چگونگی اختطاف و ناگفته های از حیات سیاسی محمد عیسی غرجستانی!

نویسنده: محمد رفیق رجا
جامعه ما پس از سالها «جنگ وجهاد» هنوزهم ازسایه ترس وتهدید ان، عبورنکرده است. تهدید احزاب جهادی هنوزهم برفکرواندیشه ها، سایه ی ترس دارند. به همین دلیل حتی در زمان مرگ سیاسی ورخوت حیات فکری، جریان های افراطی بنیادگرای، گروها وشخصیت های سیاسی که با آن جریان ها، تضاد وتفاوت بنیادی فکری وسیاسی داشتند،جسارت ندارند تا اولا، خود را باهویت فکری واندیشه ی سیاسی خود، وبعد دوستان ویا همفکران خودر ا با هویت اصلی اش در جامعه معرفی نمایند. فشاروتنگناهای سیاسی،اقتصادی وبحران جنگ، توان نقد وتکامل ایدئولوژی های سیاسی وفکری را به تناسب تحول فکری جامعه وتغییرات اجتماعی وعلمی ازجریان های روشنفکری سلب نموده است.جریان های ایدئولوژیک، وقت از نظر فکری به بن بست رسید، هم زمان تعهد اخلاقی دربرابرآنچه به او تعلق داشتند را نیزاز دست می دهند. یکی از پیامد های آن در جامعه ای افغانستان؛ پنهان نمودن هویت روشنفکران وسیاست مداران ودنباله روی انها از احزاب بنیادگرای است که به انها هیچ تعلق ندارند،.مرحوم غرجستانی ودها قربانیان ازادی وعدالت اجتماعی ازروشن فکران ومبارزان، درفراموش کاری دوستان ورفقای خود ؛ قربانی مضاعف شدند.
تاثیرات زوال ایدئولوژیک ودر پی آن، زوال اخلاقی درافغانستان به گونه ای اشکاری ، محسوس است.راه حل طبیعی این است که تلاش نماییم تا جامعه به شکل طبیعی وبا تشخص مرزهای فکری وسیاسی از درون گفتمان آزاد، بسوی دگرگونی های اجتماعی ورقابت های فکری سروسامان یابد.این کاربا حضور فکر واندیشه ی هر کس وهر جریان فکری بدون هیچ گونه مصلحت های منافقانه وپنهان کاری، در جامعه، به دورازتقابل خصمانه، بر مدار گفتمان ونقد، میسر است.
من درسالهای اخرعمرندای خراسان، با صاحب امتیازی محمد عیسی غرجستانی، همکارقلمی وعضوهئیت تحریره ی آن نشریه بودم.نوشته هایم با نام مستعار در ان نشریه وجود دارد.اسمعیل یاسیرمدیرمسئول، که بیشترین کارهای نشر، ندای خراسان مرحوم غرجستانی را، در سالهای پسین انجام می داد ودر تمام مسافرت های غرجستانی در هزارجات وپنج شیر، اورا همراهی می کرد؛ بافرزندان آن مرحوم، تیمور وموسی ، در سیدنی استرالیا زندگی می نمایند.البته که دقیق ترین اطلاعات را اسمعیل یاسیر ازغرجستانی دارد.چون درسالهای که غرجستانی ندای خراسان را منتشر می کرد ویا کار سیاسی وفرهنگی می نمود؛ فرزندان او،حدود ده ویا یازده ساله بودند.اگر انها چیز های را می دانند هم از اسمیعل یاسیر شنیده باشند. اکثرعکس های هردورفیق، در اثرمهاجرت ناپدید شده، اما چند قطعه ان را یاسیرکه با غرجستانی به هزاره جات وپنج شیر مسافرت نموده بودند، برایم به خاطر نشرارسال کرده است.اینکه پس از سالها ؛ درپی نشرزندگی نامه او شدم. اولا، به دلیل کاراستثنای وپرخطراو درآن زمان. دوما، تشویق دوستان ونزدیکان آن مرحوم، ونیز احتمال تحریفات ظالمانه است که، در جامعه ما معمول شده است.اما ناگفته های در باره حیات سیاسی ، فکری مرحوم غرجستانی وچگونگی اختطاف آن مرحوم:
یکم. مرحوم غرجستانی مورخ ودانشمند پرتلاش بود. او تحصیلات دانشگاهی نداشت.اما با تلاش، تجربه وپر کاری درباره تاریخ وفرهنگ کشوراش، به خصوص موضوع تبار شناسی، صاحب نظر بود. یکی از دانشگاهای لندن پس از یک سمینارتاریخی که در آن کشوردعوت شده بود، برای او دکترای افتخاری داد. غرجستانی با وجود روابط وسیع سیاسی واجتماعی ؛ تعلق ایدیولوژیکی به هیچ کدام ازجریان های سیاسی در ان زمان نداشت. با روشنفکران وملاهای قدیم مثل اعضای “شورای اتفاق” رابطه خوبی داشت. اما مخالف سرسخت سیاست ولایت فقیه ،صدوراسلام سیاسی وحکومت اسلامی، از خارج کشوربود.با جریان شعله ای ها در آغاز جوانی به خصوص، با گروپ سامای ها، رابطه گسترده داشت. مرحوم غرجستانی با ستم ملی ها،از لحاظ فکری وسیاسی نزدیک ترازهرجریانی سیاسی در افغانستان بود. اوتا اخربرهمین موضع ماند. سرانجام به دلیل همین سیاست، او شهید شد. او به دلیل فقروناداری درنوجوانی روزها کار، وشب ها در لیسه ی شبانه در کابل، درس خوانده بود.در آغازجوانی، به دلیل اطلاعات ابتدای دینی که داشت به “ملاعیسی” شهرت یافت.در هزارجات، برخی حتی خواندن و نوشتن نمی دانند اما بنا بر دلایل با کلمه ای ملا شهرت یافته است. نمونه های آن، در هر قریه وجود دارد.اوشیخ نبودچنانچه «دفتر فرهنگ مقاومت» نوشته است.شیخ بار فکری وسیاسی معین دارد. برخیها مسایل دینی و شیخی راخوانده، اما نه شیخ است ونه اعتقاد به مسلک وباورآنها، دارند.
دوم. استاد غرجستانی حد اقل به دلیل نوشتن مقالات ودها کتاب تاریخی، در باره “مسئله ملی وملیت ها” یکی از بنیان گزاران جریان «ستم ملی» در افغانستان بود. اوهرچند ازمحروم ترین طبقه ی اجتماعی در کابل بود. اما می گفت: در افغانستان ستم ملی به حدی تمام لایه های تاریخی، فکری، فرهنگی وسیاسی زندگی مردم مارا، فرا گرفته، که مسئله بنام” ستم طبقاتی” تحت الشعاع آن، قرار دارد.این موضع گیری سیاسی اورا، از دها سازمان چپ واحزاب اسلامی جهادی، در کمپ ها ومراکز مهاجرین افغانستانی درخارج از کشور ودرآن زمان، جدا می کرد. اومی گفت تا زمان که زندگی شهروندی در کشوربه وجود نیاید وطبقات اجتماعی بر اساس منافع اقتصادی وسیاسی شکل نه گیرد، مسئله ی بنام ستم طبقاتی در کشورما،از لحاظ سیاسی، بی معنی است.جریان های سیاسی نمی توانند برای بسیج وسرباز گیری در سیاست، بر این شعار تکیه نماید.این یک فکر است که جریان های چپ از کتاب ها گرفته وآن را، بر واقعیت زندگی تاریخی واجتماعی ما، تحمیل می نماید. او، دلایل تاریخی وعینی می اورد که در افغانستان “مسئله ملی” عمده ترین ومهم ترین مشکل سیاسی مردم افغانستان است. ملیت حاکم، با تمام اقشار وطبقات اجتماعی خود، ازهرگونه امتیازی وبر تری برخوردار است و برتمام طبقات وملیت های دیگر، در ابعاد گونانگون آن، ستم وتبعیض روا می دارند.
