نگارنده: محمد اسلم جوادي
********
کشتار گروهی هزارهها در افغانستان دوباره به رویة معمول تبدیل شده است. این اتفاق رخداد تازهای نیست و از زمانی که ماجرای گروگانگیری در ولایت زابل و بریدهشدن گلوی تبسم رقم خورد همة این رخدادها قابل پیشبینی بود. پرسش اما این است که از آن زمان تاکنون صرف نظر از اقدامات دولت، واکنش هزارهها در قبال این وضعیت چه بوده؟ آیا این واکنش متناسب با سطح تهدیدات، پیچیدگی وضعیت و امکانات موجود هزارهها بوده است؟ در نهایت آیا هزارهها تا کنون اقدام متناسب و مؤثری برای مهار و کنترل وضعیت یا دست کم محدودکردن دامنة آسیبپذیری انجام داده است؟
پاسخ همة این پرسشها منفی است. چرا چنین شده است؟ و چه کار باید کرد؟ خوب است به چند نکته توجه شود:
✅ یکم – ماجرای داعش در افغانستان ماجرای پیچیده است. صرفنظر از عوامل پشت صحنه این جریان، نقش آن در سرکوب روند رو به تحول هزارهها در افغانستان به نفع گروههای زیادی است؛ از گروههای متعصب قومی بر سر قدرت گرفته تا کشورهای همسایه و حتا سیاستمداران هزاره.
از زمانی که هزارهها به شهرها و نهادهای آموزشی و تحصیلات عالی روی آوردند این اتفاق برای گروههای متعصب قومی در افغانستان به شدت ناخوشایند تمام شد. از دید آنها رشد فرهنگی هزارهها در آیندة نه چندان دور تعادل فرهنگی و اجتماعی را به نفع هزارهها بهم خواهد زد. از آن زمان تاکنون سناریوهای زیادی برای سرکوب هزارهها و برگرداندن وضعیت به عقب اجرا شد؛ از ماجرای مسدود کردن فرصت بورسیههای تحصیلی در ایران به بهانة به هم خوردن تعادل فرهنگی گرفته، تا ناامنسازی مسیر هزارهجات، قضیه کوچیها و سهمیهبندی کردن کنکور تحصیلات عالی. این سناریوها هیچکدام مؤثر و موفق نبود. ماجرای داعش از این لحاظ به طرز مؤثری در مسیر خواست این گروه متعصب قومی از گلبدین حکمتیار گرفته تا حلقة متعصب در درون ارگ و نهادهای امنیتی برای سرکوب تمامعیار هزارهها قرار دارد.
هدف قرار گرفتن هزارهها و سکتاریستیشدن وضعیت در مسیر سیاستهای هویتی منطقه از جمله ایران نیز قرار دارد. ایرانیها هرچند در استفاده از فقر و نیازهای مادی مهاجران برای سربازگیری در جنگ سوریه موفق بودند اما سرمایهگذاری آنها در دورة جدید برای کشاندن هزارهها در جهت سیاستهای مذهبی ایران در داخل افغانستان موفق و نتیجهبخش نبود. وضعیت کنونی خواسته یا ناخواسته هزارهها را به همان مسیر میراند. هرچه دامنة کشتار گستردهتر و بیشتر شود امکان راندهشدن یا کشاندهشدن هزارهها در مسیر سیاستهای مذهبی بیشتر است. قربانیها و هزینههای کنونی که هزارهها پرداخت میکنند پیشاپیش آنها را وارد این جریان کرده است.
سیاستمداران هزاره نیز در بهرهبردن از این روند قربانیشدن بینصیب نیستند. از سیاستمداران سنتی اگر بگذریم نسل جدید سیاستمداران با هر کشتار گروهی فرصت بیشتری برای ظاهرشدن در استودیوهای تلویزیون، طرح اتهام، رجزخوانی، بیانیهنویسی و سخنرانی پیدا میکنند. ظاهراً برای سیاستورزی و رهبر شدن در سطح هزارهها راهحل سادهای وجود دارد: سخنرانی، چنگزدن به عواطف زخمخوردة مردم و آمیختن آن با انتقاد تند و پرحرارت از حکومت. رخدادهای خونین با دامنزدن به تنش عاطفی در میان مردم فرصت خوبی برای بهرهبرداری از این عواطف فراهم میکند.
