مذاکره برای “صلح” ویا خروج امریکا ازافغانستان

محمد رفیق رجا

صلح فرجام جنگ است که به بن بست می رسد.جنگ در افغانستان در چنین وضعیت قرار دارد.اگر از “تئوری توطئه ” بگذریم ، امریکا می خواست پایگاه مهم ومطمئن سیاسی ونظامی در افغانستان ودر نقطه که در اطراف آن ایران، روسیه وچین قرار دارند، ایجاد نماید. بر علاوه مدت ها بود که افغانستان “نقطه مرکزی تمرین نظامی” تروریست های قرارگرفته بود که عقده تاریخی ضد امریکای داشتند؛ به خاطر فلسطین ،تصاحب نفت، تسلط بر سرنوشت وعقل اعراب توسط چند خوانواده سلطنتی با حمایت امریکا.

پس ازاشغال افغانستان توسط امریکا، خطر ایجاد وفرماندهی ترویستی از این کشور، بطور موقت رفع شد. پاکستان که با اشغال افغانستان مخالف بود، توسط طالبان افغانستان را ویتنام دوم امریکا ساخت. هزاران سرباز امریکای توسط طالبان به قتل رسیدند. هزاران ملیارد اقتصاد امریکا، مصرف جنگ های شد که سرانجام جز؛ نفرت برای امریکا درین منطقه که مردم آن؛ عاشق امریکا بودند نداشت. مدیریت جنگ ومصرف آن برای امریکای ها از آن سوی قاره، گران امد.سرانجام امریکا به جستجوی رفتن از افغانستان افتاد. نتیجه گیری حکومت کنونی امریکا این بود واست که جنگ در افغانستان به زودی تمام نخواهد شد. به همین دلیل امریکا پس ازحکومت کرزی برای مزاکره با طالبان وپاکستان شتاب نمود. سر انجام مزاکره مخفیانه با طالبان وپاکستان ، به تدریج علنی شد. اکنون واما بحث بر سر این است که مزاکرات امریکا با طالبان؛ مزاکرات برای خروج نظامیان امریکا از افغانستان است ویا گفتگو برای صلح ؟

این نوشته معطوف به توضیح نکات مهم این بحث است که با توجه به نظرات رسمی، تمامی اشخاص وطرف های اصلی بحران افغانستان ، قلمی می گردد.

اول.ترامپ از آغازکمپاین ریاست جمهوری امریکا، مخالف مصرف، جنگ ودرگیری درخارج از امریکا بود واست. پایه استدلال او، عمده ترین توجه ؛ به کاروسازندگی در داخل جغرافیای امریکا بود. تمام مصروفیت ها ومصارف غیربازسازی در داخل امریکا را، بی هوده می دانست ومی داند. او هیچ توجیه را برای مصارف جنگ در افغانستان وسوریه تا آخر نه پذیرفته است. سخنان ماه گذشه اودر رابطه با افغانستان جوهر اصلی اندیشه ریس جمهوری امریکارا در رابطه با افغاستان وجهان، به طور روشن بازتاب می دهد، که گفت:« به چین نگاه کنید درآنجا فعالیت اقتصادی می کند وما برای امنیت فعالیت های اقتصادی چین در انجا می جنگیم.(البته نقل به مفهوم)» این باورامریکا، به چنددلیل برای فهم مزاکره با طالبان مهم است.

یک: ریس جمهوری در امریکا اختیارات کامل برای اجرای سیاست هایش دارد.دو:ترامپ وبرخی اطرافیان اش فکرمی کنند که به خاطر همین گونه سیاست ها، ترامپ از مردم امریکا رای گرفت.سه: با اجرای سیاست های اقتصادی ترامپ، امریکا از لحاظ اقتصادی نسبت به زمان حکومت اوباما، بهتر ومیزان بی کاری در این کشور، اکنون کم ترشده است. سخنان رسمی ترامپ که به تکرارآن را، بر زبان اورده است این است که از افغانستان به هر قیمت باید خارج شویم برای امریکا اصلا مهم نیست که پس ازخروج نظامیان امریکا از افغانستان، طالبان درین کشورحکومت می کند یا مخالفان طالبان.هیچ نشانه ای تا هنوز اززبان ترامپ درمخالفت این سیاست شنیده نشده است.گاهی که بر طالبان غضبناک می شود؛ این گونه سخن ها از سوی ترامپ در واقع ادامه پروسه مزاکره وچانه زنی با طالبان است ، نه ختم مزاکره واعلام خارج نشدن از افغانستان.