سوم. غرجستانی هیچ گاهی به حزب وحدت نه پیوست.او می گفت وحدت ویک پارچگی، یک ملیت در شرایط کنونی، ضرور است. اما «چگونگی وحدت»«برای چه» و « وحدت با که ؟» مسئله مهم تر از خود نفس وحدت است. البته که او تلاش داشت از طریق تماس، با برخی چهره های مقاومت درداخل ، انهارا تشویق نماید که از اعتقادات ولایت فقیهی دست برداشته وبرای سروسامان دادن، وحدت ملیت های محروم وپیش ازآن، برای انحلال احزاب هشگانه وایجاد حزب واحد ، همت نمایند. اما او بلافاصله تاکید می کرد که چگونگی وحدت، مهم تر از خود وحدت است. مهم ترین مسئله برای او، در چگونگی وحدت، این بود که وحدت احزاب هشت گانه ویا هفت گانه، بر پایه منافع افغانستان باشد، نه بر اساس منافع ایدئولوژی ویا امنیتی کشورهای همسایه. دومین مسله مهم، برای او، رابطه با کشورهای ازاد بود، که برای ایجاد دموکراسی وفدرالی شدن افغانستان کمک وحمایت نمایند. به نظر وتجربه تاریخی گروه فرهنگی «ندای خراسان» ؛ تا زمان که افغانستان توسط ایجاد سیستم فدرالی ازستم وتبعیض قبیلوی خود را ازاد نه نماید؛ همیشه در حالت جنگ وفقر، اسیرحکومت های قبیلوی باقی خواهند ماند. به همین دلیل او؛ وندای خراسان، طرفدارایجاد حکومت اسلامی مجاهدین نبودند. نخستین باردرتاریخ نشریات بیرون مرزی، برای اولین بار، ایجاد حکومت فدرالی را «ندای خراسان» مطرح کرد. هرچند ندای خراسان، فرصت تدوین مبانی حقوقی وسیاسی نظام فدرالی را نیافت، اما پیش ازتمام شخصیت ها وگروهای فرهنگی در داخل وخارج افغانستان، نظام فدرالی را برای حل مسئله ملی وملیت ها « ندای خراسان »در زمان حکومت نجیب مطرح نمود. استاد غرجستانی از مرحوم طاهر بدخشی به عنوان شخصیت که اولین بار بطوررسمی تفکر “مسئله ملی” را مطرح نمود، یاد می کرد.او می گفت بدخشی مسئله ملی را به خوبی درک نموده بود. اما فرصت نکرد تا راه حل ان را نیزمطرح نماید.
چهارم. درزمان که برخی احزاب جهادی در هزارجات، با فتوای ماموران ولایت فقیه؛ آتش جنگ های داخلی را خانه به خانه ، روشن نموده بودند.درزمان که مردم افغانستان دراغفال جنگ نیابتی، میان اتحاد شوروی وغربی ها، وطن وزندگی خود را با شعارهای ایدئولوژیک آتش می زدند. در زمان که، «هزاره» گفتن وطرح محرومیت قومی وانسانی، درمناطق تحت تسلط احزاب اسلامی کفروجرم بود وگوینده آن، اتهام شعله ای ویا کانونی را اتومات، با خود داشت.اما غرجستانی بدون هیچ ترسی ، حتی در زیر ساطورترور ووحشت حزب اسلامی در پاکستان «کله منارها» را نوشت واز ستم ملی سخن گفت. درزمان که شعار های فریبنده جهاد وایدئولوژی جهادی، مردم را، مست ومسحورجنگ ساخته بود؛ غرجستانی وگروه ندای خراسان، بر رغم اوضاع معمول ان روز، یعنی «جهاد برای اسلام»، ستم ملی را مطرح می ساخت. ندای خراسان معتقد بود ، با این وضع سیاسی که ما داریم، اگرروسها از افغانستان خارج شود، ملیت های محروم، بار دیگراسیرحکومت های قبیلوی خواهند شد. با این تفاوت، که این باربنام اسلام وجهاد، هر ازاده ی را سرمی برند.