✅ دوم – افکار عمومی هزارهها فاقد ابزارها و نهادهای مؤثر برای تأثیرگذاری است. با آن که حس همبستگی گروهی در میان هزارهها در مجموع بالاست اما در نبود نهادهای مؤثر برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی از قبیل رسانهای که امکان پوشش، بررسی و پیگیری حوادث و رخدادها را داشته باشد و زمینه طرح و اندیشیدن به مسایل جدیتر را فراهم کند این حس همبستگی اغلب مورد بهرهکشی و سؤاستفاده قرارگرفته و در نهایت به مانعی برای همبستگی هزارهها تبدیل میشود. وضعیت کنونی افکار عمومی هزارهها تنها مستعد پذیرایی اقدامات احساسی و موجی است و این وضعیت به کرات زمینة مساعدی را برای جویندگان شهرت و قدرت و چهرههای مردمفریب و موجسوار فراهم کرده است. به طور نمونه، آنچه در محور «جنبش روشنایی» شاهد بودیم در آغاز نمایش خیرهکننده و بینظیری از حس همبستگی گروهی هزارهها بود. در ادامه اما به سرعت این حس همبستگی رفته رفته جای خود را به ادبیات نفرت درونقومی و چندپارگی هزارهها داد. انرژی دادخواهی و موج عواطف و احساسات مردم از مسیر دادخواهی و پیکار با تبعیض به نفرتپراکنی درونقومی و نفاق اجتماعی در سطوح کلان و خرد از داخل افغانستان گرفته تا خارج تغییر جهت داد و در نهایت این همبستگی درخشان با همة تحمیل هزینههای سنگین انسانی و مادی جز ظهور چند چهرة میانمایة مدعی رهبری هزارهها دستاورد دیگری نداشت.
✅ سوم – در نبود نهادهای معتبر و تأثیرگذار بر افکار عمومی میل شدید به خودزنی، ادبیات نفرت و هوچیگری در سطوح خرد و کلان اجتماعی هزارهها رشد کرده است. بخشی از آن میتواند ناشی از بحران اجتماعی، سردرگمی و آشفتگی اجتماعی در جامعه باشد اما بخشی از آن اکنون به عنوان گروه و نیروی فشار در راستای بازی بازیگران سنتی و مدعیان نوظهور رهبری عالم سیاست هزارهها فعال است. هرچه هست این میل روز افزون به خودزنی، هوچیگری و خشونت نمادین فرصت آسیبشناسی وضعیت و طرح مسایل جدی را در فضای عمومی و جمعی محدود کرده و امکان گفتوگوی انتقادی برای بهبود وضعیت را از بین برده است. هزارهها اگر نتواند به نحوی هوچیگری، خشونت نمادین و این میل به خودزنی را مهار کند، احتمالاً به سادگی و به زودی نتوانند زمینه را برای هماندیشی و گفتوگوی جدی دوامدار بر سر مسایل اجتماعی، سیاسی و امنیتی فراهم کنند.
✅ چهارم – وضعیت کنونی هزارهها و چشمانداز آن در آینده نگران کننده است، اما به گونهای نیست که نتوان برای کنترل آن کاری کرد و آن را مهار کرد. شرط لازم برای چنین کاری زمینهسازی برای متحدسازی مجدد هزارهها و ایجاد بسترهای پایدار و پویای نهادی است. طرح برنامههای دراز مدت، برآورد تهدیدات و روی دست گرفتن اقدامات متناسب با آن در شبکههای اجتماعی ممکن نیست. همة اینها به مطالعه، تمرکز و اقدامات نهادی نیاز دارد. هزارهها اگر واقعاً نگران وضعیت کنونی و افزایش تهدیدها در آینده اند باید بلادرنگ گفتوگوی انتقادی و آسیبشناسانه برای بررسی امکانات موجود و گزینههای محتمل در آینده را آغاز کنند. هزارهها تجربیات تلخ تاریخی بسیاری را پشت سر گذاشتهاند. این تجربیات باید برای ما کمک کند تا راههایی را برای بیرونرفت از بنبست کنونی پیدا کنیم. در تجمع نیروها، تمرکز و هماندیشی در کنار هم راهها و امکانهای زیادی گشوده خواهد شد.
منبع: جمهوری سکوت
دیدگاه خودرا بنویسید