سیدابوطالب مظفری
در برخی موارد درگیری آدم با واقعیت است. مثلا در علوم طبیعی، وضعیت اینگونه است. رسیدن و نرسیدن به یک واقعیت باعث شادی و اندوه آدم میشود. اما در بسیار موارد، ما با واقعیت طرف نیستیم با تصورات و ایدآلهای ذهنی خود طرف هستیم. اگر به آنها رسیدیم، خوشیم و اگر نرسیدیم، آه و فغان سرمیدهیم و به زمین و زمان دشنام میدهیم. نمونهاش همین صلح امریکا با طالبان. ما در این چند دهه تصوراتی از خود و دیگران داشتیم و دوست داشتیم دنیا طبق آن تصورات ما سروسامان بیابد. اما هیچگاه نخواستیم آن تصورات را به محک واقعیت ببریم. اما مشکل اینجاست که آنچه در عالم منشأ اثر است، واقعیات عالم است نه تصورات ما.این است که وقتی واقعیت بیرونی قدرتش را نشان داد، آیینههای خیالی تصورات ما ترک بر میدارد. حالا هم هیچ چیز غیر قابل پیشبینیی اتفاق نیفاده. اگر تصور میکردیم که امریکا برای تحقق تصورات ذهنی ما آمده، واقعیت نبوده. اگر فکر میکردیم تفکر طالبانی به یکباره از میان رفتنی است باز نوعی آرزواندیشی بوده، اگر گمان میکردیم که دموکراسی و جامعهمدنی در این کشور با چند شعار و دستور از بیرون قابل تحقق است باز از واقعیت فاصله داشتهایم. این است که حالا نه، چند سال دیگر این اتفاق و اتفاقات مشابه میافتاد. پس بهتر است اندکی تصورات خود را به واقعیتها نزدیک کنیم. در این صورت هم آسیبهای روانی ما از تصادم با درک واقعیت کمتر میشود و هم آشتیکردن با واقعیتها به ترمیم کاستیهای واقعی زندگی ما کمک میکند.
دیدگاه خودرا بنویسید