دوم.گروه کاری ترامپ در امور افغانستان به شمول؛ استخباراتی ، نظامی وسیاسی ، اکثریت این دسته ، با اصل خروج از افغانستان، نمی تواند از نظرترامپ سر پیچی نمایند. اما اورا قانع ساخته اند که برای خروج از افغانستان با طالبان وپاکستان در دو مرحله مزاکره نماید.مرحله اول مزاکره برای صلح  ودر صورت بن بست آن ؛ مرحله دوم مزاکره برای خروج آغاز می گردد.اما ترامپ شخصن خواهان مزاکره برای خروج امریکا از افغانستان است. پاکستان وطالبان با فهم سیاست های اصلی ترامپ ؛ براستراتژی مزاکره برای خروج نظامیان امریکای از افغانستان، پای می فشارند. تفاوت بنیادی چگونگی رسیدن هردو جانب به تفاهم ،در همین نتکه است که تا هنوزحل نشده است. تفاوت که بگونه ای مفصل توسط طالبان وامریکایان تا هنوزرسما به زبان های متفاوت بیان شده است.

سوم: چنانچه گفته شد، استراتژی اصلی امریکا،خروج نظامی از افغانستان است.برای اجرای کردن آن؛ گفتگوهای صلح را با طالبان، برای چندین دور، انجام داد که تا هنوز به نتیجه نه رسیده است. درمرحله گفتگوهای صلح با طالبان، عمده ترین قصد امریکا این بودکه با حفظ پایگاه استخباراتی خود درافغانستان، طالبان را جذب ویا شریک دولت کنونی نماید. حفظ نسبی حضورسیاسی امریکا در افغانستان ؛ توجیه خروج کامل از افغانستان است که برای آن، تلاش های دیپلماتیک وسیع را تا رسیدن به بن بست ویا وقفه ی موقتی سازمان داد.وقفه ای که برای هردو طرف مهم است. برای امریکا به این دلیل مهم است که بتواند از بن بست انتخابات کنونی در افغانستان، برای ایجاد دولت موقت وزمینه سازی خروج از افغانستان کار نماید ونیز، طالبان را وادار به تعدیل نماید. زیرا برای حکومت امریکا متقاعد نمودن همکاران بین المللی واذهان مردم امریکا اهمیت دارد. وقفه ای مزاکره برای طالبان که می داند قصد اصلی امریکا ، خروج کامل از افغانستان است، به این دلیل مهم است که امریکا را وادار نماید؛ ازمرحله “گفتگوی صلح” به  مرحله ی “مزاکره برای خروج” عبورنماید.

تلاش های مجدد امریکا برای گفتگو و باج دهی به  طالبان ، با وجود موضع تغییر ناپذیرپاکستان وطالبان، نشان می دهند که امریکا به تدریج ازمرحله گفتگوهای صلح با طالبان به مرحله مزاکره برای خروج نزدیک می گردد. فقط در انتظار،زمان وایجاد شرایط مناسب است که بتواند مزاکرات برای خروج از افغانستان را با طالبان ، موفقیت امیزبسازد.

