زندگینامه مختصر بصیر احمد (حمید) دولت آبادی

بصیر احمد (حمید) دولت آبادی در نیمه دوم ۱۳۳۰ خورشیدی در روستای قره غجله از توابع دولت آباد بلخ چشم به جهان گشود. تاریخ تولد او مثل خیلی از افغانستانی های روستایی آن دوره، روشن نیست. در برخی اسناد رسمی تاریخ تولد او را سال ۱۳۴۰ خورشیدی مطابق ۱۹۶۱میلادی نوشته شده، اما خودش می گوید که به احتمال زیاد در  پاییز سال ۱۳۳۶ به دنیا آمده است.

خانواده دولت آبادی، زمانی که او کودک سه – چهار ساله ای بیش نبوده، از روستا به شهر مزار شریف نقل مکان کرده است. اما برای بصیر احمد که اولین فرزند خانواده، و بعد از مرگ خواهرش تنها فرزند خانواده بوده، شهر و شهر نشینی خوشایند نبوده و همچنان به روستا دلبستگی داشته است. در نتیجه، پدر و مادرش بعد از مدتی در سال ۱۳۴۴ خورشیدی بخاطر او شهر را ترک کرده و به روستا باز می گردند.

دولت آبادی در سال ۱۳۴۵ش شامل مکتب ابتدایی واعظی قره غجله می شود، اما قبل از آن قرآن و متون سنتی درسی نظیر چهار کتاب و دیوان حافظ را در مکتب خانه غیردولتی شهر و روستا نزد ملای محل خوانده و به اصطلاح معروف خط خوان (قادر به خوانده متون) شده بود. از همین رو او در همان صنف اول دوره ابتدایی، به راحتی می توانست کتاب فارسی صنف چهارم را که در آن شرایط بالاترین صنف مکتب بود، بخواند، ولی نوشتن را کمی دیرتر فرا گرفت. از این رو او در آغاز رویدادهای مکتب را به شکل علایم به تصویر می کشید. در این زمان در مکاتب دولتی و غیردولتی برخورد سخت گیرانه ای با شاگردان صورت می گرفت و شاگرد در اثر اندک اشتباه و با تنبلی با انواع تنبیهات بدنی و فیزیکی از سوی معلم، سرمعلم و حتا کفتان صنف روبرو می شد.

این گونه برخورد خشن و سخت متولیان مکاتب، اثر منفی زیادی بر روحیه بصیر احمد کوچک می گذاشت که بازتاب آن را می توان در سروده کودکانه او یافت. او این سروده را روی چوب نوشته و در مسیر راه مکتب با همشاگردیها می خواند:

ای چوب تو بخاری را گرم می کنی

وقتی بدست معلم هستی با تو بچه ها را لت می کنند

پدران با تو مادران را می زنند

مادران هم با تو بچه ها  را

و

دولت آبادی بدون اینکه درک روشنی از خاطره و یا خاطره نویسی داشته باشد، رویداد های صنف درسی را در حاشیه دفترچه املا و انشای خود نیز یاداشت کرده، و در مواردی حتی در ورقه امتحان خود هم خاطره نوشته است.

یکی از خاطرات او به امتحانات صنف پنجم مربوط می شود. معلم فارسی دو سوال از آخر کتاب آورده و بصیر احمد ضمن پاسخ به آنها در حاشیه ورقه امتحان نوشت که در امتحانات سالانه صنف پنجم، معلم فارسی دو سوال را از آخر کتاب که هنوز درس نداده، می آورد. دولت آبادی ضمن پاسخ به این دو سوال در حاشیه ورق نوشت که معلم صاحب این سوالها را از درسهای آخر آورده که تدریس نکرده است. او نمره کامل را می گیرد اما سال بعد که یک مفتش برای بررسی وضعیت درسی از مزارشریف به روستای آنها آمده بود، متوجه یادداشت کنار این ورقه امتحانی می شود. بصیر احمد می گوید که از این زمان به بعد رابطه او با معلم فارسی اش که یک مولوی بدخشی بوده خراب می شود و معلم از هر بهانه ای برای تنبیه او استفاده می کند. روزی بصیر احمد که به شدت از برخورد معلم به تنگ آمده زبان به شکایت می گشاید که معلم صاحب، درس را که یاد دارم، چرا مرا می زنی؟ معلم بلافاصله می گوید: «در پارچه امتحان چه نوشته بودی که مفتش به خاطر آن مرا کسر معاش کرده؟»

