لنگیدن زبان فارسی دری در افغانستان

علی پیام

بهراستی ما در افغانستان با چه زبانی سخن میگوییم و مینویسیم؟ برکنار از این جنجالهای زبانشناسیای گاهی آمیخته با تعصب سیاسی و ندانستنهای فنی که «فارسی درست است یا دری یا فارسی دری»؛ اما آنچه هست و آنچه نیست، این مهم است که ما میراث دار تمدن زبانیای هستیم که چنار کهنسالی است در پهناور دشت گیتی.
در این نوشته بر آن هستم تا نگاهی به لنگیدن زبان فارسی یا فارسی دری یا دری (به هر وجه که بخوانیم) داشته باشم تا آیینهای باشد در برابر روی ما. بهتر است که بازهم همین پرسش را مطرح کنم: بهراستی ما مردم فارسی دری زبان در افغانستان با چه زبانی سخن میگوییم و مینویسیم؟ آیا آنچه در ادبیات اداری، اسناد مکتوب اداری، احکام و فرمانها، قوانین، مقررهها و طرزالعمل ها، نامهنگاریهای اداری، روزنامهها، مجلات و کتابهای گوناگون میبینیم یا سخنرانی میکنیم، آن چیست؟ آیا بهراستی ما به چه زبانی مینویسیم و سخن میگوییم؟
نمونۀ یکم
بهتر است که پیش از هر سخنی به این متنی نگاه بیندازیم، متنی که امروزی است: «دریک محکمه خاص وزرا، در جلسه قضایی منعقده تاریخی چارِ دهِ سیزده نودوهفت هجری شمسی خویش، متفقاً به حضور داشت حقیقی طرفین قضیه، نسبت عدم موجودیت دلایل کافی الزام، در اتهام مورد ادعای سارنوال، به برائت شما…، اصدار حکم نمودیم».
بهترین کار این است که واژههای این متن را بشماریم وانگهی بهخوبی فهمیده میشود ما به چه زبانی مینویسیم؟ این متن از پنجاه واژه تشکیل شده است که بیستونه واژۀ آن عربی/ تازی (زبان بیگانه) است و سیزده آن فارسی دری است و چند واژۀ دیگر آن انگلیسی. بهتر است که بازهم از خود بپرسیم تا در مغز کلۀ ما فرو برود: آیا ما با چه زبانی مینویسیم؟ با چه زبانی دستورها و فرمانها را صادر میکنیم؟ البته این را بگویم که قرار نیست ما از زاویۀ دید زبانشناسی گپ بزنیم؛ بلکه قرار بر این است که یک جوالدوز به خود بزنیم تا کمی بهوش بیاییم و به اصلاحات فرهنگی بیندیشیم.
نمونۀ دوم
اکنون که متن اداری امروزی افغانستان را در بالا دیدیم بیاییم کمی پیشتر به ژرفای تاریخ فرهنگی این زبان برویم و به دورۀ حکومت غزنویان در قرن پنجم سفر کنیم و به متنی از ابوالفضل بیهقی صاحب دیوان رسایل حکومت غزنه نگاهی کنیم: «فصلی خواهم نبشت در ابتدای این حال بر دار کردن این مرد. امروز که من این قصه آغاز میکنم (سال چهارصد و پنجاه هجری) در فرخ روزگار سلطان معظم، از این قوم که من سخن خواهم راند یک دو تن زندهاند، در گوشهای افتاده، و خواجه بوسهل زوزنی چند سال است تا گذشته شده است و به پاسخ آنکه از وی رفت گرفتار. و ما را با آن کار نیست. هرچند که مرا از وی بد آمد، به هیچ حال. چه، عمر من به شصتوپنج آمده و بر اثر وی میباید رفت و در تاریخی که میکنم سخنی نرانم که آن را تعصبی و تربدی کشد و خوانندگان این تصنیف گویند: «شرم باد این پیر را» بلکه آن گویم که خوانندگان با من اندر این موافقت کنند و طعنی نزنند. این بوسهل مردی امامزاده و محتشم و فاضل و ادیب بود؛ اما شرارت و زعارتی در طبع وی مؤکد شده و با آن شرارت، دلسوزی نداشت و همیشه چشم نهاده بودی تا پادشاهی بزرگ و جبار بر چاکری خشم گرفتی و آن چاکر را لت زدی و فرو گرفتی. این مرد از کرانه بجستی و فرصتی جستی و تفریب کردی و المی بزرگ بدین چاکر رسانیدی و…»
سنجش خرد و خردورزی
البته بازهم بگویم که برکنار از دگردیسی زبان فارسی یا فارسی دری یا دری و برکنار از وامگیریها و پیشرفت و بهروزرسانی و دیگر بحثهای زبانشناسی و تخصصی، هرگاه دو متن بالا را که یکی در قرن پنجم شمسی نوشته شده و دیگری در زمان کنونی یعنی در سال 1307 خورشیدی نوشته شده است، بهخوبی میبینیم که افغانستان بهجای هرگونه پیشرفت، «پسرفت» ژرفی کرده است. در این پسرفت، بهطور ویژه و به دور از حکم کردن بهطور کلی، مواردی چون نبود سیاست فرهنگی درست و نبود ساختارها و مکانیسمهای اصلاحات اداری و به کار گماری چند آدم اداری کمسواد و… نقش بسزایی داشته است؛ بحثی که جای آن اینجا نیست.
