مقصر اصلی نسل کشی در میرزا ولنگ کیست؟

محمد رفیق رجا

نسل کشی در میرزا ولنگ تحت حاکمیت دولت صورت گرفته است. پیش از سقوط آن دها بار مسئولین ومردم که در برابر طالبان مقاومت می کردند از دولت کمک خواستند اما دولت صبر کردند تا فاجعه رخ داد. پس از انکه قتل عام صورت گرفت, نیروی برای ازاد سازی آن منطقه ارسال شد. وقتی که دولت نبود این مردم سالها از خود دفاع نموده است. اما اکنون که رسما مسئولیت امنیتی را دولت اشرف غنی به عهده دارند درکوتا هی برای دفاع از مردم ,دولت مقصراصلی است..

استراتژی طالبان در شمال: تهاجم , سقوط ,ویرانی واکمال مهمات وتخلیه منطقه وسنگر گیری در کوها ودره های اطراف منطقه است

استراتژی دولت: صبر, شکیبای,وسوسه های شیطانی و قبیلوی, نظارت بر قتل عام ,کشتار وتخلیه ی مناطق توسط طالبان وپس از رفع موانع برای بازدید از خاک وخاکستر وحساب افراد مقتول در منطقه می روند. نوع عملیات هردو نیروی به ظاهر متخاصم را, به این خاطر استراتژی نامیدم که اکثریت جنگ ها در شمال به این شکل بوده است.

نسل کشی در میرزا ولنگ یک امرتصادفی وآخرین فاجعه هم درین منطقه نیست. این گونه نسل کشی ادامه خواهد یافت. ارامش اوضاع افغانستان اکنون به اراده امریکا تعلق یافته است. اگر امریکا به تناسب منافع وگرفتاری های شان در دیگر مناطق جهان, تشخیص دهند که از افغانستان خارج شوند یا بماند, همان خواهد شد. پس از یازده سپتامبروقتی که, رهبران تصادفی اقوام وملیتها با هوش وگوش تحت فشار وباج دهی امریکایها, مقدرات وسرنوشت کشور را بدست حاکمان غیر ملی ونامستعد سپردند ؛ نتیجه ای بهتر ازین نمی توان انتظار داشت؛ باز گشت به جنگ های داخلی وتجزیه افغانستان!

اما چه بایدکرد؟

ما در برابرواقعیت قرار داریم که با بر خورداحساسی, ناله ,التماس وحسرت به این فرصت ویا آن فرصت از دست رفته کار ی نمی توان کرد. واقعیت این است که حکومت های قبیلوی به هیچ دلیلی استعداد ایجاد حاکمیت ملی را ندارد. پول, کمک واراده تمام جهان وتابعیت بی چون وچرای مردم افغانستان برای رفتن به سمت صلح واینده روشن, توسط فرمان روایان قبیله به خاک وخاکستر نشست. کرزی واشرف غنی ودارودسته های فاشیست انها در ارگ, تمام کمک های جهان واز خود کذری اقوام افغانستان را, برای صلح وایجاد دموکراسی وحاکمیت ملی مدیریت نه کردند, بلکه همه را برای زنده کردن طالبان ومحو فزیکی اقوام وملیت های دیگرمدیریت نمودند. این تجربه ونیز تجربه تاریخی کافی است که مردم افغانستان دیگر سرنوشت خود را بدست حکومت قبیلوی نسپارند. چاره اساسی تعیین سرنوشت بدست اقوام وملیتهای افغانستان این است که حق شان را یعنی حاکمیت بر سرنوشت خویش را بدست خودشان نگهدارند. مختصر اینکه برای جلو گیری ازفاجعه نسل کشی, باید چند مورد جدی را درمسایل نظامی وسیاسی مورد توجه قرار دهند:

اول: در هماهنگی نظامیان کنونی مردم شمال ومرکزافغانستان بشکل مستقل عمل نماید. منتظرفرمان مرکزوحکومت طالبانی نباشد. از خود دفاع نموده و امکانات دولتی را برای جلو گیری از قتل عام خود مدیریت نماید.