پنجم. حدود دوسال پیش از سقوط حکومت نجیب، مرحوم غرجستانی واسمعیل یاسیر، اعضا هیئت تحریریه «ندای خراسان» وکسی بنام نجفی نماینده «تنظیم نسل نو هزاره پاکستان»، برای ملاقات با مسعود به پنج شیررفتند. یاسیر قصه می کرد که در ملاقات با مسعود ، وقت داکترعبدالله برای اوردن چای از اطاق خارج شد، غرجستانی خطاب به مسعود گفت : ما در رابطه با وحدت ملیت های محروم با شما حرف های زیاد داریم.مسعود بلافاصله گفت، خوب است. اما وقت که داکترچای اورد از من بخواهید که صحبت خصوصی داریم.داکتر عبدالله وقت چای را ریخت، ما گفتیم جناب امرصاحب،با شما حرف خصوصی داریم.داکتر عبدالله در حال که بسوی مسعود چشم دوخته بود، گفت خوب است من رفتم وشما قصه کنید. با مسعود درباره ستم ملی صحبت کردیم.اما با او،تفاوت نظراصولی نداشتیم.
ششم. مرحوم داکتر واحد، سرورتوفان مقیم فنلاند واسمعیل یاسراکنون مقیم استرالیا، به نمایندگی ازگروه فرهنگی وسیاسی به نام «شورای متحد دفاع از حق تعیین سرنوشت ملیت ها» از پاکستان، به کابل رفته بودند.مرحوم قسیم اخگرعضو شورای متحد وغرجستانی بشکل مستقل، با هئیت شورای، به کابل سفر کردند. من نیز در اوج جنگ ها در کابل، با پیشنهاد وفیصله ای اکثریت شورای متحد، به عنوان هئیت دوم ، برای تکمیل فعالیت انها وفیصله های جدید به انها در کابل پیوستم. مرحوم اخگرواکثریت روشنفکران مقیم کویطه ونمایندگان برخی گروهای چپ ،عضو این شورای بودند. استادغرجستانی در کابل با گروها وشخصیت های زیادی ملاقات نموده بود.اخرین روز وشب که با آن مرحوم، درلیلیه ای دانشکده طب بودیم ، او، ازملاقات هایش با رهبران حزب وحدت وبرخی از شخصیت های ملی، به تفصیل صحبت کرد. اما در کلیات او، از سیاست احزاب جهادی راضی نبود.
براساس آنچه مرحوم غرجستانی ازملاقات هایش با احزاب خورد وریزدر کابل فهمیده بود ، این بود که جنجال های قومی، تازه آغاز شده،بحران عقده های سالها ستم قومی به این زودی مهار نخواهد شد. معلوم نیست این بحران، تا کجا خواهد رفت.اما یک چیز راهمه در ان زمان باورداشتیم که درافغانستان جنگ های خونین نیابتی، کشورهای همسایه به خرابی واوارگی ملیون ها هم وطن، منجرخواهد شد.که شد. او می گفت احزاب اسلامی در گفتارتلاش دارند حکومت جهادی اسلامی، تشکیل دهند.اما عملا، صلاحیت وظرفیت این کار را ندارند. ندای خراسان معتقد بود که، حکومت اسلامی مجاهدین به ضرر ملیت های محروم وبه خصوص به ضرر جنبش شمال تمام خواهد شد. مرحوم غرجستانی از من تقاضا کرد که اورا تا ملاقات با دوستم در مزارهمراهی کنم. او، امید داشت تا دوستم را متقاعد نماییم که برای اجرای شدن نظام فدرالی تلاش نماید ودر جستجوی جذب متحدین داخلی وخارجی برای همین فکر باشد. براحزاب جهادی که شعار حکومت اسلامی می دهنداعتماد ننماید.این تمام حرف بود که او با دوستم داشت. اما در راه، رسیدن با دوستم نا پدید شد وسرش را بریدند.
