جمعیت اسلامی وجنگ تباری

نویسنده : محمد رفیق رجا

احزاب اسلامی واز جمله جمعیت اسلامی , پس از انکه “شعارهای اسلامی” آنها, بی تاثیر شد به بحران افرینی قومی وجنگ تباری روی آوردند. بیش از دو دهه است که عملا احزاب اسلامی ازاخلاق واعتقادات دینی, روی بر تافته ورهبران آن, در پوشش حق خواهی قومی برای تصاحب قدرت , افغانستان را در بحران “فقر وجنگ” به گروگان گرفته است.آخرین نمونه ی این گونه بحران؛ تهدید استاد عطا است. زمان  که او از ولایت بلخ, بر اثر “پاکسازی قومی نوبتی” عزل شد ,جمعیت اسلامی در یک بیانیه شتاب آلود,به دفاع از اسلام ,منافع ملی وقومی مردم افغانستان , پرداخته است.

بی تردید که اشرف غنی, ازموضع عدالت, قانونیت وملی سازی کشور, به خلع قدرت سران جهادی وقومی نه پرداخته است بلکه او؛ از همان نخستین روز های تصاحب قدرت دولتی, از موضع کاملا قومی وفاشیستی به تصفیه ای نژادی مصروف است.

احیاء دوباره طالبان , اوردن گلبدین وداعش سازی سمت شمال, اوج جنگ های تباری است که با عقب نشینی مداوم وباج گیری رهبران به اصطلاح قومی , افغانستان هر سال ,از بحران به بحرانی دیگری گیر می افتد. عوامل اصلی جنگ تباری وادامه ان به طور مختصراین ها است:

یک. سران قومی وجهادی: آنهاخود, از بانیان اصلی وادامه دهنده گان جنگ تباری در افغانستان است.این جنگ چنانچه خود انها به دروغ مدعی است؛ برای تامین “حق تعیین سرنوشت ملیتها” نیست.زیرا حق تعیین سرنوشت ملیتها ,از بنیاد؛ با تفکر بنیاد گرای واسلامی متفاوت است. به همین دلیل اکنون؛ رهبران اقوام, به همه ای خواسته های شان رسیده است.اما تبعیض وستم قومی در کشور هم چنان پا بر جا است.

دوم: نبود جریان ملی: شخصیت های ملی ونسل کنونی نتوانستند در فرصت پس از یازده سپتامبر,جریان ملی وفرا قومی را ایجاد نمایند.

سوم: عامل خارجی: بحران قومی قدرت واحیاء سلطه مجدد حکومت قبیلوی در کشور, زمینه های سیاسی وذهنی, حضورنظامی خارجیان در کشور را ممکن ساخت. فقدان استقلال اقتصادی ,سیاسی ومداخله ی نیروهای خارجی به ادامه بحران نزاع قومی کمک نمود.

اکنون اشرف غنی به حمایت نظامیان خارجی  با هدف  تجدید حاکمیت قومی , زمینه های فروپاشی افغانستان را فراهم آورده است. با حذف سران جهادی وتباری “فاشیسم قومی در ارگ” با تکیه بر سپاه امریکایان نمی تواند به آنچه که انها می خواهند برسند . بلکه راه را, برای حرکت های ملی وسرنوشت سازویا تجزیه افغانستان, باز خواهند نمود.البته هرکدام حاصل که, از این وضعیت پدید آید به دها عوامل دیگری نیز تعلق دارند.از جمله آن عوامل: اوضاع منطقه وتحرک نیروهای داخلی است که می تواند مسیر اینده سرنوشت کشور را تعین نمایند. اما انچه که قطعی است این است که سرنوشت مردم ازگروگان رهبران قومی  نجات یافته واحتمال عبور از وضعیت کنونی افزایش می یابد. وضعیت  که  اکنون به نام شرکت اقوام در قدرت سیاسی ,اما در واقع سهم خواهی رهبران جهادی وقومی, واقعیت اصلی “جنگ تباری” در افغانستان را تشکیل می دهد.پشتونها,ازبکها , هزاره ها وتاجیکها هر کدام هیزم این نوع جنگ تباری است.

نتیجه: دفاع از این یا آن رهبرقومی ؛ هرگز راه حل نیست. در قدرت ماندن رهبران قومی وسران جهادی , به ضررومانع” پروسه ایجاد ساختار سیاسی” برای حق تعیین سرنوشت ملیتها است. دفاع ازجمعیت اسلامی, در جنگ با حزب اسلامی ویا اشرف غنی , تبعیض وبی عدالتی در افغانستان از بین نخواهند رفت.جمعیت اسلامی که به چندین پاره های داخلی خود ,در جنگ وتصفیه حساب های شخصی ومحلی مصروف است, نمی تواند مدافع حق تعیین سرنوشت اقوام وملیت ها باشد.

برای ملی سازی قدرت سیاسی, احزاب سیاسی وملی نیاز جامعه امروز ما است.احزاب سیاسی وقومی کنونی مانع رسیدن به “سیاست ومدیریت ملی” است .

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید

  • 26
  • عقرب
  • 1397
  • 17
  • November
  • 2018
  • 8
  • ربیع الاول
  • 1440

عضویت در کانون