دولت آبادی از خاطرات خود در این زمان می گوید که دهه چهل خورشیدی در افغانستان دهه شر و شور و انقلابی گری بود؛ و معلمان جوان در صنف به جای پرداختن به دروس اصلی بیشتر از کمونسیم و سوسیالیزم می گفتند. شاگردان که از این گفته ها چیز چندانی درک نمی کردند، درباره حرفهای معلمان از همدیگر می پرسیدند و دچار سردرگمی می شدند. معلمان خود هم سوال طرح می کردند و هم پاسخ می دادند. به عنوان مثال، یکی از سوالها این بود که «افغانستان دموکراسی است یا سوسیالیستی؟» بعد پاسخ می دادند که نه دموکراسی است و نه هم سوسیالیستی، بلکه سوته کراسی است. شاگردان تصور می کردند که تنها سوته کراسی را خوب می فهمند چون هر روز با آن سر و کار دارند.

در این زمان در جمع سبز قلعه­، بصیراحمد اولین نوجوانی بود که خواندن و نوشتن را فرا گرفته بود. قبل از او عمویش چندین سال شامل مکتب بود ولی چیزی نیاموخته بود. او همیشه مکتب گریزی می کرد و تاوان آنرا روغن زرد به معلمان می داد! یکی دیگر از جوانان سبز قلعه به نام حسین اندک سواد خواندن پیدا کرده بود، ولی مرگ زود هنگام نصیبش شد. از همین رو تمام  بار «حمله خوانی» و بازخوانی داستان های «رستم و سهراب» و نامه نوشتن به عساکر بخش عمده ای از قریه به دوش او افتاده بود. او می گوید که اثر عامه پسند شعری «حمله حیدری» را درشب های دراز زمستان به زحمت و توأم با غلطهای فراوان برای جمع می خواند. با این وصف، بزرگترها به حدی این داستان های تکراری را شنیده و شعرها را در حافظه خود داشتند که می توانستند اشتباهات او را تذکر بدهند.

 

دولت آبادی برخلاف بسیاری از هم دوره­ای­های خود، در همان دوره ابتدایی سواد خواندن و نوشتن را به حد معمول فرا گرفت و به تشویق سرمعلم محمدعلی خان که با هم از یک قریه بودند، برای ادامه تحصیل رهسپار مزار شریف شد. او در سال ۱۳۵۱ش شامل صنف هفتم مکتب متوسطه نادرشاهی مزار شریف می گردد. وی از همان آغاز  ورود به شهر به “روزنامه بیدار” که در این شهر منتشر می شد، اشتراک کرد و علاوه بر آن، روزنامه­ های هیواد و انیس را نیز می خواند و با مجلات جوانان ایران و برخی از مجلات خود افغانستان هم آشنایی پیدا کرد. این سالها یکی از دشوار ترین دوره­های زندگی دولت آبادی به حساب می آید. چرا که پدر او بعد از درگذشت مادرش با یک زن بیوه به صورت نیمه مخفی ازدواج کرد؛ دولت آبادی در خانه نامزاد پدر زندگی می کند، اما او به عنوان پسر ماما معرفی می شود. در نتیجه او ناخواسته مجبور به مخفی کاری می شود و این کار از نظر روحی بر او بسیار گران تمام شده و او سعی می کند رنجهای درونی خود را از طریق نوشتن التیام بخشد.

دولت آبادی در دوره متوسطه آن زمان (از صنف ۷ تا ۹) شوق زیادی برای نوشتن از خود نشان می داد، اما برای این کار راهنما و مشوقی نداشت. او با دو نفر از هم صنفی های خود به نام محمد نبی ارزگانی (که فعلا در آلمان زندگی می کند) و حشمت الله (که سالها در مسکو به سر می برد) به صورت خودجوش و بدون برنامه و یا راهنمایی کدام استاد، هرکدام مقالاتی می نویسند و روزهای جمعه در باغ ذخیره در شمال شهر رفته  و برای یکدیگر می خوانند. شرکت در مراسم روزجمعه و شنیدن سخنرانی علمایی مانند بحر و گاهی هم شیخ رضی و سید عابدین از دیگر برنامه های او در این دوره بوده است.

