واقعیت «صلح» با طالبان

محمد رفیق رجا
——————–
تبلیغات رسانه ای ،تلاش های استخباراتی وتسلط روانی امریکای ها برسیاست وفکر افغانی، به تدریج گمان وباور داده اند به اینکه طالبان تغییر نموده،دیگر پذیر شده وبا طالبان می شود صلح کرد وبه ختم جنگ وثبات رسید.طالبان هم آن قدر می دانند که برای رسیدن به قدرت، انعطاف نسبی به مسایل نه چندان مهم ،هم برای افکار جهانی وهم داخلی ضرور است. باور به تغییر طالبان در حکومت داری، واقعیت ندارد. پاکستان اگانه طالبان افراطی را سر و سامان داده است.بنا بر دلایل ذیل، پاکستان وطالبان به نفع شان نیستند که طالبان تغییر نمایند و افراطی نباشند.این دلایل را به دو قسمت می خوانیم:
اول: طالبان گروه نظامی واستخباراتی است. شعارامارت اسلامی احزاب مثل؛ جمعیت اسلامی ،حزب اسلامی وبرخی دیگرجریان های اسلامی منطقه ، به شکل نسبی قابل درک است. یعنی نسبی می فهمیم که چه نوع حکومت را منظور می نمایند.اما طالبان را هیچ کسی نمی فهمد که چه نوع امارت را منظورمی دارند.اکثریت طلبه های که در مناطق تحت تسلط طالبان، امر ونهی می کنند تحصیلات دینی بسیار اندک دارند. حتی در مسایل عبادات مشکل دارند چه رسد به بحث های کلان اسلام ونوع حکومت دینی. آن تعداد مولوی های که اطلاعات دینی نسبی دارند. هیچ کدام شان مبنای دینی که خوانده اند؛ بحث واعتقاد به اسلام سیاسی، در ان نبوده است. جریان طالبان پدیده ی جدید در کشور نیست، آنها بارها،هم رسمی وهم در دیالوگ ها،ماهیت خود را نشان داده و تعریف شده اند که:
1.باور دارند که مردم افغانستان مسلمانان سنتی است که شعاراسلامی از زبان مولوی وطلبه هارا باور می کنند.
2. زور «زبان قابل فهم» برای اکثریت مردم افغانستان است.
3. از جنگ خسته شده وبرای مقاومت توان وانرژی در جامعه وجودندارد.
4.جریان های سیاسی هدف مند درجامعه وجود ندارند. نسل کنونی برای مبارزه ی «ازادی خواهانه» هزینه نمی پردازند.
5. اندیشه جامعه ی مدنی،عدالت اجتماعی، رفع تبعیض قومی،شهروندی ومشارکت سیاسی، راه را برای بحران سیاسی بازمی نمایند. بحران که ظرفیت اجتماعی برای حل آن وجود ندارد.
6. هر گونه مشارکت سیاسی، جز «جدال جنگ قدرت میان احزاب قومی» و«تجارت خوانوادگی رهبران قومی» هیچ دست اورد ندارد.
7.احزاب سیاسی قومی دیگرنمی توانند اقوام را بسیج نمایند.تاجیک ها، ازبک ها وهزاره ها ظرفیت سیاسی برای ایجاد مقاومت ملی در برابرطالبان را ندارند.
8. خارجی ها حضورکم هزینه ومطمئن در افغانستان برای شان مهم است نه دموکراسی وجامعه مدنی.
9. حکومت کنونی غرق درانواع فساداخلاقی ،اقتصادی واختلاف سیاسی است. حکومت که بخشش امریکای ها است چنین پدیده ی قابل انتقال به طالبان نیز می باشد. به همین دلیل ، طالبان که فقط یک مزاحم امنیتی ازطرف کشور همسایه بود؛ اکنون رسمیت داده شده وبه عنوان بدیل مهم قدرت سیاسی در پشت میزتقسیم حکومت رسیده است. اوضاع کنونی کشور، شباهت های زیاد دارند با شرایط بیست ودو سال پیش، که طالبان را دررسیدن به قدرت کمک کرد. بیست ودو سال پیش، درموفقیت طالبان دو عامل نقش برجسته داشت: یک. جنگ های داخلی احزاب سیاسی.دو: تبلیغات گسترده ی؛ اوردن صلح وامنیت توسط طالبان.
دوم: پاکستان فشار های بین المللی را پشت سر گذاشته و اکنون به هدف که می خواست نزدیک شده است. تجارب درد ساز،سیاست مشارکت سیاسی در افغانستان را، پاکستان به خوبی می دانند.این کشورآگاهانه به چند دلیل از جریان مثل طالبان بدون هیچ تغییر درآن، حمایت می نماید:
1.جریان مثل طالبان، تعصب ووفاداری ملی به افغانستان وپشتونها ندارد.
2.توسط مراکز مذهبی پاکستانی قابل کنترول است.
3.مصارف وبودجه برای تحکیم امارت اسلامی بار دوش پاکستان نمی نمایند.
4. استعداد رقابت با پاکستان را درافغانستان از بین می برد.
5. با هیچ کشورغیر از پاکستان ، ماهیتا نمی تواند دوست نزدیک شود.
6. افغانستان طالبانی، به جای خطر امنیت ملی پاکستان به سپر امنیت ملی پاکستان تبدیل می گردد.
7. مشارکت سیاسی در افغانستان، تسلط پاکستان را محدود وپای دیگرکشور هارا، به افغانستان باز می نماید.
نتیجه: این ها واقعیت است که متاسفانه در افغانستان وجود دارد. اما واقعیت ها، همیشه با اراده وخواست مردم تغییر خورده است. اگر مردم افغانستان بخواهند می توانند بر رغم خواست امریکا، طالبان وپاکستان، راه خود را بسوی ازادی باز نماید.اما اکنون شرایط جاری در کشور به اراده خارجی ها وبر اساس منافع آنها رقم خورده است.

 

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • 13
  • قوس
  • 1399
  • 3
  • December
  • 2020
  • 17
  • ربیع الثانی
  • 1442

عضویت در کانون