دوم: ایجاد حکومت غیر متمرکز: مشکل اصلی این است که تمام تصمیم گیریها وسرنوشت مردم به مرکز وانهم در ارگ (طالبان+ گلبدین) تعلق یافته است. ارگ هم به شکل کامل در اختیارامریکای ها است. خارجی ها وهم عوامل آن با توجیه به قوانین حکومت مرکزی سرنوشت مردم را اسیر دستان خود ساخته است. مردم بدرستی تشخیص کرده اند که ارگ تسلیحات وتسهیلات برای جنگ در شمال فراهم می نماید. به همین دلیل شمال ومرکز در قدم نخست سرنوشت خود را خود رقم بزند. مردم جریانات سیاسی درون اجتماعی اقوام وملیتها , فرصت کنونی را بدرستی درک ودریابند. قتل عام قومی در راه است. برای جلوگیری از ان به اشرف غنی پناه نبرند, بلکه به اراده وتوان خود متحد گردند.جنجال های درون قومی واجتماعی,راهی برای رسیدن به دموکراسی وایجاد جامعه مدرن ومدنی نیست. برای ایجاد جامعه مدنی وملی موانع اصلی را باید شناخت وبرای رفع آن بایدمتحدشد. جنجال های داخل قومی واجتماعی جامعه هزاره وتاجیک, نمونه های روشن آن است. تجربه جنبش روشنایی ورهبران سنتی در میان تاجیکها وهزاره ها به قدر کافی آموزنده بود. با وجود حکومت قبیلوی با تیشه وساطورش بر سرنوشت افغانستان جنجال نسل نو وکهنه به نتیجه ای مثبت نمی انجامد. بلکه راه را برای قتل عام ها ونسل کشی های قومی بیشتری فراهم می سازد.

سوم: برای اینکه یک بار دیگرسرنوشت سیاسی مردم مورد معامله قرار نگیرند بررهبران سنتی نباید اعتماد کرد. هیچ تضمینی وجود ندارد که با ر دیگر در فردای پیروزی, انها به خیمه قبیله پناه نبرد وسرنوشت مردم را به قبیله نفروشند. نسل موجود تنها سربازجنگ نباشد بلکه مدیریت ان را نیز فراهم نماید. تا زمانکه نسل کنونی برای مدیریت کار وزار سیات وجنگ, چاره را نه سنجد, نه حکومت غیر متمرکز ایجاد خواهد شد ونه حق تعیین سرنوشت ملیتها فراهم می گردد. بدون مدیریت سالم, تمام فداکاری ها بر باد می گردد. دران صورت مثل وضعیت موجود هیچ کاری در سیاست وجنگ به ثمر نمی نشیند.

دفاع محلی وخودی چهارم:

داعش, با حمایت مالی امریکا در شمال مدت ها است لانه ساخته است. طالبان روسی نیز در ان جا, جان گرفته وتقویت می گردد. دولت افغانستان هردو را برادرمی خواند و مستقیما حمایت می کند. مخالف جدی داعش ،دوستم را تبعید وبه داعیشیان کمک تسلیحاتی می نماید. زیرا تسخیر شمال تنها هدف راسیستهای قومی در ارگ است. رهبران محلی وقومی که از این مردم رای گرفته واز خون انها زندگی می نمایند؛ هیچ بهای به قتل عام ونسل کشی انها نمی دهند. در تمام این گونه نسل کشی ها مردم وجامعه مدنی در حال دولت را مقصر می داند, که خود این دولت, طراح وحمایت کننده ای این گروها است.

