روانشناسی زبان واخلاق سیاسی در افغانستان

محمد رفیق رجا

هرچند زبان سیاست در کل، دربرخی ازکشورهای جهان وبه خصوص در افغانستان ، زبان دروغ ووارونه نمودن واقعیت ها است. در اروپا وبسیاری ازکشورهای قانونمداردر جهان، دروغ گویی در سیاست وبه خصوص برای انهای که ماموردولت اند ومسئولیتی در حکومت دارد، جرم است وبه تناسب آن جرم، جزای معین دارد. درمیان زمام داران افغانی؛ زبان سیاسی حنیف اتمر، یکی از نمونه های جالب وبرجسته ای این گونه بیان است. اخرین مصاحبه اورا پس از استعفایش، در تاریخ 6 قوس 1397 با تلویزیون طلوع دیدم ، نحوه ی پرداختن او به موضوعات، گواه روشن است از نوع مخصوص اخلاق وزبان سیاست در افغانستان.
حنیف اتمر،همیشه کوشش می نماید، دقیق وحساب شده سخن بگوید، به همین دلیل ، گفتاراو، می تواند به خوبی شخصیت پیچیده ای اورا ، پنهان تر نماید. اودرین مصاحبه درست مانند مشی سیاسی وعملی خود، در امور امنیتی وسیاسی، نقش موثر خودرا، پنهان وتلاش می ورزد خود را مورد، سوال ونقد قرار ندهد. در حال که کسی در تاثیرگذاری او؛ برپلان، تعیین وانجام فعالیتهای مشخص سیاسی ونظامی، به خصوص در زمان اشرف غنی، شک ندارند، اما او، خود این موقعیت را هرگز بر زبان نمی اورد.
او در دوران مسئولیت های سیاسی اش، فعالیت های هدفمندانه خود را در سایه ی حکومت کرزی واشرف غنی و تشبثات مثل: تطبیق قانون اساسی، امنیت وتمرکزحاکمیت، پنهان می کرد. جملات را که با دقت وحوصله به کارمی برد ، اکثرا چند پهلو واما بیشترانچه را، او می گوید برای متقاعد نمودن اذهان عمومی است، تا گویای بیان واقعیت ویا انچه اتفاق افتاده ویاآنچه او می خواهد انجام دهد. برای نمونه به گفته های او، در جواب سوال خبر نگار طلوع می بینیم ومی خوانیم:
– اتمر،خود را یکی از ماموران مسایل امنیتی می گوید ، در حال که او نقش محوری داشته ، حد اقل دراکثریت پلانها واجرای سیاست امنیتی حکومت اشرف غنی.
– ازتصمیم خود ، دربزرگ کردن شورای امنیت ملی طفره می رود. بزرگ شدن این شورا را برا اساس ضرورت وبا تصویب کابینه می داند. در حال که پیش از او شورای امنیت ملی تا این حد موثروارگان بزرگ امنیتی نبود.بیش از هزار نفرکارمند سیاسی وتخنیکی نداشت.اما درست پس از استعفاء او، اشرف غنی، تعداد وامکانات،شورای امنیت ملی را کاهش داده ونقش ان را در تقرری های امنیتی به صفر می رساند.
– درجواب سوال نجفی از طلوع در اینکه: «سیاست دوست دایمی ودشمن دایمی ندارد» شیوه ی اخلاق سیاسی خود را ، در وارونه نمودن واقعیت بشکل روشنی، نشان می دهد. باور کردنی نیست که او معنی دقیق این جمله معروف را نداند. اما او این اصول را رد می کند.او می گوید: «ما در افغانستان این اصول را قبول نداریم. ما همیشه دوست وبرادر هم هستیم .هیچ گاهی قبول نمی کنیم که با هم دشمنی نماییم».در حال که اخلاق وتعهد سیاسی در افغانستان عموما، هیچ معیارانسانی ، دینی، قومی واخلاقی را نمی شناسد. می توان گفت که تقریبا، بدون استثناء هم در تاریخ وهم همین اکنون، در قلب زمامداران مهم سیاسی درین کشور؛ رحم، مروت، عاطفه انسانی ووطن دوستی وجود نداشته و ندارد.
– اتمردراستعفانامه خود می گوید: درماهای اخیربا ریس جمهوراختلاف نظرپیدا کردیم، در حالکه متن استعفا نامه او بگونه ای ترتیب شده است که بتواند بر اساس آن؛ افراد مورد نظر را برای جلب حمایت از او درانتخابات ریاست جمهوری متقاعد نماید.