هفتم. اما قصه ناپدید شدن او: فردای روزی که من منتظرامدن ورفتن با او، بسوی مزار بودم، صبح وقت، ابوذر، کوچک ترین فرزند مرحوم اسمعیل مبلغ که خوشبختانه زنده و درالمان زندگی می کند، به خوابگاه ما امد. او، با وارخطای گفت که غرجستانی اینجا نیامده؟ من گفتم : من منتظرامدن او هستم. بنا بود اوبا لباس وبکس مسافرت اش به اینجا بیاید وباهم قصد مسافرت مزار داشتیم.ابوذرگفت: می دانم، به همین خاطراینجا امدم. او اضافه کرد: دیروز، غرجستانی وداکتر منان ارزگانی، نان چاشت درخانه ای ما بودند .اوبا داکتر منان ارزگانی واز خانه ما(کارته سخی، خانه مرحوم اسمعیل مبلغ) به قصد ملاقات با مزاری، بسوی علوم اجتماعی بر امدند. او، بنا بود شب برگردد به خانه ی “پدراندراش” درخیرخانه، هم برای خدای حافظی وهم برای گرفتن بکس مسافرت بسوی مزار.از نیامدن او، فامیل ما وهمه ی نزدیکان او، سخت نگران است.
به هر صورت حدود دو هفته به هر جا سر زدیم. اما غرجستانی را نیافتیم. برخی از جاها را که سرزدیم می گفتند حسین انوری ویا مسلمی، اورا ربوده است.کسی مشخصا اختطاف اورا ندیده بود. اما چند دلیل روشن ومستند وجود دارد که حسین انوری اورا اختطاف نموده است: یکم. غرجستانی بیش از 500 جزوه سید گرای که مرحوم مبلغ نوشته بوده، بر رد ؛ برتری نژادی، در کویطه چاپ ودر کابل همراه خود اورده بوده وهر کسی که به مانده نباشی او می رفت، یک دانه از ان را تحفه می داد.این کاراو،عکس العمل شدید در جامعه، در آن شرایط ایجاد نموده بود.دوم.اعلامیه های بنام «ندای خراسان غرجستانی» دربرخی از مناطق کابل، نصب ومنتشر می نمود.دراعلامیه ها مسایل حاد سیاسی را مطرح می کرد.سوم.داکترمنان ارزگانی با سابقه ای خلقی، که بعدها جذب شرطه الخمیس (گروه استخبارات)حرکت اسلامی شیخ اصف محسنی شده بود،مدت ها بود که از احساسات قومی غرجستانی استفاده کرده وبا او در کابل راه می رفت.چهارم. هردو بعد ازنان چاشت ازکارته سخی، ازخانه فرزندان شهید اسمعیل مبلغ بیرون می شوند. غرجستانی به قصد ملاقات با مزاری، اما نا رسیده به علوم اجتماعی نا پدید می شود. داکتر منان نیازی ازهمراهی خود با او ازهمین لحظه واز این خانه به بعد، با نزدیکان غرجستانی، گزارش کاملا متضاد ومشکوک داده بود.پنجم:نزدیکان ورفقای غرجستانی زمان که برداکترمنان مشکوک شدند ودر تلاش اطلاعات بیشتر ازاو بر آمدند اوبه پاکستان فرارکرد. در پاکستان هم از دست دوستان ونزدیکان غرجستانی فرارنمود. ششم: تثبیت دروغ ساختگی ومتناقض داکترمنان واثبات همکاری او با استخبارات انوری ، تقریبا همه را متیقن نمود که غرجستانی را حسین انوری اختطاف کرده است.چون “شرطته الخمیس” تحت نظر مستقیم اوکار می کرد.اختطاف که تا هنوز، هیچ خبری بیشتر ازاین، برای دوستان و فامیل اش وجود ندارد.

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • 28
  • سنبله
  • 1399
  • 18
  • September
  • 2020
  • 30
  • محرم
  • 1442

عضویت در کانون