چهارم:استراتژی طالبان وپاکستان خروج کامل نظامی امریکا از افغانستان است.پاکستان می داند که امریکا سرانجام راه جز، خروج کامل از افغانستان ندارد.به همین دلیل با حضورحمایت جهانی از دولت امریکای در افغانستان، پاکستان هیچ گاهی از این استراتیژی عقب نشینی نکرد. پاکستان می داند که در افغانستان تضاد وجنجال قومی عمیق وریشه دار است.نیروی ملی که بتواند موردتفاهم اقوام افغانستان باشد وجود ندارد.احزاب قبیلوی وتضاد های عمیقا قومی؛ هرگونه توانای های دفاع ملی را از افغانستان سلب نموده است.در نتیجه ، با خروج امریکا مانع برای تسلط پاکستان در افغانستان دیده نمی شود.طالبان با همین هویت که دارد آگاهانه وحساب شده از سوی پاکستان مهندسی شده و حمایت می گردد.هویت فرهنگی وسیاسی طالبان بگونه ای است که هم تضاد قومی را در افغانستان به بحران ملی تبدیل نموده وهم توانایی پشتون ها را برای رقابت با حکومت بلامنازع پنجابی ها وایجاد افغانستان قوی وبا ثبات ضعیف ساخته است.فشارامریکا به پاکستان پس از یازده سپتامبر ونزدیک شدن مواضع منطقه ای هند وامریکا، پاکستان را وادار ساخت که ازتضاد هند وچین استفاده نموده وهمکاری های استراتژیک محکمی با چین ایجاد نماید، همکاری های که پاکستان را از نیازمندی و وابستگی های تاریخی از امریکا نجات می دهد.

پنجم: پس از یازده سپتامبر امریکا به دلیل تسهیل حضور در افغانستان، بشکل عمدی مافیای وابسته قومی را رشد داد وبنا بر شرایط خاص افغانستان؛ پس از جنگ های طولانی قومی وقبیلوی ، جریان های ملی ومستقل شکل نگرفتند.جریان های ملی که اساس ساختار دولت ملی ،مدرن وباعث حفظ وحدت وجغرافیای افغانستان مستقل است. احزاب جهادی وقومی که اکنون بشکل مافیای خوانواده گی تنزل نموده است ، توانایی ایجاد دولت ملی وقوی را پس ازخروج نظامیان امریکای از افغانستان ندارند.

نتیجه گیری: امریکا در هر حالتی نمی تواند بدون هیچ حد ومرزی زمانی؛ برای جنگ در افغانستان هزینه نماید.به نظر می رسد امریکا با فهم مشکلات کنونی، یعنی فقدان توانایی دفاع ملی ومستقل افغانستان وآینده این کشور، مصمم است با پاکستان وطالبان به نتیجه برسند.به احتمال زیادی مرحله کنونی وپیش رو، مزاکرات بین امریکا وطالبان مزاکره برای “خروج نظامی” از افغانستان است. امریکا به هیچ عنوان نمی خواهد بشکل علنی این را اعلام نماید. با وجود حمایت جهانی از دولت کنونی افغانستان ، به رسمیت شناختن طالبان ومزاکره با انها از سوی امریکا ؛ قابل تامل است. بر علاوه ، با وجود تغییر ناپذیری مواضع طالبان وپاکستان؛ ادامه گفتگو ها از سوی امریکا با طالبان؛ هیچ معنی؛  جز خروج امریکا از افغانستان، واوردن دولت که قابل قبول برای پاکستان وطالبان باشد ندارد. به نظر می رسد این بارامریکا، از خیرمزاکره برای صلح گذشته واماده است تا،  مزاکره برای خروج ازافغانستان را؛ میان طالبان ، دولت نا منتخب افغانستان وامریکا بگونه ای سازماندهی نماید که مسئولیت ومصرف خود را در جنگ افغانستان ، کم ترنموده وبگذارند جریان های سیاسی در افغانستان میان خودشان به نتیجه که مناسب آنها است برسند.چیزکه طالبان وترامپ به آن وحدت نظر دارند.طالبان هم می گویند امریکا از افغانستان خارج شوند وبگذارند جریان های سیاسی در افغانستان خودشان با هم ؛ بحران این کشور را در جنگ ویا صلح حل کنند.ترامپ هم بارها صراحت داده است که “جنگ شغل افغان ها است. آنها صدها سال است که با هم می جنگد” ادامه حضور امریکا ومصرف گزاف برای این جنگ به نظر ترامپ بی هوده است.برای ترامپ حکومت طالبان و اشرف غنی هیچ تفاوت با هم ندارند.

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • 18
  • قوس
  • 1398
  • 9
  • December
  • 2019
  • 11
  • ربیع الثانی
  • 1441

عضویت در کانون