خاطره ی ؛ برای فهم فاجعه افشار

محمد رفیق رجاء

 

افشار، تراژدی خونین قتل عام هزاره ها است؛ بدست زمامداران حکومت اسلامی، جهادی ،جمعیت اسلامی. بر خورد احساساتی و عقده مندانه در هیچ فاجعه تاریخی راه به جای نمی برد.افشارتصادفی نبود.غًضب میرغضب های جهادی بود که ریشه های قابل شناخت دارد.برخی از مهم ترین ریشه های فاجعه افشار: تفکربنیاد گرایانه وافراطی احزاب جهادی، فقدان صلاحیت ایجاد حکومت اسلامی،دروغ به نام وحدت ملیت های محروم از زبان احزاب اسلامی جهادی. اخلاق وبی رحمی سیاسی رهبران جهادی واسلامی در قتل عام مردم، بی رحمی ودشمنی عوامل مذهبی؛ درون اجتماعی مردم هزاره وفقدان تشکل محکم برای دفاع از مردم… این ها عوامل است که فاجعه افشار را خلق کردند.فاجعه افشاردرتقابل ملیت های محروم هزاره وتاجیک خلق نشد.اگر هردوملیت؛ عوامل فوق را که بر شمردم تحلیل نمایند، فاجعه افشار قابل شناخت است ومی شود از تکرار آن جلوگیری نمود.

به یاد “قتل عام خونین افشار”خاطره تاریخی را نقل می کنم. یک سال پس ازقتل عام افشاردردانشگاه مزارمحصل بودم.دوستی داشتم به نام “انجنیر ابرار”از بدخشان مسئول تشکیلات ، سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان« سازا». حزب مرحوم طاهر بد خشی».انجنیر ابرار ادم هوشمند وفرهیخته ای بود واست.روزی از روزها؛ یادم نیست که اودانشگاه امد یا من به خانه اش رفتم وتفاهم شد که برویم دراطراف شهرچکربزنیم ،غم غلط کنیم وقصه کنیم ورفتیم.قصه قصه ی جنگ کابل میان ملیت های محروم وریشه های این جنگ بود.من از او، سوال کردم که ریشه های اصلی این جنگ به نظر شما در کجا است؟. مزاری ودوستم، مسعود را، قبول نمودند که اوحکومت ایجاد نماید واساسات نظامی را پی ریزی نماید که دیگر؛حکومت استبدادی قومی ، درافغانستان تجدید نیابد. اگر جای اوهر سیاست مداری دیگری می بود، برای مزاری  ودوستم بیش از آنچه می خواستند در کابینه نقش می دادند. چون کلیت نظام را جمعیت اسلامی تصاحب کرده است. شریک قدرت؛ طبعا کمتر از انکه امکانات حکومتی را تصاحب نموده است نقش دارند.

انجنیر ابرار، قصه ها کرد ودرین میان او چیزی های جالب گفت از جمله: چند ماه پس از ورود مجاهدین روزی در خیر خانه در کابل؛ خانه ای کسی مهمانی بزرگ بر پاه بود.سران جهادی وبه خصوص استاد ربانی واحمد شاه مسعود نیز، درین مجلس حضور داشتند.اومرا می شناخت که من سازای هستم ونظر خاص دارم.من بیشترتلاش داشتم برای احمد شاه مسعود بگویم که اگر بخواهید در افغانستان حکومت ملی ایجاد شود وملیت های محروم در کنار شما باشد، باید وحدت درونی خود را صادقانه مستحکم نمایید. تا “مسئله ملی” در افغانستان حل گردد واین کاری تاریخی به نام شما رقم بخورد.انجنیرابرار گفت: درین رابطه بحث های زیاد شد. اما انچه مرا تکان داد وهیچ گاهی از خاطرم محو نخواهد شد این بود که احمد شاه مسعود، پس از انکه جمله “حل مسئله ی ملی” را گفتم، او حرف ام را قطع کرد و ازجایش تکان خورد و کمی خود را چرخ داد ورو بسوی کوهای افشاروبا دست اشاره نمود وگفت که : تا آن کوها را نگیرم ومسلط بر فضای نظامی کابل نشوم با مزاری نمی شود تفاهم کرد..واین بود که بعدها فاجعه افشار، بر اساس همین استراتژی رخ داد.

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • 4
  • ثور
  • 1398
  • 24
  • April
  • 2019
  • 18
  • شعبان
  • 1440

عضویت در کانون