بصیراحمد و حشمت پس از ختم صنف نهم در سال ۱۳۵۴ش شامل تخنیکم نفت و گاز مزار شریف می شوند، و نبی ارزگانی به لیسه باختر می رود. به این ترتیب، این برنامه مقاله نویسی و مقاله خوانی سه نفره به هم می خورد. بصیر احمد برخلاف دوره ابتدایی و متوسطه که شاگرد درس خوان و مطرح در صنف خود بوده، در دوره تخنیکم پیشرفت چندانی در مضامین درسی نداشت. چرا که مضامین تخنیکم بیشتر ریاضی و فیزیک، کیمیا و در کل موضوعاتی بود که با علاقه او به مضامینی نظیر تاریخ ، جغرافیا و مسایل اجتماعی که در تخنیکم وجود نداشت، متفاوت بود. دولت آبادی تا صنف ۱۲ با مشکلات زیاد اقتصادی ادامه تحصیل داد، اما دراواسط سال تحصیلی ۵۶ و۵۷ خورشیدی مجبور شد درس را نیمه کاره رها کرده به قریه برگردد و به کار قالین بافی مشغول شود.

در خلال همین دوره روزی سرمعلم محمدعلی خان از دولت آبادی خواست که در مکتب ابتدایی قریه به شکل معلم اجیر کار کند. ولی مدیر تعلیم و تربیه ولایت بلخ، او را به حیث معلم قبول نکرد. وقتی دولت آبادی زیاد اصرار می کند که به او کمک کند تا از طریق معلمی دوباره بتواند به درس خود ادامه دهد، مدیر صریحاً به او می گوید: «برو به جای معلمی یک کراچی دستکی پیدا کن؛ مثل دیگر قومایت جوالی گری کن!» این حرف به دولت آبادی نوجوان به حدی سخت تمام شد که خودش می گوید نزدیک بود کنترل خود را از دست بدهد و با زنگ روی میز بر فرق مدیر بکوبد؛ اما در همین حال صدای سرمعلم را شنید که گفت، بیا؛ «آب از بالا خیط (و گل­آلود) است». این رویداد اثر منفی زیادی روی روحیات دولت آبادی گذاشت و او از این تاریخ به بعد به همه چیز و بخصوص تاریخ کشور با دیده شک و تردید نگاه می کرد.

این رویداد تلخ باعث شد که او به جستجوی منابع تاریخی به جز کتابهای مکتب بیفتد. چرا که دیگر کتابهای تاریخ رسمی و چاپ حکومتی برایش دارای اعتبار نبود. او سعی کرد کتابهای موجود نزد یکی از علمای وقت به نام شیخ حسن کاشفی (بعدها یکی از کادرهای مرکزی حرکت اسلامی شیخ آصف محسنی) را که آن وقت به ایران رفته بود، از نزد برادرش به امانت گرفته و بخواند. مجموعه آثار علامه مجلسی، منتهی الآمال شیخ عباس قمی، آثار ناصر مکارم شیرازی و دیگر نویسندگان آن وقت ایران از جمله کتابهایی بود که او در این کتابخانه کوچک یافت و با علاقه تمام خواند. برای او از میان این آثار، دوره کامل مجله مکتب اسلام منتشره سال ۱۳۴۵ش که رویداد ها و اتفاقات جهان را نیز کم و بیش منعکس می ساخت، بسیار جالب بود و او را با دنیای متفاوتی آشنا کرد.

دولت آبادی پس از دوسال ترک تحصیل، در سال تحصیلی ۱۳۵۸ش دوباره به مزار شریف بازگشت و درس صنف ۱۲ از سر گرفت. در این دوره نظر به شرایط بحرانی کشور و کودتای نیروهای چپ، کیفیت درسی بسیار پایین آمده بود. بطور مثال در صنف ۱۳ در شعبه مخانیک استادی برای شاگردان ماشین های برمه کاری را درس می داد که خود از صنف ۱۱ از یکی مدارس آلمانی زبان جنوب کشور ترک تحصیل کرده بود!  او بدون اینکه به زبان روسی وارد باشد از روی کتاب روسی حرف دل خود را می گفت. تا اینکه روزی یکی از محصلین گستاخ به نام شمس الدین متوجه شد که استاد اصلاً متوجه کتاب نیست و آن را چپه گرفته است. با تذکر او استاد صادقانه اعتراف کرد که اصلاً روسی نمی داند و آنچه را خودت می دانست در قالب نوت و یادداشت درسی به شاگردان داده است! این مثال، نمونه ای از شرایط آموزشی در برخی نقاط افغانستان در شرایط بعد از تحولات سیاسی ۱۳۵۷ش بود.

دولت آبادی از آنجا که رشته اش استخراج معادن جامد بود، دوره پرکتیک یا عملی را یک نوبت در معدن زغال سنگ کرکر پلخمری و سنگ چونه دهانه غوری سپری کرد و در آغاز صنف ۱۴ به دلیل غیرفعال شدن اکثر معادن در اثر جنگ و ناامنی، دوره کار عملی را در معدن سنگ مرمر کوتل خیرخانه کابل به پایان برد.