– اودرین مصاحبه، اختلاف اساسی با حکومت اشرف غنی را ، در سه مسئله می داند: یک: حکومت وحدت ملی نتوانستند واقعا متحد باشد.همیشه مصروف جنجال های تعیینات بود.دوم: او انزوای حکومت اشرف غنی از مردم را ، در انزوا ی از رهبران سیاسی تقلیل می دهد. برای فقدان ارامش، رهبران سیاسی در کشورتاسف می خورد.در حالکه او برای قتل دوستم که سرباز بی ادعای اشرف غنی در انتخابات بود کمر بسته بود. اتمرمی گوید: این حکومت رهبران سیاسی وارشد را در تصمیم گیری ها شریک نساختند.سوم: این حکومت نتوانستند مشارکت واقعی را به میان بیاورند وفرصت را برای تمام مردم افغانستان مهیا سازند. با ریس جمهور در اهداف کلی ومهم؛ نظر واحد داریم. اما در شیوه ای تطبیق پلان ها با ایشان مخالفیم. درحالکه تئوری پرداز وهم فعال ترین شخصیت موثر، درسلب صلاحیت ازرهبران قومی، خود حنیف اتمر است.البته که اگر این سیاست ؛ به توضیع قدرت بگونه ملی و نه قومی می انجامید؛ درست ترین کاربود که درین شرایط، راه را برای ایجاد توانای حکومت ملی هموار می ساخت.
– اتمر می فرماید که: اشرف غنی قوم گرا نیست. اما شیوه ای کاری او موجب شده است که چنین برداشت غلط ازاو تفهیم گردد. این سخن اوج جرئت او را، دروارونه نمودن حقایق بشکل افغانی آن؛ نشان می دهد.
– درباره سیاست جدید امریکا وماموریت خلیل زاد باز هم، کلی گوی ومرموز سخن می راند وآن اینکه: برای منطقه ما وافغانستان این خبرخوشی است که امریکا می خواهد زمینه های صلح وگفتگو را فراهم نماید.
او می گوید: این گفتگو وصلح باید بر اساس پذیریش قانون اساسی وحفظ حکومت موجود افغانستان، بانجامد. اما اگر این پروسه منجر به امدن امارت اسلامی وحکومت طالبان گردد ما مخالف هستیم. این سخن او نیزبرخی از واقعیت ها راپنهان می نماید.درحالکه او می داند ماموریت خلیل زاد، اوردن طالبان است به هر قیمتی.آیا او نمی داند که : قانون اساسی ودموکراسی درافغانستان برای امریکا اصلا مهم نیست.
– طالبان را به رسمیت می شناسد واز واقعیت ماهیت طالبان چیزی نمی گوید. در حالکه او به خوبی می داند که طالبان یک واقعیت ریشه دار ملی در افغانستان نیست ونبوده است. اراده ودخالت کشورپاکستان واقعیت دارد. تا زمان که این واقعیت وجود داشته باشد؛ هیچ گاه جریان سیاسی بنام طالبان را، پایانی نیست.
– او هیچ گاهی به بن بست کنونی در قانون اساسی، که اکنون به بن بست ملی تبدیل گردیده است و افغانستان را بسرعت ، بسوی تجزیه پیش می برد،عمدا واگاهانه اشار نمی نماید. قانون اساسی که در آن؛ تمام صلاحیت های حکومتی بدست شخص ریس جمهور، تمرکز یافته است.
– می خواستم چند نمونه ازاخلاق سیاسی کرزی واشرف غنی را ، اینجا بیاورم. هنگام مطالعه متوجه شدم که هیچ معیاروتعهد در اخلاق وزبان سیاست این ها وجود ندارد. در واقع تمام عمر سیاسی اینها ، پر است از تقلب ، دروغ ودغل.
– از دها وصدها تعهد قرانی وکتبی کرزی ، برای عدالت ومشارکت ملی گرفته ؛ تا شکستن انحصارجغرافیای مناطق مرکزی، توسط اشرف غنی وبر عکس قتل عام ومحدویت های شهروندی وسلب حقوق عادی واساسی ملی ، برای انهای که وعده رفع تبعیض را داده بود.

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • 5
  • جوزا
  • 1398
  • 26
  • May
  • 2019
  • 21
  • رمضان
  • 1440

عضویت در کانون