایت از مردم را ارزیابی نمایند.با سازمان های بین المللی ودولت های جهان به همین خاطر تماس بگیرند. برای رفع تبعیض کمک های جامعه جهانی وتوجه دادن به اولویت کمک ها تلاش نماییم.مشکلات کنونی وفشار های طالبان برمردم را انعکاس دهیم. تحولات سیاسی در منطقه وربط ان به فاجعه نسل کشی هزاره ها را درک نموده وراه حل منطقی ان را دریابیم.
2.ایجاد بانک « اطلاعاتی و اکادمیک».
به دلیل فقدان امکانات ومحرومیت های تحمیلی وتاریخی، هزاره ها را دیگران بگونه ی مغرضانه از هر لحاظ معرفی نموده است. انجمن ها ی هزارگی می توانند به شکل رسمی وتحقیقی تاریخ،سیاست ، فرهنگ، وموقعیت هزاره ها در افغانستان را باز تعریف نمایند. این مجال وفرصت تاریخی است که بدون حمایت دولتی ؛ امکانات ان را داریم . هر گاه این بانک اطلاعاتی وعلمی تحقق یابد، برعلاوه اصلاح فهم جهان ؛ از هزاره های افغانستان؛ که امروزه به دلیل مقاصد سیاسی، از لحاظ فرهنگی وابسته به این قوم ویا وابسته مذهبی به ان کشورهمسایه معرفی شده است، ارتباط گسترده ومفید با جهان تامین خواهند شد.
برعلاوه ایجاد بانگ اطلاعاتی ، ایجاد مرکز رسانه ای برای اگاهی بخشی جامعه هزاره ، امروز می توانند باعث تحول ووحدت ملی گردد. دشمنان تاریخی هزاره ها ویا کسانی برای گرم نمودن معرکه جنگ، با طالبان ازطریق امکانات برخی کشورهای همسایه ؛از دیر باز سرنوشت هزاره هارا به بازی گرفته است. روشنفکران هزاره را افراطیون تجزیه طلب ودینداران این مردم را به فاطمیون نسبت می دهند. جامعه هزاره با وجود توانای فرهنگی ورسانه ای، اما در شرایط کنونی نتوانسته ایم بر استراتژی واحد ومفید ، دست یابیم. به همین دلیل حد اقل به یک رسانه ای فعال ،برای گفتمان ورسیدن به توافق همگانی ضرورت داریم.
دوم: ایجاد مدیریت جدید سیاسی در داخل:
احزاب وسازمان های مربوط هزاره ها، اکنون به هر دلیل ، دیگرتوانای مقاومت وسازمان دهی مردم را برای ایجاد تحول ندارند. اگر حتا تغییر سیاسی هم در کشور رقم بخورد، با وجود احزاب سیاسی کنونی هیچ گاهی نمی توانیم انتظار بهتراز گذشته داشته باشیم. کادر ها ی قدیم از هرسازمان جهادی ، یا چپی ونسل جدید می توانند از گذشته های دشوارعبور نموده وبرای اینده بهتر به ایجاد سازمان سیاسی برای مدیریت مبارزات در فصل جدید؛ تلاش نمایند. بدون وسیله مناسب اوضاع خشن وغیر مدنی در افغانستان، مبارزات سیاسی ؛ هیچ گاهی نمی توانند نتیجه بدهند. به همین خاطر برعلاوه ی تلاش های سیاسی در بعد ملی ؛ از سازماندهی کادرها ونسل جدید در میان جامعه هزاره غفلت نکنیم. انسجام سیاسی؛ اساس حق خواهی وایجاد عدالت وتامین حقوق اساسی در افغانستان است.

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • 28
  • اسد
  • 1401
  • 19
  • August
  • 2022
  • 21
  • محرم
  • 1444

عضویت در کانون