گفتنی است که پیش از این دولت آبادی در سالهای ۵۴ ش و ۵۵ ش با دو نفر از کارگران کود برق مزارشریف آشنا می شود که آثار برخی نویسندگان مذهبی و انقلابی ایران نظیر مرتضی مطهری، آیت الله خمینی و دیگر مبارزان ایرانی را برای مطالعه در اختیارش قرار می دهد. اما از آن جایی که او در این دوره بیشتر تحت تاثیر آثار علامه مجلسی و شیخ عباس قمی قرار داشت، از این پیشنهاد چندان استقبال نکرد. با این وصف او تحت تأثیر تجربیات اندکی که از این دو مبارز اسلامی از جمله در مورد شیوه های مخفی کاری آموخت و همچنین متأثر از فعالیتهای سرمعلم محمد علی خان که در آن شرایط گرایش چپی داشت، خود یک جمع ۵ نفره از جوانان قریه را در بهار سال ۱۳۵۸ش تشکیل داد و به فعالیتهای سیاسی گرایش پیدا کرد.

دولت آبادی پس از ختم دوره کارهای عملی به مزارشریف بازگشت و مشغول تهیه پایان نامه و آماده دفاع از آن شده بود که تحولات دیگری مسیر زندگی او را تغییر داد. او در بهار سال ۱۳۵۹ش با استاد محقق در ارتباط شد و رسماً به حزب نصر اسلامی پیوست. وی در بهار سال ۱۳۶۰ش اولین بار در مدرسه نانوایی چهارکنت با «بابه مزاری» از نزدیک آشنا شد. چندی بعد بابه مزاری به او پیامی داد حاکی از آن که باید وطن را ترک کند. به این ترتیب، تمام نوشته های او در تخنیکم نزد یکی از محصلین ماند و خود به صورت شتابزده و بدون دریافت مدرک تحصیلی و صرف با داشتن یک کارت تحصیلی که از خطر عسکرگیری او را نجات دهد، همراه با بابه مزاری ، حاجی معلم و صابر کوچک، افغانستان را به قصد ایران ترک کردند. در چنین روزهایی بود که سایر همشاگردیهایش مدرک انجینیری و فراغت از صنف ۱۴ را دریافت کردند. به این ترتیب، آشنایی با شهید مزاری مسیر زندگی دولت آبادی را برای همیشه تغییر داد. دولت آبادی با بابه به ایران رفت و رابطه مریدی و مرادی تا پایان زندگی ایشان و حتی تا امروز ادامه یافت.

به این ترتیب دولت آبادی که قرار بود در افغانستان در عرصه معدن مشغول کار شود،  در ایران پس از یک دوره فشرده مطالعاتی و فراگیری شیوه کار مطبوعاتی، در سال ۱۳۶۲ش، با تأسیس مجله حبل الله از سوی بابه مزاری، به عنوان مدیر مسؤل و سر دبیر، ویراستار، صفحه آرا و در کل همه کاره این مجله شد. او در عین حال در دفتر مجله کار آشپزی و نظافت آن را نیز انجام می داد! این وضعیت تا سال ۱۳۶۹ش ادامه یافت. طبیعی است که او همزمان در قالب سازمان نصر نیز فعالیت سیاسی می کرد. با تشکیل حزب وحدت و آمدن هیات آن به سرپرستی بابه مزاری به ایران در اواخر سال ۱۳۶۸ش، بار سنگین کار در سازمان نصر از دوش دولت آبادی برداشته شد و او بیشتر عنوان نمادین مسئولیت مجله حبل الله را با خود داشت و با استفاده از این فرصت به کارهای تحقیقاتی روی آورد.

حاصل کارهای قلمی او در این سالها انتشار مقالات پراکنده، کار روی آثار مرحوم کاتب و نظایر آن بود و در سال ۱۳۷۱ش اولین اثر خود را به نام «شناسنامه افغانستان» انتشار داد. در اواخر همان سال کتاب دیگری به نام «شناسنامه احزاب و جریانات سیاسی افغانسان» از او منتشر شد و در ادامه جلد نخست «شناسنامه انقلاب» را نوشت. «افغانستان ناشناخته»، «مراکز علمی – فرهنگی افغانستان»، «جامعه شناسی سیاسی افغانستان» و «شناسنامه علما و دانشمندان افغانستان» کارهای قلمی بعدی او است که تا حال اقبال چاپ نیافته اند. او در سال ۱۳۷۵ش «طرح صلح و آشتی ملی در افغانستان» را در قالب یک کتاب و در مرحله بعدی «هزاره ها، پناه گزینی و کتمان هویت» را منتشر کرد. او در سال۱۳۸۵ش کتاب «هزاره ها از قتل عام تا احیای هویت» را به نشر سپرد و کتابی درسی در عرصه تاریخ تحت عنوان «از ابدالی تا ربانی» برای مدارس خود گردان مهاجرین افغانستان مقیم ایران تدوین کرد که اصل آن فعلاً مفقود است.