خرد و خردورزی بهخوبی نشان میدهد که یک متن پنجاه واژهای شصت درصد آن واژههای زبان بیگانه عربی و تازی باشد و چند واژۀ آن انگلیسی یا انگریزی، آمار به دست ما میآید که ما به چه زبانی مینویسیم و اسناد حکومتی و رسمی ما با چه زبانی نوشته میشود؟
به سخن دیگر، چند قرن پس از این تاریخ، اگر کسی بیاید و در روزنامهای آن روز متن حکم امروزی دولت افغانستان را که نمونه آوردم در ترازوی نقد و بررسی قرار بدهد، چه خواهد گفت؟ آیا بر ادارهچیهایی امروزی که عبارتاند از نویسندگان اسناد اداری و رسمی خواه دستگاههای اجرایی باشد یا قضایی یا تقنینی یا نویسندگان و دیگر ادارهچیها و… چه خواهد گفت؟
برآیند
آنچه روشن است فرهنگ یا «سیاست فرهنگی» کشور دچار کرمخوردگی و موریانه زدگی است. کسی نباید بر من خشم بگیرد اینکه آدمهایی با ذهن فرسوده و قالبی و دیکتهای در جایگاه فرهنگ یا در جای ابوالفضل بیهقیها نشستهاند تا زبان ما را گند بزنند؛ خواه این ذهنهای قالبی و فرسوده در دستگاه قوای سهگانه باشد یا در دستگاههای چون آکادمی و مراکز آموزش عالی و دیگر موارد. گندی که جیک و جیغ کسی هم بلند نمیشود که «آهای با چه زبانی سخن میگوییم و با چه زبانی مینویسیم؟» یا «آهای درست است که نباید کفش و پیوه حکیم سخندان و سخنآفرین ابوالقاسم فردوسی و کلاه ابوالفضل بیهقی نام بلند تاریخ زبان و فرهنگ ما و جوراب ناصرخسرو قبادیانی بلخی بزرگ و تمبان مولانای جادوی سخن، بلخی را در این دوره و زمانه بر تن کنیم، ولی نباید زبان ما در یورش و تاراج و غارتگری زبانهای دیگر از بین برود».
اگر بهوش باشیم، زبان اداری ما که شصت درصد آن در گردوغبار زبان بیگانه گم است، ما سزاوار نکوهش هستیم. نکوهشی که باید ما را ببرد در سر کشت و کار و به دست ما بیل بدهد تا دهقانی کنیم. البته بیگمان همانجا نیز رسم دهقانی را بیخی برهم خواهیم زد. پس بهترین کار این است که گموگور شویم.
اکنون چه کاری کنیم تا نکوهش نشویم؟
در پاسخ به این پرسش سخنی از داکتر محمد سرور مولایی استاد دانشگاه و زبانشناس را مرور کنیم که در یکی از گفتگوهایش گفته است: «یکی از قابلیتهای زبان فارسی زایندگی آن در به وجود آوردن ترکیبات تازه و ساخت کلمات جدید است که بهعنوان یک مزیت در زبان فارسی مطرح است، از طرف دیگر ما میتوانیم بسیاری از کلماتی که در گذشته استفاده میشده و امروز از یادها رفته است، احیا کنیم که این مطلب به پویایی و نوآوری زبان کمک به سزایی میکند.»
همانگونه که در بالا گفتم نباید کفش و کلاه و تمبان و جوراب بزرگان سخندان و سخنآفرین چند قرن پیش را بر تن کنیم، بلکه بازهم به گفتۀ داکتر مولایی «زبان فارسی یک زبان غنی و پویاست، نکته مهمتر این است که آنهایی که صاحبذوق و اطلاع هستند و به باریکیهای زبان ورود خوب دارند و مسلط هستند، میتوانند هر روز با اثری که تولید میکنند، شعری که میسرایند، داستانی که مینویسند، به مجموعه واژگانی زبان و ترکیبات جدید بیفزایند. بحثی در ادبیات داریم که میگوییم یکی از ارجمندیهای برخی نویسندگان و شاعران این است که چه مقدار واژه جدید ابداع کرده و به زبان فارسی افزودهاند.»
ولی با تمام این نوآوریها که زبان ما را پویا میسازد، بیاییم آستین بالا بزنیم تا این گندزدگی کنونی را از بدنۀ زبان فارسی دری خود برطرف کنیم تا زبان شیرین ما در گنداب بیشتر فرو نرفته است.

روزنامه افغانستان

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • 30
  • سنبله
  • 1398
  • 21
  • September
  • 2019
  • 21
  • محرم
  • 1441

عضویت در کانون