مردم ورهبران می دانند که دولت ازمردم  حمایت نمی کند و مردم هیچ حمایت گری درین کشور ندارد ونیزاین اخرین قتل عام ونسل کشی در شمال نیست. گروهای جنگی داعش وطالب در شمال تازه منظم شده است.آنها گاهی برای تسخیر منطقه ای رقابت می نماید, اما به دلیل تعلقات قومی, در موارد بگونه ای هماهنگ عمل می نمایند. نسل کشی در شمال یک امر تصادفی نیست. جنگ کشورهای بیرونی است که با باج دهی به رهبران قومی, با سکوت وتسلیت خالی دولت ورهبران قومی این نسل کشی بی صدا ادامه می یابد. درین حالت گروهای مدنی در داخل وافغانستانی های خارج از کشورچند کاری را می توانند انجام دهند:

اول: افغانستانی ها در خارج از کشور, با کمک تماس از داخل بگونه ای مستند , نسل کشی را در اذهان جهانی مطرح نمایند.

دوم: برای  سازمان های بین المللی وسازمان های مدافع حقوق بشر گزارش تهیه نمایند وانها را از جریان فاجعه آگاه سازند.

سوم: جامعه مدنی در داخل کشور به طرح” دفاع محلی وخودی” بها دهند. هیچ راه دیگری نیست تا از قتل عام ونسل کشی جلو گیری گردد ویا نسل کشی از نظر کمی, به حد اقل رسانده شود.

چهارم: برای مردم اگاهی رسانی گردد که این دولت خود, بخش از پلان داعش سازی است وطبعا این دولت از مردم, در برابر داعش وطالبان دفاع نخواهد کرد. دولت ورهبران محلی وقومی از نسل کشی اگاهی دارند واز بهای معامله ان زندگی می نمایند.

پنجم: آگاهی دهی برای سربازان ,افسران وفرزندان مردم اهمیت نخستین دارند. آنها مسلح اند وبا امکانات دولتی اما با تشخیص و ضرورت “دفاع خودی” از مردم حمایت نمایند.

ششم: اگر مردم محل وشمال بتواند” جنبش تبسم” را الگو قرار دهند؛ جنازه ها را بر دروازه های ارگ یا به دروازه رهبران قومی که از انها رای گرفته است  برساند , توانسته اند حد اقل کاری برای فشار بر جامعه ای بین المللی وملی بیاورند. این کار هم “صدای کشته شده گان” است وهم کسانی را مجبور می نماید که به فکر حمایت از مردم از خواب گران بیدار شوند.

هفتم: برای مردم حیات وزندگی انها اهمیت اولیه دارد. به همین دلیل به خاطر دولت ویا رهبران قومی طرف هیچ نیروی قرار نه گیرند. یعنی مردم برای دفاع از دولت ونام دولت خود را به کشتن ندهند. به تعبیر دیگر,مردم چاره ی ندارد که برای زنده ماندن, طرف نیروی غالب قرار نگیرند. برای مردم زندگی , جان ومال انها,  هدف اساسی باشد. مردم به فکر اینکه این دولت رفاه می اورد و اشرف غنی ریس جمهور است ورهبران قومی ومذهبی به یاد انها خواب نمی روند این خیالات را فراموش نماید. حفظ حیات وزندگی, اصل اساسی معادلات  رفتاری در مناسبات میان دولت ومخالفین ان برای مردم باشد. در غیر ان صورت نسل کشی ابعاد هولناک تری بخود می گیرد.( این را گفتم زیرا پس از سروصدای “ائتلاف نجات” در شمال چندین ولسوالی بدست طالبان ویا داعشیان افتاده است) رهبران قومی معلوم نیست پس ازگرفتن سهمی در “چپاول انحصاری گروه ارگ”  به کدام معامله دیگر, ائتلاف دیگری را ایجاد خواهند کرد؟

Comment is not allowed

  • 1
  • میزان
  • 1396
  • 23
  • September
  • 2017
  • 2
  • محرم
  • 1439

عضویت در کانون