او در کنار فعالیتهای قلمی در سال ۱۳۷۲ش همراه با شماری از یاران «مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان» را تشکیل دادند. او در «سراج» نشریه این مرکز در دوره های مختلف به عنوان  مدیر مسؤل و یا سردبیر کار کرده و تا پایان عمر این نشریه عضو تحریریه آن بوده است. او علاوه بر این عضو تحریریه «هفته نامه وحدت» و «مجله صراط» نیز بود و تعدادی دیگر از نشریات مهاجرین مقیم ایران، آلمان و امریکا همکاری قلمی داشت.

دولت آبادی علاوه بر کارهای مطبوعاتی مدت زمانی به عنوان استاد مشاور (به دلیل نداشتن مدرک فارغ التحصیلی) در «مرکز جهانی اسلام» در سطح کارشناسی ارشد یا ماستری مشغول فعالیت بود و طلاب جوان را به نوشتن پایان نامه در بخش تاریخ و مسایل سیاسی – اجتماعی افغانستان تشویق و کمک می کرد. او همچنین روی آثار دیگر نویسندگان از جمله «افغانستان در مسیر تاریخ» اثر غلام محمد غبار، چاپ احسانی، «افغانستان در پنج قرن اخیر» اثر محمد صدیق فرهنگ، «عین الوقایع» اثر مرحوم محمد یوسف ریاضی و  کتاب «وقایع» اثر ملا فیض محمد کاتب هزاره کار کرده است.

سرانجام در اوایل دهه ۱۳۸۰ خورشیدی و توقف فعالیت نشریات مهاجرین افغانستان در ایران و سفر شماری زیادی از فرهنگیان، اهالی قلم و نشریات به افغانستان، دولت آبادی که نه انگیزه ای برای ادامه ماندن در ایران برایش باقی مانده بود و نه هم در افغانستان جایی برای رفتن داشت، همراه با همسر و فرزندانش در سال ۱۳۸۵ش مطابق ۲۰۰۶م راه دیار غربت پیش گرفته در کشور کانادا بار اقامت افکند.

دو سه سالی بیشتر نگذشت و او هنوز در کانادا جای پایش را محکم نکرده بود که پزشکان از ابتلای او به بیماری سرطان خبر دادند. او سالهاست با این بیماری دست و پنجه نرم می کند و تا حال چهار بار زیر چاقوی جراحی رفته و مکرر شیمی درمانی شده است. او در کنار مبارزه سخت و نفس گیر با سرطان، چند اثر هم در باره بابه مزاری و فعالیت های او نوشته و منتشر کرده که «مزاری چهره تاریخ ساز»، «مزاری، ماندگار ترین تلاش در تاریخ هزاره ها»، «در مزار بی مزاری»، «فعالیتهای فرهنگی بابه مزاری»” جزو آنهاست. او همچنین مانند همیشه به ثبت رویدادهای روزانه پرداخته که مجموع آنها بر ۳۰ تا ۴۰ دفترچه بالغ می شود. اولین اثری که دولت آبادی در سال ۱۳۶۵ش به نام «از نانوایی تا کاشانک همراه با استاد مزاری» نوشته، تا کنون اقبال چاپ نیافته است. گفتنی است که در تدوین زندگینامه بابه مزاری از مواد همین اثر منتشرنشده استفاده شده است. اولین زندگینامه بابه مزاری ابتدا از سوی حزب و حدت و بعد از سوی مرکز فرهنگی نویسندگان انتشار یافت. مقاله های او، که شاید بالغ بر ۳۰۰ مقاله باشد، در نشریات حبل الله، سراج، صراط، هفته نامه وحدت، اخوت، ندای هزارستان، سپیده، بعثت، کتاب ماه و چند نشریه دیگر به چاپ رسیده است.

دولت آبادی متاهل بوده سه پسر و یک دختر دارد. او علارغم تلاشهای فرهنگی بسیار، هیچ مال و منالی نیندوخته، و در آسمان هیچ کشوری ستاره ای و در زمین یک بوریا هم ندارد. او قلبش با تمام داغهایی هنوز شب و روز برای افغانستان

و مردم آن می تپد.

کتب ومقالات چاپ شده بصیراحمد(حمید) دولت آبادی

 

دولت آبادی فعالیتهای مطبوعاتی خود را اولین بار با نوشتن دو مقاله بسیار ساده و ابتدایی، تحت عنوان «جبهه ملی پدر وطن» و « ترفند های خاد جهت فریب مردم» در نشریه “پیام خون” در تابستان سال ۱۳۶۰ش معادل ۱۹۸۱م که از مدرسه نانوایی چهارکنت ولایت بلخ نشر می شد، آغاز کرد.

 لازم به یاد آوری است که بیشترین مقالات بصیر احمد دولت آبادی در مجله حبل الله و هفته نامه وحدت و بلند ترین و طولانی ترین مقالات در فصلنامه سراج انتشار یافته است.

کتاب های چاپ شده:

 

۱-شناسنامه افغانستان، چاپ اول، سال ۱۳۷۱ش/  ۱۹۹۲-۱۹۹۳م.

-چاپ دوم با ویرایش جدید، سال ۱۳۸۲ش /۲۰۰۳م، نشر عرفان .

– چاپ سوم، سال ۱۳۸۶ش/ ۲۰۰۷م، نشر عرفان.

– چاپ چهارم ، سال ۱۳۹۰ش /۲۰۱۱م، نشر عرفان .

۲-شناسنامه احزاب و جریانات سیاسی افغانستان، چاپ اول، ۱۳۷۱ش/۱۹۹۳م.

چاپ های مکرر در پاکستان بدون اطلاع نویسنده.

۳-طرح صلح و تفاهم ملی در افغانستان، سال۱۳۷۵ش/۱۹۹۶م.

۴- از ابدالی تا ربانی، سال ۱۳۷۷ش/۱۹۹۸م.

۵- هزاره ها، پناه گزینی و کتمان هویت، سال۱۳۸۲ش/ ۲۰۰۳م.

۶- هزاره ها از قتل عام تا احیای هویت، چاپ اول، سال ۱۳۸۵ش/ ۲۰۰۶م.

۷- مزاری ماندگار ترین تلاش در تاریخ هزاره ها، چاپ اول، ۱۳۹۱ش/۲۰۱۳م.

۸- در مزار بی مزاری، سال ۱۳۹۲ش/۲۰۱۳م، به شکل آنلاین.

۹- خدمات فرهنگی بابه مزاری، سال ۱۳۹۲ش/۲۰۱۳م، به شکل آنلاین.

کتابهای که مشترکا با دیگران نوشته و چاپ شده اند:

۱-کتاب وقایع افغانستان، سال ۱۳۷۲ش/ ۱۹۹۳م، منتشره حبل لله.

این کتاب به نام بدل سراج التواریخ جلد ۳ بخش اول با همکاری سید حمید الله جعفری دره صوفی و قاسم رحمانی

چهارکنتی منتشر شد.

۲- هویت سیاسی شیعیان افغانستان، سال ۱۳۷۳ش/۱۹۹۴م، با همکاری سرور جوادی، نشر شده از سوی مرکزفرهنگی نویسندگان افغانستان.

۳- شهید عبد الخالق هزاره، چاپ سال ۱۳۷۳ش/۱۹۹۴م، با همکاری استاد سرور دانش.

۴- زندگینامه بابه مزاری، چاپ ۱۳۷۴ش/۱۹۹۵م، با همکاری استاد سرور دانش.

۵- شورای ایتلاف اسلامی افغانستان، چاپ سال ۱۳۷۸ش/۱۹۹۹م، با همکاری تعدادی از نویسندگان افغانستانی.

 

کتاب های چاپ نشده و آماده چاپ:

۱-از نانوایی تا کاشانک همراه با استاد مزاری، سال ۱۳۶۵ش/۱۹۸۶م.

۲- زندگینامه بابه مزاری، سال ۱۳۷۲ش/۱۹۹۳م.

۳-افغانستان نا شناخته، سال ۱۳۷۲ش/۱۹۹۳م.

۴- شناسنامه انقلاب جلد اول، سال۲۳۷۲ش/۱۹۹۳م.

۵- مراکز علمی فرهنگی افغانستان، سال ۱۳۷۲ ش/۱۹۹۳م.

۶- جامعه شناسی سیاسی افغانستان، سال ۱۳۷۲ش /۱۹۹۳م.

۷- شیوه عزاداری امام حسین(ع) در افغانستان، سال ۱۳۷۳ش/۱۹۹۴م.

۸- شناسنامه علما ودانشمندان افغانستان جلد اول، سال ۱۳۷۵ش/۱۹۹۶م.

۹- نامه های مردم به بابه مزاری جلد اول، سال ۱۳۸۲ش/۲۰۰۳م.

۱۰- طرح بازسازی حوزات علمیه اسلامی و ساماندهی طلاب افغانستانی مقیم ایران، سال ۱۳۸۳ش/۲۰۰۴م.

لازم به تذکرمی باشد که سرنوشت این کتاب روشن نیست، اینکه معلوم نیست این کتاب به نام چه کسی نشر شده و یا اصلا

نشر نشده است و بدست کی هست.

۱۱- یادداشت های ۳۰ ساله دولت آبادی، ۳۰ جلد.

کار روی آثار دیگران و آماده سازی برای نشر مجدد:

۱- افغانستان در مسیر تاریخ اثر مرحوم غلام محمد غبار، چاپ احسانی.

۲- افغانستان در پنج قرن اخیر اثر مرحوم محمد صدیق فرهنگ قرار بود از سوی احسانی چاپ شود که نشد.

۳- عین الوقایع اثر مرحوم محمد یوسف ریاضی، قرار بود از سوی احسانی چاپ شود که نشد.

۴- سراج التواریخ جلد سوم، اثر مرحوم ملا فیض محمد کاتب هزاره، قرار بود که از سوی احسانی چاپ شود که نشد.

مجموعه مقالات در مجله حبل لله:

متاسفانه در شرایط فعلی به علت در دسترس نبودن مجموعه حبل الله، فهرست نمودن تمام مقالات آن کار دشواری است.  همچنین قابل ذکر است که بنا به مسایل امنیتی و سیاسی در دور اول حبل لله ( از سال ۱۳۶۲ش تا سال ۱۳۷۰ش) اسامی هیچ یک از نویسندگان نوشته نمی شد. اگر روزی شناسنامه حبل الله بیرون شود خیلی از واقعیت ها که در حال حاضر مبهم  است روشن خواهد شد. در زیر به طور کلی به عناوین مقالات اشاره می شود تا خوانندگان بتوانند در فرصت های دیگر به اصل منابع دست یابند.

۱- افغانستان در ماهی که گذشت از شماره یک تا پایان عمر حبل الله، بیش از ۵۰ مقاله تحت همین عنوان چاپ شده است.

۲-  شماره کامل ویژه نامه حبل الله به استثنای یک شعر، شماره ۳۱ به مناسبت ۶ جدی، سال ۱۳۶۵ش/۱۹۸۶م.

۳- حبل الله و مردم در شماره های مختلف.

۴- حبل الله همگام با حجاج هموطن سال ۱۳۶۴ش/۱۹۸۵م در چندین شماره.

۵- تحلیل های روز افغانستان و جهان اسلام در چندین شماره.

۶- تمام سر مقاله  دور اول حبل الله.

۷- انگیزه انتشار حبل الله در چندین شماره.

۸- زندگی نامه تعدادی از شهدا.

۹- پاسخ به نامه های خوانندگان حبل الله.

در کل  بیش از ۲۰۰ مقاله در حبل الله به قلم دولت آبادی نوشته و نشر شده است. علاوه بر آن  تنظیم مصاحبه ها و گزارشات خبری این مجله را هم به عهده داشته است.

مقالات دولت آبادی در فصلنامه سراج:

۱-نگاهی به مراکز علمی – فرهنگی افغانستان، شماره اول، سال ۱۳۷۳ش/۱۹۹۴م.

۲- نگاهی به مطبوعات و تشکلهای فرهنگی در افغانستان، شماره دوم، سال ۱۳۷۳ش/۱۹۹۴م.

۳- هزاره جات در گذشته های دور و نزدیک، شماره ۳-۴، سال ۱۳۷۴ش/۱۹۹۵م.

۴-درباره بابه مزاری،  ویژه نامه سراج، سال ۱۳۷۴ش/۱۹۹۵م.

۵- زندگینامه و بررسی قیام ابراهیم خان گاو سوار، شماره ۵، سال ۱۳۷۴ش/۱۹۹۵م.

۶- ساختار و ترکیب جمعیت و کتمان حقایق در افغانستان، شماره ۷، سال ۱۳۷۴ش/۱۹۹۵م.

۷- سیرتحولات قدرت در افغانستان، شماره ۹-۱۰، سال ۱۳۷۵ش/۱۹۹۶م.

۸- رهبر شهید استاد مزاری را چگونه می شناسیم، شماره ۱۱، سال۱۳۷۶ش/۱۹۹۷م.

۹- ریشه های بحران و راه های محتمل آشتی ملی در افغانستان ، شماره ۱۲، سال ۱۳۷۶ش/۱۹۹۷م.

۱۰- زندگی نامه علامه سید اسماعیل بلخی، شماره ۳-۴، سال ۱۳۷۴ش/۱۹۹۵م.

۱۱- ناگفته های درباره تقسیمات اداری و کشوری افغانستان، شماره ۱۳و۱۴، سال ۱۳۷۶ش/۱۹۹۷م.

۱۲- گروههای شیعی افغانستان و ایتلاف های شکننده، شماره ۱۶-۱۷، سال ۱۳۷۸ش/۱۹۹۹م.

۱۳- شیوه تاریخنگاری و تاریخ سازی در افغانستان و جهان، شماره ۱۸، سال۱۳۷۸ش/۱۹۹۹م.

۱۴- توسعه و باز سازی افغانستان، راهکارها و چالشها، شماره ۱۹، سال ۱۳۸۱ش/۲۰۰۰م.

۱۵- ملافیض محمد کاتب هزاره، مؤرخ متعهد و دور اندیش، شماره ۲۰، سال ۱۳۸۳ش/۲۰۰۴م.

۱۶- پیشینه شورای ملی در افغانستان، شماره ۲۴، سال ۱۳۸۴ش/۲۰۰۵م.

۱۷- آثار و پیامد های فرهنگی – اجتماعی مهاجرت افغانستانی ها در ایران و جهان، شماره ۲۵-۲۶، سال۱۳۸۴ش/۲۰۰۵م.

۱۸- تاریخچه قانون اساسی در افغانستان، فصلنامه نگاه معاصر شماره اول، سال ۱۳۸۲ش/۲۰۰۳م.

مقالاتی که در هفته نامه وحدت به نشر رسیده اند:

در دوران مسؤلیت استاد سرور دانش به شکل پراکنده و موردی ولی در زمان مسؤلیت مرحوم حسین شفایی بطور دایم و مرتب و در هر شماره و حتی گاهی به نام های مستعار نور علی ترکستانی ، پژند ، پژمان و…نیز مطالبی نشر شده است.

از آنجایی که هفته نامه وحدت چون مجله حبل الله فعلا در دسترس قرار ندارد فقط عناوین برخی مقالات را برای پژوهشگران آدرس می دهیم تا خود تحقیق کنند.

۱- سفری در مزار شریف به بهانه میله گل سرخ در چندین شماره.

۲- اصلاحات ارضی در افغانستان و پیامد های آن.

۳- راه و اهداف استحماری طراحان آن در افغانستان.

۴- ظاهر شاه از شعار تا عمل در چندین شماره.

۵- در پیروزی شریکیم در شکست نه، در باره سقوط  بامیان بدست طالبان و آزادی آن.

۶- طالب تر از طالبان.

۷- تجاوز ارتش سرخ در افغانستان.

۸- ۷ و ۸ ثور دو پدیده با یک پیامد.

۹- تحولات سیاسی افغانستان.

۱۰- انقلاب اسلامی ایران.

۱۱- نحوه حکومت و اداره دولتی در افغانستان.

۱۲- درباره قیام بلخی.

۱۳- روز شمار وقایع زندگی بابه مزاری.

۱۴- مساجد در افغانستان.

۱۵- مطلبی در باره بابه مزاری.

در کل نزدیک به ۱۰۰مقاله در هفته نامه وحدت تحت عنوانهای مختلف از سوی دولت آبادی انتشار یافته باشد.

مقالات پراکنده در مجله های:

۱۹-صراط (۳ تا ۴ مقاله).

۲۰- اخوت (چند مقاله)

۲۱-بعث (یک مقاله چند قسمتی).

۲۲-نشریه ندای هزارستان در آلمان ( چند مقاله).

۲۳- سپیده در آمریکا (چند مقاله ).

۲۴-کتاب ماه در ایران ( یک مقاله).

۲۵- گفتنی های ناگفته درباره رهبر شهید، کتاب زنده تر از تو کسی نیست.

۲۶- تاریخچه سینما در افغانستان، نشریه سیمرغ تحت نظر تقی اکبری.

علاوه برنشریات چاپی در این سالهای اخیر وبلاک “چاکه های سرخ” و سایت “چکباشی” نیز برخی مقالات اقای دولت آبادی را انتشار داده اند.

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • 23
  • قوس
  • 1397
  • 14
  • December
  • 2018
  • 5
  • ربیع الثانی
  • 1440

عضویت در کانون